سرشناسه : فربودی، مهدی، ۱۳۶۰ -
عنوان و نام پدیدآور : عالم قبر: تحقیقی قرآنی و روایی درباره عالم قبر / تالیف مهدی فربودی.
مشخصات نشر : تهران: دیوان ...، [۱۳۸۷].
مشخصات ظاهری : [۱۹۲] ص.
فروست : مجموعه کتابهای سرنوشت انسان؛ ۲.
شابک : ۱۷۵۰۰ ریال (چاپ اول) ؛ ۲۰۰۰۰ ریال978-600-5178-00-5 : ؛ ۲۵۰۰۰ ریال (چاپ هفتم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ پنجم)
یادداشت : نام نویسندگان در روی جلد حسین محرابی و مهدی فربودی ذکر شده است.
یادداشت : کتاب حاضر با عنوان "عذابهای قبر: تحقیقی قرآنی و روایی درباره عالم قبر" نیز منتشر شده است.
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۷(فیپا).
یادداشت : چاپ پنجم.
یادداشت : چاپ هفتم: [۱۳۸۷؟].
یادداشت : ناشرین دیوان، بقیتالله، رازبان، عقیق عشق.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۹۲] ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : تحقیقی قرآنی و روایی درباره عالم قبر.
موضوع : مرگ
موضوع : زندگی پس از مرگ (اسلام)
موضوع : عذاب قبر
رده بندی کنگره : BP۲۲۲/۲۲الف/ف۳۶ع۲ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۱۱۴۲۴
رسول خدا حضرت محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به امیرالمؤمنین علی (علیهِالسَّلام) فرمودند: «ای علی، شاد باش و مژده بده که برای شیعة تو نه حسرتی است وقت مردن و نه وحشتی در قبر و نه اندوهی در روز برانگیخته شدن.»
تفسیر فرات کوفی، صفحه348
یکی از چیزهایی که همه ما روزی به آن خواهیم رسیم و کسی را از آن گریزی نیست عالم قبر میباشد.
بنابراین شناخت آن چیزهایی که در آن خانه برای ما میخواهند اتفاق بیافتند و آنچه که در آن سرا به آن احتیاج است از ضروریات و اولویتهای دانستنیهای هر انسان دانا و دور اندیش میباشد. ولی مشکل بزرگی که در بین است این است که با آمدن مرگ و رفتن جان از بدن انسان قادر به سخن گفتن نمیباشد و بنابراین نمیتوان سؤالاتی را که به ذهنمان میآید از مردهای پرسید، که مثلاً در آن عالم چه دیده و چه شنیده و چه بر سر او آمده و یا چه توصیهای به آنانی که زندهاند دارد و آیا دوست دارد دوباره به دنیا برگردد یا نه و....
پس اگر ما نمیتوانیم به آن عالم برویم یا با مردهای صحبت کنیم، راه حل فهمیدن این جوابها چیست؟
پیغمبر مکرم اسلام و ائمه معصومین (عَلیهِمالسَّلام) که جانشینان بر حق او
{صفحه11}
از طرف خداوند هستند، بزرگترین دلسوزان انسان میباشند، که هیچ گاه بشریت را حتی در جزئیترین کارها نیز رها نکرده و با دستورات نورانی خود آداب و احکام آنها را بیان نمودهاند، چه برسد به اموری مانند مرگ و قبر و آخرت که سعادت و یا بدبختی انسانها در آن است.
بنابراین بر آن شدیم تا با جمع آوری مجموعهای کوچک در این موضوع قسمتی از آن دستورات پرگوهر و بخش بسیار ناچیزی از اوضاع آن عالم و ساکنان آن سرا و قوانین حاکم بر آن عالم را که در کلام بزرگان ما آمده است ذکر کنیم که انشاءالله برای همه ما تذکری بوده و موجب سعی و تلاش بیشتر در راه بندگی خداوند جل و اعلا گردد.
همچنین در این کلام از داستانهای مستند و آموزنده جهت روشنتر شدن موضوع و نیز جلوگیری از خستگی مخاطب استفاده گردیده است.
در ضمن لازم به ذکر میباشد که با توجه به اینکه عالم قبر همان عالم برزخ میباشد، علت نوشته شدن دو کتاب مجزا در این باب توجه بیشتر به احکام و اموری مانند تشییع جنازه، آداب کفن و دفن، شب اول قبر، وحشت و عذاب قبر و کارهایی که برای جلوگیری از آنها مفید است، میباشد، بنابراین ممکن است خوانندگان محترمی که مجموعه هفت جلدی سرنوشت انسان را تهیه کرده باشند بعضاً با داستانها و یا نکات مشابه
{صفحه12}
مواجه شوند.
در پایان از همه برادران و خواهرانی که این کتاب را مطالعه میفرمایند از هرگونه نقص و اشتباه احتمالی که ممکن است در این کتاب ببینند، چه در مرحلة تألیف و چه در مراحل چاپی، معذرت خواهی میکنم و طلب حلالیت و التماس دعا دارم.
جابربن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل میکند که فرمودند:
«هنگامی که جنازه بدبخت و دشمن خدا در قبرگذاشته میشود خطاب به مردمی که او را دفن کردهاند میگوید: «ای برادران من! آیا صدای مرا میشنوید؟ من به شما شکایت میکنم از آنچه بر سر برادر بدبخت شما آمد و مرا بدبخت و بیچاره کرد که شما از آنها بپرهیزید و مثل من بدبخت نشوید.
دشمن خدا، شیطان مرا گول زد و قسم خورد که نسبت به من ناصح(1) است اما حقیقت را برمن پوشاند (و مرا به هلاکت انداخت).
و شکایت میکنم از دنیای حیلهگر که به من حیله و نیرنگ زد، وقتی من به او اطمینان پیدا کردم مرا تنها گذاشته و فرار کرد. و شکایت میکنم از دوستان ناباب و هواپرست که مرا مبتلا به گناه و معاصی کردند؛ سپس از من بیزاری جسته و مرا خوار و ذلیل نمودند.
و شکایت میکنم از فرزندانم که از آنان حمایت کردم و ایشان را
*****
1ـ خیرخواه.
{صفحه14}
بر خود مقدم داشتم و از حلال و حرام هر چه درآوردم بر ایشان خرج کردم و آنان مال مرا خوردند اما مرا تسلیم چنگالهای مرگ و خاک سیاه کردند.
و شکایت میکنم از مالم که حق خدا را از آن ندادم و همه را جمع کردم الآن گریبان گیر من است و خودش نصیب دیگران و شکایت میکنم از خانهام که آن همه زحمت کشیدم و آن را ساختم و آباد کردم الآن غیر من در آن ساکن هستند و خود از آن محرومم و بی نصیب شدم و شکایت میکنم از طول اقامت در قبر که قبر صدا میزند: «من خانه کرمها هستم. من خانه ظلمت و تاریکی هستم. من خانه وحشت و اضطراب و دلهره هستم. من تنگ هستم. (من انیس و مونس ندارم. من فرش ندارم. من چراغ ندارم من....)»
و به من وعده آتش دادهاند و من خوار و حقیر و پست شدهام و مورد غضب و خشم خداوند عزیز جبّار قرار گرفتهام.
ای افسوس بر من به خاطر آن کارهای ناروایی که در محضر خداوند انجام دادم. و وای بر من از گریههای دراز مدت و با صدای بلند که خواهم داشت و هیچ شفیعی ندارم که به حرفم گوش کنند و مرا نجات دهد. و هیچ دوستی ندارم که بر من رحم کند.
اگر یک بار دیگر به من مهلت داده میشد و من به دنیا برمیگشتم کارهای نیک انجام میدادم و از مؤمنان میگشتم ولی هیهات و هیهات که دیگر بازگشتی نیست پس شما که در دنیا هستید، تا فرصت
{صفحه15}
باقی است و صدای حزین و غمناک مرا شنیدید و دست خالی و طول مسیر مرا دیدید و شنیدید به فکر آیید آن کاری را که انجام میدهید و آن کاری را ترک کنید که اگر من دوباره به دنیا برمیگشتم آن را انجام میدادم.(1)
پس ای برادر و خواهر من هم اکنون که این نعمت بسیار با ارزش زندگی را در اختیار داری در راه بندگی خدا کوشش کن و قبل از اینکه دفتر عمر تو بسته شود با توبه و کسب معرفت و جبران گذشته رضایت پروردگارت را جلب کن، که کسی که خداوند از او راضی باشد، در دو دنیا سعادتمند خواهد بود.
*****
1ـ بحارالانوار، ج6، ص-258 داستانهای شگفت انگیزی از قبر و اجساد سالم.
{صفحه16}
*****
1ـ اکثر مطاب این فصل، به علت قلم خوب و کامل بودن مطلب، با اندکی تغییر از کتاب «مردگان از ما چه میخواهند؟» انتشارات تهذیب نوشته خانم معصومه بیگم آذرمی استخراج شده که برای کسب اطلاعات بیشتر در این باب خاندان آن کتاب را به شما توصیه میکنم.
{صفحه17}
قبل از آنکه زمان دفن و تشییع جنازه فرا رسد؛ صاحبان عزا میبایمست همانطور که مقررات قانونی خاک سپاری را تعقیب میکنند با حوصله و صبوری ولو اگر توأم با گریه و زاری باشد، وسایل مورد احتیاج دفن را مهیا نمایند، مخصوصاً کفن و لوازمی که به آن تعلق دارد و حتماً میت به آنها سفارشاتی داشته است، زیرا اگر میت در زمان حیات از غافلان نبوده باشد برای خود کفن تهیه کرده است، چنانکه امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمودهاند:
«مَن کانَ کَفَنه فی بَیتِه لَم یَکتب مِنَ الغَافِلین»
«کسی که کفنش در خانهاش باشد از زمرة غافلان نوشته نشود»
و بهتر است قبل از تشییع مقداری خاک رُس تهیه کرده فردی متدّین و معتقد بر آن هفتاد مرتبه «آیة الکرسی» بخوانند و بدمند و آن را هنگام دفن زیر صورت میت بریزند.
{صفحه18}
اگر تربت حضرت اباعبدالله الحسین (علیهِالسَّلام) همراه باشد و عقیقی که بر آن اسامی ائمه معصومین (عَلیهِمالسَّلام) نقش شده برای زیر زبان میت با خود بردارند و چه خوش است آدمی در ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا (علیهِالسَّلام) اشکهایش را با دستمالی پاک و طیب و طاهر از گونههایش برچیده و وصیت کند آن دستمال را روی سینهاش گذارند.(1) ،،،،،،،،
باید بدانیم احترام و بزرگداشت و توجه به میت این است که در تشییع او تأخیر روا نداشته بلکه به سفارش حضرت نبی اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) تعجیل کنیم؛ ولی متأسفانه در عصر ما امکان آن نیست که در هر زمانی که آدمی تسلیم اراده الهی شد و جان به جان افرین تسلیم کرد، همان لحظه به خاک سپرده شود، زیرا طی کردن مقررات اداری کفن و دفن مانع چنین وظیفهای خواهد شد و برخلاف دستور اسلام این امر مهم به تأخیر خواهد افتاد؛ و در بعضی از محیطها که مقررات اداری دست و پا گیر نیست، خرافات اجازه نمیدهند؛ مثلاً میتی که در آستانه غروب از دنیا رفته را در شب دفن نمیکنند! در صورتی که رسول اکرم میفرمایند:
«نباید کسی از شما را ببینم که میتی از او در شب مرده باشد و تشییع او را به صبح اندازید و یا اگر روزه مرده باشد موکول به شب
*****
1ـ چنانکه بعضی از علمای جلیل القدر مانند آیتالله مرعشی نجفی در وصیت نامه آموزنده شان دستور به دفن سجادهای که در آن هفتاد سال نماز شب خوانده بودند و از خوف خدا در آن گریه کردند بودند، دادند؛ و همچنین دستمالی که در مصیبت حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام در آن گریه کرده بودند.
{صفحه19}
کنید؛ برای مردگان خود به انتظار طلوع و غروب خورشید نباشید، آنان را به تعجیل به سوی خوابگاه هایشان ببرید، خدا شما را رحمت کند.»
چنانکه حضرت صدّیقة طاهره فاطمة مظلومة شهیده و امیرمؤمنان حضرت علی (علیهِالسَّلام) در شب دفن شدند.(1)
هر چند امروزه مسئلة تشییع جنازه با مشکلاتی توأم شده و اکثر مردم از چنین فیضی محروم میباشند و اگر در مکانی وسیلهاش هم فراهم گردد، مردمانی هستند که با اطلاع یافتن از مرگ آشنائی تصمیم میگیرند فقط در مراسم ختم شرکت نمایند و به این ترتیب خود را از فیض تشمییع محروم میسازند. در صورتی که در روایات ما ثواب بسیار زیادی برای تشییع کنندگان ذکر گردیده است:
حضرت موسی (علیهِالسَّلام) در مناجات خود با پروردگار عرض کرد:
«پروردگارا ثواب کسی که تشییع جنازه کرد چیست؟»
خطاب رسید: «فرشتگانی از فرشتگانم را بر او میگمارم که با داشتن پرچمهایی آنان را از قبرهایشان تا روز حشر تشییع کنند.»
بدون هیچ شرح و توضیحی به بیان آدابی که میباید برای میت مراعات شود میپردازیم:
اول: وقتی خبر مرگ آشنایی را شنیدی بدون این که فرصت را از
*****
1ـ البته اینکه ایشان در شب دفن شدهاند به علت این نبوده که در شب از دنیا رفتهاند؛ بلکه در شرایط بسیار خطرناک آن زرمان احتمال جسارت به بدنهای مبارک ایشان میرفت که خود دلیلی محکم در مظلومیت این دو بزرگوار میباشد. برای کسب اطلاعات بیشتر به کتابهای تاریخ صدر اسلام مراجعه شود.
{صفحه20}
دست بدهید خود را به مراسم تشییع برسانید که رسول خدا فرمودند: «چون به عروسی دعوت شدید به آرامی بروید که شما را به یاد دنیا میافکند و چون به تشییع جنازه دعوت شدید شتاب کنید که آخرت را به یاد شما میآورد.»
دوم: دربارة اینکه پشت یا پیش جنازه در مراسم تشییع حرکت کنیم امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمودند: «المشی خلف الجنازة افضل من المشی بین یدیها» راه رفتن پشت سر جنازه برتر از راه رفتن پیش روی جنازه میباشد.
حضرت امام باقر (علیهِالسَّلام) فرمودهاند: «رسول خدا پشت سر جنازهای راه میرفتند به ایشان عرض کردند: یا رسول الله چرا در پشت سر جنازه راه میروید؟
فرمودند: فرشتگان را میبینم که از جلو می روند و ما متابعت ایشان میکنیم (به دنبال ایشان میرویم.)
مگر اینکه عارفی از تبار شیعیان را تشییع کنند که به فرموده امام صادق (علیهِالسَّلام) میباید جلوی جنازهاش راه رفت.
سوم: اینکه حتماً در تشییع جنازه پیاده راه بروید، سوار بر وسیلهای نباشید؛ زیرا رسول خدا همراه جنازهای راه میرفتند یکی از اصحاب عرض کرد: یا رسول الله چرا سوار نمیشوید؟ فرمودند: «من دوست ندارم سوار باشم در حالی که فرشتگان پیاده میروند.»
و در جایی دیگر وقتی میبینند که گروهی پشت جنازه سواره
{صفحه21}
تشییع میکنند، فرمودند: «اینها شرم نمیکنند که دنبال جنازة رفیق خود سواره میروند و او را به این حال گذاشتهاند.»
چهارم: آن گاه که در کنار جنازهای قرار گرفتید که بر روی دوش تشییع کنندگان حمل میشود به آن فکر کنید که امام صادق (علیهِالسَّلام) به ابوصالح فرمودهاند: «وقتی جنازهای را حمل کردی آن گونه فکر کن که تو مردهای و تو را حمل میکنند گوئی که از پروردگارت خواستاری تو را به دنیا برگرداند و خدا نیز پذیرفته، بنگر چه کار میکنی؟ سپس فرمودند: «تعجب دارم از گروهی که پیشینیان آنها حبس شدهاند (و منتظرند) تا از پشت سر روندگان برسند؛ سپس ندای کوچیدن به گوششان بخورد (در حالی که) همه سرگرم بازی باشند.»
پنجم: اگر به تشییع جنازهای برخورد کردید آنگاه که چشمتان به جنازه افتاد حتی اگر شخص را نمیشناسید به دستور امام باقر (علیهِالسَّلام) بگویید:
«اَلحَمدُ للهِ الَّذی لَم یَجعَلنی مِنَ السَّوادِ المُخَتَرم»
«حمد و ستایش خدای را که مرا از جمله هلاک شدگان قرار نداد.»
و رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودهاند: «کسی که به استقبال جنازهای رود یا جنازهای را مشاهده کند بگوید:
«الله اکبر. هَذا ما وَعَدنَا اللهُ وَ رَسولُهُ وَ صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ اَللَّهُمَّ زِدنا ایماناً وَ تَسلیماً. اَلحَمدُللهِ الَّذی تَعَزَّزَ بِالقُدرَةِ وَ قَهرَ العِبادَ بِالمَوتِ لَم یَبقَ فِی السَّماءِ مَلَکٌ اِلاّ بَکی رَحمَةً لِصَوتِه»
{صفحه22}
ششم: تنها به تشییع جنازه اکتفا نکرده بلکه هرگونه تابوت را به دوش گرفته در حمل جنازه شریک باشند. امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمودهاند: «هر که چهار گوشه تابوت را بگیرد خدای تعالی چهل گناه بزرگ او را میآمرزد.»
هفتم: اگر در تشییع جنازهای شرکت کردید و مشکلی نداشتید تا زمان دفن میت صبر کنید که امام صادق (علیهِالسَّلام) میفرمایند: کسی که جنازه مؤمنی را تشییع کند (و صبر نماید) تا به خاک سپرده شود خدای تعالی هفتاد فرشته را مأمور میسازد تا موقعی که برای حضور در موقف قیامت از قبر بیرون میآید او را تشییع کنند و برای و طلب آمرزش نمایند.»
میدانیم بعضی از احکام عبادی اسلام با اذکار و ادعیههای مخصوص به خود آغاز میشود. تکبیرهای نماز فطر، پوشیدن احرام حج و.... تشییع جنازه نیز از جمله همان سنتهای خاص است که با ذکری انجام میپذیرد چنان که پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میفرمایند:
«اَکثِروا فِی الجِنازَةِ قَول لا اِلَه اِلاّ الله»
در تشییع جنازه بسیار «لا اله الا الله» بگوئید.
علاوه بر ثوابی که قبلاً به آن اشاره کردیم؛ در متون روائی اسلامی پاداش زیادی برای تشییع کنندگان ذکر گردیده است؛ برای مثال از
{صفحه23}
امیرالمؤمنان حضرت علی (علیهِالسَّلام) روایت شده که فرمودند:
«نخستین هدیهای که در قبر به شخص مؤمن داده میشود این است که کسانی که جنازة او را تشییع کردهاند آمرزیده میشوند.»
و کدام پاداش از این بالاتر که تشییع کننده با شرکت خود در مراسم خاکسپاری باعث دلجوئی بازماندگان او شود.
دربارة علت غسل میت بدون این که به مقدمهای متوسل شویم به کلام مبارک حضرت امام صادق (علیهِالسَّلام) اکتفا میکنیم که میفرمایند: «بدن مرده از پلیدیهائی که از رهگذر بیماریها و امراض به او رسیده پاک و تطهیر میشود و آنگاه که به دیدار فرشتگان و اهل آخرت میروند پاک است؛ و علت دیگرش این است، هنگامی که از پلیدیای که از آن آفریده شده (منی) جُنُب میگردد، به همین منظور غسل داده میشود».
اما در هنگام غسل دادن میت باید به نکاتی توجه نمود که در اینجا به طور خلاصه و فهرست وار به آن اشاره میکنیم:
اول: باید در عریان کردن بدن میت بی پروائی نشود. امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمودهاند:
«هر کس میتی را غسل دهد و او را پوشیده و پنهان دارد همانند روزی که از مادر متولد شده است از گناهان خود بیرون میشود.»«
در این صورت همانطور که او را عریان میکنند میباید پوششی
{صفحه24}
هم برای لااقل محل عورت او قرار دهند البته فرمودهاند بهتر است از زانو تا ناف باشد.
دوم: دربارة این که چه کسی میت را غسل دهد، حضرت امیرالمؤمنین علی (علیهِالسَّلام) فرمودهاند: «سزاوارترین مردم به میت او را غسل میدهد»(1)، یا کسی که ولی میت به او اجازه میدهد تا به غسل میت اقدام کند و اگر مانند عصر ما که کادر اداری غسال خانهها مانع میشوند، اقوام یا نزدیکان میت او را غسل دهند.
چون به فرمودة رسول خدا میت میداند چه کسی او را میشوید و چه کسی او را کفن میکند و چه کسی او را به خاک میسپارد بهتر است اولین ظرف آب را آشنائی به روی میت بریزد و خوش است آشنائی که میت انتظار دیدارش را داشته اما فرشتة مرگ امانش نداده است، اولین ظرف آب را روی میت بریزد و آنگاه غسال مشغول شستشو شود و به دستور امام صادق (علیهِالسَّلام) بگوید: «رَِّب عَفوَکَ عَفوَک»،،،،،،پروردگارا عفو و بخشایش خود را به او برسان.
(و این را نمیگوید) جز آنکه خدا او را عفو نماید.
و هرگاه او را از پهلوئی به پهلوئی دیگر میغلطاند بگوید: «الّلهُمَّ هذا عَبدک المُومِن وَ قَد اخرجت روحَه مِنه فَرقت بینهما فَعَفوک عفوک عفوک»
سوم: دستور دادهاند هر کس میت مؤمنی را غسل میدهد آن چه
*****
1ـ برای مثال سزاورترین مردم به زن همسر اوست و بالعکس.
{صفحه25}
خود به تنهایی دیده تا دفن میت به کسی خبر ندهد.
کمتر بلکه به ندرت اتفاق افتاده است که نزدیکان میت تمایل نداشته باشند برای آخرین بار دیداری با عزیز از دست رفتة خود داشته باشند و او را در آغوش گرفته و نبوسند؛ که چنین رفتاری را مانهعی نیست زیرا نوشتهاند رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) پس از مرگ عثمان بن مظعون(1)، در حالی که اشک میریختند او را میبوسیدند و یا در مورد دفن بدن مطهر و مقدس حضرت سیدالشهدا (علیهِالسَّلام) نوشتهاند امام سجاد (علیهِالسَّلام) در حالی که شدیداً گریه میکردند خویش را روی بدن امام انداخته و او را میبوسیدند و میبوئیدند.
سنت بوده است پس از اتمام مراسم غسل قبل از کفن نمودن میت، مواضع سجدة او را با کافور تازه (نه کهنه بی بو)، حنوط کنند، از امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت شده است که: «وقتی غسل دهنده از غسل میت فارغ شد، او را با جامهای خشک کند و کافور و جنوط در مواضع سجود او یعنی پیشانی، بینی، دو کف دست، دو زانو و پاهایش بگذارند و مقداری از آن را در گوشها، چشمها، دهان و (اگر مرد است) روی ریش و سینهاش بگذارند.
*****
1ـ از اصحاب باوفا و نزدیک رسول خدا. (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بود.
{صفحه26}
آخرین لباسی است که آدمی خودش قبل از مردم یا دیگری بعد از مرگش از لباسهای دنیا تهیه میکند. و چه زیباست قسمتی از سه پارة کفن را قبل از مرگ تهیه نموده در آن نماز گزارده و قرآن بخواند و ختم صلوات بردارد. دعای توسل و زیارت عاشورا بخواند. و اگر سعادت نصیبش گردید روز عاشورا بر مبنری که روضه خوانان سالخورده از تبار سادات ذکر مصائب اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام) را مینمایند انداخته سپس با همان کفن آب ندیده او را کفن کنند.
چنان که امام صادق (علیهِالسَّلام) میفرمایند: «پدرم مرا وصیت کرد که او را در سه جامه کفن کنم یکی از آنها رداء رواجبره(1) بود که در آن نماز جمعه میخواند. و در مورد قطعههای کفن به آنچه علی بن ابیطالب (علیهِالسَّلام) پیکر مطهر و مقدس نبی اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را کفن نمودهاند تأسی کردهاند که سه جامه بوده است و لذا امروز کفن از سه پارچه لنگ و پیراهن و سرتاسری تهیه میکنند.
در تهیة کفن به چند موضوع میباید توجه داشت:
اولین و مهمترین نکته این است که کفن باید از پول حلال تهیه شده باشد یعنی علاوه بر اینکه آن پول باید از درآمد حلال به دست آمده باشد، باید خمس آن پول نیز داده شده باشد. چنانکه امام باقر (علیهِالسَّلام) فرمودهاند:
*****
1ـ نوعی بُرد یمانی، که نوعی لباس است.
{صفحه27}
«من اشتری شیئا من الخمس لم یعذره الله اشتری ما لا یحل له»
«هر کس از مالی (که خمس آن داده نشده) چیزی بخرد عذر وی در پیشگاه خدا پذیرفته نخواهد شد زیرا او مالی را خریده که برای او حلال نبوده است.»
نکتة دوم دربارة رنگ کفن است؛ همانطور که ملاحظه میکنید و دیدهاید، رنگ کفن سفید است و در بعضی از موارد از پارچههای دستباف سنتی قدیمی تهیه کردهاند که تقریباً شکری رنگ یا کمی روشنتر میباشد و دیده نشده که غیر از این رنگها مورد استفاده قرار گیرد. ولی رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) عموی بزرگوارشان شهیدشان حضرت حمزه (علیهِالسَّلام) را در پارچهای سیاه رنگ کفن کردند و نیز حضرت اباعبدالله الحسین سیدالشهدا (علیهِالسَّلام) «اسامه بن زید» را در بُردی سرخ رنگ کفن کردند.
از جمله واجباتی است که باید در حق میت مسلمانان مراعات شود و رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودهاند: «لا تدعوا احداً مِن اُمَّتی بِلا صَلاه»
«هیچ یک از امتم را بدون نماز گذاردن، دفنم نکنید.»
و زمان اقامه آن به طلوع و غروب خورشید بستگی پیدا نمیکند ولی آنچه قابل توجه میباشد این است که امام رضا (علیهِالسَّلام) میفرمایند: «بر مؤمن با پنج تکبیر نماز بخوانید و اگر منافق است چهار تکبیر گفته شود زیرا ولایت را نپذیرفته» و فرمودهاند: «علت این که پنج تکبیر
{صفحه28}
بر میت گفته میشود آن است که خداوند پنج فریضه را بر مردمان واجب گردانیده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت. و خداوند متعال برای میت بدل از هر فریضه تکبیری مقرر فرموده است.»
پس نمیشود به بهانه شرب خمر و زانی و سارق بودن نماز میت را از میتی ساقط کرد. چنان که وقتی «هشام بن حکم» در این باره از امام صادق (علیهِالسَّلام) سوال میکند که اگر شراب خوار و زانی و دزد بمیرند میشود بر آنها نماز خواند؟ حضرت در جواب فرمودند: آری.
بلکه امام باقر (علیهِالسَّلام) دستور دادهاند: «هر کس از اهل قبله (مسلمان) بمیرد بر وی نماز بگذار و حسابش با خداست.»
موضوع مهمی که میباید به آن اشاره نمود این است که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میفرمایند: «اگر سه صف در نمازمیت تشکیل شود میت آمرزیده گردد. و از کرم خداوند کریم تعجبی نیست، که چطور به بهانههای مختلف از سر تقصیرات آدمی میگذرد. و با این کیفیت از مروت به دور است آنان که در تشییع جنازه شرکت نمودهاند به نماز میت حاضر نشوند، بلکه باید مشایعت کنندگان جنازه، مدت زمانی که انتظار میت خود را میکشند، در نماز میت جنازه های دیگران نیز شرکت کنند، تا حد نصاب صفوف نماز به سه صف برسد و آن میت نیز اگر گناه صغیرهای در دفتر اعمالش دارد بخشوده شود.
امروز اگر در شهرهای بزرگ، کار کندن قبور، به کارگرانی که برای
{صفحه29}
این کار به استخدام درآمدهاند خلاصه شده است، ولی هنوز در همین شهرهای بزرگ و کوچک مردمانی هستند که کندن قبر را نوعی وظیفة شرعی میدانند، که حکم واجب کفائی را دارد و معتقدند مؤمن بایستی در زمان حیاتش چندین قبر حفر کند.
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نیز فرمودهاند: «هر کس برای رضای خدای برای مسلمانی قبری بکند خدا او را بر آتش حرام کند و او را در خانه بهشتی جای دهد و او را وارد حوض فرماید که به شمارة ستارگان جامها در کنار دارد.»
و امام صادق فرمودهاند: «هر کس مؤمنی را کفن کند همچنان است که تا روز قیامت ضامن پوشاک وی شده و هر که برای مومنی قبر بکند چنان است که او را تا قیامت در خانهای مناسب و موافق جای داده باشد»
با این دو کلام مبارک به جاست حتی اگر گورکنی را برای کندن قبری مأمور یا اجیر کردهاند کسانی که حاضرند، در کندن قبر به او کمک کنند تا از ثواب و اجر این سنت اسلامی محروم نمانند.
بعد از اقامة نماز بر جسدی که تسلیم اراده خدا شده است، مشایعت کنندگان تابوت را بلند کرده تا بر دوش گیرند و او را به سوی خانة قبر حمل نمایند. رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) می فرمایند: زمانی که بدن میت ر ا از زمین بردارند روح میت بر تابوت قرار گیرند و با تشییع کنندگان خود سخن گوید و چنین ندا مینماید:
{صفحه30}
«ای خانوادة من و ای فرزندان من دنیا با شما بازی نکند چنان که با من بازی کرد و فریبم داد و از حلال و حرام جمع نمودم، و برای غیر خود قرار دادم. لذت آن مالها برای دیگران است و حساب روز میقات آن مال میباشد. و بترسید از آنچه بر سر من آمده است.»
ولی چه سود که بر اثر تعلق به دنیا و غرق لذائذ فانی آن بودن از شنیدن آنچه میگوید عاجزیم و این محرومیت به میزان خود باختگی ماست. و به جز آن عده که مزه مرگ اختیاری را چشیدهاند، و چشم و گوش برزخی دارند، هیچ کس از تشییع کنندگان نه قدرت دیدن التهاب میت را دارند و نه دارای گوشی هستند که آن همه ضجه و تضرع را بشنوند...
در همین زمان که میت را دور از خانهاش از دوش بر زمین میگذارند تا از اهل هول و هراسش کاسته شود، به دو موضوع میباید توجه داشت و این آداب را رعایت کرد:
اول: به فرموده امام صادق (علیهِالسَّلام) پسر میتواند داخل قبر پدر خویش گردد ولی نباید پدر وارد قبر فرزندش شود. دیگر این که چه کسی حق ورود بر قبر زن را برای انجام مراسم تدفین دارد؟ فرمودهاند:
«شوهر سزاوارتر از دیگران به زن خود میباشد تا او را در قبرش بگذارد.» و اگر به جهاتی برای شوهر امکان مراسم تدفین نبود یا زن، شوهر نداشت، امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) فرمودهاند:
{صفحه31}
«داخل قبر زن نشود مگر کسی که در حال حیات و زندگانیش او را دیده باشد.» به این معنا که کسانی که به او محرم بودند مانند خواهر زاده، برادرزاده، برادر، عمو، دائی میتوانند داخل قبر شده مراسم تدفین را به اتمام رسانند.
دوم: کسی که میباید برای انجام واجبات امور تدفین داخل قبر شود نخست با طهارت باشد، سر برهنه، دکمههای لباس خود را باز کند، ردا و کفش خود را کنده سپس داخل قبر شود زیرا رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به چنین سنتی دستور دادهاند.
سوم: از محدث بزرگ شیخ صدوق (رَحمَةُالله) از پدرشان علی بن حسین قمی (رَحمَةُالله) میگوید: «هنگامی که در قبر رفتی تا مردهای را گرفته و در گور قرار دهی، سورههای حمد و ناس و فلق و آیةالکرسی را بخوان.»
چه خوش است خواندن زیارت عاشورا در قبر که بزرگان به این سنت توجه اکید داشته اند و خوشبختانه بعضاً مراعات هم میشود.
چهارم: در همین اوقات که به تلاوت قرآن یا زیارت عاشورا اشتغال دارند به فرمودة امام صادق (علیهِالسَّلام) برای میت بالشی از خاک فراهم آورده تا سر میت به زیر نیفتد و بهتر است خاکی که بر آن هفتاد آیه الکرسی خوانده شده است. زیر صورتش بریزند.
پنجم: سپس به تبعیت از پیامبر خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) که سه مشت خاک در قبر میپاشیدند از خاکهای گور که بیرون ریخته شده است برداشته در حالی که میگوید:
{صفحه32}
«اَللّهُمَّ اِیماناً بِکَ وَ تَصدیقاً لِرُسُلِک وَ ایقاناً بِبَعثِکَ، هذا ما وَعَدَ الله وَ رَسوله وَ صَدَقَ الله وَ رَسولُه»
خاک را بر قبر بپاشید که فرمودهاند: «به اندازة هر ذرهای از خاک حسنه دارد» چنانکه که امیرالمؤمنین حضرت علی (علیهِالسَّلام) اینچنین میفرمودند.
ششم: وقتی از این امور فارغ گشت به صلوات و استغفار مشغول باشد که دارای فیوضات غیرقابل وصف میباشد. میباید از کسانی که در جوار و نزدیک میت ایستادهاند تقاضا کرد هر کدام به دعائی یا ذکری مشول باشند و از پرداختن به امور دنیا یا کلماتی که گویای خاطرة خوشی از میت نباشد اجتناب نمایند.
در پی این آداب و سنن که هر کدام دارای فیض و برکتی است میت را اندک اندک (به قبر) نزدیک سازند، مرد را پایین پای قبر و زن را پیش روی قبر، سمت قبله گذارند و سپس با دعائی که امام صادق (علیهِالسَّلام) تعلیم دادهاند جنازه را به آرامی بلند کنند و بگویند:
«بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله اللهم الی رحمتک لا الی عذابک» «به نام الله و به الله و بر سیره و روش رسول خدا (این کار را انجام میدهم)، خداوندا به سوی رحمت تو، نه به سوی عذابت (او را هدایت بفرما.»
و آنگاه اگر میت زن بود شوهرش در جائی میایستد که از قسمت
{صفحه33}
میان تن و ران او را بگیرد و دیگری بالای تنة زن را بگیرد نفر سوم نیز سمت پا را بگیرد و اگر میت مرد بود او را با سر از سمت پای قبر که به فرمودة رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) درب قبر محسوب میشود آهسته وارد قبر میکنند و خوب است در این موقع همان دعائی را بخوانند که از لبان مبارک حضرت علی مرتضی (علیهِالسَّلام) شنیده شده است:
«بِسمِ الله وَ عَلی مِلَّة رَسولِ الله اَللّهُمَّ اَفسِخ لَه فی قَبرهِ وَ نَوِّر لَه وَ اَلحِقُه بِنَبِّیهِ وَ اَنتَ عَنه راضٍ غَیرَ غَضبانٍ»
«به نام خدا و بر طریق و ملت رسول خدا. خداوندا قبر را برایش فراخ گردان و آن را نورانی کن، و این میت را با پیغمبرش محشور گردان در حالی که از او راضی و غیرخشمناک باشی.»
وقتی میت را به طور کامل داخل قبر نهادند او را در حالی که رویش به قبله است به طرف راست در لحد گذاشته خشتی یا کلوخی در پشتش بذارند تا تکیه گاه بدنش باشد سپس همة بندهای کفن را گشوده صورت میت را بر همان بالش خاکی که از پیش فراهم آورده شده بگذارند و این دعا را بخوانند:
«اَللّهُمَّ جافِ الاَرضَ عَن جَنبَیهِ وَ صَعِّد اِلیکَ وَ وَلَقِّهِ مَنکَ رِضوَانا»،
به فرمودة رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) داست را روی بینیاش بگذار تا این که رو به قبله بودنش محرز گردد و آنگاه بعد از «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» سورههای حمد و فلق و ناس و آیتالکرسی را خوانده سپس
{صفحه34}
بگوید:
« اَللّهُمَّ یا رَبّ عَبدکَ وَ ابنَ عَبدِکَ نَزَلَ بِکَ وَ اَنتَ خَیرَ مَنزولٍ بِه»
خداوندا بندة تو و پسر بندة تو به نزد تو فرود آمده و تو بهترین کسی هستی که به نزدش فرود آیند (بهترین میزبان میباشی.)
نخست باید بدانیم که میت در تمامی مراحل مراسم خاکسپاری بر آنچه میگذرد اشراف داشته، میبیند و میشنود زیرا رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) دربارة فاطمة بنت اسد (عَلیهِاالسَّلام) مادر مکرم حضرت امیرالمؤمنین علی (علیهِالسَّلام) فرمودند: «قسم به آن کس که جان محمد به دست اوست محققاً فاطمه (بنت اسد) صدای به هم خوردن دست راست و چپم را شنید.» و این شنیدن به مؤمن و کافر بودن جنازه ارتباطی ندارد و از خواص آن عالم است چنانکه در روایت آمده است که: «در جنگ بدر که جنازههای کفار را در چاهی ریخته بودند حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خطاب به آن جنازهها در چاه فرمودند: «من آنچه را که خداوند به من وعده داده بود را به حق یافتم، آیا شما هم آنچه خدا به شما وعده داده بود یافتید؟»
عده از اصحاب به حضرت گفتند: «آنها هم اکنون مردهاند چطور شما با آنها سخن میگویید؟
حضرت فرمودند: «آنها هم اکنون از شما شنواتر و بیناتر هستند....»
وقتی آداب خوابانیدن میت به اتمام رسید کسی که مراسم تدفین را
{صفحه35}
انجام میدهد دست راست خود را زیر شانه راست که بر زمین است قرار میدهد، اگر کلمات تلقین را حفظ است، از حفظ میخواندوگرنه کسی از بیرون بخواند و او زیر گوش میت همان کلمات را تکرار کند. سپس سنگهای لحد را مرتب و دقیق به جایش گذارده بنابر دستور امام صادق (علیهِالسَّلام) بخواند:
« اَللّهُمَّ آنِسٍ وَحشَتَهُ وَصِل وَحدَتَهُ وَ ارحَم غُربَتَهُ وَ آمِن رَوعَتَهُ وَ اَسِکن اِلیهِ رَحمَةً واسِعَةً یَستَغنی بِها عَن رَحمَةِ مَن سِواکَ وَ احشُرهُ مَعَ مَن کانَ یَتَوَلاّهُ»
«خداوندا وحشتش از قبر را به انس مبدل کن، و تنهائی وی را جبران نما، و به غربت وی رحم کن، و از ترس در امانش بدار، و به رحمت واسعة خود او را جای ده که از رحمت دیگران بی نیاز شود و با موالیانش (1) (دوستانش از اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام)) محشورش کن.
و هر وقت که به زیارتش رفتی این کلمات را بگوی. سپس به سنگ لحد توجه نموده، اگر روزنهای دیده میشد، آن را مسدود کند که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خودشان اینچنین میکردند و میفرمودند: خدا بندهای را دوست دارد که وقتی عملی انجام میدهد آن را محکم و خوب به پایان رساند. وقتی کار به اتمام رسید همانطور که امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمودهاند میت را از هول آنچه بر آن مشرف است به خداوند سپارد و در حالی که خاک را از دستهایش میتکاند بگوید:
*****
1ـ جمع مولا.
{صفحه36}
«انا لله و انا الیه راجعون»، «همة ما از خداوندیم و بازگشتمان به سوی اوست»
از سمت پا بیرون آید که امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمودهاند:
«هر که وارد قبر میشود باید از جانب پاهای میت بیرون آید.»
سپس قبر را به فرمودة رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) با گلی که از خاک همان قبر فراهم آوردهاند، پُر و مسدود کنند. و وقتی این کار تمام شد، حاضرینی که نسبت خویشاوندی با میت ندارند با پشت دست خود خاک بر قبر بریزند. و این دعا را بخوانند:
« اَللّهُمَّ ایماناً بِکَ وَ تَصدیقاً بِکِتابِکَ هَذا ما وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسولُهُ وَ صَدَقَ اللهُ وَ رَسولُه.»
«خدایا جمله این کارها که انجام میدهیم بدان سبب است که به تو ایمان داریم و کتاب تو را باور داریم. این امور چیزی است که خداوند عزوجل و رسول او ما را بدان وعده دادهاند و خدا و رسول او راست و درست گفتهاند»
و آنگاه که خاک ریختن آغاز شد بهتر است زیارت عاشورا خوانده شود و ثوابش را به روح میت هدیه کنند.
پس از اتمام عمل خاک ریزی به تبعیت از ابوذر غفاری که بر مزار فرزند دلبندش انجام داد دست بر قبر کشیده بگوئید: «ای فلان (اسم میت را ببرید) خدا تو را رحمت کند به خدا قسم که تو نسبت به من
{صفحه37}
بسیار نیک رفتار و نیکوکار بودی و در حالی که از تو خشنود بودم تو را از من گرفتند و به دیار مردگان شتافتی.»
و بعد هنگامی که قبر مستطیل شد بر قبر، آب پاشیده و رو به طرف قبر در حالی که قبله را پیش روی خود قرار میدهی آب را از بالای سر به روی قبر میپاشی و به دور قبر نیز میپاشی، سپس از چهار سو از اطراف قبر آب را میپاشی تا بر میگردی بدون این که آب را قطع نمائی و اگر از آب چیزی زیاد آید آن را در وسط قبر بریز سپس کفت دستت را نزدیک سر میت بگذار و انگشتانت را باز کن و کف دست را بر خاک فرو بر.
از حضرت امام صادق (علیهِالسَّلام) دربارة پاشیدن آب بر روی قبر پرسیدند. حضرت در پاسخ فرمودند: «تا وقتی که رطوبت در خاک قبر باقی است عذاباز میت دور میشود.»
از «لب اللّباب قطب راوندی» نقل شده که در روایت است که مردگان در هر شب جمعه از ماه مبارک رمضان میآیند و هر یک از آنها با صدای گریان فریاد میزند که اهل اهل من، ای فرزندان من، ای خویشاوندان من! مهربانی کنید به ما با چیزی، خدا رحمت کند شما را، ما را به خاطر بیاورید، فراموش مکنید ما را، رحم کنید بر ما و بر غربت ما. رحم کنید بر ما و بخل نکنید از دعا و صدقهای برای ما، شاید خدا شما را نیز رحم کند پیش از آنکه شما نیز مانند ما شوید.
{صفحه38}
ای دریغ که ما توانا بودیم مانند شما. ای بندگان خدا بشنوید سخن ما را و ما را فراموش نکنید، به درستی که این زیادیهای معاش که در دست شما است در دست ما بود؛ ما آنها را در راه خدا خرج نکردیم و حق را منع کردیم، اینک آنها وبال(1) ما گردیده و منفعت برای دیگران.
پس فریاد میکنند: چقدر نزدیک است که به حال خود گریه کنید و نفع ندهد، چنانکه ما اینک گریه میکنیم و نفع نمیدهد ما را. پس کوشش کنید پیش از آنکه مثل ما شوید.(2)
و در «جامع الاخبار» نقل شده که بعضی از صحابه حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از آن حضرت نقل کردند که فرمودند: «هدیه بفرستید برای مردگان خود، عرض کردیم هدیه مردهها چیست؟
فرمودند: صدقه و دعا، و فرمودند: ارواح مؤمنین هر جمعه به آسمان دنیا میآیند و هر یک از ایشان به آواز حزین و گریان، مقابل خانهها و منزلهای خود فریاد میکنند: ای اهل من و ای پدر و مادر من و ای خویشان من! خدا شما را رحمت کند، با ما مهربانی کنید، به آنچه در دست ما بود و اینک عذاب و حساب آن بر گردن ماست و نفعش برای غیر ما. و هر یک فریاد میکنند خویشان حود را که مهربانی کنید به ما با درهمی(3) یا قرص نانی یا لباسی، که خداوند بپوشاند شما را از لباس بهشت. پس رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) گریستند و ما
*****
1ـ عذاب و سختی.
2ـ سفینه البحار، ذیل کلمه موت.
3ـ واحد پول آن زمان که ارزش آن بسیار کم بود.
{صفحه39}
نیز گریه کردیم؛ و آن جناب از شدت گریه قادر به سخن گفتن نبودند.
سپس فرمودند، اینها برادران دینی شمایند که زیر خاک پوسیده شدهاند بعد از سرور و نعمت، پس ندا میکنند به عذاب و هلاکت بر جانهای خود و میگویند: وای بر ما اگر آنچه را که در دست ما بود در راه طاعت و رضای خداوند انفاق نمیکردیم، اینک به شما محتاج نبودیم، پس بر میگردند با حسرت و پشیمانی و فریاد میزنند: زود بفرستید صدقه مردگان را.(1)
و نیز در آن کتاب از آن حضرت روایتی است که فرمودند: «هر صدقهای که برای مردهای بدهید ملکی آن را میگیرد و در طَبَقی(2) از نور میگذارند، که آنچنان درخشان است شعاع آن که به هفت آسمان میرسد، پس بر لب قبر میایستد و فریاد میکند: «السلام علیکم یا اهل القبور(3)» اهل شمکا این هدیه را به سوی شما فرستادهاند. پس میت آن را میگیرد و به قبر خود می برد و به وسیلة آن هدیه خوابگاهش فراخ و وسیع میگردد.
و فرمودند: آگاه باشید که هر کس مردهای را با صدقهای مهربانی کند، نزد خدا (بزرگی) اجر او مانند کوه احد است، و در روز قیامت که سایهای جز سایة عرش خدا نیست، در سایة عرش خداوندی آرام میگیرد، و زنده و مرده با این صدقه نجات مییابند.(4)
*****
1ـ جامع الاخبار، ص197.
2ـ نوعی ظرف.
3ـ سلام بر شما ای اهل قبور.
4ـ جامع الاخبار، ص197.
{صفحه40}
حکایت شده که امیر خراسان را در خواب دیدند که میگفت: آنچه را که برای سگان خود میاندازید برای من بفرستید که به آن محتاجم. علامه مجلسی (رَحمَةُالله) در «ذادالمعاد» فرموده: «نباید مردگان را فراموش کنند، زیرا دستشان از اعمال خیر کوتاه گردیده و به فرزندان و خویشان و برادران مؤمن خود امیدوارند و چشم به راه احسان ایشانند خصوصاً در دعا کردن در نماز شب و بعد از نمازهای فریضه (نمازهای واجب پنجگانه و در مشاهده مشرفه.(1) پدر و مادر را بیش از دیگران باید دعا کرد و اعمال خیر برای ایشان به جای آورد.
و در روایت آمده است که چه بسا فرزندی که در حال حیات پدر و مادر عاق(2) ایشان باشد و بعد از فوت ایشان به سبب اعمال خیری که برای ایشان بجا آورده نیکوکار گردد و چه بسا فرزندی که در حال حیات پدر و مادر نیکوکار بوده و بعد از فوت ایشان عاق گردد، به خاطر آنکه اعمال خیری که باید برای ایشان بفرستد کم به جا آورده.
و عمدة خیرات برای پدر و مادر و سایر خویشان آن است که قرض ایشان را ادا کند و آنها را از حقوق خدا و خلق بری(3) گرداند، و حج و سایر عباداتی که از ایشان فوت شده سعی کند به صورت استیجار، یا تبرع به جای آورد.(4)
*****
1ـ منظور از مشاهده مشرفه قبور ائمه اطهار و مکانهای پر معنویتی مانند مسجدالحرام و مسجدالنبی و مانند آن است.
2ـ منظور از عاق والدین نارضایتی آنها از فرزند میباشد که تأثیر آن عدم رضایت خداوند متعال از انسان است.
3ـ یعنی حقهایی که از طرف خدا بر او واجب شده (مانند نماز خواندن و روزه گرفتن) و حقهایی که مردم بر گردن او دارند (مانند بدهیها و معذرت خواهیها و....) را به جا آورد و ادا کند.
4ـ یعنی یا برای آنها اجیر بگیرد و یا اینکه خودش یا دیگران مجاناً آن را بجا بیاورند. «زادالمعاد».
{صفحه41}
و در حدیث صحیح نقل شده است که حضرت صادق (علیهِالسَّلام) در هر شب برای فرزند خود و در هر روز برای پدر و مادر خود دو رکعت نماز میخواندند و در رکعت اول «انا انزلناه» و در رکعت دوم «انا اعطیناک الکوثر» را میخواندند.(1)
به سند صحیح از حضرت امام صادق (علیهِالسَّلام) نقل شده است که:
«چه بسا میتی در تنگی و شدت بوده و حق تعالی به او وسعت دهد و تنگی و فشار را از او بردارد، و به او میگویند این فرح و شادیکه برای تو روی داد به خاطر نمازی است که فلان برادر مؤمن برای تو بجا آورد. راوی پرسید: آیا دو میت را در دو رکعت نماز میتوانم شریک کنم؟ فرمودند: آری. و فرمود که مردگان شاد میشوند به دعا و استغفاری که برای او انجام دهند، چنانچه زندهها نیز به هدیهای که برای او میبرند شاد میشوند.(2)
و فرمودند که: «نماز و روزه و حج و صدقه و سایر اعمال خیر و دعا به میت در قبرش وارد میشود، و ثواب آن اعمال هم برای کسی است که کرده و هم برای مرده، برای هر دو نوشته میشود.
و در حدیث دیگر فرمودند که: «هر کس از مسلمانان برای میتی عمل صالحی بجای آورد، خدا ثواب آن را مضاعف میگرداند، و میت
*****
1ـ زادالمعاد علامه مجلسی، ص573.
2ـ زادالمعاد، ص573.
{صفحه}
به آن عمل منتفع میگردد».
در روایتی وارد شده است که: «هرگاه شخصی به نیت میتی تصدقی بدهد، حق تعالی جبرائیل را امر میفرماید که با هفتادهزار ملک به قبر او بروند و هر یک طَبَقی در دست دارند از نعمتهای الهی و هر یک به او میگویند: سلام بر تو ای دوست خدا، این هدیة فلان مؤمن است برای تو، پس قبر او روشن میشود و خداوند متعال هزار شهر در بهشت به او کرامت میفرماید. و هزار حوری به ازدواج او درمیآورد، و هزار حُلِّه(1) به او میپوشاند و هزار حاجت او را روا میکند.(2)
ابوذر غفاری (رَحمَةُالله) میگوید که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به من فرمودند: «ای اباذر تو را وصیت و سفارش میکنم. پس آن را حفظ کن شاید خدا به وسیلة آن تو را نفع بخشد؛ مجاورت قبرها کن و بدین وسیله آخرت را به یاد آور.»(3)
آری یکی از اموری که انسان را به یاد مرگ و سفر آخرت میاندازد رفتن به زیارت اهل قبور و اموات است که باعث میشود انسان خود را در فضایی مشاهده کند که زمانی نه چندانو دور جایگاه خود او میشود. او با چشم جان میبیند که مقصد هر انسانی قبر است و سعادت
*****
1ـ لباس بهشتی.
2ـ اکثر مطالب این فصل، با اندکی تغییر، از کتاب مردگان از ما چه میخواهند تالیف معصومه بیگم آزرمی استخراج شده است.
3ـ البحار ـ ماده قبر.
{صفحه43}
یا شقاوت او در اینجاست که روشن میشود.
او میبیند که در زمانی نه چندان دور در همین قبرها مردگانی وارد شدهاندکه دیگر رشتة امیدشان از دنیا و مردماتن آن بریده شده و تنها باید منتظر اعمال خود باشند که آیا موجبات خیر او را فراهم میکند یا جز عذاب الهی چیزی برای او نخواهد داشت.
انسان اینها را میبیند اما همان گونه که امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) فرمودهاند: «چه بسیارند عبرتنها و چه اندکند عبرت گرفتنها»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) نیز دربارة زیارت اهل قبور میفرمایند: «مردگان خود را زیارت کنید که به زیارت شما شاد میشوند.»(1)
روایت است که امام صادق (علیهِالسَّلام) در مورد زیارت قبور فرمودند: «مردگان به شما انس میگیرند و هنگامی که از نزد آنان بر میگردید وحشت میکنند.»(2)
راوی نقل میکند که از امام کاظم (علیهِالسَّلام) پرسیدم: «آیا مؤمن میداند چه کسی قبر او را زیارت میکند؟ آن حضرت فرمودند: بله و پیوسته به آن (زائر) انس دارد مادامی که بر سر قبر اوست اما هنگامی که از کنار قبر او میرود وحشت میت را فرا میگیرد.»(3)
موارد متعددی در روایات ذکر شده در باب کیفیت زیارت اهل
*****
1ـ کافی 4/230.
2ـ کافی 228/3.
3ـ کافی 228/3.
{صفحه44}
قبور که در اینجا به چند مورد اشاره میشوند:
راوی میگوید از امام صادق (علیهِالسَّلام) چگونگی سلام دادن بر اهل قبور را پرسیدم آن حضرت فرمودند: میگویی: «اَلسلامُ عَلی اَهلِ الدّیارِ مِنَ المُسلِمینَ وَ المُؤمنینَ رَحِمَ الله المُستَقدِمینَ مِنّا وَ المُسَتأخِرینَ وَ اِنّا اِن شاءَاللهُ بِکُم لاحِقونَ»(1)
همچنین از امام رضا (علیهِالسَّلام) نقل است که آن حضرت فرمودند: «کسی که بر سر قبر برادرش برود و دست خود را بر قبر قرار نهاده و هفت مرتبه سورة «انا انزلناه» را بخواند از فزع(2) نجات مییابد.»(3)
همچنین از حضرت امیرالمؤمین (علیهِالسَّلام) نقل شده است که: «هر کس داخل قبرستان شود و بگوید:
بِسم الله الرحمن الرحیم، السَّلامُ عَلَی اَهلِ لَا إِلَهَ إَلاَّ اللهُ مِن اَهلِ لَا إِلَهَ إَلاَّ اللهُ یَا اَهلَ لَا إِلَهَ إَلاَّ اللهُ کَیفَ وَجَدتُم کَلِمَهَ لَا إِلَهَ إَلاَّ اللهُ یَا لَا إِلَهَ إَلاَّ اللهُ بِحَقِّ لَا إِلَهَ إَلاَّ اللهُ اغفِر لِمَن قَالَ لَا إِلَهَ إَلاَّ اللهُ واحشُرنَا فِی زُمرَةِ مَن قَالَ لَا إِلَهَ إَلاَّ اللهُ مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهُ عَلّیٌّ وَلیُّ الله.
حضرت حق سبحانه و تعالی، ثواب پنجاه سال عبادت برای او بنویسد و گناه پنجاه ساله از او و پدر و مادرش محو گرداند.»(4)
*****
1ـ کافی ج3/ ص229.
2ـ هراس.
3ـ کافی 3/229. (نکتهای در پاورقی: در پایان این روایت، تردید از راوی است که حضرت فرمودهاند از فزع اکبر نجات مییابد یا از روز فزع).
4ـ مفاتیح الجنان.
{صفحه45}
امام صادق (علیهِالسَّلام) هم در روایتی از رسول گرامی اسلام نقل میکنند که روزی حضرت عیسی (علیهِالسَّلام) از کنار قبری عبور کردند که صاحب آن به عذاب الهی گرفتار بود. آن حضرت سال بعد هم از کنار همین قبر عبور کردند، ولی برخلاف سال گذشته صاحب قبر دیگر عذاب نمیشد. از درگاه الهی علت آن را جویا شد. وحی رسید که آن شخص دارای فرزند صالحی است که راهی را اصلاح و یتیمی را پناه داده است، به همین جهت او را مورد مغفرت قرار داده و بخشیدم.(1)
آری فرزند صالح هم همانند صدقات جاری برای والدین در عالم برزخ موجب اجر است. گاهی فرزند صالح برای پدر و مادر خویش استغفار میکند و خداوند در برزخ آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار میدهد و گاهی حتی بدون آنکه به یاد پدر و مادر باشد عمل نیکی انجام میدهد و چون انجام دادن آن کار خوب محصول تربیت صحیح والدینش بوده، خداوند در عالم قبر آنان را از عمل خیر فرزندشان برخوردار میسازد و به عذابشان خاتمه میدهد.(2)
بزرگی از سلسله جلیل القدر سادات نقل میکند که: «وقتی پدرم (را که روحانی بود) در خواب دیدم، از ایشان پرسیدم: «ارواحی که
*****
1ـ همان، ج6، ص220.
2ـ عبدالله جوادی آملی، معاد شناسی، ج2، ص292.
{صفحه46}
در عالم برزخ (قبر) معذبند، عذاب و سختیهای آنها چگونه است؟
پدرشان در پاسخ فرموده بودند: «آنچه برای تو که هنوز در عالم دنیا هستی میتوان بیان کرد به طور مثال اینچنین است که گویا در درّهای باشیو چهار طرفت را کوههای بسیار مرتفعی که توانایی بالا رفتن از آنها را نداشته باشد احاطه کرده باشد؛ در همان حال گرگی هم تو را دنبال کند و هیچ راه فراری نداشته باشی!
دوباره پرسیدم: «آیا خیراتی که در دنیا برای شما انجام دادهام به شما رسیده و کیفیت بهرهمندی شما از خیرات ما چگونه است.»
پدرشان در پاسخ فرموده بودند: «بلی تمام آنها به من رسیده گویا در حمام بسیار گرم پر از جمیعی باشی که در اثر کثرت تنفس و بخار و حرارت، نفس کشیدنت سخت باشد در آن حال گوشة درب حمام باز شود و نسیم خنک به تو برسد چقدر شاد و راحت و آزاد میشوی؟! چنین است حال ما هنگام رسیدم خیرات شما.
در آن خواب پدرم را سالم و نورانی دیدم، اما لبهای او زخم دار و آلوده به چرک و خون بود؛ از آن مرحوم سبب زخم بودن لبهایش را پرسیدم و گفتم: «اگر از دست من برای بهبود لبهای شما کاری بر میآید بفرمایید تا انجام دهم.»
پدرشان در پاسخ فرموده بودند: «علاج آن تنها به دست مادر علویه شماست، زیرا سبب آن اهانتی بود که در دنیا به او مینمودم و او را
{صفحه47}
که نامش سکینه بود، «سکو»(1) صدا میزدم و او رنجیده خاطر میشد و اگر بتوانی او را از من راضی کنی امید بهبودی است.
نقل کننده محترم میگوید: من این مطلب را به مادرم گفتم و ایشان گفتند: بله، پدر شما هر وقت مرا میخواند از روی تحقیر میگفت خانم «سکو» و من سخت آزرده و رنجیده خاطر میشدم ولی اظهار نمیکردم و به احترام ایشان چیزی نمیگفتم و چون فعلاً گرفتار است او را حلال کردم و از او راضی هستم و از صمیم قلبم برایش دعا میکنم.(2)
*****
1ـ برای اختصار بعضی محمد را ممد و یا زهرا را زری میگویند.
2ـ از کتاب قبر و اجساد سالم.
{صفحه48}
یکی از مهمترین مراحل و هولناکترین منازلی که پس از مرگ در مسیر انسان قرار دارد، قبر است؛ که روشنگر این است که انسان از اهل سعادت بوده و سرانجامش بهشت و نعمتهای آن است یا از اهل شقاوت بوده و پایانی جز آتش ندارد. و در روایتی شریف ازط رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به این مطلب اشاره شده است که فرمودند: «اَلقَبرُ رَوضَةٌ مِن رِیَاضِ الجَنَّةِ أَو حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النِّیرَان» «قبر یا باغی است از باغستانهای بهشت یا جایگاهی از جایگاههای آتش.»(1)
در همین منزل مراحلی است که بی هیچ تردیدی واقع میشود و آیات و روایات بسیاری برآن اشاره دارد و در این نوشتار سعی شده تا پارهای از آن امور از دیدگاه روایات مورد بیان قرار گیرد.
*****
1ـ بحار ج6/ص205 ـ الخرائج و لجرائح ج 1/174.
{صفحه50}
عالم بزرگ شیعه مرحوم علامه مجلسی (رَحمَةُالله) در کتاب گرانسنگ حق الیقین میفرمایند ابن بابویه به سند معتبر از علی بن الحسین امام سجاد (علیهِالسَّلام) روایت کرده است که آن حضرت در هر جمعه در مسجد حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) مردم را موعظه میکردند و از جملة آن موعظهها این بود:
«ای فرزند آدم اجل تو سریعترین چیزهاست که به سوی تو نزدیک است که تو را دریابد و ملک روح تو را قبض کند و (آنگاه تو باید) به سوی منزلی تنها بروی، پس روح تو را به سویت برگردانند و منکر و نکیر برای سؤال و امتحانی شدید به سوی تو بیایند به درستی که اول چیزی که از تو سؤال میکنند از دین توست که به آن اعتقاد داشتهای و از کتاب توست که آن را تلاوت میکردهای و از امامی است که ولایت آن را اختیار کردهای و در چه چیز تلف کردهای پس عذر خود را بگیر و جوابت را پیش از امتحان و سئوال شدن، آماده کن. اگر مؤمن و پرهیزگاری و عارفی بدین خود و متابعت ائمه صادقین (عَلیهِمالسَّلام) کردهای و موالات به اولیاء و دوستان خدا کردهای خدا جواب را به تو تلقین میکند و زبانت را گویا میگرداند به جواب درست، پس جواب را نیکو میگویی و بشارت میدهند تو را به بهشت و خشنودی خدا و زنان نیکوی خوش خوی و ملائکه با روح و ریحان از تو استقبال میکنند؛ و اگر چنین نباشی زبانت مضطرب شده و حجت تو باطل میشود (جوابت مورد قبول واقع نمیشود) و
{صفحه51}
نمیتوانی جواب دهی. و (آنگاه) ملائکه تو را به آتش بشارت داده و با نُزُل حَمیم و سوختن در جحیم استقبال میکنند.(1)
در روایات بسیاری از قبر و چگونگی آن سخن به میان آمده و تعاریف گوناگونی از ابعاد مختلف آن ارائه شده است که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود:
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میفرمایند: «قبر یا باغی است از باغستانهای بهشت یا گودالی است از گودالهای جهنم»
در روایتی دیگر از آن حضرت نقل شده که فرمودند: «قبر، اولین منزل آخرت است(2) که اگر (انسان) از آن رهایی یابد منازل بعد، از آن آسانتر است ولی اگر نجات نیابد منازل بعد بر او دشوارتر میباشد»(3)
و البته چنین است؛ زیرا انسان اگر آنچنان پرونده و توشهای از دنیا برای خود آورده باشد که بتواند در قبر خود را تأمین سازد، خواهد توانست در مراحل بعد نیز اسباب راحتی خود را فراهم آورد ولی اگر در قبر نتواند نجات بخش خود باشد در منزل دیگر نیز نمیتواند.
امیرالمؤمنین علی (علیهِالسَّلام) در یکی از خطبههای شریف نهجالبلاغه میفرمایند: «پس (از مردن) در کفنها پیچیده میشود در حالت نومیدی
*****
1ـ حق الیقین 402.
2ـ البته منظور از قبر اولین منزل آخرت است، مقصود مراحل ابتدای ورود به عالم قبر (یا همان برزخ) میباشد مثلاً سؤال نکیر و منکر. زیرا که جسد میت از قبر تکان نمیخورد اما روح او برده میشود.
3ـ بحارالانوار 6/242 ـ نزل حمیم: آبی گداخته جوشان که به دوزخیان میدهند جحیم: آتش دوزخ.
{صفحه52}
و (به سوی قبر) کشیده در حالتی که فرمانبردار و آرام است (چون کاری از او برنمیاید) بعد او را روی تختههای تابوت میاندازند وامانده و از حال رفته مانند شتر از سفر بازگشته و رنجور، از جهت بیماری لاغر گردیده است، پس از آن فرزندان خدمتگزار و برادران گرد آمده او را به دوش میکشند (و میبرند) تا خانة غربت و بیکسی (قبر)، جایی که دیگر ملاقات نخواهد شد و چون تشییع کنندهها و مصیبت دیدهها (از گورستان) باز گردند او را در قبر مینشانند در حالتی که از وحشت و ترس سؤال (نکیر و منکر) و لغزش در امتحان آهسته سخن میگوید و بزرگترین بلا در آنجا پذیرایی با حمیم (آبی جوشان) و ورود به جحیم (دوزخ) و هیجان و شدت صدای آتش است، (جایی که) در عذاب سستی نیست، تا او را راحتی دهد و نه آسایشی که رنج را بر طرف سازد و نه قوت و طاقتی دارد که از آن مانع گردد و نه مرگی که او را (از این سختی) برهاند و نه چشم بر هم زدن و خواب اندکی که اندوهش را بزداید، بین انواع مرگها (دردهای سخت) و عذابهای پس در پی مبتلاست، به خدا پناه میبریم (از این عذابها).»(1)
امام صادق (علیهِالسَّلام) نیز دربارة قبر میفرمایند: «قبر در هر روز میگوید من خانة غربت و تنهاییام من خانة ترس و وحشتم من خانة کِرم هستم، منم قبر، من باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای آتشم.(2)
*****
1ـ نهجالبلاغه فیض السلام خطبه82.
2ـ کافی 3/242، بحار 6/267.
{صفحه53}
و مناسب است در اینجا ابیاتی از سعدی شیرازی آورده شود که:
هر دم از عمر میرود نفسی *** چون نگه میکنم نماند بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی *** مگر این پنج روز دریابی
خجل آنکس که رفت و کار نساخت *** کوس رحلت زدند و بار نساخت
خواب نوشین بامداد رحیل *** باز دارد پیاده را ز سبیل
هر که آمد عمارتی نو ساخت *** رفت و منزل به دیگری پرداخت
وان دگر پخت همچنین هوسی *** وین عمارت به سر نبرد کسی
یار ناپایدار دوست مدار *** دوستی را نشاید این غدّار
نیک و بد چون همی بباید مرد *** خنک آنکس که گوی نیکی برد
برگ عیشی به گور خویش فرست *** کس نیارد ز پس، ز پیش فرست
{صفحه54}
عمر برفست و آفتاب تموز(1) *** اندکی ماند و خواجه غرّه (2) هنوز
ای تهی دست رفته در بازار *** ترسمت پر نیاوری دستار
هر که مزروع خود بخورد بِخوید (3) *** وقت خرمنش خوشه باید چید
پس از گرفته شدن جان انسان، روح بالای بدن قرار میگیرد. روح مؤمن را به آسمانها میبرند و روح کافر را به پائین. وقتی که جنازه را حرکت میدهند اگر مؤمن است صدا میزند مرا زودتر به منزلم برسانید اگر کافر است میگوید عجله نکنید مرا زودتر به قبر نبرید. و هنگام غسل دادن، اگر مؤمن است در جواب ملکی که به او میگوید: آیا دلت میخواهد به دنیا برگردی؟ میگوید: نه. دیگر نمیخواهم به تعب و سختی برگردم.
روح میت در تشییع جنازه و هنگام غسل حاضر است. غسال را میبیند، تشییع کنندگان را مشاهده میکند، صحبتشان را میشنود. لذا امر شده است که در اطراف میت خیلی صحبت و رفت و آمد زیادی
*****
1ـ تموز: شدت گرما.
2ـ مغرور.
3ـ خوید: کشتزار نارس، یعنی هر کس که کشت نرسیده خود را بخورد موقع درو کردن محصول چیزی برایش باقی نمیماند.
{صفحه55}
نکند و مشغول ذکر و تلاوت قرآن باشند.
باید مواظب بود که رعایت مراسم مذهبی و مستحبات هنگام احتضار و غسل و کفن و دفن را بنمایند مخصوصاً مستحب است ولی میت پس از بازگشت تشییع کنندگان برگردد و تلقینش را بگوید. این آخرین تلقین است و قبل از آن هم دو تلقین وارد است: یکی در حال احتضار و دوم در هنگام دفن.(1)
موعظه تاثیرگذار امیرمؤمنان حضرت علی (علیهِالسَّلام)
حضرت امیرمؤمنان علی (علیهِالسَّلام) در خطبهای به خطبه «بدون الف» مشهور گشته،(2) اینگونه مردم را موعظه میکنند که ما به جهت نشان دادن اعجاز کلام متن عربی آن را نیز ذکر میکنیم:
«.... پس از آن به حال جان کندن میرسد و دوستان از نزدیک و دور به بالین احتضار او حاضر میشوند،
«فشخص ببصره و طمح بنظره»، «و رشح جبینه» «و خطیف عرنینه» ، «و سکن حنینه»، «و جذبت نفسه»، «و بکته عرسه»
چشم به آنان میدوزد و با نظر آزمندی به آنان مینگرد، عرق مرگ بر پیشانی او مینشیند. بینی او تیغ میکشد، نالهاش آرام میشود، نفسش به شماره میافتد همسرش در مفارقت او میگرید.
*****
1ـ معاد شهید دستغیب، ص 43 و 44.
2ـ این خطبه که به خطبة "بدون الف" معروف گشته یکی از معجزات کلامی حضرت به حساب میآید؛ زیرا که "الف" پرکاربردترین حرف میباشد و قرائت خطبهای با چنین معانی دقیق و والایی به جز معجزه چه چیز میتواند باشد؟
همچنین از آن حضرت که سلام خدا بر او باد، خطبهای به نام خطبه "بی نقطه" در نهجالبلاغه نقل گشته است.
{صفحه56}
«و حفر رمسه» ، «و یتم منه و ولده» ، «و تفرق عنه صدیقه و عدوه» «و قسم جمعه» ، «و ذهب بصره و سمعه» ، «و کفن و مدد»،
گورش آماده میشود، فرزندش یتیم میشود، دوست و دشمن از او جدا میگردند، و آنچه را گرد آورده است در میان وارثان تقسیم میشود، چشم و گوشش از دیدن و شنیدن باز میماند، کفنش مهیا میگردد.
«و وجه و جرد» ، «و غسل و عری» ، «و نشف و سجی»
و رو به قبیله گذاشته میشود و دست از همه جا تهی میکند، غسل داده میشود و عریان میگردد، آب غسل او خشک میشود و جامه بر وی میافکند،
«و بسط وهییء» ، «و نشر علیه کفنه» ، « و شد منه ذقنه»
و آن جامه را در زیر او پهن میکنند و او را برای کارهای بعدی آماده میسازند، و کفنش را بر روی میافکنند، و چانهاش را میبندند.
«و قمص منه و عمم» ، «و ودع و علیه سلم» ، «و حمل فوق سریره»
پیراهنی سرتاسری روی او میاندازند و عمامه بر سر او میبندند، با او وداع میکنند و به روح او درود میفرستند، او را در میانم تابوت میگذارند و حمل میکنند.
«و صلی علیه بتکبیره» ، «و نقل من دور مزحزقه و قصور مشیده و حجر منجده» ، «فجعل فی ضریح ملحود ضیق موسود بلبن منضود مسقف بجلمود»
و تکبیر نماز میت بر او میگویند، او را از خانههائی که با انواع
{صفحه57}
تجملات زیور یافته و از بهترین کاخها که با سنگهای گرانبها آراسته شده است منتقل میکنند، و او در گوری که روی آن لحد است و کاملاً اطراف آن مسدود شده و با خشت آراستهاند و سقفی از سنگ بر روی او نهادهاند، قرار داده میشود،
«و هیل علیه عفره» ، «وحشی مدره» ، «فتحقق جذره» ، «و نسی خبره»
و خاک بر روی آن ریخته میشود، و با کلوخ آن را انباشته میکنند، اینجا معلوم میشود که به کلی چشم از ما سوا پوشیده است، و او فراموش شده است.
«و رجع عنه ولیه و صفیه و ندیمه و نسیبه» ، «و تبدل به قرینه حبیبه»
پس از آنکه او را به گور سپردند دوستان و برگزیدگان و ندیمان و افسانه گویان از وی دور میشوند، و با دیگری هم قرین میشود، «فهو حشو قبر و رهین فقر» ، «یسعی فی جسمه دود قبره» «و یسیل صدیده علی صدره و نحره» ، «و تستحق تربته لحمه»
او در دل خاک خفته و در گروی نداری و بی چیزی است، کِرمهای قبر در بدن او جای میگیرند و به خوردن گوشت بدن او میپردازند، و زرد آب دهان او بر سینه و گلویش سرازیر میشود، خاک، گوشت او را صاحب میشود،
«و تنشف دمه» ، «و یرم عظمه» ، «حتی یوم حشره» ، «فینشر من قبره»
خون بدن او خشک میشود، استخوان او خاک میشود، این حال بر او گذر میکند تا روز قیامت، سپس آنجا از قبرش بیرون میآید،
{صفحه58}
«و ینفخ فی صوره» ، «و یدعی لحشره و نشوره» ، «فثم بعثرت قبور»
«و حصلت سریره صدور» ، «و جییء بکل نبی و صدیق و شهید»
و در صور میدمد، و او را برای حشر و نشر میخواهند، در آنجاست که قبرها شکافته میشود، و باطن سینهها هویدا میگردد، و آن روز است که همگی پیغمبران و صدیقان و شهیدان زنده میشوند،
«و قصد للفصل بعبده خبیر بصیر» ، «فکم زفره تغنیه و حسرة تفضیه» «فی موقف مهیل» ، «و مشهد جلیل» ، «بین ملک عظیم» ، «بکل صغیرة و کبیرة علیم»
و خدائی که از همه چیز با خبر و به همه چیز بیناست برای داوری متوجه به بندهاش میشود، پس چه بسیار نالهای که بکار او میاید و چه اندوهی او را بهرهمند میسازد.
در قرارگاه وحشتناک، در برابر چشم بزرگواری، در مقابل پادشاه با عظمتی، که از کردههای کوچک و بزرگ با خبر است،
«حینئذ یلجمه عرقه و یحفز قلقه» ، «عبرته غیر مرحومه وضرعته غیر مسموعه» ، «و حجته غیر مقبوله»
در این هنگام او را با رگ گردنش لجام میزنند و به اضطراب او افزوده میشود، به اشک چشمش بخشیده نمیشود و آه و زاری او شنیده نمیشود، و دلیل او هم پذیرفته نیست،
«تنشر صحیفته و تبین جریرته حین نظر فی سوء عمله»
نامة عمل به دست او میرسد و جرم او در هنگام دیدن کارهای ناپسندش آشکار میگردد،
{صفحه59}
«و شهدت عینه بنظره» ، «و یده ببطشه» ، «و رجله بخطوه و فرجه بلمسه و جلده بمسه»،
پایش به هر کجا رفته و فرجش (1) با هر کس و ناکسی تماس حاصل کرده و پوستش به هر جا مالیده شده (به نفع یا ضرر او) گواهی میدهند،
«و تهدده منکر و نکیر» ، «فکشف له عن حنث یسیر» ، «فسلسل جیده و غلغل یده» ، «و سیق بسحب وحده فورد جهنم بکرب و شده»
«نکیر» و «منکر» او را در برابر اعمال ناپسند تهدید میکنند، و پرده (حتی) از گناه اندک یا قسم ناچیزی که گفته است برداشته میشود، آنجاست که زنجیر به گردن و غل به دست میبندند، و او را به سختی هر چه تمامتر میکشانند پس با ناراحتی و شدت به دوزخ میاندازند،
«فظل یعذب فی جحیم و یسقی ضربه من حمیم یشوی وجهه و یسلخ جلده» ، «یضربه ملک بمقمع من حدید» «یعود جلده بعد نضجه کجلد جدید» ، «فیستغیث فیعرض عنه خزنه جهنم» ، «و یستصرخ فلم یجب»
در دوزخ به شکنجه گرفتار میشود و از آب بسیار جوشان میآشامد که صورتش را بریان میکند و پو.ستش را میکَند، و فرشتهای او را با گرز آهنین میزند، پوست بدن او پس از بریان شدن دوباره به صورت پوست تازهای ظاهر میگردد، فریاد میزند و موکلان دوزخ از او روی
*****
1ـ آلت تناسلی
بر میگردانند، دادخواهی میکند اما پاسخی نمیشنود.
«ندم حیث لم ینفعه ندم»....
(در آن حال) پشیمان میشود در حالی که پشیمانی سودی ندارد، ....»
و واقعاً همین یک خطبه برای موعظه و بیدار شدن کافی است که انسان از دیگران درس بگیرد و قبل از اینکه مانند این شخص گرفتار که حضرت شرایط او را توصیف فرمودند گردد، گذشته را جبران نموده و به سوی خدا توبه کند که خداوند بسیار توبه پذیر و در حق بندگان بخشنده و مهربان است.
پیامبر خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: «وقتی میت را در قبرش میگذارند، قبر به او میگوید: وای بر تو ای فرزند آدم، چه چیز تو را از من غافل ساخت؟ آیا نمیدانستی که من سرای آشوب، تاریکی، تنهایی و سرای کرمهایم، چه چیز مرا از یاد تو برد در صورتی که بارها از کنار من گذشتی؟»
اگر میت شخص صالحی باشد، از طرف او به قبر پاسخ میرسد که: «آیا تو دیدهای آن کسی را که امر به معروف و نهی از منکر میکرد؟»(1) پس قبر میگوید: «در این صورت من به مانند باغ سرسبز بهشتی میشوم. و جسد او نورانی میشود و روحش به جانب خدا بالا میرود.»
*****
1ـ یعنی من در طول زندگیام امر به معروف و نهی از منکر میکردم.
{صفحه61}
یکی از بزرگان میگوید: هیچ میتی از دنیا نمیرود، مگر اینکه قبری که او را در آنجا دفن کردهاند، با صدای بلند میگوید: «منم خانة تاریکی و تنهایی، پس اگر در زمان حیات خود مطیع امر پروردگار بودهای امروز من برای تو رحمتم، و اگر نافرمان او بودهای، من امروز برای تو عذابم، منم آن که هر کس با حال اطاعت خدا وارد من شود، خوشحال بیرون میرود، و اگر گهنکار وارد من شود، در حالی از من بیرون شود که از رحمت خدا به دور است. دیگری میگوید: «شنیدهام شخص را وقتی که در قبرش میگذارند اموات همسایگی او صدا میزنند: ای بازمانده پس از برادران و دوستان و همسایهها در دنیا آیا تو از ما پند نگرفتی؟ آیا اینکه ما جلوتر از تو رهسپار این دیار شدیم، باعث اندیشیدن تو نشد؟ آیا تو گسستن رشتة اعمال ما را ندیدی؟ در حالی که تو فرصت داشتی؛ پس چرا آنچه را برادرانت از دست داده بودند، برای خود تدارک ندیدی؟ و قطعات زمین صدا میزند: ای که گول ظاهر دنیا را خوردی آیا به بستگانی که در زیر زمین پنهان شدند از آن کسانی که پیش از او فریب دنیا را خورده بودند و اجل آنها را پیش از تو رهسپار قبرها کرد، و تو میدیدی که دوستانشان آنها را به سرعت به طرف قبر میبردند، عبرت نگرفتی؟!» دیگری میگوید: «شنیدم میت را وقتی که در قبر میگذارند، از اعمال خود بیمناک است تا اینکه خداوند اعمالش را به زبان میآورد، و آنها میگویند: «ای بندة تنها مانده در قبر که از دوستان و بستگان جدا
{صفحه62}
افتادهای، امروز جز ما انیس و همدمی نداری»(1)
به طور کلی سختی عالم قبر به سه عامل اصلی منتهی میشود: اول، وحشت از قبر؛ دوم، سؤال قبر و سوم، عذاب و فشار قبر.
برای درک بهتر موضوع این جهات را به طور مجزا مورد بررسی قرار میدهیم:
تنگی و تاریکی قبر از یک طرف، و تنهایی و بی مونسی هم از طرف دیگر، قبر را به جایی وحشتناک مبدل میکند.
از سوی دیگر عدم شناخت و عادت به این منزل جدید بر شدت ترس و وحشت از قبر میافزایند. و البته میزان این وحشت ارتباط مستقیم و تنگاتنگی دارد با میزان علاقة به دنیا! هر چه تعلق خاطر و دلبستگی به دنیا کمتر باشد، احساس وحشت و تنهایی هم کمتر خواهد بود و هر چه دلبستگی به آن بیشتر باشد ورود به این خانة جدید برای سختتر و ترس و وحشتش، بیشتر خواهد بود.(2)
در کتاب «من لا یحضره الفقیه» که از کتابهای بسیار معتبر شیعه میباشد، آمده است که، وقتی میت را نزدیک قبر میآورند، نباید او
*****
1ـ مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام، ص526.
2ـ داستانهایی عبرت آموز از احوال برزخیان.
{صفحه63}
را یک دفعه داخل قبر کنند، زیرا قبر دارای هولها و ترسهای بزرگی است، و کسانی که جنازه را حمل میکنند به خداوند متعال از هول مطلع(1) پناه ببرند. و میت را نزدیک قبر بگذارند و اندکی صبر کنند تا برای ورود آمادگی پیدا کند، سپس اندکی او را جلوتر برده و دوباره اندکی صبر کنند؛ آنگاه او را به کنار قبر ببرند.(2)
مجلسی اول (3) در این باره فرمودهاند: «هر چند روح از بدن جدا شده است و روح حیوانی مرده است، اما نفس ناطقه زنده است و وابستگی او از بدن کاملاً قطع نشده، و ترس فشار قبر و سؤال نکیر و منکر و رومان فتان قبور(4)، و عذاب برزخ هست؛ تا آنکه از جهت دیگران عبرت باشد که تفکر کنند که چنین واقعهای را در پیش دارند.»
و روایات و حکایات زیادی به سختی و وحشت انسان موقع ورود به قبر وارد شده که به چند نمونه اشاره میشود:
1ـ در حدیث نقل شده که راوی گفت حدیثی از حضرت امام موسی کاظم (علیهِالسَّلام) شنیدهام که در هر خانهای که به خاطرم میرسد، آن خانه با وسعتش بر من تنگ میشود، و آن این است که فرمودند: «چون میت را به کناری قبری بردی، ساعتی به او مهلت ده تا آمادگی
*****
1ـ یعنی جاهای هولناک آن عالم که بعد از مرگ دیده میشود.
2ـ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص170 به نقل از منازل الآخره.
3ـ علامه محمدتقی مجلسی پدر علامه محمدباقر مجلسی.
4ـ رومان، نام فرشتهای است که گفته شده قبل از نکیر و منکر وارد قبر میت میشود و اعضا و جوارح میت را میبوید و بدینوسیله ایمان میت را مورد ارزیابی قرار میدهد (شاید لقب فتان القبور اشاره به این معنا داشته باشد) و با توجه به وضعیت ایمان میت، به نکیر و منکر به خوشرفتاری و یا تند خویی توصیه میکند.
{صفحه64}
سؤال نکیر و منکر را پیدا کند».(1)
که این حدیث از شدت ترس میت از ورود به قبر خبر میدهد.
2ـ از «براء بن عازب» که یکی از معروفترین صحابه است روایت شده که ما در خدمت حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بودیم که نظرشان به گروهی که در محلی جمع شده بودند، افتاد. حضرت پرسیدند: «برای چه مردم اجتماع کردهاند؟» گفتند: «جمع شدهاند تا قبر بکنند.»
براء گفت: چون حضرت اسم قبر را شنیدند، شتاب کردند در رفتن به سوی آن تا خود را به قبر رساندند؛ پس زانو زده و کنار قبر نشستند. من رفتم مقابل روی آن حضرت ایستادم تا تماشا کنم که حضرت چه میکنند، دیدم حضرت گریستند، به حدی که از اشک چشم خود خاک را تر نمودند، پس از آن رو کردند به ما و فرمودند: «اخوانی لمثل هذا فأعدوا» «برادران من! برای مثل این مکان تهیه ببینید و آماده شوید.»(2)
3ـ شیخ بهائی نقل کرده که یکی از حکیمان را دیدند که در وقت مرگ حسرت میخورد. به او گفتند که این چه حالی است که از تو مشاهده میشود؟ گفت چه گمان میبرید به کسی که به سفری طولانی میرود بدون توشه و زاد، و در قبر وحشتناکی بدون مونس ساکن میشود، و وارد میشود بر حاکم عادلی بدون آنکه جواب
*****
1ـ لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، ج2، ص400.
2ـ مستدرک الوسائل، ج1، ص146.
{صفحه65}
مناسبی داشته باشد!؟
4ـ قطب راوندی روایت کرده که حضرت عیسی (علیهِالسَّلام) مادر خود حضرت مریم (عَلیهِاالسَّلام) را بعد از مردنش صدا زده و فرمودند: «ای مادر با من سخن بگو. آیا میخواهی که به دنیا برگردی؟» حضرت مریم (عَلیهِاالسَّلام) پاسخ دادند: «آری، برای آنکه برای خدا در شب بسیار سرد نماز گزارم و در روز بسیار گرم روزه بگیرم. ای پسر جان من، این راه بیمناک است!»
5ـ روایت شده که حضرت فاطمه (عَلیهِاالسَّلام) در وصیت خود به همسرشان امیرالمؤمنین حضرت علی (علیهِالسَّلام) فرمودند: «وقتی من وفات کردم، شما مرا غسل بده و تجهیز کن (1) و بر من نماز بگذار و مرا داخل قبر کن و در لحد بسپار، و خاک بر روی من بریز، و بنشین نزد سر من مقابل صورتم، و قرآن و دعا برای من بسیار بخوان، زیرا که آن ساعت، ساعتی است که مرده به أنس گرفتن با زنده محتاج است.»(2)
آری هنگامی که انسان را در قبر قرار میدهند و بر روی او خاک ریخته و سنگ لحد میچینند، انسان خود را تنها میبیندا با اعمالی که در سراسر عمر انجام داده. این در حالی است که هیچ راه دسترسی به دنیای مادی ندارد تا اعمال گذشته را جبران نموده و برای آخرت توشهای برگیرد. خود را درون فضایی بسیار تنگ و تاریک میبیند. از طرف هول و هراس سؤال نکیر و منکر، از سویی وحشت از فشار
*****
1ـ مجموعه کارهایی از قبیل غسل و کفن و.... که برای میت قبل از نماز میت انجام میدهند تجهیز گویند.
2ـ بحارالانوار، ح82، ص27، به نقل از منازل الآخره.
{صفحه66}
قبر، از سویی دیگر بیم از عذاب قبر، هول برزخ و قیامت و حسابرسی و حاضر شدن در پیشگاه خداوند، عبور از پل صراط و.... وحشت و هراس وی را میافزاید و لحظاتی بسیار سخت و وحشتناک را برای او به همراه میآورد.
اما دین شریف اسلام که برای کوچکترین مسائل زندگی احکام و برنامه دارد، برای موارد اینچنینی به طور حتم برنامه و دستورالعمل خواهد داشت؛ چنانکه برای محفوظ ماندن از وحشت قبر از ائمه معصومین (عَلیهِمالسَّلام) روایاتی بیان شده است که به تعدادی از آنها اشاره میشود:
1ـ رکوع کامل
از جمله چیزهایی که برای رفع وحشت قبر مفید و سودمند است آن است که رکوع نماز را کامل و تمام بجای آورد، چنانکه از حضرت امام محمدباقر (علیهِالسَّلام) روایت است که کسی که تمام کند رکوع خود را وحشتی به قبرش داخل نشود.(1)
2ـ این ذکر شریف
و نیز در هر روزی صد مرتبه بگوید: لَا إِلَهَ إَلاَّ اللهُ المَلِکُ الحَقُّ المُبِین(2) تا برای او امان از فقر و از وحشت قبر باشد و ثروت ره به سوی خود
*****
1ـ بحارالانوار، ج6، ص244 به نقل از منازل الآخره.
2ـ خدای جز خدای یکتا نیست، که او پادشاه حق و آشکار است.
{صفحه67}
جلب نماید و درخای بهشت به رویش گشوده شود (چنانکه در روایت وارد شده است) (1)
3ـ سورة مبارکه «یاسین»
طبق روایات خواندن سورة مبارکة «یس» قبل از خواب، موجب برطرف شدن وحشت قبر و امان از آن میباشد.(2)
4ـ نماز «لیلة الرغائب»
از جمله اموری که باعث برطرف شدن وحشت قبر میباشد، نماز شب لیلة الرغائب میباشد، شب لیلة الرغائب اولین شب جامعة ماه رجب است که در روایت آمده ملائکه در اطراف خانه کعبه گرد میآیند و برای روزه داران این ماه دعا میکنند و آمرزش میخواهند و شب بیداری در آن ثواب بسیار دارد. و آن نماز با بعضی از فضایل در کتاب «مفاتیح الجنان» در اعمال ماه رجب ذکر شده است.
5ـ عیادت بیمار
همچنین دربارة فضایل عیادت در روایات آمده است که: «هر کس بیماری را عیادت کند، حضرت حق ملکی را بر او موکل فرماید که او را در قبرش عیادت کند تا وقتی که وارد محشر شود.»(3)
*****
1ـ ثواب الاعمال، ص19.
2ـ منازل الآخره شیخ عباس قمی.
3ـ ثواب الأعمال، ص419. یکی از علتهای وحشت قبر، تنهایی قبر است، و طبیعتاً ورود فرشتهآی که او را در قبرش ملاقات میکند، بایستی ماتنع این وحشت باشد. چنانکه او در دنیا با ملاقاتش آن شخص عیادت شونده را از تنهایی درآورده بود!
{صفحه68}
6ـ شیعة امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام)
ازابوسعید خدری نقل شده است که گفت: شنیدم که حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به علی (علیهِالسَّلام) میفرمودند: «ای علی، شاد باش و مژده بده که برای شیعة تو وقت مردن حسرتی نیست و نه وحشتی در قبر و نه اندوهی در روز برانگیخته شدن.»(1)
ما هم از خداوند متعال میخواهیم که ما را از شیعیان حضرت علی (علیهِالسَّلام) قرار دهد.
7ـ آموزنده و یادگیرنده نیکی
پیغمبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: «بهترین ارمغانی که مسلمان به برادر مسلمانش میدهد پند و اندرزی است که هدایت او را زیاد و او را از هلاکت نگهدارد.» و نیز فرمودند: «بهترین بخشش و ارمغان پند و اندرز است، خدای تعالی به حضرت موسی (علیهِالسَّلام) وحی فرستاد که نیکی را بیاموز و به دیگران هم تعلیم ده که من قبر آموزنده و یاد گیرنده را روشن و نورانی کنم به طوری که از تاریخی قبر نهراسند.»(2)
علامة تهرانی (رَحمَةُالله) در کتاب معاد شناسی خود از شیخ صدوق (رَحمَةُالله) از حضرت امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت کرده که: «هنگامی که مؤمن را در میان قبر میگذارند و دو فرشته نکیر و منکر از پروردگار او و دین او و
*****
1ـ تفسیر فرات کوفی، ص348 به نقل از منازل الآخره.
2ـ ارشاد القلوب ـ ترجمه رضایی، ج1، ص32.
{صفحه69}
پیغمبر او سؤال میکنند، و مؤمن در جواب آنها پاسخ صحیح میدهد، تا جایی که چشمش میبیند قبرش را وسیع میکند»
البته این وسعت و گشایش، گشایش خارجی نیست کما اینکه مراد از قبر، قبر مادی نیست بلکه مراد از قبر، عالم برزخ مؤمن و مراد از گشایش، گشایش و وسعت معنوی است.
این یعنی برای آن مؤمن به اندازهای که بینائی چشمش کشش دارد قبر او را میگشایند و وسعت میدهند.(1) و این گشایش تابع مستقیمی است از مقدار شعاع نور چشم مؤمن. البته مقدار شعاع نور چشم معنوی اصحاب یمین و ابرار و مقربین و مخلصین تفاوت دارد، شعاع نور چشم هر فرد از این اصناف با فرد دیگر حسب اختلاف عمل و درجه تقوا تفاوت دارد.
شعاع نور چشم اصحاب یمین مراتب عالم نفس و سعة وجودی آن است که آسمانها و زمین را احاطه کرده است، و شعاع نور چشم مقربین از آنها گذشته و از اسماء حسنای الهی بهره میگیرد و شعاع نور چشم مخلصین ولوا داران مقام حمد و صاحبان شفاعت کبری که مقام محمود است، از اسماء و صفات الهی گذر کرده و به ذات مقدس حی قوم منتهی میگردد. و فانی در ذات او میشود. آنجا دیگر نزدیکی و دوری برداشته میشود و جهات از بین میرود و کسی جز ذات حضرت ربوبی از این وسعت و گشادی خبر ندارد و
*****
1ـ امالی صدوق، طبع سنگی، ص11.
{صفحه70}
نمیتواند این وسعت را بفهمد و ادراک کند. چنانکه خداوند متعال در حدیث قدسی(1) آمده است:
«اَعدَدتُ لِعَبادی الصَّالِحینَ مَا لاَ عَینٌ رَأَت وَ لاَ أُذُنٌ سَمِعَت وَ لاَ خَطَرَ عَلَی قَلبِ بَشَرٍ، فَلَهُ مَا اَطلَعتُکُم عَلَیهِ.»
«برای بندگان صالح خود چیزهایی را مهیا کردهام که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر اندیشة هیچ انسانی خطور ننموده است، من برای بندة صالح خود آنچه شما را بر آن سرِّ مخفی آگاه میکنم قرار دادهام»
(فَلاَ تَعَلَمُ نَفسٌ مَا أُخفِی لَهُم مِن قُرَّةِ أَعینٍ)(2)
«پس هیچ نفسی نمیداند چه اسرار و ذخائری برای آنها پنهان شده است، ذخائری که موجب روشنی و تازگی چشمها گردد.»
سیدبن طاووس (رَحمَةُالله) از حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت کرده که فرمودند: «ساعتی سختتر از شب (اول) قبر بر میت نمیگذرد، پس رحم کنید بر مردگان خود با صدقه دادن، و اگر چیزی را که صدقه بدهی نیافتی، پس هر یک از شما دو رکعت نماز بخواند و در رکعت اول سورة «حمد» یک مرتبه، و «قل هو الله احد» ده مرتبه، و در رکعت دوم سورة «حمد» یک مرتبه، و سورة «تکاثر» ده مرتبه را بخواند و سلام بدهد و
*****
1ـ احادیثی که از قول خداوند متعال نقل گشتهاند، را احادیث قدسی میگویند.
2ـ سوره سجده، آیه17.
{صفحه71}
بگوید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابعَث ثَوابها اِلی قَبرِ ذَلِکَ المَیِّت فلان بن فلان» (1) که حق تعالی همان ساعت هزار ملک به سوی قبر آن میت میفرستد که با هر ملک جامه و حُلّهای (لباسی) است، و تنگی قبر او را وسعت دهد تا روز نفخ صور(2)، و به نماز گزارنده به عدد همة آنچه آفتاب بر آن طلوع میکند حسنات عطا کند، و برای او چهل درجه بالا برده میشود.»(3)
نمازی برای وحشت قبر متوفی
همچنین برای رفع وحشت شب اول قبر، در شبی که متوفی را دفن میکنند دو رکعت نماز ذکر شده که به نماز «لیلة الدفن» هم معروف است و کیفیت آن این چنین است: «در رکعت اول سورة «حمد» و «آیة الکرسی» و در رکعت دوم سورة «حمد» و ده مرتبه سورة «قدر» بخواند و بعد از نماز بگوید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابعَث ثَوابها اِلی قَبرِ ذَلِکَ المَیِّت فلان بن فلان» و به جای کلمة «فلان بن فلان»، نام میت و پدر میت را بگوید.(4)
در کتاب شریف «دارالسلام» از حاج ملا فتحعلی سلطان آبادی
*****
1ـ بار خدایا! بر محمد و ال محمد درود بفرست و ثواب آن را به صاحب فلان قبر (سپس نام او را ذکر کند) برسان.
2ـ روزی که در صور دمیده شود یعنی قیامت.
3ـ فلاح السائل، ص8 به نقل از منازل الآخره.
4ـ به نقل از منازل الآخره.
{صفحه72}
عَطَّرَ اللهُ مَضجَعَهُ(1) نقل شده است که فرمود: «عادت و طریقة من بر آن بود که هر کس از دوستان اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام) را که خبر فوتش را میشنیدم، دو رکعت نماز در شب دفنش برایش میخواندم، خواه او را بشناسم یا نشناسم و هیچ کس بر این عادت من مطلع نبود.
تا آنکه روزی یکی از دوستان، مرا در راهی ملاقات کرد. گفت: دیشب فلان شخص را که در این ایام وفات کرده خواب دیدم، و از حال او و آنچه بر او گذشته بعد از مردم پرسیدم؛ گفت: من در سختی و بلا و مستحق عقاب بودم، ولی دو رکعت نمازی که فلانی خواند ـ و اسم شما را برد ـ مرا از عذاب نجات داد، خدا رحمت کند پدرش را به این احسانی که از او به من رسید.
مرحوم حاج ملا فتحعلی فرمود: آنگاه آن شخص از من پرسید که آن نماز چه نمازی بود؟ من نیز عادت همیشگی خود را در خواندن نماز برای اموات برایش بازگو کردم.»(2)
که آن گردنهای است بسیار دشوار که تصورش دنیا را بر انسان تنگ میکند. و روایت شده است که حضرت صادق (علیهِالسَّلام) در آخر شب که از خواب برمیخاستند با صدای بلند به حدی که اهل خانه بشنوند این دعا را میخواندند:
*****
1ـ خداوند جایگاهش را معطر فرماید.
2ـ دارالسلام، ج2، ص315 به نقل از منازل الآخره.
{صفحه73}
«اَللّهُمَّ اَعِنّی عَلی هَولِ المُطَّلَعِ وَ وَسِّع عَلَیَّ ضیقَ المَضجَعِ وَ ارزُقنی خَیرَ ما قَبلَ المَوتِ وَ ارزُقنی خَیرَ ما بَعدَ المَوتِ»(1)
«بار خدایا! مرا بر هول و هراس قبر یاری ده و تنگی قبر را برایم وسیع فرما، و نیکی قبل و بعد از مرگ را نصیب و روزیم فرما.»
و از دعاهای آن حضرت است: « اَللّهُمَّ بارِک لی فی المَوتِ، اَللّهُمَّ اَعِنّی عَلی سَکَراتِ المَوتِ، اَللّهُمَّ اَعِنّی عَلی غَمِّ الَقبرِ، اَللّهُمَّ اَعِنّی عَلی ضیقِ القَبرِ، اَللّهُمَّ اَعِنّی عَلی ظُلمَةِ القَبرِ اَللّهُمَّ اَعِنّی عَلی وَحشةِ القَبرِ، اَللّهُمَّ زَوِّجنی مِنَ العَینِ.»(2)
«خدایا مرگ را برایم مبارک گردان و ما را در هنگام سکرات مرگ یاری ده، بار خدایا مرا بر غم و غصه عالم قبر یاری فرما، بارالها مرا در تنگی و ظلمت و وحشت و تنهائی قبر یاور باش، و حورالعین را روزیم گردان.»
امیرالمؤمنین علی (علیهِالسَّلام) در روایاتی به بعضی از علل عذاب قبر اشاره فرمودند: «عذاب القبر یکون من النمیمة و البول و عذب الرجل عن اهله»
«عذاب قبر از نمامی و سخن چینی کردن و غیبت نمودن و عدم احتراز از بول(3) و سبک شمردن و بی مبالاتی نسبت به آن، یعنی عدم
*****
1ـ کافی، ج2، ص539. تعبیر به مطلع بنابر قول جرزی بخاطر این است که گویا مرده منتظر چیزی است و مانند کسی میماند که از بالا بر او اشراف دارند و از همه چیز او اطلاع دارند.
2ـ مصباح کفعمی، ص575.
3ـ ادرار کردن در حالتی که بدن در آن راحت است را احتراز از بول و حالتهایی مثل ایستاده ادرار کردن را عدم احتراز از بول گویند.
{صفحه74}
نظافت صحیح است، و دوری کردن (مرد) از اهل و خانوادة خود میباشد.(1)
و از روایت سعد بن معاذ که در همین کتاب به حکایت او اشاره خواهد شد، استفاده میشود که بدخلقی مرد با اهل و خانواده خود و درشت گوئی با آنها نیز موجب فشار قبر میشود.(2)
و رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: «عذاب قبر در اثر سخن چینی، غیبت و دروغگوئی است»(3)
و در روایتی دیگر از حضرت صادق (علیهِالسَّلام) وارد شده است که هیچ مؤمنی نیست، مگر آنکه برای او فشار قبر است.(4)
و در روایت دیگر آمده است که این کفارة آن چیزی (نعمتی) است که مؤمن آن را تضییع کرده.(5)
از جمله اموری که در عالم قبر تحقق پیدا میکند، سؤال از تازه واردان به آن عالم است. این حقیقت را هم از قرآن میتوان استفاده کرد و هم روایات فراوانی بر آن دلالت دارند و از اعتقادات مسلّم شیعه است. شیخ صدوق (رَحمَةُالله) میگوید:
*****
1ـ «وسائل الشیعه»، ج1، ص339.
2ـ علل الشرایع، ج1، ص360، بحارالانوار، ج1، ص279.
3ـ الفصول المهمة / 131 البحار 8/197 صفات الشیعه/9.
4ـ بحارالانوار، ج6، ص221.
5ـ بحارالانوار، ج6، ص221، علل الشرایع، ج1 ص360 به نقل از منازل الآخره.
{صفحه75}
اعتقاد ما درباره پرسش در قبر این است که حق بوده و چارهای جز آن نیست، پس کسی که به خوبی پاسخگو باشد، در قبرش به روح و ریحان، و در آخرت به بهشت نعمتها دست یافته است و کسی که به درستی آنها را جواب ندهد، در قبرش با حمیم (آبی جوشان که خوراک دوزخیان میباشد) پذیرایی می شود و در آخرت، داخل جهنم خواهد شد.»(1)
شیخ مفید (رَحمَةُالله) نیز در این باره میگوید:
«سؤال در قبر حق است، هیچ مؤمنی دربارة آن شک به خود راه نداده است.»(2)
و در جای دیگر می فرماید:
«روایات صحیح از پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بیانگر آن هستند که فرشتگان بر اموات وارد گشته از دین آنها سؤال میکنند....»(3)
پیداست که سرچشمة حقانیت چنین اعتقادی، همان قرآن و روایات اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام) است. قرآن کریم میفرماید:
(یثَبِّتُ اللهُ الَّذِینَ آمَنوا بِالقَولِ الثّابِتِ فِی الحَیاةِ الدُّنیا وَ فِی الآخِرَةِ وَ یضِلُّ اللهُ الظّالِمِینَ وَ یَفعَلُ اللهُ ما یشاءُ)(4)
«خداوند کسی (را) که ایمان آوردند به سبب قول (و ایمان) ثابت
*****
1ـ شیخ صدوق، الاعتقادات، ج58.
2ـ شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، ص 46-47.
3ـ شیخ مفید، تصحیح اعتقادات الامامیه، ص99.
4ـ ابراهیم (4)، 27.
{صفحه76}
(ثبات و استقامتشان نسبت به ایمان خود) پا بر جا و تثبیت میکند. و خداوند ستمگران را گمراه نموده و آن چه را بخواهد انجام میدهد.»
ثابت بودن بر کلمه توحید و ایمان، در دنیا روشن است، و اگر تثبیتی از جانب خدا در مورد آن نباشد، سودی برایش نخواهد داشت، اما منظور از «تثبیت قول در آخرت» چیست؟
برخی مفسران بر این باورند که واژة «و فی الآخرة» به تثبیت قول هنگام سؤال در قبر اشاره دارد، هنگامی که فرشتگان مأمور در قبر از انسان متوفی چیزهایی میپرسند، خدای تعالی آنها را بر حق استوار میکند.(1)
اما با توجه به اطلاق آیة شریفه میتوان گفت: عبارت «و فی الآخره» علاوه بر قبر، مراحل پس از آن را نیز شامل میشود.(2)
در روایتی «سوید بن غفلة» از امام امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) نقل میکند: «مؤمن در جواب دو فرشتهای که از او میپرسند: پروردگار تو کیست، پیغمبرت کیست و دینت چیست؟ جواب میداهد:
«اللهُ رَبّی وَ مُحَمَّد نَبیّی وَ الاِسلامُ دینی.» «الله پروردگار من است و محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) پیامبر من و اسلام دین من میباشد.»
«فیقولان: ثبّتک الله فیما تحبّ و ترضی.» «پس آن دو ملک به او میگویند:
*****
1ـ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج19، ص122 ـ محمدبن جریر طبری، جامع البیان، ج13، ص131، امین السلام طبرسی، مجمع البیان، ج 5و6، ص482.
2ـ برخی مفسران نیز همین قول را برگزیدهاند ر، ک: شهاب الدین آلوسی، روح المعانی، ج13، ص217 ـ عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج7، ص386 و اسماعیل حقی برسوی، روح البیان، ج13، ص416.
{صفحه77}
گویند: خداوند تو را در آنچه دوست میداری و راضی میشوی تثبیت کند.»(1)
بنابراین از اطلاق «و فی الاخرة» میتوان استفاده کرد که خداوند متعال مؤمنان را در تمام مراحل اخروی (از جمله عالم برزخ و سؤال در قبر) که در مورد سؤال واقع میشوند، ثابت قدم داشته و آنان به خوبی از عهدة پاسخگویی به سؤالات بر خواهند آمد.
اِله (اِلاه) یعنی کسی که قلب انسان متوجه اوست. در عالم برزخ اختلاف ظاهر و باطن نیست، یعنی انسان نمیتواند چیزی بگوید که به آن اعتقاد ندارد؛ باطن انسان هر چه هست همان را نشان میدهد. اگر خوب است، خوب، و اگر بد است، بد، جلوه میکند. قلب انسان هر چه بیان میکند و اعتقاد و اذعان دارد زبان ملکوتی او نیز بر همان شهادت میدهد.
در آنجا به انسان میگویند: «مَن رَبُّکَ؟» پروردگارت کیست؟ انسان همان را که در دنیا ربّ و مقصود خود داشته و به او توسل میجسته است بیان میکند؛ و در پاسخ ذکر مینماید.
«اِله»، یعنی کسی که قلب انسان متوجه اوست، همیشه با اوست، طواف دور حرم او میکند، و در مواقع خلوت و جلوت دل را پر
*****
1ـ محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج3، ص231، ـ محمدبن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج2، ص244، ـ عبدالعلی حویزی، نورالثقلین، ج2، ص538 و ج5، ص228.
{صفحه78}
کرده و انسان همیشه در اندیشة اوست این مقصود و معبود انسان است، این معبود انسان است. یکی معبود و مقصودش زن اوست، هر چه تکاپو دارد برای اوست. یکی خدایش فرزند اوست، یعنی خدای آسمان و زمین و پیامبر و قرآن همه را در قبال محبت فرزند، ناچیز میداند و تنها یکپارچه به فرزندش عشق میورزد و عشق به او را درخواستهایش از ذکر خدا و پیامبر و قرآن مقدم میدارد.
یکی معبودش تجارت اوست، یکی معبودش ثروت اوست، یکی معبودش آقائی و شخصیت اوست، یکی معبودش علم و دانش اوست، یکی معبودش ایمان و دین اوست، یکی معبودش نفس و جان اوست. اینها خدایانی هستند که به طور متفرق و پراکنده در دنیا، به عنوان مقصود و معبود برای نوع بنی آدم جلوه نموده و هر آدمی یکی از آنها را انتخاب و طبق ذوق و سلیقه خود، برای بندگی اختصاص داده است.
حضرت یوسف (علیهِالسَّلام) به دو رفیق زندانی خود گفت:
(یا صَاحِبَی السِّجنِء أَربَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیرٌ أَمِ اللهُ الوَاحِدُ القَهَّارُ) (1)
«ای دو رفیق زندان من، آیا خدایان متفرق بی حقیقت بهترند یا خدای یکتای قاهر.»
«ارباب متفرقون»، یعنی صاحبان ولایت بر دل انسان که براساس عالم کثرت و تخیل و تفرق، حکومت خیالی خود را پایه گذاری کردهاند. «ارباب متفرقون»، یعنی همین حکام ظالم و رؤسای ستمگر و
*****
1ـ آیه39، از سوره 12 یوسف.
{صفحه79}
طاغوتهای زمان که انسان را به طاعت و عبودیت خود میخوانند.
«ارباب متفرقون» یعنی معبودانی غیر از خداوند متعال «جلّ و اعلا».
انسان ممکن است نماز بخواند و روزه هم بگیرد و مسجد هم بسازد، ولی وقتی اینها قیمت دارد که ولایت بر ربط با خدا کند، یعنی وقتی هم که در منزل تنهاست غسل جنابت را بکند و نمازش ترک نشود. وقتی هم که پشت ترازو میایستد و در موقع فروش جنس بر مشتری جاهل و دهاتی که هیچ حساب هم سرش نمیشود اجحاف نکند و از او زیادتر نستاند و کمتر ندهد، چون خدا هست، نیمه شب هم در رختخواب خدا هست، از خواب که بر میخیزد خدا هست. علاقه به زن و فرزند و ثروت و آبرو، باید در طول علاقه و محبت به خدا باشد نه در عرض آن.
در این صورت چون از او بپرسند: «مَن رَبُّک؟» «خدایت کیست؟» در پاسخ گوید: «اَللهُ جَلَّ جَلالُهُ رَبّی» «الله جل جلاله پروردگارم است» فرشتگان میگویند: خوش آمدی! و به بهترین جا آمدی!
و اما آن کسانی که در ظاهر میگویند خدای ما خدای آسمانها و زمین است، ولی در عمل اعتقادی به او ندارند و شهادت آنها فقط زبانی است، پیوسته دم از ایمان و شرافت و تقوی و عدالت میزنند اما در مقام عمل همه این امور را به یک پول سیاه میفروشند، خدایشان و خداوندانشان در واقع، پول و طلا و شکم و شهوت آنهاست، همانطور که رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از مردم آخرالزمان خبر میدهد که:
{صفحه80}
«ءَاِلهَتُهُم بُطُونُهُم وَ نِسَائُهُم قِبلَتُهُم وَ شَرَفُهُمُ الدَّارَهِمُ وَ الدَّنَانِیرُ.(1)»
«معبودهای آنان شکمهای آنانست، و زنانشان قبله گاهشانند، و شرف آنان منوط به داشتن درهم و دینار (پولشان) است.»
از حضرت صادق (علیهِالسَّلام) روایت شده که فرمودند: «شیعة ما نیست هر کس سه چیز را انکار کند: «معراج، سؤال قبر و شفاعت را»»(2)
مقدس اردبیلی (رَحمَةُالله) میفرماید: «.... و دیگر اعتقاد باید داشت که سؤال منکر و نکیر و عذاب قبر حق است. و منکر و نکیر عبارتند از دو فرشته که بعد از آنکه مکلف را در قبر گذاشتند، از او، از خدا و پیغمبر و امام سؤال نمایند؛ پس اگر او چنانکه باید جواب دهد، چیزی به او نمیگویند بلکه مژدههای خوش دهند به بهشت و نعمتهای آن به او میدهند؛ و اگر ـ پناه میبریم بر خدا ـ آن جوابی را که باید بداند و بدهد، ندهد، به چیزی که مستحق آن باشد عذابش کنند.(3)
در روایت ذکر شده که: «آن دو ملک به شکل ترسناکی میآیند، صدایشان مثل رعد غرنده و چشمانشان مثل برق خیره کننده است، و
*****
1ـ این روایت در بحارالانوار در دو موضوع آمده، یکی در ج22، ص453 به این لفظ: بُطُونُهُم ءَاِلهَتُهُم وَ نِسَائُهُم و دَنانیرُهُم دینُهُم و شَرَفُهُمُ مَتاعُهُم. و دیگر در ج77، ص97.
2ـ امالی صدوق، ص370.
3ـ اصول دین 182.
{صفحه81}
سؤال میکنند که پروردگارت کیست؟ و پیغمبرت کیست؟ و دینت چیست؟(1) و نیز سؤال کنند از ولیّ و امام او».(2)
اکنون این سؤال پیش میآید که در قبر از چه چیزهایی میپرسند؟ روایات متعددی موارد سؤال قبر را برای ما تبیین کردهاند. از بعضی احادیث استفاده میشود که اعتقادات آدمی از موارد سؤال در قبر است، مثلاً در روایتی از امام هفتم (علیهِالسَّلام) آمده است:
«به کافر گفته میشود: پروردگارت کیست؟ گوید: الله. از پیامبرش سؤال میکنند، گوید: محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم). از دینش سؤال میکنند. گوید: اسلام. از او سؤال میشود: چگونه (جواب این سؤالها را) دانستی؟ پاسخ میدهد: شنیدم که مردم چنین میگفتند من هم چنین گفتم، پس (در این هنگام) با گرزی (آنچنان) بر او میکوبند که اجتماع جن و انس هم تاب تحمل آن را ندارد» (3)
امام سجاد (علیهِالسَّلام) ضمن روایتی دربارة طولانی میفرمایند:
«ای مردم! از خدا بترسید و بدانید که به سوی او برمیگردید.... ای فرزند آدم! همانا احل تو با بیشترین سرعت به سمت تو روان است و تو به منزلی تنها خواهی رفت؛ پس روحت به تو بازگشته و فرشتگان
*****
1ـ بحارالانوار ج6، ص261.
2ـ به نقل از منازل الآخره.
3ـ محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج3، ص238.
{صفحه82}
(مأمور پرسش یعنی) منکر و نکیر جهت پرسش و امتحانی سخت ناگهان بر تو وارد میشود...
اول چیزی که از تو سؤال میکنند، از پروردگارت میباشد که او را عبادت میکردی، و از پیامبرت که به سوی تو فرستاده شده است، و از دین تو که متدیّن به آن بودی، و از کتابی که آن را تلاوت میکردی، و از امام تو که ولایتش را داشتی؟ سپس از عمرت (سؤال میکنند) که در چه چیزی آن را فانی کردی، و از مالت (سؤال میشود) که از کجا به دست آوردی و در چه چیز آن را تلف نمودی....»(1)
همچنین امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) در روایتی در این باره فرمودند: «هنگامی که بنده در داخل قبرش قرار داده میشود دو ملک به نام منکر و نکیر بر او وارد می شوند و اولین سؤالی که میپرسند از پروردگار سپس از پیامبر و بعد از ولی و امام اوست پس اگر پاسخ دهد نجات مییابد ولی اگر از جواب دادن عاجز شود آن دو ملک او را عذاب میکنند»
در این حال مردی به حضرت عرض کرد: برای کسی که پروردگار و پیامبرش را بشناسد اما امام خود را نشناسد چیست؟ پس حضرت فرمودند: شخص متحیر و مردد میماند بین و گروه (بهشتیان و جهنمیان)....(2)»
روشن است که در اینگونه موارد اگر شخص مستضعف بوده باشد
*****
1ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص223.
2ـ بصائر الدرجات ص518، بحارالانوار ج6/ ص233.
{صفحه83}
و در راه عدم شناخت ولی و امامش مقصر نباشد، بلکه واقعاً شرایط زمانه و جامعهاش طوری بوده که نمیتوانسته به این حقیقت پی یبرد و انسان خوبی بوده، بنا به بعضی نقلها در برزخ، خداوند متعال ولایت را به او تعلیم داده، بعد او را در زمرة بهشتیان قرار خواهد داد؛ و اگر از روی عناد قبول نکرده یا نسبت به شناخت و تحقیق دربارة آن مقصّر باشد او را در زمرة دوزخیان قرار خواهد داد؛ و خداوند به احدی ظلم نمیکند.
پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: «خداوند دو ملک دارد بنام ناکر (1) و نکیر که بر امیت وارد میشوند و از او از پروردگار و پیامبر و دین و امامش میپرسند؛ پس اگر به حق پاسخ دهد او را به ملائکه نعیم(2) میسپارند اما اگر از جواب دادن عاجز شود او را تسلیم ملائکة عذاب میکنند.(3)»
امام صادق (علیهِالسَّلام) میفرمایند: «یسأل المیت فی قبره عن خمس: عن صلاته و زکاته و حجّه و صیامه و ولایته ایّانا اهل البیت....»
«میت در قبر از پنج امر پرسیده میشود: از نماز و زکات و حج و روزه و ولایت ما اهل بیت» (4)
آن چنان که ملاحظه شد، روایاتی که دربارة موارد سؤال در برزخ وارد شده، لحنهای مختلفی دارند: از بعضی استفاده میشود که در
*****
1ـ در برخی روایات این دو ملک بنام نکیر و منکر و در برخی دیگر بنام نکیر و ناکر ذکر شدهاند.
2ـ بهشت.
3ـ بحارالانوار ج6/ص245.
4ـ کافی ج3/ ص241.
{صفحه84}
قبر از عقایدی همچون خدا پیامبر، کتاب، دین میپرسند و برخی دیگر بیان میکنند که علاوه بر مسائل اعتقادی، از اموری همچون مال و عمر نیز سؤال میشود؛ در بعضی از روایات هم سخن از پرسش از فروع دین همچون نماز، زکات، حج و روزه به میان آمده. و از جمله مهمترین سؤالات قبر از امامی است که خداوند طاعت او را بر ما واجب گردانیده است.
که البته بدیهی است که بین هیچ کدام از این روایات منافاتی وجود ندارد و بعضی را بر بعض دیگر میتوان تفسیر کرد، از این رو میتوان گفت: طبق این روایات از همة این امور ـ به دلیل اهمیتی که در شرع دارند ـ سؤال میشود.
امام صادق (علیهِالسَّلام) میفرمایند: «لا یسأل فی القبر الا من محض الایمان محضاً او محض الکفر محضاً»(1)
«در قبر پرسیده نمیشود مگر از مؤمن محض (که ایمان او خالص است) و از کافر محض (که کفر وی خالص است)»(2)
همانطور که گفته شد نکیر و منکر با هیبت بسیار ترسناکی برای
*****
1ـ کافی ج3/ ص236.
2ـ روایات بسیاری با این مضمون نقل شده است که برای آگاهی بیشتر ر.ک کافی 3/235 و بحار 6/260.
{صفحه85}
سؤال از کسی که تازه او را در قبر گذاردهاند، میآیند، پس در آن حال چون جواب دادن بر میت سخت است و محتاج به کمک و یاری است. برای مرده دو جا تلقین ذکر کردهاند: «یکی وقتی که او را در قبر میگذارند و بهتر آن است که به دست راست، دوش راست، و به دست چپ، دوش چپ او را بگیرند و حرمت دهند و تلقین کنند. و دیگر وقتی که او را دفن کردند سنّت است که ولیّ میت یعنی نزدیکترین خویشان او، بعد از آنکه مردم از سر قبر او برگردند نزد سر میت بنشیند و با صدای بلند او را تلقین کنند، و خوب است که دو کف دست را روی قبر بگذارند و دهان را نزدیک قبر ببرند. (اگر شخص دیگری را نیز نایب کنند خوب است)، و وارد شده است که چون این تلقین را انجام دهند، منکر و نکیر میگوید: بیا برویم تلقین حجتش کردند؛ احتیاج به پرسیدن نیست، پس برمیگردند و سؤال نمیکنند.(1)
از حضرت موسی بن جعفر امام کاظم (علیهِالسَّلام) روایت شده که فرمودند: «به مؤمن در قبرش گفته میشود (نکیر و منکر به او میگویند) کیست پروردگار تو؟ پس (مؤمن در جواب) میگوید خداوند است، به او گفته میشود پیغمبر تو کیست؟ میگوید محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) است، به او گفته میشود
*****
1ـ روضه المتقین، ج1، ص458، به نقل از منازل الآخره.
{صفحه86}
کیست امام تو؟ میگوید: فلان کس است (و نامهای مبارک ائمه اطهار (عَلیهِمالسَّلام) را میبرد) پس به او گفته میشود که این عقاید و مطالب را از کجا دانستی؟ میگوید امری بود که خداوند مرا بر آن هدایت و راهنمایی فرمود و بر آن ثابت و استوار قرار داد، پس به او گفته میشود بخواب خوابیدنی که آشفتگی و پریشانی حال در آن نیست (مانند) خوابیدن عروس، سپس برای او دری به بهشت باز گردد و نسیم و بوهای خوش بهشتی به او میرسد، پس میگوید پروردگارا زودتر قیامت را بر پا کن شاید به سوی اهل و خانواده و مال خود برگردم.(1)
و به شخص کافر (در قبر) گفته میشود: «پروردگار تو کیست؟» میگوید: خدا؛ پس گفته میشود: «کیست پیغمبر تو؟» میگوید: «محمد» (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم). پس گفته میشود: «چیست دین تو؟» میگوید: «اسلام»؛ پس به او گفته میشود: «این امور را (که در جواب سؤال و پرسشهای ما گفتی) از کجا دانستی؟» میگوید: «از مردم شنیدم که چنین میگفتند پس من هم آن را گفتم (زیرا کافر چون به خدا و به سایر اصول عقاید اعتقادی ندارد و آنچه را که اظهار میکند یا از روی دروغ و یا از روی نفاق است)» پس آن دو فرشته چنان او را با عمودی (گرزی) میزنند که اگر جن و انس برای تحمل آن جمع شوند طاقت و توانائی بر آن نیاورند. پس آب می شود آنچنان که قلع و ارزیز (به واسطة حرارت
*****
1ـ مراد از مال پاداش اتفاقاتی و کارهای خیری است که در دنیا برای رضای خداوند نموده بوده و اکنون سرمایة اوست.
{صفحه87}
آتش) آب میشود، سپس روح او را به بدنش برمیگردانند و قلب او را میان دو لوح از آتش میگذارند. پس میگوید: «پروردگارا قیامت را به تأخیر انداز» (چون عذاب قبر او نسبت به عذاب روز قیامت اندک و ناچیز است)»(1)
براء بن عازب میگوید: «همراه پیامبر خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) برای تشییع جنازة مردی از انصار رفتیم، رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) کنار قبر او نشست و سر مبارکش را پایین انداخته بود و میفرمود: «بار خدایا به تو پناه میبرم از عذاب قبر!». و سه مرتبه این جمله را تکرار کردند.
آنگاه فرمودند: وقتی که مؤمن رو به آخرت میرود، خداوند فرشتگانی را بر او میگمارد که سیمایشان چون خورشید میدرخشد و حنوط و کفن وی نیز همراه آنهاست، پس وقتی که روح از بدنش خارج شد، در مقابل چشمش مینشینند. تمام فرشتگان بین آسمان و زمین و تمام فرشتگان آسمان بر او درود میفرستند و درهای آسمان به روی او گشوده میشود، و هیچ دری از درهای آسمان نیست مگر این که دوست دارد روح وی از آن وارد شود، و هنگامی که روحش بالا رفت، گویند: بار خدایا بندهات فلانی است!
خطاب میرسد: او را برگردانید تا به او نشان دهم نعمتهایی را که برایش آماده ساختهام که من به او وعده دادهام!
«از آن آفریدیم شما را و بدان باز میگردانیم، و بار دیگر از آن شما
*****
1ـ طرائف الحکم یا اندرزهای ممتاز، ترجمه ج2، ص154.
{صفحه88}
را بیرون میآوریم»
و او صدای پای تشییع کنندگان را میشنود آن هنگامی که بر میگردند تا این که فرشتگان الهی میپرسند: «ای انسان پروردگارت کیست؟ پیامبرت کیست؟ و امامت کیست؟» جواب میدهد: خدای یکتا پروردگار من است، و محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) پیامبر و علی (علیهِالسَّلام) امام من و یک یک ائمة معصومین (عَلیهِمالسَّلام) را (به عنوان امامانش) میشمرد.
بعد فرمودند: «آن دو فرشته با صدای بلندی او را وا میگذارند و این آخرین خطری است که متوجه او میشود. و پس از گفتن آن جوابها، منادی ای ندا میدهد: «راستی گفتی»، و همان است معنای سخن خدای متعال در قرآن که فرمود: «خداوند آنانی رال کهع گرویدند به گفتار ثابت در زندگانی دنیا و در آخرت ثابت میگرداند» آنگاه شخصی خوش سیما، خوش بو و خوش لباس آمده و میگوید:
«مژده باد تو را به رحمت پروردگارت و بهشتی که در نعمت آن جاودانهای!» او می گوید: «خداوند تو را به دلیل نیکوییت بشارت بهشت دهد! تو کیستی؟» آن شخص خوش سیما در جواب میگوید: «من عمل صالح تو هستم، به خدا سوگند که من تو را در راه طاعت خدا شتابان و در راه نافرمانی خدا کند و بی اعتنا دیدم، پس خداوند تو را پاداشی نیکو داد.»
سپس منادی ای فریاد میزند، برای او بستری از بسترهای بهشتی بگسترید! و دری به جانب بهشت باز میشود، و میگوید: بار خدایا
*****
{صفحه89}
قیامت را زود برپا دار تا به خانواده، و مالم برگردم»
و اما برای کافر بالعکس میباشد، و در برابر تمام نعمتهایی که نصیب مؤمن میشود، به او عذاب میرسد.(1)
از مهمترین بخشهای ایمان نبوت است و کسی که فاقد این شرط مهم باشد ایمان ندارد. و مرگ او دروازة ورودی اوست به سمت غضب و خشم خداوند و عذابی که انتظار او را میکشد لذا سزاست تاا به برخی از روایاتی که گویای این مطلب است اشاره شود:
راوی میگوید: از امام صادق (علیهِالسَّلام) از آنچه صاحب قبر و میت (پس از مرگ) میبیند، پرسیدم.
آن حضرت فرمودند: «دو ملک هستند به نامهای منکر و نکیر که به نزد میت میآیند و از او درباره رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میپرسند و میگویند: دربارة این مردی که در نزد شما خارج شد چه میگویی؟(2)
صاحب قبر میگوید: «او کیست؟»
آن دو ملک میگویند: «میگفت که رسول خداست. آیا این مطلب حق است؟»
میت: (اگر از اهل شک باشد) میگوید: نمیدانم، تنها شنیدم که مردم میگفتند (که او رسول خداست)، پس آگاهی ندارم که این مطلب
*****
1ـ مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام، ص529.
2ـ گویا نکیر و منکر برای اطمینان از ایمان داشتن میت با این لحن از او پرسش میکنند.
{صفحه90}
حق است یا نه.
در اینجاست که آن دو ملک بر او ضربهای میزنند که اهل آسمان و زمین غیر از جن و انس آن را میشنوند.
اما اگر میت از اهل یقین باشد میگوید: شهادت میدهم که او به حقیقت رسول و فرستاده خداست و برای هدایت و با دین حق آمد. امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمودند: (چون میت اهل یقین چنین پاسخ میگوید) جایگاه خود را در بهشت میبیند و قبر برای وی فراخ میشود.... (1)
همچنین آن حضرت در روایت دیگری میفرمایند: «هنگامی که فرد در قبر قرار میگیرد دو ملک بر او وارد میشوند. ملکی از راست و ملکی از چپ و شیطان هم در حالی که دو چشم آتشین دارد در مقابل او حاضر میشود در این حال است که به او گفته میشود: دربارة این مردی که در نزد شما خارج شد چه میگویی؟
میت در این هنگام وجودش را ترس فرا میگیرد و اگر مؤمن باشد میگوید: آیا از حضرت محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)، رسول خدا میپرسید؟ آن دو ملک (با این پاسخ) به او میگویند: بخواب خوابی که در آن پریشانی نباشد و قبر از نُه ذراع (2) گشاده میشود. و جایگاه خود را در بهشت میبیند.... اما اگر کافر باشد به او میگویند: این مردی که در نزد شما خارج شد کیست؟ و میت (کافر) میگوید: نمیدانم. و آن دو ملک او
*****
1ـ بحار ج6/ ص221.
2ـ واحد طول در قدیم.
{صفحه91}
را با آن شیطان تنها میگذارند.»(1)
امامت نیز از مهمترین شروط ایمان میباشد که ایمان بدون آن منتفی است و تاکیدان بسیاری در رابطة با آن چه در آیات شریفة قرآن و چه در احادیث و روایات صادره از ائمة معصومین (عَلیهِمالسَّلام) وارد شده است که اهمیت این امر را میرساند. برای مثال خداوند تبارک و تعالی در آیة 24 سورة صافات میفرماید:
(وَقِفوُهم اِنَّهُم مَسئوُلونَ)
«آنها را نگهدارید چون باید بازپرسی شوند»
مرحوم فیض کاشانی (رَحمَةُالله) به نقل از تفسیر قمی آوردهاند که مردم از ولایت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) بازپرسی شده و مورد سؤال قرار میگیرند.(2)
در جلد بیستم از کتاب «نفخات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار» بحث مفصلی دربارة این آیة شریفه ارائه شده است و از منابع معتبر اهل سنت ثابت شده است که این آیه دربارة امیرالمؤمنین و ولایت ایشان میباشد.
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میفرمایند: «ای علی سوگند به آنکه مرا به پیامبری برانگیخت و بر همه آفریدگان برگزید، اگر بندهای خدای تعالی را هزار سال عبادت کند خداوند از او نپذیرد جز با قبول ولایت تو و امامان تو
*****
1ـ کافی ج3/ ص238 بحار ح6/ ص237.
2ـ کافی ج3/ ص238 بحار ح6/ ص237.
{صفحه92}
و امامان از فرزندانت.»(1)
همچنین امام صادق (علیهِالسَّلام) خطاب به کی از اصحاب خود به نام میسّر میفرمایند:
ای میسّر فاصلة بین رکن و مقام، باغی از باغهای بهشت است و فاصله بین قبر و منبر رسول خدا باغی از باغهای بهشت است و اگر خدا به بندهای آن قدر عمر دهد که هزار سال بین رکن و مقام و قبر و منبر به عبادت بپردازد و عاقبت امر نیز مظلومانه در بسترش مانند گوسفندی خوش رنگ و زیبا، ذبح و سر بریده شود، در حالی که عاری از ولایت ما بوده است، و به محضر خدا وارد آید هر آینه بر خداست که او را به صورت در آتش افکند.»(2)
راوی نقل میکند: «در مرو بودم که روزی آقایم امام رضا (علیهِالسَّلام) مرا فرا خواندند، چون به خدمت حضرت رسیدم فرمودند: «ای حسن، امروز علی بن حمزه بطائنی (3) مُرد و همین ساعت او را در قبرش گذاردند، دو ملک بر او وارد شدند؛ از او پرسیدند پروردگار تو کیست؟ جواب داد: الله، سپس گفتند پیامبر تو کیست؟ گفت: محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) سپس گفتند، ولی تو کیست؟ گفت: علی بن ابیطالب (علیهِالسَّلام)، گفتند
*****
1ـ نگاهی به جایگاه امامت در تشیع منقول از بحار ج27/ ص199.
2ـ نگاهی به جایگاه امامت در تشیع منقول از ثواب الاعمال، البته این مربوط به افرادی است که از مستضعفین فکری نباشد مراجعه کنید به تیتر مستضعفین در همین کتاب. یعنی کسی که از روی عمد با فرمان خدا و رسولش مخالفت کند هر چند که به ظاهر در حال عبادت باشد، در باطن در حال سرپیچی از فرمانهای خداوند جل و اعلی است، و کسی که مخالفت امر خدای تعالی کند جایگاهش آتش جهنم میباشد.
3ـ وی از سران فرقه ضاله وافقیه بود که به جهت دست یابی به مال و ثروت بر امامت امام کاظم علیهالسلام وقف کرد و معتقد به امامت حضرت رضا (ع) نشد. جهت اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتب رجالی شیعه.
{صفحه93}
سپس؟ گفت: حسن (علیهِالسَّلام)، گفتند: پس ار او؟ گفت: حسین(علیهِالسَّلام)، گفتند بعد از او؟ گفت: علی بن الحسین (علیهِالسَّلام). گفتند پس از او؟ گفت: محمدبن علی (علیهِالسَّلام)، گفتند پس از او؟ گفت جعفربن محمد (علیهِالسَّلام). گفتند پس از او؟ گفت: موسی بن جعفر (علیهِالسَّلام)، گفتند پس از او؟ زبانش به تلجلج (گرفتگی) افتاد. او را شکنجه دادند و گفتند: چه کسی است؟ ساکت شد، به او گفتند: آیا موسی بن جعفر (علیهِالسَّلام)تو را چنین امر کرد؟ این بار گرز آتشین بر او زدند که قبرش آتش گرفت و تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.»
راوی میگوید: از نزد مولایم خارج شدم و تاریخ آن روز را یادداشت نمودم، چیزی نگذشت که نامة اهل کوفه آمد که حاکی از مرگ بطائنی بود در همان روز، و اینکه همان روز و ساعت به خاک سپرده شد.(1)
این روایت گویای این مطلب است که انسان بایستی معرفت و اعتقاد نسبت به امامی ائمه اطهار (عَلیهِمالسَّلام) را داشته باشد که تنها راه نجات است و در غیر این صورت عذاب الیم و خوار کننده الهی است که انسان را فرا میگیرد.
شیخ صدوق (رَحمَةُالله) در فضیلت روزة ماه شعبان روایت کرده که هر که
*****
1ـ مجالس شیعه 68 منقول از بحار 49 ص58.
{صفحه94}
نه روز از آن را روزه بگیرد، منکر و نکیر بر او در هنگام سؤال مهربان شوند. و از حضرت باقر (علیهِالسَّلام) فضیلت بسیاری وارد شده برای کسی که احیا بدارد شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان را، و صد رکعت نماز در آن بگزارد، از جمله آنکه حق تعالی دفع میکند هول نکیر و منکر را از او و از قبرش نوری بیرون بیاید که بر همگان روشنی دهد.(1)
و از حضرت رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده که در خضاب (2) چهارده خصلت است و یکی از آنها را این شمرده که منکر و نکیر از او یا میکنند.(3)
و از خواص تربت پاک نجف آن است که نکیر و منکر نمیپرسند از کسی که در آن سرزمین مدفون است.
ولایت ائمه معصومین (عَلیهِمالسَّلام) مهمترین امری است که میتواند در قبر نجات بخش انسان باشد و در تمام امور دنیوی و اخروی کار گشاترین بلکه تنها کارگشای حقیقی است (4) و میتواند فرد را برای آن منازل آماده ساخته و از آن مراحل هولناک و خطر رهایی دهد.
*****
1ـ اقبال الاعمال، ص506.
2ـ رنگ کردن مو.
3ـ خصال شیخ صدوق، ج2، ص497.
4ـ البته شایان ذکر است که کسی که ولایت اهل بیت را دارد به معنی این است که توحید و نبوت را داشته تا به این درجه رسیده است. و از روایات مستند شیعه آمده است که صرف اظهار ولایت کردن در ظاهر دلیل بر ولایت اهل بیت عصمت و طهارت نمی شود بلکه باید در عمل، و با دانستن تقوی به آنها تقرب بجوییم و از خداوند منان میخواهیم که ما را از شیعیان آن حضرت قرار دهد.
{صفحه95}
شاید در ابتدای امر قبول این سخن برای بعضی دشوار باشد، اما حقیقت این است که فقط راه اهل بیت پیامبر (عَلیهِمالسَّلام) است که در واقع راه پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) است، و تنها راه رسیدن به خدا میباشد. زیرا که خداوند متعال آنها را برای هدایت بشر انتخاب و علم و قدرتش را به آنها اعطا نموده است. و آنها هستند که تفسیر کلام خدا، «قرآن» را به حق میدانند و به این جهت است که خداوند متعال اطاعت آنها را بر ما واجب نموده تا گمراه نشویم؛ و کسی که این امر را نپذیرفته مانند کسی است که نبوت رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را نپذیرفته باشد و او کافر است.
اهل بیت کسانی هستند که در زیارت جامعة کبیره به محضر مقدسشان عرض میکنیم:
«بِکُم اَخرَجَنا اللهُ مِنَ الذّلِ وَ فَرَّج عَنا غمِراتِ الکروب.... بموالاتکم عَلَّمنا الله معالمَ دیننا و اصَلَحَ ما کان فَسَدَ مِن دُنیانا....
«به سبب شما خداوند ما را از ذلت و خواری خارج کرد و فراگیریهای گرفتاری را از ما دفع کرد.... به خاطر ولایت شما، خداوند نشانههای دین را به ما آموخت و آنچه را که از دنیای ما فاسد شده بود اصلاح کرد...»
ولایت آنان است که در هر موقف و جایگاهی دست انسان را گرفته و از ورطههای هلاکت نجات میدهد؛ جایگاههایی که آسانترین آنها طبق احادیث، مرگ و قبر و صراط و میزان و.... میباشد.
{صفحه96}
ذیلاً به برخی از روایات و احادیثی که متضمن این معناست اشاره میگردد:
سلمان (رَحمَةُالله) نقل میکند که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به وی فرمود: «ای سلمان، کسی که دخترم فاطمه را دوست داشته باشد در بهشت با من است و کسی که او را دشمن بدارد در آتش است.
ای سلمان محبت و دوستی فاطمه در صد جایگاه نفع میرساند که آسانترین آن جایگاهها مرگ است و قبر و میزان و محشر و صراط و محاسبة اعمال.»(1)
در روایتی دیگر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میفرمایند:
«محبت من و اهل بیت من در هفت جایگاه که هول و هراس آنها عظیم است نافع میباشد: هنگام وفات و در قبر و هنگام نشور (برانگیخته شدن) و کتاب وحساب و میزان و صراط.»(2)
از پیغمبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نقل شده است که: «اَلا و مَن اَحبَّ عَلیّاً دَفَعَ اللهُ عَنهُ هَولَ مُنکَرٍ و نَکیرٍ» (3)
«بدانید کسی که علی را دوست داشته باشد، خداوند هول و هراس نکیر و منکر را از او دفع میفرماید.»
*****
1ـ فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفی 620.
2ـ بشاره المصطفی لشیعه المرتضی ص41.
3ـ نقش اهل بیت: در قیامت ص124 منقول از بحار ج7/ص222.
{صفحه97}
اندر لحدم نکیر و منکر دیدند *** اعضای گنه کرده من بوئیدند
دیدند که هست حبّ علی در دل من *** از آمدن خویش خجل گردیدند
همچنین آن حضرت میفرمایند: «اَلا و مَن ماتَ علی حُبِّ آلِ محمّد بَشَرَّهُ مَلکهُ الموتِ بالجنَّةِ ثم مُنکرٌ و نکیرٌ»(1)
«آگاه باشید کسی که بر دوستی و محبت آل محمد بمیرد ملکم الموت و سپس نکیر و منکر او را به بهشت بشارت میدهند.»
حضرت امام محمد باقر (علیهِالسَّلام) فرمودند: «سورة مُلک سوره مانعه(2) است، که از عذاب قبر جلوگیری میکند، و در تورات نیز به نام سورة ملک نوشته شده و هر که آن را در هر شب بخواند عمل بسیار پاکیزهای انجام داده، و در آن شب با خواندن آن از غافلان نوشته نشود، و من در حالی که نشستهام پس از نماز عشاء در رکوع آن را میخوانم (3) و پدرم آن را در هر روز و شب میخواند و هر که آن را بخواند (بعد از مرگ) و نکیر و منکر در قبر بر او وارد شوند اگر بخواهند از طرف پایش بیایند پاهایش به آن دو گوید: از این طرف راه نیست چون این بنده بر روی
*****
1ـ نقش اهل بیت در قیامت ص125 منقول از بحار ج68/ ص137.
2ـ جلوگیری کننده.
3ـ احتمالاً منظور حضرت نماز نافله عشا میباشد که میتوان آن را به صورت نشسته خواند.
{صفحه98}
ما میایستاد و در هر روز و شب سورة مُلک را میخواند، و چون از سوی شکمش بیایند، به آن دو گوید: از این طرف راه نیست، زیرا این بنده سورة ملک را در من جای داده و چون از جانب زبان (و سرش) بیایند، زبان گوید: از این طرف راه نیست چون این بنده به وسیله من هر روز و هر شب سورة ملک را میخواند.»(1)
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میفرمایند: «فشار قبر مؤمن، کفارة نعمتهایی است که ضایع کرده است.»(2)
از این روایت شریف مشخص میشود که فشار قبر فقط مخصوص کفار نیست بلکه در اثر برخی اعمال میتواند دامنگیر مؤمنین نیز گردد.
حضرت صادق (علیهِالسَّلام) فرمودند: «هرگاه بندهای گنتاهانش زیاد شده و نتواند آنها را جبران کند، خداوند او را مبتلا به حزن و غم در دنیا میکند، و اگر با این هم جبران نشد او را در قبرش عذاب مینماید، تا روز قیامت بدون گناه در محضر پروردگار حاضر گردد.»(3)
امام صادق (علیهِالسَّلام) فرمودند: «وقتی مؤمنی بمیرد هفتاد هزار فرشته او را تا قبرش تشییع کنند و وقتی او را در قبرش گذارند، نکیر و منکر آمده
*****
1ـ اصول کافی ـ ترجمه مصطوفی، ج4، ص445.
2ـ حق الیقین، ص403 بحار ج6/ ص221.
3ـ ایمان و کفر ـ ترجمه الایمان و الکفر بحارالانوار ج1 ص120.
{صفحه100}
و او را نشانده و به او میگویند، پروردگارت کیست؟ دینت کدامست؟ پیغمبرت کیست؟ گوید: پروردگارم خداست و محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) پیغمبر من است و اسلام دینم، سپس قبرش را تا جایی که چشم می بیند وسعت میدهند و برایش غذای بهشتی میآورند و بر او روح و ریحان میآورند و این است تفسیر گفتة خدای عزوجلّ در سوره واقعه:
(وَ اَمّا اِن کَانَ مِن المُقَرَبینَ، فَرَوحٌ وَ رَیحانٌ وَ جَنَّتُ نَعیمٍ)
«و اما هر که از مقربان است روح و ریحان جنت نعیم دارد»
که بنا به تفاسیر روح و ریحان در قبرش و جنت نعیم (بهشت پر نعمت) در سرای آخرت از اوست.»
سپس فرودند: «وقتی کافر بمیرد هفتاد هزار فرشتة عذاب او را تا قبرش همراهی کنند و او فریادی میکشد که همه چیز جز جن و انس(1) بشنود و میگوید کاش برمیگشتم و مؤمن میشدم و به حاملان خود قسم میدهد و میگوید مرا برگردانید تا شاید آنچه ترک کردم عمل کنم. فرشتگان عذاب به او پاسخ دهند که: «نه، هرگز، این کلمه ایست که به زبان میگوئی، و فرشتهای ندا کند به انها که اگر برگردد (دوباره) به آنچه نهی شده باز میگردد»، و زمانی که او را در قبرش گذارند و مردم از او جدا شوند، نکیر و منکر در هراسناکترین شکلی بر او وارد شوند و او را بپا دارند و گویند کیست پروردگارت؟ چیست دینت؟ کیست پیغمبرت؟ زبانش به لکنت افتد و قادر به جواب نیست، در آن
*****
1ـ چون جن و انس شنوای عالم باطن نیستند.
{صفحه100}
زمان آن چنان ضربتی از عذاب خدا به او زنند که همه چیز از آن ضربه به لرزه و ترس میافتد، سپس دوباره به او میگویند، خدایت کیست؟ دینت چیست؟ پیغمبرت کیست؟ گوید: نمیدانم، به او میگویند: «ندانستی و ره نیافتی و رستگار نباشی؛ سپس دری از دوزخ بر روی او باز میکنند و حمیم دوزخ برایش بیاورند؛ و این است تفسیرگفته خدای عزوجل:
(وَ اَمَّا اِن کانَ مِنَ المُکَذِبینَ الضَالِّینَ فَنُزُلٌ مِن حَمیمٍ وَ تَصلِیهُ جَحِیمٍ)
«و اما اگر از مکذبان گمراه باشد از او (در قبر) با حمیم پذیرائی شود و (در آخرت نیز) آتش دوزخ او را در بر میگیرد.»(1)
و اما چیزهایی که باعث نجات از فشار قبر و عذاب آن است، بسیار است و ما در اینجا اکتفا میکنیم به چند چیز:
1ـ خاصیت سورة مبارکه نساء
از حضرت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) روایت شده که هر که در هر جمعه سورة نساء را بخواند ایمن شود از فشار قبر.(2)
2ـ مداومت بر سورة مبارکه ذخرف
روایت شده که هر کس به خواندن سورة زخرف مداومت نماید
*****
1ـ امالی شیخ صدوق، ترجمه کمرهای، متن، ص290.
2ـ ثواب الاعمال، ص223.
{صفحه101}
حق تعالی او را در قبر از جانوران زمین و از فشار قبر ایمن گرداند.(1)
3ـ مردن در این وقت شریف
از حضرت صادق (علیهِالسَّلام) نقل شده است که هر کس بمیرد ما بین زوال (ظهر) روز پنج شنبه تا زوال روز جمعه حق تعالی او را از فشار قبر پناه دهد.(2)
از حضرت امام باقر (علیهِالسَّلام) روایت شده که شب جمعه سفید و روز آن درخشنده است، هیچ مؤمنی نیست در شب جمعه بمیرد مگر اینکه برایش برات آزادی از عذاب قبر نوشته میشود و اگر در روزش بمیرد، از آتش آزاد میشود... . و از حضرت امام باقر (علیهِالسَّلام) و امام صادق (علیهِالسَّلام) روایت است که فرمودند: «وقتی شب جمعه میشود خدا به فرشتهای امر میکند از اول شب تا پایان آن ندا بدهد و در غیر شبهای جمعه در ثلث آخر ندا بدهد:
آیا سؤال کنندهای هست به او عطا کنم؟ آیا توبه کنندهای هست توبهاش را بپذیرم؟ آیا طالب مغفرتی هست او را بیامرزم؟ ای طالب خیر بیا، ای طالب شر، (بدی را) کوتاه کن.»(3)
4ـ خواندن نماز شب
از حضرت امام رضا (علیهِالسَّلام) نقل شده است که فرمودند: «بر شما باد به
*****
1ـ همان مأخذ، ص243.
2ـ من لا یحضره الفقیه، ج1، ص138 به نقل از منازل الآخره.
3ـ درر الأخبار با ترجمه، ترجمه فارسی، ص611.
{صفحه102}
نماز شب، بندهای نیست که آخر شب برخیزد و هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بجای آورد و در قنوت وتر هفتاد مرتبه استغفار کند، مگر آنکه از عذاب قبر و از عذاب جهنم پناه داده شده و عمرش طولانی گردد و معیشتش گشاده شود (روزیش زیاد شود).(1)
5ـ سورة مبارکة تکاثر
از حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده است که: «هر کس سوره «تکاثر» را در وقت خواب بخواند، از عذاب قبر محفوظ ماند.»
6ـ خواندن این دعا
و دیگر آنکه در هر روزی ده مرتبه بخواند: «اَعدَدتُ لِکُلِّ هَولٍ لا اِلَه اِلاَّ اللهُ، وَ لِکُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ما شاءَاللهُ، وَ لِکُلِّ نِعمَةٍ الحَمدُاللهِ، وَ لِکُلِّ رَخاءٍ اَلشُّکر اللهِ، وَ لِکلِّ اُعجُوبَة ٍسُبحانَ اللهِ، وَ لِکُلِّ ذنَبٍ اَستَغفِرُاللهُ وُ لِکُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا للهِ وَ اِنّا اِلیهِ رَاجِعُونَ، وَ لِکُلِّ ضیقٍ حَسبِیَ اللهُ وَ لِکُلِّ قَضاءٍ وَ قَدَرٍ تَوَکَّلُت عَلَی اللهِ، وَ لِکُلِّ عَدُوٍّ اعتَصَمتُ بِاللهِ، وَ لِکُّلِ طاعَةٍ وَ مَعصِیةٍ، لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ العَلیِّ العَظیمِ.»(2)
*****
1ـ روضه الواعظین نیشابوری، ص320 به نقل از منازل الآخره.
2ـ من آماده کردهام برای هر هول و هراسی کلمه طیبه لا اله الا الله را، . برای هر هم و غمی ما شاالله (هر چند خدا بخواهد) را، و برای هر نعمتی الحمدالله، و برای هر راحتی و آسانی شکر و سپاس از خدا را، و برای هر چه مایه تعجب من گردد سبحان الله را، و برای هر گناهی استغفرالله را و برای هر مصیبتی اینکه بگویم انا لله و انا الیه راجعون (همانا ما از خدائیم و بسوی خدا باز میگردیم) و برای هر تنگی و ضیقی حسبی الله (یعنی بگویم خدا مرا کافی است) و برای هر قضا و قدری توکلت علی الله را، و برای مقابله با هر دشمنی اعتصمت بالله را (یعنی در مقابل او به ریسمان خدا چنگ میزنم) و برای هر طاعت و معصیتی اینکه بگویم: لاحول و لاقوه الا بالله العلی الظیم (هیچ توان و قدرتی نیست بجز قدرت و توان خداوند والای بزرگ) مستدرک الوسائل، ج5، ص379، به نقل از منازل الآخره.
{صفحه103}
7ـ دفن شدن در نجف اشرف
آنکه در نجف اشرف مدفون شود؛ زیرا که از خواص آن تربت شریف آن است که ساقط میشود عذاب قبر و حساب نکیر و منکر از کسی که در آن مدفون شود.(1)
* البته باید توجه داشت که هر کسی که در محلی دفن میشود دلیل بر این نیست که قبر او همانجا باشد، کما اینکه ممکن است شخص خوبی که در محلی بد یا بی معنویت دفن شده باشد به محلی پر معنویت مانند وادی السلام نجف اشرف که محل جمع شدن مؤمنان است برده شود و بالعکس انسان فاسقی که در جای خوبی دفن شده (مثلاً در اطراف قبور یکی از ائمه اطهار (عَلیهِمالسَّلام)) توسط ملک نقّاله(2) به جای بدی برده شود و حتی شخص دیگری در قبر او به جایش قرار گیرد.
8ـ گذاردن دو چوب تر در قبر
از چیزهایی که برای رفع عذاب قبر سودمند است، گذاشتن دو چوب تر با میت در قبر است، که روایت شده عذاب قبر آن میت را تا وقتی که آن چوب، تر است، برطرف میکند.(3) و البته بهتر است از درخت نخل باشد و اگر نباشد از انار و اگر نباشد از هر درخت دیگری.
*****
1ـ ارشاد القلوب دیلمی، ج2، ص347 به نقل از منازل الآخره.
2ـ ملکی که کار جابه جا کردن اجساد را در قبرها به عهده دارد تا شخص بد در جای خوب و شخص خوب در جای بد مدفون نباشد، مگر آنکس که خدا بخواهد.
3ـ کافی، ج3، ص153 از منازل الآخره.
{صفحه104}
و نیز آب پاشیدن بر قبر هم سودمند است، چنانکه در روایات آمده است که: «تا زمانی که نم و تری در خاک قبر باشد، عذاب از میت برداشته میشود».(1)
از امام صادق (علیهِالسَّلام) در مورد علت قرار دادن جریده (2) با میت سؤال شد؛ آن حضرت فرمودند: «این تکه چوب مادامی که تر و تازه است عذاب از میت دور داشته میشود».
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بر گوری که صاحب آن عذاب میشد گذر فرمودند، پس آن حضرت جریده یا شاخة خرمایی خواستند و آن را دو نیم کرده، یکی را در نزدیک سر میت و دیگری را نزدیک پاهای او فرو نمودند به آن حضرت عرض شد: برا چه آن چوبها را در قبر فرو کردید؟ آن حضرت فرمودند: تا وقتی آن دو چوب تر و تازهاند عذاب صاحب قبر سبک گردانیده میشود.
همچنین از امام صادق (علیهِالسَّلام) درباره جریده پرسیده شد که آیا میتوان آن را (به جای آنکه در کفن پیچیده شود) در گور نهاد؟
آن حضرت فرمودند: اشکالی ندارد. (3)
9ـ این نماز خاص
روز اول ماه رجب ده رکعت نماز بخواند، در هر رکعت یک مرتبه
*****
1ـ بحارالانوار، ج2، ص23.
2ـ جریده عبارت است از تکهای از شاخه تر و تازه درخت نخل (خرما) یا درخت دیگر است که در کفن میت قرار میدهند تا میت عذاب نشود.
3ـ من لا یحضره الفقیه ـ ترجمه غفاری، ج1.
{صفحه105}
حمید و سه مرتبه سورة توحید، تا محفوظ بماند از فتنه قبر و عذاب روز قیامت، و در شب اول رجب بعد از نماز مغرب بیست رکعت به حمد و توحید خواندن برای رفع عذاب قبر نافع است.(1)
10ـ روزه گرفتن در این روزها
آنکه چهار روز از ماه رجب روزه بگیرد، (2) و همچنین است روزه گرفتن دوازده روز از ماه شعبان.
11ـ سورة مبارکة ملک
از چیزهایی که باعث نجات از عذاب قبر است خواندن سورة ملک است بالای قبر میت. قطب راوندی (رَحمَةُالله) از ابن عباس نقل کرده که: «مردی خیمهای زد روبروی قبری و نمیدانست که آنجا قبر است پس سورة ملک را خواند؛ ناگاه فریادی شنید که کسی میگفت: این سورة مُنجیه (نجات دهنده) است. او این مطلب را به حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) عرض کرد، آن حضرت فرمودند: این سوره نجات دهنده است از عذاب قبر».(4)
12ـ گفتن این ذکر شریف
از «دعوات راوندی» نقل شده که حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند:
*****
1ـ اقبال الاعمال، ص120 از منازل الآخره.
2ـ اقبال الاعمال، ص129.
3ـ امالی صدوق، ص76 از منازل الآخره.
4ـ مستدرک الوسائل، ج1، ص301 به نقل از منازل الآخره.
{صفحه106}
«هر کس نزد قبر میت وقتی که دفن میشود، سه مرتبه بگوید:
«اَللّهُمَّ اِنّی اَساَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَن لا تُعَذِّبَ هَذا المَیتَ» (1)
حق تعالی عذاب را از او بردارد تا روزی که دمیده شود رد صور.
13ـ نمازی خاص در شب جمعه
شیخ طوسی در «مصباح المجتهد» روایت کرده از حضرت رسول اکرم که هر که در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت حمد و چهارده مرتبه سورة «اذا زلزلت» حق تعالی ایمن گرداند او را از عذاب قبر و از هولهای روز قیامت.(2)
14ـ جهادمگر پیشتاز
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: «بر عملکرد هر مردهای مهر پایان زده میشود مگر جهادگر پیشتاز در راه خدا، زیرا عملش تا روز قیامت برای او رشد داده میشود و از عذاب قبر ایمن میگردد.»(3)
15ـ نمازی خاص در ماه رجب
و نیز برای رفع عذاب قبر، خواندن سی رکعت نماز در شب نیمه رجب سودمند است، در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید ده مرتبه، (4)
*****
1ـ بار خدایا! به حق محمد و آل محمد از تو درخواست میکنم که این مرده را عذاب نفرمائی. مستدرک الوسائل ج2/ ص373 به نقل از منازل الآخره.
2ـ مصباح المجتهد، ص260 به نقل از منازل الآخره.
3ـ پیام پیامبر، ترجمه فارسی، ص415.
4ـ اقبال الاعمال، ص157.
{صفحه107}
و همچنین است در شب شانزدهم و شب هفدهم رجب.(1)
16ـ نمازی خاص در شب اول شعبان
آنکه در شب اول شعبان صد رکعت نماز بخواند به حمد و توحید و چون از نماز فارغ شود پنجاه مرتبه سورة توحید را بخواند.(2)
17ـ نمازی خاص در ماه شعبان
آنکه در شب بیست و چهارم شعبان دو رکعت نماز بگذارد و بخواند د ر هر رکعت حمد یک مرتبه وَ اِذا جاءَ نَصرُاللهِ را ده مرتبه.(3)
18ـ نمازی خاص در روز نیمه رجب
برای روز نیمة رجب پنجاه رکعت به حمد و توحید و فلق و ناس وارد است که برای رفع عذاب قبر نیز نافع است مانند صد رکعت نماز شب عاشورا.(4)
19ـ آیتالکرسی
امام محمد باقر (علیهِالسَّلام) فرمودند: هر که یک بار «آیة الکرسی» را بخواند، خدا هزار بدی از دنیا و هزار بدی از آخرتش را بگرداند که آسانترین بدی دنیا فقر باشد و آسانترین بدی آخرت آن عذاب قبر.
*****
1ـ به نقل از منازل الآخره.
2ـ به نقل از منازل الآخره.
3ـ به نقل از منازل الآخره.
4ـ به نقل از منازل الآخره.
{صفحه108}
20ـ دعای جوشن کبیر
از حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) دربارة ثواب دعای جوشن کبیر روایتی نقل شده که بخشی از فضایل و ثواب آن دعای عظیم الشأن این چنین میباشد: «اگر کسی این دعا را در جامی با کافور و مشک بنویسد و آن را بشوید و بر کفن مردهای بپاشد خدای تعالی در قبر او صد هزار نور نازل میسازد و ترس از منکر و نکیر را از او دفع میکند و از عذاب قبر ایمن میگردد و خدای تعالی هفتاد هزار فرشته به سوی او در قبرش برمیانگیزاند که با هر فرشته طبقی از نور باشد که آن نور را بر او میپاشند و او را بر میدارند و به سوی بهشت میبرند و برای او میگویند: «خدای متعال ما را امر کرده به اینکه مونس تو تا به روز قیامت باشم» و خدای تعالی قبر او را گشاده میگرداند چندان که چشم کار کند و برای او دری در بهشت گشوده میشود و او را در قبر مثل عروسی در حجلة خود میخوابانند به سبب حرمت این دعا و بزرگی آن، و خداو.ند متعال فرموده است که من از بندهای که این دعا بر کفن او باشد حیا میکنم، و جبرئیل گفت: ای محمد، شنیدم که ذات اقدس الهی فرمودند که: این دعا بر سراپرده عرش نوشته شده است پنج هزار سال قبل از اینکه دنیا را بیافرینم.(1)
21ـ صبر کردن در برابر گناهان
امیرالمؤمنین حضرت علی (علیهِالسَّلام) فرمودند: «صبر کردن تو در برابر
*****
1ـ مهج الدعوات ـ ترجمه طبسی (با اندکی ویراستاری) ص364.
{صفحه109}
محرمات آسانتر است از صبر نمودن تو در عذاب قبر، و هر کس برای خدا صبر کند به او خواهد رسید.(1)
22ـ کسی که حج او مقبول گردد
در روایت آمده است که: «.... و حاجیان بر سه قسمند؛ و پر بهره ترینشان آن کسی است که گناهان گذشته و آیندهاش آمرزیده میشود(2) و خدا او را از عذاب قبر حفظ میکند، و اما پس از او کسی است که گناهان گذشتهاش آمرزیده شده است، و در باقیماندة عمر عمل را از سر میگیرند؛ و اما آنکه رتبهاش بعد از این است شخصی است که فقط خانواده و ثروتش محفوظ می شود (یعنی آمرزیده نمیشود) و روایت شده است که این سومین نفر، کسی است که حج او قبول نمیشود.»(3)
23ـ زنانی که عذاب قبر ندارند
و روایت شده که رسول خدا حضرت محمد مصطفی (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: «سه طایفه از زنها هستند که عذاب قبر، از آنها برداشته شده و با حضرت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) (دختر حضرت محمد) محشور شوند:
1ـ زنی که بر غیرت شوهرش صبر کند، 2ـ زنی که با شوهر بد اخلاق بسازد و 3ـ زنی که مهریهاش را ببخشد. خدای تعالی به هر
*****
1ـ ایمان و کفر ـ ترجمه الایمان و الکفر بحارالانوار، ج2، ص135، یعنی هر کس به خاطر خدا در برابر محرمات الهی صبر کند، عذاب قبر از او برداشته میشود.
2ـ مراد از گناهان آیندهاش آمرزیده میشود، این است که از گناه مصون و محفوظ میماند.
3ـ من لا یحضره الفقیه ـ ترجمه غفاری، ج3، ص66.
{صفحه110}
یک از این سه طایفة زنها، ثواب یک هزار شهید میبخشد و برای هر یک از آنان ثواب عبادت یک سال نوشته میشود.(1)
24ـ کسی که نماز جماعت میخواند
و از چیزهای دیگری که در روایات مانع عذاب قبر ذکر شده، خواندن نمازهای یومیه(2) به جماعت میباشد، همچنین ثواب بسیار زیادی برای کسی که نمازهایش را به جماعت بخواند نقل شده که برای ترغیب مؤمنین به آن روایت آن در زیر با اندکی طولانی است ذکر میگردد:
خدای تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید: (وَ ارکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ) یعنی «نماز کنید با نمازگزاران» و پیغمبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند که: «صفهای امت من در زمین چون صفهای فرشتگان است در آسمان و یک رکعت در جماعت مانند خواندن بیست و چهار رکعت نماز فرادا است؛ (3) هر رکعت بهتر است نزد خدای تعالی از عبادت چهل ساله و از ابی مسلم از ابی سعید خدری نقل شده که حضرت فرمودند که جبرئیل با هفتاد هزار فرشته بعد از نماز پیشین آمد و عرض نمود یا محمد، به درستی که خدای تعالی به تو سلام میرساند و دو هدیه برای تو فرستاده است که به هیچ پیغمبری قبل از تو، نفرستاده است،
*****
1ـ ارشاد القلوب ـ ترجمه رضایی، ج1، ص413.
2ـ یعنی نمازهای واجب روزانه، صبح دو رکعت، ظهر چهار رکعت، عصر چهار رکعت، مغرب سه رکعت و عشا چهار رکعت.
3ـ تنهائی، بدون جماعت.
{صفحه111}
حضرت فرمودند که: گفتم یا جبرئیل، آن دو هدیه چیست؟
عرض کرد: نماز یومیه در جماعت.
حضرت فرمودند: یا جبرئیل، برای امت من در نماز جماعت چه ثوابی است؟
گفت: یا محمد، اگر دو نفر باشند (با هم نماز جماعت بخوانند) خدای تعالی برای هر یک به جای هر رکعتی صد و پنجاه نماز بنویسد اگر سه نفر باشند، خدای تعالی به جای هر رکعتی دویست و پنجاه نماز بنویسد و اگر چهار نفر باشند خدای تعالی به جای هر رکعتی هزار و دویست نماز بنویسد....
و هنگام که تعداد آنها به ده نفر برسد، اگر جمع دریاهای آسمان و زمین جوهر و درختان قلم و آدمیان و جنیان با فرشتگان نویسنده شوند، بر نوشتن ثواب یک رکعت قادر نباشند.(1)
و پیغمبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: «تکبیر اول امام پیش از نماز بهتر است از دنیا با هر چه در آن است.»
و روایت شده از عبدالله بن مسعود که روزی فوت شد از او یک تکبیرة الاحرام و در عوض آن، بندهای را آزاد کرد و نزد رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) آمد و گفت یا رسول الله، یک تکبیرة الاحرام از من فوت شده پس به جای آن، بندهای را آزاد کردم، آیا به ثواب آن رسیدم؟ حضرت فرمودند: نه، بعد فرمودند ای ابن مسعود اگر تمام چیزهای روی زمین
*****
1ـ کاشف الاستار در ترجمه جامع الاخبار، ص75.
{صفحه112}
را هم انفاق کنی به ثواب آن نخواهی رسید!
روایت است از انس بن مالک از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) که نماز مرد در جماعت بهتر است از چهل سال نماز او در خانة خودش. گفتند یا رسول الله نماز «یک روز»؟ آن حضرت فرمودند: :یک نماز».(1)
برزخ (عالم قبر) تو اگر خدای نخواسته اصلاح نشده بروی، خدا میداند در چه صورتی و در چه حالتی هستی. چیزهایی که اهل این عالم حس و درک میکنند از دیدن و شنیدن و بوییدن آن هم عاجز هستیم. ظلمت و وحشت و فشار قبر را تو هر چه بشنوی به تاریکیها و وحشتها و فشارهای این عالم قیاس میکنی، با آن که قیاس باطلی است. خداوند به فریاد ما برسد از آنچه برای خود به اختیار خود تهیه کردیم. عذاب قبر که نمونهای از عذاب آخرت است، و از بعض روایات استفاده میشود که دست ما از دامن شمفا هم کوتاه است (2) خدا میداند چه عذابی است!
*****
1ـ کاشف الاستار در ترجمه جامع الاخبار، ص78 ـ در همین کتاب کاشف الاستار روایات دیگری نیز در ثواب زیاد نماز جماعت نقل شده که در صورت تمایل به آن رجوع شود.
2ـ «قلب لابی عبدالله(ع): انی سمعتک و انت تقول شیعتنا فی الجنه علی ما کان فیهم. قال: صدقتک کلهم و الله فی الجنه بشفاعه النبی المطاع، او وصی النبی ولکنی و الله اتخوف علیکم فی البرزخ، قلت: و ما البرزخ؟ قال: القبر منذ حین موته الی یوم القیامه، به ابوعبدالله گفتم: شنیدم که میگفتی همه شیعیان به رغم آنچه که در آنهاست (گناهی که دارند) در بهشت جای دارند. «فرمود: به تو راست گفتم، به خداوند سوگند که همه آنها در بهشت جای دارند. «گفت: فدایت شوم. گناهان بسیارند و بزرگ! فرمود: اما در قیامت همگی شما به شفاعت پیامبر که خواستهاش برآورده میشود، یا جانشینش، در بهشت خواهید بود. اما به خداوند سوگند که من در برزخ بر شما میترسم. گفتم: برزخ چیست؟ فرمود: همان قبر است از هنگام مرگ تا روز قیامت» فروع کافی، ج3، ص242، کتاب جنائز، باب ما ینطق به موضع القبر، حدیث3.
{صفحه113}
در زمان حکومت با برکت امیرمؤمنان حضرت علی (علیهِالسَّلام) محمدبن ابیبکر(1) زمامدار و والی مصر بود، حضرت نامهای به او و مردم مصر نوشتند که متن آن اینچنین بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم، از بنده خدا امیرمؤمنان علی بن ابیطالب (علیهِالسَّلام) به مردم مصر و محمدبن ابیبکر؛ سلام بر شما، من اولاً در نزد شما «الله» را که معبودی جز او نیست سپاس میگویم. و بعد، شما را به تقوای الهی سفارش میکنم در آنچه که نسبت به آن مسئولید (و در گرو آن هستید) و به سوی آن باز میگردید، که خدای متعال میفرماید: «هر نفسی در گرو کار خویش است»، و میفرماید: «و خداوند شما را از عذاب خود بر حذر میدارد، و بازگشت به سوی خداست» و میفرماید: «به پروردگار تو سوگند که هر آینه از تمامی آنها بازخواست میکنیم، از آنچه که میکردهاند» ای بندگان خدا بدانید که خداوند (عزوجل) از کوچک و بزرگ اعمالتان از شما بازخواست میکند، پس اگر عذاب کند ما ظالمتریم (و ظلم ما از مقدار عذاب او افزون است) و اگر ببخشاید (بعید نیست، زیرا که) او ارحم الراحمین است.
بندگان خدا! نزدیکترین حالات بنده به آمرزش و رحمت زمانی است که به طاعت خدا عمل میکند، و خالصانه توبه مینماید. بر شما
*****
1ـ پسر خوانده امام علی (علیهِالسَّلام)
{صفحه114}
باد به تقوا که آن جامع خیراتی است که (چیزی) غیر آن چنین، نیکیها را در بر ندارد، و خیراتی از خیرات دنیا و آخرت با آن به دست آید که با غیر آن بدست نیاید، خداوند (عزوجل) فرمود: «به آنان که تقوا پیشه کردهاند، گفته شود پروردگارتان چه فرستاد؟ گویند خیر را، برای آنان که نیکی کردند در این دنیا پاداش نیکی است و البته پاداش سرای آخرت بهتر است و جایگاه پرهیزگاران چه خوب جایگاهی است.»
بندگان خدا! بدانید که مؤمن به خاطر سه پاداش کار میکند: یا به جهت خیر دنیا است که البته خداوند او را به پاداش عمل خود در دنیا میرساند، خدای سبحان دربارة ابراهیم فرموده: «پاداش او را در دنیا به او دادیم، و همانا او در آخرت از شایستگان است» پس هر کس برای خدا کار کند خداوند پاداش او را در دنیا و آخرت به او ببخشاید، و امور مهم او را کفایت نماید، که همانا خداوند (عزوجل) فرموده است: «ای بندگانی که ایمان آوردهاید پروای خدایتان را پیشه کنید، برای آنان که خوبی کردند در این پاداش نیکی است، و زمین خدا پهناور است (که هر کس نتواند در سرزمینی از آن اطاعت خدا کند به سرزمینی دیگر رود) به راستی که پاداش بی حساب و به طور کامل به صبر پیشگان داده خواهد شد». پس خداوند آنان را به آن چه که در دنیا به آنها عطا کرده در آخرت به محاسبه نخواهد کشید.
خداوند عزوجل فرموده است: «برای آنان که کار نیک کردند پاداشی نیک و پاداشی بیشتر از آن خواهد بود» پس پاداش نیک همان
{صفحه115}
بهشت است، و پاداش بیشتر، پاداشی است که در دنیا به ایشان مرحمت میفرماید. و یا به جهت خیر آخرت است، که خداوند (عزوجل) به ازای هر کار نیکی گناهی را از (نامة عمل) آنان پاک میسازد؛ خداوند (عزوجل) فرموده است: «همانا کارهای نیک گناهان را میبرد، این یک تذکر برای یادآواران است» تا اینکه چون روز قیامت فرا رسد کارهای نیکشان به حساب آنان منظور شود، سپس خداوند به عدد هر کار نیکی پاداش آن را ده برابر تا هفتصد برابر به آنان ارزانی دارد و خداوند (عزوجل) فرموده است: «این (اضافات) پاداشی از جانب پروردگار توست، و اینها بخششی است حساب شده» (که پس از به حساب منظور شدن اعمال نیک خودشان، این پاداش اضافه به آنان داده شده است) و نیز (حضرت حق) فرموده است: «برای آنان پاداشی دو چندان است به جهت کارهای خوبی که کردهاند، و آنان در غرفههای بهشتی در کمال امن و امان بیاسایند» پس به این همه پاداش روی آورید (خدا شما را رحمت کند) و برای دستیابی به آن کار کنید، و با نشاط هر چه تمامتر به سوی آن بشتابید. و بدانید (ای بندگان خدا) که پرهیزکاران به تمام نیکیهای دنیوی و اخروی دست یافتهاند، آنان با اهل دنیا در دنیایشان شریکند، ولی اهل دنیا با آنان در آخرتشان شرکت ندارند. خداوند از دنیا به آن اندازه که کفایتشان کند و بی نیازشان گرداند برای آنان مباح ساخته و اجازه مصرف و استفاده داده و فرموده است: «بگو چه کسی زیورهای خدا را که برای بندگانش آورده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است، بگو همة
{صفحه116}
اینها در دنیا از آن کسانی است که ایمان آوردهاند (هر چند کفار نیز بطفیلی آنان از آن بهره برند) و در آخرت به طور خالص و منحصراً» برای مؤمنین است، و این چنین آیات و نشانهها را برای گروهی که دانایند تفصیل و توضیح میدهیم» آنان به بهترین وجهی در دنیا سکونت جسته، و به نیکوترین صورت از آن بهرهمند شدهاند، با اهل دنیا در دنیایشان شریکند، در کنار آنان از پاکیزهترین خوراکها میخورند و از تمیزترین نوشیدنیها، مینوشند، و از بهترین لباسها میپوشند، و در برترین منزلها سکونت میکنند، و بهترین همسران را اختیار میکنند، و برترین سواریها را سوار میشوند، با اهل دنیا و مثل آنان از لذّت دنیا بهره میبرند، و فردا (قیامت) همجوار خدایند، از خدا آرزو و درخواست میکنند و خداوند آرزوهایشان را بر میآورد، و دعا و درخواستی از آنان را رد نکند، و هیچ بهرهای از لذت را از آنان دریغ ننمایند. پس ای بندگان خدا به چنین چیزها هر صاحب خردی مشتاق است، و برای دستیابی به آن به پروای الهی عمل میکند، «ولا حول و لا قوه الا بالله»، «و هیچ حول و قوهای جز از جانب خدا نیست» بندگان خدا! اگر پروای الهی پیش گیرید، و حق پیامبرتان را دربارة خاندان حضرتش محفوظ دارید، هر آینه خدا را به بهترین وجه پرستش نمودهاید، و به بهترین صورت یاد کرده، و به نیکوترین روش سپاس گفته، و به بالاترین درجات صبر و شکر دست یافته، و به برترین درجة تلاش، سعی و کوشش نمودهاید، هر چند که دیگران نمازشان از شما طولانیتر و روزه داریشان از شما
{صفحه117}
باشد، زیرا که شما از آنان پرهیزکارتر، و نسبت به اولی الامر و امامان خود خبرخواه ترید.
ای بندگان خدا! از مرگ و بیهوشی و رنجهای جان کندن بهراسید، و لوازم آن را فراهم کنید که مرگ بطور ناگهانی با یکی از دو چیز بزرگ به سراغ شما خواهد آمد: یا با خیری که ابداً شری با آن نیست، یا با شری که ابداً خیری به همراه ندارد. پس چه کسی به بهشت نزدیکتر است از آن کس که برای آن کار میکند؟ و چه کسی به دوزخ نزدیکتر است از کسی که برای آن عمل مینماید؟
راستی که روح هیچ یک از مردم از کالبدش جدا نشود جز اینکه میداند که به کدامیک از دو سر منزل میرسد، به بهشت یا به دوزخ، دشمن خداست یا دوست اوست، پس اگر دوست خدا باشد درهای بهشت به رویش گشوده شود، و راههای آن برایش باز گردد، و آنچه را که خداوند برایش مهیا ساخته ببیند. و از هر کاری آسودگی یابد، و هر بار سنگینی از دوش او برداشته شود، و چنانچه دشمن خدا باشد درهای دوزخ برویش گشوده شود، و راههای آن برایش باز گردد، و آنچه را که خداوند برایش آماده ساخته مشاهده کند، پس با هر ناخوشایندی روبرو گردد، و هر شادی و سروری را رها سازد. همة اینها به هنگام مرگ انجام گیرد، و در همان وقت، یقین (به بهشتی یا دوزخی شدن) حاصل آید. خداوند عز اسمه(1) فرموده است: «آن کسانی که پاکیزه زیستهاند وقتی
*****
1ـ خداوندی که نامش عزیز است.
{صفحه118}
که فرشتگان جانشان را میستانند، به آنان گویند: درود بر شما، به بهشت داخل شوید به سبب اعمال نیکی که کردهاید»، و نیز می فرماید:
«آنان که به خود ستم روا داشتهاند وقتی که فرشتگان جانشان را میستانند از در تسلیم درآیند و گویند: ما هیچ کار زشتی نکردیم (و هرگز کفر نورزیدیم، و فرشتگان در پاسخ گویند) آری خداوند به آنچه کردهاید داناست، پس از درهای دوزخ داخل شوید و جاویدان بمانید که دوزخ بد جایگاهی برای متکبران است»
بندگان خدا! از مرگ گریزی نیست، بنابراین پیش از آمدنش (در فکر آن باشید و) از آن بترسید، و لوازم آن را فراهم کنید، که شما در دسترس دام و شکار مرگ هستید؛ اگر بمانید شما را میگیرد، و اگر بگریزید به شما میرسد، و مرگ از سایه شما به شما نزدیکتر و همراهتر است. مرگ با زلف شما گره خورده (کنایه از نزدیکی آن است) و دنیا از پشت پای شما پیچیده میشود (و لحظه به لحظه از عمرتان میکاهد) پس به هنگامی که نفستان شما را به سوی شهوات میکشاند بسیار یاد مرگ کنید، و مرگ برای اندرزگوئی کافی است و رسول خدا فراوان یاران خود را به یادآوری مرگ سفارش مینمود و می فرمود: «بسیار یاد مرگ کنید که مرگ شکننده لذتها و فاصلهای میان شما و شهوتها است.»
بندگان خدا! آن کس که آمرزیده نشده پس از مردم چیزی دشوارتر از آن در پیش دارد و آن قبر است پس از تنگی و فشار و تاریکی و تنهائی آن بیم داریم، قبر هر روز میگوید: من خانة تنهائیام، خانة
{صفحه119}
خاکیام، من خانة وحشتم، من خانة کرمها و گزندگانم، قبر یا باغی از باغهای بهشت است، یا چاهی ازچاههای دوزخ است. بندة مؤمن چون به خاک سپرده شود، زمین به او گوید: «آفرین، خوش آمدی، تو از جمله کسانی هستی که دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال که تو را در بر گرفتم خواهی دانست که چگونه با تو عمل میکنم! پس تا آنجا که چشم کار میکند برای او گشاد گردد. و کافر چون بخاک سپرده شود زمین به او گوید: تو را آفرین و خوشامد مباد، تو از جمله کسانی هستی که دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال که تو را در بر گرفتم خواهی دانست که چگونه با تو عمل میکنم؟ پس چنان او را بفشارد که استخوانهای پهلویش به هم برخورد کند. و همانا آن زندگی سخت و دشواری که خداوند دشمن خود را از آن بیم داده عذاب قبر است، که خداوند بر کافر نود و نه اژدها مسلط کند که گوشت بدنش را به دندان گزند، و استخوانش را بشکنند، و پیوسته بر جمجمة او در رفت و آمدند تا روزی که از قبر برانگیخته شود، که اگر یکی از آن اژدهاها در زمین بدمد هرگز زمین گیاهی نرویاند.
بندگان خدا! بدانید که در کنار این همه عذاب، رحمت خدا قرار دارد که از دسترس بندگان دور نیست، بهشتی که فضای آن به اندازة پهنای آسمان و زمین است که برای پرهیزکاران فراهم آمده است، آن خیری است که ابداً شری با آن نباشد، لذتهایش ملال (خستگی و دلزدگی) نیاورد، و جمع آن به جدائی نینجامد، ساکنان آن در همسایگی
{صفحه120}
خدای رحمان به سر برند، و پسران زیبا روی، سینیهایی از زر که پر از میوه و سبزیجات خوشبوست بدست دارند و به خدمت آنان کمر بندند.
سپس ای محمدبن ابی بکر بدان که من حکومت بزرگترین سپاه و لشکرم را نزد خویش که اهل مصر باشند به تو سپردم، حال که این چنین امری را که حکومت مردم است به تو سپردهام چه سزاوار است که مراقب بوده و از آن بر خود بیم کنی، و بر دین خود در حذر باشی، پس اگر توانستی که خدا ـ عزوجل ـ را با خرسند ساختن احدی از آفریدگانش به خشم نیاوری، این کار را بکن، که خداوند (عزوجل) جایگزین خوبی است به جای دیگران، و هیچ چیزی جز خودش جایگزین وی نتواند شد. بر ستمگر سخت بگیر، و جلوی او را بگیر، و برای خوبان نرم باش، و آنان را به خود نزدیک ساز، و آنان را همراز و برادران خود قرار ده، به نمازت بنگر که چگونه میگزاری زیرا که تو پیشوای آن قوم هستی، زیبنده توست که آن را کامل به جای آوری و سبک نگزاری، که هیچ امام جماعتی در جلوی جماعتی نماز نگزارده و نقصانی در نمازشان پیدا نشده، جز اینکه گناه آن به گردن اوست بدون آنکه چیزی از ثواب نماز آن جماعت کاسته شود. و نماز را کامل به جای آر و ارکان آن را به خوبی حفظ کن تا پاداشی به مانند پاداش آنان برای تو باشد بدون آنکه چیزی از پاداش آنان کم گردد. سپس در وضو دقت کن، که آن از شرائط کامل بودن نماز است، سه بار آب به دهان بگردان، سه بار بینی خود را بشوی، و صورت، سپس دست راست و سپس دست چپ خود
{صفحه121}
را بشوی، سپس بر سر و دو پای خود مسخ کن، که رسول خدا را دیدن که چنین میکرد، و بدان که وضو نیمی از ایمان است.
سپس مراقب وقت نماز باش، و آن را در وقت خود بگزار پیش از وقت به خاطر بیکاری در انجام آن شتاب مکن، و به خاطر سرگرمی به کار از وقت خود تأخیرش مینداز، همانا مردی از رسول خدا از اوقاف نماز، پرسش نمود، فرمود: جبرئیل نزد من آمد و وقت نماز را به من نمایاند، پس نماز ظهر را به هنگامی که خورشید در وسط آسمان و بر بالای ابروی راستش قرار گرفته بود بخواند، سپس وقت نماز عصر را بمن نمایاند و آن زمانی بود که سایة هر چیز به اندازة خودش شده بود، سپس نماز مغرب را هنگامی که آفتاب غروب کرد بخواند، سپس نماز عشا را هنگامی که شفق پنهان شد به جای آورد، سپس نماز صبح را هنگامی گزارد که سیاهی شب با سپیدی صبح درآمیخته، و هنوز ستارگان مشتبک بودند. پس تو نیز در این اوقات نماز بگزار، و همراه سنت معروف و راه روشن و آشکار باش. سپس در رکوع و سجود خود کمال دقت بجای آر، که رسول خدا نمازش از همه مردم کاملتر، و در عین حال سبکتر و کوتاهتر بود و بدان که هر عملی از تو به دنبال نماز توست، پس آن کس که نماز خود را تباه میسازد (و با شرائط معمول به جا نمیآورد) البته نسبت به چیزهای دیگر تباه سازتر است. از خدائی که می بیند و دیده نمیشود و در دیدگاه اعلی قرار دارد میخواهم که ما و تو را از جمله کسانی قرار دهد که دوستشان دارد و از
{صفحه122}
آنان خرسند است، تا جایی که ما و تو را بر ادای سپاس و یادآوریش و حسن عبادت و ادای حقش، و بر آنچه که در دنیا و آخرتمان برای ما برگزیده یاری رساند.
و شما ای مردم مصر، باید که کردارتان به درستی سخنتان، و ظاهرتان به خوبی باطنتان گواهی دهد، و زبانتان به آنچه در دل دارید مخالف نباشد. و بدانید که پیشوای هدایت با پیشوای هلاکت، و وصی پیامبر و دشمن او برابر نیستند. راستی که من بر شما از مؤمن و مشرک بیم ندارم، چرا که خداوند مؤمن را به خاطر ایمانش (از خیانت) باز میدارد، و شر مشرک را با اظهار شرکش از شما دور میسازد ولیکن از منافق بر شما بیمناکم، آنچه را میپسندید میگوید، و آنچه را که خوش ندارید میکند.
محمدبن ابی بکر! بدان که برتری در فقه و دانائی و پرهیزگاری در دین خدا و عمل به طاعت اوست، و من تو را به پروای الهی در پنهان و آشکار کارهایت و در هر شرایطی که هستی سفارش میکنم، دنیا خانة گرفتاری و بلا، و آخرت، سرای پاداش و بقاست، پس برای آنچه باقی میماند عمل کن، و از آنچه از دست میرود روی بگردان، و بهرة خود را از دنیا فراموش مکن.
من تو را به هفت چیز که حاوی کلیات اسلام است سفارش میکنم: از خداوند عزّوجلّ بترس، و در راه خدا از هیچ کس نترس، و بهترین سخن آن است که عمل به درستی آن گواهی دهد، و در یک امر دو گونه
{صفحه123}
داوری مکن که کارت دچار پراکندگی گردد و از حق برکنار افتی، و برای عموم مردم تحت فرمانت آن را بپسند که برای خود و خانوادهات میپسندی، و همان را برای آنان ناخوش دار که برای خود و خانوادهات ناخوش میداری که این کار حجت و دلیل تو را رساتر سازد و آنان را بهتر به خوبیها و درستیها آورد.
و در راه حق در ژرفای شدائد فرو رو، و در راه خدا از سرزنش هیچ ملامتگری باک مدار، و هر کس که با تو مشورت کرد خیر او را در نظر بگیر، و خودت را نمونه و الگوی هر دور و نزدیکی از مسلمانان قرار ده.
خداوند عزّوجلّ دوستی ما را با یکدیگر در راه دین قرار دهد، و ما و شما را به زیور پرهیزگاران بیاراید، و فرمانبری شما را برایتان پایدار بدارد تا بدان وسیله ما و شما را برادرانی که در بهشت بر روی تختها روبروی هم تکیه زدهاند قرار دهد.
ای مردم مصر، به خوبی به محمد، امیرتان، یاری رسانید و بر فرمانبری خود پایدار بمانید؛ تا اینکه (در قیامت) بر سر حوض پیامبرتان وارد شوید. خداوند ما و شما را نسبت به آنچه میپسندد یاری دهد، و سلام و رحمت برکات خدا بر شما باد.»(1)
* اینطور نیست که این خطبه برای محمد بن ابیبکر و مردم مصر گفته شد و تمام شد؛ بلکه برای ما که خود را دنباله روی آن حضرت میدانیم باید طوری باشد که گویا امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) هم اکنون این
*****
1ـ امالی شیخ مفید ـ ترجمه استاد ولی، متن، ص290.
{صفحه124}
خطبه را برای هر یک از ما قرائت نمودهاند. باشد که با دقت در این فرمایشات گوهربار و به کار بستن آنها در زندگی، ایاشن را از خود خرسند سازیم که همانا رضایت خداوند متعال در رضایت رسول خدا و ائمة اطهار (عَلیهِمالسَّلام) میباشد.
ضریس کناسی گوید: به امام باقر (علیهِالسَّلام) عرض کردم قربانت گردم خدا شناسانی که به محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) ایمان دارند و مسلمان هستند و از دنیا میروند ولی امامی را نمیشناسند و به ولایت شما معتقد نیستند پایان کار آنها چه خواهد شد؟
امام فرمودند: «آنها در قبرهای خود خواهند ماند و از آنجا بیرون نخواهند گردید، هر کدام از آنها که کارهای نیک انجام داده باشند و عداوت و عنادی از آنها ظاهر نشده باشد از قبر او راهی به طرف بهشتی که خداوند در مغرب آفریده است باز میگردد و روح و بشالرت به قبر او میرسد. این چنین آدمی در قبر خود زندگی میکند تا روز قیامت برپا شود، در آن هنگام در پیشگاه عدل خداوندی حاضر میگردد و به حساب کار او میرسند و خوبیها و بدیهای او را در نظر میگیرند در اینجا یا به طرف بهشت میروند و یا به طرف دوزخ رهسپار میشوند، وضع اینها بستگی به امر خداوند دارد.»
امام فرمودند: با مستضعفان و افرادی که عقل درستی ندارند و نیک
{صفحه125}
و بد را از هم تمیز نمیدهند و یا اطفال و فرزندان مسلمان که هنوز به سن بلوغ نرسیدهاند نیز همین گونه رفتار میگردد، اما ناصبیان که اهل قبله هستند برای آنها هم خطی از قبر به طرف دوزخ کشانیده میگردد، که این دوزخ را خداوند در مشرق خلق کرده است و از آن دوزخ شعلههای آتش و دود و گرمی به قبرش وارد میگردد و او را معذب میکند و بعد از این هم راه آنها به جهنم ختم میشود، و در آنجا نگه داشته میشوند و به آنها میگویند: شما غیر از خدا به دیگران توجه کردید، کجا هست آن امامی که خود اختیار کردید و امام منصوب از طرف خدا را رها نمودید.(1)
*****
1ـ ایمان و کفر ـ ترجمه الایمان و الکفر بحارالانوار، ج2، ص412.
{صفحه126}
عذاب قبر یکی از اصحاب رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)!
وقتی معاذبن جبل وفات کرد، پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خود با پای برهنه در تشییع جنازة او شرکت نمودند؛ از چهار گوشة تابوت را گرفته و بر او نماز خواندند؛ داخل قبرش شده و او را در قبر گذاشتند.
بعد از دفن فرمودند: قبر چنان فشاری به او داد که استخوانهایش شکست! گفتند: چگونه می شود که شما این قدر توجه نمودی و به دست خود او را در قبر نهادی و فشار قبر نیز بر او وارد شد؟!
حضرت فرمودند: «علت فشار قبر، این بود که او در خانه بد اخلاق بود و محیط گرم خانه را سرد میکرد.»(1)
بیهقی از عبدالحمید بن محمود نقل میکند که نزد ابن عباس
*****
1ـ نماز و قیامت بهجت عارفین، ص122.
{صفحه128}
بودیم که مردی آمد و گفت: به حج میآمدیم که در محلی به نام صفاح یکی از همراهان ما از دنیا رفت، برایش قبری کندیم، که دفنش کنیم، دیدیم مار سیاهی لحد را پر کرد، قبر دیگری که کندیم باز دیدیم مار آن قبر را پر کرده، قبر سوم کندیم باز مار در آن نمایان شد، جنازه را بی دفن گذاشته پیش تو برای چاره جویی آمدیم.
ابن عباس گفتک آن مار عمل اوست، بروید او را در یک طرف قبر بگذارید، اگر تمام زمین را بکنید مار در آن خواهد بود؛ برگشته و او را در یکی از قبرها انداختیم، چون از سفر برگشتیم پیش همسرش رفته و خبر مرگ او را داده و از کارهای شخص مرده سؤال کردیم، زن میگفت: او آرد میفروخت، غذای خانواده خود را از خالص آن برمیداشت، سپس به مقداری که برمیداشت کاه و نی خُرد کرده مخلوط نموده و میفروخت.(1)
یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط (رَحمَةُالله) نقل میکند: زنی بود که شوهرش سید و از دوستانش جناب شیخ بود. او خیلی شوهرش را اذیت میکرد. پس از چندی آن زن فوت کرد. هنگام دفنش جناب شیخ حضور داشت. بعد فرمودند:
روح این زن جدل میکند که: «خُب! مُردم که مُردم، چطور شده!»
*****
1ـ قصههای اسلامی و تکههای تاریخی، ص47 ـ از کتاب داستانهای شگفت انگیزی از عالم برزخ، ص68.
{صفحه129}
موقعی که خواستند او را دفن کنند اعمالش به شکل یک سگ درنده سیاهی درآمد.
همین که خانم فهمید این سگ باید با او دفن شود، متوجه شد چه بلایی در مسیر زندگی بر سر خورد آورده، شروعغ کرد به التماس و التجا و نعره زدن! دیدم خیلی ناراحت است لذا از این سید خواهش کردم که حلالش کند! او هم به خاطر من حلالش کرد. سگ رفت و او را دفن کردند.( 1)
یکی از صفات زشت، که موجب نابودی انسان و موجب فشار قبر و موجب عذاب انسان در دو دنیا میشود، بدخلقی با اهل خانه، همسایگان، هم شغلیها و... است، که زاییدة غضب است.
در روایت آمده: روزی حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مسجد نشسته بودند. ناگهان جبرئیل نازل شد و گفت: «السلام علیک یا رسول الله» به بقیه قدم گذار تا قَدَمت به آن غریبان و زندانیان زندان تنگ و تاریک رسد و نسیم رحمت تو بر آنها بِوَزَد.
حضرت برخواسته با چند تن از یارانشان به طرف قبرستان میرفتند. چون به میان قبرستان رسیدند و آواز شخصی به گوش آن حضرت رسید
*****
1ـ کیمیایی محبت، ص 141 ـ حکایت دیدههای برزخی، ص17.
{صفحه130}
که میگفت: «الامان یا رسول الله» (پناهم بده ای رسول خدا)
حضرت گوش به قبر نهاده فرمودند: مرا از کیفر خود خبر ده و علت آن را بگو؟ صدا آمد ای شفیع گناهکاران و ای پیشوای اهل ایمان! نفرین مادر مرا به این کیفر مبتلا کرده که او را آزردهام «الامان یا رسول الله».
آن حضرت فرمودند تا بلال در مدینه ندا کند. بلال با صدای بلند ندا کرد: «ای مردم به امر رسول خدا بر سر قبرهای پدران و مادران و نزدیکانت خود بیاید.»
صدای بلند بلال به گوش اهل مدینه رسید. شهر به جوش و خروش آمده و مردم در قبرستان بقیع حاضر شدند. پیرزنی پشت خمیده که به عصا تکیه نموده بود، آمده و در برابر آن قبر ایستاد و بر آن حضرت سلام نمود و خاک پای آن حضرت را بوسید و عرض کرد: یا رسول الله! فرمان چیست؟
فرمود: ای پیرزن این فرزند تو است؟
گفت: بلی یا رسول الله!
حضرت فرمودند: فرزند تو در میان بلا و گرفتاری است او را حلال کن.
گفت: یا رسول الله! حلال نمیکنم.
فرمودند: چرا؟
عرض کرد: او را با شیرة جان پروردم و خون جگر خوردم تا
{صفحه131}
روزی پشت و پناه من باشد و بر من احسان کند ولی چون بزرگ شد به آزارم پرداخت. حضرت دست به دعا برداشته و فرمودند: الهی به حرمت پنج تن آل عبا صدای این فرزند را به گوش مادرش برسان تا شاید دلش بسوزدت و بر فرزندش رحم کند.
سپس به پیرزن فرمودند: گوش بر قبر بگذار تا نالة فرزندت را بشنوی. پیرزن چون گوش به قبر نهاد ناله جانسوزی شنید بی اختیار گریست و شنید که میگوید:
بالای سرم آتش است، پایین پایم آتش است، از طرف راستم آتش است از طرف چپم آتش است و از پشت سرم آتش است؛ امانم بده امان بده. ای مادر از من درگذر وگرنه تا قیامت اینچنین در بلا خواهم ماند و بی شک در دوزخ مخلد خواهم بود.
پیرزن دلش به حال پسرش سوخت و گفت: خداوندا! من از تقصیر خودم گذشتم.
در همان حال خداوند لباس رحمت بر وی پوشانید و او را ببخشید و آن فرزند ندا داد مادر ای مادر! خدای تعالی از تو راضی باشد که از من راضی شدی و بخشیدی.(1)
و نیز رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: هر زنی که راضی شود به ازدواج
*****
1ـ حقوق الوالدین، ص315 ـ از کتاب داستانهای شگفت انگیز، ص197.
{صفحه132}
مرد فاسق درآید. آن زن منافق است و در آتش جهنم زندانی شود و هرگاه بمیرد هفتاد در عذاب به گورش باز میشود و اگر بگوید «لا اله الا الله» هر فرشتهای که بین آسمان و زمین است او را لعنت کند(1) و خداوند در دنیا و آخرت بر او خشمگین باشد و خداوند در هر شبانه روزی هفتاد گناه در نامة عملش بنویسد.(2)
حضرت عیسی (علیهِالسَّلام) از گورستانی گذر میکردند. گوری را دیدند که آتش از او شعلهور میشود. حضرت دو رکعت نماز به جا آورده و عصایش را بر گور زد. گور شکافته شد.
شخصی را در میان آتش دیدند و به او فرمودند: «ای مرد چه کردهای که به این عذاب سخت گرفتار شدی؟»
آن مرد گفت: «یا روح الله! من مردی بودم که به ناموس مردم تجاوز میکردم. چون وفان کردم و مرا دفن کردند، از حضرت حق خطاب رسید که وی را بسوزانید. از آن روز تاکنون مرا میسوزانند».
حضرت نگاهی کرد. ماری سیاه و عظیم الجثه در گور وی دید. پرسید: که با این مسکین چه میکنی؟
آن مار گفت: از زمانی که او را دفن کردهاند از وی غافل نبودهام
*****
1ـ شاید به این دلیل اینکه در واقع ازدواج با فاسق یک جور یاری کردن اوست و یاری کردن فاسق برخلاف لا اله الا الله میباشد.
2ـ ارشاد القلوب ـ ترجمه رضایی، ج1، ص411.
{صفحه133}
همراه با زهری که اگر قطرهای از آن به رود نیل و فرات بریزد تمام آب، قاتل شود.
شخص معذب گفت: یا روح الله! از حق تعالی درخواست کن تا بر من رحم نماید.
حضرت نیز از خداوند طلب رحمت نمودند.
خطاب رسید که هر کس از پس زنان مردم رود ما او را عذابی کنیم که کس دیگر را چنین عذابی نکرده باشیم. اما چون تو از ما درخواست رحمت کردی، ما او را به تو بخشیدیم.
عیسی (علیهِالسَّلام) به آن مرد گفت: میخواهی که با من باشی؟
مرد گفت: یا روح الله! عاقبت چه چیز است؟
حضرت فرمود: عاقبت مرگ است.
مرد گفت: نمیخواهم، زیرا صد سال است که مردهام اما هنوز تلخی جان کندن در کام من است.(1)
پیامبر اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به دخترشان سرور زنان دو جهان حضرت فاطمه زهرا (عَلیهاالسَّلام) فرمودند: «ای فاطمه! هر کسی از مردان یا زنان به نماز بی اعتنایی کند خداوند او را به پانزده عقوبت مبتلا گرداند که شش تا در دنیا و سه تا در هنگام جان دادن و سه تا در قبر و سه تا در قیامت دامن
*****
1ـ داستان عارفان، ص214.
{صفحه134}
گیر انسان میشود:
اما آنچه در دنیا متوجه انسان میشود، عبارت است از:
1ـ برداشتن برکت از عمر 2ـ برداشتن برکت از روزی 3ـ محو سیمای صالحین از چهره و رخسار 4ـ بی اجر ماندن اعمال 5ـ عدم قبول دعا 6ـ عدم مشمولیت دعای نیکان.
و آنچه به هنگام مرگ عارض انسان میشود، عبارتند از:
1ـ ذلیل 2ـ تشنه 3ـ گرسنه خواهد مُرد.
اما آنچه در قبر بر سر انسان میآید، عبارت است از:
1ـ ملکی او را شکنجه مینماید 2ـ قبر او تنگ میشود 3ـ قبر او تاریک میشود.
اما آنچه در قیامت متوجه انسان میشود، عبارت است از:
1ـ وارونه بر زمین کشیده خواهد شد 2ـ محاسبه او سخت خواهد بود 3ـ خدا به او نظر رحمت نخواهد داشت و به عذابی دردناک گرفتار میگردد.(1)
شیخ صدوق (رَحمَةُالله) در حدیثی طولانی از حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت کرده که هر کس ما بین دو نفر نمامی و سخن چینی کند، حق تعالی در قبر بر او آتشی را مسلط میکند که او را تا روز قیامت بسوزاند، و
*****
1ـ بحارالانوار، ج83، ص23 (نماز و قیامت بهجت عارفین)
{صفحه135}
چون از قبر بیرون آید بر او چهار ماه سیاه بزرگ که گوشت او را به دندان بکنند مسلط فرماید تا داخل جهنم شود.(1)
حضرت رسول اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرموده است که هر کس چشم خود را از نگاه به نامحرم پرکند، حق تعالی او را در روز قیامت در حالی که به میخهای آتشین میخ دوز کرده باشند محشور فرماید، تا زمانی که حق تعالی مابین مردم حکم فرماید، سپس امر میکند که او را به آتش ببرند.(2)
اَلَّذِینَ یَأکُلُونَ الرِّبا لا یقُوُمونَ اِلاّ کَما یقُومُ الَّذِی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ مِن المَسِّ.(3)
«آنان که ربا میخورند در قیامت از گور برنخیزند مگر مانند کسی که به وسوسه و فریب شیطان عقل خود را از دست داده است» (4)
وقتی امیرالمؤمنین علی (علیهِالسَّلام) از جنگ نهروان مراجعت فرمودند با جمجمة سری که آثار پوسیدگی در آن ظاهر بود روبهرو گردیدند،
*****
1ـ ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ص609.
2ـ همان مأخذ، ص613.
3ـ سوره بقره، آیه257.
4ـ من لا یحضره الفقیه ـ ترجمه غفاری، ج5، ص284.
{صفحه136}
دستور دادند آن را بیاورند. وقتی آن را آوردند ایشان با عصای خود آن را حرکت داد و فرمودند: به من بگو تو کیستی؟ فقیری یا غنی؟ شقی هستی یا سعید؟ پادشاهی یا رعیت؟
آن سر به زبان درآمده و با کلامی فصیح گفت: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین»؛ من پرویز بن هرمز سلطان سلاطین هستم. من پادشاه ستمکاری بودم و مالک تمام مشارق و مغارب و کوهها و دشتستانها و خشکیها و دریاها شدم. من کسی هستم که هزار شهر در دنیا گرفتم و هزار سلطان را کشتم.
یا امیرالمؤمنین! من کسی هستم که پانصد شهر بنا کردم و بکارت پانصد کنیز را برداشتم.
هزار غلام ترک، هزار ارمنی، هزار غلام زنگی خریدم. با هفتاد دختر از دختر سلاطین ازدواج کردم. هیچ سلطانی در زمین نبود مگر من بر او غالب شدم و بر رعایای آنها ستم نمودم.
تا اینکه ملک الموت به سر وقت من آمد و گفت: ای ظالم! ای طاغی! حق تعالی را مخالف کردی؟ در آن هنگام اعضای من به لرزه درآمد و رگهای بدنم خشک شد. وقتی ملک الموت روح مرا قبض کرد مردم از ظلم و ستم من راحت شدند و من به عذاب الهی گرفتار گردیدم. ملک الموت جهت عذاب من هفتاد هزار ملک از ملائکة عذاب را موکل گردانید. در حالی که به دست هر یک از آنها تازیانهای از آتش بود که اگر با یکی از آن تازیانهها به کوههای زمین میزدند.
{صفحه137}
آن کوهها آب شده و از هم متلاشی میگشتند. هر زمان که یکی از آن ملائکه یک ضربه از گرزهای آتشینش را به من میزند، شعلة آتش در من شعلهور میشود. تمام این عذابها به سبب ظلمی بود که بر بندگان خداوند در زمان حیات خود کردم و این عذاب برای من همیشگی خواهد بود. همچنین به عدد هر مویی که بر بدن من است مار و عقربی مرا میگزد و آن مارها و عقربهای میگویند: این جزای ظالمی است که بر بندگان خدا روا داشتی.
سپس آن جمجمه ساکت شد و تمام لشگر حضرت از این موضوع و عذاب الهی گریان شدند و بر سر خود میزدند و میگفتند: ای امیرالمؤمنین! ما نسبت به حق شما جاهل بودیم با اینکه پیامبر به ما گوشزد نمود، خسران و زیان نصیب ما گردید و از شما خبر خوبی به ما نرسیده، ما را در آنچه از حق تو کوتاهی کردیک و به غیر تو پیوستیم عفو بفرما که ما از کردة خود پشیمانیم.(1)
اسماعیل بن سالم گوید: شخصی به امام صادق (علیهِالسَّلام) عرض کرد: خداوند شما را به سلامت دارد؛ شراب خواری و میگساری بدتر است یا ترک نماز؟ حضرت فرمودند: «شراب خواری»؛ سپس فرمودند: «آیا میدانی برای چه؟»
*****
1ـ عجایب و معجزات شگفت انگیزی از چهارده معصوم منقول از بحار جلد41.
{صفحه138}
عرض کرد: «نه»
حضرت فرمودند: «از این رو که در اثر مستی چنان از خود بی خود میگردد که خداوند عزّوجلّ خویش را نمیشناسد.»
و نیز آن حضرت فرمودند: «شرابخواران در دنیا، آنان که از مسکرات (1) خود را سیراب میکنند در هنگام مرگ تشنه از دنیا میروند، و روز رستاخیز تشنه از گور برمیخیزند و به محشر میآیند و با لب تشنه به دوزخ وارد میشوند.»(2)
فضیل بن یسار گوید: «شنیدم امام باقر (علیهِالسَّلام) میفرمودند: «هر کس یک بار شراب بخورد و از آن مست شود، نمازش تا چهل روز مقبول درگاه خداوند واقع نگردد، و چنانچه نماز را ترک کند در آن ایام عذابش دو برابر شود به خاطر ترک نماز (یعنی با اینکه نمازش قبول نیست ولی بر او واجب است که آن را بخواند؛ و اگر نماز را هم نخواند، هم عذاب نخواندن نماز و هم عذاب شرابخواری را دارد.
شیخ صدوق (رَحمَةُالله) از حضرت صادق (علیهِالسَّلام) روایت کرده که مردی از احبار (3) را در قبرش نشاندند و گفتند: «ما صد تازیانه از عذاب خدا به تو میزنیم، گفت: من طاقت ندارم؛ پس به او تخفیف دادند و کم
*****
1ـ شراب، خمر.
2ـ من لا یحضره الفقیه ـ ترجمه غفاری، ج5، ص297.
3ـ احبار یعنی عالمان یهود، ممکن است کلمه اخیار یعنی نیکان باشد.
{صفحه139}
کردند تا رساندند به یک تازیانه و گفتند: چارهای از این یک تازیانه نیست.»
گفت: «چرا مرا میزنید؟»
گفتند: «به خاطر آنکه روزی بدون وضو نماز خواندی، و بر ضعیفی عبور کردی و او را یاری نکردی. پس چون او را یک تازیانه از عذاب الهی زدند قبرش مملو از آتش شد.»(1)
و نیز از آن حضرت روایت کرده که هر مؤمنی که برادر مؤمن او از او حاجتی بخواهد و او توانایی داشته باشد که آن حاجت را برآورد و برنیاورد، حق تعالی بر او در قبر مار عظیمی مسلط فرماید که او را شجاع گویند که پیوسته میگزد انگشتان او را.
و در روایت دیگر است که بگزد انگشتان او را تا روز قیامت، خواه آمرزیده باشد یا معذب باشد.(2)
*****
1ـ علل الشرایع، ج1، ص359.
2ـ کافی، ج2، ص196 به نقل از منازل الآخره.
{صفحه140}
در کافی شریف از حضرت امام صادق (علیهِالسَّلام)، نقل شده که فرمودند: «وقتی مؤمن به قبرش داخل شود، نماز طرف راست او، زکات طرف چپ او و نیکی و احسان مقابل او میباشند، و صبر هم به طرفی کنار میرود. پس وقتی که ملائکة سؤال کردن بر او وارد میشوند صبر به نماز و زکات و نیکویی میگوید: «بگیرید رفیق خود را، (یعنی او را همراهی کنید) پس اگر شما از او عاجز شدید، من او را میگیرم.(1)
علامه مجلسی (رَحمَةُالله) در محاسن به سند صحیح از حضرت صادق (علیهِالسَّلام) یا حضرت باقر (علیهِالسَّلام) روایت کرده است که زمانی که مؤمن بمیرد، شش صورت با او در قبرش داخل میشوند؛ که یکی از آنها خوشروتر و خوشبوتر و پاکیزهتر از باقی صورتها میباشد؛ پس یکی در جانب راست میایستد و یکی در جانب چپ، یکی پیش رو، یکی در پشت
*****
1ـ اصول کافی، ج2، ص90 کتاب الایمان و الکفر، باب الصبر، حدیث8.
{صفحه142}
سر و یکی در پائین پا و آنکه خوش صورت تر است در بالای سر، پس سؤال یا عذاب از هر جهت که میآید آنکه در آن جهت ایستاده است مانع میشود. سپس آنکه از همه خوش صورتتر است به سایر صورتها میگوید: شما کیستید، خدا شما را جزای خیر دهد.
صاحب جانب راست میگوید: من نمازم. صاحب جانب چپ گوید من زکاتم آنکه در پیش روی است گوید: من روزهام. آنکه در عقب سر است گوید: من حج و عمرهام. و آنکه در پائین پا میباشد، گوید: من بِرّ و احسان به برادران مؤمنم. پس آنها به او میگویند: تو کیستی که از همة ما بهتر و خوشبوتری؟ گوید: من ولایت آل محمد (عَلیهِمالسَّلام) میباشم.(1)
قیس بن عاصم منقری با جماعتی از بنی تمیم خدمت حضرت رسول (علیهِالسَّلام) رسیدند و از آن حضرت موعظهای سودمند خواستند؛ آن حضرت ایشان را با جملاتی موعظه نمودند و از جمله فرمودند: ای قیس! برای تو چارهای نیست از قرینی که با تو دفن میشود و او زنده است و دفن میشوی تو با او، در حالی که تو مردهای.
پس اگر او کریم باشد تو را گرامی خواهد داشت و اگر لئیم (2) باشد او تو را وا خواهد گذاشت و محشور نخواهی شد مگر با او، مبعوث
*****
1ـ بحارالانوار، ج6، ص234 به نقل از منازل الآخره.
2ـ پست و فرومایه.
{صفحه143}
نشوی مگر با او و سؤال نخواهی شد مگر با او؛
پس قرار مده آن را مگر صالح، زیرا که اگر صالح باشد با او انس خواهی گرفت، و اگر فاسد باشد وحشت نخواهی نمود مگر از او و عمل او.
عبدالرحمن بن قاسم گوید ما یک روز نزد رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بودیم حضرت فرمودند: «من دیشب(1) عجایبی دیدم.»
عرض کردم: «یا رسول الله چه دیدی؟ برای ما نقل کن جان ما و اهل و اولاد ما به قربانت».
حضرت فرمودند: «مردی از امتم را دیدم که ملک الموت آمده بود جانش را بگیرد و احسان به پدر و مادر آمد و او را بازداشت؛(2) مردی از امتم را دیدم که عذاب قبر بر او چنگال گشوده بود و وضویش آمد و آن را بازداشت؛ مردی از امتم را دیدم که شیاطین دورش را گرفته بودند، ذکر خدای عزّوجلّ آمد و از میان آنها نجاتش داد؛ مردی از امتم را دیدم که فرشتههای عذاب دورهاش کرده بودند و نمازش آمد و جلوی آنها را گرفت؛ مردی از امتم را دیدم که از تشنگی له له میزد و به هر حوضی میرسید ممنوع میشد، روزه ماه رمضانش آمد و او را سیراب کرد؛ مردی از امتم را دیدم که به هر حلقهای از
*****
1ـ در بعضی از نقلها کلمه در خواب در اینجا آمده است که البته فرقی هم نمیکند زیرا خواب پیامبران و ائمه از رویاهای صادقه (خوابهای راستین) میباشد.
2ـ یعنی احسان به پدر و مادر عمر را زیاد میکند.
{صفحه144}
انبیاء نزدیک میشد او را میراندند، و غسل جنابتش آمد دست او را گرفت و پهلوی منش نشانید؛ مردی از امتم را دیدم که از شش جهت در تاریخی فرو بود حج و عمرهاش آمدند و او را از تاریکی درآوردند و به روشنی رسانیدند؛ مردی از امتم را دیدم که با مؤمنان صحبت میکرد، ولی آنها با او صحبت نمیکردند و صله رحمش آمد و گفت ای گروه مومناذن با او سخن بگویید که او صلة رحم میکرد، مؤمنان با او صحبت کردند و دست دادند و با آنها همراه شد؛ مردی از امتم را دیدم که دست و روی خود را سپر شرارة آتش کرده بود، صدقهاش آمد محافظ سر و سپر روی او شد؛ مردی از امتم را دیدم که مأموران دوزخ او را از هر سو در بر گرفته بودند و امر به معروف و نهی از منکرش آمدند و او را از دست آنها رها کردند و به ملائکة رحمت سپردند، مردی از امتم را دیدم که به زانو درآمده و میان او و رحمت خدا پردهای (مانعی) بود، حُسن خُلقش آمد و او را وارد رحمت خدا کرد؛ مردی از امتم را دیدم که نامة عملش از به دست چپش بود، خوف او از خداوند آمد و نامة عملش را گرفت و به دست راستش داد؛ مردی از امتم را دیدم که ترازوی اعمالش سبک بود در حالی که بسیاری از نمازها را خوانده بود(1) (آن نمازها) آمدند و ترازوی اعمالش را سنگین کردند؛ مردی از امتم را دیدم که بر پرتگاه دوزخ بود و امیدی او به خداوند، آمد و او را نجات داد؛ مردی از امتم را
*****
1ـ منظور نمازهای مستحبی.
{صفحه145}
دیدم در آتش سرازیر بود، اشکهایی که از خوف خدا ریخته بود آمدند و او را درآوردند؛ مردی از امتم را دیدم چون شاخة خرما در برابر باد سخت بر صراط میلرزید، خوش گمانی او به خدا آمد و او را آرام کرد و از صراط گذشت؛ مردی از امتم را دیدم روی صراط گاهی افتان و گاهی خیزان میرفت و گاهی آویزان میشد، صلواتی که بر من فرستاده بود آمد و او را بر پا داشت و از صراط گذشت؛ مردی از امتم را دیدم که به سمت درهای بهشت میرفت و به هر دری میرسید به روی او بسته میشد، شهادت او از روی راستی به یگانگی خداوند آمد و درهای بهشت را به روی او گشود.»(1)
صلوات، سبب رفع عذاب قبر است. در دعوات راوندی از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده است که: «بسیار بر من صلوات بفرستید. زیرا که صلوات فرستادن بر من نور است در قبور و نور است در صراط و نور است در بهشت.»(2)
نقل شده که زنی دختری داشت که آن دختر وفات نمود؛ مادرش او را در خواب دید در حالی که به عذاب دردناک و عقاب عظیم گرفتار است؛ با اندوه بسیار از خواب بیدار شده شروع به گریه و زاری نمود؛ و چند روز بر حال فرزند خود اشک میریخت و مینالید.
*****
1ـ امالی شیخ صدوق، ترجمه کمرهای، متن، ص232.
2ـ بحارالانوار، ج94، روایت 63 ـ (ذکر اسرار آمیز صلوات) با اندکی تغییر.
{صفحه146}
تا آنکه بار دیگر آن دختر را در خواب دید در حالی که خوشحال و شادمان بود و در باغی بهشتی قدم میزد.
در آن حال به او گفت: «ای دختر آن حالت چه بود که من میدیدم و این چه حالتی است که مشاهده میکنم؟»
دختر جواب داد: «ای مادر! همانطور که آن دفعه دیدی، به جهت گناهان خود در عذاب بودم. ولی در این روزها عزیزی (اهل نفسی) از کنار قبرستان ما گذشت و چند بار صلوات فرستاد و ثواب آنها را به اهل قبرستان بخشید و حق تعالی به برکت آن صلواتها، عذاب را از اهل گورستان برداشت!»
مرحوم آیهالله سیدجمال الدین گلپایگانی (رَحمَةُالله) میفرمود: «در دوران جوانی که در اصفهان بودم، نزد استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشی و جهانگیر خان، درس اخلاق و سیر سلوک میآموختم و آنها مربی من بودند؛ به من دستور داده بودند که شبهای پنج شنبه و جمعه بروم بیرون اصفهان و در قبرستان تخت فولادی(1) قدری در مورد عالم مرگ و ارواح تفکر و مقداری هم عبادت کرده و صبح برگردم.
عادت من بود که شب پنجشبهها و جمعه میرفتم و مقدار یکی دو ساعت بین قبرها و مقبرهها حرکت میکردم و تفکر مینمودم. و
*****
1ـ قبرستان تخت فولاد، جایی است که علما و بزرگان زیادی در آنجا دفن هستند و به گفته بزرگان جای با معنویتی است.
{صفحه147}
بعد چند ساعت استراحت نموده و سپس برای نماز شب و مناجات برمیخواستم و نماز صبح را میخواندم و پس از آن به اصفهان میآمدم.
شبی از شبهای زمستان بود و هوا هم بسیار سرد بود؛ برف هم میآمد و من برای تفکر در ارواح و ساکنان و ادیان عالم، از اصفهان حرکت کردم به تحت فولاد آمدم و در یکی از اتاقهای قبرستان رفتم، خواستم دستمال خود را باز کرده، چند لقه غذا بخورم و بعد بخوابم تا در حدود نیمه شب بیدار شده و به کارها و دستورهای عبادی خود مشغول شوم. در این حال در مقبره را زدند تا جنازهای را که از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود را زدند تا جنازهای را که از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود و از اصفهان آورده بودند آن جا بگذارند و شخص قاری قرآن که متصدی مقبره بود، مشغول تلاوت شود و آنها صبح بیایند و جنازه را دفن کنند.
آن جماعت جنازه را گذاشتند و رفتند و قاری قرآن به تلاوت مشغول شد. من همین که دستمال را باز کردم خواستم مشغول خوردن شوم دیدم ملائکة عذاب آمدند و مشغول عذاب کردن شدند.
عین عبارت خود آن مرحوم است: چنان گرزهای آتشین بر سر او میدند که آتش به آسمان زبانه میکشید و فریادهایی از این مرده برمیخواست که گویی تمام قبرستان عظیم را متزلزل میکرد.
نمیدانم اهل چه معصیتی بود و یا از حاکمان جائر و ظالم بود که این طور مستحق عذاب بود؟ و ابداً قاری قرآن اطلاعی از این موضوع نداشت؛ آرام بر سر جنازه نشسته و مشغول تلاوت قرآن بود.
{صفحه148}
من از مشاهدة این منظره از حال رفتم؛ بدنم لرزید، رنگم پرید و اشاره میکنم به صاحب مقبره که در را باز کن! من میخواهم بروم، ولی او نمیفهمید؛ هر چه میخواستم بگویم، زبانم قفل شده و حرکت نمیکرد؛ بالاخره به او فهماندم.
«چفت در را باز کن! من میخواهم بروم».
گفت: «آقا هوا سرد است؛ برف روی زمین را پوشانده؛ در راه گرگ است، تو را میدرد.»
هر چه میخواستم بفهمانم به او که من طاقت ماندن ندارم او ادراک نمکرد. به ناچار خود را در اتاقی کشاندم. در را باز کرد و من خارج شدم و تا اصفهان با آن که مسافت زیادی نیست بسیار به سختی آمدم و چندین بار زمین خوردم و وقتی آمدم در حجره، یک هفته مریض شدم.
مرحوم آخوند کاشی و جهانگیر خان میآمدند حجره و از من دلجویی میکردند و به من دوا میدادند و جهانگیر خان برای من کباب باد میزد و به زور به حلقم فرو می برد تا کم کم قوت گرفتم.(1)
پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند:
«اَلا وَمَن ماتَ عَلی حُبِِّ آلِ مُحَمَّدٍ فَتَحَ لَهُ فِی قَبرِه بابانِ اِلَیی الجَنَة»
«آگاه باشید کسی که بر محبت آل محمد بمیرد دو در برای او در
*****
1ـ داستانهای شگفت، ص232 ـ حکایت برزخی ص114.
{صفحه149}
قبرش به بهشت گشوده میشود.»(1)
مرحوم سیدبن طاووس (رَحمَةُالله) میفرمایند: «جد من ورام بن ابی فراس (رَحمَةُالله) (که از کسانی بود که مردم به عمل او اقتدا میکردند) وصیت کرد که پس از مرگ سنگ عقیقی که بر آن اسماء ائمة معصومین (عَلیهِمالسَّلام) باشد را در دهان او قرار دهند و من نیز بر سنگی عقیقی نقش کردم: «الله پرورادگار من و محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) پیامبر من و علی (علیهِالسَّلام) امام من میبشد و تمامی ائمه معصومین (عَلیهِمالسَّلام) را نام بردم که امامان و وسیلة (ارتباطم) من (به سوی خدا) هستند.»
و وصیت کردم که پس از مرگ در دهان من قرار دهند تا جواب دو ملک هنگام سؤال در قبر باشد.(2)
ابن عمر گفت، پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: هر کسی میخواهد توکل بر خدا کند، باید اهل بیت مرا دوست داشته باشد و هر که بخواهد از عذاب قبر نجات یابد باید اهل بیت مرا دوست داشته باشد و هر که جویای حکمت باشد، اهل بیتم را دوست بدارد؛ و هر که مایل است بدون حساب داخل بهشت شود، اهل بیت مرا دوست داشته باشد؛ به خدا قسم کسی آنها را دوست ندارد مگر اینکه در دنیا و آخرت سود برده است.»(3)
*****
1ـ نقش اهل بیت در قیامت ص123، منقول از بحار ج68/138.
2ـ فلاح السائل، ص57.
3ـ بخش امامت ـ ترجمه جلد هفتم بحارالانوار ج5، ص95.
{صفحه150}
جابربن اسماعیل از امام صادق (علیهِالسَّلام) و آن حضرت از پدرشان امام محمد باقر (علیهِالسَّلام) روایت کردهاند که: «مردی از امیرمؤمنان حضرت علی (علیهِالسَّلام) دربارة شب زنده داری با تلاوت قرآن سؤال کرد؛ آن حضرت فرمودند: «تو را مژده میدهم به اینکه هر کس یک دهم از شب را با اخلاص پاک و با امید به پاداش الهی به خواندن نماز به سر برد، خداوند به فرشتگانش دستور میدهد تا به شمارة روئیدنیها در آن شب (از برگها و دانهها و درختان) و به شمارة نیها و ساقههای نرم و تازة رسته، برای او ثواب بنویسد، و اگر کسی یک نهم از شب را به نماز بگذارند، خداوند ده دعای او را مستجاب فرماید، و در قیامت، نامة اعمالش را به دست راستش میدهد، و اگر کسی یک هشتم از شب را به ادای نماز به سر برد، خداوند ثوابی برابر با اجر یک شهید صابر و مخلص را به وی کرامت کند و شفاعتش در حق خانوادهاش پذیرفته میشود، و هر کس یک هفتم از شب را مشغول نماز باشد، با سیمائی درخشان و نورانی چون ماه شب چهاردهم محشور میشود و با کسانی که (از عذاب الهی) در امانند، از صراط عبور میکند؛ و اگر کسی در یک ششم از شب نماز را بپا دارد، در زمرة کسانی که (با توبة قبول) به سوی پروردگارت بازگشتهاند، قرار میگیرد و تمام گناهان گذشته و آیندة او آمرزیده میشود، و اگر کسی یک پنجم از شب را به نماز بگذارند، در بهشت با حضرت ابراهیم خلیل همنشین
{صفحه151}
خواهد بود، و کسی که یک چهارم از شب را صرف خواندن نماز کند، در روز قیامت در صف اول رستگاران قرار میگیرد و (به سرعت) همانند تندباد از صراط بگذرد و بدون حساب وارد بهشت شود، و اگر کسی یک سوم شب را به اقامة نماز صرف کند، هیچ فرشتهای (از فرشتگان خدا) را ملاقات نمیکند مگر آنکه به منزلت و مقام او در نزد پروردگار عالم حسرت میخورند، و به او گفته میشود که از هر دری از درهای هشتگانه بهشت که خواهی، وارد شو، و اگر کسی نیمی از شب را به نماز مشغول شود، اگر (به مثل) هفتاد هزار برابر (وزن یا حجم) زمین را پر از طلا کنند، به پاداشی که خداوند برای او مقرر کرده است. برابری نکند و اجرا او در ازای این عمل از آزاد کردن هفتاد بنده از فرزندان حضرت اسماعیل بیشتر است؛ و اگر کسی دو سوم از شب را صرف اقامة نماز کند، برای او به شماره شنهای بیابان عالج، حسنه نوشته میشود که کمترین حسنه او از ده برابر (وزن) کوه احد سنگینتر است، و کسی که در طول شب به نماز و تلاوت قرآن کریم مشغول گردد و همواره در حال رکوع و سجود و ذکر خدا باشد، برای او (در نامة اعمالش) به اندازهای حسنه و پاداش مینویسند که کمترین آن این است که: همانند روزی که از مادر زاده شده است از (آلودگی) گناهانش، پاک میشود و به شمارة تمام حسنات الهی، درجات قرب و منزلتش افزونی گیرد، و قبرش نورانی شده، دلش را از آلودگیهای ناشی از حسد پاک و پاکیزه گردد، و از عذاب قبر ایمنش
{صفحه152}
کنند، و برات آزادی از آتش جهنم به او دهند و در محشر با کسانی که از عذاب الهی در امانند، محشور میشود، و خداوند به فرشتگان خود فرماید: «به بنده من بنگرید که شبی را در طلب خشنودی من به سر برده و به عبادت من مشغول بوده است، او را در فردوس جای دهید، و در فردوس از برای او صد هزار شهر است و در هر شهری آنچه را که میل آدمی به آنهاست، فراهم است، و هر چیزی که آدمی با دیدن آن احساس لذت میکند در آن مهیا، و نعمتهای دیگری که هرگز در خاطر کسی خطور نمیکند، آمادته است، و اینها (که بر شمرده شد) جدای خیر زیاد و قرب و منزلتی است که من برای او در نظر گرفتهام.(1)
علی بن سالم از پدرش نقل کرده است که من در ماه رجب خدمت حضرت صادق (علیهِالسَّلام) رسیدم، در حالیکه فقط چند روز از آن مانده بود؛ هنگامی که حضرت مرا دیدند، فرمودند: «ای سالم، آیا چیزی ازاین ماه را روزه گرفتهای؟» عرض کردم: «نه به خدا، ای پسر رسول خدا»، حضرت فرمودند: «ثوابی که اندازهاش را جز خدا نداند، از دستت رفته، این ماهی است که خدا آن را فضیلت داده و احترامش را عظیم کرده و کرامت خود را برای روزه دارانش واجب نموده است.»
عرض کردم: «ای پسر رسول خدا، اگر از آنچه مانده چیزی را روزه بدارم بعضی از ثواب روزه داران آن را بدست میآورم؟»
*****
1ـ پادانش نیکیها و کیفر گناهان، ص127.
{صفحه153}
حضرت فرمودند: «ای سالم هر که یک روز از آخر این ماه را روزه بگیرد، امان او باشد ازسختی جان دادن و امان او است از هراس مردن و عذاب قبر و هر که دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد، وسیلة گذشتن او از صراط باشد و هر که سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از هراسها و سختیهای روز قیامت برات آزادی از دوزخ به او دهند».(1)
و نیز از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) روایت شده که فرمودند:
«صدقه دادن مؤمن آفتهای دنیا و عذاب قبر و عذاب روز قیامت را از او برطرف کند.» و نیز در روایتی دیگر فرمودند: «نماز شب چراغی است برای خوانندة آن در تاریکی قبر؛ و گفتن «لا اله الا الله» شیطان را از گویندهاش دور میکند»(2)
صاحب فضیلت تقوی و ایمان مرحوم دکتراحسان که سالها مقیم کربلا بود و چند سال آخر عمرش مجاور قم بود، و در همان جا از دنیا رفته و مدفون شدند، از دوران بیست و پنج سالهای که در کربلا ساکن بود، نقل نموده که: «روزی جنازهای را دیدم جمعی او را به حرم مطهر حضرت سیدالشهداء (علیهِالسَّلام) به قصد تبرک و زیارت میبرند و من هم همراه تشییع کنندگان رفتم. ناگهان دیدم روی تابوت سگ سیاه و
*****
1ـ امالی شیخ صدوق، ترجمه کمرهای، متن ص15.
2ـ ارشاد القلوب، ترجمه رضایی، ج1، ص444.
{صفحه154}
وحشتناکی نشسته است، حیران شدم و برای اینکه بدانم آیادیگری هم میبیند یا تنها من این امر عجیب و غریب را مشاهده میکنم از شخصی که سمت راست من حرکت میکرد پرسیدم: پارچهای را که روی جنازه است چیست؟
گفت: شال کشمیری است. گفتم: به روی پارچه چیز دیگری میبینی یا نه؟ گفت: نه.
همین سؤال را از آن که در سمت چپ من بود کردم و همین پاسخ را شنیدم، دانستم که جز من کسی نمیبیند.
تا درب صحن رسیدیم ناگهان آن سگ از جنازه جدا شد تا وقتی که جنازه را از حرم مطهر و صحن شریف برگرداندند باز در خارج صحن آن سگ را با جنازه دیدم، همراهش به قبرستان رفتم ببینم چه میشود در غسال خانه و تمام حالات، سگ را دیدم که به جنازه متصل است تا وقتی که میت را دفن کردند آن سگ هم در همان قبر از نظرم محو گردید.
نظیر این واقعه را قاضی سعید قمی (رَحمَةُالله) در کتاب اربعینات خود از استاد کل شیخ بهایی (رَحمَةُالله) نقل کرده که خلاصهاش این است که یک نفر از اهل معرفت و بصیرت مجاور مقبرهای از مقابر اصفهان بوده، روزی جناب شیخ بهایی (رَحمَةُالله) به ملاقاتش میرود؛ به شیخ میگوید: روز گذشته در این قبرستان امر غریبی مشاهده کردم؛ دیدم جماعتی جنازهای را آوردهاند و فلان موضع دفن کردند و رفتند چون ساعتی
{صفحه155}
گذشت بوی خوشی به مشامم رسید که از بوهای دنیوی نبود. متحیر شدم به اطراف نگاه کردم تا بدانم بوی خوش از کجاست، ناگهان صورت بسیار زیبایی در هیأت و شکل پادشاهان دیدم که نزد آن قبر رفت و از دیدهام پنهان شد؛ طولی نکشید ناگهان بوی کندی که از هر بوی گندی پلیدتر بود به مشامم رسید، چون نظر کردم سگی را دیدم که رو به قبر میرفت و در کنار آن قبر از نظرم محو شد.
در حال حیرت و تعجب بودم که ناگهان دیدم آن جوان خوش سیما با حال بد و هیبت مجروح از همان راهی که آمده بود برمیگشت؛ دنبال او رفتم و از او خواهش کردم که حقیقت حال را برای من بازگو کند.
گفت: من عمل صالح این مرد بودم و مأمور بودم با او باشم ناگاه سگی را که دیدی و عمل ناشایسته او بود، آمد و چون کردارهابی ناشایست او بیشتر بود، بر من چیره شد و نگذاشت با او باشم و مرا بیرون کرد و فعلاً انیس آن میت، همان سگ است.
شیخ فرمود: «این مکاشفه صحیح است؛ زیرا عقیدة ما آن است که کردارهای آدمی در برزخ به صورتهای مناسب با اعمالش با شخص خواهد بود و مسئله تجسم اعمال و مصور شدنشان به صورت مناسب با احوال، امری مسلم است».(1)
*****
1ـ داستانهای شگفت انگیز، ص390 ـ داستانهای عبرت انگیز از مجازات گناه کاران، ص117.
{صفحه156}
همچنین در روایت است که وقتی فاطمه بنت اسد (عَلیهاالسَّلام) مادر حضرت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) ارتحال نمودند، حضرت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) گریان به خدمت رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) آمدند.
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: «چرا گریه میکنی؟ خدا هرگز دیدههای تو را گریان نگرداند.»
امیرمؤمنان (علیهِالسَّلام) فرمودند: «مادرم فوت شده است.»
حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: «بلکه مادر من فوت شده است. او اولاد خود را گرسنه میداشت و مرا سیر میکرد، اولاد خود را ژولیده مو میگذاشت و موی مرا روغن میمالید؛ و الله که در خانة ابوطالب یک درخت خرما بود، او در بامداد سبقت میکرد و برای من میچید و از پسر عموهای من پنهان میکرد، پس حضرت برخاسته و متوجه تجهیز او شدند؛ پیراهن مبارک خود را دادند که او را در آن کفن کنند و در تشییع جنازة او قدم را آهسته میگذاشت و با تأنی و پای برهنه
{صفحه158}
میرفت و در نماز او هفتاد تکبیر گفت و در قبر او خوابید و بعد از آن به دست کریم خود او را در لحد خوابانید و شهادت تلقین او کرد، چون قبرش را پر کردند و مردم خواستند که برگردند سه مرتبه فرمودند:
«پسر تو، نه جعفر و نه عقیل، پسر تو علی بن ابیطالب (علیهِالسَّلام).»
وقتی برگشتند، مردم گفتند: «یا رسول الله، در این جنازه کارهایی کردید که برای جنازههای دیگر نمیکردید.»
فرمودند: «با تأنی رفتن من از برای کثرت و ازدحام ملائکه بود و هفتاد تکبیر گفتن از برای آن بود که در حال حیات او، (روزی از) فشار قبر صحبت کردم؛ و او گفت: وا ضعفا (کنایه از این که در برابر فشار قبر بسیار ضعیف هستم) پس در لحدش خوابیدم که زمین او را فشار ندهد؛ و اما آنکه کفن کردم او را به پیراهن خود از برای آن بود که روزی در حال حیات او از قیامت گفتم و گفتم مردم عریان محشور خواهند شد و او گفت: وا سوأتاه (کنایه از خجالت و شرم) او را به پیراهن خود کفن کردم که پوشیده محشور گردد و اما آنکه گفتم به او «پسر تو، ....»، برای آن بود که دو ملک آمدند و از او از پروردگارش سؤال کردند. گفت: «الله، پروردگار من است» و گفتند: «کیست پیغمبر تو؟» گفت: «محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)، پیغمبر من است». گفتند: «کیست امام و ولی تو؟»، شرم کرد از آنکه بگوید: «علی، که فرزند من است.» پس به او گفتم: «بگو فرزند تو علیبن ابیطالب»، پس خدا دیده او را به این
{صفحه159}
روشن کرد.(1)
در کتاب «مَن لا یحضُرُهُ الفقیه» آمده است که هنگامی که «ذر» پسر جناب ابوذر غفاری (رَحمَةُالله)، وفات کرد ابوذر بر سر قبر او ایستاد و دست بر قبر مالید و گفت: «خدای تو را رحمت کند ای ذر، به خدا سوگند که تو نسبت به من نیکوکار بودی و شرط فرزندی را به جا میآوردی و اینک که تو را از من گرفتهاند، من از تو خشنودم. به خدا سوگندکه از رفتن تو باکی نیست بر من، و نقصانی به من نرسیده، و من به غیر از حق تعالی به احدی نیاز و حاجت ندارم و اگر نبود «هول مطلع» «یعنی جاهای هولناک آن عالم که بعد از مرگ دیده میشود» هر آینه مسرور میشدم که من به جای تو رفته باشم ولی میخواهم چند روزی تلافی مافات (2) (جبران گذشته) کنم و تهیة آن عالم را ببینم. و به تحقیق که اندوه از برای تو مشغول ساخته است مرا از اندوه بر تو (3) و الله که گریه نکردم به خاطر آنکه مُردهای، و از من جدا شدهای، بلکه به این خاطر بر تو گریه کردم که حال و روز تو چگونه است، و بر تو چه میگذرد؛ کاش میدانستم که تو چه گفتی و به تو چه گفتند؟
خداوندا! بخشیدم به او حقوقی را که بر او واجب کرده بودی
*****
1ـ بحار ج6/ص241 ـ حق الیقین ص398.
2ـ یعنی آنچه از من فوت شده و لازم است بجای آورم.
3ـ یعنی همیشه در غم آنم که عبادت و طاعاتی که برای تو سودمند و نافع است بکنم و این معنا مرا بازداشته است از آنکه غم مردم و جدایی تو از خود را بخورم.
{صفحه160}
نسبت به من، پس تو هم حقوق خود را که بر او واجب کرده بودی ببخش، زیرا که تو به جود و کرم از من سزاوارتری.(1)
علامة نوری نوشته: حاج ملا حسن(رَحمَةُالله) مجاور نجف که حق مجاورت را ادا کرد و عمرش را در عبادت سپری کرد، از قول حاج محمدعلی یزدی به من گفت:
«مردی فاضل و صالح به خود پرداخته بود و همیشه در اندیشة آخرت شبها در قبرستان بیرون شهر معروف به (مزار) که جمعی از افراد صالح در آن دفن شده بودند، به سر میبرد.
همسایهای داشت که دوران خردسالی را نزد معلم و... با هم گذرانده بودند و در بزرگی مأمور گمرک شده بود، پس از مرگ، او را هم در آن گورستان که نزدیک منزل آن مرد صالح بود به خاک سپردند.
یک ماه از مرگ آن مأمور گمرک نگذشته بود که مرد صالح او را در حال خوشی میبیند که از نعمتهای الهی برخورداار است!
نزد او میرود و میگوید: من از آغاز و انجام و درون و بیرون تو باخبرم، تو کسی نبودی که درونت خوب باشد و کار زشت حمل بر صحت شود، نه تقیه و نه ضرورتی ایجاب میکرد که بدان شغل اشتغال ورزی و نه ستمدیدهای را یاری رساندی، کارَت مستوجب
*****
1ـ لوامع صاحبقرانی، ج2، ص496 به نقل از منازل الآخره.
{صفحه161}
عذاب بود و بس، پس چرا اکنون در خوشی هستی؟
گفت: آری! چنان است که گفتی؛ من از لحظه مرگ تا دیروز در سختترین عذاب ها بودم؛ اما روز قبل همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفته و در اینجا او را به خاک سپردند (اشاره به پنجاه قدم از قبرش دورتر نمود) دیشب سه مرتبه امام حسین (علیهِالسَّلام) به دیدنش آمدند.
بار سوم فرمودند: «عذاب را از این گورستان بردارند، لذا من در نعمت و آسایش قرار گرفتم.»
مرد صالح از خواب بیدار شده و در بازار آهنگران جستجوی استاد اشرف میرود، او را یافته و از حال همسرش میپرسد. استاد اشرف میگوید دیروز از دنیا رفته و در فلان مکان یعنی مزار به خاکش سپردیم.
مرد صالح میپرسد: به زیارت امام حسین (علیهِالسَّلام) رفته بود؟
آهنگر جواب میدهد: «نه»
مرد صالح میپرسد: «ذکر مصیبت او را میکردی؟»
جواب میدهد: «نه»
دوباره سؤال میکند: «روضه خوانی داشت؟»
دوباره جواب میدهد: «نه»
آهنگر میپرسد: «از این سؤالات چه مقصودی داری؟»
آنگاه مرد صالح خوابش را نقل کرده و میگوید: «میخواهم بدانم. میان او و امام حسین (علیهِالسَّلام) چه رابطهای بوده؟
{صفحه162}
استاد اشرف پاسخ میدهد: زیارت عاشورا میخواند.(1)
امام علی (علیهِالسَّلام) روزی با جمعی از یاران خود به قبرستان رفتند، و رو به آنان فرمودند: «آیا میخواهید چیزی را بر شما بنمایانم که هرگز ندیدهاید؟» عرض کردند: «بلی یا امیرالمؤمنین!»
حضرت بر سر قبر کهنهای (که نشان میداد صاحب آن مدت پیش رحلت کرده) رفته و فرمودند: «یا عبدالله قُم باذن الله» ای بنده خدا به اذن خدا برخیز.
در همان حال قبر شکافته شد و پیرمردی با محاسن سفید از قبر بیرون آمد و عرض کرد: «السلام علیک یا ولی الله».
حضرت جواب او را داده و فرمودند: «چند سال است که از دنیا رفتهای؟» گفت: «فدایت شوم هنوز سال نشده.» حضرت فرمودند: چند ماه است؟ عرض کرد: «هنوز به ماه نرسیده». حضرت فرمودند: «چند روز است؟» گفت: «روز هم نشده». حضرت فرمودند: چنمد ساعت شده؟ عرض کرد: «به ساعت هم نرسیده؛ وقتی داخل قبر خود شدم بعد از سؤال نکیرین(2)، حوری زیبا روی و خوش صورتی را در قبر دیدم، و او را در آغوش گرفتم، گردنبندی که در گردن داشت
*****
1ـ هفتاد و دو داستان از شفاعت امام حسین، میرزا رضا حسینی، ص112 از کتاب داستانهایی از زیارت عاشورا، ص83.
2ـ نکیر و منکر.
{صفحه163}
پاره گردید و دانههای آن متفرق شد و صد دانه داشت و من و او مشغول جمع کردن دانهها شدیم و هنوز تمام نکرده بودیم که شما مرا خواستیدم.»
حضرت فرمودند: «به جایگاه خود برگرد، خداوند از رحمت بی پایانش او را بی نصیب نفرماید.»
وقتی رفت؛ حضرت فرمودند: «صد سال است از دنیا رفته است و مشغول برچیدن دانههای گردنبند خواهد بود تا قیامت، و عالم برزخ هم برای او نمودی ندارد.»
آنگاه حضرت سر قبری که تازه بود و گویا صاحب آن ساعتی پیش از دنیا رفته، آمده و صاحب آن قبر را صدا زدند.
جوانی سیاه روی با حالی زار از قبر بیرون آمده و گفت: «السلام علیکم یا امیرالمؤمنین»! حضرت جواب سلام او را داده و فرمودند: «چند ساعت است که از دنیا چشم بستهای جوان؟» عرض کرد: «فدایت شوم از ساعت گذشته؛ حضرت فرمودند: «چند روز است؟» گفت: «از روز زیادتر است». حضرت فرمودند: «چند ماه است؟» عرض کرد: «از ماه هم بیشتر است»؛ حضرت فرمودند: «چند سال است؟» گفت: «خیلی سال است؛ آنقدر کار و زحمت و گرفتاری دارم که خاطرم نیست چند سال است گویا صد سال است.»
حضرت فرمودند: به جایگاهت برگرد؛ و در حق او دعا فرمودند، به برکت دعای آن حضرت در عقاب و عذاب او تخفیفی داده شد.
{صفحه164}
سپس حضرت فرمودند: «او را همین امروز و شاید یک ساعت پیش دفن کردهاند. بعد فرمودند: «فرق بین مؤمن و منافق همین قدر است.»(1)
در کتاب دارالسلام(2) از عالم فاضل و با تقوا، حاج ملا ابوالحسن مازندرانی نقل شده که گفت: «من دوستی داشتم از اهل فضل و تقوا، به نام ملاّجعفر فرزند عالم صالح ملاّمحمد حسین طبرستانی از اهل روستایی که آن را «تیلک» میگویند.
زمانی طاعون عظیمی در آن بلاد آمده و تمام بلاد را فرا گرفت؛ اتفاقاً جماعت بسیاری که او را وصیّ خود قرار داده بودند، پیش از او وفات کردند و او بر حسب وصیت آنها اموال ایشان را جمع نموده و هنوز به محل و مصرف نرسانده بود که او نیز پس از آنها بر اثر طاعوت وفات کرد و آن مالها ضایع شده و به مصارفی که باید برسد، نرسید.
وقتی حق تعالی بر من منت نهاده و به من زیارت عتبات عالیات و مجاورت قبر ابا عبدالله الحسین (علیهِالسَّلام) را روزی فرمود، شبی در کربلا در خواب دیدم که مردی در گردنش زنجیری است که آتش از آن شعله میکشد و دو طرف آن به دست دو نفر است؛ و آن شخصی که زنجیر به گردنش است زبانش بلند و آویخته شده تا سینهاش. چون مرا دید به قصد ملاقات من نزدیک آمد؛ چون نزدیک رسید دیدم رفیقم ملاّ
*****
1ـ جواهر، ص181 ـ از کتاب داستانهای شگفت انگیز از عالم برزخ.
2ـ دارالسلام نوری، ج2، ص155.
{صفحه165}
جعفر است.
تعجب کردم از حال او؛ خواست با من سخن بگوید و کمک بطلبد، که آن دو شخص زنجیرش را کشیداند و او را از عقب برگرداندند، و نگذاشته که سخن بگوید. بار دوم ملاّ جعفر نزدیک من آمده و خواست حرف بزند، او را کشیدند و نگذاشتند، تا سه بار این کار تکرار شد و من از مشاهدة آن حال و آن صورت هولناک سخت ترسیدم و فریاد کشیده و بیدار شدم. از فریاد من، یک نفر از علما که نزدیک من خوابیده بود بیدار شد و من قضیة خوابم را برای او نقل کردم.
اتفاقاً وقتی که من از خواب برخاستم، درست وقت باز کردن درهای صحن مطهر و حرم شریف بود. پس من به رفیقم گفتم خوب است به حرم مشرف شویم و برای ملامحمد جعفر زیارت و استغفار کنیم، شاید حق تعالی بر او ترحم فرماید؛ اگر این خواب رؤیای صادقه باشد.
پس به حرم مشرف شدیم و آنچه را قصد داشتیم انجام دادیم.
از این جریان نزدیک بیست سال گذشت و برای من از حال ملاّ جعفر چیزی معلوم نشد و من در تصور خود چنین فهمیدم که این عذاب به خاطر تقصیر و کوتاهی او در رد اموال مردم باشد.
سالها بعد، زمانی که حق تعالی به زیارت خانهاش بر من منت نهاد، و از اعمال حج فارغ شدم، در برگشت به توفیق زیارت مدینة
{صفحه166}
مشرفه نصیبمان شد، اما بیماری سختی بر من عارض شد، به حدی که مرا از حرکت و راه رفتن بازداشت.
من از رفقای خود خواهش کردم که مرا شست و شو داده و لباسهایم را عوض کنند و مرا یه دوش گرفته و به حرم مطهر حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) ببرند پیش از آنکه مرگ مرا دریابد.
رفقا آنچه گفته بودن به جا آوردند و وقتی داخل حرم مطهر شدم بی هوش افتادم و رفقا مرا گذاشتند و پیکار خود رفتند.
وقتی به هوش آمدم، مرا به دوش گرفته و نزد شبکه ضریح مقدس بردند تا زیارت کنم؛ آنگاه مرا به طرف پشت حرم، نزدیک بیت حضرت فاطمه زهرا (عَلیهاالسَّلام) بردند که محل زیارت آن مظلومه است، نشستم و آن حضرت را زیارت کردم و برای خود طلب شفا نمودم و به آن بی بی خطا کردم که ما دربارة محبت شما به فرزندتان امام حسین (علیهِالسَّلام) زیاد شنیدهایم؛ و من در کنار قبر شریف آن حضرت زندگی میکنم(1)؛ پس به حق آن بزرگوار شفای مرا از خداوند تعالی بخواهید.
سپس به جانب رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) توجه کرده و هر حاجتی داشتم عرض کردم؛ از جمله شفاعت آن حضرت را برای جماعتی از رفقایم که وفات کرده بودند طلب نمودم و اسامی آنها را یکی یکی ذکر میکردم تا رسیدم به اسم ملاّ جعفر؛ در این حال خوابی که (سالها پیش) از او دیده بودم، یادم آمد. حالم منقلب شد، پس بسیار
*****
1ـ در شهر کربلا زندگی میکنم.
{صفحه167}
اصرار و پافشاری کردم در طلب مغفرت و تقاضای شفاعت برای او و عرض کردم که من بیست سال پیش از این او را به حال بدی دیدم و نمیدانم خوابم راست بوده یا از اضغاث احلام(1) و خوابهای پریشان بوده، به هر جهت آنچه برایم ممکن بود از تضرع و دعا در حق او به جای آوردم، در همین حال در خود خفتی (2) دیدم؛ تنها برخاستم، و بدون کمک رفیق به منزل آمدم؛ و بیماریم به برکت حضرت زهرا (عَلیهاالسَّلام) برطرف شد.
وقتی خواستیم از مدینه حرکت کنیم، در اُحُد منزل کردیم، و چون وارد احد شدیم و شهدای آنجا را زیارت کردیم؛ خوابیدم، رفیق خود، ملاّ جعفر را به هیئت خوبی در خواب دیدم، جامههای سفید بر تن دارد و عمامه با حنک (3) بر سر دارد و در حالی که عصائی در دست گرفته بود نزد من آمده و به من سلام کرد و گفت: «مرحباً بالاُخُوَّةِ وَ الصِّداقَةِ»(4) شایسته است که رفیق با رفیق خود چنین کند که تو با من کردی؛ من در این مدت در تنگی و بلا و شدت و رنج بودم، اما تو از حرم مطهر بیرون نیامدی تا اینکه مرا از آن گرفتاریها خلاص کردی و الآن دو یا سه روز است که مرا به حمام فرستادهاند و مرا از آلودگیها و کثافات پاکیزه کردهاند، و حضرت رسول (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) این عبا را برای
*****
1ـ خوابهای بی تعبیر و پریشان.
2ـ راحتی و سبکی که نشانه خوب شدن از بیماری است.
3ـ شاید داشتن عمامه با حنک به معنی راحتی و رضایت داشتن خداوند از او باشد.
4ـ آفرین بر این برادری و دوستی که تو بجای آوردی.
{صفحه168}
من مرحمت فرمودهاند و عاقبت من بحمدالله به خوبی و عافیت منجر شد، و من برای بدرقة تو آمدهام و اینکه تو را بشارت دهم که خوشحال باشی که به سلامت به سوی اهل خود بر میگردی و آنها هم سالم میباشند. من هم شکرگویان و خوشحال بیدار شدم.»
شیخ مرحوم فرموده است که: شایسته است برای شخص زیرک و آگاه، که در نکات این رؤیا تأمل کند، زیرا که این رؤیا شامل چیزهایی است که کوری دل و خاشاک چشم (دل) را برطرف میکند.
شهید مطهری (رَحمَةُالله) می گوید: من از آقای حاج میرزا علی شیرازی (رَحمَةُالله) این مرد بزرگ داستانها دارم. از جمله، رویایی است که نقل میکنم:
ایشان یک روز ضمن درس، در حالی که دانههای اشکشان بر روی محاسن سفیدشان میچکید، این خواب را نقل کردند:؟
«در خواب دیدم مرگم فرا رسیده است؛ مردن را همان طوری که برای ما توصیف شده است، در خواب یافتم. خویشتن را جدا از بدنم میدیدم و ملاحظه میکردم که بدن مرا به قبرستان برای دفن حمل میکنند؛ مرا به گورستان بردند و دفن کردند. من تنها ماندم و نگران که چه بر سر من خواهد آمد؟
ناگهان سگی سفید وارد قبر من شد در همان حال احساس کردم که این سگ، تندخویی من است که به این شکل درآمده و به سراغ
{صفحه169}
من آمده است. مضطرب بودم، که دیدم حضرت سیدالشهداء (علیهِالسَّلام) تشریف آوردند و به من فرمودند: «غصه نخور من آن را از تو جدا میکنم.»(1)
یکی از نزدیکان آیت الله بهاء الدینی (علیهِالسَّلام) میگوید: «روزی به اتفاق آقا وارد قبرستانی شدیم. روش همیشگی ایشان این بود که در ابتدای قبرستان توقف کرده و سورة فاتحهای برای صاحبان قبور قرائت میفرمودند.
اما آن روز دیدم چند قدمی طی کردند و در آن طرف گورستان بر سر قبری ایستادند. چند لحظه مکث کرده، و فرمودند: «همین جا مینشینیم.»
چندین دقیق بر سر آن قبر نشستند. سپس با هم حرکت کردیم. از قبرستان خارج شدیم. پس از مدتی سؤال کردم که آیا علت خاصی داشت که بر سر آن قبر نشستیم؟ فرمودند: «صاحب قبر در عذاب سختی بود گفتم شاید تخفیفی برای او حاصل شود، که البته بیتأثیر نبود.»(2)
علامه مجلسی (علیهِالسَّلام) نقل کرده است که مرد صالحی از اهل کوفه
*****
1ـ عدل الهی، ص 250 ـ کتاب داستانهای شگفت انگیزی از عالم برزخ، ص63.
2ـ دیدار با ابرار، ص53 ـ از کتاب داستانهای شگفت انگیزی از عالم برزخ، ص210.
{صفحه170}
گفت: من در شبی بارانی در مسجد کوفه بودم. ناگاه دری را که جانب قبر حضرت مسلم (علیهِالسَّلام) است کوبیدند.
وقتی در را باز کردند، جنازهای را داخل کردند و در سکویی که در جانب قبر حضرت مسلم (علیهِالسَّلام) است گذاشتند.
یکی از ایشان به خواب رفت و در خواب دید که دو شخص نزد جنازه حاضر شدند، و یکی به دیگری گفت که ببین ما با او حسابی داریم تا از او بگیریم پیش از آنکه از رصافه(1) بگذرد، که بعد از آن ما نمیتوانیم به او نزدیک شویم. پس بیدار شد و خواب را برای رفیقان خود نقل کرد و در همان ساعت آن جنازه را برداشتند و داخل شهر نجف کردند که از حساب و عذاب نجات یابد.(2) خداوند به گوینده این شعر جزای خیر دهد که اینطور سروده:
اذا مت فادفنی جنب حیدر *** ابی شبر اکرم به و شبیر
فلست اخاف النار عند جواره *** و لا اتقی من منکر و نکیر
فعار علی حامی الحمی و هو فی الحمی *** اذا ضل فی البیدا عقال بعیر (3)
*****
1ـ بنایی که منصور در کوفه بنا کرده بود. منظور جایی است که مرز ورودی نجف است.
2ـ بحارالانوار، ج43، ص328 فرحه الغری، ص159.
3ـ به نقل از ارشاد القلوب دیلمی، ج2، ص348 از منازل الآخره.
{صفحه171}
«چون بمیرم مرا در کنار حضرت حیدر (علیهِالسَّلام) دفن کنید؛ آن کسی که پدر بزرگوار شبر و شبیر (حسن و حسین) است، چون در کنار آن عزیز مدفون گردم دیگر نه از عذاب دوزخ میترسم و نه از نکیر و منکر بیمی خواهم داشت. چون ننگ است که نگهبان قُرُقگاه خود در آنجا باشد و در بیابان افسار شتری گم شده باشد.
از محقق بهبهانی (رَحمَةُالله) نقل است که فرمود: در خواب حضرت اباعبدالله الحسین (علیهِالسَّلام) را دیدم؛ گفتم: ای سید و مولای من، آیا از کسی که در جوار شما دفن شده (در قبر) سؤال میکنند؟
حضرت فرمودند: «کدام ملک است که جرأت داشته باشد که از او سؤال کند؟!»
در ضرب المثلهای عرب است که میگویند: «احمی من مجیر الجراد»، یعنی فلانی حمایت کردنش از کسی که در پناه او است، بیشتر است از پناه دهنده ملخها.
و این مثل از آنجا به وجود آمده که مردی بادیه نشین از قبیله طی که نامش مدلج بن سوید بود روزی در خیمة خود نشسته بود؛ دید جماعتی از طایفه طی آمدند در حالی که جوال و ظرفهائی با خود دارند؛ پرسید چه خبر است؟ گفتند: ملخهای بسیاری در اطراف خیمة شما جمع شدهاند؛ آمدهایم تا آنها را بگیریم.
{صفحه172}
مدلج چون این را شنید، برخاست و سوار بر اسب خود شد. نیزه خود را بدست گرفت و گفت: به خدا سوگند که هر کس متعرض این ملخها شود من او را خواهم کشت. آیا این ملخها به من پناه آورده باشند و شما آنها را بگیرید؟ چنین چیزی نخواهد شد و پیوسته از آنها حمایت کرد تا آفتاب گرم شد و ملخها پریدند و رفتند. آن وقت گفت: هنگامی که ملخها از جوار من رفتند، دیگر خود دانید با آنها.(1)
از کتاب «حبل المتین» نقل شده است که میر معین الدین اشرف که یکی از خدام صالح آستان قدس رضوی بود، نقل کرده که در خواب دیدم که در کشیک خانة مبارکه هستم، و از داخل بارگاه متبرک حضرت به جهت تجدید وضو بیرون آمدم، وقتی به سکوی امیرعلی شیر رسیدم، مردم زیادی را دیدم که داخل صحن مطهر شدند و در جلوی آنها شخصی نورانی، خوش صورت و عظیم الشأن بود، و در دست جماعتی از آن اشخاص که پشت سر او بودند کلنگهایی بود، همین که به وسط صحن مقدس رسیدند آن شخص بزرگوار که در جلوی آن جماعت بود به آنها فرمود که این قبر را بشکافید، و این خبیث را بیرون بیاورید؛ و اشاره کرد به قبر مخصوصی، پس چون شروع کردند به کندن آن قبر، از شخصی پرسیدم که این شخص
*****
1ـ حیاه الحیوان، ج1، ص267 به نقل از منازل الآخره.
2ـ مهربان.
{صفحه173}
بزرگوار که امر میفرماید کیست؟ گفت: حضرت امیرالمؤمین (علیهِالسَّلام) است. در این حال دیدم که امام هشتم ضامن، حضرت امام رضا (علیهِالسَّلام) عرض کردند که: «یا جدّاء(1)، از شما مسئلت میکنم این شخص را که در اینجا مدفون است، عفو فرمائید و تقصیر او را به من ببخشید.»
حضرت امیرالمؤمنین (علیهِالسَّلام) فرمودند: «میدانی این فاسق فاجر شراب میخورد؟»
حضرت امام رضا (علیهِالسَّلام) عرض کردند: «بلی، ولی در وقت مرگ وصیت کرده که او را در جوار من دفن کنند. ما امیدواریم از شما که او را عفو بفرمائید.»
آنگاه امیرالمؤمین (علیهِالسَّلام) فرمودند: «تقصیرات او را به تو بخشیدم».
پس آن حضرت تشریف بردند و من از وحشت بیدار شدم و بعضی از خدام آستانة مبارکه را بیدار کردم و آمدیم به همان موضعی که در خواب دیده بودم، دیدم که قبر تازهای است و قدری از خاک آن بیرون ریخته شده، پرسیدم که صاحب این قبر کیست؟ گفتند: مردی از اتراک (تُرکها) است که دیروز در اینجا دفن شده است.(2)
در حکایت تشریف حاج علی بغدادی به خدمت امام عصر (عجل الله تعالی و فرجه الشریف) که جان ما به فدای قدن هایشان باد، و سؤالات او از آن حضرت نقل
*****
1ـ ای جد بزرگوار.
2ـ دارالسلام نوری، ج1، ص267.
{صفحه174}
شده که گفت:
به آن حضرت عرض کردم: «ای آقا ما، آیا صحیح است که میگویند هر کس حضرت امام حسین (علیهِالسَّلام) را در شب جمعه زیارت کند، برای او امان است؟ حضرت فرمودند: «آری به خدا، و اشک از چشمان مبارکشان جاری شده و گریستند.»
گفتم: «ای آقای ما! سؤالی دارم.»
فرمودند: «بپرس.»
عرض کردم: «در سال 1269 هـ.ق حضرت امام رضا (علیهِالسَّلام) را زیارت کردیم و در ورود، یکی از عربهای شروقیه را که از بادیه نشینان طرف شرقی نجف اشرف بود(1) ملاقات کردیم و او را مهمان نمودیم و از او پرسیدیم که ولایت حضرت امام رضا (علیهِالسَّلام) چگونه است؟ گفت: «بهشت است؛ امروز پانزده روز است که من از مال مولای خود حضرت رضا (علیهِالسَّلام) خوردهام، چه حق دارد منکر و نکیر که در قبر به سراغ من بیایند؟ در حالی که گوشت و خون من از غذایی که از مهمانخانة آن حضرت رسیده، روئیده است.
آیا این صحیح است که حضرت علی بن موسی الرضا (علیهِالسَّلام) میآیند و او را از نکیر و منکر خلاص میکنند؟
امام فرمودند: «آری به خدا و جدّ من ضامن آن است.»(2)
*****
1ـ یعنی از افراد ساده و بی تکلّف روستایی بود.
2ـ نجم الثاقب محدث نوری ص484 البته بایستی که انسان به ولایت ائمه اطهار: یقین و اعتقاد قلبی داشته باشد و در طول زندگی نیز عملاً پیروی و دنباله روی آنان را سرلوحه کارهایش قرار دهد.
{صفحه175}
پیغمبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمودند: مؤمن در قبرش از عذاب مصون است، زیرا اگر عذاب از بالای سر او بیاید، تلاوت قرآن او را دفع میکند و اگر از پیش رو بیاید، صدقه او را مانع میشود، و اگر از پایین پا بیاید، رفت و آمد به مسجد او را مانع میشود. و صبر مانعی است که میگوید: هر جا راهی هست من حاضرم برای دفاع کردن از عذاب؛ یعنی قویتر از همه مدافعین مؤمن از عذاب قبر، صبر است.(1)
از مرحوم محمد مهدی نراقی (رَحمَةُالله) که در نجف اشرف ساکن بود و هم اکنون در کنار صحن مطهر دفن است نقل شده است که: «ماه رمضان بود و من برای افطار هیچ نداشتم؛ عیالم مرا برای تهیه غذا بیرون فرستاد اما من که هیچ نداشتم برای زیارت اهل قبور به وادی السلام رفتم. وقتی غروب شد، جنازهای را آوردند دفن کنند؛ قبر را آماده کردند و گفتند ما کاری داریم شما جنازه را دفن کنید.»
مرحوم نراقی ادامه میدهد: «من درمیان قبر رفتم که کفن را باز نموده و صورت او را به روی خاک بگذارم. ناگهان دیدم دریچهای باز است من داخل شدم دیدم باغ بزرگی است سرسبز و پر از میوههای متنوع! از باغ راهی است به سوی قصر مجللی که در تمام این راه از سنگ ریزههایی متشکل از جواهرات، فرش شده است. من وارد قصر
*****
1ـ ارمغان شهید، ص51.
{صفحه176}
شدم؛ دیدم شخصی بالای اطاق نشسته و دور او افرادی نشستهاند، دیدم آن افراد از او سؤال میکنند و او پاسخ میدهد. ناگهان دیدم ماری وارد شد و یکسره آمد به آن مرد نیشی زد و خارج شد و مرد از درد متغیر شد و کم کم خوب شد باز شروع کرد به صحبت کردن از دنیا، تا دوباره آن مار آمد و نیشی زد و برگشت! من گفتم: شما کیستید و اینجا کجاست؟ این قصر کیست؟ آن مار چیست؟ چرا شما را نیش میزند؟ گفت من همین مرده هستم که شما دفن کردید و این باغ، بهشت برزخی من است و قصر مال من است و این افراد ارحام من هستند که قبل از من بدرود حیات گفته و اینک برای دیدن من آمدند و از بازماندگان خود میپرسند، گفتم این مار چرا تو را میزند؟
گفت: من مردی هستم مؤمن، اهل نماز، روزه، خمس و زکات، خلافی نکردم. مگر آن که در تابستان میان کوچه حرکت میکردم. دیدم صاحب دکاتی با مشتری نزاع دارند و صاحب دکان میگفت: سیصد دینار (شش شاهی) از تو طلب دارم و مشتری میگفت من پنج شاهی بدهکارم.
من به صاحب دکان گفتم: تو از نیم شاهی بگذر. به مشتری گفتم: تو هم از نیم شاهی صرف نظر کن و پنج شاهی و نیم بده، صاحب دکان ساکت شد ولی چون حق با صاحب دکان بود و من به قدر نیم شاهی حق صاحب دکان را ضایع نمودم خداوند این مار را معین نمود که هر یک ساعت بیاید و مرا بدین منوال نیش زند تا در صور دمیده
{صفحه177}
و خلائق برای حساب آیند و به برکت شفاعت محمد و آلش (عَلیهِمالسَّلام) نجات یابم.
برخاستم و گفتم: عیال من منتظر افطاری است. مرد مرا تا در بدرقه کرد و یک کیسه برنج به من داد و از همان دریچه وارد قبر شدم و مرده را دفن کردم و به منزل آمدم مدتها بود که از آن برنج طبخ میکردیم و تمام نمیشد. تا اینکه روزی مهمانی آمد من نبودم و عیالم برنج را طبخ کرد، مهمان میپرسد: این برنج از کجاست؟ و اهل منزل داستان را برای او تعریف میکنند پس از آن برنج تمام شد.(1)
از انس روایت کرده است، مردی ترسا (زرتشتی) اسلام آورد و سوره بقره و آل عمران را فرا گرفت، آنگاه به عنوان کاتب و نویسندة پیغمبر به کار پرداخت، طولی نکشید، از آئین اسلام اعراض کرد و به آئین زرتشتیان بازگشت و همه جا میگفت: محمد، بیش از آنچه که من برای او نوشتهام، مطلب دیگری نمیداند، خدای تعالی، آن زرتشتی دروغگو را به سزای عملش رساند و جانش را گرفت!
جسد او را دفن کردند؛ صبح روز بعد که کنار گور او آمدند، دیدند جسدش از گور بیرون افتاده است. گفتند: این کار را محمد و یارانش، به خاطر آنکه از آئین آنها دست برداشته نسبت به وی روا داشته،
*****
1ـ معاد شناسی، ج2، ص222. از کتاب عذابهای قبر.
{صفحه178}
گورش را شکافته و بدن او را از قبر بیرون کشیدهاند!
این بار گور عمیقتری برایش حفر کرده و جسد او را در میان آن نهادند. باز هم گور، جسد او را بیرون انداخت! فردای آن روز که کنار قبر او آمدند، دوباره همان صحنه را دیدند! باز هم این عمل را به رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و یاران او نسبت دادند.
برای سومین بار تا آنجایی که میتوانستند گور بسیار عمیقی حفر کردند و جسد او را در میان آن گور نهادند، روز بعد که کنار قبرش آمدند، همان صحنه دوباره تکرار شده بود! این بار گفتند: این کار آدمیان نیست! جسد او را به همان حال گذاشتند و رفتند.(1)
مرحوم استاد احمد امین در کتاب (المتکامل فی الاسلام) نقل کرده است: دو نفر مأمور پست، تهران را به منظور زیارت قبر حضرت سیدالشهداء (علیهِالسَّلام) ترک کردند و چون دولت اجازة مسافرت به عتبات مقدسه را به کسی نمیداد ناچار از راه قاچاق رفتند، در بیابان شوره زاری گرفتار شدند و به قدری تشنگی بر آنها فشار آورد که یکی از آنها از تشنگی مرد و دیگری سخت به زحمت افتاد و بالاخره خودش را به تهران رسانید.
پس ازمدتی آن دوست و همکار و همسفر خود را در خواب
*****
1ـ فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج1، ص126.
{صفحه179}
دید که در باغ زیبایی به سر میبرد. از حال او پرسید: پاسخ داد: خدا را سپاس گزارم کاملاً راحتم ولی عقربی همه روزه پیش من میآید و انگشت ابهام پای مرا نیش میزند و به قدری مرا به رنج میدهد که نزدیک است جان دهم.
به من خبر دادهاند که این ناراحتی برای این است که روزی در خانة فلان دوست مهمان بودم و ضمن اینکه با دوستم باقلا خوردم، چاقوی کوچکی از خانه او سرقت کردم و آن را در گوشه چپ و فلان نقطه خانهام پنهان ساختهام، از تو انتظار دارم که به خانهام بروی و سلام مرا به همسرم برسانی و از قول من به او بگویی چاقو را به تو بدهد و به صاحبش برگردانی و از او برای من بخشش بخواهی، شاید خداوند از خطای من بگذرد.
این شخص میگوید: من طبق خوابی که دیده بودم عمل نمودم، بار دیگر دوستم را در خواب دیدم که در کمال خوشی و راحتی است و از من سپاس گزاری نمود.(1)
بلوهر میگوید: «پادشاه نیکوکاری بود و لشکر خداترسی داشت که پرستش خدا میکردند، در پادشاهی پدرش کشور دچار گرانی و اختلافات داخلی بود و دشمن مقداری از شهرهای آنها را تصرف کرده
*****
1ـ داستانهای شگفت انگیز، ص226.
2ـ بلوهر زاهدی بوده که یوذاسف شاهزاده هندی را هدایت کرده «لغت نامه دهخدا»
{صفحه180}
بود ولی او مردم را به تقوای خدا عزّوجلّ و ترس از وی و یاری جستن از او وادار کردند و ملاحظة او و پناه بردن به حضرت او را پیشه کرد و دشمن را عقب راند و ملت را متحد کرد و کشور را اصلاح نموده و سلطنت خود را منظم نمود. خداوند متعال هم به او فضل و شرافت عنایت فرمود.
اما او بر اثر غرور، به جای شکر گذاری و بندگی خدا، دنیا پرستی و سرکشی را آغاز نمود تا اینکه عبادت خدای عزّوجلّ را ترک کرده و کفران نعمت او نمود؛ و دست به کشتار خداپرستان زد؛ تا اینکه عمرش دراز شد و دوران سلطنتش طولانی گردید تا رعیتش از شیوه خداپرستی غافل شدند و فراموش کردند و سر به طاعت او نهادند و دستورات او را اجرا کردند و به گمراهی شتافتند و بر این وضع ادامه داد و نسل جدید بر آن پرورش یافتند و دیگر خدا پرستی در میان نبود و نام خدا در میان آنها یاد نمیشد و معبودی جز پادشاه خود نمیشناختند.
اما این پادشاه پسری داشت که در زمان حیات پدر با خدای عزّوجلّ عهد کرده بود که اگر به سلطنت رسد، به وضعی خدای عزّوجلّ را اطاعت کند که هیچ پادشاهی پیش از او عبادت نکرده باشد و نتوانسته باشد، ولی چون به سلطنت رسید پادشاهی نظر گذشتهاش را از یادش برد و عهد خود را فراموش کرده و مست سلطنت شد و به هوش نمیآمد.
{صفحه181}
مردی نیکوکار و خدا پرستی در میان اطرافیان پادشاه بود که در میان اطرافیان پادشاه از همه مقامش نزد او بالاتر بود؛ او از گمراهی و بی دینی و فراموشکاری شاه نسبت به عهدی که با خدا کرده بود ناراحت بود و هر وقت میخواست او را پند دهد یاد سرکشی و زورگوئی او میافتاد و جز شخص او و مرد دیگری در یکی از اطراف این کشور که مجهور المکان و گمنام به سر میبرد از امت خدا پرست گذشته کسی نبود.
یک روز استخوان پوسیدة سر مردهای را در بقچهای پیچید و حضور پادشاه برد و چون در جای خود که دست راست شاه بود نشست آن را از میان بقچه بیرون آورد و جلوی خود گذاشت و جلوی روی شاه بر روی میز آن را خرد کرد و مجلس شاهانه را چرکین کرد و خردههای آن روی فرشها ریخت.
پادشاه از کار او سخت خشمگین شد. چشم همه به او دوخته شده بود و نگهبانان قصر دست به شمشیر برده و منتظر دستور پادشاه بودند تا او را بکشند؛ ولی شاه جلوی خشم خود را گرفت. زیرا که پادشاهان در آن دوران با همة زورگویی و کفر خود برای مردم داری و آبادی کشور خود، بردبار و پر حوصله بودند تا بهتر مردم را جلب کنند و بیشتر مالیات بستانند؛ پادشاه به سکوت خود ادامه داد تا آن مرد خسته شد و برخاست و جمجمه را در بقچه خود بست و روز دوم و سوم هم این عمل را تکرار کرد؛ و چون دید که پادشاه دربارة این جمجمه پرسشی نمیکند و از او بازپرسی نمیکند روز دیگر یک ترازو و چند
{صفحه182}
مشت خاک هم با خود آورد و چون کار هر روز خود را با آن جمجمه انجام داد ترازو را بدست گرفت. یک دهشاهی در یک کفه آن نهاد، و به وزن آن خاک کشید و آن را در چشم آن جمجمه ریخت و مشتی خاک هم در جای دهان او ریخت.
با این کار دیگر صبر پادشاه به پایان رسیده و به آن مرد گفت: من میدانم که موقعیت و مقامی که نزد من داری تو را بر این جسارت جرات داده و شاید از این کار مقصودی داشته باشی.
آن مرد برای شاه به خاک افتاد و پای او را بوسید و عرضکرد:
«پادشاها همة خِرَد خود را به من متوجه کن زیرا مثل سخن آدمی مانند تیر است که اگر در زمین نرمی انازند در آن جای گیرد و اگر بر سنگ سخت برخو.رد جایگیر نشود؛ سخن چون باران است اگر به زمین خوبی که بذر دارد بریزد، میرویاند و اگر در نمک زار بریزد نمیرویاند، هوسهای مردم گوناگون است و خرد و هوس با هم در مبارزهاند، اگر هوس بر عقل پیروز شود انسانی با نادانی و هوسرانی کار میکند و اگر هوس مغلوب گردد، زشتی و کار ناشایست در کار انسان پیش نمیآید؛ من از دوران کودکی علم دوست بودم و به آن رغبت داشتم و آن را بر همة کارها مقدم میداشتم. و علمی نماند که استفادة شایستهای از آن نبرده باشم.
یک روز در میان گورستانی گذر کردم و این جمجمه را دیدم که ازگور پادشاهان بیرون افتاده، از غیرتی که برای پادشاهان دارم
{صفحه183}
بر من ناگوار افتاد و آن را با خود برداشتم و به منزل بردم و با گلاب شستم و دیبا بر آن پوشیدم و گفتم اگر کلّة پادشاهی است، احترام من در آن اثر کند و به زیبایی و خرّمی خود برگردد و اگر کلّة گدائی است، احترام من در آن اثری ندارد. چند روز این کار را تکرار کردم و چیزی نفهمیدم؛ چون چنین دیدم یکی از پستترین بندههای خود را خواستم و او به دستور من اورا مورد اهانت ساخت. باز حالش از احترام و اهانت دگرگون نشد چون چیزی نفهمیدم به حکیمان مراجعه کردم، و دربارة او از آنها پرسیدم، آنها هم چیزی ندانستند با خود گفتم که پادشاهان سرچشمه دانشند و مرکز حلم؛ با ترس و لرز خدمت شما آمدم و به خود حق ندادم که بی اجازة شما پرسشی کنم اکنون پادشاها بفرمائید این کلّة شاهی است یا کلّة گداست؟ چون من از تشخیص حالش درمانده شدم، متوجه چشم او شدم که وقتی زنده بود هیچ چیز از آن پر نمیکرد، تا آنجا که اگر بر همة آنچه زیر آسمان است دست مییافت گردن میکشید برای آنچه در بالای آسمان است؛ من فکر کردم که اکنون چه چیزی آن را پر میکند؟ دیدم، وزن یک شاهی خاک آن را فرا گرفت و پر کرد، و توجه به دهانش کردم که وقتی زنده بود چیزی آن را پر نمیکرد و اکنون یک مشت خاک آن را پر کرد.
ای پادشاه به من بگو این کلّة شاهی است یا گدا؟ اگر میگوئی کلّة گداست که چنین است من میگویم آن رامیان قبرستان شاهان پیدا کردم و من کلّةهای پادشاهان و کلّة گدایان را برای تو جمع میکنم و
{صفحه184}
اگر کلّة مردههای شماها برتری دارد، چنان است که تو میگوئی و اگر تصدیق داری که این خود کلّة پادشاهی است، من به تو اعلام میکنم که آن پادشاهی که اکنون کلّةاش به این صورت شده، خرّمی و جمال سلطنت او مانند امروز تو بوده است.
پادشاها مبادا شما هم به روز این کلّة پوسیده گرفتار شوی، زیر پا بیفتی و با خاک آلوده شوی و خوراک کرمها گردی، کثرت تو متلاشی گردد و عزّتت مبدل به خواری شود و یک گودال دو متری را با تو پر کنند و پادشاهیت را ببرند و یادت فراموش شود و هر چه کردی تباه گردد. به آن کسانی که گرامی داشتی، اهانت شده و آنان را که خوار کردی گرامی داشته شوند و دشمنانت شاد شوند و دوستانت سرافکنده شوند و زیر خاک نهان گردی. اگر صدایت کنیم، نشنوی و اگر گرامی داریم نپذیری، و اگر اهانت کنیم خشم نگیری فرزندانت یتیم شوند و زنانت بیوه گردند و همسرت بخواهد که شوهر دیگری گیرد.»
چون پادشاه سخنان او را شنید، بر خود لرزید و اشک از دیدهاش فرو ریخت و فریاد وای وای او بلند شد؛ چون آن مرد این تغییر حال را در او نگریست دانست که گفتارش به دل پادشاه نشسته و در او تاثیرکرده است. بر جراتش افزود و آنچه را گفته بود باز تکرار کرد. پادشاه به او گفت: «خدایت پاداش نیک دهد و بزرگان دیگری که اطراف من هستند جزای بد دهد، به جان خودم مقصود تو را فهمیدم و در کار خود بصیرت یافتم»
{صفحه185}
مردم داستان توبة او را شنیدند و دین داران دور او را گرفتند و سرانجام، عاقبت به خیر شد.(1)
بلوهر گفته است که: شنیدهام مردی را فیل مستی دنبال کرده بود، او میگریخت و فیل او را تعقیب میکرد، تا اینکه فیل به او رسید. آن مرد از ترس داخل چاهی شد و در میان چاه به دو شاخه که در کنار چاه روئیده بودند چنگ زده و آویزان شد. ناگهان متوجه شد که دو موش بزرگ که یکی سفید و دیگری سیاه بودند، مشغول قطع کردن ریشههای آن دو شاخه هستند.
نگاهی به زیر پای خود افکند، دید چهار افعی سر از سوراخهای خود بیرون آوردهاند، و وقتی نظری به قعری چاه انداخت دید اژدهایی دهان گشوده که هر کس به چاه افتد او را ببلعد. چون بالای سر خود را نگریست، دید که در سر آن دو شاخه، اندکی عسل آلوده است، پس مشغول لیسیدن عسل شد و لذت و شیرینی آن عسل آلوده، او را از آن مارها که نمیدانست چه وقت او را خواهند گزیدو از مکر آن اژدها که نمیدانست وقتی که در کام او بیافتد چه حالی خواهد داشت، غافل گردانید.
اما این چاه، به منزلة دنیاست که پر است از آفتها و بلاها و مصیبتها
*****
1ـ کمالالدین، ترجمه کمرهای، ج2، ص316.
{صفحه186}
و آن دو شاخه، عمر آدمیاند، و آن دو موش سیاه و سفید شب و روز هستند که عمر آدمی را پیوسته پیش برده و به پایان میبرند.
و آن چهار افعی اخلاط چهار گانهاند (سوداء و صفراء و بلغم و خون) هستند که به منزلة زهرهای کشندهای هستند که آدمی نمیداند چه وقت آنها به هیجان میآیند و صاحب خود را هلاک میکنند؛ و آن اژدها مرگ است، که منتظر است و پیوسته در طلب انسان است، و آن عسل که فریفتة آن شده بود و او را از همه چیز غافل کرده بود، لذتها و خواهشها و نعمتها و خوشیهای دنیاست.(1)
*****
1ـ عین الحیات، ج1، ص526.
{صفحه187}
بار خدایا روزی که مرا برای دیدار خود از گور برمیانگیزی خوارم مگردان و در نزد اولیای خود رسوایم مساز و ذکر خود را از یادم مبر و زبان شکر و سپاس خویش را از من مگیر.
صحیفه سجادیه ترجمه آیتی، دعای 47، ص331، التماس دعا
{صفحه188}
منابع مستقیم:
قرآن کریم
نهجالبلاغه
صحیفه سجادیه
مفاتیح الجنان
منازل الآخره
مردگان از ما چه میخواهند؟
عذابهای قبر
معاد شناسی علامه تهرانی (رَحمَةُالله)
داستانهای شگفت انگیزی از عالم برزخ
برزخ، پس از مرگ چه میگذرد
قبر و اجساد سالم
{صفحه190}
منابع غیرمستقیم:
بحارالانوار
اصول کافی
حق الیقین
داستانهای عبرت آموز از برزخیان
زادالمعاد
معاد شناسی استاد جوادی آملی
اعتادات شیخ صدوق
فروع کافی
قصههای اسلامی و تکههای تاریخی
معاد شهید دستغیب
ثواب الاعمال
تفسیر فرات کوفی
من لا یحضره الفقیه
مستدرک الوسائل
لوامع صاحبقرانی
ارشاد القلوب
تفسیر فرات کوفی
امالی شیخ صدوق
فلاح السائل
دارالسلام
مصباح کفعمی
علل الشرایع
الفصول المهمّه
بصائر الدرجات
روضه المتقین
مصباح المجتهد
مهج الدعوات
اقبال الاعمال
مجموعه ورّام
مجالس شیعه
طرائف الحکم
بشارة المصطفی لشیعة المرتضی
نقش اهل بیت (عَلیهِمالسَّلام) در قیامت
مصباح المجتهّد
روضه الواعظین
قصههای اسلامی و تکههای تاریخی
کیمیای محبت
داستان عارفان
علل الشرایع
عجایب و معجزات شگفت انگیزی از چهارده معصوم (عَلیهِمالسَّلام)
72 داستان از شفاعت امام حسین (علیهِالسَّلام)
عدل الهی
دیدار با ابرار
حیاة الحیوان
نجم الثاقب
ارمغان شهید
داستانهای شگفت
فضائل پنج تن (عَلیهِمالسَّلام)
کمالالدینه
عین الحیاة
{صفحه192}
بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بندهاى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او میفرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمتها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوستتر میداری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش میرَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچهای [از علم] را بر او میگشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه میدارد و با حجّتهای خدای متعال، خصم خویش را ساکت میسازد و او را میشکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بیگمان، خدای متعال میفرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».