.
بچه که بودیم، گیر می دادیم که ببرمون پارک. بعد می بردنمون پارک به جای بازی کردن، بابام یک گوشه پارک پتو پهن می کرد به زور می گفت بگیرین بخوابین!!!!

فرستنده : شِرِِک!



یه روز رفته بودم خونه ی عموم اینا.که یه دهه هشتادی داشتن.
همین طور نشسته بودم که دیدم گودزیلا در حین بازی کرن با تبلت یه چیزی از دماغش(از ذکر جزئیات معذورم) بیرون کشید و خورد.منم برگشتم بهش گفتم خوشمزست که گودزیلا یه لبخند ژکوند تحویلم داد و به ادامه ی کارش پرداخت.
به خدا اینا گودزیلا نیستن.گودزیلا خوراکش از اینا بهتره.دراکولان

فرستنده : MrDoosti



امروز داشتم تو مدرسه فوتبال بازی می کردم که یه گل قشنگ زدم بعد با اعتماد به نفس و سری بالا شروع به خوشحالی کردن کردم که پام پیچ خورد رفتم یه گوشه افتادم زمین.که دیدم همه دارن تیر دروازه ها رو میجون همون لحظه بود که خواستم برم افق که دیدم نمی تونم راه برم.الآنم دارم با پای گچ گرفته براتون می نویسم.
یعنی آدم با آفتابه کافه گلاسه بخوره ولی این طوری ضایع نشه

فرستنده : MrDoosti



با دوستم تو سالن مطالعه نشسته بودیم، درگیره حل یه مسئله بود نمیتونست حل کنه ، یه دفعه قاط زد با صدای بلند گفت; اَه ! این بچه جدیدها هستن، کثافتا از بس بهشون ماهی و میگو دادن باهوشن! حالا ما رو نگاه.. از بس بادمجون و کدو به خوردمون دادن یه تست هم نمیتونیم حل کنیم ..!

فرستنده : m-s-d



بآ دوستم رفتیم تو یه پاساژی خرید کنیم همینطور که داشتیم خرید میکردیم دیدم یه گودزیلـآ داره با مامانش راه میره
یهو یکی از فامیلاشونو دیدن مامانه گودزیلا شورع کرد احوالپرسی یهو خانومه که آشناشون بود رو کرد به گودزیلا با خنده گفت سـٍودآ خووووبی؟
گودزیلـآ نه گذاشت نه برداشت گفت بــــه تو چــــــــــــــه!!!!
عنـی خـآنومـه تآ درب خروجـی پآسآژ سینه خیـز رفت:|
من حرفی ندارم عـآقـآ

فرستنده : Malus



چند وقت پیش ۲شنبه باخيال راحت نشستم بازي استقلال و نمیدونم کدوم تیم رو ديدم
بعد از اتمام بازي اماده شدم برم کلاس زبان چون شنبه ها و دو شنبه ها ساعت ۵ و ربع کلاس دارم اون روز هم ساعت ۵ بابام من و رسوند و خودش گازش رو گرفت و رفت
همچين که بابام رفت ديدم همکلاسي هام م۳ دلقک دارن ميپرن بالا و پايين و اسمم و فریاد میزنن
يه جور که فکر کردم احتمالا يادم رفته روسري بپوشم! يا شلوارم و برعکس پوشيدم!!!!
رفتم جلو گفتم چتونه منگلا؟
گفتن امروز کلاس ساعت ۴ شرو شد الانم تموم شده برو خونتون !!
ادم اب حوض و با چنگال خالي کنه بعد با قطره چکون پر کنه م۳ من ضايع نشه
ملوم ني خیر ندیده ها چه قدر بهم خندیدن
دنيا واستا که ميخوام پياده شم
-بفرما پياده شو
-هان؟ جدي پياده شم؟؟
-اره پياده شو
-برو غلط کردم اقا ...برو !

فرستنده : ★ پســــــــــــته ★



-الو سلام مامان
- چیه چی از جونم میخوای ؟(فریاد زد)
- مامان کلاس دارم بیا دنبالم کجایی؟
- سر کارم دیگه دارم جون میکنم برای شماها پول در میارم احه شما ارزشش و دارین بوزینه ها ؟
- میگم بیا دنبالم
- اون بابای خیر ندیدت کدوم گوریه ؟ بگو خودش ببرتت دختره ی بوووق
- مامان؟چته؟
- خفه شو حوصلت و ندارم (قط کرد)
خلاصه ما رفتیم کلاس و برگشتیم مامانمم برگشته بود با اعصاب خورد !اگه گفتین چی شده بود؟
این مامان ما تو یه اداره کار میکنه به قول خودش ابرو داره
اون روز کلاس مجازی زبان داشته یعنی استادش یه جا شاگردام یه جا از طریق نت با هم ارتباط داشتن اون موقع هم ک من بهش زنگ زدم خانوم یادش رفته بلندگو رو غیر فعال کنه مکالمه ی مودبانش با من باری همه همکاراش پخش شده ابروش رفته !
ینی حال کردم وختی جریان به گوشم رسیداااااا

فرستنده : ★ پســــــــــــته ★



ییعنی اگه اتاق 20متری باشه و شما 19متر کف رو پارچه پهن کنی بعد ناخون هایه خودتونو بگیرین طبق قانونی که خودم کفش(کشف) کردم کل ناخون ها رو در آن یک متر خواهید دید نه در آن 19متر پارچه.
شک نکن.

فرستنده : pinko



امروز که سوار تاکسی (پراید) شدم، با توجه بیشتری به امکانات داخلش نگاه کردم. مازراتی هم، چنین امکاناتی نداره به خدا!!!!!!!!!!!!!

فرستنده : کوروش



دیشب تو افق نشسته بودم ، داشتم تخمه میخوردم ، یکدفعه دیدم تلفنم زنگ زد ! تلفن رو برداشتم ، گفتم : کی هسته ؟ گفت : مسئول ثبت فرمولهای ریاضی و فیزیک در جهان هستم ! گفتم : خب با من چیکار داری ؟ گفت : بهت زنگ زدم که بگم فرمول ای مساوی با ام سی دو انیشتین مال تو هسته !
منم گفتم : اشکالی نداره ، بذارید مال انیشتین بمونه !
خب دیگه من برم ، الآن مسئولان تیمارستان میریزن اینجا !

فرستنده : !? Why So Serious



آقا ما این دمه عیدی میریم مغازه رفیقمون کمکش...دست تنها نباشه....بوتیک داره.....ما هم برداشتیم هر چی دست بندو گردن بند و لباس داره....یه نمونشو پوشیدیم....حالا هر وقت رفیقمون یکی از اینارو نشون مشتری میده...من رنگم زرد میشه....آخه از بس فوش خوردم....!!!!هر کدوم ندونسته یه چیزی بارم میکنن...حیسیتم(حیثیتم) رفته...
اینارو بچه .....میپوشه....!!!
کدوم الاغی آخه از اینا میندازه؟؟؟!!
خاک بر سر اون بی سلیقه ای که اینارو بپوشه....!!!
اینا که زنونست....!!!!
و خیلی حرفای درشته دیگه که اینجا نمیشه نوشت...اینا خوباشه......!!!
الان دیگه هر کدومو که میخواد نشونشون بده....اول خودم میگم که منم ازینا استفاده میکنم تا فوش نخورم.....!!!ملت اعصاب ندارن دیگه....!!!

فرستنده : اسی69



عاقا یکی از فامیلای ما عروسیش بود فیلم بردار تا کمر از ماشین اومده بیرون و داشت از داماد پشت فرمون فیلم میگرفت
این آقا دامادم اخم کرده بود ( خب حق داشت همین فیلم بردار که نقش تارزانو بازی می کرد خداتومن ازش گرفته بود)خلاصه فیلم بردار می گه شا دوماد یکاری بکن
شادومادم بر میگرده می گه پپخخخخخخخخخخخخ
هیچی دیگه فیلم بردار کم مونده بود از ترس غورباقه ترکیده شه

فرستنده : یاس 67



دیروز معلممون پسرشو که 5 سالشه اورده بود بهش گفتم عزیزم اسمت چیه گفت برو خانوم من از اوناش نیستم یعنی حنگ کرده بودم جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

فرستنده : یاسی



برادر4 ساله ام اومده میگه خسته شدم از بازیای بی نمک کامپیوترت، میگم: خو چیکار کنم؟!
برگشته خعلی جدی میگه هیچی بابا تو که دوقرن از دنیا عقبی، بازیایی مورد علاقه من رو سیستم نفتی تو که اجرا نمیشه!!
خداییش من هم سن ایشون بودم یکی از سرگرمیای غالبم این بود که یه گوشه مینشستم یه تور مینداختم سرم دوساعت(خداشاهده قشنگ دوساعتااااا) تکون نمیخوردم ازجام، هیچ حرکتی هم نمیکردم که یعنی مثلا من عروسم!!
یعنی توهم بالا بودااااا!!!

فرستنده : sosaye bahari



تو بانک نشسته بودم که نوبتم بشه بعد یه آقایی هم اومد برگه نوبتش رو گذاشت رو دستگاهه که نوبت میداد ورفت
ینی اینکه کار خیر کرد و وقت خودشو داد به یه آدم دیگه
2 دقیقه بعد یه گودذیلاعه با ننش اومدن تو بان مامانه اومد نوبت بگیره که گودذیلاعه گفت مامانیییییی بزار من بگیرم بعدش مامانه بدبخت مجبور شد یه وزنه 150 کیلویی رو بلند کنه تا دست بچه هه بهش برسه بعد یهو چشم مامانه افتاد به برگه هه که اون آقاهه گذاشته بود

خلاصه مامانه با برانداز نوبته اونو ور داشت
شماره منم همون موقع با شماره ای که دست مامانه بود خوند منم رفتم سر باجه اما گودذیلاعه که نذاشت مامانش بیاد گفت باید از شماره من استفاده کنی :)))))))))
در راه خداlike رو بزن
ینی فقط

فرستنده : D.R.S 

گشنم بود رفتم یخچالو زیرو رو کردم یکی دوکیلو هویج پیدا کردم چن تاش کپک زده بود انداختم دور،بعد ناهار یاد هویجا افتادم اومدم قضیه رو به مامان خانوم بگم اشتباهی گفتم پاشو که اینقده هویج خریدی که خراب شدن،همش داره "میـکـپـه" یهویی پدرعزیزترازجان محکم زد پس کلم که مرتیکه بووووق مث ادم با مادرت حرف بزن،اصلا نذاشت شفاف سازی کنم که منظورم کپک بود واشتباه لپی بود.(کپک میزنه رومخم مخفف کرده شده میکپه اخه اینم مغزه!)
الانم ازخونه داداشم درخدمتتونم شب خونه رام ندادن!

فرستنده : voroJAK&



یک روز وقتی دوستم از ماهی گیری برگشت من و دیگر دوستان دیدیم چیزی جز یک لاستیک بزرگ تو دستش نیست.یکم جلو تر اومد و رو به همه گفت این ماهی رو از رود خونه ای گرفتم که هیچ ماهی ای توش پیدا نمیشه پس از امشب لذت ببرید و شکمتون رو سیر کنید.اون لحظه دوستم پرید هوا زد تو سرش گفت بدبخت این اوستوخون ماهیه.
دوستم:----------------------------------------
اون یک دوستم: :@
همه: :D
من: نه. این غضروفشه...

فرستنده : arshia and iran



عاغا ما یه دبیر داریم خیلی حساسه بنده ی خدا!
سرکلاس بودیم داشتیم حرف میزدیم اینم واسه خودش داشت درس میداد!
یه دفه بغض کرد تو همون حالت بغض گفت من واقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعا برا خودم متاسفم
شما به حرف من گوش نمیدین
بعد گفت محمد(برادرش)راست میگه...
یکی از بچه ها ازته کلاس داد زد محمد کیه دیگه؟!!!
منم گفتم.کیه!دوست پسرشه دیگهههههههه
کلاس منفجر شد
و معلم ما در کمال ناباوری رفت کلاس روبرویی درو بست نشست زار زاااااااااااااااااااار گریه کرد!
اخییییییییییییییییییی
خدا وکیلی معلمه حساسه ما داریم؟!
ولی وجدان درد شدیدی گرفتم!

فرستنده : baran74


من یه مغازه کفش فروشی دارم تو اصفهان
هر روز صبح کف مغازه رو طی میکشم ... شیشه ها رو تمیز میکنم و..
اول صبحی...مخاطب خاص اصلیم ( خیلی دوسش دارما ) .. اومد توی مغازه
( میخواستم یکم سر به سرش بذارم .. )
اصلا باهاش حرف نزدم .. ( در حال پاک کردن شیشه بودم ) بعد گفت مجید واسه چی هیچی نمیگی ؟؟
گفتم دوستت دارم ... گفت اه اه چرا اینقد خشک ..
منم شیشه شورو گرفتم به طرفش .. ( پیس پیس پیس .. حسابی خیس شد .. و داد میزدم دوووووستتتتتت داا.ا.ا.ا.ارم .. ) خوب شد .. دیگه که خشک نیس هاااان ؟؟ ( همراه خنده )
فک کردم اون هیچکاری نمیکنه ... آقا کم نیاورد.. سطل پر از آب که واسه طی کشیدن بودو برداشت و خالی کرد روم ... ( بعدشم کلی خندیدیم )
قیافم شده بود اینجوری : (@_^)
کارلوس کی روش هم خواب بود ..نتونستم قیافشو بهتون نشون بدم ..

فرستنده : saylar



اين ماجرا كه تعريف ميكنم واسه30ساله پيشه.يكي واسم تعريف كرده:
شوهر خاله داييم اومده مهموني خونشون.وسط عصرونه كه داشتن چايي ميخوردن شوهر خاله داييم ميگه:بعله امروز بچمونو برديم آزمايش(گلاب به روتون)ادرار ديدم رنگ ادرار بچم مثله اين-يهو ليوان داييم رو برداشت-گفت مثل رنگ اين!هيچي ديگه هنوز داييم باهاش مشكل داره.البته تو خونواده فقط اين يه ذره مشكل داره ها!!
داييم:-((((((((((((((((((((((((
شوهر خاله داييم:-))
كل فاميل:-((

فرستنده : خرزوخان2013



علامت هیوا=ندارم
هر نفس آواز عشق می‌رسد از چپ و راست
ما به فلک می‌رویم عزم تماشا که راست
ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم
باز همان جا روی(((تـــــلــــپ)))
قابله توجه معلمان ادبیات گرامی قبل از شروع درس به کف کلاس توجه فرمایید please!!!!!!!!
دوستان این پنجمین معلم ادبیات ماست دیگه هیچ راه کاری برای فراری دادن معلم هامون نمونده لطفاٌ مارا با پیشنهادات خود یاری فرمایید please!!!!!!!!

فرستنده : HEVA



عاقا دیروز بنا به دلایلی یکم هنگیدم هی چی فکر کردم یادم نیومد 12 به انگلیسی چی میشه
از دادشم می پرسم می 12 به انگلیسی چی میشه
بعد از کلی فکر کردن گفت 11 که میشه ایی ل ون پس 12 هم میشه تو ل ون
هیچی دیگه الان دارم با دندون مصنوعی زندگی میکنم (نیست میخواستم دیوارهای خونمون رو گاز بزنم اونها هم همه سنگ)
هیچی دیگه خلاصه /"؟

فرستنده : بهشت



۱۲ روز پیش خدا بهم یه پسر خوشگل موشگل داد . با این چیزایی که شما اینجا راجب گودزیلا و هیولا و دراکولا نوشتید ...... نه پسر من با این چیزا فرق می کنه . انشالله

فرستنده : حسین ۲۷



اومدم ثبت نام کردم توی سایت . آخرش زده حاصلضرب ۲و۶ . منم هی می زنم ۸ . می گم عجب سیستم ثبت نام به درد نخوری داره . بعد از ۳ بار امتحان تازه ۲ زاریم افتاد .

فرستنده : حسین ۲۷



عاقا ما یه دختر خاله داریم از اون گودزیلاهای دایناسور نما
یه بار ازم خواست تا باهم بازی کنیم منم گفتم باشه(تو خیالم این بود که چند تا نمونه بارز ارزش بگیرم برای 4جوک) ;))))
خلاصه اون شد مامان و منم با این و سال شدم بچه ش ;(((
اومد نازم کرد و گفت :::: مادر جون من میرم ظرفارو بشورم شما اینجا ساکت بشین تا من کارامو انجام بدم
برای شوخی (البته اذیت کردنش) صداهای عجیب غریب از خودم دراوردم یعنی دارم گریه میکنم
بار اول: عزیزم چرا گریه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟
بار دوم: ساکت باششششش تا من کارامو بکنم
بارسوم: زهر مارررررررررررررررررررر بچه بی ادب چقدر زززززززقققققق می زنی سرم رفتتتتتتتتتتتتتت
من:((((((((((((((((
خاطرات کودکیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حرکاتی که واسه 4 جوک ضبط و ربط کرده بودم &_&

فرستنده : بهشت



عاغا 1 اعتراف کنم..بچه بودم همش فکر میکردم گوزن ها شوهر آهو ها هستن.
چیه؟مسخره کردن داره؟ بوب لایکو

فرستنده : aloha



یادش بخیر دبیرستان موقع امتحانا بود همش تو فکر این بودم که یه وقت درسی نیوفتم ... تو همین فکرا بودم رفتم سوپری که آب میوه بگیرم به یارو میگم آقا ببخشید یه تکماده میدین :))

فرستنده : hadi



کیا یادشونه وقتی باباهامون بهمون سکه پنج تومنی
می دادن تا سنگ های داغ چسبیده به نون سنگگ ها
را دربیاریم چه مزه ای داشت ؟؟
تازه اونم بعد این که نوک انگشتامون حسابی سوخت
اما ان قدر این کار بهمون می چسبید که فراموش می کردیم سرخی دستامونو
یادش به خیر .....

فرستنده : Tina_Bala توی مدرسه بودیم یه دفعه از اون کلاس صدای دست زدن اومد
بچه های ما هم که خوددرگیری دارن. هرهر شروع کردن به خندیدن
بعد یکی از بچه های مثلاً بامزمون به معلم گفت: حالا ما دست بزنیم اونا بخندن؟؟
کلاس منفجر شد به قول معروف :)

فرستنده : مترسک



خواهرم داره پزشکی میخونه (الان فهمیدید درسخونه یا بیشتر توضیح بدم؟؟)
بعد یکی از تفریحات سالمش اینه که وقتی توی بیمارستان هست (توی بخش نوزادان) با دوستاش یه اداهایی در بیارن که نوزادا گریشون بگیره :))
تازه پسراشون یواشکی نوزادا رو نیشگون می گیرن :((
حتی یه دفه یه مامانه بچشو گرفته داشته میدوییده یکی از دانشجو های پسرم دنبالش که بچشو نیشگون بگیره!!
سادیسم دارن ملت!!

فرستنده : مترسک



یه معلم ریاضی داریم خیلی آی کیوش بالاست.
یه روز داشت درس می داد می بینه یکی از بچه ها زیر دستش دستمال گذاشته.
معلممونم می گه این چیه؟ یارو می گه: دستم عرق میکنه اینو گذاشتم زیر دستم که دفترم خیس نشه!
معلممونم می گه: چایی با ماست می خوری؟ (منظورش چایی و ماست بود!!)
دیگه کلاس منفجر شد از خنده.
ما هم گفتیم چایی با ماست تازگی ها مد شده؟؟ :))

فرستنده : مترسک



خواهرم تعریف می کرد می گفت یه معلم داشتن که خیلی مشنگ بوده. یه خط جزوه می گفته میومده روی دفتر ردیف اولی ها سرک میکشیده ببینه جمله رو با چی باید تموم کنه.
خواهرم اینا هم که ردیف اول بودن همشون جزوه رو بدون نقطه مینوشتن تا معلمه نتونه بخونه!! :))

فرستنده : مترسک



عاغاماچن وقت پیش بابربکس رفته بودیم ماهی گیری یه بچه 11تا12سال اومد ادای لال هارو دراوردماهم دلمون به حالش سوخت میخواستیم بهش ماهی بدیم بادستش قبول نکرد نگو پول میخواست ماهم نفهمیدیم یه کم رفت انور تر اینکه حرف نمیزد یه کلی فحش بارمون کرد گف گداها ماهم سنگ ریزه گازمیگرفتیم

فرستنده : سینه سرخ



این دختر خاله ما(متولد 1380) چهار پنج سال پیش یه عمل جراحی کرده هنوزم که هنوزه میگه جای سوروم(sorom) که زدن درد میکنه!دیگه دهه هشتادی به این نازک نارنجی ای نوبره!جالب اینه جای عملش هیچ دردی نداره!
مرگ به کدوم روش راحت تره لطفا به من بگید...!

فرستنده : رضــــا جــــون



آقا ما یه رفیقی داریم باهاش رفته بودیم چلوکبابی ازین سنتیا هم بود ؛ ازین بخاری برقیا گذاشته بودن بغلمون گرم شین. بعد غذا رو که آوردن ازین کره ها توش داشت که ظرف پلاستیکی دارن ، یخ هم زده بود . این رفیق ما گفت اینکه یخ زده بهش گفتم خب بذار رو بخاری یخش باز شه اونم همونطوری کره با جعبه ی پلاستیکی گذاشت رو بخاری !!!
بعد این آدم به عنوان نخبه بدون کنکور دکترا قبول شده به همین برکت راست میگم.

فرستنده : nashenas



اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم نمایندگی تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم.این کارو چن بار دیگه کردم اخرشم وقتی که فهمیدم دیگه اونجا نرفتم.

فرستنده : شیش لول بند



پسر عمم برق کاره یروز شاگردش نیومد زنگ زد خونمون گفت محمد امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!
خیلی گیجم.....

فرستنده : شیش لول بند



ادم هر جا سوتی بده اما به خانما نه چند وقت پیش با همسرم خارج از کشور بودیم خانمم دکتر داشت زبانش هم چندان تعریفی نداشت من هم یه قرار خیلی مهم داشتم باید تنها میرفت منم گفتم مشکلی نیست موبایل من پیشت باشه اگه کاری داشتی زنگ بزن قبول نمیکرد ازمن اصرار از اون انکاربلاخره دید من زیاداصرار میکنم گوشیرا گرفت خواستم برم با لبخند گفت حالا که گوشیت پیش منه چه جوری برات زنگ بزنم دیدم راست میگه بدجوری ضایع شدم

فرستنده : نسل سوخته



همه خونه مامان بزرگم جمع بوديم يهو جمع ساكت شد آقا اين مامان ماهم اومد يه چي بپرونه رو به داييم كرد گفت مهدي جان تارادميل الان قيمتش چنده؟يهو پسرخالم از اونور داد زد گفت خاله جان شما بگين دو ثابت آخه مادر من وقتي تلفظ تردميل و بلد نيستي چرا ميگي آخه ؟ اون وقت به من ميگي چرا تو خواستگار نداري آخه مادر من از همين جاها نشات ميگيره ديگه
من:((((((((((
تردميل:)))
جمع:))))))))
تلفظ:0

فرستنده : shasti boland



آقـــــــــــــا
ما هر جا میریم عید دیدنی همش پیک نوروزی باید حل کنیم
امسال تصمیم گرفتم از هر کلاسی یه پیک بگیرم قبل از عید حلش کنم وقتی میرم عید دیدنی همه رو با خودم ببرم تا بلکه یه ذره آجیل بخورم

فرستنده : علی& نئی



یه سری تو اتوبوس نشسته بودم تو یه ایستگاه یه خانومه بابچش اومدتواتوبوس منم حس انساندوستیم گل کردبلندشدم جامو دادم به خانومه عاقا به جانه خودم یه ایستگاه هم نشد بچه هه از بغل مامانش رفت تو مردونه پیش باباش, زنه هم راحت نشست!!!!
کصافط یه تعارفم نکرد,من بدبختم تا ایستگاه اخر بین فشارمردم و شلوغی اتوبوس محو شدم!!!محوشدما! !!
واقعا محو شدن چه لذتی داره که زارتو زورت محو میشین! !!
من که کتلت شدم!!!دیگه هم از این اشتباها نمیکنم!!!

فرستنده : SIB



دو تا از پسرخاله های بنده وقتی بچه بودن وقتی میرفتن مهمونی(به خصوص عید دیدنی) عینهو قوم مغول غارت میکردن آجیل و شکلات و شیرینی و... رو!
یه بار اینا رفتن خونه دوست بابابزرگمون جیب ها رو پر از تنقلات کردن و خواستن برن خونه که این دوست بابابزرگ اومد دم در خفتشون کرد گفت هرچی پیچوندید بیاید بالا!یعنی فقط اون بود که تونست جلوی قوم مغول رو بگیره!
الان که آجیل گرونه هواستون باشه شب عیدی مهمون اومد دم در خفتشون کنید احیانا چیزی بلند نکرده باشن(مخصوصا پسته)

فرستنده : رضــــا جــــون



زنگ در خونمونو زدن تند تند دويدم با يه ذوقي رفتم آيفونو برداشتم ميگم كيه؟يهو يه چي شق خورد پس گردنم برگشتم ميبينم مامانمه ميگم مامان جان چته ؟ميگه خاك توسرت كيه نه بله برگشتم ميگم خوب بله ديدم بابامه ميگه مگه تلفنه ميگي بله بگو كيه ...........
اخه مادر من پدر من شماها باهم مشكل دارين من چي كنم چرا منو تحقير ميكنيد...

فرستنده : shasti boland



خوابگاه دختران...... صبحاش فيونا بازاره غروب به بعد همه ميشن شرك

فرستنده : shasti boland



رفـیقم بـا یـه دخـتره رفـیق بـود...
بـعد ایـن دخـتـَره ام خـیلی ادعــای زرنـگیش مـیشد!!!
هـی مـیگفـت مـن إلــَم و بـِلـَم:))
دو روز مـونده بـود بـه ولـنتایـن رفـیقم گـفت:حـبیب مـن مـیخوام ایـنو ولــش کـنم بـه نـظرت چـی بـراش بـخرم ضـایع بـشه بـخندیم؟؟؟:)))
بـــــــــــعله...
مـن یـه سـفارشی بـهش کـردم و ایـشون عـمل کـرد...
روز ِ ولـنتایـن رفـته بـود سـر ِ قــرار...
دیـده بـود مـخاطبش روی نـیمـکت مـنتظره ایـنه...
خـیلی جـدی و بـا جـذبـه رفـته بـود پـیشش یـه "دلـستر تـوت فـرنـگی" گـذاشـت تـو دسـتِ دخـتره:)))
دخـتره:وااااا از کـجا فـهـمیدی تـشنـمه؟؟؟
رفــیقم:عـزیزم بـبر تـو خـونه بـخور:)))کـادوی ولــنتـایـنتـه!!!:))))))))
بــــــــعلـه.....
اگــه یـه پـسر دیدید کـه جـای زیـپه کـیف زنونـه مـونده رو صـورتـش رفـیقـه مـنه:)))

فرستنده : لابسـتر



نـشـستم تـو تـاکـسی...
صـندلی جـلو،دو تـا مـَردم عـقب نـشسـته بـودن...
بـعد یـه خـانومـه سـانـتی مـانتال اومــد نـشـست تـو تـاکـسی و بـه رانـنده سـلام کـرد...:)))
بـعد رانـنده تـاکـسیا ام نـه اینکـه گـوشـاشون سـنگــیــــــنه...
جـواب سـلامه هـیشـکیو نـمیدن !!!
مـن اومـدم فـردیـن بـازی دربــیارم واسـه ایـنکه ضـایـع نـشه جـواب سـلامشو دادم:(((
دخـتره یـه کـاره بـرگـشت گـفت:کـی بـا تـو بـود؟؟؟مـن بـا آقـای رانـنده بـودم!!!
رانــنده ی کـثافـتم سـریع گـفت:سـلام خـانوم بـبخشید مـن صـداتـونو نـشنـیدم:)))
یـنی تـرور شـخـصیت شـدم اون لـحظه:((
بـه مـلت خـوبی ام نـیومـده..؟؟!!!
کــم مـونده بـود هـمون