رحمت خالق به روی خلق
چون ماه مبارک ز افق گشت هویدا
مژده که شد ماه مبارک پدید
فرستنده : mojdeh67


ماه رمضان نزديكه ، به خاطر خدا آدم باش.
فرستنده : ali_302


از اینکه دیگه مجبور نیستی روزی 15 ساعت گرسنگی رو تحمل کنی خیلی خوشحالی! نه؟
عید فطر مبارک
فرستنده : abidel


شد باز در رحمت خالق به روي خلق
چون ماه مبارک ز افق گشت هويدا
مژده که شد ماه مبارک پديد
فرستنده : میعاد ♥ 09187xxx372


ماه مبارک آمد، اي دوستان بشارت
کز سوي دوست ما را هر دم رسد اشارت
آمد نويد رحمت، اي دل ز خواب برخيز
باشد که باقي عمر، جبران شود خسارت
فرستنده : میعاد ♥ 09187xxx372


آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهكار توییم
ای داور بخشنده بما كن نظری
فرستنده : میعاد ♥ 09187xxx372


ماه دل آرای نیمه رمضان را، پانزده روز است به انتظار نشسته ایم و به کرامت و مهربانی‌اش محتاجیم.
فرستنده : میعاد ♥ 09187xxx372

دو سه هفته پیش که بین التعطیلین بود که تعطیلش نکردن(کصافطا:|)،نه!،قبلش!(قربون گرامر فارسیم برم دی)یکی از بچه های کلاسمون گفت هر کی شنبه بیاد مدرسه!(خیر سرمون فحش میزاریم!)
اغا شنبه اولین کسی که اومد مدرسه خودش بود:|
ینی من عاشق این وفای به عهد بچه هام:))

فرستنده : ادمین رمانتیک



پدرم ھمیشه بهم میگه تو توي زندگی ھیچی نمیشی یعنی پدرم واقعا منو امیدوار به زندگی میکنه

فرستنده : Dash ali



چن وخ پیش یه غلطی کردم در حد لیگ برتر.
به بابام گفتم:مرلین منسون رو میشناسی؟
بابام:چیییییی؟؟من خارجی هارو ازکجا بشناسم!!
من:یه آدم خیلی خوبه!خیلی خوشتیپه!
مامانم:نکنه یه دختره؟حتما عاشقش شدی؟
من:نه بابا,یکی از طرفداراشم.میخام مدل موهامو شبیه اون بزنم!
فرداش دیدم بابام پشت کامپیوترم نشسته,داره تو گوگل اسم طرفو پیدا میکنه!
شب شد به مامانم همه چی روگفت,جلومامانم اینقد منو مث...زد.به مامانم میگه:بیا تحویل بگیرپسرت کافر,شیطان پرست,ملحد شده.
مامانم:بزنش تا آدم بشه.#الان نزدیک سه روزه متواری شدم وبه امام رضا پناه آوردم#خدا شکرمنوبخشید.
خونواده ی عصبی داریم ما!

فرستنده : Mohamad.Mahdi



دیروز دوستم پیام داده سلام چطوری خوبی خاک تو سرت هنوز کتاب ورق می زنی بدبخت من بچه ام داره به دنیا میاد چراشوهر نمی کنی پس من هوس عروسی کردم!!
خب دوست عزیز هوس عروسی کردی چرا کل زنگدی منو زیر ضربدر می بری...خدایی دوست با محبتی داریم

فرستنده : یاس 67



نمی دونید چه حس بدیه-تو محل کارت بشینیووووو 4جوک بخونی.
واقعا سخته-باس بشینی و فقط نگاه کنی و تو دلت خودتو به زمین و زمان بزنی.
نیس که من مدام این پسرا رو همش واسه کارای اینترنتی که یاد ندارن(فک کنم فهمیدین تو کافی نت مشغولم) ضایع می کنم.
واسه همین منتظرن یه سوژه از من ببینن و تا آخر عمر بساط خندشونو فراهم کنم.
خوب سخته دیگه آقاجون-فک کن همه نشستن پای سیستم , اونوقت من یه لحظه منفجر بشم از خنده.
دوستان 4 جوکی لطفا در نوشتن مطالبتون یکم مراعات کنید.

واقعا دوستای 4 جوکه که داریم؟
آیا واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : زلیخا21



به مامانم میگم وقتی اذان گفتن خبرم کن
بعد از چند دقیقه مامانم میگه دخترم شروع شد(یه جوری میگه که فکر میکنی فیلم زمانه شروع شده)
بعد از اذان داشت دعا میخوند به مامانم گفتم لطفا صداش(ولوم،وولووم حالا هر چی!)زیادش کن میزنه تلوزیون را خاموش میکنه))))))))))
آخه قربونش برم اینم مادره که ما داریم همه ی کاراش سر و تههههههه!!!!!!!!!!

فرستنده : Toprak



مامانم برای ظهر غذایی درست کرده بود که من اصلا دوست ندارم
من:مامان دوباره که این غذا را درست کردی؟
مامان:آخه دخترم این غذا خیلی مفیده و ویتامین داره
من:دوباره میخوای منا اسب کنی؟
بابا:خانوم این چه حرفیه که میزنی(خدا را شکر یه نفر ما را درک کرد)دخترم اسب هستی مامانت میخواد آدمت کنه!!!!!!!!!!
من:O-o
تو رو خدا شما بگین آیا من سر راهیم؟؟؟؟؟؟؟
آخه این مامان و باباست که ما داریم(فداشون بشم)))))))))))))

فرستنده : Toprak



یه گودزیلا اومد پیشم بهم میگه چطوری پسر؟گفتم قربونت چش مایی تو چطوری؟میگه مرتیکه بیشعور تو هنوز ادم نشدی اه اه اه همه چیو باید بهش گفت الاخ(همون الاغ)
فک کنم حدود 10 سال ازش بزرگتر بودم
:ا

فرستنده : همونیم که نمیدونی کیم



عاقا ساعت 15 (همون 3 بی سواد!!) مادرم زنگ زده میگه یه وقت بیرون چیزی نخوری هاااااااا غذا درست کردم
حالا اومدم خونه میبینم کالباس داریم
تا اعتراض کریمم گفت شعور نداری که تشکر کنی فقت غر میزنی!!!
مادر آشپز ماداریم ؟؟؟؟

فرستنده : Ahmad 21



بخاطر بحث و جدل با مامانم دو روزه تو خونه اعتصاب غذا کردم. مامانم هرشب تا ساعت یک و نیم بیدار می مونه که من نرم سر یخچال :).فک و فامیله داریم؟

فرستنده : voroojak



يه خاطره دردناك:( اونوقت ك بچه بودم 5،6سالم بود وقتي با داداشم دعوام ميشد ،دادشم منو ميبرد تو حياط محكم ميگرفتم منم پاهام برهنه تابستون خوزستان ،منم همش جيغ ميزدم،كف پاهام سرخ ميشد:"( ولي بازم ياد بچگيام به خير
اينم دادش شكنجه كن بود من دارم!؟!

فرستنده : amiro0o



اغـــــا خدایــــی اگـــه دروغ گفـــتـــم بـــرم تـــوی لونـــه کـــلاغ گـــیر کـــنم
یــــه فـــامیــــل داریـــم الان 25 سالــــشه وقتـــــی 13 سالـــه بــــوده خواهـــر پنــــج ســـالـــشـــو میـــبـــره روی پـــشـــت بـــوم و مـــیـــگه بـــیا مســـابقــــه بدیـــم و تـــورو از اینـــجـــا بـــنـــدازم پایـــیــن و خــــودم از نــــرده بــــون بـــیام پــایـــین بــبــیــنــیــم کــدومـــمـــون زود تـــر میـــــرسیــــم زمیــــن خـــلاصـــه دخـــتـــره بــیـــچـــاره رو مـــیـــنـــدازه پــایـیـن و خودشــــم از نرده بـــون مـــیاد پایـیـن و مـیـبـیـنـه خواهـــرش نـقـش زمـیـن شـده کــــه یـــه هـــو بـابـاش از اتــــاق میـــاد بــیـــرون و دخـــتــرش رو بــــیهـــوش مـــیــبــیــنه و گریـــه کنـــان میـــبـــره دکـــتر میـــگن شــانـــس اوردیـــد فقـــط پاش شـــکستــــه...عوضـــش یـــه هفـــته پـــســـره کـــتـــک خـــورد از بـــابــاش=((
واقــــعا فـــک و فــــامــــیـــله مـــا داریـــــم؟؟؟
پـــــسره ی شـــیــــریــــن عقل:D
دخـــتــــره بـــیــــچاره=((
ســـــازمــــان حــــقــــوق کـــــودکــــان :)

فرستنده : virangare 141



اغــــا یـــه فـــامیـــل داریـــم دیـــوونــست یــا خودشــتو زده بــه دیـــوونـــگی یـــا یـــکی از فــانــتــزی هاش ایــنــه میـــخواد مـــارو دیـــوونــه کــنه در ایـــن موردم بایـــد بـــــگم (خـــدا دانـــاســت) خلاصــــه شـــب اومـــده بـــا خـــونـــواده خـــونـــمـــون و بـــرگشــــته مــیــگه اغـــا ماشـــیــن رو بـــردم صــــافـــکاری رنـــگ زدم ســـرعتـــش دوبـــرابــر شـــده:)
خدایـــا مـــارا از دســـت شـــیـــاطیــــن نـــجـــات بـــده (هــمــــگی بـــا هـــم بـــگیـــد امــــــــــــین)
واقـــعـــا فــــک و فـــامــــیله داریــــــــــم؟؟
مـــن :)
صـــافــــکار:(
افـــــق>:D<
ســــــوراخ لایــــــه ازن:">

فرستنده : virangare 141



يه روز بامادرم وخواهرم رفته بوديم ساندويچي ازمادرم پرسيدم چي ميخوري ؟ گفت فرقي نميكنه هرچي خودتون ميخورين ؛ همبرگر !!!!!
اونجا بود كه ديگه معني فرقي نميكنه رو خوب فهميدم خووووووب

فرستنده : khaste



خونه شمام مث خونه ماس آیا؟
اگه همه برن توو اطاقای خودشونو مشغول کارای خودشون باشن یهو بابا یا مامانم میان با توپ و تشر که بچه بزرگ کردیم تنهاییمونو پر کنیم هرکدوم چپیدین توو اطاق خودتون انگار نه انگار ما هستیم...
اگه همه دور هم بشینیم و بگیم و بخندیم یهو داد میزنن برین توو اطاقاتون بتمرگین اصاب نداریم. همه جوونیمونو پاتون گذاشتیم لااقل بذارین توو پیری آسایش داشته باشیم...
آیا شما هم؟؟

فرستنده : بهار



یه ضرب المثل مادرونه هس که می گه:
این همه پول دادی یه بار هم تنت نکردی

فرستنده : Black Rings121



ي فامیل خیلی گیر داریم‏ مامانم تصمیم گرفته بود دیگه تلفن هاشو ب افق واگذار كنه‏ تا این ك ی روز مامان ما اشتباهی تلفن رو برداشت بابام تازه رسیده بود ب بابام گفتم بابا با گوشیت برو پشت خط مامان ك زود قطع كنه وگرنه تا صبح حرف میزنه هیچی بابام هم شروع كرد شماره خونه رو گرفتن خلاصه آنقدر گرفت و گرفت ك مامانم قطع كرد (هنوز هم خبر نداشت بابام پشت خط بوده‏)‏ برگشته میگه معلوم نبود كدوم آدم گیر و كنه ای بود‏!‏ ‏من ك ولو شده بودم از خنده بابام هم هی قربون صدقه ام میرفت ك ای فلان فلان شده میخواستی فحشم بده؟‏دلت خنك شد

فرستنده : ghoorbaghe



داشتم با کامپیوتر بازی میکردم
که مهمون اومد واسمون یه پسر بچه کوچیکم داشتن که به معنای واقعی شیطون بود
فرت و فرت پا میشد میومد تو اتاق من موس رو برمیداشت و نمیزاشت بازی کنم
چند تا چشم قوره اومدم دیدم از رو نمیره بعد چند تا اروم زدم پشت دستش دیدم بابا باز دار اذیت میکنه
دفع اخر که دست زد به موس نامردی نکردم یکی زدم پشت دستش که شتلققققققققققققق صدا داد
مامان پسره با مامانم اومدن تو اتاقم ببینن چی شده من که دنبال یک سوراخ موش میگشتم قایم شم خیلی ناجور زدمش اخه از پشت کامپیوتر پا شدم رفتم رو تخت
بعد با کمال ناباوری دیدم پسر (گودزیلا ) نشست پشت کامپیوتر و داره بازی میکنه یعنی سگ جونی بود اخخخخخخخخخ هم نگفت!!!!!
من خودم دیگه از رو رفتممم بیخیال کامپیوتر شدم گفتم با این گودزیلا نمیشه جنگید
فاک و فامیل سگ جونی داریمااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

فرستنده : Shik 0 P!k



یه بار از مدرسه مرخص شده بودیم با دوستم بر میگشتیم خونه.
رو کردم به دوستم گفتم بریم یه فلافل بخوریم پولش رو من میدم کرایه ماشین با تو .
اقا فلافل رو زدیم به بدن بعد رفتیم سوار تاکسی شدیم نزدیک خونه که رسیدیم دوستم با اون قیافه انترش رو کرد به من گفت کامی پولم نیست
ما رو میگی:oooooooooooooooooooooo
حالا چه خاکی تو سرمون کنیم من بهش گفتم خودت گند زدی باید خودتم به راننده بگی
وقتی رسیدم نزدیک خونه رفیقم برگشت به راننده گفت مرسی همینجا پیاده میشیم
راننده که واستاد برگشت گفت اقایییییی راااا اا ننن ننده مااا پووو ووو للل نداررر ررر ییمممم( بنده خدا رفیقم رو ویبره بود:d)
راننده هم عصبانی شد برگشت گفت چی چی ندارین هر بار شما سوار میشید پول نمیدید شما یک باند هستید من و میگی در و وا کردم فراررررررررررر
قیافه رانندهههه!!!!
دوستمممممممممممممممممممم
باند عقرب
مافیااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
:d:d:d::d:d

فرستنده : Shik 0 P!k



عاغا ما ی گودزیلا(ابجی کوچولومون) داریم تو خونه گودزیلا ها
5شنبه مریض شده رفته دکتر ب دکتر گفته آمپول نمیزنم
دکتر هم مهربون آمپول نداده
جمعه تب کرده در حد لالیگا بش میگیم بیا برو دکتر آمپول بزن خوب میشی
میگه:اگه آمپول بزنم خوب میشم اونوخت مجبورم برم مدرسه
ینی حاضر تب داشته باشه ولی مدرسه نره
منطقت تو حلقم آخه
آبجی ما داریم؟؟؟

فرستنده : mobi77



بابای من هر وقت از خونه میره بیرون کاراش یادش می افته! زنگ آیفونو میزنه انقدر بلند حرف میزنه که صداش هم از آیفون میاد هم طبقه دوم که ما هستیم!!!
خو پدرمن این چه کاریه چرا انگشت خودتو خسته میکنی زنگ میزنی
همون دادو بزن می شنویم برق هم مصرف نکن
والا
این هم باباس ما داریم؟!؟!

فرستنده : فرمول



جمعه ناهار همگي خونه مامان بزرگم واسه آبگوشت دعوت بوديم.مامان بزرگم هم دندون مصنوعيشو از صبحش گم كرده بود.ما هم اذيتش ميكرديم. بعد از خوردن تيليت آبگوشت پسرداييم اومد گوشتش رو بكوبه يهووو عين دخترا جيييغغغغغ بنفش كشيد!!!!بعد از كلي استرس كه چرا اين يهو قابلمه رو ول كرده داره ميدوئه و جيغ ميكشه ..كاشف به عمل اومد كه مامان بزرگه شب قبل دندونش رو انداخته بوده تو آب ريكا كه تميز شه اون رو اشتباهي به جاي ليمو عماني كه از قضا اون رو هم تو آب خيس كرده بوده انداخته تو آبگوشت!!!!
ماهمگي :/
آبگوشت :/
ليمو عماني و دندون مصنوعي :/ :)
آب ريكا داخل معده ما :)))))
پسر داييم كه الان سوئ تغذيه گرفته!! :@
بعد از اون 3روزه لب به غذا نزديم!!!!!
آخه مادر بزرگ حواس جم عه داريم!!!!

فرستنده : آقا پارسا



آخرش نتونستم به مامان جونم یاد بدم اون دستگاهی که گذاشتشم رومیز کامپیوترم اینترنت نیس اسمش مودمه مودم

فرستنده : MahdiAghlmand



داریم خانوادگی shaun the sheep (همون بره ناقلا ) میبینیم، مامانم برداشته میگه: این فیلم مثال بارز خونه ماست!
ماااا :o
میپرسم چطور ؟ با حالت فیلسوفانه-متفکرانه ای (حالت جدیده شما ندیدین) میگه: مثلا اون بره باهوش منم ! بابام میگه آره اون آقاهه هم به من میخوره!!!!!!
اینا به کنار داداش کوچیکم نه گذاشت نه برداشت گفت: shahaz هم سگ گله است !!!
من: :(
بابام: :O
مامانم : :دی
داداشم : (الفرار)
فک و فامیل که چه عرض (ارض-ارز -عرظ) کنم ،خانوادست داریم؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : Shahaz



با خونواده دور هم بودیم گفتم بچه ها بریم 4جک؟؟
مامانم گفت من پام درد میکنه نمیام خودتون برین!!!!
ماها زرتی زدیم زیرخنده(خود نتونستیم جلوی خودمونو بگیریم. جدی جدید مامانم طفلی فک میکرد 4جک یه جاییه)
بابام شاکی داد زد: مرررررگ. بی شعورا!!!! جوونیشو پاتون گذاشته حالا به پادردش میخندین؟؟ چی یادتون دادن توو اون مدرسه و دانشگاه؟
خودتونم پاتونو از در بیرون بذارین پاتونو قلم میکنم. نفهما!!!!
بزن به افتخار برکت های خونمون که که ایشششالله سایشون از سرمون کم نشه.

فرستنده : بهار



این خاطره مال یکی دیگست
تعریف می کرد: تو مدرسه اینا یک معلم دینی داشتن خیلی پیر بود وقتی درس میداد می گفت جلسه دیگه می پرسم .
جلسه بعدی می گفت می خوام بپرسم که بچه ها می گفتن آقا شما که هنوز درس ندادین و معلم درس رو دوباره می داده.
جلسه بعدی می گفت بچه ها من یادمه جلسه پیش درس دادم حالا می خوام بپرسم بعد بچه ها می گفتن : نه آقا شما جلسه ی قبل پرسیدین حالا می خواین درس بدین و معلم درس جدید رو میداده و روز ازنو و روزی از نو.
اگه می خواین باور نکنین ولی واقعا من راست گفتم

فرستنده : me.AAS



رفتم حموم و اومدم بیرون خانومم گفت عزیزم چقد سفید و خوشکل شدی:))
ینی در پوست خود نمیگنجیدم :))
یهو مامانم گفت این موهات چقد بلند شده شکل جومانجی شدی :|
بعدشم اومد همه پرتقالامو که خانومم پوست کنده بود که وختی از حموم برگشتم بخورمو خورد :|
شانس آوردم بعدش نیومد با تبر گردنمو بزنه :|
مادره دیگه ، چیکار میشه کرد!!! D:

فرستنده : smj13سید مصطفی



جاتون خالی
الان تو مترو دیدم یکی تو دستش گوشی GLX داره، زدم پشتش خیلی یواش و شیک گفتم: ببخشید آقا، این گوشیتون راحت از جیب در میاد؟
طرفم نه گذاشت نه برداشت یدونه خوابوند زیر گوشم.....
منم جلوی 70 میلیون بیننده ضایع شدم
واقعا مردم بی اعصابن......

فرستنده : Mr.Blake



چندتا گلدون داشتم ؛ خیلی بهشون میرسیدم انگار بچه های نداشتم اند . فامیلمون اومد خونمون پسر گودزیلاشم(4سالشه) باهاش بود داشتم زیر گلدونارو تمییز میکردم ؛ نامرد همه گلامو از بیخ وریشه در آورد با افتخار نشونم داده میگه خاله گلاتو ببین :))))))))
>انگار پراید بیست میلیونیه باباشو نشونم میده <
منم ازاونجایی که گودزیلایه دهه شصتم ؛ چندتا گلدونه کاکتوس داشتم گذاشتم جلوش گفت ایناروهم 2دستی بکن....
کندنش همانا جیغ بنفشش هماناااااااااااااا......
هی میخواست بگه میسوزه هق هق گریش نمیذاشت .
انقد خر کیف شدم انگار دکترای روانشناسیو بهم دادن .
من:))))))))))
گودزیلا با هق هق : خاله - گل - بکن -میسوزه :))))))))))))))))))
بقیه افراد :-[
فامیل روانشناس دهه شصتی دارن اینا....

فرستنده : *شوق پرواز* Y



میخوام ماجرای خواستگاری رو واستون تعریف کنم هلو!!!
بچه ها دبیرستان بودم یه سال عید یکی از فامیلامون که همیشه تنها میومدن عید دیدنی اومدن اما این دفعه با شازده پسرشون!!!یعنی من تا اون روز این آقا رو ندیده بودم کلا همه رفته بودیم تو حیرت!!!
رفتم آشپزخونه شیرینی بیارم مامانمم بود تا برگشتم دیدم مامان شازده پسر اومد تو آشپزخونه شروع کرد با مامانم پچ پچ کردن...منم که داشتم از فضولی میمردم فال گوش وایسادم!(من دختر خوبیم یه وقت فکر بد نکنین؟) شنیدم گفت اومدیم خاستگاری...
واای خدا به سر کافر نیاره این اولین تجربه ی خاستگاری حضوری بود دست وپام مثل بید میلرزید...
شیرینی رو بردم!چشمتون روز بد نبینه پام گیر گرفت به فرش نصف شیرینیا پخش شد رو زمین خلاصه بردم پیش شازده بشقابش پیرکس بود ندیدم شوط زدم پای بیچاره فلج شد...
دیدم ادامه بدم شازده باید بره بستری شه مثل بچه آدم رفتم نشستم...
از رفتار خععععععلی دوستانه ی داداشام نگم بهتره...
حالا پسره هر وقت منو میبینه میخنده بی شخصیت!!!:(((((
یه همچین خانواده ی خاستگار پذیری هستیم ما!!!!

فرستنده : میم مثل...



دلتون بسوزه.
داشتم کمد لباسامو بعد 23 سال مرتب میکردم (الان فهمیدین من 23 ساله هستم؟) که دیدیم تویه یکی از شلوارام (دقت کنید: یکی از شلوارام یعنی من چندین شلوار دارم) یک مشت پسته از پارسال پیدا کردم. سریع بردم قنادی سر کوچمون فرختمش 2500 تومن کاسب شدم.

فرستنده : سینا مشهد



تو خیابون یک دختر بچه کوچولو دیدم. گفت اقا ازم دستمال میخری؟ گفتم اره چنده؟ گفت 4 تا 2000 تومن
گفتم ok میخرم.
یه 5000 تومنی بهش دادمو رفتم. در حالی که ازش دور میشدم با صدای بلند گفت: اقا این زیاده.
منم به مسیرم ادمه دادمو رفتم. چیزی نمونده بود که تو افق محو بشم که ناگهان یه اتوبوس منو زیر گرفت. در همون لحظه دختر کوچولو هم خودشو رسوند بالای سرم. در حالی که داشت اشک میریخت. 5000 تومنی که بهش داده بودمو پرت کرد تو صورتمو گفت: مگه من گدا هستم. عوضی...
بر گرفته از داستان واقعی (الکی)

فرستنده : سینا مشهد



اینsmsعموهادی به منه:
تواین روزای قشنگ که همه خوشحالن جا داره یادی هم از مریضا بکنیم.برادر زاده عزیزم جواداسهال داره نمیتونه بخنده،اگه بخنده خودشو خراب میکنه.توروخدا دعاش کنید...
عموء ما داریم؟؟؟؟

فرستنده : روان دووووووووووووووووون چاقالو



مادرم بزرگم بالای 90سال سن داره
یک مدتیه زانوش درد میکــــــــنه
میگــــــــــــه: فکر کنم دارم قد میکشم :

فرستنده : ali_atishpare



برا شمام اتفاق افتاده یه فیلم غمگین یا عاشقانه نگاه کنین بعد اشکاتون دربیاد؟
چن وخ پیش یه فیلم نگاه میکردم اینقد تو حس فیلمه بودم که نفهمیدم گریه میکنم!
بعد فیلم بابام منو دیده میگه:چی شده چراگریه میکنی؟به من بگومن طاقتشودارم!
میگم:هیچی نشده.(روم نمیشدبگم)گفتم: تو چشم خاک رفته!
بابام:من بزرگت کردم.میدونم چت شده.بهم بگو.
آخرم نگفتم.چن روزبعدپسرخالم بهم میگه:چته؟چرا اینقدعوض شدی؟
میگم:داری اوسکول میکنی؟
میگه:بابات بهم گفته تورو بپام میخادبدونه چته؟
باخودم فک میکردم این اتفاقا فقط توفیلما میفته.
عجب پسرخاله دهن لقی داریم؟؟؟؟!

فرستنده : نوح کبیر



یکی از فانتزیام اینه که کارمند بانک بشم بعد عشق دوران نوجوونیم با همسرش بیاد تقاضا وام بده بعد بابامم که رییس بانکه منم پارتی بازی کنم بهش یه وام کته کلفت بدم حالشو ببره.
اخه فامیلام فک و فامیله که دارن.

فرستنده : fariborz



دیشب تصمیم گرفتم با یه اس ام اس "دوست دارم " کل دوستانم رو خوشحال کنم، که ای کاش دستم می شکست و این کارو نمی کردم ....
بعصی ها که تحویلم گرفتن و کلی شرمنده کردن و در جواب گفتن ما بیشتر و ما هم دوست داریم و عاشقتیم :)
بعضی ها هم که کمی کمبود محبت داشتن و مشکوک به این که من با اونا بودم هی ازم پرسیدن با منی ؟ من؟ مطمئنی؟ من فلانیما نه ....
منم خیالشون رو راحت کردم و در یه اس کوبنده دیگه گفتم: بله با خود خودتونم افکار منفی رو از ذهنتون دور کنید :دی
بیشتر دوستان هم که به بنده لطف زیادی داشتن و فرمودن اس رو اشتباه دادی من اون شخص مورد نظرت نیستم ...
حالا اینا به کنار !!!!!!!!!
یکی از دوستام اصرار بسیار زیادی داشت که بنده این اس رو اشتباه دادم تا دو ساعت با هم کلنجار می رفتیم، می گفت: راستش رو بگو واقعا با من بودی یا اشتباهی فرستادی؟
منم عین متهم ها که فقط در حضور وکیلم حرف می زنم ساکت بودم ... اما فایده نداشت از اون اصرار از من انکار !!!
تقریبا باور کرده بود اما طفل کنجکاو (فضول) درونش نمی زاشت
دوباره اس داد که دل به دل راه داره، اما چند وقته مشکوک می زنی بعدا به حسابت می رسم ....
ما هم که قسم و آیه بابا من این اس رو واسه همه فرستادم خواستم خوشحالتون کنم نه که بازجویی بشم
ول کن نبود باز اس داد که حالا طرف کی هست؟
کی تونسته دل تو رو به دست بیاره؟
بعد یه ساعت اعتراف گیری و قانع نشدنش آخر سر گفته باشه دارم برات!!!!
چه دوره زمونه ای شده محبت هم دیگه نمیشه کرد !!!!
دیگه تصمیم گرفتم دوستانم، بدون دخالت بنده خوشحال بشن :دی

فرستنده : Tina_Bala 



چند وقت پیش رفته بودیم خواستگاری برای عوم شب اول بابای عروس غش کرد....مراسم بهم خورد
شب دوم بابای داماد غش کرد ....مراسم بهم خورد
شب سوم داشتیم حاضر میشدیم بریم یهو عموم گفت با همتونم قرص مرصاتونو خوردین؟؟؟؟؟
فک و فامیل داریم ما؟؟

فرستنده : pari



ما هر چی میشینیم درس میخونی