ه با رسیدن من به لبه ی تخت
نه خدایی واسه چی بیدار میشم‏?‏
بیدارمیشم تاباچشام ببینم چجوری باصورت میام رو زمین‏?‏
نه آخه این انصافه‏?‏

فرستنده : zahrajun



§§بار اولمه تو کل اینترنت پست میزارم حمایتم کنین§§
من زیاد گیم نت میرم!یه بار یکی از دوستامو بردم مثلا بهش خوش بگذره،نگو بار اولشه میاد گیم نت!عاغا خواستیم موس وانتد بازی کنیم،همینکه بازی شروع شد دوستم کیبورد رو هل داد جلو بعد برداشتش اینور اونور کرد کیبوردو،داشت میکردش تو حلق مانیتوره!میگفت این ماشینه چرا نمیره¿¿
عاغا مارو میگی دیگه داشتیم کیس را میخوردیم!یکی از بچه ها هم یه متر زمینو کند با پنجه هاش
در اون لحظه:
همه بچه ها :-))))))
دوستم :-؟
موست وانتد :-o
ماشینه :-(((

فرستنده : Sabuha



تو بچگیم واقعا خجالتی بودم.کلاس پنجم معلم پرورشی مون گفت هر جوری شده تو هم باید واسه مراسم 22 بهمن مطلب آماده کنی بری سر صف بخونی.
من: )))-:
معلم پرورشی: (((-:
قرار شد با یکی از همکلاسیام شعر( ای گرامی ای وطن) رو بخونیم.سرتون رو درد نیارم. روز موعود رسید و من با اینکه کلی تمرین کرده بودم دو جا تپق زدم در حد لالیگا، نصف شعر رو با چشم بسته خوندم وقتی هم اومدم پایین ناظم مون با یه لیوان آب قند منتظرم بود!!!!!!!!!!!!
البته اگه الآن بگن دوباره برو سر صف بخون، میرم، می خونم، غر هم میدم.بععععععععععععله، همچین آدم با اعتماد به نفسی شدم((((((-:

فرستنده : Violet



دیروز مسابقات ازمایشگاهی شیمی بود وا هم با 4 تا از دوستامون رفتیم تو سالن منتظر استاد شیمی بودیم که بیاد ازمایش هارو شروع کنیم سالن هم پر از دختر و پسر (به ازای یک پسر 4 تا دختر بودن) توی سالن اصلی یک میز پینگ پنگ هم بود من هم چون پینگ پنگم خوب بود به دوستم گفتم بریم پینگ پنگ بازی کنیم(من یار 2 تیم پینگ پنگ شهرمون هستم) رفتیم راکیم راکت هارو گرفتیم که بازی کنیم.اومدم یک سرویس حرفه ای بزنم پام لیز خورد افتادم زمین کل سالن داشتن می خندیدن
من:))
بقیه:((

فرستنده : SalaR 

تو اتاقم روی تختم درازکش داشتم درس میخوندم هوا یخورده تاریک شد خواستم برقو روشن کنم.تمبلیم اومد پاشم برم پریزو بزنم! هرچیدم دستم بودو پرت کردم طرف پریز برق ولی هیجکدوم نخورد بهش!!آخرشم گفتم بقیه درسو فردا صبح میخونم!
بله یه همچین آدمایی هستیم ما :|

فرستنده : محمد موحدی (O L O)



به نظرتون سال دوم دبيرستان معدل كل من چند شد؟‏
20.36‏
بله؛ درست شنيديد؛ بيست و سي و شش صدم‏!‏‏!‏
ميپرسيد چطوري؟‏
دو ماه از سال تحصيلي كه گذشت منو از مدرسه اخراج كردند! و مجبور شدم برم يه مدرسه ديگه ثبت نام كنم؛ معلم جديد درس جغرافيام بهم گفت برم نمره مستمر اين درس رو از مدرسه ي قبليم بگيرم بيارم وگرنه بهم صفر ميده!!!من حوصله ام نشد و نرفتم ولي وقتي كارنامه ام رو گرفتم ديدم درس جغرافيا به جاي صفر عدد 98 تايپ شده!!!‏
(از اون به بعد 98 شد عدد شانس من)

فرستنده : هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏



بزرگترین تفریح ما تو بچهگی این بود که سرکلاس معلم پای تخته بعضی چیزها اشتباه می نوشت بعد ما با داد فریاد می گفتیم:اقا اشتاه نوشتی
یا اینکه گچ از مدرسه کش می رفتیم بعد کل دیوار از جلوی مدرسه تا
خونه را خط خطی می کردیم.

فرستنده : هالو



سلام:)
این اولین پست منه.خوش اومدم:)
چن روز پیش یه اس ام اسی اومده بود برام با این مضمون:"ما دیشب پسته خوردیم" شاید برای شما هم اتفاق بیافتد.
اینو فرستادم واسه دوستم.جدی گرفت و الان دیگه گیر داده که واسه منم بیار
حالا من نمیدونم باید چیکار کنم؟یکی راهنماییم کنه از کجا بیارم واسش ببرم؟

فرستنده : قند عسل



آخرش تونستم از دانشگاه علمي كاربردي باهزاربدبختي تدريس بگيرم ترم گذشته دانشجوهاي رشته IT كه واحدمنوبرداشته بودن ٢٧تادختر١٨تاپسر واسه نمره ميانترم و٥نمره پاياني گفتم پروژه يه سايت به زبانHTMLطراحي كنن باچاشني جاوا اسكريپت. حالا پسرا ٤نفر يه پروژه دخترا نفري ي پروژه نمره دخترا از١٣دادم پسرا ازدم ١٨،١٩،٢٠.
يه همچين پسر دخترستيزي هستم.
به جبران چندين وچندسال ضايع شدن حق پسرا در دانشگاه ها

فرستنده : DNET DEVIL(black hat)



دیروز رفته بودیم خرید،تو ویترین ی مغازه روسری فروشی جلـــد سـند گذاشته بودن!!!!!تحریما تا این حد موثر بوده!!!!رفتم تو به مغازه داره میگم فانتزی مـــن اینه ک بدونم این جلد ســـنده اینجا چیکار میکنه://////

فرستنده : yAsNa.ßaNoO



قبلا که پسته ارزان بود(یادش بخیر) یا دهنشون بسته بود یا پوچ بود الان ک گرون شده نیششون تا بنا گوش بازه و تپل ومپلن والا

فرستنده : alim2



این شعر یادتونه؟
(( تـــابــستونــه فــصـل شــادی و خـــنده ، بچه ها، توی کوچه ، گرم بازی ، مـثـله چـــن تا پرنده . . .))
ای جـــانم! چه شعری بود ! یـــادشـــــ به خیـــ ـــر!!

فرستنده : محمّدرسول



ایرانسل اس داده پیشواز شما تا سه روز دیگر اعتبار دارد برای غیر فعال کردن ی پیام بدون به متن ب شماره7575451526853785437447
بفرستید
خو بگو نمخواد غیر فعالش کنی چرا ادم و میپیچونی

فرستنده : alim2



اقا من 22 اسفند تولدم یکی از اشناهام پیشاپیش برام کادو اورده اونم چی ماشین اصلاح.تازه حالا قسی خریده و هر هفته باید قسط داد.
طرف ماشین اصلاح رو اورده میگه بیا عزیزم این کادو تولدت این دفترچه اقساطش .هر هفته هم باس قسطش رو بدی.منم که مبهوت(مبحوت مبحوط...) دفترچه رو باز کردم دیدم اولین قسطش از 22 اسفند شروع میشه
ینی الان من خاص ترین کادو جهان رو گرفتم باس برم گینس اسمم رو ثبت(سبط ثبط...)کنم
والللا

فرستنده : JM



سلام ب همه دوستای عزیز امیدوارم ک الان خنده روی لباتون باشه ونیشتون تا بناگوشتون باز!!! من ی نظر داشتم میگم حالا ک ما داریم مطالب طنزمون رو میزاریم ی گزینه ای بوجود بیارین توی سایت ک بشه ب همون کسی ک مطلب گذاشته نظر رو گفت مثلا از یه چی خوشت امد بگی بابا دمت جیزززززز خیلی خفن بود مطلبت!!! اگه ب نظرتون حرفم درسته لایک کنید شاید این اتفاق توی سایت بیفته

فرستنده : ¤¤¤نیمار¤¤¤



یه بار ماه رمضون خونه داییم مهمون بودیم سر سفره سه رنگ نوشابه بود.
داییم لوانشو داد بهم گفت یکم نوشابه لیمونات بریز بعد لیوانو داد به داداشم گفت یکم نوشابه سیاه بریز بعد به بابام گفت یکمم نوشابه زرد بریزه.
بعد رو کرده به مهمونا میگه این سه تا قاطی کردن بعد همه زدن زیره خنده.
من و داداشم و بابام :|
آخر سر که میخواستن سفره رو جمع کنن بهم گفت هرسه نوشابه رو میدی به من؟
منم رو به زنداییم کردم گفتم نوشابه هارو بده به شوهرت انگار میخواد قاطی کنه.
عاغا ملت داشتن درو دیوارو چنگ میزدن از خنده
حالا من و مهمونااا :)))))
داییم :(((((

فرستنده : ehsan(0.0)x(@.@)



بعد 14 ساعت کوه نوردی رفته بودیم قله ی دماوند (بعله ورزشکارم تازه مراسم عقدمم اون بالا برگزار شد)خلاصه اون بالا بخاطره کمبود اکسیژن و فشار هوا و گاز گوگرد...روتون گلاب همه ی بچه های تیممون داشتن بالا می اوردن موقع خوندن خطبه عقدم به جای گلو گلاب گفتن عروس رفته بالا بیاره
بله یه همچین هم تیمیایی دارم من

فرستنده : kholo chel



نمیدونم چرا جدیداً اینطوری شده ؟!
چند روز پیش توی کلاسمون یکدفعه صدای سوت بلبل اومد ، بعد پشت بندش صدای سگ اومد ، بعد یک یارویی صدای زوزه ی گرگ در می آورد ! بعد گربه مراسم مو کشی راه انداختند !
کم مونده بود کونگ فو پاندا هم بیاد با معلم شیمی مون سلام علیک بکنه ! تازه شرک و زنش هم بودند ، ولی نمیدونم تارزان چرا نامردی کرد و نیومد ؟!
ینی یک همچین مدرسه ای من میرما ! به جنگل آمازون گفته تو افق پشتک بزن !

فرستنده : !? Why So Serious



یکی از فانتزیام اینه که مطلبی که چند روز پیش میخواستم بفرستم و خیلی هم خنده دار بود رو یادم بیاد

پ.ن: بعد از یک ماه که هر روز میومدم و مطلب میخوندم تو سایت، تصمیم گرفتم یه مطلب بذارم
از قضا یه مطلب خیلی خنده دار یادم اومد، ولی از بخت خوش!!!!! مسئول تایید رفته بود مسافرت :|

فرستنده : وحید



خواهر زاده ی گودزیلام داشت کارتون می دید,بعد مامانم هی شیر آب آشپزخونه رو بازو بسته میکرد,خواهر زاده ی منم عصبانی شد گفت اه مامانی انقد شیرو بازو بسته نکن.یهو مامانم برگشت گفت ببخشید دخترم بفرمایید که دیگه لال شم...
من که نفهمیدم منظورش چی بود.فقط میخندیدم...

فرستنده : Rè$pÍnÄ
اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!
خیـــــــلی وقــــت پیشـــا واســـــه پســــر خــالــــــــه م ی خـاطـــــره ای رو تعـریـــف کــرده بودیـــــم....
گذشتـــــــتو بعــــــد از یکـــــــــی دو مــــــــاه تــــو یـــه جمعــــی(ک هیـچ کـدومشـــون پســــر خـالـه مــــو نمیشنــــاختــــن) حــرف رو حــــرف اومــــد مــــا دوبـــاره همـــــون خـاطـره رو تعـریـف کـردیـم....
دوستـــان همــــه خاطـــــــره رو بلـــد بــــودن....
بعـــدشم کلــــــی تو ســــرمون زدن کــــه بـــابـــــــا تــو دیـــــگه چقـــــــد لوســـی خاطـــــره های تـــو نــــــت رو واســــــه خــــــودت میـــــزاری و تعـــــریف میکنـــــی واینــــا؟!
....................................................................................................
ینـــــــی دم همـــــه ی فعــــالان فیسبـوک گــــــــرم!

فرستنده : شِــــــــــــــــــــرِک!



چند روز پیش مامان بزرگم اومده میگه پریسا اون مته تو بده....
میگم مان جون مته؟؟
میگه اره دیگه...با خنده گفتم باید بری ابزار فروشی...
میگه نیشتو ببند...خودم دیدم تو جامدادیت داری ...
اومدم کل جامدادی رو ریختم بیرون یه ساعت گشته میگه اهان پیدا کردم...
هه...فکر میکنید منظورش چی بوده؟؟؟
اتود....
تو اون لحظه میخواستم هماهنگ کنم مامان بزرگمو بفرستم افق...
بچه ها جا دارید؟؟؟

فرستنده : pari



چن روز پیش رفتم فروشگاه قسمت آجیلش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
لامصب انگار افتاده بودم وسط جزیره گنج!یعنی یه همچین حسی بهم دست داد.یه بسته پسته گرفتم دستم انگاری یه galaxy note 2 گرفتم دستم که تازه امروز خریده باشمش!یعنی همچین احتیاطی داشتم من تازه حس میکردم مردم به من خیره شدن!

فرستنده : رضــــا جــــون



من توی مدرسه خیلی محبوبم!
بعد یه روز انتخابات شورای دانش آموزی توی مدرسه بود من 5 تا رای اوردم!!
نکته: من توی انتخابات کاندید نشده بودم و آرا جزو رای های باطله حساب شد :((
شخصیته محبوبه داریم؟؟ لازم به ذکره جنیفر لوپز 3 تا رای اورده بود!

فرستنده : مترسک



اوايل سال تحصيلي بود مامانم رفته بود مدرسه خواهرم . بعدش خودشو عضو كانديداي شورا مي كنه ، بهش ميگن بيا حرف بزن ، ميره خيلي با افتخار ، با كلي كلاس ، خيلي افاده ،مثل مي خواست خودشو معرفي كنه ميگه : با سلام من خانم نجفي هستم مادر شروين رحمت .
اخه شما ازش بپرسين چرا رفته مدرسه خواهرم بعد اسم برادرمو ميگه؟

فرستنده : روشنك



چند روز پيش با دختر خالم توي يه تاكسي نشسته بوديم توي ايستگاه منتظره يه مسافر كه بياد راه بيافتيم، يه اقايي هم جلو نشسته بود ، يهو ديدم ماشين داره حركت ميكنه ، منم شروع كردم به دست و پا زدن و داد زدن كه اقايي كه جلو نشستي ترمزو نگه دار ، من هي داد ميزدمو دست و پا ميزدم ولي ميديدم اقاهه خيلي راحت نشسته داره ميخنده ، دختر خالم هم داره ميتركه از خنده ، با داد پرسيدم چه تونه؟
مرده گفت : خانم راننده داره ماشينو هل ميده جلو تا تاكسيه بعدي بياد جاش
هم خندم گرفته بود بخاطر كارم هم داشتم از خجلتي ميمردم هم داشتم از دست دختر خالم كه ميدونستو هيچي بهم نگفت حرص مي خوردم
شانس اوردم جلو ننشسته بودم وگرنه با كله ميرفتم تو ترمز

فرستنده : روشنك



اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!
دیـــــــــروز ظهــــــر خـــــــواب بــــودم دیـــدم گـوشیــــــم داره زنــــگ میخـــــوره...
نیگـــــــاه کـــــردم، شمـــــــاره نــا آشنــــــابـــــود ،جــــــواب کـه دادم یـه خـانــومـه بـود.
من:بـــــــــــــــــــــــــــعـــله؟!
خـانـومـه:ســــــــلام خستـــــه نبـاشیــــــد،مغـــــازه آقـــای باقـــــــــری؟
من:0)
.......نـه خـانـوم اشتبــاه گـــرفتـی اینجـــــا خـونـــشونـــه!
....................................................................................
آقــا خواهشـــــاً یکـــــی بــــره اون خـــورشیــدو خـــامــــــــــوش کـنــــه همـــــــه راحـــــت شــــــــــیم!

فرستنده : شِــــــــــــــــــــرِک!



یه خاطره از دوران نوجوانی خودم !
چند سال پیش در ايان رمضان از طرف یکی از اقوام به افطاری دعوت شده بودیم.
من به چند تا چیز حساسیت داشتم و یکیش آروغ بود.(البته الان هم خوشم نمیاد !) حالم به هم می خورد اگه کسی در اتاقی که من هم هستم این کارو می کرد.
هر بار که کسی آروغ میزد ، یا باید بادش میزدم که اون هوایی که از دهنش بیرون اومده از من دور بشه و یا جایی تف می کردم و آب دهانم رو خالی میکردم و البته بهتر بود هر دو رو انجام می دادم !
غذا رو که خوردیم ، کشیدیم کنار!
زیرمون پتو بود و پشتمون متکایی چیزی...
جمع پر بود از سالخوردگان و ... و به صورت کلی آروغ زنهای حرفه ای .
خلاصه ... از چند طرف صدای رگبار آروغهایی که زده می شد به گوش میرسید.
از انجام عملیات شماره یک خودداری کردم.چون اگه وسط جمع شروع به باد زدن بقیه می کردم خیلی ضایع بود.
دومی بالاجبار راه کاری بود که باید انجامش می دادم ولی چه جوری ؟!!!
رمز موفقیتم در عملیات دوم به اینگونه بود:
نگاهی به اطراف مینداختم و مطمئن می شدم که کسی منو نمیبینه ، آب دهنم رو می ریختم دستم و مشتش میکردم ، طوری که زمین نریزه ...
بعد مشتم رو پایین می بردم و زیر پتو خالیش می کردم...
راستی ؛ لازم به ذکر هست که همونطور که خودتون هم میدونین آب دهان بعد از خوردن غذا به مقدار زیادی رنگ عوض کرده و حالت چسبندگی پیدا می کنه و غلیظ تر میشه و حدس میزنم بعد از اتمام مهمانی وقتی می خواستند که پتو هارو جمع بکنن برای کندن اون قسمت پتو از فرش ، کمی دچار مشکل شده باشند.

فرستنده : «------•}I|[امير دانشور]|I{•------»



بسم الله
این خاطرم راجبه استعداد هست!
دوستام تو مدرسه بهم گفتن صدات قشنگه خودمم واس خودم خوندم دیدم نه راست میگن دوست دخترمم گفت صدات شبیه یاس هست گفتم بزار به خانوادم بگم
رفتم تو اتاق یهو زدم زیر اواز بابام گفت صدایه مزخرفتو جمع کن برو تو اتاقت حالا رفتم تو اتاقم مادرم اومده میگه پسرم اگر دوستات مسخرت می کنن می گن صدات قشنگه تو انقدر زود باور نباش!!!
یعنی از درو دیوار خوردم الان دیگه واس کسی نمی خونم یعنی واقعا صدام کور شده

فرستنده : sahar_torabi



من باهاتون قهررررررررررم
چندروز پیش رئال بازی داشت.منم که طرفدار پر و پا قرص رئااااااال.داشتیم با پدر گراااام بازی رو میدیدیم.که یهو بازیکن تیم مقابل گل زد.منم عصبی شدم اصن حواسم نبود بابام پیشمه.چنتا از فحش های خوشگل که از 4 جک یاد گرفته بودمو نثار بازیکنه کردم ((از جمله :کصصصاففففففتتتت لامصصصصب و ...))یهو برگشتم قیافه بابامو که ذیدم فهمیدم چه گندی زدم.ولی دیگه کار از کار گذشته بود و من نه تنها از دیدن ادامه بازی محروم شدم بلکه
دیگه بقیشو خودتون میدونین دیگه
البته دوستان عزیز اصلا نگران من نباشید.بابام مهربونه قربونش برم.خیلی عصبانی نشد.خدا رو شکر زنده ام

فرستنده : *( loosy )*



دایی مامانم فت کرده بود رفته بودیم خاک سپاریش ک دختر خالمو دیدم(مدیونید اگ فک کنید گودزیلاس) اومد پیشم بش گفتم فسقلی چ رژت خوش رنگه.پررو پررو زل زده ب من میگ وا....... مهشید چقد بد سلیقه ای من اینو فقط واس مراسم خاک سپاری و سر مزار میزنم
من(((((((((((((
گودزیلا)))))))))))))
اتحادیه صنف لوازم ارایشی بهداشتی0000000000
راسی این اولین پستمه

فرستنده : Mah6id



کیا یادشونه سوبالا و سوپایین چراغ های پیکان کلیدش جای کلاج ماشین بوده؟؟؟

فرستنده : RaMiN :-S



شمام وقتی میرید مسافرت (بله الان در حال سفر هستیم) وقتی میبینید ماشین جلویی همشهریتونه(ایران12) خر کیف میشید عایآ؟

فرستنده : RaMiN :-S



عاغا ما دبیرستان بودیم هرروز با اتوبوس میرفتیم از در عقب سوار میشدیمو اذیت دخترا میکردیم بعد که رفتیم دانشگاه دیگه کلاسمون رفت بالا همش با تاکسی میرفتیم یه بار بعد از چند ماه که با دوستام بودم گفتم بیایید با اتوبوس بریم به یاد قدیما رفتم از در عقب سوارشم روم به سمت دوستام بود که بگم سوارشید که یهو بووووم خوردم به این میله هایی که جدیدا گذاشته بودن پخش شدم کف خیابون دیگه اتوبوسه واسش صندلی نموند چون مردم همه رو دندون میزدن دوستامم که افتاده بودن به جون اسفالت خوووو نخند خبر نداشتم از این میله ها زدن
دیگه ابنجوریییی

فرستنده : dg injory



خدایا به من نیرویی عطا فرما تا بتوانم که به ژیگول های دبستانی منطقی را یاد بدهم که بفهمند که آخه لامصب!من 15 سالمه.برو جلو بوق بزن.پررو پررو می گه اون پسره که اونجاست ناخن شست منم نمی شه.منو ببین،تنها عیبم اینه که سنم کمه.یه کم صبر کنی درست می شه.آخه من الان به ابن گودزیلا چی بگم؟

فرستنده : anahita



آقا من ترم ِ پیــش مــشــروط شــدم بــعد ، یه ماهــُ خــورده ایه مــوندم خــونه
همَشــم ساعــته ِ 6 صبــح بـــیدارم که اگــه یــوخ نامــه مشــروطی
اومـــد خودم بگــیرم هیــچی دیگه آقــا من همین دوشنــبـه پا شــدم
رفــدم دانــشگـاه ظهــر که برگـشـتم همــین که پامــو گذاشــتم تو
خونـه مامانـم گُـف نامــه مشــروطیت اومـد انقدم سر ِ ما کلآه نـذار |
یــنــی کَــف کردمــ از این شانـــسـه خوبــم : )))
خــدایا قــربونـت کــه انــقدر مــن خوش شانــسم :')
چــی بــگــم عاخــه ؟ ؟ ؟
اشــک تــو چــشم حلــقه زده . . .
هـــــــــعـــــــــی

فرستنده : _Trazhedi_



امتحان داشتم بابام هی بهم میگفت درس بخون!
.
.
.
.
.
.
بعد یکی دو هفته بابام آزمون کارشناسی به کارشناسی ارشد داشت من همون حرفایی که بابام بهم میگفت رو عینا بهش میگفتم!نمیدونید چقدر حال میداد لامصب!

فرستنده : رضــــا جــــون



یکی از تفریحاتم اینه ک وقتی دخترای فامیل سوار ماشینم میشن (نگاتو بنداز اونور،پراید ک ندارم انجورنگا میکنی) براشون اهنگ عاشقانه بزارمو هی یواشکی نگاش کنم ک متوجه نگاهام بشه بعد ی جورایی فکرایی کنه ک خاطرخواشم ،بعد منتظراین باشه ک بهش بگم خاطرخواشم
امتحان کنید ج میده
ب شرایطی
خوشگل باشی
ماشین داشته باشی
یکم پرو
نامردم خودتی ب من چ از این فکرا میکنه من بی تقصیرم
والا

فرستنده : RaMiN :-S



ديروز رفته بودم خريد!
فروشنده ها خانم بودن.مغازه بعدي فروشندش پسر بود.بعد از خريد بهش گفتم مرسي خانم!!!
ديگه روم نشد سرموبلندكنم.2تاپاداشتم 4تا ديگم قرض كردمو فراركردم.

فرستنده : vampire



با سلام دوستان من يه كشفي كردم در حد...حالا حد چي بماند
ديدين بعضي از اين دانش اموزا سر كلاس ميخوابن ميدونين واسه چي؟(مديوني اگه الان بهم چيزي گفته باشي)
بعضي از دوستان ميگن واس خاطر اينكه شبا دير ميخوابن
در جواب همون بعضي ها بايد بگم ننننننننننننننننننه اينطوريام نيست طي كشفياتي كه بنده كردم معلمان گرام درطول تحصيل واقامتشون درخوابگاه شبها به خاطر بيدار ماندن بعد از ساعت خاموشي مجبور بودن سرپرستان گرام خوابگاه رو بخوابونن تا بهشون گير ندن به خاطر همين چون اينكارو زياد در دوران تحصيل انجام دادن وماهر و بسي خبره شدن و خودشونم خبر ندارن بچه هاي بيچاره هم در كلاس درس خودبه خود توسط همون معلم خوابونده ميشن (البت اول روميز بعد زير گوش)بعله تازه گير الكيم به بچه ميدن والله.......
(تماميه مراحل تحقيق واقعي بوده نمونه ي زنده هم دارم كه ميگم)
حالا ببينم كيا با من موافقن

فرستنده : سيد(همون تنها)



میگم وقتی دره چیپس هارو باز میکنین شما هم از این همه (صخاوط سخاوط صخاوت )که به خرج دادن واسه پسته بندی اون مقدار چیپس شرمگین میشین عایا؟
یا اینکه فقط من عرق شرم میریزم؟

فرستنده : یه نفر



سلیقه م به خواهر همه ی فروشنده ها نزدیکه !
میرم هر مغازه ای دست رو هر چی میذارم میگه اتفاقا من واسه خواهر خودم اینو ورداشتم خیلی راضیه :| :)))))

فرستنده : استاد مخ زنی



دیروز رفته بودیم خونه خواهرم اینا شیرینی بپزیم.این گودزیلاشون هی میرفت مشت میزد شیرینی ها رو میخورد مامانش هی دعواش میکرد این گوش نمیداد اخر سر هم یه سیلی ابدار نوش جان کرد قهر کرده بود جلو ما نشسته بود
خواهرم .. اگه با ادب بودی اینطور نمیشد
من .. اره باید به حرف مامانت گوش میدادی
گودزیلاهه هم ب من گفت..دو کلمه هم از مادر عروس!!!!!!
من 0-o
مادر عروس0-o
بقیه 0-o
من دیگه برم سراغ اون دیوار بتنی

فرستنده : پونه



عاغا این گودزیلای خونه ما امروز یه سالش شد همه چی رو تو خونه گاز میگیره ومیچره هر وقت هم که من میام پای کامپیوترمیاد میچسبه به من که بغلش کنم.....
امروزم اومده چسبیده به پام بغلش نکردم پامو گاز گرفت!!داد زدم برو پامو سوراخ کردی...با اب دهنت شلوارمو خیس کردی....
مامانش میگه امروز حموم بوده اب دهنش تمیزه!!
من0-o
زن داداشم...........
من دیگه میرم تو افق محو میشم

فرستنده : پونه



آخه یکی نیست به این معلمایی که سر امتحان وامیستن بالا سرت که تقلب نکنی،بگه اخه عزیز من!!!!!! گیرنده که راضی...رساننده راضی تو دیگه واسه چی نا