ل خودت دقیقا از 7 سالگی دیابت اومد سراغم،تا یه مدت همه مشکلم با این مریضی تحمل درد تزریق انسولین بود خب بچه بودم دیگه-بعدش مشکلم اردوهای مدرسه ای چند روزه شد که نمیتونستم برم آخه مامانم نبود و کسی نمیتونست برام تزریق کنه،بعد مشکلم شد چشمام که مثل پیرزنای 70 ساله آب مروارید آورد-الانم وضعیتم خیلی نوسان داره دکترم دیگه مونده باهام چی کار کنه(بهترین پزشک تهرانه)از بس دُز داروهام زیاده دکترم میگه در آینده واست مشکل ساز میشه
بچه ها واس منو آجی sanazم با اون دلای شکسته و پاکتون دعا کنید دیابت همین جوری بیماری خطرناکی نیست ولی وحشتناک ترین مشکلاتو واس آدم ایجاد میکنه دیگه طاقت نگاهای بغض دار مامانمو ندارم هنوز بعد این همه سال بابام موقع تزریق چشماشو می بنده

فرستنده : GooGooli



سلام بچه ها من تازه عضو شدم . شخصیت همتونو دوست دارم . همتون گلین. اینجا خوبیش اینه هممون یه درد داریم و خیلی خوب میتونیم همدیگرو درک کنیم. ما الان یک سالو هیجده روزه باهمیم اما چه دوستی هر شب گریمو به یه نحوی در میاره. تاحالا ازش چیزی ندیدم تا حالا خیانتی ندیدم رفیق بازم نیست اما فامیلاش بدترن ... من تا قبل اینکه با اون باشم دختر شیطونی بودم اما وقتی با اونم کاری نکردم اما همش بهم شک داره هرشب با حرفاش اذیتم میکنه و گریمو در میاره گناهم چیه؟ چون دوسش دارم نمیتونم چیزی بگم که از دستش بدم. بودنش یه جور عذابم میده نبودنش یه جور .شما به من بگین چیکار کنم؟؟؟؟؟

فرستنده : setare.a73



آخ عزيز روزهاي خوبم . . .
کاش ميدانستي چقدردلم تنگ شده . . .
تنگ محض حرف زدن هايت . . .
همان چيزهايي که هميشه ميگفتم نگو اما اﻻن آرزوي شنيدنشان را دارم . . .
دلم تنگ شده براي يواشکي حرف زدن هاي شبانه . . .
پاي گوشي خواب بردنمان . . .
اس ام اس هاي اول صبح که انگار منبع انرژي بودند . . .
دلم تنگ شده براي نماز صبح بيدارت کردن ها . . .
دلم تنگ شده براي آرزوهاي 12 شبي,خيره به ماه . . .
راستي اصﻻ يادت هست؟!
درد من اين نيست که دروغ گفتي . . .
مشکل اين است که ازاين به بعد چگونه حرف هايت را بدون ترديد باور کنم؟!
با اين همه دوستت دارم . . .
گذشتن از تو کار من نيست . . .
نه . . .!
نميتوانم . . .!
امضاء: همان که به او گفتي هيچوقت دعوا نميکنيم!
به ياد : روزهاي شيرين!
با گذر از : روزهاي سخت!
با اميد به : شروعي دوباره!
راستي حال من خوب است . . .
اما . . .
توباور نکن!

فرستنده : AR m IN



هرچه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم
دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که میگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد

فرستنده : زی زی لایک



"خـــاطرات عــاشـقانه لابستر"
تــقـدیم بـه کـیان:)
بــــُمـــب ِ احـــساسات.....
×××
تــابسـتون ِ پــارسـال بـود...
نشــسته بـودیــم رو نــیمکـتِ پــارک...
حــس کـردم گــرمـشه...
رفـتم از مـغازه دو تـا سـن ایچ گـرفـتم...
خـودم آلـبالو دوس دارم ولـی واسـه ایـنکه عـاشـقانه بـشه هـر دوتـاشو پـرتـقال گـرفـتم کـه عـشقم دوس داشـت...
اومــدم نــشستم پـیشش سـن ایـچـشو دادم بــهش...
گــفـتم:هــر کـی زودتـر بـتونـه خــِر خـِره سـن ایـچشو دربــیاره بــرندسـت!!!
یــک دو سـه!!!
هــر دوتــامــون بـا خـنده شــروع کـردیم بـه انـداخـتن نــِی تـو ســن ایچ...
بــا یـه نـفس کــُله آبمـیوه رو رفــتم بـالا، تــمومش کـردم:)
کـاره سـن ایـچه از خـِر خـِر گـذشـته بـود افـتاده بـود بـه آخ آخ گــُفـتن:)
ســن ایـچشو از دسـتش کـشیدم تـکون دادم دیـدم نـصفـش هـنوز مــونده!!!
پـریدم بـالا بـشـکن زنــان گــفـتم:هــوراااا...مــن بـُردم...حـالا اگــه گـُفـتی جـایزه م چــیه؟؟؟
عــشقم:تــموم کـردی؟؟؟(باخنده)واااا...چـقد شـکمــو!!!چــی مـیخـوای؟؟؟
مــن:بــعله مـن زرنــگم!!!بـاید ایـن هـفـته هـر روز بـیای بـبینـمت...
دیـدم عــشقم رفـت تـو فـکر...
گــفتم:نــمیای؟؟؟جـــِر نــزن دیـگه!!!
گــفت:آخـه مـامانم نـمیذاره کـه!!!
چـَن لـحظه مــکث کـرد...
بـعد گــُفت:ولـی هـر مـوقـع تـونسـتم مــیام:)
مــن:بـاشـه بـابا ایـنم قــبولـه...
بـعدش تـا یـه سـاعـت بـعد داشـت بـاحـیرت بـهم مـیگفـت چـجوری تـو یـه ثـانیه سـن ایـچو تـمومش کـردی؟؟؟
گـفتم:قـدرته عـشقه دیـــگه!!!
حــالا دیـگه وضـعش خــوب شـده...
مـیره کـافی شـاپ نـوشـیدنی گـرون قیمـت مـیخوره...
آرره...
مــن بـی صـفا بــودم،ولــی خُــدایـیش بـی وفـا نــبودم!!!

فرستنده : لابسـتر



امروزتويه جايه حرف قشنگي شنيدم ميخام شمام ازش استفاده كنيد...
"هروقت چيزي به دست آورديد ياازدست داديدنسبت به اون مثل تحويل دار بانك عمل كنيد...چون پولا واسه خودش نيس وقتي كسي پول ميريزه توبانكش خوشحال نميشه وقتي كسي پول برميداره ناراحت نميشه چون پولاي خودش نيست..."
يادتون نره بچه ها...هرنعمتي ماتواين دنيا داريم...هرنعمتي...ماله مانيست..صاحبش اون بالاييه...hildaجون آجي گلم چهره تونديدم ولي اگه زشتي توچهرت هست بخاطرش ناراحت نباش...چون خداهرنعمتي به هركي داده واسه امتحانه وهروقتت بخادميتونه ازش بگيره...به هركيم نداده اون دنيا1000برابرشوميده...نگران نباش..مطمئن باش خودت تواون دنيابه حال الانت ميخندي...فقط صبورباش...

فرستنده : *خيارشور*



سلام داداش طاها...منم ازخوندنه خاطراتوپستات خيلي ناراحت شدم وازبرگشتنت به خونواده خوشحال...ولي مياي يكم باهم روراست باشيم؟؟آره؟؟
داداشي ميدوني توزندگي همه چي عشق نيست؟ميدوني شوروشوق عاشقي مدت زمان خاصي داره؟؟اگه توخانواده توول ميكردي وعشقت پات ميموندخوب بودبه نظرت؟؟راستش منم هيچوقت نميتونم بامردي زندگي كنم كه پدرومادرش پشتوانه ي زندگيش نيستن...زندگي بعدازدواج،بعدازشوروشوق عاشقي...فقط بادور هم بودن خانواده ها رنگ واقعي ميگيره...قشنگ ميشه...داداشي شايدعشق توازترس دوربودن ازخانوادت تركت كرده..نه پول وثروت...توام دركش كن وب خودت بگوحتما قسمت هم نبوديم...به زندگيت اميدوارباش وازنوشروع كن...ولي اينباربارضايته پدرومادرت.منم برات دعــــاميكنم.

فرستنده : *خيارشور*



پست4
من برعکس همتونم...:| دلیلیش...:)
چیزهایی که شما فکر میکنید رو نمیکنم
دنبال گشتن تیکه های پازل گمشده نیستم
تیکه های گمشده پازل من یا پیدا میشن یا یکی پیدا میکنه بهم میده کسی که تیکه منو بهم میده فقط خداست
ما خودمون تقدیر رو مشخص میکنیم
پس با تیکه هایی که داری پازلتو کامل کن جاهای خالی همیشه خالی نمیمونن
من برعکســــــــــــــــــــــــــــــــ همتونم

فرستنده : من برعکس همتونم



ازبس داستان خیانت شنیدموچیزی ازعشق نشنیدم
نمیتونم باورکنم هنوزعشقی هم تودنیامونده.
ی سنگینی عجیبی رو احساس میکنم
باورم داره ازدست میره.من نمیگم آدم احساساتیم نه!
امادوسش دارم.

فرستنده : vampire



زندگی چون قفس است ، قفسی تنگ پر از تنهایی ، و چه خوب است دم غفلت آن زندان بان ، و سپس بال و پر عشق گشودن ، بعد از آن هم پرواز

فرستنده : مورجنی



سلام به همه ی بچه ها!میشه منم باهاتون دوست بشم؟عاشق سایتتون شدم نخندیدا ولی اولین بارمه عضو یه سایت میشم!!!!تاحالا عاشق نشدم کسی هم دوست نداشتم اصن تاحالا نزاشتم کسی بیاد تو زندگیم به نظرتون تنها هستم؟؟؟حس شماها رو نمیتونم درک کنم یعنی احساس ندارم؟؟؟

فرستنده : parisa



*عاشقونه های خودم*
تو راه پله ی خونشون نشسته بودیم.....
جای همیشگی قرارامون.....
مامانش توی خونه بود.....
بهم گفت:میخوام صدای قلبتو بشنوم.....
گفتم:تابلویه که تند تند میزنه...
گفت:میخوام....
گفتم:خب گوش کن.....
گوش کرد....خندید.....
گفت:میدونستی قلب هر کسی اندازه مشتشه....
گفتم:نه....واقعا میگی؟؟؟
گفت:آره.....دستشو مشت کرد،گفت این قلب منه.....
مشتشو گرفتم توی مشته خودم...بهش گفتم...اینم قلب منه......چون تو توشی.....
از ته دلش خندید...گفت:هیچ وخ تنهام نزار....
گفتم باشه دیوونه..این چه حرفیه.....
فقط نمیدونستم که خودش یه روزی تنهام میزاره......!!!!

فرستنده : اسی69



تا حالا هزار بار این سوال رو از خودم پرسیدم یعنی اشکال از منه یا آدما بد شدن
شاید مشکل منم شاید یه جا یه گناهی کردم که خدا داره اینجور به سرم میاره
ولی من که آزار به مورچه نرسوندم چرا هر چی به بقیه خوبی میکنم دوبرابر با بدی جوابمو میدن؟
دیگه خسته شدم از همه چی از خودم از دنیا
اگه الان نفس میکشم فقط به فقط به امید خدای بالا سرمه

فرستنده : عاشق ولی شیطون



****ســاده از زنــدگــیم*****
نـــــه عـــاشِـــقـــش شــــدمـو نــــه خــــیـــلـــی وابـَـســتـَـش شـــدم
از دخـــتـــرهــــای دانـــشـــکــده مــون بـــود یــعــنــی هـــنـــوزم هـــســـت.اومـــد بـــهــِـم گـــفـــت دوســـتـــم داره,بــــاور نــکـــردم آخـــه اَهـــل ایـــنـــجـــور رابـــطـــه هـــا نـــبــوده ونــیــســتــم,گــفــت ازســربــه زیــربــودنــت خـوشــم مــیاد,از ایـنکـه قـاطـی دخـترا نـمـشـی خـوشـم مـیـاد,خـلـاصـه کـلـی از ایــن حــرفــای پـسـر خــرکُــن بــهــِـم زد, بــازم بــاور نــکــردم ولـــی ایـــنـــقــدر پـــافــشــاری کــرد تــا بــاور کــردم,یــــه مــدتــی لـــذت بــخــش تـــریـــن لـــحـــظــاتِ عـــمــرمـــو ســپــری کــردم..............
ولــــی رفـــــت,بـــیـــخــیــالِ هــمـــه ی حـــرفـــاش شـــد و رفــــت.....
نـمـیـدونـم چـرا از یـادم نــمـیـره, یـه قـسـمـتـایـی از دانـشـگـاه,یـه بـوی عـطـر,چـنـد تـا از خـیـابـون هـای ایـن شـهـر,بـعـضـی پـاسـاژهـای شـهـر, یه رسـتـوران,صـنـدلـی خـالـی مـاشـیـنـم,هـمـه ی ایــنــا اذیـتـم میـکـنـنـد
حـــالــا وقـــتــی تـــو دانــشـــکـــده مــی بــیــنــم بــا یــه پــســر دیــگــه داره قـــدم مـــیــزنــه مــیــخــوام بـــمــیــرم بــه خــدا از حــســودی نــیــســت اصـــن تــا دوســـه روز اعـــصـــابــم خُــرد مــیــشــه و یــه حـــس خــیــلــی بــدی بــهــم دسـت مـیـده.
بـــازم مـــیـــگـــم نــه عـــاشــقــش بــودم نـــه وابــســتــش و نــه دخــتــر خــیــلــی خــوبـــی بــود(ایـنـو بـعـدش فـهـمـیـدم)
حـــالــا مــن مــونــدم ایــن پــســرهـا کــه دل مــی بــنــدنــد و عــاشــق و وابــســتــه مــیــشــن و طـرف مــیــشــه هــمـــه ی دنـــیــا وزنـدگـیشــون چــطـوری بــعــد رفــتــن عــشــقــشــون طــاقــت مــیــارنــد.بــابـا دمــتــون گــرم خـیـلـی آقـائید.مــن یــه قـطره از دریــایی که شــما داخـلـش بـودیـد و هـسـتـید را تـجـربـه کـردم و ایــنــجوریـم دیــگـه وای بــه حـال شـمــا
هـــمـــیــــن.

فرستنده : viki



متنفرم از همه ..
از همه ی اونایی که ادعاشون میشه به خاطر من حاضرن هر غلطی بکنن...
بهم میگه حاضرم به خاطر تو با دوستش دوس بشم که بتونی باش صحبت کنی ..
نمیتونم بگم چقدر اون لحظه حالم از خودش و حرفاش بهم خورد ...
ولی خدا رو شکر که شناختم آدمایی که ادعای رفاقت دارن اندازه ی سر سوزن هم معرفت ندارن ....
لعنت به این دنیا...

فرستنده : دختر مغرور



داداش مهدی 100% مخ

میدونم که اینو بگم تو دلت یا شایدم با صدای بلند بهم بگی تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره ولی میگم که هردوشونو بسپار به خدا واگذارشون کن به همون بالاخره تقاص نامردیشونو باید بدن
جلوی اون نارفیقت کم نیار دست پیشو گرفته که پس نیفته
داداش گلم نمیدونم چقدر با مادرو خواهر برادرات ( 4 جوکیای عزیز منظورم نیست) راحتی ولی بدون خواهر غمخور برادرشه مادرم که ناجی همیشگی بچه هاش
مشکلتو به اونا بگو شاید راه بهتری جلو پات گذاشتن شاید تونستن پدرتو راضی کنن
من خودم اگه دردمو به مادرو برادرم نمیگفتم تاالان دق کرده بودم مثل کوه کنارمن شرایطمو درک میکنن باهام کنار میان فقط مونده خودم باخودم کنار بیام که البته سختیش همین قسمتشه!!

فرستنده : Broken Angel



مهران جان از دیدن پستت خیلی خیلی خوشحال شدم!ایشالا همیشه حالت خوب باشه داداشم.
بچه ها این روزا حالم اصلا خوش نیست!نمیخوام رو حرف خدا حرف بزنم!همیشه سر نمازام دعام اینه:
خدایا یا درستش کن;یا مهرشو از دلم بنداز!نمیدونم چرا هیچکدومش مستجاب نمیشه?!

فرستنده : del shekaste



واسه بچه های 4جوک؛
این قسمت تنهایی رو دوست دارم میدونین ما باهم یه جورایی همدردیم
وقتی اومدیم تو 4جوک همه خواه ناخواه کشیده شدیم تو قسمت تنهاییااخه همه از تنهایی میترسیم دلمون اونو میخاد اونی که عشقمونه .خدایا ماهمه تو زندگیمون خطا کردیم گناه کردیم قبول.ولی قربون اون بزرگیت ما مث اون بچه ای هستیم که دفتر نقاشیش تموم شده تند تند ورق میزنه یهو یه صفحه سفید که پیدا میکنه ذوق میکنه که هنوزم میتونه نقاشی بکشه...
مام تو این تنهاییا تواین صفحات تیره زندگیمون دنبال یه صفحه سفیدیم تا بتونیم یه طرح قشنگ واسه زندگمون بکشیم...خدایا کمکمون کن نزار تنها بمونیم ...
کمکمون کن...

فرستنده : nn



من تو رو هر روز میبینم....
اما فقط در خواب...
در خوابی که حتی مال من هم نیستی!
و باز غریبه ها بر من غلبه کردند...
حتی در خواب!!!

فرستنده : F.s@R.f



دستِ برگ را

در دستِ باد

دستِ ساحل را

در دستِ آب

می بینم و دست هایم در جیب

به تو فکر می کنم

فرستنده : «------•}I|[امير دانشور]|I{•------»



کاش مي شد مُرد
مثل راه رفتن
وابيدن
خريد کردن
کاش مي شد خواست
و مُرد

فرستنده : «------•}I|[امير دانشور]|I{•------»



خدایا من دلم قرصه!کسی غیر تو با من نیس
خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیس
کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته دنیا دار مکافاته
فراموشم شده گاهی که این پایین چه ها کردم
که روزی بای از اینجا بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتنیکم با من مدارا کن
شنیدم گرم اغوشت اگه میشه منم جا کن

فرستنده : A$K 


دیر گاهیست که تنها شده ام ، قصه غربت صحرا شده ام ، وسعت درد فقط سهم من است ، بازهم قسمت غم ها شده ام ، دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام

فرستنده : سرداركيان



نهایی یعنی دلشکستگی تنهایی یعنی توبغض های شبونه ات هرشب چندبارخودتو ملامت کنی واسه اعتمادت به عشقت که نتیجه اش فقط باختنت بود واینکه می بینه داری مثل شمع آب میشی ولی انگارنه انگار ....کسی بودکه روزی می مرد واست...حالا......فقط تنهایی....

فرستنده : سرداركيان



تـمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت .
انـدازه مـی گـیـری !
حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی !
مقـایـسـه مـی کـنـی !
و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ،
کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ،
که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ،
به قـدر یـک ذره ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم

فرستنده : سرداركيان



اِلتِمــــــــاس مــــــالِ دیـــــــروز بــــود مـــــــالِ وَقتـــــــی بـــود ڪــــﮧ ســـــــاده بودم اِمــــــــروز میــــــخــــوای بـــِــری ؟؟؟ هیــــــــــــــس !!! فَقَطـ.....هــــــــــــــــــــررررررررررررري

فرستنده : سرداركيان



انقدمخاطب خاصتونا نفرين نكنيد
شايد اون چيزي كه اون ميخواسته نبوديد.

فرستنده : سرداركيان



mehraaan بالاخره پست گذاشتی خداروشکر
آخییییییییییییییشششش بچه ها قبول دارین با پست گذاشتن مهران انگار یه بار بزرگو از رو دوشمون برداشتن؟؟؟؟ باریک مهران خان ایشالا که همیشه سالم باشی داداشم

فرستنده : لیندا



سلام سلام آبجی ati
مرسی که بفکرمی ولی نه نمیخوام با کسی باشم.
فراموش کردن آمیتیس که تمام زندگی من بود محاله.نمیتونم ولی با نبودش کنار میام .
دلکنده : من رفتم خواستگاری ولی رفتم که همه چیزو به دختر داییم بگم ولی اون خودش از رفتارهای من فهمیده بود.خدارو شکر تموم شد بحث زن گرفتن من تو خونه.
در مورد خاله آمیتیس هم بگم این جور دوستی ها تو تهران باب شده و هم پسرا و هم خانما خیلی بدشون نمیاد.ولی ما یک خانواده کاملا مذهبی هستیم و منم پایبند هستم.اصلا به خودم اجازه نمیدم که مرتکب این اشتباه شم.
خیلی ممنون که برام پست میزارن شرمنده اگه جواب بعضی ها را ندادم

فرستنده : taha



خوش بحالتون بازم از هم یه سزاغ میگیرین.
وقت یمیام پستاتونا میخونم بازم میگم خوش بحالشون اینا باز تنها نیستن اما من باید فقط مطالب بقیه را بخونم ........این درد داره دور و برت پر از ادم باشه اما از تنهایی فقط بغض داشته باشی..........
فقط آماده باشی یه چیز ببینی به هر طریقی شده بخای گریه بیوفتی...
بازم خوش بحال رها و طاها و مهران و...........
واقعا هر کا ربتونم برا کمکتون میکنک چون حال و روز همتونا بدجور تر ازاونی که فکر کنین کشیدم..............

فرستنده : بله



غمگینم همانند مرد هزار چهره که میگفت:
" نمی دونم چرا تو زندگیم هِـــــــی نمیشه "

فرستنده : MEHDI



چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی....

فرستنده : bache....poro



دوباره تنها شده ام دوباره دلم هوای تورا کرده است/خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم/به یاد شبی می افتم که تورا میان شمع ها دیدم/دوباره می خواهم به سوی تو بیایم تورا کجا می توان دید؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : behi:m



دوست عزیز mehdi.100%mokh سعی کن هر چه زودتر خانوادتو راضی کنی تا از اون خونه برین چون همچین ادمایی دنبال شر میگردن ولی توخودتو کنترل کن اینا لیاقت ندارن حتی نگاشون کنی.

فرستنده : yasi



سلام.دوست عزیزم (بله) از خداوند برات روزای خوب و خنده های بلند بلند و خواب اروم ارزو دارم...پیشنهاد میکنم قران بخونی و دوستای جدید پیدا کنی...شاد باشی

فرستنده : yasi



بچه ها دیگه بریدم
نمیخوام دیگه بیمارستان برم سر کشیک
تموم اون بیمارستان لعنتی خاطراتمو زنده میکنه
اولین روزی که دیدمش
کشیکایی که با هم بودیم
یه هفته مرخصی گرفتم این یه هفته تموم شه دیگه نمیرم
تحمل ندارم

فرستنده : Broken Angel



چرادخترااهن پرست شدن
دوستام میگن نیماکه ماشین خوب نداشت پس مهم نیست
اخه دوستای گلم همه چی که ماشین نیست
من عاشق این بودم باهاش پیاده روی کنم
ماشین خوب نداشت ولی بااون بودم بهترین لحظه هاروداشتم
برای دیدن هم لحظه شماری میکردیم
چیزایی داشت که باعث شد ماروازهم جداکنن

فرستنده : نامی94کرج



یعنی میشه امسال نمایشگاه کتاب نذارن؟
اخه پارسال باتورفتم
چقدخوش گذشت چقدخندیدیم
یادته سرغذاخریدن جروبحث میکردیم اخرم موفق شدم وساندویچ خوردیم
یادته همبرگردمنم خوردی وگفتی جوجوتوکه هیچی نخوردی
تومتروجلوگرفته بوی میگفتی اینجاپسرزیاده
بعددم گوشم گفتی قیافه هاشونونگاه دارن میترکن دوست دارن هرکدومشون جای من باشن
چه بارون قشنگی میومد بعدشم رفتیم همون جای همیشگی قلیون کشیدیم
دلم برای بیرون رفتن باهات تنگه
برای خندین
برای قدم زدن
برای دوست دارم گفتنات
برای خاطره هامون
تنگه
اخه من هرجامیرم ازتوخاطه دارم داره دیونم میکنه

فرستنده : نامی94کرج



بچه هایعنی میشه یهویی بیاداینجا وپیامای منوبخونه
اگه یه روزی اومدی
بدون هنوزدوست دارم
وهرروز روزی 100بارگوشیموچک میکنم روزی 100بارمیخوام بهت زنگ بزنم بهت پیام بدم
خندم میگره تازه2روزه بهم زدیم ولی چندساله انگارندارمت
دوریت سخته
برگرد

فرستنده : نامی94کرج



به سلامتی کسی که وقتی بغلش کردم تمام تنم لرزید
نه واسه خوشحالی...
یا عشق بازی...
واسه ترس ازفردای بدون اون
.
.
.
.
.
.
هروقت بغلم میکردازاین میترسیدم هیچوقت نتونستم بهت بگم تنهام نذاریا
همیشه توبهم میگفتی فاطی چقددوستم داری؟منم میگفتم خیلی
میگفتی تااخرش باهام میمونی؟میگفتم اره
میگفتی تنهام نذاریا میگفتم باشه
بعدش انقدمحکم بغلم میکردی تاصدام درمیومدومیگفتی جوجوی خوشگل خودمی حق نداری حرف بزنی
ولی من میترسیدم ازاینکه ازم جدات کنن ازاینکه دیگه نبینمت ازاینکه تنهام بذاری
من بهت نیاز دارم
میشه برگردی؟

فرستنده : نامی94کرج



بازم برگشت گفت نمیتونه بدون من باشه بازم دل سادم خام شد
بازم عذرخواهیشو قبول کردم مثل سری قبل
میدونم فقط واسه من نیست
میدونستم بادیگران شریکم
ولی چون دوستش داشتم قبولش کردم
خیانتشونادیده گرفتم
ولی نتوستم تحمل کنم 2هفته نشدباهاش بهم زدم
دقیقادیروز1/11/91دقیقابعداز9ماه دوستی
من خالصانه دوست داشتم
الانم دارم
میشه برگردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : نامی94کرج



برای عزیزترین
دلم میخواد بیام جلو مغازتو به پات بیفتم تا بیای و به این مردم بگی که
تو حتی به من دست هم نزدی
نه این که خیلی مرد باشی.......نه!
نه اینکه آدم مقیدی باشی.........نه!
چون اون دل لعنتیت رغبت نمیکرد.....
تو بیا و بهشون بگو ، حرف منو که باور نمیکنن

فرستنده : Hilda



برایraha21وtaha:
نمیدانم اینجا که ایستاده ام تقدیر من است یا تقصیر من؟؟؟؟اما وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه میکنم میبینم چون خدا را یافتم هر چه را باختم مهم نیست.
آمو