ار رو میپوشم .
مامانم رو به بابام : چقدر بهش میاد !! آقای فروشنده! همین رو ور داشتیم!!
این هم از خرید عید ما دهه هفتادی ها بود ، تو بــــچگی!! خخخخخـ..!!

فرستنده : محمّدرسول



یادش بخیر بچگی....عید بود رفتیم خونه خالم یکی دو ساعتی وایسادم هر چی نگاه شوهرخالم میکردم تا بهم عیدی بده نمیداد خلاصه ما پا شدیم که بریم خونه بند کفشامو که میبستم دوباره بازشون میکردم که دیرتر برم تا شاید شوهر خالم بهم عیدی بده اما نداد که نداد!!از اون موقع انقد بدم ازش میاد که نگو و نپرس

فرستنده : ایرانسل



بـــا داداشــــم گـــرم صــحــبــت بــودیــم .... رســـیـــد بـــه یـــه تـــیـــر بـــرق،،،رُخــِــش ســمـــت مـــن بــود
یـــه دفــعـــه ششششــــتتتتـــللللــــقققق کـــلـــه پـــا شـــد..
هـــرکــی ســـر صــحــنـــه بــود در دمــــ جـــان بـــاخـــت......
از بسسسسسسسسس دِرازه ایـــن ســـیـــبــیــل خــان ......
مسیحا ^_^

فرستنده : مسیــحا G1.Killer



بروبچ.....میخوام یه اعترافی بکنم........اول قول بدین فکرنکنین گودزیلام......
راستش من بچه بودم عاشق جک وجونور بودم یه روز یه مارمولک از پشت جاکفشیمون پیداکردم دوستم از پشت سر اومد ازم پرسید داری چیکار میکنی؟ که یهومارمولکه رو گرفتم جلوش گفتم پپپپپخخخخخخ! بیچاره سکته روحی روانی کبدی کلیه ای ریه ای تیروئیدی قلبی و.....همه چی رو درجازد تازه بچه های دیگه روهم صدا کرد بیان ببینن........ خداشاهده یه هفته همشون منو بررسی میکردن ببین چی دستمه .....
باورتون میشه هنوزم که هنوزه وتقریبا پنج سال از اون اتفاق میگذره و یکیشونم الان بامن هم کلاسه وقتی کسی ازم میپرسه دوست داری چیکاره
بشی اون میپره وسط میگه این روانیه..... به مارمولک دست زده لابد الانم مارمولک داری بخونه دیگه ایشششششششششش!!!
اکنون قیافه من&&&&
قیافه مارمولکه^).....
سازمان حمایت از مارمولکای پشت جاکفشی@@(....
لایک=دوست داری آدرس افق رو بهت بدم؟

فرستنده : یه نفر



دیشب مامانم سطل آشغالوبرد دم در گذاشت بعد رفت اونورتر بایکی از همسایه هامون حرف بزنه اومددید یکی آشغالارو خالی کرده سطلم برده
مامانم00
شانس آوردم خسته بودم من سطلونبردم وگرنه تاآخرعیدباید سرکوفت میخوردم

فرستنده : zahrajun



رفتم انتشارات دانشگاه.
کمی عجله داشتم، فقط چند برگ کاغذ آچار لازم داشتم.
گفتم: دوست من چندتا آچار لطف میکنید؟
گفت: کاغد آچار باید بری از بیرون دانشگاه بخری. این کاغدا یارانه دانشگاست. واسه همینه هر برگ کپی 20 تومن میشه.
گفتم: خوب منم پولشو میدم که...
گفت: نه، بحث پولش نیست. اینجا فقط کپی میگیریم. کاغذ نمیفروشیم.
فکر کرده بود به همین راحتی کوتاه میام منم کم نیاوردم، توی کیفمو گشتم یه برگ آچار سفید پیدا کردم دادم بش گفتم: بی زحمت بیست برگ از رو این برام کپی بگیرین!!!!!
یعنی طرف داغ کرده بود در حد تیم ملی

فرستنده : z.m



مامانم از خواب بیدار شده بود میخواست بگه من تازه یه ربعه خوابیدم گفت: من اصلا یه ربع کیلو خوابیدم...
حیف که داشتم تو 4جوک چرخ میزدم و مطالب اینجا خیلی باحال تر بود وگرنه حتما کف خونمون رو شخم میزدم از خنده... تجربه اشو دارم که میگماااااااا...

فرستنده : عسل



مكالمه امروز منو بابام:
بابايي؟
-شلوارم تو اتاقه برو هر چقد ميخواي ور دار :|
خو پدرم شايد ميخوام بات درد و دل كنم :|
البته من پول ميخواستما :|

فرستنده : ali_atishpare



یکی از بی موقع ترین خنده های زندگیم وقتی بود که واسه داشمون رفته بودیم خواسگاری،جلسه هم رسمی بود و خونه ساکت. مادر دختره اومد تکیه بده به پشتی، پشتیشونم ناجور صدای قرچ قروچ داد! منم با تعجب نیگا کردم به آبجیم دیدم داره لبخند میزنه، آقا من دیگه نتونستم جلوی خندمو بگیرم، فک کنم همه فهمیدن من خندیدم، تو دلم به خودم فش دادم، بعدش خودمو کنترل کردم لب و لوچمو جمع کردم
ریا نشه ولی اولین پستمه(برای شادی روحم بلایک!)

فرستنده : منم



این برادر ما یه ابر گودزیلا (دهه هشتادی) داره همسرم اولین بار که دیدش ازش خوشش اومد و علی رغم هشدارهای من باهاش خیی قاطی شد این ابر گودزیلا زنگ زده خونمون مادرم گفته همسرم عاشقش شده دفعه بعد که اومده نه سلامی نه علیکی دستشو زده به کمرش میگه من چکار کردم که زنت عاشقم شده
یعنی محبت به این گودزیلا ها به سخت ترین شکل پاسخ داده می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فرستنده : استاد مخ زنی



پارسال سر جلسه امتحان بدترین جای ممکن صندلیم بود که شرایط امنیتی برای تقلب نکردن صد درصد بود
جلوم صندلی بود
دقیقا بالای سرم دوربین مداربسته بود
سمت چپم دیوار بود
سمت راستمم به فاصله ی 3تا موزاییک صندلی مراقب قرار داشت
پشت سرمم یک نفر از این دس خونای مثبت بود
تازه یک دوربین چرخشی هم به فاصلی چند متر پشت سرم قرار داشت.
تقلب که نکردم هیچی،استرسی بهم وارد میشد که همون مقداری هم که خونده بودم فراموش میکردم.

فرستنده : استاد مخ زنی



اه خیلی هواس پرت شدم.
دیروز خیلی گشنم شده بود. واسه همینم رفتم تو دست شویی :ا با خودم گفتم خوب, حالا چی بخورم؟ :ا
که یادم اومد باید از تو یخچال خوردنی بردارم :ا

فرستنده : استاد مخ زنی



امرو رفته بوديم بيرون،جلوي صندوق صدقات دوتاپسر ايستاده بودن،فکرميکنين داشتن چيکارميکردن؟؟؟
درحاليکه يکي باژست(!)داش پول مينداخت،اون يکي داشت ازش عکس ميگرفت!
تحريما اثر کرده!

فرستنده : Pumuckl



قبل از عضویت در اینجا اگه می خواستم توی جمع جک بگم باید کلی به ذهنم فشار می آوردم تا یه جوک زیر 18 سال پیدا کنم و بگم... اما الان که دارم این مطلب رو ارسال می کنم این شمارنده مطالب ، شماره 53800 رو نشون می ده ...
یعنی باورم نمی شد ما اینهمه مطالب طنز مثبت داشته باشیم.
یعنی دم 4جوک گرم.

ذهن سالم بود ما داشتیم؟؟؟

فرستنده : ذخشمه



یـــه ســری بــچـــه بــودم کـــتـــِـ بــابــامــو پــوشــیــدم کـــه مــثــلا ادای آدم بــزرگــارارو در بــیــارم خــلاصــه
بــعــد از یــه ســاعـــت کــوچـــه گــردی اومـــدم بــذارم ســرجــاش دیــدمـــ خــیــلـی کـثـیـفـِــ بـــردمــش تــــــو
حــمــوم انـــداخــتــمـش تــوتـــَـشــت،،بــا دســـت کــه شــســتــه نــمــی شــد لامصــب مـجـبـوری عــیــن پـــــتـــو
بـــا پــا بــپــربــپــر روش تـــا شــســـتـــه شـــد....
عــلاوه بـــر جــر خــوردن و چــروکــی وحــشــتــنــاکـــه کـــت ، کــتــک ســفــتــی خــوردمــــ ....
تـــنـــها خــوبــی کـــه داشـــتـــ ایــن بــود کــه کـــتـــه انـــدازه خـــودم شــــده بـــود ...
بــــععععـــلــه یـــه هــمچــیــن نــبــوغ بــالایــی داشــتــم مـــن......
مسیحا ^_^

فرستنده : مسیــحا G1.Killer



میگن خان میبخشه خان علی خان نمیبخشه مصداق این خاطره منه!!امروز امتحان داشتیم سر جلسه بودیم یه تعمیرکار هم اومده بود داشت شوفاژ کلاس رو درست میکرد!!!منم انواع شیوه مدرن تقلبی رو بکار بردم از تومار نیم متری گرفته تا کتاب باز کردن و ازین حرفا!!!یهو دیدم اون تعمیرکار اومد برگه منو گرفت برد داد معلممون گفت که تقلب کرده!!!معلمم منو بیرون کرد رفتم هر چار لاستیک ماشین تعمیرکارو چسبوندم به زمین تا دیگه از این غلطا نکنه.........اگه خوب کاری کردم بکوب لایکو

فرستنده : ایرانسل صدف..
من كوچيك بودم دماغمو كثافتي هاشو ميخوردم !!!!چقد چندش بودم نه!!!!
بزنه لايكو .....

فرستنده : Palang surati



یه گودزیلا داداشمه سه سالشه. چمعه ما با خونواده خاله هامون رفتیم کوه همین که پیاده شدیم یه الاغ دیدیم گفتم خدایا این دیگه چه موجودیه آفریدی؟!یهو داداش گودزیلا گفت این الاغ هرچی باشه یه آدم سوارش میشه یا یه بار میاره اما تو خودت سربار مایی!!!عاغا کل فامیلامون تا برگشت خندیدن!!!راستم میگفت اما یه کم ادب لازمه!!!قسم خوردم دیگه با این گودزیلا نرم تفریح!!

فرستنده : ایرانسل



آقا اون موقع كه بچه بودم بابام يه ماشين خريد(پرايد نبود)بعدش تصميم گرفتيم براى مسافرت بريم شمال
نزديك عيد بود كه رفتيم.موقع برگشت ديديم يه جا مردم دارن برف بازى ميكنن.ما هم رفتيم.
موقعى كه خواستيم برگرديم ديديم ماشين تو برف و گل گير كرده و در نمياد.
خلاصه بعد چند دقيقه يه آقايى كه سر تا پا لباس سفيد داشت با پسرش اومدن كمك كنند.اون دوتا شروع كردند به هل دادن و بابام هى گاز ميداد تا ماشين در بياد.موقعى كه ماشين داشت در ميومد هر چى گل زير چرخ ماشين بود پاشيد رو اونا و كل هيكلشون قهوه اى شد.وقتى من وقتى اين صحنه رو ديدم بلند بلند خنديدم و همه حتى مرده شروع كردند به خنديدن
قيافه من : )))))))
قيافه مرده : ))))
قيافه بابام : ((((

فرستنده : بچه سرآسياب



آقا(عمرا بگم عاغا)، من با پرایدم( توجه نمودین؟ پرایدممممممم)رفته بودم مرغ بخرم( باز هم توجه نمودین؟ مرغ بخرمممممممممممم) یه هفت هشت تایی مرغ خریدم( باز هم توجه)ولی در این شرایط به یه نفر غبطه خوردم، میدونید به کی؟
به یه عابر پیاده که حتی یه لامبورگینی هم نداشت چه برسه به پراید، ولی میدونید چی دستش بوووووود؟ یه کیسه برنج سه ستاره، میدونید که قیمتش چقدر شده؟
آخه تو این بی برنجی، تو این قحطیه برنج، تو این بی پولی از کجا برنج آورده بووووووووووود؟
والااااااااااااااااا چی بگم؟؟؟؟

فرستنده : عسل



یادش بخیر بچه که بودیم از دو روز قبل عید لباسهای عیدمون رو می پوشیدیم هی میرفتیم تو کوچه هی میومدیم تو خونه لباس رو در میاوردیم دوباره بعد 1 ساعت جیغ, من لباس عیدمو میخوام بپوشم.بیچاره مامانای زحمتکش.

فرستنده : kobra



چن سال پیشا یه خواب باحال دیدم.خواب دیدم:
یه مسابقه(مثلا) دو هستش که هرکسی با یه چیزی مسابقه میده.یکی سوار لامبور گینی و یکی پیاده و... .و اما من..... سینه خیز بودم!(نخند آقا نخند)جاتون خالی چه مسابقه ای بود!طرف با فراری قرمز رنگ میخواست ازم سبقت بگیره و هی من میپیچیدم جلوش نمیذاشتم بره!نکته جالب اینه که من در نهایت اول شدم!!
هههه خول و چل هم(در صورت بیان کردن یا اندیشیدن) خودتی

فرستنده : رضــــا جــــون



امروز تو راه مدرسه جلو پام یه پسر ترقه زد.خداییش خیلی ترسیدم ولی به روی خودم نیاوردم البته نا گته نمونه منم چن تا فحش دادم.
خواهشا این روزا جلو مدارس دخترانه رو بی خیال بشین و ترقه نزنینن زیر پاشون.

فرستنده : *hany*



هميييين الااان اومدم خودمو واسه مخاطب خاصم لووس كنم بهش اس دادم اكه بعدا خر شدمو باهات ازدواج كردم „ يشب دير اومدي ديدي ميز غذا رو چيدمم و رو صندلي خوابم برده, شمعا هم آب شده چيكار ميكني (: باا كماااال خوونسردي ميكه هيچي ميرم خونه اون يكي زنم.

من: :||||
مخاطب خاصم: :)))))
اون يكي زنش : #$&*%!!!
مخاطب خاص شوخ طبع داريم مااااااااا؟؟؟؟!!!!

فرستنده : V҉a҉m҉P҉!҉R҉e҉ G҉i҉R҉l҉



اقا ما دیروز اولین جلسمونو با استاد ایین دادرسی داشتیم بعد منم چون خعلی به درس ها الاغه دارم توی یه گوشم هندز فری بود بعد این استاده هی میگف عرضم به حضور انور شما.این بغل دستی ما هم لجش گرفته بود بیچاره ها عادت به رفتار انسانی ندارن استاد یه جمله ای گفت اینم ته جمله استاد گف ارزم به حضور عنتر شما استاد قیافش عینهو ان تر شد لازم به ذکر است ما اصلن نترکیدیم ون این چیزا تو کلاس ما طبیعیه داداش

فرستنده : شیرین شیرینا



مـعلـم فـیزیکـه از درس نـخونـدنـای مـا کـُفری شـده بـود..!
شـروع کـرد بـه نـصیحـت کـردن و از خـودش تـعریف کـردن...:(((
گـفت:مـن رتـبم تـو کـنکور زیر ِ هـزار بـود،فـیزیک و ریـاضی بـالای شـصت هفـتاد زدم،بـدون ِ کـلاس و مـعلم خـصوصـی!!!
هـر رشـته ای دوس داشـتم مـیتونـستم بـرم..!
واقـعا بـاهـوش و نـابغـه بـودم...
یـدفـه رفـیقم از اونـور گـَفت:آقـا ایـنا کـه چـیزی نـیست دومـاده مـا وانـت داره!!!خخخخخخخخخخخخخ
کــلاس بــــــــــومــــــــب!!!!!!
مـعلمـه قـفل کـرد گـفت:مـنو بـاش دارم واسـه کـی از تـجربـه هـام مـیگم...:(((
جـمع کـرد رفـت...:)))

فرستنده : لابسـتر



تـو دبـیرسـتان بـه این دخـترا چـی یـاد مـیدن؟؟
هـآ؟
داشــتم از جـلو دبـیرسـتان دخـترونـه رد مـیشدم...(بـطور اتـفاقی)
یـدف از کـنار ِ یـه اکـیپ دخـتر رد شـدم دیـدم یـکیشـون گـفت:
آقا پـسر خـواستی ابـرو هـاتو بـریز رو چـشات نور ِ آفـتاب چـشاتو اذیـت نـکنـه!!!خخخخخ
رفـیقاش تـرکـیدن..!!!
خـودمم دوس داشـتم بـخندم ولـی جـلو خـودمـو گـرفـتم...
سـریع عـقبو نـگا کردم گـفتم:قـیافـرو نـگا شـبیه آرنـجه بـُزغـالس!!!
رفـیقاش نـتونـستن جـلو خـندشـونو بـگیرن دوبـاره پـخی زدن زیـر ِ خـنده:)))
دیـدم یـکم دخـتره ی بـی جنـبه بـهش بـر خـورد:(((
خـعلی با ادب گـفتم :شـوخـی کـردم دخـتر خـانوم تـو قـیافـت شـبیه آرنجـه بـُزغـاله نـیست...شـبیه پـُشت بـازوی خـَره..!!!
خخخخخخخخخخخخخخخخخ
خـودمو دوسـتای اون دخـتره داشـتیم مـیمردیم از خـنده..:)))))))))
بـیچاره دخـتره حـرص داشـت از چـشاش مـیزد بیـرون...:)
وااای نـمیدونـید چـه حـالـی کـردم اون لـحظه!!!
اصـن حـس انـتقام عـجب حـالی مـیده:))!
الانـم دارم مـیرم ابـرو هـامو بـردارم:(((
خخخخخخخخخخ
شــــــــــوخــــــــی کــــــَلـــــــدم..!

فرستنده : لابسـتر



دیروز سر کلاس یهو احساس کردم یکی بهم پَسی زد منم فک کردم پشت سریمه برگشتم دیدم داره میخنده اعصابم خورد شد بهش فهش دادم به خیال خودم که آروم گفتم دیدم کلاس ترکید هیچی دیگه تازه فهمیدم معلممون زده بوده
خلاصه منم که از معلمه دل پری داشتم هم عقدم خالی شد هم مورد توجه و تحسین بچه های مدرسه قرار گرفتم:)))))

فرستنده : ملوان زبل



یادش بخیر اموزشی که بودبم وقت کم بود واسه همین یه ساعت معینی واسه حمام هر گروهان تعیین میکردن وقتی میرفتیم حمام 50 نفر کمتر نبودیم چه حالی میداد وقتی یکی از بچه ها زیر دوش عمومی بود یواشکی شیر گرم یا سرد. دوشو میبستیم بیچارهها انگار برق گرفته ها مبشدن ولی چون صمیمیت بالا بود اصلا ناراحت نمیشدن کلی هم میخندیدیم پسرای سربازی رفته اموزشی جهرم پرچم بالاست...
دیگه اینجوری

فرستنده : dg injory



معلم شیمیمون: ۷۰ درصد زباله ی ایرانیا مواد غذاییه ولی فقط ۹ درصد زباله های کشور های پیشرفته مواد غذاییه و ۳۶ درصد زباله هاشون کاغذه میدونین چرا؟؟ (بعضی از مردم بی فرهنگن دیگه!)
یکی از بچه ها: آقا چون پول ندارن غذا بخرن بخورن!!
یکی دیگه از بچه ها: کاغذ میخورن!!
اینم از بچه های همه چیز دونه ما!!

فرستنده : مترسک



امروز یه سوتی شاخی دادم که نگو فقط خداروشکر هیشکی نفهمید....
داشتم آهنگ محسن چاوشی رو گوش میدادم (همون کاری نکن )
یهو گفت کور شم اگه دروغ بگم ، کور شم.....
منم یهو گفتم خدا نکنه!!!!!!!!!

فرستنده : مترسک



داییم تو مالزی که بوده با همه ی دوستاش استادشونو دعوت می کنن.
هی این استاده سوتی میداده و اسم غذاها رو بلد نبوده........
بعدش داییم در میاد به یکی از دوستاش میگه این چقد خره!!
این استاده هم بعد از شام از یکی از ایرانیا میپرسه:
?What "cheghad in khare" means in Persian
دوست داییمم میگه:
It means the dinner is really delicious :D
یعنی اگه میفهمید پدر داییم در میومد! D:

فرستنده : مترسک



درست همون موقعی که یه جوک توپ تو یه سایت متفرقه میبینی و یاد 4 جوک میوفتی و اون جوک رو کپی میکنی و میای توی 4 جوک اونو پست کنی میبینی نوشته تا اطلاع ثانوی بخش ارسال جوک و مطلب مسدود میباشد

فرستنده : Ali 104



اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!

امــــــروز یـه کـاری داشتـــــم رفتـه بـودم کـافــی نـت...
دیگــه داشــــت کـارم تمــــوم میشـــــد دیـــدم یـه دختـــره هــــم اومـــد صنـــــدلیٍ کنـار مــــا نشســـــتٌ بـا عجلـه
گـوگـــلٌ بـاز کـرد
مـــا هـــم فضــولیـــــمون گٌل کــرد گفتیــم یکـم لٍفتـــش بـدیــم ببینــــم میخــــواد چیکــــــار کنـــــه....

دیــدم نوشـت گـوشــــی مــــــدل گوشــــی مـامـانـم ولـــی صـورتــــی ش!
..............................................................................................

فرستنده : شِــــــــــــــــــــرِک!



هیییییی زندگی!!!!!
یعنی توی کلاسه ما معلم سوتی بده کاملا باخاک یکسان میشه!!!میگید نه!داشتیم امتجان جغرافی میدادیم در سکوت گوش خراش کلاس یکی داد زد ببخشید خانوم این سوال خوب چاپ نشده اینجا نوشتین خصوصیات؟ معلمه بیچاره درگیر گوشیش بود بلند گفت آره عجیزم(یعنی عزیزم)!!!!!
دختره بلند درحالی که روده هاش داشتن روی هم میلرزیدن میگفت هییییییییییس! که یهو کل کلاس ترکید وبه دیار باقی شتافت!!
خوب خوتون الان دارین چه فکری میکنین راجبه این معلمه؟

فرستنده : یه نفر



ی روز بعد قول دادن بابام ک اگه این درس نمره خوب بگیری واست ی هدیه میگیرم منم خوشحااااااااااااال نشستم درس خوندم و اتفاقا 20 گرفتم بعد بابام بعد چند روز ی جفت کفش خرید و داستان از اینجا شروع میشه::: و منم صبح تصمیم گرفتم برم با کفشام مدرسه خلاصه صبح شد منم رفتم مدرسه عاغا تا وارد مدرسه شدیم یکی داد زد فلانی امد باورتون نمیشه انگار من گودزیلا باشم همه رفتن کنار دیوار و هیچکی تو حیاط واینستاد منم شروع کردم ب راه رفتن و رفتم توی راهرو ک زنگ خورد و رفتن همه سر کلاس منم توی راهرو شروع کردم رژه رفتن این پام رو میبردم بالا محکم میزدم زمین صدا میپیچید یهو ناظم امد گفت: چته داری چی کار میکنی؟؟ منم با کمال پرویی گفتم دارم کفشای نو ک خریدم امتحان میکنم!! یهو شاکی شد گفت الان ادمت میکنم منم ک زیر لب میگفتم بروبابا کی تو رو آدم حساب میکنه! دوستان چشمتون روز بد نبینه ی خط کش چوبی داشت جوری ادبم کرد جوووووری ادبم کرد ک تا 1 هفته مداد دستم میگرفتم از درد به ناظم فحش میدادم!!!

فرستنده : ¤¤¤نیمار¤¤¤



ديروز كل خانواده ام رو كچل كردم كه دنبال ورقه انگليسيم بگردن(زيرا به اين دليل چون معلممون عزراييله!!).بعد از كلي گشتن به بابام گفتم يه نامه بنويس كه ورقشوگم كرده.هيچي بابام نوشت رفتم مدرسه يهو ديدم معلممون با ورقه ها اومده.نگو من ................ فكر كردم ورقه هارو داده.تازه به خانواده گفته بودم نمرم شده11.5 كه ترور شخصيتم شدم!!
من:-0
معلم انگليسي:-)
انيشتين بدبخت تو قبر:-(((((

فرستنده : خرزوخان2013



مکالمه مامانم بامن موقعی که منو واسه خرید میفرسته سوپری:
مامانم:ببین برو یه دوغ پگاه بخر دوشون و خزر و این چیزانخریا واسه شب دلسترم بخر با ده تا تخم مرغ اگه پولت رسید ماستم بخر ولی کم چربا!بابات پرچرب نمیتونه بخوره اگه نداشت به جاش یه رب بگیر ولی حتما یک ویک باشه نورس و این چیزا نگیریا اگه دوغ نداشت برو چند تامغازه سوال کن اگه گیرنیومد به جای ده تاتخم مرغ یک کیلو خیار بخر!!! حالا برو...
قیافه من(......
قیافه سوپری)......
تومار مغزی :)!!!!!
وبازم من:")....
به جان افق اگه دروغ بگم...

فرستنده : یه نفر



گودزیلای خونمون (پسر خواهرم کلاس اولیه) یه سنگ گرد سفید پیدا کرده میگه خاله این چیه؟ گفتم این تخم ماره روش بخوابی مار میشه. سنگو گذاشته زیرش نشسته روش میگه قدقد قدا!!!!

فرستنده : لایـــــــــــــــــــــــــــک HaMiD.F



بچه ها لطفابه این سولم جواب منطقی بدین
ماتوی کلاسمون یکی همیشه مریضه داغونه!یعنی هرررروز اینجوریه! یه روز که سره زنگ ریاضی خواب بود معلمه بهش چنددقیقه نگاه معناداری کرد بعد رفت بیدارش کرد وبهش گفت بیا بیرون کارت دارم!
بعد نیم ساعت برگشت ولی بدون اون!!!!!!!!!!
الان این سوال پیش میاد! توی این دوروز اون کجاست؟
ترورشده یا خوردتش عایا؟
مااااااااااااااااااماااااااااااااااااان!
به جان دیواربتنی جلوی صورتم تا بهم جواب ندین پامو توی اون مدرسه نمیذارم!!!!!

فرستنده : یه نفر



دوتاازخانم های همسایه ساختمونمون خیلی پزمیدادن یه روزیکی شون النگوخریده بودورفت درخونه اون همسایه دیگه هی دستشوتیکون میدادومیگفت صافی دارین. دستشوتکون میدادتاالنگوهاش دیده شه.
این همسایه دیگه هم برای این که کم نیاره گوشواره هاشونشون دادوگفت بلندتربگونمیشنوم!!!

فرستنده : 2TaL



با دوستم رفتیم عابر بانک
هی...این عابر بانک حرف می زد کله ی ما رو خورد
بعدش اون کاری که میخواستیم انجام نمیشد
حالا صف درست شدهبا 1000 نفر (شوخی کردم خواستم جو بدم)
بعدش یه مرده از اون ته داد زد خانوما چی کار می کنین؟
دارین با عابر بانک خاله بازی می کنین؟؟
من و دوستم که داشتیم عابر بانک و گاز می زدیم
ملتم که داشتن در و دیواروگاز می زدن
ملت بی اعصابه ما داریم؟؟؟
عابر بانکه پر حرفه ما داریم؟؟؟

فرستنده : fatemeh



دیروز مخاطب خیلی خیلی خاصم اس داد:عزیزم تو دوس داری مهریه ت چی باشه؟؟
خدایی منم راستشو گفتم:مهریه من خوشبختیمه،جز این چیزی نمی خوام.
دوباره اس داد:اخ جووووون...فردا میام خواستگاری...
یه ساعت ازش خبری نشد...اس دادم:کجا رفتی؟
شب زنگ زد گفت رفتم محلو شیرینی بدم...سحر یعنی اگه خواستم طلاقت بدم،هیچی نباید بهت بدم دیگه؟؟!!
من 0،0
و باز هم من 0،0
فکر کنم بزرگ ترین ارزوش بود...
این اولی پستم بود
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

فرستنده : تنهایی خیلی بهتره



چند وقته خواب میبینم که زمین از هم باز شده و من دارم غل میخورم بیوفتم توش همین که به لبش میرسم بیدارمیشم که مصادف میش