ـجا بـا رانـنده تـاکـسیه قـرار ِ ازدواج بـذاره کـثافـت:)))

فرستنده : لابسـتر



یه روز لامپ خونه مون سوخته بود مامانم گفت برو یه لامپ بخر بیا بعد من گفتم 100ولت یا 200ولت بخرم مامانم گفت انگلیسی حرف نزن فارسی حرف بزن منم بفهمم.

فرستنده : بابا بزرگ



بچه ها يه سوتيييي دادم در حد تيم آخر دسته دو....
رفتم مغازه كه برم ماست كم چرب بگيرم ماست و از يخچال دراوردم با احتماد به نفس خيلي عالي آوردمش بالا به فروشنده گفتم: ببخشيد آقا، اين ماست كم مصرفتون چنده؟؟؟
فروشنده رو ميگي اينقدر ستونو گاز گرفتش مغازه خراب شد و آتش نشاني مارو خون مالي به زور از زير آوار كشوندمون بيرون. الانم تو بيمارستانم برام دعا كنيد كه خوب شم :))))
فروشنده:)))))))))
من Oo,oO
چيپس پفك هاي اونجا از خنده پودر شدن ديگه!

فرستنده : shangool



بچه بودم(زمان گودزيلا بودنم)مامانم واسم يه ادكلن بيك خريد.ماهم انقدر خوشحال شديم هي ادكلن زديم به اشيا خونه!!
يه بار ديدم چرا يهو ازكار افتاد گرفتم جلو چشم وفشار دادم وازشانس بد من ادكلنه كاركردو..........................
من:-0
مامانم:-((
مدير شركت بيك:-))

فرستنده : خرزوخان2013



امروز اینبار زنگ زیست معلممون داشت درس میداد که یه اس واشس اومد داشت میخوندش که من گفتم آقا خانومتونه نوشته تو راه یک کیلو پیاز با دو کیلو سیب زمینی بیار!!!!عاغا جاتون خالی کلاس به غوغاکده ای تبدیل شد

فرستنده : ایرانسل



یک پنجم برج میلاد(همون یک پنجم بالایی باشه بهتره) تو حلقم اگه دروغ بگم.....................امروز دبیر فیزیکمون خواست یه مثال درباره ی اصطکاک بزنه گفت:اگر رارنده ای(منظورش همون راننده بود)..............یهو همه خندیدیم!اونم گفت مرض بی شعورا خب حواسم نبود به جای رارنده گفتم رارنده!!!عاغا این بار دیگه از صدای خندمون معاونمون از طبقه پایین اومد در کلاس!!!

فرستنده : ایرانسل



بخدا ما سن اینا بودیم هم بازی نداشتیم ، الکی واسه خودمون توهم دوست خیالی میزدیم...حالا رفته بودم کفش بخرم ازقضا یک گودزیلاهه( هه ب معنی مونث بودن گودزیلاس در اینجا)اونجا بود خیلی هم تقس طقض تغس حالا هرچی..خلاصه دیدم یک گوشی مووووووبایل دستشه حالا چند سالش؟ خیلی بود ۵ سال داشت...همینجور داشت با فردشنده اونجا صحبت میکرد که متن صحبت به این صورت.... گودزیللاهه؛ بزار یه زنگ به دوستم بزنم ببینم چکار میکنه!!!!!فروشنده:o-O( ینی دوستشم موبایل داره)....گودزیلا؛ راستی دوستم دختره هااا فک نکنی پسرهههه....فروشنده:0-0...بخدا ما سن اینا بودیم فرق دختر و پسر و از رو رنگ جوراب میفهمیدیم...حالا اینا صاف تو چشات نگا میکنن میگن دوست پسر نداریماااا....

فرستنده : بچه شر



يكي از فانتزيام اينه كه معشوقم بميره وشبانه برم سر مزارش بالباس سياه و ريش پررنگ گيتار بزنم وآواز بخونم.(آواز غمگين باگريه هااا) يكي هم فيلممو بگيره بلوتوث كنه. اي خدا يعني ميشه يه روز عاشق بشم وگيتار ياد بگيرم؟؟؟!!!

فرستنده : Ankabut



ياااااااادش بخير.....فقط دهه شصتيا ميدونن من چي ميگم! قديما دختر بچه اي نبود كه يه جوراب ساده كه روش يه گوله تور به صورت آبشاري ريخته باشه نپوشيده باشه!!!! تازه بعدنا پيشرفته شده بود روي تورش نگين و اينجور چيزا هم ميچسبوندن :))))
يا اينكه بيشتر پسرها يه كاپشن چرم مشكي يا قهوه اي موتوري كوچولو داشتن با شلوار كتون چند تيكه اي رنگي با كتوني ميپوشيدن كلي حال ميكردن :))))
دخترا آهنگ يه حلقه طلايي معين رو ميذاشتن تو روياشون عروس بازي ميكردن :))))
دخترا لباس عروس كوچولو ميخريدن تو عروسيا ميپوشيدن بغل عروس واميستادن كلي كيف ميكردن :)))........
هعيييييي روزگار......چقدر زود بزرگ شديما !!!!!!

فرستنده : آقا پارسا



داشتم نخ دندون استیفاده میکردم مرسانا
گیر داد که داری چیکا میکنی؟!
منم هرچی بهش میگفتم حالیش نمیشد!
یدفه خانمم برگشته میگه:
مامان جان داره پی پی های لای دندونشو در میاره!!!!!
اونم گف:آها و رفت پی بازیش! :|

فرستنده : smj13سید مصطفی



تو حموم در حد بنز خوردم زمین بعد به خودم اومدم دیدم بابام داد میزنه چی شد؛ نمیری فردا من خونم نون تازه باید بگیریا فکر کنم ؛خوب من چی بگم *__* ¿?

فرستنده : ñITrø



یکی از فانتزیام اینه که.....
یه روز قاضی بشم.... متهم از این کله گنده ها باشه....از همونایی که
با بچه های بالا در ارتباطه.... بعد طرف بیاد بهم بگه : جناب قاضی؟؟؟؟ بعد منم بگم : بنال نفله....
بگه بهت یه میلیارد میدم ..... پرونده منو یه جوری زیر سیبیلی رد کن بره.... منم بگم :
چی بلغور کردی نسناس؟؟؟؟؟؟؟ رضا و رشوه؟؟؟؟؟ هیچی دیگه
از طرف اصرار و از منم انکار..... دست آخر طرف رگ عصبیش بزنه بالا بگه : هوی.....با توام قاضی زبون نفهم...... میگم پروندمو یه جوری زیر سیبیلی رد کن بره.... وگرنه جنازتو میفرستیم واسه زنو بچت..... بعد منم بگم : سرم بره زیر بار این خفت نمیرم....
در ثانی : همه میدونن که من زندگیمو باختم........... منو از مرگ میترسونی.... ثالثا : مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلته...... بعد یه مدت گم و گور شم برم شمال.....دست آخر یه روز
زنو بچمو گروگان بگیرن..... بعد به زنم بگن یالا با شوهرت تماس بگیر.... زن منم با این سیم کارت رایتلا زنگ بزنه بهم بگه : عزیزم کجایی؟؟؟؟؟؟ میخوام ببینمت فدات شم....
بعد منم بگم : عزیزم مگه کوری؟؟؟؟؟؟؟نمیبینی این همه جنگلو گاگول بعد زنم با قاتلا پاشن بیان شمال.... تو راه زنم این آهنگو گوش بده :
دارم میام پیشت / جاده چقدر صافه / هوا چقدر بوی عطر تورو داره....
وقتی که رسیدن شمال..... در این حین زنم منو با یه زن دیگه ببینه :
اول یه کتک مفصل و حسابی منو بزنه.....جوری که دنده هام از شیش جا بشکنه وجمجمم کف زمین پخش شه و خلاصه یه بطری 4 لیتری ازم خون بره.... بعد زنم یه پول هنگفتی به قاتلا بده بگه : بکشین این بی عاطفه نامردو.....دست آخر منو بکشن بعد زنم بیاد بالای سر من بگه:راحت شدم دلم خنک شد مرتیکه خیانتکار منم بگم : آخه زن....اون خانوم فقط یه رهگذر بود....فرشته ای مثل تو از کجا پیدا کنم خاکبرسرت کنم....تازه میخواستم یه روز ببرمت واست اون برلیان خوشگله رو که بهت قولشو داده بودم بخرم....اما توئه نادون ، با این کارت هم منو از دست دادی هم برلیانو....
بعدش زنم همینجوری از ناراحتی زمینو چنگ بزنه و خودشو بزنه و بگه : نههههههههه رضااااااا........ با من اینکارو نکن..... به خاطر برلیان....
دست آخر منم بگم :
دیگه دیره واسه موندن/دارم از پیش تو میرم/
برلیان واسه تو زوده / دسته بیل هم نمیگیرم/
بعد جان به جان آفرین تسلیم کنم.....
همگی برای شادی روحم صلوات......
یه دستمال بدین اشکم در اومد.....

فرستنده : Reza.B 

بچه ها من دیروز یه کاری کردم معلممون اومد منو بزنه نزاشتم(اخه من همیشه میگم کتک برای حیونه)ولی تا اخر سال از کلاسش اخراجم کرد منم امروز یه کپسولی(همون سیگارت های گنده که صدا دارن)روشن کردم از زیر در انداختم تو دستشویی(کلاب به روتون تو دستشویی بود) بعد از این که اون ترکید معلم ما هم ترکید(سکته کرد)
باور کنید خیلی عزاب وژذان دارم (راستی وژدان چیه؟)
جدا خودم فهمیدم چه ادم بیشعوری هستم(همه راست میگفتن)!!!
درضمن گفتم که تو دستشویی بود حالا خودتون فکر کنید چه وظعی داشت...(فکر کنم دیگه پاشو تو مدرسه نزاره=اگه بفهمن پای منم میره زندان!!!!)

فرستنده : GH.Z



امروزباچرخ ویوای خودم<الان فهمیدید چرخ ویوا دارم> رفتم دم مغازه کارت شارز بگیرم امدم بیرون سوار چرخم شدم دیدم چرخم تغیر کرده یک لحظه شک کردم یک دفعه دیدم یک نفر داره از پشت سر جیغ میزنه هوی چرخم کجا میبری بر گشتم دیدم 2تا چرخ بود اشتبا سوار شده بودم خلاصه کولی خجالت کشیدم چرجو گرفتم بدستم داشتم میرفتم خونه !!!!!!با خودم گفتم این است مغز ایرانی

فرستنده : عشق اول



یکی از فانتزیام اینه که تو جاده دیدید ماشین سنگینا 6 تا ماشین سواری بار میزنند از شهری به شهر دیگه میبرن من با چنتا از دوستام بریم جلوشو بگیریم!!!!!!!!!به تعداد بچه ها ماشین بیاریم پاین مخصوصا اگه پراید باشه حال میده ن اگه توهم دوس داری لایک کن؟

فرستنده : عشق اول



ملت میان میگن این اولین پستمه.
اون وقت من نشتم مث هالو مینوسیم:
این دومین پستمه!اره!
کارلوس کی روش:(O?0)

فرستنده : ارشیا 16



دختره اومده در مغازه یه سفارش داده، شده 23 هزار تومن.
یه تراول 50 تومنی داده با دو تا اسکن دو هزاری. میگه 20 تومنش رو با این 50 تومنه حساب کنید، سه تومنشو با این 4 تومنه!!!!!!!!!!!
خدایا چرا من!

فرستنده : HATA



دیروز یه امتحانی داشتیم که هیشکی نمیدونست و خلاصه نخونده بودیم.
حالا تو این وضیت یکی از خنگولای کلاس میگه هروخ سرفه کردم ینی تقلب میخوام!! حالا ورقه رو دادن ، سوالام سخت!!!!!
مام داریم به مخمون فشار میاریم جواب بدیم این دوستمم هی سرفه میکنه رو اعصابمون راه میره !!!!
بدبخت اینقد سرفه کرد که قرمز شده بود هیشیکم نیگاش نمیکرد (تو کار خودمون مونده بودیم والا!! )
آخر اعصاب یکی از بچه ها خط خطی شد داد زد : منگل پاشو گمشو برو بیرون آب بخوررررر سرفت بند بیاد !!!
ینی یه همچین بچه های با معرفتی هستیم !!!

فرستنده : HeDyEh



یهبار با فامیلامون ویلا گرفتیم تو تابستون بریم 5 روز سی سخت ..
2 ساعت رفتیم اونجا کلی حال کردیم آريالا ما خعلی گند زدیم با ی 2 تا از بچه ها فامیل شیش دونگ بودیم پوکوندیم.قرار شد سر 5 روز بریم . مام رو این حساب گفتیم بزا اینجا رو بپوکونیم.تا میشد شب روز آخر تا میشد تو این سوراخا گاز ترقه کبریتی چپوندیم. پرده هاشونم از این درازا بود که بش مهره بود اینارم گره زدیم بهم 180... مایه دستشویی(گلاب به روتون)اتوماتیک بود دست میگرفتی زیرش آب میومد. اینو سیمشو قطع کردیم چشم الکترونیکشم سوزوندیم.پرچسب سرد و گرم شیرها خونه رو هم عوض کردیم....بعد رفتیم بیرون فکو فامیل قلیون گذاشته بودن صبح بکشن تو بسته تنباکوشم باروت ترقه خالی کردیم. نمکدونا رو تو شکرا و شکرا رو تو نمکدونا خالی کردیم.(این کارا نصفه شب انجام شد)
بعد رفتیم خوابیدیم. صب دیدیم اینا نرفتن گفتن صاب خونه سه روز دیگه از مسافرت میاد زنگ زد بهمون . میمونیم تا اون موقع ناهار رفتیم بیرون . اینا اومدن قلیون بکشن شوهر خالم یه پک کشید ترقه پوکید باروتا تو صورتش عین عمو سیاه... باروتا دیگم پوکید . به خیر گذشت گفتن تنباکو خرابه..
بعد رفتیم خونه . شب بود همه تو حیاط جمع یکی گلاب به روتون رفت دستشویی . یهو که همه گرم صحبت بودن . یه صدا هواری از تو دشویی اومد رفتیم نچ نچ نچ بدبخت .... کامل سوخته بود... آريالا موقع شام هیشکی نتونست دسشو بشوره مایه خراب بود.یهو بچه یکی از اقوام گیر کرده به مامانش که تخم مرغ میخوام اینم بلند شد رفت دذست کنه . کبریت زدن به گاز همانا پوکیدن همانا . زهره هممون ترکید مامانه از حال رفت پا گاز........نیم ساعت بعد گذاشتن ماهیتابه رو رو اون شعله گاز که باز همون آشو همون کاسه دیدن زیرش پر ترقه ست . ..........هیچی مارو کشتن از بس زدنمون .... چند دیقه بعدش غذا نمک نداشت تا بخوای شیرین بود
البته میگفتن شیرین بوده منو این دوتا از بچه ها اقواممون که دیگه بعد لو رفتن ماجرا گازو تنباکو و شیر داغ دندون برامون نذاشتن که غذا بخوریم....
اون خرابکاراش لایک کنن

فرستنده : dahe80 


آقا یه پیشنهاد برای اونایی که لایکشون کمه:
مرحله به مرحله:
1- اول خودتون یه لایک کنید.
2- بعد برین توی دسکتاپ اون گوشه روی ساعت کلیک کنید
3- تاریخ رو یک روز به عقب ببرین.
4- دوباره رو خودتون لایک کنید.
5- برو به مرحله
این لوپ تا ابد می تواند ادامه داشته باشد...
پ.ن: اگر انجام دادید و نشد... نقصیر من نیست .. برنامه نویس های سایت حرفه ای هستند.

فرستنده : ذخشمه



آقا من با خواهرزنم خیلی لجم (البته خودش نمیدونه اینقدر ازش بدم میاد)
خونوادگی رفته بودیم مسافرت پشت سر من نسته بود من راننده بودم آهنگ عوض میکردم میدیدم از بعضی از آهنگا خوشش میاد و باهاشون میخونه
منم واسه حالگیری گوش میکردم هروقت میدیدم داره زمزمه میکنه میزدم آهنگ بعدی
یک حالی میداد یک حالی مداد

فرستنده : amir



یه بار رفتیم خونه مامان بزرگم شلوغ بود قوم خیشامون اومده بودن از راه دور . قبل شام مردا تو حیاط بودن . زنا تو . من هنزفری زدم تو گوشم رفتم اونجا که مامانم اینا صحبت میکنن . منم هنزفری خاموش شروع کردم گوش کردن یهو وسط حرفاشون یهو مامانم مکث کرد من از دهنم دراومد خب میگفتی یهو دیدم برگشت قرمز شد............
هیچی دیگه چند دیقه بعدش تو راه بیمارستان بودیم تا فکه منو که براثر ضربات هدفمند پی در پی شکسته بودو گچ بیگیرن . توصیه من به شما اینکه تحت هیچ عنوان فضولی نکنید....
بکوب اون قلبو ...البته خب معلمومه که فضولا نمیکوبن

فرستنده : dahe80



یه گودزیلا دهه90 داریم (داییما)اومده بودن خونمون بعداز کلی شلوغ کاری
ساعت 12 اومدم بخوابم گوشیم تو رختخوابم بود برش داشت پرسید,این
چیه؟گفتم موبایل,دوباره پرسی این چیه؟گفتم موبایل,خلاثه 10 دفه پرسیدو
من جواب دادم.بعد ازش گرفتم گفتم دایی جون این چیه؟گفت گوشی,من
هنگ کردم اون جقله فارسیو پاس داشته بود.بعد دوباره گوشیو گرفت شروع
کرد پرسیدن که این چیه؟ اونجا بود که فهمیدم اسکلم کرده منم با تیک پا
پرتش کردم از اتاق بیرون.اما واقعا چی بود؟
گوزیلا یا داییناسور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : ofogh



يه روز خونه داييم اينا بوديم
دختر داييم اگه خدا قبول كنه در شرفن حالا ولش كن........
عاغا ما داشتيم پاسور بازي ميكرديم اين دختر دايي ما هم حس روانشناسيش گل كرد گفت يه سوال ازتون ميپرسم سريع بدون فكر جواب بدين(مديوني اگه فكر كني بيشتر با داداشم بوده هااا)
گفت اگه من داشتم ميمردم فقط يك دقيقه وقت داشتين يه چيزي بگين چي ميگفتين؟عاغا هركي داشت يه چيزي بلغور ميكرد نوبت ما كه رسيد داييم گفت ما از اين شانسا نداريم كه(o-0)
داداشم گفت نه خدا نكنه(كلا چرت وپرت)
نوبت من كه رسيد گفتم ميميري بمير زودتر ولي قبل مردنت يه ليوان اب واسمون بيار گلومون خشك شدخخخخخخخخخخخخخ
دختره ديوانه رفت اب اورد ولي جا بده دستمون ريخت رو سر وكلمون....
كثافط روان پريش

فرستنده : 2sib دهه 60 یادشونه از این کلاه نقاب دارا میپوشیدیم(البته الانم هستا)همیشه
تو جا کتابی مدرسه که 3 نفره بود جا میزاشتیم؟
من که اینطوری بودم.اما خب یادش بخیررررررررررررررواقعا

فرستنده : ofogh



عاقا داشتیم خونمونو درست میکردیم منم داشتم آجر مینداختم طبقه بالا
همینطوری ک مشخول انداختن بودم اثن هواسم نبود جلو پشت بوم پر شده
خلاثه(خلاسه,خلاصه)یه آجر انداختم بالا دولا شدم بعدیشو بردارم این آجره
قل خوردو قل خوردو قل خورد.شرپپپپپپ پس گردنم,حلا من ترسیده بودم
داشتم در میرفتم داداشم که دیده بود داشت با آهنارو گاز میزدو داد میزد
کجااا....منم میگفتم فرار کن زلزلههههههههه

فرستنده : ofogh



عاغا یه روز دو؛سه تا گودزیلا اومده بودن خونمون؛یکیشون انگشتر اون یکی رو شکست داد دست بابام بعد گفت که بابام انگشترو شکسته یهو گودزیلای صاحب انگشتر برگشت وسط جمع به بابام گفت دیوونه ؛بدبخت بابام تا یه چند ثانیه هنگ کرده بود؛منم داشتم فرش ها رو می جویدم

فرستنده : MrDoosti



عاغا امروز معلم دیفمون‏(حالا فهمیدید من پیش دانشگاهیم‏)‏ داشت درس میداد یهو‏ درس ول کرد اومد از دوتا از بچه ها که خواب بودن عذرخواهی کردن که صداش نمیذاره بخوابن حتی میخواست دکوراسیون کلاس رو عوض‏ کنه که اینا راحت تر بخوابن؛همچین معلم داریم ما‏↳‏
بزن لایکو به افتخار همچین معلم های ملاحظه گری

فرستنده : MrDoosti



می خواستم سوار بی آر تی شم توی ایستگاه به جای کارت اعتباری، کارت دانشجوییمو گذاشتم رو دستگاه :))))))))
می بینید چه فشاری میارن این استادا!!!
حالا به نظرتون خوب میشم آیا؟

فرستنده : Mori



یکی از فامیلای دورمون دیشب مهمونمون بودن،اینا یه دختر حدودا 4 ساله خیلی ناز داشتن که من تا بحال ندیده بودمش، بعد شام با بچه دور هم بودیم گفتم یکم باهاش شوخی کنم حق میزبانی رو به جا اورده باشم. بعد چند دیقه صحبت ازش پرسیدم:
داداشتو بیشتر دوست داری یا پدرتو یا مادرتو؟
گفت: زیاد به روت خندیدیما؟!!!
همه بچه ها زدن زیر خنده، خودمم بعد معذرت خواهی کلی خندیدم
جاتون خالی خوب ضایمون کرد

فرستنده : Mori



يادتونه ازين گيره هاي پرده كه شبيه پستونك بودجاي پستونك ميذاشتيم تودهن خودمون يا عروسكامووون؟؟؟؟يادش بخير

فرستنده : *خيارشور*



الان مدتیه حسودی شدیدی دارم به اونا که رشتشون کامپیوتره!
رااااااااااحت میشینه چهار ساعت 4جک میخونه هیشششششکی نمیگه خرت به چند!!
نمونه بارزش جلو چشمه داره میخنده بهم خواهریمه.
نخند دههههههههه!آدم به خواهر بزرگش میخنده؟؟؟

فرستنده : (fatemeh(Iman



7آذر بود روز تولد مخاطبمون،(بله منم دارم ولی یکم با مال شما فرق میکنه،حالا بعد میگم)
تصمیم گرفته بودم تولدشو تبریک بگم،البته مث یه دختر عموی معمولی(الان فهمیدین ما دختر عمو پسر عموییم؟؟؟)
اس دادم با این متن:اونایی که نیستید،ولی روز تولدتون فراموش نمیشه!تولدتون مبارک
جواب اون:مرسی ،ما که هستیم،ولی زوده ها هنوز
اسش عصبانیم کرد، یه تبریک ساده بود چه بی جنبس!(الان فهمیدین برداشتم چی بود)O_o
جواب من:واقعا که حیف تولدته...پارسال اس ندادم چون فکرت این بود.متأسفم که فکرت سال به سال عوض نمیشه
جواب مخاطب بیچارم:یعنی چی؟چی شد؟هفتم تولدمه!
اگه گفتین چه گندی زده بودم؟؟؟؟
گند خاصی نزدم فقط یه هفته ناقابل زودتر تولدشو تبریک گفتم!!!
بیچاره مخاطبم چقد فوش خورد:)))

فرستنده : (fatemeh(Iman



عاقا ما توی اجرای پروژه ی فضولیشن (!) یه سیم کارت بی پدر مادر تو خونمون پیدا کردیم ! شیطون گولمون زد اس دادیم به رفیقمون:
سلام من پروانه ام دیروز شمارتو بهم داده بودی . . .
نگو گوشی دوستمون دسه باباش بود .
هیچی دیگه موبایل و کامپیوتر و بقیه وسایل ارتباطی رو ازش گرفتن الان حتی از سشوار هم نمی تونه استفاده کنه !
حق خروج از خونه هم نداره !

من مقصرم آیا ؟

فرستنده : cheetah33



عاغا امروز شیمی داشتیم؛بعد من یه سوال تقریبا چرت پرسیدم؛بعد معلممون خیلی ریلکس برگشت به من گفت گلابی که جاش روی صندلی نیست رو درخته که کلاس رف رو هوا من بدبختم بخار شدم رفتم افق یعنی تو این 12 سال تحصیلم تا حالا اینطوری ضایع نشده بودم؛خو همین کارا رو می کنن معتاد زیاد میشه

فرستنده : MrDoosti



یه قانونی هم هست که اسمشو گذاشتم «قانون پایستگی خمیر دندان».
با این مضمون که: خمیر دندون هیچوقت تموم نمیشه و هرچی فشارش بدی بازم درمیاد. تا اینکه خسته بشی و آخرش بندازیش دور!

فرستنده : لپ گلی



توروخدایه چیز میگم از4جوک بیرونم نکنین !!!گفتم شایداگه خودم اعتراف کنم جرمم سبک تربشه!!!! من ...من .... چیزه... هولم نکنین دارم میگم دیگه !! من چن روزپیش طبق معمول اومده بودم 4جوک ببینم جوکام تاییدشده یانه؟؟؟این گودزیلا هم اومدنشست کنارم منم گفتم خنگه. یادنمیگیره خلاصه یه کم خاطره و...خوندم کامپیوتروتقدیم گودزیلا کردم فک کردم می خوادبازی کنه درکمال تعجب دیدم اومد4جوک!! ازاون روزبه بعدهمیشه میاد4جوک تازه عضوسایت هم شده چن تا جوک بی مزه فرستاده 4جوک تاییدنشده !!!اومده بودمیگفت گودزیلا چیه گفتم نمیدونم !!!اخلاصه اینم نوازشم کرده !!!!می گم پاشین یه زرهی چیزی بپوشین بیاین بشینین به خاطرخودتون میگم یهو دیدن ازتومانیتوراومدتوهااا!!!راستی هوس افق هم نکنین دیروز چن تا گودزیلا فرستادم اونجا!!!راستی اقاعباس اگه خواستی یه چیزی بکن توحلقش!!خوب دیگه شماروباگودزیلاتنهامیذارم تاراحت باشین !! فک وفامیله اینادارن؟؟!!!

فرستنده : $sahar$



سر کلاس علوم بودم تک زنگ خورده زنگ علوم تموم شده تازه معلم میگه بسم الله الرحمان الرحیم هیچی دیگه بچه ها از خنده داشتم کت ها رو گاز میزدن

فرستنده : علیرضا:D



یه روز یکی از فامیلهای دورمون اومدن خونه ما؛یه دختر داشتن که نیم متر قدش نمی شد بهش می خورد کلاس پنجم ابتدائی باشه اومد پیشم ازش پرسیدم اسمت چیه دختر خوشگل جواب داد:ملیکا گفتم ملیکا جون کلاس چندی؟جواب داد سوم دبیرستان ..............................اوههه سوم دبیرستان کلا هنک کردم رفتم تو حالت استن بای
بعد این ماجرا تصمیم گرفتم دوران ابتدائی خودم را بزارم تو 4جوک
آغا کلاس چهارم ابتدائی بودیم روزهای اول مدرسه بود شاگردا همشون رفیق های قدیمی همه مردودی 2و3و4 ساله معلم نداشتیم یهو یکی از بچه ها گفت معلم اومد معلم اومد سرکلاس سیبیل داشت از نوع بوکسری از سیبلش خون می چگید یکی از بچه ها برپا داد ..همه شاگرد بلند شدن و گفتن سلام آقا معلم به کلاس ما خوش اومدید معلم چیزی نگفت ولی یهو اومد نشست کنار من؛ منم ترسیدم بابا بعدن فهیمدیم معلم نیست بلکه مثل ما شاگرده

فرستنده : منتظر



خاطرات مسخره ی آ4 مکزیکی ، لایک = نزنی حق داری

یک روز می خواستم از خیابون ردشم ولی ماشین ها اینقدر با سرعت می اومدن که انگار فکر کرد تو رالیه جاکارتا مسابقه گذاشتن ، دیگه دلمو زدم به دریا بدو بدو اومدم خیابونو رد کنم که یک ماشین از سانتی متریه من رد شد من خیلی ریکس از خجالت کارش در اومدم ولی دیدم ماشینه 100 متر جلوتر نگه داشت ، آخ عاغا چشمت روز بد نبینه اون کسی که از ماشین پیاده شد پدرم بود دیگه تا خود خون