طی که بدانم احساس آن روز های ما به هم عشق نبوده باشد
به شرطی که بدانم احساس این روزهای من به تو عشق نیست

فرستنده : Hilda



یکی از دردام اینه که
من مثل همیشه تو کنج اتاق تو تاریکی بشینم و گریه کنم و از طبقه بالا صدای خنده خانوادمو بشنوم
.
.
.
به یاد وقتایی بیفتم که عزیزترین پشت تلفن اینقد میخندید که به سرفه میفتاد و از چشاش اشک میومد
چقد من عاشق خنده هات بودم
حتی اگه به من و حرفای عاشقانه ای که واست میگفتم میخندیدی
حالا من به یاد اون خنده ها تو اوج هق هق قهقهه میزنم
میدونم میدونم خیلی احمقم

فرستنده : Hilda



وای کاش میمردمو دلتو نمیشکوندم بدجور زدم تو ذوقت فدات بشم انقد مردی انقد مهربونی که یه حرف کوچیکم نزدی بخدا شرمندتم قربون مخاطب خاص خودم برم که خیلی مردإ.سلامتی همه ی همسرای که برا طرفشون کم نمیذارن

فرستنده : juje



الان 4 روزه که عشقم خبری ازم نگرفته
تورو خدا دعام کنید خسته شدم
یه دختر 19 ساله مگه چقدر میتونه طاقت داشته باشه که اون نامرد منو مثل خودش قوی و بی رحم میدونه؟

فرستنده : $ del shekaste $



کاش انقدر دوست داشتنی نبود
نمیخوام کسی جز من دوسش داشته باشه...

شب آخر بهم گفت:
کاش لحظه های بودنت هم به اندازه ی لحظه های نبودنت طولانی بود...
خدایا مواظبش باش...

فرستنده : رویای بر باد رفته



درد یعنی آدم از اووووووووووون همه آرزوی بچگی

فقط بزرگ بشه ...

فرستنده : رویای بر باد رفته



مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگیام خندیدی
به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
و خیالم می گفت
تا ابد مال تو بود
تو برو. برو تا راحت تر
تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

فرستنده : نرجــــــــــــس



تنهایی … دیوار … قهوه های سر رفته از حوصله ام
اتاقی که چهار تاق باز ، روی من خوابیده
چشم هایی که از ساعت ، کار افتاده ترند
و شانه های تو ، که زیر بارِ باران نمی روند
باید گریه ام را روی بی کسی هایم تنظیم کنم
و این یعنی تنهایی
.

فرستنده : نرجــــــــــــس



بیچاره تنهایی
این عروس نگون بخت
آه و اشک را دوست ندارد
اما همنشین همیشگی اش
چشم امیدش به دلی ناامید
و شکستن سکوتش
میداند عادت ، دشمن است
اما عقل کجا و دلتنگی کجا!
دل ناامید امیدوار میرود
و باز تنهایی میماند و تنهایی . . .

فرستنده : نرجــــــــــــس



خداوندا تو میدانی
تو میدانی که انسان بودن وماندن در این دنیاچه دشوار است
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از
احساس سرشااااااااار است

فرستنده : سوپل



دیوار هم که باشی ... ترک بر میداری وقتی ... سر به شانه ات داشته باشند و به حسابت نیاورند

فرستنده : نرجــــــــــــس



دلگیر نباش !
تقصیر از خودت بود !
دسته کلید علاقه که گم شد، باید عوض میکردی قفل تمام آرزوها را !
.

فرستنده : نرجــــــــــــس



حرفه دله خیلی از بچه های 4جوک
تو این دنیا تو این عالم
میونه این همه آدم
ببین من دل به کی دادم؟؟
به اونی که نمی خوااااااااااادم

فرستنده : سوپل



آقا طاها بازگشتت به خونه رو تبریک میگم...
کــــــــــی شیرینی میدى???

فرستنده : نرجــــــــــــس



خــــــــــود را نرنجان
آنکه بودنت را قدر ندانست لایق حضور در فکرت هم نیست

فرستنده : نرجــــــــــــس



سلام وقتی به اصرار مادر و پدرم رفتم خونه داییم با خودم گفت همه چیزو به دختر داییم میگم تا بدونه که اون مشکلی نداره و من مشکل دارم.
وقتی چند دقه با هم تو آشپزخونه تنها شدیم بهم گفت پسر عمه نمیخواد چیزی بگی ، میدونم که دلت یه جا دیگه اسیره،من نمیتونم با کسی ازدواج کنم که دلشو پیش کسی دیگه جا گذاشته.
خیلی خوشحال شدم که خودش فهمیده بود و وقتی به پدر و مادرم گفتم اون ها هم چیزی نگفتند.

فرستنده : taha



اگر میخواهید خوشبخت باشید زندگی را به یک هدف گره بزنید نه به آدم ها و اشیاء....

فرستنده : نرجــــــــــــس



به ســــــــــلامتى...
پدری که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن....

فرستنده : نرجــــــــــــس



گــــــــــلایه ها
عیبی ندارد
کــــــــــنایه هاست
که ویران میکند آدم را

فرستنده : نرجــــــــــــس



برایت خواهم نوشت:
از ابهام لحظه ها
از تردید
از حجم مرگ آور نبودنت
از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند
برایت خواهم نوشت:
از حدیث تلخ بغض‌ها تا ابد
از قناعت به یک خاطره ، یک یاد
از صبوری من
و جای خالی‌ تو ………

فرستنده : **pariya **



گاهی نیاز است دکتر به جای یک مشت قرص، برایت فریاد تجویز کند… . . . همه چیز خنده دار بود…. داشتن تو…! بودن من ; ماندن ما….!! رفتن تو… این همه آه…. گاهی از این همه خنده گریه ام میگیرد…. . . . کاش می شد زندگی را هم عوض کرد٬ مثل «چایی» وقتی که سرد می شود… . .

فرستنده : **pariya **



فاصله ی خیانت و خرد شدن از مولکول های جامد هم به قلب مهربون و صادق نزدیک تره
-------------------
یه سوال چرا سایت به روزرسانی نمیشه؟؟!!!

فرستنده : delshekaste751



خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ، خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد ، خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ، خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد . (شکسپیر) . . .

فرستنده : **pariya **



روز مرگم اشک را پیدا کنید، روی قلبم عشق را پیدا کنید روز مرگم خاک را باور کنید روی قبرم لاله را پرپر کنید خانه را وقف نیلوفر کنید پیکرم را غرق در شبنم کنید روز مرگم دوست را دعوت کنید، بعد مرگم خنده را سر کنید رفتنم را ای دوستان باور کنید.

فرستنده : **pariya **



برادرم:
تنها جون دادن تو اتاق تاریک حقت نبود عزیزم
بی کسی و تنها بودن رسمش نبود میدونم
دلم خون شدبارفتن غریبت
چشم معصومت مونده ب یادم
سخته برای من باور اینکه دیگه نیستی پیشم
هر دقیقه نبودنت مثل مصیبته واسم
خیره مونده ب جاده چشمای خیسو خستم
اما این دل میدونه دیگه توروندارم
نیستی و موندم تنها تو این دنیای بیرحم
عزیزم میدونی از چی میسوزم
از رفتن غریبت...........
‏(ب  یادداداشه عزیزتراز جونم سعید‏*‏‏*‏‏*ب یاد همه عزیزای رفتمون صلوات‏)‏

فرستنده : *ChEsHM BaNDi



تنهایی قشنگترین حس دنیاست
چون برای داشتنش نیاز به “هیـــــچکـــــس” نداری !

فرستنده : ƞâşiɱ.āłōŊ



نبودنت را پا برهنه قدم میزنم ، با زمین هم کنار نمی آید تاول این انگشت ها …
از اول هم می دانستم کفش تو تنگ است برای تنهایی بزرگ پاهایم !

فرستنده : ƞâşiɱ.āłōŊ



آنقدر"تنهایم"که کسی نیست صندلی را از زیر چوبه دارم بکشد...!

فرستنده : PM2



رفتی حالا که وابسته شدم / چشمات روی من بسته شدن
منی که از همه ظربه خوردم / حالا تو راحت میگی ازت خسته شدم

فرستنده : ابوالفضل میرزایی



چقدر غریب...!انگار هیچکس هوای هیچکس را نمیکند!یخ کرد زمین از بی هوایی..!

فرستنده : PM2


به خود احترام می گذارم...



یک چای داغ می ریزم،

داخل زیباترین بشقاب خانه یک دانه شیرینی می گذارم،

همراه یک آهنگ دلنشین به خود می گویم:

" بفـــــــــرمایید! چایتان سرد نشود! "

و از تمـــــــــــــــام تنهــــــــاییم لذت می برم!

فرستنده : **یــه دیـــونـــــه**



آدمای این غصه لباتو بهم میدوزن
از اون پدرا که میبینیشون دلت میسوزه
دست یه بچه رو گرفته آروم راه میره
اطرافو میبینه و از خجالت آروم داغ میشه
همینطور که درگیر آبرو و جیب خالیست فکر میکنه
بچه به یه جایی خیره میشه وایمیسته
میگه بابا حالاکه دستمو گرفتی میبری
منکه بچه خوبی بودم واسم یه بستنی میخری؟
پدر آرزو میکنه که سریع بمیره/حاظر جونشو بده و واسه بچش یه بستنی بگیره
میگه عزیزم اونجا که صفه اصلاً نیست چیزی / اونا دیوونن حوا سرده تو مریض میشی
بیا بریم خونه مامان منتظرته ها / ناراحت میشه اگه نرسی واسه شا
تو که نمیخوای مامانی ناراحت شه ازمون/هردو میدون سمت خونه و اشک چشاشون

فرستنده : ابوالفضل میرزایی اری تنهایی این همه تنهایی را به دوش میکشم تعجب ندارد تنها هم میشه زندگی کرد بهترین چیز ها تنهان!باور نداری از خدا بپرس!

فرستنده : Beat



من امروز دل شوهرمو شکستم بخدا عمدی نبود دارم دیونه میشم انقد آقاس به روم نیاورد واسه اینکه منم ناراحت نشم خم به آبروش نیاورد.کاش تاییدبشه که بخونش بفهمه 2سالو نیمه شده همه زندگیم یه تارموشو بدنیا نمیدم.میخام جلوی همتون بگم پیشی جونم شرمندت شدم ببخشم جوجو فدات بشه الهی.خدایا بابت رضا ممنونم بهترین شوهر دنیاس.قدر عشقاتونو بدونید.کاش تایید بشه.دعاکنید بتونم از دلش درارم

فرستنده : juje



ازاینکه به من دروغ گفتی ناراحت نیستم ................
ازاین نازاحتم که ازاین به بعد
دیگر نمیتوانم....................
باورت کنم!!!!!!!!!!!!!!!!

فرستنده : دلکنده



ویژه رها21
خواهرگلم اونایی که توبخش تنهایین یه جورایی درکت میکنن
اما نه نمیشه فرق داره اینکه تعهداخلاقی یکی به یه حرف وقول وقرارباشه ویا به عقدنامه باشه
میدونم شرایط توسخت تره ولی اصلانترس خداروداشته باش توهرلحظت ماهم دعات میکنیم
رها عزیزم احتیاجی به ناله ونفرین نیست فقط واگذارش کن به خدا همین
اخه توچراجواب تلفناشومیدی چرابااون اس که بهش دادی ....ثابت کردی که هنوزم
دوسش داری؟ببین گلم اون داره زندگیشوبه رخ تومیکشه
زندگی که مستحق یه چوب کبریته
ولش کن بذاربره
(((((((((((((بی وفایی کن وفایت می کنند ، با وفا باشی خیانت می کنند ،
مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست ، مهربان باشی رهایت می کنند))))))))))

فرستنده : دلکنده



بخدا من نمی دونم باید چی کار کنم
صبح به بابام می گم تورو خدا بیا از اینجا بریم از این خونه از این ساختمون حالم بهم می خوره
بابام می گه مهدی تو تاحالا کتک خوردی ؟ گفتم نه
گفت پ تا نزدمت برو اونور نه اصلا واس چی باید بریم؟ گفتم خیلی چیزا رو نمی شه توضیح داد پدره من
گفت خیلی کارارو هم نمی شه بدون علت انجام داد پسر من؟ گفتم علتش اینه که من خسته شدم از اینجا
شما بگید من چطوری بگم به بابام نمی خوام ریخت احسانو دیگه ببینم
دیروز تو ساختمون دیدمش میگه چی شد آقا مهدی نیومدی عروسی؟
من: عروسی؟ عروسی کی؟
احسان: عروسیه من دیگه...
من: ببین احسان اسم اون سیرکی که راه انداخته بودیو نذار عروسی. حالا هم تا نزدم خوردت کنم گمشو از جلو چشام
احسان: بگو حسودیم شده بگو چشم ندارم خوشبختیه کسی رو ببینم بگو زورم میاره
برگشتم جوری نگاش کردم که هرکی جای اون بود خودشو خراب می کرد یه نیشخندی زد تمام وجودم لرزید نکبت
منم سرمو تکون دادم گفتم جواب این نیشخنداتو بوقتش بهت می دم
احسان :ن الآن بگو ببینم چی می خوای بگی اصلا حرفی نداری که بزنی حسوده بدبخت
دره پارکینگو بستم و رفتم بیرون
نمیدونه ارزشش در حد یه آشغاله واسه من کاش ارزششو از این پایین تر نمی آورد...
ا ا ا ا وایستام هرچی دلش خواست گفت...
پس فردا هم که می خواد دست زنشو بگیره بیاره اینجا
خداییش من باید چیکار کنم..

فرستنده : MEHDI>>>100%MOKH



باختم در عشق اما باختن نیست.ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟ خسته ام ازین زندان که نامش زندگیست.پس قشنگیهای دنیا دست کیست؟

فرستنده : negin



یرای بخش**تنهایی**
بچه ها نوشته هاتونو خوندم من مثل شماها نیستم چون تا حالا شکست نخوردم تا حالا وابسته نشدم تا بدش تنها بمونم تا حالا کسی بهم خیانت نکرده تا حالا دوست داشتن دوروغ و ندیدم
اما.....
ازتون خجالت می کشم وقتی نوشته هاتونو خوندم بغض کردم چون من خیلی ها رو تنها گذاشتم چون نفرین پشتمه چون واسم اشک ریختن التماسم کردن که نرم تنهاشون نذارم جلوم با چاقو و تیغ خودشو زذ تا دلم بسوزه و نرم اما من رفتم دوست داشتنارو ندیدم دوست داشتنارو نخواستم
می ترسم....
می ترسم عاشق شم می ترسم به حال و روز شماها بیفتم
می دونم شاید به خاطر این کارام ازم بدتون بیاد اما رفتنم به نفعش بود بهتر از این بود که بی احساس کنارش باشم..
بچه ها لطفا یکی جوابمو بده

فرستنده : v@mp!rE



این روزها


اگر خون هم گریه کنی


عمق همدردی دیگران با تو


یک کلمه است :


" آخـــــــی "

فرستنده : باران



سلام
دوستای گلم بخدا بخدا خیلی خوشحالم ازاینکه طاها ومهدی 100%مخ وخیلیا تونستن
به مرحله ای که من هستم برسن
دوستای گلم بخدا مابدون آنها زندگیمون اصلاسخت نیست
مگه ما ازاولش اوناروداشتیم ؟ازبدوتولدمون نبودن پس ازاین به بعدم نباشن مشکلی نیست>>>
تویه برهه ی زمانی اومدن توسرنوشتمون الانم رفتن
بخداوقتی میدیدم شماها اینقداحساساتی مینویسین گاهی وقتا به خلوص عشق خودم شک میکردم اینکه خدایاچرامن به این رسیدم که رفته دیگه نبایدغرورموبشکنم ومحبتشو صدقه کنه برام....اماشماهاهنوزدوسشون دارین میگفتم شایدمن دوسش نداشتم
ولی الان خوشحالم ((((من به مردی وفانمودم واو پشت پازد به عشق وامیدم
هرچه دادم به او حلالش باد.....غیرازان دل که مفت بخشیدم......................)))))))))

فرستنده : دلکنده



می شود تنهایی بچگی کرد
تنهایی بزرگ شد
تنهایی زندگی کرد
تنهایی مُرد
ولی قهوه ی غروب های دلگیر جمعه را نمی شود تنهایی خورد …

فرستنده : reza1824



تنهایی را بلندترین شاخه درخت خوب می فهمد!
انگار هر چه بزرگتر می شویم تنهاتر می شویم!
براستی خدا از بزرگی تنهاست یا از تنهایی بزرگ؟!

فرستنده : narsis367



سﻻم به همه♥
داداش گلم,مهران جان,شرمنده بابت اشتباه بزرگي که کردم . . .
اون لحظه اي که پست ميذاشتم اصﻻ حال خوبي نداشتم . . .
واسه همين اکثر چيزايي که نوشتم قاطي شد . . .
بازم شرمنده و خوشحال ازينکه بازم پستاتو ميبينم!
ميدوني حالم بد بود چون همه چي بهم ريخته . . .
منو اون عاشق هميم . . .
نه اون فکرش پيش کس ديگه ايه نه من . . .
اما اﻻن چنوقته ازهم دوري ميکنيم . . .
که جالبش اينه نه حال اون خوبه نه من!
نميدونم بايد چيکارکنم؟!
انگار غرور جفتمون گل کرده!
حالم خيلي بده!خيلي!
دوستون دارم ♥
شب وروزتون قشنگ♥

فرستنده : AR m IN



عشق کودکانه رها:
شبایی که کابوس میدیدم و از ترس از خواب میپریدم صداش میکردم اونم اروم بغلم میکرد و میگفت: نترس پیشتم تا منو داری نباید از هیچی بترسی منم دستشو سفت میگرفتم و میگفتم تنهام نذاریا از ترس میمیرم. اونم میگفت باشه قول میدم مردونه مردونه. منم باز میخوابیدم با آرامش میخوابیدم.

الان شش ماهه بعضی شبا باز کابوس میبینم از خواب میپرم و صداش میکنم چند ثانیه طول میکشه تا یادم بیاد ترکم کرده. اونوقت هیچ دستی نیست که بگیرم تا اروم شم هیچ صدایی در گوشم نمیشنوم که بگه بخواب من کنارتم. اونوقته که باز بغضم میترکه وگریه میکنم. اینقدر گریه میکنم تا خوابم ببره.
مثل دیشب

فرستنده : raha21



امشب دوباره دلم هوایت را کرده
هوای دستانت
هوای لبخندت
هوای نگاه مهربان و پر محبت و نگرانت...
نگران دوری و جدایی
آری امشب باز دل دیوانه ام مدام به سینه میکوبد و تو را طلب میکند
زبان مرا نمیفهمد
به عنوان آخرین خواهش:
میشود بیایی و به دلم حالی کنی برای همیشه رفته ای تا تو را از من طلب نکند؟
میشود بیایی و برای آخرین بار آخرین ذره دلم را هم بشکنی تا بمیرد و من از شرش خلاص شوم؟ آخر از دست بهانه گیری هایش خسته شدم که مدام بهانه ات را میگیرد.
میشود برای اخرین بار فقط بیایی؟
فقط بیایی برای آخرین بار

فرستنده : raha21



ابرای اقا طاها:
قا طاها خیلی خوشحلم که بعد اون همه سختی بلاخره با دیدن خانواده ت خوشحال شدی امیدوارم خدا همیشه پدر مادرتو واست نگه داره .
همیشه با دیدن نوشته هات اتیش میگرفتم بخدا حتی یه لحظه م نمیتونستم جلو اشکامو بگیرم چون واقعا دردشو کشیدم حالام ازاینکه با خوشحالیت خوشحالم کردی ممنون.

فرستنده : دنیا



• حوالی دلم, تو جای داری تویی که
هیچ گاه نگاهت را ندیده ام
صدایت را نشنیده ام و ..
گاهی به طرز عجیبی دلتنگت میشوم...
دلتنگ نگاهت که نیست...
دلتنگ صدایت که نیست...
دلتنگ لبخندی که لبخندت نیست...
و...
من اینجا دلتنگ تمام نبودن های توام...
و چه عاشقانه است برایم این دوست داشتنم و این دلتنگی هایم
اینکه نیستی و من...
خوب که نیستی و بغض و اشکمو نمیبینی...
*ایمانم بدجور دلتنگتم*

فرستنده : elhamv67



 سه شنبه

سه شنبه
چرا تلخ و بی حوصله ؟
سه شنبه
چرا این همه فاصله ؟
سه شنبه
چه سنگین !چه سرسخت, فرسخ به فرسخ !
سه شنبه
خدا کوه را آفرید !
"قیصر امین پور"
-----------------------------
سه شنبه از هم جدا شدیم
1 آذر ماه سال 1390
ساعت 1:32 بعدازظهر
----------------------------
لعنت خدا به این سه شنبه ها........

خدایاااااااااااااا

فرستنده : elhamv67



چقدر پول جمع کردم تا یه گوشی باحال بخرم ...
خریدمم ولی حالا از جلو چشم افتاده ...
باید بفروشمش یه ساده بگیرم ...
گوشی می خوام چیکار وقتی دیگه اس نمی دی بهم شب به خیر بگی ?

فرستنده : من و تنهایی ...



آخرین امتحان ترم بود و تازه از سر جلسه اومده بودی بیرون , من از نیم ساعت قبل منتظرت بودم ... وقتی همو دیدیم محو هم شدیم بعد دوستت دستش رو جلو صورتت تکون میداد و بهت طعنه می زد با تمام غروری که ازت سراغ داشتم تعجب کردم که بی توجه به همه ... تو محو من بودی ... محو من ...
چه حس قشنگی داشتم اون روز ... فکر می کردم بالاخره تک دختر ورودی دانشکده بالاخره مال من شد ...
تمام دنیای من شدی ولی تمامش رو خراب و آسمونش رو سیاه کردی !

فرستنده : من و تنهایی ...



بچه ها تو یک دانشگاه نیستیم اما بیشتروقتا تا دم در دانشگاه بام میمومد از کل مسیر دانشگاه و راهش بازار سرراهمون پاتوقامون هر روز رد میشم تحمل ندارم میخوام از دانشگاه انصراف بدم

فرستنده : Sana19



بخاطرش همه چیمو از دست دادم اعتمادم ابروم پیش خانوادمو حتی پاکیمو بخاطر عشقم بش دادم .اخه چرا حق منه اینه؟خدا چرا ؟

فرستنده : Sana19



دو روز پیش جشن عقد عشقم بود؛شدیدآ داغونم
خیلی سخته مرگ تموم آروزوهاتو ببینی و نتونی کاری بکنی
از همه دردآورتر اینه که بدونی اونم دلش باتوء و مجبور شده
نمیدونم چندنفرتون درک می کنید این حس رو...
و نمیدونم چرا این رو تو 4جوک نوشتم!!
شاید چون کسی رو ندارم باهش دردودل کنم،باورکنید خیلی سخته
شایدواقعا عشق یعنی:
همین نداشتن ها...

فرستنده : mahyar



سلام بچه ها منم خیلی تنهام داستان منم مثل همه شما هاس اما چیری ندارم که بگم یعنی دیگه نمیدونم چی بگم.... منم تو جمعتون راه میدین؟

فرستنده : mina nazari



خدایا ممنون که مرا در حد ایوب میبینی …
ولی تمامش کن !
دیگر بریده ام …

فرستنده : Eleven



نمیدانم...نمیدانم چرااینروزها چرخ وزگارم دائم سروصدامیکند...!
خسته ام...خسته ازسروصدای چرخ...خسته ازنرسیدن به آرزوهای بزرگ...!
آرزوهایی که ناامیدازرسیدن به آن هایم...!
ناامیدازرسیدن به آرزوهایی که برای رسیدن به آنهاآنقدرتلاش کرده ام که بی حوصله شده ام...!
حوصله ام رفت..امیدم مراتنهاگذاشت...رفتنی که دیگرامیدی به بازگشتشان نیست..!
بایدچه کنم؟...دردبزرگم رابه چه کسی گوییم؟...بغض فروخورده ام راکه مدتهاست هوس تکه تکه شدن دارد راروی شانه ی چه کسی بشکنم..؟
نمیدانم...
گویاچاره ای جزدفن کردن نیست...دفن تمامی رنج هاوغم هایی که متحمل شدم...دفن دویدن هاوتلاش های بی حاصلم...!
بایدرفت...!
کماکان صدای چرخ می اید...
من میروم....میروم تادروردست ها امیدازدست رفته ام رابازجوییم...!

فرستنده : ViCtOr



سفارشی برای"raha"
سلام من چند ماه می یام تو این سایت اما وقتی اسم شما رو دیدم یاد کسی افتادم که 5 ساله از دست دادمش خیلی دلم واسش تنگ شده تا امروز که 1شنبه ست اصلا دلم نمی خواست به که براتون پست بزارم و باعث شم ناراحتتون کنم ولی از وقتی اسم پستاتونو گذاشتین کودکانه رها بد جوری هوایم کردین فقط خواستم ازتون تشکر کنم
مراقب خودت باش

فرستنده : m



***ویژه والیبالیست***
چه احساس خوبیه وقتی وجود عزیزی رو کنارت حس کنی ودستاشو تو دستات بگیری
باهاش قدم بزنی،صداش رو بشنوی
بودنش رو در کنارت لمس کنی...
تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه
قلبت پرتپش بشه...انگار داره از سینه کنده میشه
چه احساس قشنگیه وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس کنی
با موهاش بازی کنی ...
خدای من ...باور کردنی نیست...
اونی که دوسش داری،اونی که دیوونشی
کنارت باشه ،باهات باشه
باور کردنی نیست...
نه...باورم نمیشه تو کنارمی...وجودتو حس می کنم ....
دستاتو تو دستام می گیرم و ... می بوسمت...
عاشقانه می بوسمت...
همون بوسه ای که همیشه آرزوشو داشتیم....
نه ...باورم نمیشه....
لایک = ....

فرستنده : valleyballist



تموم زندگیم پر شده از دلتنگی
دلتنگی ازکسی که تموم وجودم بودو الان رفت
دوسش داشتم میدونست نمیدونم چرا تنهام گذاشت بااینکه میدونست عاشقونه دوسش دارم
دلتنگم به اندازه تموم خیانت ها و عشق های دروغین به اندازه دله شکسته م
نمیدونم چرا با اینکه یه بی وفا که خیلی وقته رفته و برنگشته هنوزم دوسش دارم
-----------------
دلشکسته751
خدا جونم هربلایی سرم اوردی دم نزدم
ولی دیگه تحمل ندارم نه تحمل خودمو تنهایی نه این زندگی کوفتی

فرستنده : delshekaste751



کاش توجای من بودی شایدمعنای انتظار رامفهمیدی ...کاش توجای من بودی هیچوقت نمیرفتی ومراتنها نمی گذاشتی شاید هرگزمرا اسیر این انتظار نمیکردی کاش جای من بودی شاید درنامهربانی هامرا بی پناه نمیکردی کاش توجای من بودی شاید باور میکردی دل بریدن زتواسان نیست شایدباورمیکردی.....

فرستنده : faaaarrrrza



خیلی سخته نه تنها نتونی دردای خودتو به مامانت بگ