شدم سویشرتو با شلوارمو پوشیدم داشتم تو آینه خودم نگاه میکردم که مادرم در زد و اومد تو اتاقم.
یک دفعه برگشت گفت چه قدر خوشگل و خوشتیپ شدی .
اون موقع بود که اشک از چشام سرازیر شد.یاد آمیتیسم افتادم.
آمیتیسم هنوزم خوشتیپ و خوشگلم،پس چرا رفتی؟؟؟؟
چرا تنهام گذاشتی؟؟؟؟
لایک:دوسش دارم به وسعت دریا

فرستنده : taha



ببین لعنتی این که تو از یادم نمیری
دلیلش خاص بودن تو نیست
تو فوق العاده نیستی
دردم نبودن تو نیست
دردم همه اون چیزاییه که بودنت ازم گرفت
این که از یادم نمیری دلیلش این حافظه لعنتی منه.....
کاش خدا از همه چیز زیادشو به من داده بود ......

فرستنده : Hilda



سلام بچه ها مرصی از لایک هاتون لطف کردین واقعن
رها جان، هیلدا جان، لابستر جان و کیان جان و خیلی های دیگه که اینجا هستین و من اسم هاتون الان یادم نیست ولی پستاتون رو خوندم بدونین با اینکه ندیدمتون و نمیشناسمتون اما احساساتتون رو درک میکنم و دوستتون دارم
عشق ادم رو داغ میکند و دوست داشتن ادم رو میپزاند هر داغی روزی سرد میشود ولی هیچ پخته ای دگر خام نمیشود

فرستنده : somaye69



روز گار میدونم چشم دیدن خنده های منو نداری
اما من میخندم حتی به بدبختی هام
فقط و فقط به کوری چشم تو .....

فرستنده : Hilda



در حقیقت ادم در یک سکانس از زندگی اش گیر میکند
و بعد مهم نیست تا کجا پیش میرود
تا هرجایی که برود باز با یک چشم برهم زدن برمیگردد به همان سکانس
همان سال
همان روز
همان لحظه
وپیر شدن انسان از این لحظه شروع میشود

فرستنده : Hilda



اگی عاشقی عشقت ولت کرد یه ذره مرام داشته باش
بگو ایشالا خوش بخت بشه نگو ازش متنفرم نگو بده زشته ادم باش
اگه دوسش داشتی نباید میزاشتی بره حالا که رفته برو پیشش کمک اش کن بسپورش دسته ادم مطمعن
یکم ادم باش نشون بده که دوسش داری

فرستنده : reza_Tanha



يكي از سخت ترين لحظات زندگي
وقتيه كه ميخواي باهاش درددل كني
بهش ميگي اول تو بگو
اونم شروع ميكنه از دوست دختراي جديدش ميگه!
اونموقع تمام حرفات بغض ميشن تو گلوت و ديگه نميتوني حرفي بزني...

فرستنده : h.m



میپوشانم دلتنگی ام رابابستری از کلمات امابازکسی دردلم تورا صدامیزند

فرستنده : Mostafa



چقد سخته هزار بار اسمشو زمزمه کنی و نفرت تو
دلت جا شه،ولی با همه اینها
بازم نتونی رو اسمش
خط بزنی!!!‏..

فرستنده : Talatom22



شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟
چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم!‏
خداحافظ تو ای همپای شبهای غزل خوانی
خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ بدون تو گمان کردی که میمانم؟
خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی!!‏

فرستنده : Talatom22



سلام
Brokene عزیز من از حرفای شما خواهرای گلم اصلا ناراحت نمی شم
پدره من مشکلش با من اینه که چرا مثل خودش پزشکی نخوندم
من یه رشته دیگه رفتم از اون روز تا حالا باهام لجه...
دکتر نشدم ولی مهندس که شدم چه میشه کرد؟؟؟
ازهمه بچه هایی که کمکم میکنین ممنونم diyana ،
hildaye عزیزم و AsA از همتون بابت حرفاتون ممنونم
بچه من گریه هام واسه خودمه واسه این که الان
می ترسم تو برخوردم با همه دوستام می ترسم
مار گزیده شدم
حتی می ترسم با یکیشون صحبت کنم
واقعا تنهایی رو دارم با همه ابعادش حس می کنم
فقط اینجا می تونم بحرفم و خالی کنم خودمو
بچه ها من چشمام واقعا مشکل پیدا کرده دیگه آبریزشش دست خودم نیست
حتی اس ام اس هم نمیتونم با گوشیم بنویسم اینجا هم اینقدر صفحه رو زوم می کنم تا بتونم ببینم
شاید چندروز نتونم بیام میرم دکتر
دیگه برای من نه برای چشمام دعا کنید

فرستنده : MEHDI>>>100%MOKH



سکوت خطر ناک تر از حرف های نیش دار است.....
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را سرنوشت به شما خواهد گفت.....!!!!!!

فرستنده : رفت......



ویژه مهدی100%مخ: وقتی از خونوادت میگی حالتو درک میکنم...... عشق تو(البته اگه بشه اسمشو عشق گذاشت.چون خیلی بی لیاقت بود که تنهات گذاشت)بهت خیانت کرد ولی عشق من با اینکه منو می پرسته ولی خونوادم بازم با حرفاشون عذابم میدن.خونوادم باعث شدن ما از هم جدا بمونیم.اینارو میگم که بدونی تنها تو این شرایطو نداری.پس چشای خوشگلتو خراب نکن داداشی.....باشه؟؟؟؟

فرستنده : رفت......


ویژهraha21: رها جونم خواهر گلم امروز پستتو خوندم که دیگه نمیخوای پست بزاری..... اگه دیگه پست نزاری بخدا باهات قهر میکنما....
عزیزم بچه ها فقط میخوان تو ناراحت نشی و زود همه چی رو فراموش کنی وگرنه ما این جا همه مون هم دردیم.آبجی اگه این پستو خوندی تورو خدا پست بزار دلمون برات تنگ شده....راستی میدونم دیگه دیره ولی بازم میگم تولدت مبارک عزیزم.
منتظرتم.....

فرستنده : رفت......



خدایا نمیخوام فکر کنم که تقصیر من بوده......خدایا کمکش کن.....

فرستنده : sonia



عجیب است دریا! همین که غرقش می شوی پس می زند تو رو...

و عجیب تر از آن باتلاق است که وقتی که گیرش افتادی هر چقدر هم دست و پا بزنی

محال ازش بتونی خلاص شی...


فرستنده : دخترشرقی



دیشب کشیک بودم..... خیلی شلوغ بود.....یه دفعه یکی داد زد ...خدایا بچه ام رو از تو میخوام .....برگشتم سمت صدا.....خدایا باورم نمیشه...... چقدرشکسته شده.....فقط گفت حلالم کن........یاد روزی افتادم که توی اون خیابون لعنتی دست توی دست دخترخاله اش دیدمش............به دادم برسید بچه ها ..........

فرستنده : sonia



کاش گاهی مردبودم!!!

میشد تنهایی آم را به خیابان بیاورم!!!

سیگاری دود کنم!!!
...
و نـگـران نـگـاه هـای مـردم نـبـاشـم !!!

کـاش گـاهـی مـرد بـودم !!!

مـی شـد شـادی اَم را بـہ کـوچـه هـا بـریـزم ...

بـا صـدای بـلـنـد بـخـنـدم٬

و هـیـچ مـاشـیـنـی بـرای سـوار کـردنـم تـرمـز نـکـنـد..

فرستنده : دخترشرقی



آن گاه که در اغوش تـــــو بود ...... فرشتـــه اش میخواندی

حــــــــــالا که در اغوش دیگریست .... فـــــــــــــاحشه؟؟؟؟

فرستنده : دخترشرقی



کـآش اونقدر مَردونگــی رو دَرک کردودی
که به جـآی نَـر بودنت به مَرد بودنت افتخــآر کُنی !!
....

دختر شرقی...

فرستنده : دخترشرقی



روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم نیز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندان بان خود بودم

فرستنده : آلوچه



برو برو که خسته از شکستنم ، من عاصی از هر عشق و هر دلبستنم / کبوترم که پر زدم ز بام تو ، بیزارم از نامت به لب آوردنم.

فرستنده : سرداركيان



ميگويند يک روزي هست ..
که چرتکـه دست ميگيرند و حساب و کتاب ميکنند ...
و آن روز تـــو بايد تــــاوان آن چه با من کردي را بدهي!
فقط نميدانم ....
تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من ميخورد!؟

فرستنده : سرداركيان



چرا دلت گرفته قاصدک ؟!
اشک هایت هستند ، غمهایت ، دردهایت... ببین تنها نیستی!
دلت که برایش تنگ شد ، خودت را به دست باد بسپار.
آن قدر بالا برو تا به ماه برسی.
تمام تمام حرف هایت را،تمام ناگفته هایت را روی ماه جا بگذار
و همانجا منتظر نگاه خیره ی کسی که انتظارش را می کشیدی بمان!

فرستنده : سرداركيان



در نهان به آنهایی دل می بندیم که دوستمان ندارند! و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم! شاید این است دلیله تنهایی ما!

فرستنده : سرداركيان



هیچوقت بیش ازحدعاشق نباش،بیش ازحداعتمادنکن وبیش ازحدمحبت نکن چون همین بیش ازحدبه توبیش ازحدآسیب میرساند

فرستنده : سرداركيان



MEHDI>>>100%MOKH
درد زیاده خدارو باور کن خودش یه نقطه میزاره زیرش میشه یاورت
درد من
دوست بیاد از علاقه به عشقت بگه تو دم نزنی عشقت بیاد بهت بگه ترو دوست داره می خواد باتو باشه ولی بری بیرون دوستو با عشقت که دست تو دست باشه ببینی بعد برگرده بهت بگه فردا عقدمونه مب خواستم بگم دوستت نذاشت
دوستی ما خیلی خیلی دوستی بود
اخرش شد این بعد دستت ببینه تو داری دیونه میشی تو یه دیدار یه دخترو بیاره بهت معرفی کنه

فرستنده : parsa


طاها ، تک و تنها ....
بچه ها از طرف داداشتون یا دوستتون یه نصیحتتون می کنم...
عاشقی جرم قشنگی است ، به انکارش مکوش
و عشق صدای فاصله هاست.
آمیتیس گلم تا بینهایت ها دوست دارم

فرستنده : taha



وقتی تو زندگیم بود خیلی شیطون بودم
همش سر به سر همه میزاشتم.ولی الان چی؟
میرسم خونه میرم سر میز شام که پدر و مادرم ناراحت نشن بعد سریع به بهانه خسته بودم میرم بالا تو اتاقم،فقط گریه میکنم،خسته شدم همش چشمم تو لپ تاپمه.به عکسامون
مادرم میگه باید بری پیش روانپزشک،پیش یه مشاور.
من که چیزیم نیست،چرا برم پیش روانپزشک؟
من فقط خسته ام ، از زندگی خسته ام ، وای خدا خسته ام.
خدا خسته ام از زندگی میشه فردا صبح بیدارم نکنی؟؟؟؟

فرستنده : taha



کاش رهایم نمیکرد در این شهر غریب
که تنها مٱمنم دستان او بود
که توقعم از دنیاشان فقط او بود
که رفت....
چه زود...
چه "بی تعارف" رفت!

فرستنده : sosaye bahari



از وقتی عاشقت شدم همه بهم میگن دیوونه

گفته بودم که دیوونتم...

همه باور کردن الا خودت...

فرستنده : رویای بر باد رفته



سلام بچه های 4 جوکی اگه بگم من چندیم ماهه که دارم سعی میکنم عضو بشم اما تا میخواد تایید بشه سیستمم هنگ میکنه دروغ نگفتم
اقا کیان، رها جان ، مهران ،لابستر
پستتان اشک تو چشام میاره خیلی خیلی ناراحت میشم از خوندنشون منم دست کمی از بچه های اینجا ندارم تنهایی هامو با تنهایی 4 جوک پر میکنم

فرستنده : somaye69



طاها ، تک و تنها ....
دلم لک زده واسه اون وقتهایی که خودشو لوس می کرد بچه گونه صحبت میکرد
وقتی میخواست با دوستاش بره بیرون انقدر طاها جون طاها جون میکرد تا قبول میکردم با دوستاش بره .
هر روز میومد مغازم.شبا میرفتم جلوی خونشون از پنجره نگاه میکرد من براش بوس میفرستادم.دلم نمیومد وقتی میرم پیشش ازش جدا بشم.اونم همین طور.
ولی چطور دلش اومد تنهام بزاره...........

فرستنده : taha



خودم تنهایی بمیرم واسه درداتون...
بمیرم برا دل شکستتون...

فرستنده : رویای بر باد رفته



تقدیم به میعاد یک قلب همیشه شکسته

اخرين بار که ديدمش هي ساعتشو نگاه کرد.
گفتم ميخواي بري مزاحمت نميشم
اونم رفت
واسه هميشه...
لعنت به اي جمله هايي که ايهام دارن.
ميشه لطفا برگردي...؟

فرستنده : مژگان



پست فوری برایraha21:
آجی رها چی چیو خداحافظ؟؟؟مگه تو فقط مال خودتی که خداحافظی میکنی؟؟؟ یعنی چی؟؟؟ بشین بینیم بابا حال و حوصله نریم,چیه تا تقی به توقی میخوره خداحافظی میکنید؟؟؟ باهمتونم یعنی چی؟؟؟؟ها؟؟؟؟ داداشtaha تو ی چیزی بگو, خانوم پاشو همین الان پست بذار بـــــدوووو, از این ب بعد هر کسی اسم خداحافظی بیاره یعنی ب بقیه توهین و بی احترامی کرده, این ی قانون همین الان وضع شد و با هرگونه سرپیچی به شدت بخورد میشه میدونم که الان بقیه باهام موافقن؟؟قبوله بچه هـــــا؟؟؟؟
راستی آجیraha اگه دستم بهت برسه فقط اگه برسه؟؟ حیف, چیه؟؟ هیچی بغلت میکردمو بوست میکردم میگفتم آجی خوشملم تولــــــدت مبــــــارک(o_O)

فرستنده : Marmary s



"غصه نخور" کنار آمده ام با نبودنت...خیلی که دلم بگیرد،گریه می کنم!!!
در تنهایی خیالم تو را مهمان لحظه هایم می کنم وآرام می گویم:"دل تنگتم"

فرستنده : lover always alone



mehdi 100% mokh
داداش گلم منو تو کلا هم دردیم..منم عشقم منو تنها گذاشتو رفت با صمیمی ترین دوستم...مثه ابجی بودیم برا هم...اما الان برگشته ولی چ فایده؟
منم تنهام..خواهر برادرم ندارم...با مامانم رابطم افتضاحه...با بابام راحتم اما خب خودم روم نمیشه اینجور حرفارو ب بابام بزنم ..برا یه دختر سخته اما اگه میتونستم بهش بگم خیلی خوب بود حداقل راهنماییم میکرد.اما مثل من سعی کن یه جور وقتتو بگذرونی ک کمتر بهش فکر کنی.گفتنش اسونه اما عمل کردن بهش سخت ولی شدنیه!
توکلت ب خدا هرچی خیره همون میشه داداشی :*
raha21
ابجی گلم تولدت مبارک...ناراحتم وقتی میبینم اونکه همه زندگیته روز تولدت کنارت نیس.اشکال نداره حتما یه خیری توش بوده ک اون رفته
برای او :
ابجی عزیزم پستتو خوندم خیلی ناراحت شدم
میدونی اینا عشقای حقیقی نیست پس نباید زیاد بهشون دل بست
اونی ک یه بار میره نذار دیگه برگرده
اون ادم...ادم موندن نیس فقط اومده قلبتو بشکونه و بره!

فرستنده : m@hd!s$s



رها 21جان: عزیزم تولدت مبارک!!!
هنوز هم به نوشتن خاطراتت ادامه بده مهم اینه که تو حرف دلتو بزنی و ما با گوش دل و جان به درد دلات گوش بدیم تا شاید بتونیم با این کارمون کمی از تنهاییتو برات جبران کنیم...
پس تنهامون نزار همیشه به عشق خوندن مطالب تو میام توسایت...
دختر شرقی

فرستنده : دخترشرقی



عزيزان آقامهدي صددرصد مخ واسه شمازشته حيف اون چشماي خوشكله كه خدابهت داده ولي به خاطر يه بنده بي ارزش خرابش كني بخند به گذشته فكر كن ولي درس بگير نه غصه بخور
ميگن اگه تمام شبو واسه ازدست دادن خورشيدگريه كني ازديدن ماه هم محروم ميشي
پس بخند وشاد باش تا دشمنات غصه داربشن
منم درداي زيادي دارم ولي حتي نميتونم به كسي بگم يابنويسم
ديگه نگينا ناراحتين نه نفسم ازجاي گرم درنمياد منم عشقو شناختم
عشقي كه هميشه يه طرف لياقت اونو نداره وجا ميزنه
تمام٤ جوكي هاي تنهاي پركس بياين شادباشيم وهمديگه روشادكنيم
دنيامگه چندروزه كه اينقد حرصش بخوريم حيف ما جوووناي به اين خوب وباحالي نيست؟؟
حرصو بدين دشمن بخوره

فرستنده : AsA


باز امشب منم و تنهایی و یک حس غریب
حس دلتنگی
حس غروری لگد مال شده
حس دوست داشته نشدن
حس کمری خمیده که حتی نای ایستادن ندارد
حس دست تو در دستان او
حس قدم زدن هایت با او
حس بوسیدن های او
تو چه میدانی که این همه حس با من چه میکند???
ساده می گویم;
قلبم دیگر توانایی تحمل این همه درد را ندارد...

فرستنده : sara



بگو چه مخدری بود در بودنت که این همه نبودنت را درد می کشم......

فرستنده : رفت......



برگرد رها خانم ما فقط واسه شما میایم
منتظر پست های شما هستیم
شما عزیز مایییییییییییییییییییییییی

فرستنده : m



googooli عزیز نمیدونم پسری یا دختر. مرسی از اینکه واسم پست گذاشتی. اره منم از 7 سالگی دیابت دارم. مشکل من درد تزریق انسولین نیس 13. 14 ساله که تزریق کردم دیگه دردش واسم عادی شده منم اولا مامان بابام واسم تزریق میکردن اما الان دیگه خودم تزریق میکنم. قندام اصلا کنترل نمیشه یا بالا بالا یا پایینه که اکثرا هم بالاست. دیابت چشمامو ازم گرفت چشم راستمو دوبار عمل کردم الان ضعیفه ضعیفه چشم چپمم که چندین بار تزریق امپول و لیزرو...بجز هزینه رفت و امد به شیرازو خرجای دیگه اخه اهواز دکترای عالی نداره مجبورم برم شیراز.رو کلیه ام اثر گذاشته و و و هزاران مشکل دیگه. مجبور شدم قید دانشگاهو بزنم چون چشام خونریزی کرده بود منم مثل همه ارزو داشتم برم دانشگاه. از لحاظ قد و وزن هم 3.4 سال کمتر سن خودم نشون میدم. اینا همه اعصابمو داغون میکنه و دقم میده. یادمه سوم دبیرستان بودم معلم تاریخم سر کلاس بهم گفت دیابتیا خوب نمیشن. دلم خیلی شکست خیلی.اما هیچی نگفتم و سرمو انداختم پایین.سخته ببینی روز و شب پدر مادر و خانوادت شده گریه و ناراحتی.سخته پیر شدن و داغون شدن خانوادتو ببینی و داغونتر بشی مامانم میگه خدا داره امتحانت میکنه ولی من دیگه خسته شدم اخه 13 ساله دارم امتحان میشم مگه گناهه من چیه مگه نو 7 سالگی من چیکار کردم که تاوانش این بود؟ انقد دلم پره که اگه بخوام بگم هزار صفحه میشه. بچه ها ببخشید طولانی شد لایک= تحمل کن قسمت تو هم این بوده

فرستنده : sanaz71



مــــیــگن بعد از هر خـــــــنده گـــــــریست...
من که هنــــــــوز نخندیدم!!!
جـــــــریــــان چــــیــــه؟؟؟؟

فرستنده : Marmary s



هییی...
چه عجب جواب دادی!
از چه میترسی یعنی به صدام شک داری؟
بایدم قطع کنی یادت رفته حق داری
جوابمو بده خب غریبه نیستم منم
شما و زهرمار خب عتیقه کیه
منم...

فرستنده : M..M



ای خدا!!!!!!!!!!!!
چطوربگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!به کی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!!
دلم گرفته ازین هجوم تنهائی،ترحمی کن وبازآ،بیا،بمان بامن......
(شدم مصداق این ترانه ای که خواجه امیری میخونه ومیگه" راضیم به اینکه گاهی، تورو میتونم ببینم.......

فرستنده : بهار58



بچه ها میخوام کمکم کنید، من نمیونم با کسی تو دنیای واقعی درد دل کنم ، اگه شما جای من بودین، همو بیشتر از جونتون دوس داشتین، از هم جدا میشدین و زجر میکشیدین یا میموندین و تو آینده احتمالا عذاب بدتری رو تحمل میکردین؟ موندن یه جور عذابه رفتن یه جور؟ :((((( ای خدااااا چرا کمکم نمیکنی؟ مگه تو عشق و نیافریدی؟ پس جواب منو خودت باید بدی، تو خواستی من تو این موقعیت به دنیا بیام پس بیا جوابمو بده

فرستنده : leily



تو چشمای پر از اشکم به دنبال چی میگی؟منو بازیچه دست هوسهای خودت کردی...
میگفتی مال هم میشیم یه روزی تو و من تنهام...تو از اینجا داری میری بدون من خودت تنها...
همش تقصیر قلبم بود که از دنیا تورو میخواست داری میری برای من همین جا آخر دنیاست...
تموم آرزوهای منو کشتی با بی رحمی تو از عاشق شدن حتی یک خط شعر هم نمیفهمی...
خیانت کردی بی احساس یکیوتو دلت داشتی که عمری عشقمو پای یه حس ساده میذاشتی...

فرستنده : hani shapoorzadeh



همیشه از عشق ومعنی کردنش فرارکردم چون ازش میترسیدم میگفتن دردناکه
چندوقته مهرش به دلم نشسته حتی به دوستم نشان دادم امــــــــــــــــــا امروز دیدم حلقه تو دستش انداخته بگین چیکارکنم درحال سکته بودم وقتی دیدم قربون دوستم برم که دیده بود وسعی داشت به من بفهمونه امــــــــــــــــا.........

فرستنده : مرداد



سلام بچه ها ،من خیلی وقته میومدم اینجا و حرفاتونو میخوندم، خیلی میترسیدم برا منم این اتفاق بیفته ، میترسیدم از دستش بدم. ولی دادم .حالمو هیشکی نمی فهمه با همه وجود همو میخوایم ولی نمیشه. می دونین به خاطر خوشیختیه هم از هم جدا شدن ینی چی؟؟؟؟
فقط بگین چی کار کنم فراموشش کنم؟ مطمئنم نمیتونم فراموشش کنم ولی یه کم کمتر بهش فک کنم؟ چی کار کنم؟

فرستنده : leily



همیشه برام سوال بودکه چرا منوول کرد رفت سراغ
اون پسره
یواش یواش دارم به جوابش میرسم
اون ماشین شاسی بلندداره من دوچرخه
اون باباش کارخونه داره من بابام یه کارگرساده
اون هرچندوقت یه بارمیره سفرخارج ازکشور من پاموازشهرخودم بیرون نزاشتم
و.........
خدایااین پول چیکار میکنه باآدما

فرستنده : ❁◕ ‿ ◕❁



تنهایی یعنی : دوسش داری ولی نمی تونی بهش زنگ بزنی چون اون دیگه تنها نیست

فرستنده : Eleven



خروجی اضطراری …
برچسبی بود که به یکی از درهای زندگیم زده بودی
برای رفتن ناگهانیت …

فرستنده : Eleven



رها جون کجا میخوای بری ما فقط همدیگرو داریم ....... بخدا دل شکسته ی ما تاوان داره .... غصه نخور..... منتظر پستت هستم

فرستنده : setare.a73



سلام...
قبل ازاینکه به بخش تنهایی بیام و پست هایی رو که گذاشتید بخونم فک میکردم فقط من مزه تنهایی روچشیدم اما بعدش فهمیدم که شماها خیلی درد دارید واقعا متاسفم واقعا متاسفم برای شرایطی که دارید امیدوارم چرخ گردون به بهترین وضعش واسه تون بچرخه.

فرستنده : مرداد



هر که دلی داشت به دلداری دادست / این دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز

فرستنده : vaniya



میگن خوردن قسم دروغ کفاره داره
تو که خوردی
نوش جونت
حداقل کفاره اش یادت نره
می ترسم تو گلوت گیر کنه...

فرستنده : sara



اشک هایم جاریست ...
دانه دانه اشک هایم بر روی گونه هایم بوسه می زند و تا اعماق وجودم را می سوزاند
و من همچنان یتیم دستان تو ام.
کجاست دستانی که اشک هایم را پاک کند و مرا در اغوش بگیرد...???

فرستنده : sara



خاطرات عاشقونه مهدیس

منو دوستام عضو گروه پیرامید هستیم.واسه ارگان هایی مثل خونه سالمندان و انجمن های حمایت از بچه های سرطانی یا بیماری های خاص و کمپ های ترک اعتیاد و اینها ب خواست خودمون رایگان براشون برنامه اجرا میکنیم
(امیر) مخاطب خاصمم عضو گروهمون بود من پیانو میزدم امیر ویولن و چنتا از بچه های دیگه هم گیتار و بقیه هم اواز میخوندن
یادمه یه بار ک برنامه داشتیم تو یکی از خونه های سالمندان بعد اجرای برنامه جلو همه اون پیر زنا و پیر مردا بغلم کرد و گفت این نامزدمه...
اون روز همه برامون دست زدن
یه خانوم سالمندی بود ک من باهاش خیلی جور بودم در گوشم اروم بهم گفت نامزدت خیلی دوستت داره ها...قدرشو بدون!
اما نمیدونست ی روز مثه الان میرسه ک منو تنها گذاشته و رفت!
:)))
هههه!
ملت با عشقشون میرن کافی شاپ و رستوران...!
منم با عشقم میرفتم خونه سالمندانو پیش بچه های سرطانی برنامه اجرا میکردیم
هعیییی....!

فرستنده : m@hd!s$s



میگن خوردن قسم دروغ کفاره داره
تو که خوردی
نوش جونت
حداقل کفاره اش یادت نره
می ترسم تو گلوت گیر کنه...

فرستنده : sara



سلام....
منم مثه شماهام...
فک میکردم فقط منم که عاشق شدم و شکست خوردم....
اما وقتی اومدم اینجاو این همه عاشق شکسن خورده دیدم...دلم گرفت...
از این دنیایی که کام خیلیا رو تلخ کرده...
برای همتون ارزوی خوشبختی میکنم....
خدا با ماس....
البته اگه یادش نرفته باشه....

فرستنده : ***niu.rainy***



سلام عزيزان تنهايي
خوبين؟
من تقريبا حرفهاي همه تونو خوندم خيلي هم ناراحت شدم مثلا آقاطاها رها
اومدم تابهتون ب