ی؟
مراقب خودت باش ، اینا لامصبا اصل جنسن
به وقتش بهت میگن: مفت گرونی ...
خواستم در جریان باشید

فرستنده : Hilda



ویژه D$D$D باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست.ساختم بادرد تنهایی مگر تقدیر چیست؟ خسته ام ازین زندان که نامش زندگیست.پس قشنگیهای دنیا دست کیست؟ داداش گلم منم تنهام مثل تو.با این تفاوت که من بریدم اما تو هنوز امید داری.مخاطب منم منو 6ساله تنهام گذاشته.حرمت 3ماه دوستیمونو زیر پا گذاشتو رفت.فقط یکلمه بهم گفت:تو دیگه بدردم نمیخوری:( جرمم بیماریم بود همین:(

فرستنده : negin



گاهی به این فک میکنم که عشق شما آدمی نبوده که لیاقت فرشته هایی مسه شما رو داشته باشه ولی من چی طرفم واقعا آدم حسابی بود و بخاطر خوشبخت شدن من ترکم کرد اینو کجااااااااای دلم بذارم؟؟؟؟!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : hamid71



مــــیـدانــــــی ؟

همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام !

قرص خــــواب و مـسکن

روانـشـنــــاس

خــــنـــده هـای زورکــــی . . .

هـنـدزفـری تـوی گـوش و گــــریــه کـردن

دوســتـــــــــــان جـــــدیــد. . .

دل من این حـــــــــرفـهـا حـــالـیـش نـمیشود !

آغــوشـتـــــــ را مـیـخـــــــــــواهـم . . .

بـــــــرگــــــرد . . .

دختر شرقی فقط تو رو میخواد...برگرد...

فرستنده : دخترشرقی



بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی

شاکی بشی ولی شکایت نکنی

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری

خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری !

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . . .

دختر شرقی ...

فرستنده : دخترشرقی



بآ خودم مــے گــويم:

نـآمــرد رآ بــرعـکــس کـنـے درمــآن مـے شـود

پـــس مـے گــذآرَم در خيـآلـم هــمــآن نـآمــرد بــمــآنــے (!)

کـسـے چـہ مـے فـہـمـد . . .

ايــن نآمـرد هــمــآن درمــآن مــن اســتـ (!)

فرستنده : دخترشرقی



عشق کودکانه رها:
یادش بخیر یه بار با دوستام داشتیم از دانشگاه برمیگشتیم خونه. تازه عروسی کرده بودیم و منم زود به زود دلتنگش میشدم.تو فاصله دانشگاه تا ایستگاه به دوستام گفتم دلم برا شوهرم تنگ شده کاش بهش گفته بودم بیاد دنبالم.
هنوز حرفم تموم نشده بود که با ماشین جلو پام ترمز زد. همه مونده بودن که چجوری هنوز حرف من تموم نشده این پیداش شد. دیگه تا آخر دانشگاه منو لیلی صدا میزدن و هر وقت حرف اون بود بجا اسمش میگفتن مجنون.
نمیدونم چجوری اون همه احساس یادش رفت. کاش حداقل میفهمیدم. شاید کمتر عذاب میکشیدم.

فرستنده : raha21



عشق کودکانه رها:
قبل از ازدواج یه بار بردم موتور سواری آخه میدونست عاشق موتورم. بردم توی یه خیابون خلوت و گفت بیا تو بشین میخوام یادت بدم. وای انگار دنیا رو بهم داده بودن یادم داد و تا این اواخر هروقت میخواست خوشحالم کنه موتور یکی رو قرض میگرفت و میبردم موتور سواری. الان از موتور متنفرم ولی از اون نه.

فرستنده : raha21



امشب بازم زنگ زد. بازم قلب بی غیرت من که تا حالا هزار بار شکستتش شروع کرد به تند تپیدن.
میدونید چی گفت؟ بازم فقط یه جمله که آتیشم زد:
اون جایی که شمال با هم رفتیم ابگرم داشت خیلی رمانتیک و دونفره بود کجا بود؟ آتیش گرفتم. سوختم بازم قلبم رودست خورد.آدرسو بهش دادم و یه متن زیرش نوشتم:
نمک پرورده ات شدم...
بس که هر روز به زخم هایم نمک میپاشی

فرستنده : raha21



برای raha21
امیدوارم زود تایید بشه و بخونیش
عزیز دلم من چی دارم بگم واسه اون دل شکستت؟ شرایطت بدتر از همه ی ماهاست آبجی گلم...به قول خودت اگه قرار از عشقت جدابشی همون بهتر که اصلا بهش نرسی..پستاتو میخونم بغض پنهون شدم میترکه و راحت میشم آره واست گریه میکنم چون تو الان ده برابر من وابستشی...میخوام یه چیزی بهت بگم پیش خودم میگم بیرحمیه ولی بزا ما که اینقدر بیرحمی دیدیم یه بارم سنگ دلانه یه تصمیم عاقلانه و درستوحسابی بگیریم...بخدا 6ماه کم نیس بسسسسسسته بخدا ازش جداشو آبجی گلم ..اینطوری فقط بیشتر عذاب میکشی..از پستات فهمیدم احساساتی و زودرنجی مثل خودم وهمین کارو سختتر میکنه ولی میتونی عزیزدلم شدنیه.. منتظر پستت هستم..

فرستنده : لیندا



"ویــــژه لابســتر"
بــا کــفترم غــمخــوار خــیلی حــرف مــیزدم...
از خــاطره هــام مـــیگفتم...از خــاطره هـام بـا رفــیقه خــدا بیـامرزم از خــاطره هــام بــا عـــشقم...
یـــبار آلــبومـه عــکسای خــونوادگـیرو بــردم پــیشش...
عــکسای پــارسـالمو نــشونش دادم...
شــروع کــردم بــه حــرف زدن...
غــمخـوار ایــن عکــسو نــگـا...پــارسـاله هـا!!!
بــدنو نــگا چــه هـفـتیه!!!
از وقــتی عــشقم ولــم کــرد ایــنجوری شــدما!!!
کــاره تــرامـادولـه...تــرامادول آب کــرد مــنو...آتــیشم زد!!!
جــوشـام رفــته بــودن ولــی بــعد از تــرامــادول بــازم صــورتم خــراب شــد...
تــکراری شـده بــود بــرام...
خــوردن ِ تــرامـادول و تــرکــیدن ِ قــرص و اســتفراغ...
آرره...
بــدجـور خـــراب شــده ظـاهــرم...مــادرم مــیگـفت حــبیب تــو چــته؟؟؟چــرا ایـنجوری شــدی؟؟؟
گــفـتم:هــیچی نــیس ،غــذا کــم مــیخــورم واس هــمین ضـعیف شــدم...
نــگاهای مــادرم درد داشــت...بــغض داشــت...
بــعضی مــوقـعا ســرفــه م مــیگیــره، گـــلوم خــیلی مــیسوزه!!!
انــگشت مــیکنم تــو حــلقم مــیبینم خــون اومــده گــلوم...این بــخاطـره اتـانـوله...هــر روز اتانـول و مــستی...چــند بار پــولـه الــکل نـداشــتم...
ادکــلن خــوردم...بــد جور حـالم بــد شـد!!!مــزش از اتـانول بدتر بـود...
آرره...الــکل مــنو مــریضم کــرد...
اســیره هــزار تــا گــناهه دیــگه شـــدم...
اگــه بـعضـی مــوقعا یـادم مــیره دو دیــقه پــیش داشــتم چــیکار مــیکردم
بــخاطره اون یــه مــاهیـه کــه ســیگاری حــشیش مــیکشـیدم...
الـان بــعضی مــوقـعا مــغزم قـفل مــیکـنه نــمیتونم تــمرکز کـنم...
گــوشم اکــثر اوقـات سوت مــیکشه...
آرره...پـــیر شــدم...
حــالا فــک کــن بــعضی اوقـات خــریت بـه اوجش مـیرسید تــرامادول هــمراه بـا اتانول!!!
بــه خــاطره اون دخــتره!!!
بــدبخــت شــدم...
هـــی نــفریـنش کــردم ...
بــعدش پــشیمون شــدم بــا گــریه نــفریــنمو پــس گــرفـتم!!!
غــمخــوار جــونم الان ظـاهرم خــرابـه ده پـونزه کــیلو لاغـر شــدم...
امــا آخــرش تــوبـه کــردم...نــماز مــیخونم ...ســمت ِ هــیچـیَم نــمیرم!!!
دیــگه ام اون دخــتررو نــمیـخوام!!!
تـنهـا آرزومم ایــنه کــه پــام بــرسه بــه خــاک کــربلا،دســتمم بــه ضــریح حـسین...
خــدایا...
یــه عــمره تــو داری مــنو امــتحانم مــیکــنی...الان مــن مــیخــوام تــو امــتحانت کــنم!!!
راه داره مــــنو بــبخـشی؟؟؟

فرستنده : لابسـتر



طاهاى عزىز
تمام لباسا و هداىاىى که واسه تو ىاداور خاطرات شىرىن گذشته که روزگار تلخش کرد,هستن مىتونه دل کساىى رو که واقعا نىازمندن شاد کنه
پس چه خوبه لبخند رو به لباى حتى ىه نفرم شده هدىه کنى

فرستنده : mercede



آخر سادگی همینه............

فرستنده : جعفر



سلام بچه ها. آره راست بود اون ازدواج کرد,دیروز باچشم خودم دیدمشون,وای خدا میخوام بمیرم,درست دستش تودست کسی بود که4سال تمام به من میگفت ازش بدش میاد.نامرد.پست,پی بگم آخه.منو دید ولی وانمود کرد که هیچی ندیده.فقط دارم آه میکشم ولی به حق اشکام ایشالا خوشبخت بشه......

فرستنده : جعفر



خیلی تنهام حالم خرابه از همه خسته ام خدیا عدالت پیشه کن ای با درایت تو که لیلی رو ب مجنون ندادی یکی ارزو بدادی یکی ندادی موفق باشید

فرستنده : lمصطفی تنها



تازگیا دیگه حفظ تظاهر میکنم
ک همه چیو فراموش کردمو الان هپی مپیم
تظاهر ب خوشی در عین داغون بودن خیلی سخته
اخه میدونی
دیگه تحمل اشکای " مادرم" رو ندارم
وقتی میبینه چطوری جلو چشماش دارم ذره ذره اب میشمو نمیتونه کاری کنه
دلم بدجوری میلرزه
اون گناهی نکرده ک زجر بکشه
من دارم تاوان ساده بودنمو پس میدم
ما همه خوبیم
اما تو مراقب خودت باش
هوا خیلی سرده

فرستنده : m@hd!s$s



از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن، از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم، اشکهایی را بریز که من ریختم دردها و خوشیهای من را تجربه کن سالهایی را بگذران که من گذراندم روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی

فرستنده : سرداركيان



sms هاش هنوز تو گوشیمه
حرفاش تو گوشمه
باهم همخونی ندارن
شبیه علامت سوال شدم بس ک به حرفای اخرش فکر کردم
برام جوابی نذاشتو رفت
چطوری سرمو بالا بگیرم جلو کسایی ک بخاطرت همشونو خط زدم
چطوری بگم اونکه براش میمردم تنهام گذاشت رفت؟
از وقتی ک رفتی
خواب ب چشمام نیومد...خنده رو لبام نیومد
حق من این بود؟؟؟
ببین!از وقتی ک رفتی همه یاد گرفتن جای خالیتو بهم یاداوری کنن
از وقتی ک رفتی همه یاد گرفتن بهم بگن بالا چشمت ابروس...
از وقتی ک رفتی همه نبودنتو میکوبونن تو سرم...
همه میگن با خودت اینکارو نکن
نیستس و ببینی شبیه یه میت شدم
هی میام ب خودم قول بدم ک بهت فکر نکنم
اخه فکر کردن ب مال غریبه ها گناهه
اما یه خاطره...
یه نگاه...
وقتی یادم میاد منو داغونم میکنه
یادته هیچ وقت تحمل دیدن گریه هامو نداشتی یادته؟
اما روز اخر جلو چشت زانو زدم یادته التماست کردم ک نرو...
حالا مدت هاس کارم این شده غروب از خونه بزنم بیرون
برم همون پاتوق همیشگی
تنهای تنها بشینم ساعت ها گریه کنم...
راستی حال تو ک خوبه نه؟

فرستنده : m@hd!s$s



دلمو شكست
كاشكي دلشوبشكنه

فرستنده : سرداركيان



وای خدا چقد تنهام ......
کمکم کن فراموش کنم همه چیزو خسته ام حتی از خودم
چر ا باید همش ارزو کنم کاش ادمی بدی بودم .
خدایا کمکم کن برگردم ..............

فرستنده : nanaz



شبهاخوابم نميبرد از درد ضربات شلاق خاطراتت روي قلبم .
بي انصاف محكم زدي جايش هنوز مانده است.

فرستنده : سرداركيان



raha21:
اجی مرسی بابت همدردیت...
ایشالا ی روز خوب بیاد من..تو ...کیان...طاها...مهران...
و خیلیای دیگه
ب این روزامون بخندیم
التماس دعا

فرستنده : m@hd!s$s



همیشه پایان خوشی برای قصه ها نیست !نه بره ها گرگ میشوند ونه گرگها سیر.......... خسته ام ازجنس قلابی آدم ها !صداقت من حریف هرزگی این زمانه نشد,سوت پایان رابزنید.....قبول میکنم باخت را .......

فرستنده : جعفر



وقتی نیستی جوهر این قلم خسته میمیره.....تقاص نبودنت رو اشکم از نامه میگیره....وقتی نیستی سیم گیتار واسه من طناب داره حتی بارون بهارم جلو اشکام کم میاره.

فرستنده : lovely****girl



نه امشب،ک هرشب،ک حالم خرابه
ی جزیرم ک دورم ی دریا سرابه
من عادت نکردم ب شبهای سردم
ب این ک نباشی، نه عادت نکردم

فرستنده : refigh



رفت بی آنکه مرا به خدا بسپارد نمیدانم خدا را فراموش کرد یا مرا؟؟؟

فرستنده : lovely****girl



دوست خوبمraha21:
عزیزم فقط می خوام بدونی بعضی آدما ارزش این همه دوست داشتنو ندارن.همین حالا ببین ارزششو داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : lovely****girl



من زیر بارانم!

زمین گلیست...

کفشهایم را فراموش کرده ام...

تنها نیستم...

یارم...آنکه دوستش دارمکنار من است.

یارم خیس شد از باران...گلی شد اهایش.

اما من...من نه خیس میشوم نه گلی...

هان...ای دوست یافتم...

هر چه بود رویا بود...

فرستنده : o..O



بی خیال دنیا
بالاخره یروز تموم میشه....

فرستنده : رویای بر باد رفته



خدایا
دستم به آسمانت نمی رسد
اما
توکه دستت به زمین می رسد
بلندم کن....

فرستنده : رویای بر باد رفته



خیلی بده ادم تو 18 سالگی حس کنه بدبخته...
نه فقط بخاطر عشقی که خاطره شد وحسرت
بخاطر مادری که نیست تا حرفاتو بشنوه
پدری که نیست تا دستاتو بگیره

سخته بدونی هیچ دلی برات نمیتپه...

فرستنده : رویای بر باد رفته



تا میام بگم
همه چیز آرومه
من چقدر خوشبختم
یه حسی بهم میگه حرف زیادی نزن...

فرستنده : رویای بر باد رفته



تو بگو من از دوریت چه کنم

زانوی غم در بغل گیرم و ثانیه ها را بشمرم

یا شاید در گوشه ای نشینم و به در چشم بدوزم

اما نه

دلم آرام نمی گیرد

با بغض خفه شده در گلویم چه کنم

تنها تو دوای درد من هستی

فقط تو

فرستنده : ali pesare karaji



آخرین شبی که عشقمو دیدم...
یه قرآن بهم هدیه داد...

دلم براش تنگ شده...
خدایا عشقم الان کجاست...؟؟؟
مواظبش باش...

فرستنده : رویای بر باد رفته



احساس است...
مزرعه که نیست هی شخمش میزنی لعنتی.

فرستنده : parisa



گاهـے حجم ِ دلتنگے هایَـ م آنقــدر زیــآد میشـودڪــﮧ دنیــا با تمامـ ِ وسعتش برایَــ م تنــگ میشود !دلــتــنگـــم . . . !

دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش

بـﮧ مَــ ن ڪـﮧ رسید از حرڪـت ایستاد !دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ دلتنگـےهایم را ندید...دلتنگ ِ خودمـ خودے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرده ام

گـاهـے دلـ م تـنـگــ تــــــــو مـیـ شـوבبــہ تـمـام בلایــلـے ڪہ نـیـسـتـے بــہ اجـبــار آرام مـیـگـیـرم

چــہ اجـبــار تـلــ פֿـے

فرستنده : o..O



و تو هیچگاه نخواهی فهمید که من با یاد همان دقایقی که کنار هم بودیم ، سال هایی را که بی تو گذشت زنده مانده ام !

فرستنده : A & M



مهران جان کجاااااایی داداش جونم?!نمیگی دل آبجیات کوچولویه,اگه نباشی میگیره?!خیلی نگرانتم.تورو خدا یه چیزی بگو.فقط بگو هستی

فرستنده : del shekaste



2nya
این چه حرفیه دوست گلم?!مگه دوستان 4jok نیستن که تو این حرفو میزنی?!خودم حرفاتو میشنوم تنهااااااا!بچه ها من ازخیلی از دوستام بریدم.ولی راست میگن که خدا گر به حکمت ببندد دری/ز رحمت گشاید در دیگری.از بقیه دور شدم اما عوضش خدا بهم شماها رو داد.مرسی که هستین

فرستنده : del shekaste



انقدر نفس میکشم تا تمام شود همه ی نفس هایی که داىٔم سراغ تو را میگیرند

فرستنده : تنهایی پرصدا



گفـــــته بودم بي تـــو سخــــت ميگــــــذرد بـي انـصـاف !

حـــــرفم را پس ميگــيرم

بــي تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـيگــــــذرد

فرستنده : milad M.B.T



براي مُردن لازم نيست عزرا‍‍ئيل بيايد


هميــــن که تو نيايي کافـــيست . . .

فرستنده : milad M.B.T



کنج گلويم قبرستانيست پر

از احساس هايي که زنده به

گور شده اند به نام بغض !

فرستنده : milad M.B.T 


از يک عاشقِ شکست خورده پرسيدم:

بزرگ ترين اشتباه؟

گفت: عاشق شدن...

گفتم: بزرگ ترين شکست؟

گفت: شکستِ عشق...

گفتم: بزرگ ترين درد؟

گفت: از چشمِ معشوق افتادن...

گفتم: بزرگ ترين غصه؟

گفت: يک روز چشم هاي معشوق رو نديدن...

گفتم: بزرگ ترين ماتم؟

گفت: در عزاي معشوق نشستن...

گفتم: قشنگ ترين عشق؟

گفت: شيرين و فرهاد...

گفتم: زيباترين لحظه؟

گفت: در کنارِ معشوق بودن...

گفتم: بزرگ ترين رويا؟

گفت: به معشوق رسيدن...

پرسيدم: بزرگ ترين آرزوت؟

اشک توي چشماش حلقه زد و با نگاهي سرد گفت:

مرگ....

فرستنده : milad M.B.T



يه روز وقتي همه سختي هاي زندگيم تموم شد
ميزنم رو شونه ي خدا و ميگم:
حال کردي جنبه رو؟

فرستنده : milad M.B.T



روزایی که دلم میگیره و واقعا کم میارم میام اینجا و پستاتونو میخونمو یکم گریه میکنم
با خودم میگم این همه همدرد داری پسر پس محکم باش
روزای اول جدایی جوری قاطی کرده بودم که بدجور تو فکر خود کشی بودم ولی الان خوشحالم که اون روزا دلم واسه مادرم سوختو این کارو نکردم که لااقل آخرتمو نسوزوندم

فرستنده : hamid71



خاطرمان باشد
شاید سالها بعد درگذر جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم:
آن غریبه چه قدر شبیه خاطراتم بود......

فرستنده : تنهایی پرصدا



بچه ها ازتون یه خواهشی دارم، به عشقم بد نگید ، نگید ظاهر بین بود،نگید سطحی نگر بود و...
اون هنوزم عشق منه
از دوستان عزیزم هم میخوام هیچوقت عشقتونو نفرین نکنید
با دیدن درد و رنجش نه تنها دلتون خنک نمیشه، بلکه دلتون خون میشه
به قول 4jok ها دیدم که میگمااااااا

فرستنده : Hilda



می دانی..؟
آدم های ِ ساده..
ساده هم عاشق می شوند..
ساده صبوری می کنند..
ساده عشق می وَرزَند..
ساده می مانند..
اما سَخت دِل می کنند..
آن وقت که دل ِ می کنند..
جان می دَهند..
سخت میشکنند..
سخت فراموش میکنند..
آدم های ِ ساده…..

فرستنده : donya.s



حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…

فرستنده : donya.s



با اجازه D$D$D
یکی از لذتایی که دیگه ندارم اینه که
داداش کوچیکم گشنه اش باشه بیاد و بگه میری غذارو گرم کنی؟
منم برم همه چیو واسش آماده کنم، یه تشکرم نکنه!!!
همیشه وقت غذا خوردن به یادت گریه میکنم، میدونی چرا؟
چون مشت تو دندونامو شکست
چقد قوی شده بودن دستایی که من توشون مداد گذاشتم
راستی من که نیستم کی مسواکو میذاره تو دستت تنبل خان؟
این لذت بود یا درد؟

فرستنده : Hilda بچه ها امروز یه اتفاقی افتاد که هنوز تو شوکشم
تو سرویس بودم، یه ایستگاه قبل از ایستگاه من کنار میدون دیدم یه رفتگر رو زانو نشسته و داره سعی میکنه جاروشو درست کنه، دستش در رفته بود، هوا به شدت سرد بود، دستکش پاره بود و به زحمت داشت نخشو گره میزد
منم پیاده شدم برم کمکش، صورتشو پوشونده بود( مث خودم وقتی که نمیخوام جایی منو بشناسن و حرف بارم کنن)
رفتم جلو گفتم: اجازه بدین کمکتون کنم، فکر میکنید وقتی روشو برگردوند چی دیدم؟
یه جفت چشم که حتی نمیتونم رنگشو توصیف کنم ، چفیه رو صورتش کنار رفت و من زیباترین نقاشی خدارو دیدم
( من چشم چرون نیستم به مولا) اما اینقد میدونم که وقتی به خودم اومدم اون رفته بود و هیچ اثری ازش نبود
دعا کنید دوباره ببینمش
من تا حالا لایک نخواستم اما ازتون میخوام لایک کنید به سلامتی همه مردم آبرو داری که صورتشونو میپوشونن تا با نگاه ما شرمنه نشن
به سلامتی اون دو جفت چشمی که حتی رنگشو نمیدونم
به سلامتی دستای ظریفش که داره ضمخت و مردونه میشه
به سلامتی زانوهایی که زودتر از وقتش زیر بار سختیای روزگار با زمین آشناشدن

فرستنده : Hilda



من چه کنم خیال تو منو رها نمی کنه.. .

فرستنده : khiyal



کاش!
کمی از دیوانگی من
سهم تو بود لعنتــــــــــــــی!!!!
تا این قد منطقت را به رخم نمی کشیدی...

فرستنده : setareeeee



برای mehran
وقتی اسمتو پای پستت دیدم خیلی خوشحال شدم
به قول این مجریای تی وی در پوست خود نمیگنجیدم!!!!!!!
داداشم والا ما دیده بودیم دخترو به زور شوهر بدن اما دیگه ندیده بودیم پسرو به زور زن بدن !
با خانوادت حرف بزن ، قانعشون کن، اگرم نشد به خود دختره بگو ، هیچ دختری به مردی که خونه دلش مال یکی دیگه ست جواب مثبت نمیده
اینو مطمعن باش

فرستنده : Hilda



گآهـے دِلَـتـــ از سن و سالت مےگیرد
میخواهے کودکـــ باشے
کودکے بهـ هر بهانهـ ای بهـ آغوشـِـ غَمخوارے پناهـ مے بَرَد
و
آسودهـ اَشک مے ریزد
بُــزُرگــــ کهـ باشے بایَد بغض هآے زیادے را بـےصدآ دفن کنے.....

فرستنده : Ali Raisi



از همه خواهر و برادرای گلم که واسم پست گذاشتن ممنونم
اما به قول سید مصطفی این واقعیت جامعه ماست و کاریشم نمیشه کرد( نه فقط جامعه ما بلکه همه جا)
اما چشم بهتون قول میدم دیگه در این مورد حرفی نزنم

فرستنده : Hilda



خدمت raha21
خواهر جون منم تا زمانی که قصه زندگیمو به این و اون میگفتم وضعم خیلی خرابتر بود
الان چن وقته تصمیم گرفتم تنها شریک غمم خودم باشم هر کسیم که میپرسه چته بپیچونم
هیشکی به اندازه خودت نمیتونه دردتو بفهمه و آرومت کنه برا فراموش کردنشم از هییییچ کس کمک نخوا ببیین من چنننن وقته همه چیزشو از زندگیم پاک کردم ولی شبی نیس که بدون فک کردن به اون بخوابم آره ماجرای من غم انگیز تر نباشه مطمئنا کمتر هم نیس
اونی که خودش بهم پیشنهاد داده بود کاری کرد طوری وایستش شده بودم که دنیام بود
بعد این همه مدت تنهام گذاشتو رفت آخرین حرفیم که بهم زد این بود که هیچکس ارزش ناراحت شدنتو نداره

فرستنده : hamid71



از اىنکه دوستى هاى اىنجا انقدر پاک و خالصه خىلى خوشحالم
با هم غصه مىخورىم و با هم شاد مىشىم
با هم و واسه هم دعا مىکنىم...
دىدىن که خدا جواب ىکى از دعاهامونم داد و خانواده طاها رو بهش برگردوند
خداىا شکرت...

فرستنده : mercede



رفتم که نبینی پریشان شدنم را
غمناک ترین لحظه ویران شدنم را
درخویش فرو رفتم ودرخویش شکستم
تا دوست نبیند غم تنها شدنم را........

فرستنده : mohammad72



آبجی ati چه عجب پست گذاشتی.
نمیگی دلم برات تنگ میشه.
مرسی از این که خوشحال شدی.
آره پدر و مادرم منو بخشیدن.امیدوارم هیچ کس از پدر و مادرش جدا نشه
راستی خوشحال شدم پست مهران رو دیدم.

فرستنده : taha



مرسی بچه ها از کمکاتون
همه لوازمی که خاطرات گذشتمو به یادم می آورد رو آتیش زدم.
ولی بچه ها چه لحظاتی بود همش گریه می کردم.
مادرم گفت نفرینش نکن و بزار پای سرنوشت.براش دعا کن تا خوشبخت شه.
راست میگفت مادرم.قرار بود انتقام بگیرم خیلی کارها می تونستم انجام 