اضی؟!!!!؟

فرستنده : Foo Foo**



بابام هراسان زنگیده بهم ک دنیا امشب کلی مهمون داریم زودی میری خرید لباس دخترونه میخری برمیگردی.خداحافظ!!پناه برخدا!لباس دخترونه؟یعنی چی این؟!مامانم میگه چی شد میگم قضیه از این قراره!میگه وای کلی کار دارم.تو هم پاشو برو خرید زود بیا!میگم مامان لباس دخترونه چیه دیگه؟میگه هرچی دوس داری بگیر+دامن!!!فقط ی نمه هم رنگ و رو داشته باشه.پاپیون داشته باشه.خلاصه اینکه دخترونه باشه ن مث این لباسای بی روح ساده ات باشه.راستی صورتی باشه بهتره.پناه برخدا.

فرستنده : دنیا71



امروز دبیر ریاضیمون امتحانای لگاریتمو آورده(ریاضی 2)...منو دوستامم که نمراتمون بسییییییییییییار بسیییییییییییییار عالی بود با دهنی باز که تو شوک بودیم رفتیم پیش دبیرمون مثه بچه های مظلوم وایسادیم...منم گفتم خانوم میزارید بریم تو افق محو بشیم...؟؟؟؟؟!!!در کمال ناباوری میگه عاره عاره برید......بقیه اینارم ببرید من راحت شم........
نه این دبیره ماداریم؟؟؟!!
والاااااااا.........

فرستنده : Zahra



دوستان چرا آخه اینکارو با من میکنین، این چه حرفاییه اینجا میزنین منم بچه زود یاد میگیرم خب، خانواده ی بنده هیچگونه آشنایی با 4جوک ندارن؛ ما اومدیم خودشیرینی کنیم؛ یه موضوعی پیش اومد منم با حالتی کاملا هندی وار گفتم: من میدونم سرراهی هستم ... هیچی دیگه چنان مورد ضرب و شتم واقع شدم که مپرس...
خب پدر و مادر گرامی یکم بیاین اینجا با تکه کلام های روز آشنا بشین خب؛ من چه گناهی کردم آخه...
ولی از شما چه پنهون بعد از اون ضرب و شتم فهمیدم من واقعا سرراهی هستم...

فرستنده : عسل



بله برون یکی از دخترای فامیل بود.یکی از بزرگان فامیل دوماد ی حرفی زد ک آره ما سرور شمائیم!!جاتون خالی بزرگ فامیل ما هم ن گذاشت ن برداشت گفت از قدیم گفتن هرکسی دوماد داره غصه خر نداشتن رو نخوره!قیامتی بود توصیف ناپذیر.هرکدوم از جمع دل و روده ب دست در ی ضلع افق محو شدن.

فرستنده : دنیا71



یه روز که همه ی خانواده بیرون بودن ومادر گرامی توی خونه تنها بود داشت خیاطی میکرد که تلفن زنگ زد ومادر گرامی برداشت!
طرف گفت الو مامانمم گفت الو گفت ببخشید مبل آرام؟مادر گرامی گفت بله طرف:اشتباه گرفتم ؟مادر گرامی:بله!و !قطع مکالمه!
جدا راه افق کدوم وره؟اگه لطف کنید آدرسو بدین من بدم مامانم ممنون میشم!

فرستنده : یه نفر



داشتم تو اتاقم با گوشيم game بازي ميكردم(bubble breaker)صداشم زياد بود حالا حرفاي مامانو بابام:
بابام: رعنااااا ابو باز گذاشتي بيا ببند منم داد ميزنم باباااا صدااا گوشيمههه
نشنيدن((
مامانم:بابا مرد داره با دهنش صدا در مياره ديوونه شده
من دوباره داد ميزنم مامان دارم با گوشي بازي ميكنم
نههه دوباره نشنيدن منم از خنده دارم ميميرم كه نميشنون چي ميگم اينا هر كدوم از خودشون يه حرفي در ميارن ميگن ميخندن هيچي ديگه تا از اتاق بيرون اومدم منو ميخاستن راهي تيمارستان كنن...كه نرفتم اومدم پيشتون...

فرستنده : yildiz



چند روز پیش معلم ریاضیمون از یه درس خیلی سخت امتحان گرفت بعد گفت قراره نمرهاتونو بزارم تو کارنامه ماهانه.روز امتحان رسید ولی شاید باورتون نشه تو کلاس 30نفری 4 نفر بالای 10 شدن 26 نفر تک.منم که میدونید خیلی باهوش و استعداد تشریف دارم شدم 2 از بیست البته با ارفاقی که معلم بهم کرد شدم 5 تو کارنامه.

فرستنده : 09360xxx635



هیچی بدتر از داشتن یه خواهر یا برادر وراج کوچکتر از خود داشتن نیست
(سخنان قصار یه رنج دیده)
تفسیر
1-وراج=وراجو نپرس معلومه دیگه..شاعر میگه
اگر روزها در آفتاپ پختی اگر عریان روی برف افتی
به که گیر آدم وراج افتی
2-کوچک تر=نگونگو دست رو دلم نذار . وختی برادر یا خواهرت کوچک تر باشه تحت حمایته و اگه نگاه چپ بش کردی......وای اصن کلمات عاجزند
حالا هرکی موفقه بکوبه لایکو تا روحیه بگیرم

فرستنده : dahe80


عاغا رفته بودیم مسابقات مسابقه دادیم وداشتیم برمیگشتیم!
هوا بسیار بسیار گرم بود!داشتیم با بروبچ میحرفیدیم که یه نفر بلند گفت اینقدر حرف نزنید بااین کار تولید گرما میکنین آدم گرمش میشه! همه داشتیم با تمام قدرت کف سرویس رو گاز میزدیم که یکی گفت رفیق توباغ نیستیا!!!!!!
فکرمیکنین چه جوابی داد!گفت خوب معلومه چون الان توی سرویسم پس فکر کردین تو خونمم؟؟؟؟ ودر آخر این فک ما بود که داشتیم همدیگه رو گاز میزدیم!
بله!همچین رفیقای اثبات کننده ای دارم من!!!!!!!!

فرستنده : یه نفر



چند روز پیشا داشتم با اژانس میرفتم جایی رفتم به راننده اژانسیه بگم کوچه نهم میرم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم کوچه نهم تشریف میبرم...
قیافه راننده در اون لحظه ة
من:))))
انیشتین:((((
چیه مگه خوب نمیشه ادم به خودش احترام بذاره.....

فرستنده : Kiana jo0n



من آخر نفهمیدم چرا نمیشه تو یه روز بیشتر از ۲ تا پست فرستاد.
آخه مگه بده میخوایم موجبات خنده و شادی شما رو فراهم کنیم...؟(یادی از سریال دزد و پلیس هم کردیم)
هرکی با نظر من موافق لایک کنه.

فرستنده : Esmaeil.Morteza



سلام این اولین پسته که برای 4جوک میفرستم(به غرعان راست میگم)
عاغا چند روز پیش تو تفلزیون شنیدم توی یه کشوری یه میوه ایه هست به نام *نارنگیه بخت گشا * که اگه بخوری شیرین باشه کسی که باهاش ازدواج می کنی خوش اخلاقه و اگه ترش باشه کسی که باهاش ازدواج می کنی بد اخلاقه یه بنده خدایی می گفت من خوردم شیرین بود ولی زنم خیلی بد اخلاقه . سلامتی ما خانوما که با هیچی نمیشه پیشبینیمون کرد چه با نارنگی چه با پسته....
موافقاش بزنن لایکو.

فرستنده : گوش مروارید



من دانشجوی پزشکی هستم .دیروزتوبیمارستان بودم یه گودزیلای7-8ساله اومده بودواکسن بزن خلاصه من استینشوزدم بالابعداون به مامانش گفت :مامان توبروبیرون.مامانش رفت بیرون بعدگودزیلاهه یه دویست تومنی مچاله شده گذاش تودستم !!!!گفت:خاله هرکسی یه قیمتی داره به جون خودم واقعاهمینو گف !!!بعدمن گفتم :دستت دردنکنه خاله اماماهم سنه شمابودیم به سیب زمینی میگفتیم دیب دمینی اونوق توقیمت هام دستته!!!اونوق چه جوری حساب کردی من شدم دیویس تومن؟؟؟گفت:عجب ادم دندون گردی هستی یه پونصدی هم گذاش روش!!!!!منم نامردی نکردمویه امپول گاوی بهش زدم!!!دی

فرستنده : $sahar$



مکالمه دوتا ایرانی پشت تلفن !
فک و فامیلمون : سلام خوبی ؟
من : مرسی شما خوبی ؟
+ مرسی منم خوبم ، تو چطوری ؟
- هی منم بدم نیستم ، یه نفسی میره میاد ، دیگه چه خبر ؟
+ منم خوبم ، تو خوبی ؟
- آره منم خوبم ، راستی خانواده خوبن ؟
+ فدای تو ، سلام می رسونن ، مامان بابا خوبن ؟
- آره اوناهم خوبن درگیر کار و بارن ، اصله حالت چطوره ؟
+ هی بدک نیستم ، تو چی کارا می کنی ؟
- منم خوبم ، دیگه می گذرونیم ، چه خبرا از خودت ؟
+ مرسی ، تو چیکارا می کنی ؟
- منم خوبم فدای تو ، کاری نداری ؟
+ نه قربونت برم خیلی خوشحال شدم !
- منم همینطور ، خدافظ
+منم خوبم خدافظ

فرستنده : krystal252525



چند روز پیش بود ک خالم امده بود خونمون نشسته بودم تو اتاق و طبق معمول مجید خراطها میخوندم یهو دیدم ی چیز پرید تو اتاق فکر کردم شهاب سنگ بود از اسمون امد بعد دیدم نخیر دختر خاله عتیقه من بود امد میگه اون اهنگی ک الان گذاشته بودی دوباره بذارر بهش گفتم اهنگ نبود خودم داشتم میخوندم مگه باور میکرد میگفت خالی نبد اخر واسه باور کردن ایشون کل اهنگهای مجید خراطها رو خوندم بعد ک تموم شد گفتم حالا باور کردی گفت از اولم میدونستم خودتی خواستم یکم واسم بخونی اون لحضه دلم میخواست با کش دختر خالم رو دار بزنم!!!!

فرستنده : ¤¤¤نیمار¤¤¤ 



یکی از دوستان گفته بودن که یکی از فواید 4جوک این بود که من فهمیدم پسرا هم احساساتی هستن، در حالی که اصلا فکرشو نمی کردم، همون موقع این به فکرم رسید که فایده ی 4جوک واسه من چی بوده که به این نتیجه ی جالب رسیدم:
دوستان گلم اعتراف میکنم من از طریق 4جوک عزیز فهمیدم که خیلی بی مزه و لوس هستم،آخه هر چی مطلب میذارم تایید نمیشه، آخه این چه وضعشه... من افسردگی مضحک گرفتم خب...

فرستنده : عسل



فرمون هیدرولیک پرایدبابام توچشم اگه دروغ بگم(الان فهمیدین پرایدداریم؟!:-) ولی ما پرایدنداریم!)
امشب اومدم همه مطالبوخوندم بعدم که همه صفحه هاروخوندم بیکاربودم صفحه جدیدم نبودشروع کردم لایک همه مطالب.
واقعااگه جبران نکنیدازتون نمیگذرم.

فرستنده : mari tanha



یه بار تو فامیل داشتن ازم تعریف میکردن اومدم مثلا فروتنی کنم
گفتم نه بابا اغراق میفرمایید منم یه خری مثله شمام!!!!

فرستنده : k.a.z.e.m



یه دختره تو کلاسمون هست
بخاطر اون چهل نفر هر هفته بدون غیبت میان سر کلاس.بعلـــــــــــــه!

فرستنده : k.a.z.e.m



پشت یه پراید نوشته بود:دست نزن بیست میلیون پولشه!!!!

فرستنده : ایرانسل



شمام مثل من این چند روزی که ارسال مطالب مسدود بود کلی سوژه ی خفن گیرتون اومد که اگه میتونستین بذارین تو سایت هر کدوم بالای دوهزارتا لایک میخورد ولی همشو الان یادتون رفته؟!

فرستنده : Mehdi 19



یه فامیل داریم لب مرز خدمت میکنه تعریف میکرد ک یک روز یه نامه امد ک قراره از پاسگاهشون بازدید بشه و چندتا سردار بیان اوناهم چند روز تمرین میکردن با سربازا ک یه وقت خراب نکنن بعد چند روز تمرین اخر روز موعود رسید و امدم این فامیل ما ک سرهنگه میگه دیدم از دور ماشینهای شاستی بلند امدن وایستادن خیلی استرس داشتم کل تمرینا یادم رفته بود یهو سردار امد جلو من نمیدونستم چی بگم گفتم::: بچه ها سردار سردار بچه ها!!!! کل ادمها ک امده بودن زدن زیر خنده بیچاره سرداره داشت از خنده میترکید

فرستنده : ¤¤¤نیمار¤¤¤



چند روز پیش داشتم تو اینترنت دنبال برنامه ی وینرر (باز کردن فایل های فشرده) میگشتم ک تو ی سایت پیدا کردم.
با خوشحالی دانلودش کردم و تا خواستم بازش کنم دیدم واسه باز کردنش خود همون برنامه رو میخواد.
من :(
خوب کصافطااااا اگه این برنامه رو داشتیم ک دانلود نمیکردیمش.
الآنم دنبال یکی میگردم این برنامه رو داشته باشه ک برنامه رو باهاش باز کنم و بنصبم.
نویسنده ی سایت D=
برنامه ی وینرر =)))
بازم من :(

فرستنده : shamim_14



من یادمه7 سالم بود رفته بودم خونه خالم اونجا من چون شر بودم کسی ب کارم کار نداشت چون هرچی ب من میگفتن بشین بچه!!! من لجبازی میکردم و بدتر میشدم داشتم توی خونه راه میرفتم یهو چشمم افتاد ب ی تلفن تو اون لحضله دیدم ک توی پریز نیس منم یهو جو کار کردن برداشت گفتم برم بزنم تو پریز کنار تلفن ک رفتم خاله بنده داشت مثلا نماز میخوند من این دوشاخه رو برداشتم تا نزدیک پریز میبردم یهو خالم با صدای بلند میگفت ”الله اکبر””” منم خوشم امده بود هی دوشاخه نزدیک پریز میکردم هی خالم داد میزد سر نماز منم ک دیگه خسته شده بودم زدم تو پریز چشمتون روز بد نبینه این تلفن مثل ماهواره امید رفت تو اسمون یه صدایی کرد ک تا اون موقع اونجور صداییی نشنیده بودم بعد فهمیدم ک زدم توی پریز برق!!!!!!!

فرستنده : ¤¤¤نیمار¤¤¤



درس عبرت :
یکی از فامیلا مرام گذاشت گفت رییس اداره ی بوق رفیقمه , بهش میگم فردا برو پیشش برات یه کار جور کنه ! آقا ما خوشششششششششحال خوششششششششششحال رفتیم , به خدا مدارکمم برده بودم که در جا استخدام شم !! ( نخند ! جوونیه و هزار آرزو )
رییس اداره کلی تحویلم گرفت و خداییش آماده بود استخدامم کنه ! گفت خوب شما رشتتون چیه ؟ اینجانب با شرمندگی اسم رشتمو گفتم !! به خدا اونروز که من قبول شدم میگفتن آیندش خوبه اما نه که الان تحریمیم کلن با رشتم دو تا فحشم نمیتونم بخرم !! خلاصه یارو یه سری تکون داد گفت من برااتون یه پیشنهاد دارم !
برقی از امید در چشمانم پدیدار شد !
گفت : خانوم برید فوق لیسانس بگیرین اممممممما یادتون باشه هر رشته ای غیر از این رشته !
و در نهایت برام آرزوی موفقیت کرد !
همه ی هستیم با خاک یکی شده و با پیشنهادی گهربار بازگشتم ...

فرستنده : شادی



مامانم عینکش به چشمشه بعد داره تند تند تو کیفش دنبال عینکش می گرده..خالم زل زده تو صورتش میگه عینکتو نیاوردی حالا بیا مال منو بزن..
:|

فرستنده : ali_atishpare


طرف دخدر همسایمون بود،خیلی کم بیرون میومد واسه همین من فقط یه دو سه بار وقتی تو بالکن بودم تو حیاط خونشون دیدمش،خیلی سر به زیر و با حیا بود. :'(
وقتی میومد تو بالکنشون درس بخونه به صورتی که منو نبینه واسش گل مینداختم :)
دیگه پاک عاشقش شده بودم،عاشق کسی که حتی درست چهرشو ندیده بودم!
آخه موهای بلندی داشت و صورتشو پوشونده بود موهاش... :'(
فکر و ذکرم،درس و مشقم،کار و زندگیم شده بود اون...
تا اینکه یه روز که داشتم از تو بالکن نگاهش میکردم سرشو آورد بالا و با صدای کلفتی گفت:
شاسگول من پسرم،انقد گل ننداز تو خونه ی ما...
تازه فهمیدم طرف پسره
خووو کصصاااافففططط موهاش تا پشت کمرش بود از یه دخدر هم قشنگتر

فرستنده : ali_atishpare



چندروزپیش یه استادجدبداومده بودواسمون!وقتی اومدتوی کلاس ربع ساعت اول من فکرمیکردم داره بهم لبخندمیزنه ومنم هی لبخنددل انگیزتحویلش دادم!نگوقیافش این مدلی بوده!اینوبعدازاون ربع ساعت فهمیدم!البته دیگه دیربودچون الان استاده فکرمیکنه من خل تشریف دارم!!!هی روزگار!!!!!!!!!!!!!!

فرستنده : پسته خندون



امروز معلم نداشتیم ما هم کلاسو رو سرمون گزاشته بودیم منم بقل در وایساده بودم در کلاس ما هم یه ذره گیر داره خلاصه انقدر سر و صدا کردیم که ناظممون اومد دم در هی در میزد میگفت درو باز کنید ماهم از پشت درو گرفته بودیم الکی میگفتیم واااای خانم ما این پشت گیر کردیم واااای حالا چه کار کنیم ؟ ناظممونم بدبخت تا اینو شنید گفت خون سرد باشید الان زنگ میزنم کلید ساز یهو خر خون کلاس داد زد نهههه خانم دروغ میگن درو از پشت گرفتن!!!!! وااااای ناظممون تا اینو شنید یه نعره ای زد هممون عین پشه چسبیدیم به دیوار الانم بنده با انظباط 15 در خدمتتونم!!! دی!

فرستنده : fm.tr



به مامانم میگم:بابا چرا اینقدر موقع خوردن غذا سرو صدا میکنه(همون ملچ ملوچ خودمون)میگه دندون نداره بیچاره.دندوناشو به خاطر خرج شماها فروخته!!!!!
دندونای بالایی بابام: :|
دندونای پایینی بابام: :O
خوب مادر من بهونه بهتر نداشتی؟این چه حرفیه آخه؟

فرستنده : رضــــا جــــون



ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺣﺮﻑ
ﻣﯿﺰﺩﻡ . ﺍﻭﻥ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﺠﺎﯾﯽ؟ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺎﯼ ﭘﺲ؟ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﭼﻬﺎﺭﻣﻢ . 10 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ
ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺑﺎﺯ ﺑﺸﻪ ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻌﺮﻩ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺑﻨﺪﺷﻢ ﺻﺪﺍﯼ
ﻓﺤﺶ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ . ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﺩﯾﺪﻡ
ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺟﺮﺭﺭﺭﺭ ﻣﯿﺪﻩ ! ﺑﻌﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﻭ ﺗﺎ
ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭﺍ ﻫﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﺎﯾﯿﻦ، ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻣﻨﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ
ﻣﻨﻢ ﻧﻌﺮﻩ ﺯﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﺘﺮﺳﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﺮﻭ ﻗﺒﺾ
ﺭﻭﺡ ﮐﺮﺩﻩ :|

فرستنده : ali_atishpare



شماره تلفن ما یک شماره بالاتر از شماره تلفن قالی شویی
موقع عید میشه دهنمون سرویس میکنن اینقد اشتباه میزنگم
یک بار اعصاب نداشتن زنگ زدن گفتن قالی شویی؟
گفتم بله بفرمایید
گفت خانوم فلانی هستم
گفتم اا خوبین؟ خانواده خوبن ؟ به آقا سلام برسونید
خانومه که تعجب کرده بود گفت فرش ما آمادس
گفتم بعله بعدازظهر بیاین ببرین
....
تقصیر خودشون بود خوب من چکار کنم :D

فرستنده : ♣♦♥♠ DesTinY ♠♥♦♣



این صفحه پیوندها هست توی فیس بوک و اینا ک میخوایم بریم دارغا دارغ باز میشه ...خوب؟!
ی بار من از توی فهرستش چشمم ب ی سایتی خورد که بهش نیاز داشتم رفتم توی سایته کارمو انجام دادم.
از قضا امشبم دوباره به همون سایت نیاز پیدا کردم اما اسمه سایته یادم نمی یومد.اسمه سختی داش ** کصافط
عاغآ هر چی سایته بد تو ذهنم بود زدم ک باز نشه بعد اون صفحه پیوندا باز بشه ....عاغا سایتا را باز میکرد ¡ o_O
شانسه وی پی انه من دام؟؟؟!

فرستنده : کمبوزه خان



امروز سر ظهر توی یه اموزشگاه بودم.منشیه گشنش بود میخواست غذا سفارش بده.زنگ زده به یارو میگه اقا شما ساندویچ فلافل دارین؟صدا یارو اومد که گفت اره دختره هم در اومد گفت خوب من یه بندری میخوام
قیافه مارم خودتون تجسم کنید

فرستنده : epi



یادش بخیر بچیگیام بهم گفته بودن یه موجودی هفتا جون داره(کصافط میگم بچه بودم نمیدونستم گربه رو میگه) پس ما هم چون موجودیم 7تا جون داریم
به خیال بچگیام الان باید 2تا جون دیگه داشته باشم
به افتخار بچهای شیطون

فرستنده : amin.separo



پسر عموم میگفت رفتم خواستگاری بابا دختره پرسید چه کاره ای؟منم گفتم تو شرکت اپل کار میکنم با خوشحالی گفت دقیقا اونجا چه کاری انجام میدی؟
گفتم اونجا اون سیباشو گاز میزنم...
طرفم با لگد انداختش بیرون...

فرستنده : dokhtare tabestan



امروز به معلممون گفتم خانم خسته نباشید ! برگشته میگه حالا خسته باشم چه غلطی میتونی بکنی هااااااان؟ اینا قبلا ادم بودنااااا

فرستنده : fm.tr



امروز یه سوتی دادم در حد پارا المپیک... دم در کلاسمون وایساده بودم داشتم به دبیر زیستمون از استاد خالقی بد میگفتم(یه چیزایی ام گفتم که نگو) خلاصه بعد یه ربع حرف زدن دیدم خانم اسدی هیچی نمیگه اخرش گفت تموم شد حرفات؟ گفتم حرفای من اره اما گاف دادنای اقای خالقی نه!!!!! یهو خانم اسدی بهم گفت احمق اون شوهر منه!!!!!!!!! واااای منو میگی به زور اب قند تا الان زندم

فرستنده : fm.tr



یادم میاد بعضی از بزرگترای فامیل که خیلی شیک و مجلسی و اتوکشیده رفتار میکنند وقتی بچه بودم فحش یادم میدادند...!!!!

فرستنده : mehran86



یه چند وقتی بود تو زندگی شدیدا احساس بی هویتی میکردم... فک میکردم واقعا هیچی نیستم... کسی بهم اهمیت نمیده...
تا اینکه جاتون خالی زد و آقا دزده همین دو سه روز پیش همه ی مدارک شناسایی مو از تو ماشین دزدید...
تا قبلا فک میکردم بی هویتم ولی الان کاملا حسش میکنم...
مخصوصا وقتی که رفتم شناسنامه المثنی بگیرم، یارو ثبت احوالیه یه پیرمرده بود با کمال آرامش گفت: دست و پاچلفتی!!! منم گفتم مرسییییییی.
ثبت احواله داریم؟
دزده داریم؟
آدم بی هویته داریم؟

فرستنده : پیاله نوش



رفیقم نشتسه کنارم، میگه فیلم رو دانلود کردی؟؟؟
میگم: آره
برگشته میگه "با معنی" دانلود کردی دیگه ... :|
منظورش "زیرنویس" بود طفلی
من :|
دانلود:|
رفیقم خودش:|
زیرنویس:|
فیلمه :|

فرستنده : Meysam_0861



سر جلســــــــــــه امتـــــــــــــحان یه دخــــــــــتره بغـــــــــل دســــــــته مـــــــن نشســــــته بـــــود قیافــــــــش از اون درس خونا نــــــــشون می داد ، گفتـــــــــم لااقـــــــــــــل ۲۰ نگیـــــــــــرم ۱۷که رو شـــــــاخشه خلاصــــــــــه کــــــــلی باهاش هماهــــــــــــــنگ کـــــــردم که بهــــــــت علامـــــــــــت دادم چـــــــــــطور برســـــــــــونو ایــــــــــن حرفا !
هیچـــــــــــــی دیگــــــــــــــه تا برگـــــــــــها رو اوردن دیـــــــــــدم بلــــــــــــند شد برگـــــــــــــه هارو پخــــــــــــش کــــــــرد و گفــــــــــــت بچها سرتــــــــــون تو بــــــــــــــــرگه خودتـــــــــــــون باشـــــــــه!:))

فرستنده : zeus



امروز صبح ساعت پنج ونيم
قبل از رفتن به دانشگاه گفتم يه دوشي بگيرم از حموم كه اومدم بيرون مامانم منو ديد اومد دستاش را گذاشت رو صورتم و پيشونيم رو بوسيد منم با خودم گفتم پسرش را اصلاح كرده و مرتب ديده خوشش اومده ديگه ، بعد دستاشا برد بالا گفت خدايا شفاش بده منو ميگي به معناي واقعي كلمه هنگ كردم . 

فرستنده : يكي مثل بقيه



اختصاصــی شِــــــــــــرِِک!
چن وخ پیــــش روم به دیــــــــــــوار گــــــــــــلاب به روتـــــــون توی خیابــــــــون دســـت شویی داشتم شـــــــــــــــــــــــــدید، رفــــــــتم توی یه توالــــــــت عمومــــــــی، شـــــــلوغ بود، به نفر جــــــــلوییم گفتم: آقــــــا میشــــــه من اول بـــرم کارم زیاد نیست زودی مـــــــــیام.
طــــــــــــرف یه نگـــــــاه بهــــم کرد و گفــــت: نکــنه فکــــــــــر کردی من مـــــــی خــــــــوام بـــــــــرم اون تو بســــــــــــتری شم؟!
دیــــگه الان مــردم همه فیسبوکی شدن حـــــــرف ک باهاشون مــــــــــیزنی جــــوابا تو جیبشونه در میارن،کـــــــف کنی،والاااااااااااا

فرستنده : شِرِِک!



امروز سر كلاس دفاعي نشسته بوديم.كسي هم كه گوش نمي داد همه داشتن حرف ميزدن حتي خود معلم عاغا يه لحظه من احساس كردم يه صداهاي عجيب دار از يه جاي كلاس بلند ميشه كم كم همه ساكت شدن ديديم صداي angry birds!فقط عاشق وحدت كلاسيم هيچ كسي به رو خودش نياورد كسي هم كه داشت بازي ميكرد هميشه تو اين موقع ها سر و صدا ميكرد خودشم عين گچ فقط داشت جلو رو نگاه ميكرد بعد 5مين سكوت مطلق همه رسيدن به طبقه پايين كه دفتره(به دليل گاز زدن بيش از حد كف كلاس)
فقط خدا ايم معلماي پايه رو از ما نگيره كه هيچ وقت آدمو لو نمي دن
به افتخار همه معلماي با مرام بكوب اون لايكو

فرستنده : Parmida



اختصاصــی شِــــــــــــرِِک!
یادش بخیر...