راه نده.
همون لحظه یکی از دخترای کلاس وارد شدو استاد بهش تصمیم خودشو گفت دختره هم بی توجه به حرف استاد با یه لبخند سرجای خودش نشست. استاده هم گفت اشکال نداره بشین چون خیلی مظلومه هرکی جای اون بود شاخ و کلاه میکشید(منظورش شاخ و شونه بود) کل کلاس ترکید از خنده استاده هم که از سادگیش هرچی بگم کم گفتم گفت چیه انگار امروز خیلی خوشحالین....

فرستنده : لایـــــــــــــــــــــــــــک DHaMiD.FD



آخــــــر کلاس به استــــــاد میگیم استـــــــــاد عیـــــــــــــــــــــدت مبــــــاااااااارک :))) -حالا بماند 3جلسه تــــــا عید مونــــــده- استــــــادمونم جیـــــــــــــــــــــــــــگر،میگه باشششـــه،من جلسه بعد میام،شما نباشـــیدم به در و دیفـــــــــال درســ میـــدم و میـــرم :)) برگشـــتم پشـــت به ایـــن ســـــــــااال پائیـــــــــنیای نخالـــــــــــــــه میگم نیایـــد یه وقتـــا -طفلی اســـــــــتاد خودش با زبون بی زبونی میگه نیاید- چی بم بگه خوبـــــــــــــــه؟؟؟؟میــــــگه مگــــــه نشـــنیـــدین؟؟استــــــاد گفـــت میـــااااام،درســــــممم میـــدمممم...منــــــم حتــــــما میــــــاممممم....
ینـــــــــــــــــــــــــــــــــی موندم با کیا شدیم هفففففتــــــــــــــــــاااااد و پــــــــــــــــــنجججج میلیون نفر :/
مــــــن سکوت اختـــــــــیار کــــــردم از اون موقــــــع!!!

فرستنده : ساده لوح (O_o) 

دیروز متحول شدم با رفيقم قرار گذاشتيم 5 صبح بريم کتابخونه درس بخونيم
شبم هی به همديگه ميگفتیم بيدار شيا نبینم خواب بمونی
من الان بيدار شدم رفيقمم يكي دو ساعت ديگه ايشالله بيدار ميشه :|
ينی قربون این جور رفيقا برم من :)

فرستنده : ali_atishpare



تو استان گیلان بندر کیاشهر یه پل چوبی قبل دریا هستش که از وسط یه مرداب میکذره(فکر کنم بعضی ها رفته باشن) از داخل این مرداب صدای پرنده و قورباغه و... میومد.منم یه صدای قناری داشتم تو گوشیم کرمم گرفت اینو گذاشتم صداشو تا ته بلند کردم آقا همه داشتن این ور اونور نگاه میکردن دنبال قناری دیگه ما هم پل چوبی رو گاز گرفتیم افتادیم تو مرداب!

فرستنده : رضــــا جــــون



اقا به من ربطی نداره دلشو نداری نخون..........با مخاطب خاصم بیرون بودم جاتون خالی بستنی گرفتم بخوریم منم سرما خورده بودم ابریزش بینی داشتم هر لیسی که میزدم میگفتم ترشه چند بار که گفتم شاکی شد گفت کجاش ترشه اخه گفتم اخه چیکار کنم واسه من ترشه خب.بخدا ترش بود.....لایک نمیزنی نزن فوش هم نده

فرستنده : amir



یسال با خانواده خالم رفته بودیم عید دیدنی خونه فامیلمون این فامیلمون عادت داره با هرکس نیم ساعت احوالپرسی میکنه ...
با همه احوالپرسی کرد رسید به پسر خالم که کنار من نشسته بود از پسه جواب دادن اون همه حالو احوال بر نمیومد دیدم داره زیر لب داره از 1 تا 20 اروم اروم میشمره که دهنش تکون بخوره مثلا داره جواب میده خیلی طبیعیم داشت سرشو تکون میداد یعنی من غش کردم از خنده سریع محیطو ترک کردم:)
فکو فامیله فیلمه داریم ما.....

فرستنده : fafa69



شروع تایپ این پست پس از 42 دقیقه و37 ثانیه و18صدم ثانیه خندیدن تا مرز گریه(من همیشه موقه خنده هم اشکم در میاد !!)آغاز شد:
ابتدایی بودم فکر کنم دوم؛یه کلاس پنجمی بود خیلی بچه ها رو اذیت میکرد،منم مثتسنا(به قول داداش حبیب خیلی از این کلمه خوشم میاد:)نبودم حالا یه روز تبق معمول منو دوستامو ازیت کرد(تیکه میپروند دیگه!!)منم کلی شیر شده بودم اونروز یه جوابی بهش دادم.ولی اون ساکت شد جواب نداد>
منم خوشحال، که این کم آورده با صدای بلند داد زدم :هه هه جواب ابلهان خاموشیست:))
خوب بچه بودم نمیدونستم معنی دقیقشو :))
البته بگما اون موقع زایع نشدم همشون عین خودم خنگ بودن:))

فرستنده : (fatemeh(Iman <?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">عیدتون مبارک..</a></body></html>
یعنی خدا نکنه کسی مثل من اینجور ضایع شه... به یه بنده خدایی گفتم بابات چه کاره اس؟ گفت ت ایان خدرو کار میکنه منم نه ذاشتم نه ورداشتم گفتم خدا بگم باباتو چیکار کنه که انقد پرایدو گرون کرد اغا طرف از خنده شد رنگ سایت4جوک. هیچی دیگه خیلی شیک و مجلسی سعی کردم خودم برم محو شم. یعنی ملت با من شدن 70 میلیون. چیه خو اینجور نگا میکنی تو هم یاد بگیر سوتیا خودتو بیار بنویس نه منتظری ا فک و فامیلت سوتی بگیری تند تند بیای بذاری اینجا. خخخخخخخخخخ

فرستنده : sanaz71



آقا ما یه کتابخونه داریم تو دانشکده که یه دستشوئی هم بغلشه!قبلا رو درش نوشته بودن آب قطع است!!!بعد کاغذشو عوض کردن نوشتن آب ممکن است قطع باشد!!!!!!آخه بعضیا میرفتن تو وقتی میومدن بیرون با پاهای به عرض شونه باز راه میرفتن!!!
حالا همه ی اینا به کنار وارد دستشوئی که میشی نوشته سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
موندم منظورش دقیقا از سکوت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : ALIMD



واسه مسابقه سرود گروه مدرسمون رفتیم مرکز استانمون ایلام.دوم شدیم با اختلاف نیم نمره خلاصه در راه برگشت همه تو اتوبوس بودن یه دفعه من گفتم بابا این راننده خلوچل معتاد هم اعصاب ما رو خورد کرده همش مرض میکشه!!!تو نگو رانندهه تو ماشینه من ندیده بودمش.
بیچاره حرفی نزد...!
من:(oاo)
بچه ها:(@!@)
راننده بیچاره این وسط(0.o)
بعدش منم خودمو زدم به خواب تا رسیدیم به شهرمون وقتی واستاد با سرعت نور فرار کردم رفتم عمود ختم بخیر شدم.

فرستنده : ++MEHDI++



مامانم داشته خونه رو تکون میداد یه هندزفری پیدا کرده، اومده میگه ببین این "هس پیری" ماله کیه؟
گفتم:جااااانم، چی؟
باز گفت ببین این "هس پیری" ماله کیه؟
دید من دارم میخندم گفت:پس چی؟؟؟؟
گفتم: هندزفری مادر من،هندزفری
بنده هم که دیگه خنده ام قطع نمیشد مامانم عصبانی شد گفت: خوبه خوبه، یادش نیست بلد نبود حرف بزنه خودم یادش دادم،نیشم یهو بسته شد، تا حالا نه اینجوری قانع شده بودم نه اینجوری ضایع...
آخه مادر من چرا تو ذوق جوون مردم میزنی؟؟؟؟؟؟خب همین کارارو میکنید آدم میره، میره،میره... راستی جایی هم نداریم بریم، جایی نمیره ولی افسردگی مضحک که میتونیم بگیریم...

فرستنده : عسل



دوستای عزیزم، بین خودمون بمونه ولی فکر کنم تحریم ها روی منم تاثیر گذاشته، از شما چه پنهون تازگیا وقتی با هزار زور از لپ تاپ(لب تاب؛ لپ تاب؛ لب تاپ)دل میکنم و میخوام خاموشش کنم اول همه ی برنامه هارو میبندم و بعد زل میزنم به صفحه منتظر میشم خاموش بشه غافل از اینکه هنوز شات داون نکردم... بعضی وقتا هم فکر میکنم یه بلایی سرش اومده که خاموش نمیشه...
آیا(اصرار نکنید، عمرا بگم عایا) من فقط افسردگی مضحک دارم یا شما هم اینطورین؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : عسل



تو کتاب ادبیاتمون یه جا نوشته بود "نجابت الفاظ" که استادمون ازش ایراد گرفت و گفت یعنی چی؟! من گفتم شاید منظورش عفت کلام بوده! چند روز بعد دوستم یه حرفی زد می خواستم بگم عفت کلام داشته باش گفتم نجابت الفاظ داشته باش!!!
دوستم O - o
من :-))))))
نجابت الفاظ :-((((((

فرستنده : منم



إ يعني واقعا دارم تو 4jok مطلب ميزارم آآآآآآآآآآآآ عجب توهمي دارم ميرم افق محو شم فعلا خدا باي باي نگهدار !!!
راستي اولين پستمه تا از افق برگردم ببينم چن تا لايك زديد .

فرستنده : بی خیال بابا



دیروز یکی از دوستی بابام برای اولین بار اومده بودن خونمون.این برادره ماهم جوگیر جلوی دخترشون ادای پسرای متشخصو (فهمیدین املام خوبه ؟)درمیاورد.حالا هی این جلو دختره چاخان میگف من ضایش میکردم(آخه داداش من تو معدل این ترمت چند شد جدا؟یه چی بگو به قیافت بیاد!!)
تا این جا که همه چی داش خوب پیش میرفت که ناگهان داداش کوشولوی ما(5سالشه) وارد شد.رفت دو تا پرتغال گرفت از ده ناحیه سوراخشون کرده!!مامانم که دید خرابکاریاش داره شروع میشه : آراد جان نمیری بازی کنی؟ داداشم:نیمیخام:(خلاصه بعد از چن دقیقه بلند شد رفت.همه یه نفس راحت کشیدیم که دوباره بایه کاسه و نون برگشت!!!رفته آب پرتغالو با خیار ریز شده ریخته تو کاسه داره عین قحطی زده ها با نون میخوره!!!ینی دهن دختره باز مونده بود:0 .مامانم آمپرش زد بالا بایه لبخند زورکی : عزیزم این چه کاریه گشنته مگه ؟؟ گودزیلا:تو که غذا دلست نمیتنی همش میگی مدرسه بودم خستم!!!من داشتم از خنده میترکیدم:)(مامان جان شما باشی که دیگه به ما گشنگی ندی!!)
ینی هر چی داداش بزرگم جلو دختره کلاس گذاش دود شد رفت هوا!!!

فرستنده : خل و چل



آقا یه دفعه بنده خدایی اومد دم منزل ما با بابام کار داشت,بابای منم رفته بود دکتر.طرف پرسید بابات هست؟گفتم نه رفته دکتر,دوباره پرسید:همراه داره؟گفتم نه خودش تنهایی رفته!!!هیچی دیگه نگو اون بدبخت منظورش تلفن همراه بوده@@بعد که فهمیدم چه قافی دادم تصمیم گرفنم ریزگرد بشم برم هوا,ولی حیف که اون موقع ریزگرد اختراع نشده بود!!!
:))

فرستنده : chiz jan



:-)
گودزیلا نی نی ما (بچه خواهرم) هلاک کامپیوتره اما فقط بلده خاموش روشن بکندش و هی دکمه های کیبوردو بزنه.انقد بهش گفتم دس نزن و زده که آخرسر دیگه جدی شدم و برگشتم بهش گفتم به لپ تاپ من دس نزن خراب میشه و اونم که گودزیلا!گفته مال منه و هی من گفتم مال منه و اون گفته....
منتها چون بچه اس و تخیلاتش در حد هایپره دیگه خودشم باورش شده حرفش.
یکم پیش اومده تو اتاق و دیده پای لپتاپم با صدای بلند میگه خاله چرا بی اجازه لف تاب!!! منو برداشتیییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و قصه شرو شده باز.........
ولی با همه گودزیلا بودنش عاشقشم.

فرستنده : قند عسل



یه استاد داریم اصن رو مخ ادم انواع رقص های محلی رو انجام میده کلاسش هم تا پاسی از شبه البته بدون شربت و شیرینی بعد کلی چرت و پرت میگه اخرش نیم ساعت مونده به پایان کلاس میگیم استاد خسته نباشید این عوضی سادیسمی هم از اون جایی که نمیخواد بذاره ما بریم هر چی که از اول درس داده رو دوره میکنه بعدم بهمون مقش شب میده منشور سازمان ملل تو عنبیه ی چش راستم اگه دروغ بگم بعدشم که کلاس تموم میشه و ما میریم تازه خودش وایمیسه به تخته پاک کردن فک کنم تو خونه با زنش مشکل داره دلش راضی نمیشه بره تو اغوش گرم خانواده

فرستنده : شیرین شیرینا



:-)
هر وقت به مخاطب خاصم میگم میخوام خودکشی کنم از دست تو و از عشقت،باور نمیکنه حرفمو و نیم درصدم جدی نمیگیره.
حالا بماند که منم جدی نمیگم اصلا
اما بهم برمیخوره و
یکی از فانتزیام اینه که اینکارو بکنم بعد ببینم چه حالی میشه دیگه وقتی از پا افتاد و از کار و زندگی دس کشید و داغون و خراب شد معتاد شد و اونم خواست خودکشی کنه، از سمت افق برگردم(همه فقط میرن سمت افق.فک کنم من اولین کسی هستم که میتونه از اون سمت برگرده!) و بهش بگم من زنده ام ولی دیگه تا تو باشی و من حرفی میزنم بخوای جدی نگیری.
مخاطب خاصه ما داریم آخه؟!!!

فرستنده : قند عسل



*****
خالم زنگ زده خونمون به مامانم میگه جوجو رو بفرست خونمون یه خورده کار دارم بیاد کمکم(اخه خودش بچه نداره توخونه تکونی کمکش بده) مامانمم میگه خودم هنوزکارام تموم نشده فرداهم باید بره خونه مامان اینا بعد میگم بیادپیشت نه خدایی شما بگید من سرراهی نیستم عایااااا؟؟؟فک وفامیله دارم من
قیافه من:(.,.)
سازمان حمایت از کودکان:!!!....!!!
مامانم وخالم وفک وفامیل وجنیفر وبقالی سرمحل.......:(8.8)

فرستنده : jojo0,0



رضــــا جــــون میگه:

من بچه بودم(بچه هم نمیشه گفت،نوجوان بودم) یه بار عید خونه مامانبزرگم اینا بودیم خالم اینا هم اونجا بودن، شوهرخالم دست کرد تو جیبش عیدی رو درآورد داد به من منم در کمال پررویی گفتم:قابلی نداشت!یعنی همه زدن زیر خنده اون لحظه!
خوب چیه عیدی حق مسلم ماس.هرکه موافقه بکوفه لایکو

فرستنده : رضــــا جــــون



اعتراف می کنم : بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

فرستنده : Vahab



اعتراف می کنم: بچه که بودم هدیه روز مادر به مامانم شناسنامش رو دادم. با این توضیح که توی تموم برگه هاش نقاشی کشیده بودم که خوشحال شه!

فرستنده : Vahab



سلام به همه. امروز تو کلاس ما یه اتفاقی افتاد که نگین و نپرسین معلمون با ما صمیمی گرفت گفت بچه ها دیروز کیا بودن تو سالن ترقه(طرقه.ترغه)میانداختن دیروز مدیر اعصابش خورد بود منم خوشحال بودم هر کی بگه بهش یه + میدم ....
ما هم خر شدیم همرو گفتیم...فردا که اومدیم مدرسه همه یک تعهدنامه امضا کردیم رفتیم سر کلاس.... اینم از معلم کسافتمون

فرستنده : SalaR



هه هه اينو بگم!!
يه سرى جلو بازو سوپرسِت داشت، (ينى بايد يه حركتيو ميزد بد بلافاصله ميرف اونطرف يه حركت ديگه ميزد)
حركت اوليش با دمبل بود دوميش با يه دستگاه
گفتم وايسا فعلاً نزن دستگاهه شلوغ شد.
اومد بگه زنبيل گذاشتم، .... گف دمــبـــيـــل گذاشتم!!!
اينجورى بگم كه هركى هرچى داش ميزد يا افتاد روش يا ولو شد زمين.
بى دقته!!!

فرستنده : behi-fitness-barcelona



يه روز ديگه ام داشتيم تو برف را ميرفتيم اين آقا محسن گف اى كاش الان دورمون يه جعبه بود سردمون نميشد! بعد ديد ساكتم سريع جمش كرد گف نه اونجورى كه نميشه را رفت. اى كاش از شيشه بود!
منم گفتم خوب الان آرزو كردى ديگه؟!!
گف اره.اى كاش
گفتم عينه آدم بگو اى كاش ماشين الان خراب نبود.
واقعاً بى دقته!! خنگ نيستا؟

فرستنده : behi-fitness-barcelona



در دوران طفولیت داشتم با دوستم بازی میکردم و قضیه این بود که باید یچی گیر میاوردیم راجبش چاخان میگفتیم!!! مثلا علف بگیریم دستمون و بگیم اینا مار های آناکوندا هستن!!
عاغا هی من گفتم هی اون گفت آخرش هیچی دم دستم نبود یه چیزی برداشتم فکر کردم یه سنگه سفیده کوچیکه!بهش گفتم این تخم ازدهاست!!
اون رفت دنبال چیزی بگرده بازی رو ادامه بدیم که من راجب چیزی که توی دستم بود فکر کردم وبعد چند ثانیه فهمیدم اون سنگ نیست گلاب به روتون دستشویی درحال تجزیه شدن گربه ست..........
آخه لامصب پس چرا اینقد سفید بود؟؟؟
خدا روشکر نفهمید وگرنه ه ه ه ه.....
بهم قول بدین اگه این مطلب ثبت شد منو نفرین نکنین......

فرستنده : یه نفر



سلام دوستان. من يه هفتس خاطراتتونو ميخونم، امروز عضو شدم. خواستم بگم اين سايت زندگى منو نجات داد! خيلى از عادتهاى بدمو به كل فراموش كردم.
يه رفيق دارم اسمش محسنه. ديدم بد نيست چند مورد از بى دقتياشو (خودش ميگه خنگ نيستم بى دقتم!!) براتون بفرستم.
تو اسانسور باشگا بوديم يهو گفت دوس دارم يه نوه داشته باشم بره كشتى گير شه.
گفتم خب چرا نميگى دوس دارم بچم كشتى گير شه؟!
گف آخه كشتى خوب نيس آينده نداره (حالا فهميده بود چه سوتيى داده ها!!)
گفتم پ چرا نوت بره؟؟
گف خوب هرچى من بگم كه نبايد گوش كنه!!! (به خخخخخدا همينو گف!!!)
يه ذره نگاش كردم گف غــــلــــط كردم!!!

فرستنده : behi-fitness-barcelona



..و...
..یه چند روزی رفته بودیم اسپانیا واسه یه وظیفه کاری (ما اینیم دیگه) بعدجوونم براتون بگه (البته قابلی نداره ها) که توی فرودگاه یکی از شهرهای اسپانیا (اسم شهر رو نمیگم توی کفش بمونین) که پیاده شدیم و منتظر یکی از دوستان بودیم تا بیاد دنبالمون و ما رو به محل اقامتون ببره یکی از بچه ها یه بسته پسته رو از کیفش بیرون آورد که بخوریم(دهنتون آب افتاد نه )مشغول خوردن بودیم که حواسمون اومد به اطراف دیدبم همه دارن ما رو نگاه میکنن و یه چیزایی پیش هم میگن به یکی از بچه ها که یه ذره زبون اونا رو میفهمید گفتیم اینا چی دارن بهم میگن همینجوری دارن ور و ور ما رو نگاه میکنن میدونی چی گفت نه جون من (جون خودتون والا آدمو مجبور میکنن قسم دروغ بخوره)گفت میگن اینا بچه کجان که اینقدر پولدارن که یه گونی پسته گذاشتن وسط دارن میخورن (بععععععله) بهش گفتیم بهشون بگو آهای ایها ناس اینا که چیزی نیست اینا از اون بچه پولدارایین که توی خونه هر کدومشون یه پراااید نوک مدادی گذاشته (بعععله ما اینجوریاییم بترکین همتون ).. و بعد پا شدیم مثل یازده یار اوشن از فرودگاه زدیم بیرون که یه وقت ندزدنمون توی اون شهر غریب ...والا جون قوطی...

فرستنده : ودیگرهیچ.....



یکی از تفریحات سالم من تو بچگی این بود که میرفتم تو کوچه از این مورچه سیاه گنده ها پیدا میکردم با قیر یا چسب شیشه ای میچسبوندمش به تیر برق.از نظر من این یکی از تفریحات سالمم بود دیگه نظر شمارو نیدونم.

فرستنده : kakol



دو تا خواستگار سمج داشتم،یکی شون دوست پسر خالم بود...یه روز این میومد،یه روز اون...دو سه ماه پیش دیدم صدای دعوا از تو کوچه میاد،از پنجره نگاه کردم دیدم او دوتا دارن باهم دعوا می کنن...از این ماجرا 2ماه گذشت و هیچ خبری ازشون نشد...چند وقت پیش از پسر خالم شنیدم که اون دوتا خواستگارم با هم شرکت زدن...خب الان من چی بگم...

فرستنده : تنهایی خیلی بهتره



رفـیقم از مـعلم ریـاضی پـرسید:
مـیشـه تـو ایـن سـه مـاه کـه بـه کـنکور مـونده شـروع بـه درس خـوندن کـرد و قـبول شـد؟؟؟
مـعلمـه گـفت:اگـه پـایـه داشـته بـاشی و پـایـه ت قـوی بـاشـه مـیتونـی خـودتو بـرسونی و قـبول شـی...
گـفتم:آقـا مـن یـه پـایـه دوسـیب دارم اونـقد قـویه دو پـُک بـزنی سـرگـیجه مـیگیری...:)))قـبول مـیشم آقـا؟؟؟
خخخخخخخ
کـلاس بــــومـــــب!!!
گــفت:تـو صـد در صـد قـبولـی...!!!خخخخخخ

فرستنده : لابسـتر



از شاهکارهای بچگیم این بو که میرفتم پیش بچه ها میگفتم پول دوست داری یا چک!!!اونا هم با ذوق و شوق میگفتن چک!!!منم یه دونه میخوابوندم زیر گوششون......چه چکی از این بهتر

فرستنده : ایرانسل



عاغا من عقده ای بار اومدم!!میپرسی چرا؟؟خب باشه......کلاس پنجم بودم که معلممون آورد یه کارت به من داد خیر سرم همیار پلیس باشم.ما نوروز رفتیم مشهد بابام خیلی تند میرفت منم که اون تبلیغات سیا ساکتی رو دیده بودم جو گیر شدم خواستم مث داداش سیا پدرمو تحت تاثیر قرار بدم کارتمو دراوردم گفتم شما در حضور همیار پلیس حق تخلف ندارید!!!چشتون روز بد نبینه همینو که گفتم دیگه نفهمیدم چی شد که داشتن آب رو صورتم میریختن تا به هوش بیام!!!آخه پدر عزیز من نمیشد واسه اینکه دل منو نشکونی یه بارم که شده به حرف من گوش میدادی نه با مشت بزنی تو سرم

فرستنده : ایرانسل



بچه ها من آرزو به دل موندم مدرسه که میرفتم شاگرد ممتاز میشدم یه بار فقط یه بار یه جایزه ی درست حسابی بهم بدن!!!
پیش دانشگاهی تو کل مدرسه رتبه یکو آوردم منو صدا کردن با ابهت تمام رفتم بالا ازم تقدیر کنن به نظرتون چی بهم دادن؟؟؟؟....دفترچه یاداشت!!!یعنی دست ودلبازیشون تو حلقم:))))
شما هم همینطوری بودین؟؟؟

فرستنده : میم مثل...



این داستان مال دبیرستانم هست!! ی روز سر کلاس بودم و جناب معلم طبق معمول درس داده بود و نشسته بود منم گوشی در آورده بودم و شروع کردم اس دادن ی نیم ساعتی ک گذاشت معلم برگشت ب من گفت هی تو گوشی آوردی؟؟؟ منم با ی حالت طبیعی گفتم نه عاغا! گفت:: ببین دانش اموزم من خودم تو لوله بخاری به دنیا آمدم تو نمیخواد مارو سیاه کنی؟؟؟ خداییش دیگه کم اورده بودم گفتم اره عاغا اوردم چطور فهمیدین؟؟؟ میگه اخه میبینم هی لبخند میزنی سرت هم ک پایینه با خودمم گفتم هی دراز گوشی سرش رو نمیدازه پایین و ب کفشش نگاه کنه و بخنده!! خدایی اون لحظه ی نگا ب کنار گوشه کردم فکر کردم خدابیامرز شرلوک هوملز امده سرکلاس!! عاغا معلم دیگه اینجوری دیده بودین؟؟؟

فرستنده : ¤¤¤نیمار¤¤¤



توی کلاسمون زنگ تفریح داشتیم شعر میخوندیم از بابک جهانبخش و این چیزا بعد که جو رفت بالا و رسیدیم به مرحله آهنگای خارجی یهو یکی از دوستام دادزد((((بچها بیایین آهنگ جاستین بیبر روبخونیم))))))
عاغا منو میبینی .......
آستین بالا زدم.......
دندوناموتیز کردم.........
ناخونامو (سوحان صوهان سوهان....)زدم.....
رفتم تمام گچهای تخته رو برداشتم تمام لباسشو گچی کردم تازه تخته پاک کن رو تا ته کردم تواون حلق صاحاب مردش....کصافط....
به احتمال باشدت زیاد دخترا عمرا این حرکت منو لایک کنن..
ولی انصافا کسایی که تایید میکنن کارمو و میخوان بازم این حرکت تکرار بشه بکوبن لایکوووووو......

فرستنده : یه نفر



خدمت دوستان عرض کنم گوشی بنده الان حدود۳۸هزار تومن شارژداره:-D
میدونید من مجبورشدم بخاطرتحریماوگرونی عیدیموبزورازملت بگیرم.
دیروز به همه اس دادم: سلام جایی گیرم میتونی۱شارژبرام بفرسی؟۹۸درصدبرام فرسادن!
منم بعدش اس دادم بخاطرعیدی که بهم دادی ممنون منم مث شماقربانی شدم توام بادوستات همینکاروکن !:-D
دیگه ازگفتن جوابهایی که بعدش دادن بهم معذورم.
خخخخخخخخخخ

فرستنده : mari tanha



یادش بخیر!!
من :مامان ماما!! اون پیرهن قهوه ای رو میخوام!
ــ نه پسرم اون آبیه بهتره! بیشتر بهت میاد ! من هم در حالی که بغض کردم میگم باشه!
باز من : بابا بابا !! اون کفش قرمزه چقد قشنگه!اونو میخوام!
ــ نه بابا اصلا هم خوب نیس! مشکیه بیشتر بهت میاد !!
من هم باحالت گریه میگم باشه!!
منِ بدبخت : ماما بابا!! اون شلوار کتانه خوبه دیگه !!
مامان در حال دادن شلوار پارچه ای به من واسه پرو کردن میگه : اینو بپوش ببینم چطوره!
من در حال حرص خوردن . شلو