م عزيزان خودتونو به خاطرعشقاي دنيايي اذيت نكنين اين عشقا
ظرفيت ولياقت ميخاد كه هركسي نداره اونايي هم كه باشمااينجوركردن لياقت اين عشقاندارن
پس همون بهتر همين اول فهميدين وخداروشكر توموقعيت هاي بدتري اين اتفاق نيفتاده
بياييدشادباشيم وترجيح دهيم تنها باشيم تاباآدمهاي حيوان صفت وهوس پرست باشيم
متشكرم ازهمه

فرستنده : AsA



طاها ، تک و تنها ....
وقتی ادکلنی که واسم خریده بود رو انداختم سطل آشغال نتونستم طاقت بیارم و رفتم مثل همونو خریدم .
بچه ها هنوز حلقه که با هم خریده بودیمو از دستم در نیاووردم.
اون حلقه رو تو بهترین روز زندگیم خریدم.
چه روزی بود،انگار روز عروسیمون بود ، رفتیم درکه ، چه قدر عکس انداختیم ، حالا با اون عکس ها چه کار کنم .
خیلی بی معرفتی خیلی.........

فرستنده : taha



نم یادش میوفتم.بریدم به خدا.ای کاش تنهام نمیزاشت.

فرستنده : taha



تنهایی همین است..
تکرار نامنظم من بی تو...
بی انکه بدانی برای تو نفس میکشم....

فرستنده : alone boy



به بعضی ها باید گفت هــــــی‌ فــــلانـــی نردبــــــــان هـــــوس را بـــــردار و از اینـــجـــا بـــرو
با ایــــــن‌ چــیــــزهــا قـــدت به عــــشــق نـمـی رسد !
عـــشـــق بـــال مـــی‌خــواهــد کـه تـــو نـــــــداري

فرستنده : سرداركيان



خیالت راحــتـــــ ـــ ـــــ…....
شکسته ها نفرین هم ب کننـــــــــ ـــ ـــــد ،
گیرا نیـــــــــــــ ـــست…!
نفــــــــــــــــرین ،ته دل می خواهـــ ـــ ــــد
دل شکسته هم که دیــــ ـــ ـگر
ســـــــــر و ته نــــ ــ ــدارد

فرستنده : سرداركيان



رفتنت نبودنت نامردیت هیچکدام نه اذیتم کردونه برایم سوال شد فقط یه بغض خفه ام میکند چگونه نگاهت کرد مرا اینگونه تنها گذاشتی؟

فرستنده : شکننده



آقا مهدی 100% مخ
دوست خوبم
ببخشی بابت پستی که گذاشتم اگه ناراحت شدی
واقعا باورم نمیشه برخوردای پدرتو درکش نمیکنم نمیفهممش
آخه مگه میشه بچه اونم تنها فرزندت اضافی باشه؟؟
همیشه برخوردش اینجوریه یا خدای نکرده بی احترامی ازت دیده که اینجوری شده؟ هرجور باهاش حرف بزنی همین جوابو میگیری یعنی؟؟
به نظر من بهتره بیشتر بهش نزدیک شی ازش بپرس از چی ناراحته با جی مشکل داره که این حرفارو بهت میگه عصبانی شد تو صبور باش داد زد دستشو ببوس بهش بگو که بهش احتیاج داری به مهر پدریش به تجربه هاش
موفق باشی

فرستنده : Broken Angel



یه وقتایی هست میبینی خودتی وخودت...
خانواده داری حمایت نداری...
دوست داری همدرد نداری...
عشق داری تکیه گاه نداری...
همه چی داریوهیچی نداری...

فرستنده : nn



درد هایم در اغوشی مداوا شد که نمیدانستم وقتی ندارمش بزرگترین دردم میشود!!!!

فرستنده : yasi



سلام به همگی منم مثل خیلیهای دیگه خیلی وقته میام و نوشته هاتون رو میخونم با خوندن بهضیهاشون ناراحت و با خوندن اتفاقات خوب مثل برگشتر طاها به خونه خوشحال میشم منم تو جمع خودتون بپذیذین از رها21 وهیلدا خواهش میکنم بازم پست بزارن داداش کین هم چند وقته کم پیدا شدیا؟؟داداشمهدی 100مخ ان شاله توهم زود مشکلاتت رفع بشن ......منم تنهام به جز اون بالاسری امیدی ندارممم

فرستنده : الی64



نـبودنـت را بــاور کــرده اسـت قـلب تنـهایـم …
امــا گـونـه هـایـم رد نـبودنــت را حـس مـیـکند …
بــازگـــــــــــــــرد…

فرستنده : tanha_77



گاهی دلت بهانه هایی میگیرد که خودت انگشت به دهان میمانى

فرستنده : نرجــــــــــــس



اولین مطلبمو با غم و دلتنگی مینویسم..
امروز فهمیدم کسی که فکر میکردم برای همیشه فراموشم کرده از شدت دلتنگی نفس کشیدن براش سخت شده اما شرایط زندگیم جوریه که نمیتونم کمکش کنم...تورو خدا براش دعا کنید

فرستنده : ..//



یکی بود که اونم رفت......
کاش از اول غیر از خدا هیچکس نبود!!!!

فرستنده : رفت......



هی رفیق!
ازتو چه پنهان
ادم ها انقدر دورم زده اند ک بعید نیست یکی ازهمین روزها میدانی رابه نامم کنند.

فرستنده : takpar1021



تو که نباشی.....
با چتر هم که قدم میزنم گونه هایم خیس میشود.........

فرستنده : رفت......



من صفحه تنهایی خیلی وقت بود نمیادم....ولی یه پستمو فرستادن تو این صفحه....منم اومدم دنبال پستمو با بچه های اینجا آشنا شدم...پاتوق خوبیه....برای همین دلم خواست دردو دلامو بزارم اینجا....هر چند که میدونم اگر دردودل نکنم زودتر فراموش میکنم....البته اینم میدونم که عاشقی فراموشی نداره......اینم میذارم برای دلتنگا یی که چن وقته معشوقه ی بی معرفتو نامردشونو ندیدنو نتونستن فراموشش کنن.....
تمام ترسم از این است...یک شب هم که بخواهی به خوابم بیایی...من بیدار نشسته باشم.....!!!!

فرستنده : اسی69



*ویژه اسی 69*
هشت ماه از تموم کردنمون میگذشت....
خبردار شدم دارن برای همیشه میرن شمال...
شمارمو از پسرعموم گرفته بود...
این اولین دردم بود...که حتی شمارمم از ذهنش پاک کرده بود.....!!!
4 روز طول کشید تا زنگ بزنه برای خدافظی....
همش پیش خودم فک میکردم چی بهش بگم؟؟!!!
اگه خواست برای آخرین بار همدیگه رو ببینیم،چی جوابشو بدم؟؟
برم پیششو عقده ی این هش ماه بی کسیمو...ناخوابیامو...فکرو خیالامو....خالی کنم!!!!؟
برم سکوت کنم!!!؟
برم بگمو بخندم که انگار اتفاقی نیوفتاده!!!!؟
.
گفت:دلت برام تنگ نشده؟؟؟
گفتم:اگه بگم نه بزرگترین دروغ زندگیمو گفتم...
.
رفتم پیشش...همون راهرو همیشگی.....
من با بغض صحبت میکردم...از دردام میگفتم.....از......!!!!!
اون نیشخند میزد....!

فرستنده : اسی69



چه زود به نبودن باهم عادت کردیم…
انگار دیگر هیچکدام از ما تنها نیست!
من با تنهایی…
و تو با تن هایی…!!!

فرستنده : آنت



خوشحالم تونستم یکی از آرزوهای مامان بابامو برآورده کنم....
از عشقم جدا شدم!!!!!

فرستنده : رفت......



خـــدایــــــا....
بـــت بود....بـــت شکن فرستـــادی...
من پـــر از بغضـــم بغـــض شکن هم داری؟

فرستنده : گل قالی



آسمان جای عجیبیست
نمیدانستیم
عاشقی کار غریبیست
نمیدانستیم
عمر مدیون نفس نیست
نمیدانستیم
عشق کار همه کس نیست
نمیدانستیم

فرستنده : علی& نئی



برای عزیز
دلم تنگه برای گفتن "عزیز بغل"
عزیز یادته؟
یادته هروقت بهت میگفتم "عزیز بغل" میگفتی عزیز اینجور نگو بند دلم پاره میشه؟
یادته بعدش من تو آغوشت گم میشدم
میخوام بدونی هیچ جای دنیا لذت آغوش تورو نداره
بهشت من در یک وجبی فاصله بازوهای توست...
هنوز عطر آغوشت با منه...

فرستنده : AnGeL



خداوکیلی اینجوری ترقه نزنید تو کوچه...
خوب مردم آسایش می خوان یعنی چی ؟؟؟
فکر نوزادی باشید که الآن تو خونه ما خواب بود و با این صدا پرید از خواب
خوبه هنوز یک ماه
توجه نمودی ؟؟؟
یک ماه مونده به چهارشنبه سوری
پس لطف کنین اینقدر جو گیر نباشید.
حداقل یکم از این ترقه ها رو بیارید بدید بما که شب چارشنبه سوری لنگ نمونیم وگرنه نفرینتون می کنم
واقعا زشته کاراتون...
(حرفای دختر عموم بود وقتی که صدای ترقه رو شنید رفت آیفون رو برداشت و شروع کرد به گفتن)
اما با این حرفا فقط رفتم تو فکر که خدایا یعنی تموم شد سال 91 خدایا یعنی میشه سال بعد هیچ کدوم از این روزای سال 91 تکرار نشه
چقدر ساله بدی بود البته واسه من...
شبایی که چند سال می گذشت روزایی که گریه امونم نمیداد
خدایا منکه امسال تنها دعایی که می کنم ظهور آقا امام زمانه اگه بیاد و مشکلات حل شه ؟؟؟؟؟
ای خدا
تو همین فکرا بودم که صدای ترقه بعدی افکارمو پاره پوره کرد
همسایه های جوگیری داریما!!!
نمیذارن آدم دو دقیقه با خودش خلوت کنه

فرستنده : MEHDI>>>100%MOKH



اشتباه مادرزندگی،هزاران کارغلطی نیست ک انجام میدهیم؛بلکه هزاران کاردرستی است ک برای اشخاص غلط انجام میدهیم...

فرستنده : مونا



ویژه MEHDI>>> 100% MOKH
سلام داداشم خوبی؟
این چند روزه که 4jok ارسال اس ام اسش تا اصلاع (بععععله دقیقا اینو نوشته بود) ثانوی مسدود بود خیلی نگرانت بودم
احسان و زنش برن به جهنم، تو چرا با خودت و مامان بابات لج کردی؟
شاید پدرت واقعا نتونه خونه رو عوض کنه؟
منم از پارسال نمره چشام 4 نمره ضعیفتر شده، بخدا با عینکم درست نمیبینم
اما خداییش ارزششو داره؟
این چن روزه بلاهای زیادی سرم اومد ،حتی کارم به اخراج از دانشگاه کشید
حتما این جمله رو شنیدی که " این که من میکشم درد بی تو بودن نیست تاوان با تو بودن است"
اینو واسه آدمایی مث ما گفتن
بخوایم نخوایم باید قبول کنیم تو انتخابمون اشتباه کردیم، اما قرار نیست تا عمر داریم تاوان پس بدیم
داداشی نبینم غمتو

فرستنده : Hilda



کاش خداتوزندگی مثل داورفوتبال بود!!!!
وقتی زمین میخوردی وزخمی میشدی میومدبالا سرت ومیپرسیدمیتونی ادامه بدی؟؟؟؟؟؟

فرستنده : مونا



من ترانه ای از مهری که هنوز آنرا نمی شناختم سر دادم..
اما هنگامیکه آنرا شناختم کلمات بر روی لبانم به نجوایی مبهم بدل شد و آهنگی که در سینه داشتم به سکوتی عمیق..

فرستنده : daSh maSoud



خاله بزرگم مشاور و روانشناسه..
اومده خونمون مثلا روان منو بشناسه ...
تشریف فرما شدن به اتاق بنده دوساعت تموم یا فک می زد
یا اشکای منو پاک می کرد. دو دقیقه حرف می زد 10 دقیقه نگام می کرد.
کلی گشتوگذار کرد تو اتاقمو گفت:
مهدی یه سوال؟ تو چرا گریه می کنی؟(یربع سکوت)
می گم خاله گریه نکن حرف بزن با گریه هیچی درست نمی شه دردتو بگو تا درمونت کنیم تو آینه نگاه کردی ببینی چقدر زشت شدی؟
(مجددا سکوت)
همچنان سکوت
بازم سکوت
در اینجا بود که گفت : حیفه چشماته جدی جدی خیلی زشت شدیا
سکوت
فرمودند: گریه چی کار کرده فقط زشتت کرده اصلا آدم حالش بهم می خوره
تو صورتت نگاه کنه
دوباره سکوت
مهدی خاله فهمیدم شکل میمون شدی (در حال قورت دادن خندش تصمیم گرفت بمدت چندین دقیقه بازم سکوت کنه)
خیر این نمی تونست حرف نزنه باز فرمودند:
حرف بزن خودتو خالی کن کاش می دونستی که از ریخت افتادی
اینجا بود که صدای من در اومد گفتم:
خاله جان اومدی اینجا قیافه منو بازگو کنی یا روانمو بشناسی
همش تو صورتم نگاه می کنی؟؟؟
یه کم نگاه کن ببین تو اشکام چی می بینی؟؟؟
نگاه کرده تو صورتم می گه: والا چی بگم
دید نتیجه نگرفت پاشد رفت بیرون
آخره سر که می خواسته بره اومده خدافظی کنه می گه مهدی خاله نمی خواد جواب منو بدی آخه صداتم خیلی زشت شده من رفتم خدافظ
وجدانا این چه خاله ایه من دارم؟؟؟
یعنی روانشناسا همشون اینجوری رو اعصابن؟؟؟
به حق چیزای ندیده و نشنیده والاااااااا

فرستنده : MEHDI>>>100%MOKH



از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی برایت آرزوی مرگ نمی کنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بدبختی خود را ببینی ...
منتظر آن روز هستم
مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی!!!

فرستنده : daSh maSoud



میترسـَم از تنہـایــے. . .

از ڪـوچہ هاے خَـلوَتـــ. . .

از زندِگـــے سوتـــ و ڪــور. . .

مـטּ مُـتنفِـرَم از تنہـایـــے. . .

مـטּ میتـَرسَم از دَستـــ بــِدَهـَم عشقـَم را. ..

میتـرسـَم از سیاهـــے. . .
. . . .
مـטּ میتـَرسـَم صِداـــے نَفسہــایـَم را بشنـَوم

میتـَرسـَم از صِداــے قـلبـَم. . .

میتـَرسـَم روزــے سُـخنـــے نباشـَد بیـטּ مـا. . .

اَمــا. . .!

اَمـا خـَلوتـــِ دِلـَم را دوستـــ دارَم. . .

آرامـِش بــے اِنتہــا و سُڪـوتـــ دَر قـلبــَم را دوستـــ دارَم

فرستنده : ★✿ ❀رابینهود ★✿ ❀



آقامهدی100%مخ
داستانتون خیلی جالب بودازاول ک خوندم فقط گریه کردم.
بازبریدخداروشکرکنیدک طرف مقابلتون جنس مخالفتونه واون اذیتتون میکنه منه بدبخت ودوستای خودم اذیت میکنن!!!

فرستنده : diyana


ویژه برای raha21
تولدت مبارک عزیزم
میدونم خیلی واست سخته اما تو داری کاری میکنی که اون به هدفش برسه، دیدن غم و غصه و ناراحتی تو وجدان اونو بیدار نمیکنه
البته اگه واقعا وجدان داشته باشه، میدونم الآن میگی تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره، اما من فرق دارم ، درد من فقط نبودن اون نیست درد من خانوادمه، پدرم با کاری که کرد باعث شد من تو شهر انگشت نما بشم و مردم بهم هر تهمت ناروایی بزنن
هروقت از جایی رد بشم که مردمش منو بشناسن با پچ پچ ها نگاهاشون تا مردن برم و برگردم
کاش تمام مردم منو گناهکار میدونستن اما خانوادم به پاکیم ایمان داشتن، کاش....
اما دیگه بسه هرچی کشیدیم
منم با اتفاقای این چند روز که واسم پیش اومد تصمیم داشتم دیگه تو سایت نیام، اما تایید نشد و تصمیم منم عوض شد
منتظرتم

فرستنده : Hilda



اینایی هست که تازه اومدن تو سایت و میگن عشق دروغه و عشق وجود نداره و.....
اینا همونایین که تا دیروز میگفتن : به عشقم قسم
فردا هم تو تنهاییاشون به خودشون میگن : غلط کردم عشقم
بععععله اینجوریاس

فرستنده : Hilda



broken angel
دوست خوبم سلام
مشکل منم همینه که خواهر برادر ندارم
مادرمم فقط کافیه بابام بگه نه حرف رو حرفش نمی زنه
بابام اصلا منطق نداره خودشم می دونه.
مثلا دوشب پیش من داشتم می رفتم خونه بر خیابون و پارک جلوی خونمون بودم یهو یه ماشین ایستاد یه پسره پیاده شد یه قفل فرمون دستش بود بی خود و بی جهت اومد کوبیدش تو صورت من منم پرت شدم وسط چمنای پارک
اصلا نمی تونستم تکون بخورم پارکم انقدر خلوت بود که نگو رفتم خونه نه مامان نه بابام اصلا نمی گن چی شده ؟؟؟ چته؟؟؟
بگذریم دیروز هم باشگاهیام اومدن خونه ملاقات من اونوقت...
هیچی دیگه بابام آبرومو برد اومده میگه خودتم اضافی هستی تو این خونه سیاهی لشکر با خودت آوردی؟؟
اونوقت به یه همچین بابایی من می تونم دردمو بگم...
کلا از من خوشش نمی اد.
من بمادرم می رم می گم اما بشرطی که هر اتفاقی افتاد راهنماییم کنید.
Yasiجان دوست خوبم
بابای من به حرفای من گوش نمی ده منم یا کمتر می رم از خونه بیرون یا اگه رفتم دیرتر برمی گردم دیگه هم حوصله بحث کردن با پدرمو ندارم

فرستنده : MEHDI>>>100%MOKH



یکی از آرزوهایی که برای همیشه حسرتش بدلم موند
منو احسان از وقتی فهمیدیم عشق چیه بهم دیگه قول دادیم همیشه
باهم باشیم حتی بعد از اینکه ازدواج کردیم
گفتیم و قرار گذاشتیم که همیشه همه جا (واقعا فکرشم آتیشم می زنه)
قرار گذاشتیم که همیشه همه جا
منو خانومم با احسان و خانومش با هم باشیم
جوری که همه دنیا به ما چهار نفر غبطه بخورن حالا..............
الآن وضع فرق کرده احسان با خانومشه منم تنها
دیگه کسی ام نیست که بهشون حسودی کنه
هه

فرستنده : MEHDI>>>100%MOKH



عشق زاده تنهایی است وتنهایی زاده عشق...حالا كه رفتهــ ای،ساعتهــــا به این می اندیشم

كه چرا زنــــده ام هنـــوز؟

مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم؟


خدا یادش رفته استــــــ مرا بكشــــد،

یا تــــــو قرار استــــــ برگردی؟!




فرستنده : nn



خدایا چشمام اگه خوب بشن دیگه مجبور نمی شم پیاده برم
اونوقت تو خیابون هر آشغالی جلوم سبز نمی شه
اون: سلام
من: علیک(با سرعت ازش دور شدم)
اون: واستا کارت دارم
من: چه کاری داری بامن اصلا چطوری روت میشه حرف بزنی من جای تو بودم دیگه تو خیابون سرمو بالا نمی کردم اونوقت تو با وقاحت تموم راه افتادی دنبال من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون: قیافه حق بجانب ب خودت نگیر
من : ن شما قیافه حق ب جانب بخودت بگیر
اون: مهدی خودت می دونی بابت فرستادن احسان دنبال من اشتباه کردی حداقل مقصر نصف این جریان تو بودی
من: هاااااااااااان؟
اون: مهدی من از لجبازی با تو زن اون شدم وگرنه دوستش ندارم اگه اونروز نمی فرستادیش دنبال من اینجوری نمی شد
من : (ی نیشخند معنی دار) تو هرکی جای احسان بود سوار می شدی ناراحتیت الآن از اینه که می خواستی رفیق منو جای پسر خالت جا بزنی نتونستی اگه یه غریبه بود راحت می تونست پسر خالتم بشه
اون: (اومد سمت من دستمو بگیره )
من: دست نجستو بمن زدی نزدیا
اون: مهدی من ی زمانی عشق تو بودم
من: ی زمانی
اشک تو چشماش جمع شده بود منم که بی خیییییییال
اون: می شه عینکتو برداری شنیدم چشمات داغون شدن می خوام ببینم
من: می خوای ببینی باهام چی کار کردی؟؟؟ همه اینا ی سال دیگه یادم رفته
اون: مهدی تنهام نذار
من: اسم مهدی قداست داره بزبونت نیار لطفا
اون: جون من که اینقدر دوستم داری
من: (بلند زدم زیر خنده)
اون: قربون خنده های مردونت برم
من: تو بیماری یه بیمار روانی
خره برو دکتر بگو سادیسم دارم بگو خیانت می کنم طرفمو مقصر می دونم ازدواج می کنم شوهرمو می پیچونم بنداله پسرای مردم می شم
برو برو دکتر دیگه هم دنبال من نیا
اون: مهدی چطوری دلت میاد
من: تو دیگه واسه من حرف از دل نزن اون خونه شهوته تو داری نه دل...
دله منو به سلابه نکش دیگه حرفات ی ریال برای هیچ کدوممون نه من نه دلم ارزش نداره ....
اون: ولی قبول کن مقصر خودتی
من: من دنبال مقصر نبودم و نیستم تو لیاقته منو نداری. الآنم اگه بیشتر ادامه بدی زنگ می زنم خانواده شوهرت بیان اینجا
اون: باشه مهدی ولی دوست داشتنت همینقدر بود
من : با دستم و سرم اشاره کردم برو اونور
اون: تو رو خدا با من اینجوری نکن
من: عینکمو برداشتم گفتم بچسب بزندگیت نمی خوام چشمای احسانم اینطوری بشه
اون: وای مهدی چرا اینطوری شدی (اشکاش داشت می ریخت رو گونه هاش)
من: دیگه برو گمشو (سوار تاکسی شدم)

فرستنده : MEHDI>>>100%MOKH
دلکنده جان حق با تو هستش
میلاد دوستمم میگه با دشمنت یجا زندگی کن یجا کار کن
یروز ب دردت می خوره ولی میدون خالی نکن
بذار اون از رو بره
وقتی می ری تو ساختمون
که اون احسان آشغال از عمد وایمیسته تا تو بیایی و اذیتت کنه
فکر کن اصلا نمیبینیش همون حسی که به تیر برق تو کوچه داری....
ولی نمیشه داغونم کرده
می دونی منو احسان فاب هم بودیم
شبای تابستون توی بالکن باهم یجا می خوابیدیم
اون از زندگیش می گفت من از عشقم
با هم ستاره می شمردیم
جوری که بابام میگفت مهدی عشق دو تا همجنس خیلی بده ها
من واسه احسان همه چی گذاشتم
رفاقتی هر کاری براش می کردم
یادمه یروز که من تصادف کردم و تا دم مرگ رفتم نمی دونی چقدر گریه می کرد
همه چیزمو احسان می دونست...
نمی تونم ببخشمشون
احسانی که ضربان قلبمون بسته به ضربان قلبه همدیگه بود حالا ........
احسانم اذیت میشه رفیقه شیش خودشو از دست داد
بابامم چندبار پرسید که چرا احسان دیگه نمیاد بالا
چرا باهم کمتر می بینمتون
بگذریم........
من یادم نبود به اینکه میگن وقتی از شادی ب هوا می پری مراقب باش کسی زمینو از زیر پات نکشه........
پریدم بالا احسانم جواب همه خوبی هامو داد
نمی دونستم آخره خوبی کردن میشه دوتا چشم پف کرده قرمزی که اشکاش 3 ماهه تمومی نداره...
نفسم کم میاد اشکم بند نمیاد.
ندونستم یه غریبه هرچی باشه یه غریبست....

فرستنده : MEHDI>>>100%MOKH



خیلی وقتا میام اینجاو اس ام اس هاتونو،حرفاتونو میخونم
واقعا ناراحت کننده ست که چقدجوون غصه دارن،تقریبا همه،یه جور غصه دارن
تنهایی،خیانت...
منم تجربه کردم پارسال این موقع واسه هم جون میدادیم اما حالا...
خاطره ها هیچ وقت دست از سرمون برنمی دارن همینه که دوری رو سخت میکنه
اما من به این رسیدم که اگه به چیزی که دلمون میخواسته نرسیدیم خدا بهترشو واسمون درنظرگرفته
مطمئن باشید

فرستنده : رها23



چرا همه اینجا میگین ما تنهاییم.بابا الان همه باهمیم.این همه دوست داریم اینجا.تو رو خدا دیگه دم از تنهایی نزنین.بیاین فقط واسه یه روز از روزای خوشیتون بگین.ببینید چقد روحیتون عوض میشه.اوان که رفتن لیاقت نداشتن. پس واسه چیزی که ارزش نداره نه خودتونو نه دوستاتونو،ناراحت نکنید

فرستنده : mahsa



اینم آخرین پستم. اینو واسه خودم مینویسم چون تولدمه 4اسفند:

امشب بازهم بی تو شمعها را فوت میکنم
باز تو نیستی...
باز روز میلاد من است
کیک تنهاییم را با خامه اشک و توت های بغض
تزیین کرده ام
شمعها را فوت میکنم اما...
آرزویی نمیکنم...
بعد از تو آرزوهایم مرده اند...
چه طعم تلخی دارد کیک خوردن
با بغض..
بغض نبودنت
بغض از دست رفتنت
بغض و اشک تنهایی...
چه طعم تلخی


کاش هرگز به دنیا نمیومدم. از روز تولدم متنفرم

فرستنده : raha21



سلام

من خيلي وقته ميام اينجا و دلنوشتههاتون رو ميخونم.اما امروز عضو شدم.منم يجورايي مثه شماهام.با اين تفاوت كه من خيانت نديدم.هنوز هم عاشقانه همديگرو دوس داريم اما مجبورمون كردن از هم جدا بشيم.

فرستنده : ღ♥ღعشق خيــــــــــــــــالــي ღ♥ღ



نمیدونم به کدوم تنهایی خندیدم که اینجوری تنها شدم.....
کمکم کنین
خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــی تنهام......

فرستنده : ها...چی ...اسم..نمیدونم...شما فک کنید یه تنها



ویـــــــــژه ی Elina ♥♣♦♠....
تمام غصه ها
دقیقا"از همان جایی آغاز می شوند که
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت !
اندازه می گیری !
حســـــاب و کتاب می کنیُ مقایسه می کنی . . .
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا ک
زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ،
ک زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است
که به نام عشق می بریم . . . !*♥♥♥

فرستنده : Elina ♥♣♦♠•....



در جاده ی تنهایی خود با دل شکستگی و اندوه،ب فکر 1 قـــــــطره ی بارون تا میتوانم میروم..... شاید روزی ب این روزا بیندیشم و بگویم آه افســـــوس ک چ تنــــــها بودم!:(((

فرستنده : Elina ♥♣♦♠•....



برای sanaz 71
منم مث