 دنبالم اومد وقتی که منو گرفت...واقعا ببخشید از اینجا به بعدشو خودتو حدس بزنید چیکارم کرد ولی 10 برابر از خجالت من در اومد.

فرستنده : آ4 مکزیکی



دیروز رفته بودم بازار رفتم تویه مغازه خرید کنم جاتون خالی دختر صاحب مغازهه یه گودزیلایی بود ازمدرسه اومده بود مقنعه شو در اورده بود مامانش بش گفت چرامقنعه تو دراوردی ----------منم جوگیرشدم بش گفتم "بی حجاب "یهو ی طوری نگام کردو ی اخمی کرد شانس منم مغازه شلوغ شده بود گفتم الانه ک ی چی بم بگه منم زودی فلنگو بستم

فرستنده : شادی666



اغـــا یـــادش بــخیـــر بـــچـــه بــــودیـــم وقـــتـــی مـــدرســـه مـــیرفــتـــیــم عشـــقـــمــون ایـــن بــوود که تــابـــستـــون بـــشــه و بـــریـــم دنـــبــال تـــفـــریـــحـــات ســالمـــمــون کـــه یــکــی از ایــــن تـــفـــریـــحای خـــیــلی سالــــمــمـون ایــن بـــود کـــه تـــیرکمـــون بـــا دســـتـــکــش مامـــانـمــون درســت کــنـــیم و بــیــوفـــتــیـــم بجــــون گنـــجــیـــشــکای درخـــتــه هــمــســـایـــه کــــه واقــــعــا یـــه ورزش بـــوود واســـه خــودش امـــا مـــن دلـــم واســـه گـــنـــجـــیـــشـــکا مـــیـــســـوخت و واســه تـــمریــن هـــدف گــــیری مـــرغــای همـــســایـــمــون رو نـــشـــونـــه مـــیـــرفـــتـــم اخخخخخخخخخخخ یـــادش بـــخـــیر کــــه بــــعد دوســـه روز هــــمه مــرغای مـــحل مــــــثل چــــارلی چـــــــاپلین راه میــــرفــــتــن:)
دهــــــــه شصـــتــیـــــا خـــــوب مـــــــیــــدونــــــــن چــــی میـــــگــم:)

فرستنده : virangare 141



یه فانتزی دارم برات
که خععععععلی الکیه
تو حدّ تیم ملّیه!
*تو جاده ی رو به افق پریشون
از محو شدن تو مه بودم پشیمون
*قدم زنان دور و برم رو دیدم
یهو به ماشین پراید رسیدم
*سوار شدم راننده ش ناشناس بود
جوون و قد بلند و های کلاس بود
*با همدیگه از جاده ها گذشتیم
تو دود و مه دنبال را می گشتیم
*هی اومدیم تا به شمال رسیدیم
ریا نباشه پسته هم خریدیم
*کنار دریا بنزینش ته کشید
پیاده با من لب ساحل رسید
*قدم زنان پسته هارو می خوردیم
دل تموم مردمو می بردیم
*آب که به نزدیکی زانوم رسید
فانتزی قشنگم اصلا پرید
*طوولانی شد حوصله تون سر اومد
فانتزی هم اصلا به ما نیومد
***************************
"دختر شمالی" حقّتو بگیر زود
مقام قهرمانی حق تو بود!
* با ویژه هات توی دلا جا شدی
" دختر شایسته" ی اینجا شدی!!!

فرستنده : Dokhtar Shomaali



من الان با خاهرم قهرم بابام برام لب تاب نمیخره و خواهرم گفته که دست به لب تاب نزنم من تاقت(طاقت)ندارم نیام چهار جوک الانم خواهرم دانشگاست من کلاس نداشتم الان خونم دارم با دسمال کاغذی تایپ می کنم که دستم نخره یعنی من به اینقدر کند ذهنم یا وابسته به چهار جوکم؟

فرستنده : خشم شب13



چند روز پیش رفته بودیم باغ بابابزرگم سرصبحانه همه دور سفره نشسته بودیم و حرف می زدیم نمی دونم بحث چی چی بود که یهو بابابزرگم برگشت گفت:به قول سوسانو.....
راستش دیگه بعدشو نفهمیدیم چی گفت فقط داشتیم در و دیوارو قوووووورت می دادیم نخندیم...
بابابزرگ عاشق سوسانو ما داریم؟؟؟
سوسانو:))))))))))))
جومونگ:)))
ما:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))
بابابزرگم:ا

فرستنده : آلوچه



شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس!!!!!!!

فرستنده : z.m



این اولین پست منه
ای بابا اون روز اومدم خونه مامانم اسفند دود کرده بود .....
اخ چه حالی داد هر 3 ثانیه یه بار تو افق محو میشدم ...
یعنی خوراک تو افق محو شدن ها امتحان کنید ....
خخخخخخخخخخ

فرستنده : mono goli zelation



خیلی خوابم میومد ، رفتم یه پتو برداشتم و خودمو انداختم رو تخت ، چشام بسته بود و داشتم فکر میکردم ;
این پتو از کجا اومده ! ، قیافه اش آشنا نیست ، تازه خریدیم؟! ، نه کهنه است ، پس ماله کیه؟! ، ای بابا این فکرا چیه بگی بخواب ، انگار قبلا یه جایی دیدمش ، کجا دیدمش؟! ، لعنتی این فکرا چیه نمیذاره بخوابم ! ، آهااا ...
یه دفعه موهای تنم سـیـخ شد... ! خودمو انداختم پایین! همون پتویی که تو مراسم فوت عموم روش انداخته بودن ! هیچ وقت یادم نمیره..

فرستنده : m-s-d



اغا يه حركت زدم بتركون ............................. جيگرتون اگه حال اومد بزنيد لايكو
ديروز داشتم از مدرسه ميمدم تو راه 3 تا گودظيلا ديديم دارن فوتبال بازي ميكنن .ازشون رد شدم توپشونو شوتيدن افتاد جلو پام يهو يكي داد زد عمو ميشه توپمو بديد؟! منم يه لبخند زدم توپو برداشتم شوتيدم تو يه حياط يه خونه......... اينئ قد حال داد
من:))
جامعه هنري‌ :X
بچه ها(oL0)

فرستنده : badshans



بچه که بودم وقتی میخاستم سوار تاکسی بشم، تا میتونستم پولمو درشت میدادم تا راننده نتونه بقیه پولمو جورکنه. بعد پولمو بهم پس میداد. اونایی که مثل من بودن، بزنن لایکو

فرستنده : کوروش



شاعر ها تو سه حالت میتونن بهترین شعرشونو بگن
1_موقع مستی
2_موقع جنون
3_موقع نعشگی
من خودم بیشتر نعشگی بدنمو از راه سیگار یا قلیون تامین میکنم.
سیگار میکشیدم بسته ای هزار تومن بعد از اینکه قیمت سیگار گرون تر شد سیگار میکشیدم تصمیم گرفتم سیگارو ترک کنم ولیولی نشد دوباره سیگار کشیدم اما این بار یه سیگار دیگه که قیمتش پنج هزار تومن بود پس شما هم سیگارو ترک نکنید
البته من اهل دود نیستم و اینها حرف یکی از شعرا بود که الان هم با من مشاوره دارد

فرستنده : استاد آشفته



امروز رو حیاط مدرسه داشتم میچر خیدم .که یک دفعه معلم ورزش امد پیشم گفت؟شماچی داری ؟منم گفتم خورشت قیمه!!یک دفعه یک چک امد زیر گوشم !گفتم چرا میزنی؟؟گفت دلم میخواد والااااااااااا به قرعان با احساسات ما بازی میکنن

فرستنده : عشق اول



یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون بیاد پیش من بهم بگه اقا ایمان میشه رانندگی یاد من بدی ؟؟؟؟؟؟؟منم بگم ن !!!!!!من درس دارم

فرستنده : عشق اول



دیروز قرار بود یکی از استادا ازمون یه امتحان بگیره. بعد از اینکه اومد تو کلاس گفت بچه ها ببخشید ولی امروز نمیتونم امتحان بگیرم. قرار بود یه نفر برگه ها رو برام بیاره که خبری ازش نشد. هرچی هم بهش زنگ میزنم جواب نمیده. یهو من مثل این تبلیغات تلویزیون گفتم این که کاری نداره استاد... ایرانسلشو بگیر!!! یهو کلاس ترکید! استاد هم یه جوری نگام کرد که خودم پاشدم رفتم بیرون! خخخخخخ :)

فرستنده : Mehdi 19



دکل همراه اول تو حلقم اگه دروغ بگم

امروز رفته بودم آرایشگاه موهام رو کوتاه کنم(یعنی اگه من الان نگفته بودم که تو آرایشگاه مو کوتاه میکنن شما فکر میکردین تو آرایشگاه آب معدنی پخش میکنن؟؟؟؟) بعد تلویزیون تبلیغ همراه اول رو نشون میداد که پسره میاد جلو آینه #111* رو میزنه لباساش عوض میشه بعد آرایشگره برگشته میگه یعنی ما اینقد پیشرفت کردیم که اینجوری میتونیم لباسمون رو عوض کنیم؟؟؟ تازه بهم قسم میده که اگه ثبت نام این طرح شروع شد حتما به منم خبر بده

یعنی ما با این آرایشگره شده 70 میلیون

فرستنده : V @ H ! D n



یک روز من و دوستم داشتیم از تمرین فوتبال بر می گشتیم که متوجه شدیم کنارمون یک فروشگاه بزرگیه که شیشش رفلکس بود دیگه فکر کردیم بسته هس هردومون شروع کردیم عین ... جلوش ادا و شکلک در آوردن عاغا اینقدر مسخره بازی جلوش در آوردیم که دیدیم یک نفر از اونجا اومد بیرون به هردومون خیلی بد نگاه می کرد گفتیم چیه اینجوری نگاه می کنی

فرستنده : آ4 مکزیکی



یکی از دغدغه های بزرگ زندگیم اینه که شبا برم ماشینو بزنم تو!!!شماهم این جورید بزن لایکو

فرستنده : عشق اول



یادمه بچه که بودم مامان بابام قبل ازین که بریم مهمونی بهم گفتن که هر وقت میوه آوردن یکی بیشتر برنداری ها!
خلاصه رفته بودیم خونشون بعد یکی دو ساعتی که نشسته بودیم من گفتم :
مامان کی میوه میارن من یکی بیشتر برندارم؟
یعنی قیافه مامان بابام و صاحب خونه دیدنــــــــــــــــــــــــــــــــی بود!!!!
سه تاشون خجالت کشیدن شدید!!
الان که فکر میکنم عجب حرفی زدم اون موقع هیچی حالیم نبوده!

فرستنده : فری دكتره



اقا ما یه دفه سره چهارراه بودیم خواستم تاکسی بگیرم یهو یه دختره اومد سمته منو همین جوری که داشت میومد شروع کرد به سلام علیک و احوال پرسی منم از همه چی بی خبر جواب سلام دادمو چشتون روزه بد نبینه یه دختره دیگه پشتم بود نگو با اونو خلاسه با سرعته نور غیب شدم تو عمرم اینجوری سوتی نداده بودم یه ماه از خونه در نیومدم بیرون

فرستنده : فری دكتره



میگم منم یه پا لوک خوش شانسما
هروقت میام 4جوک بلافاصله یه صفحه میادکه شما برنده شدید
بجان خودم یه بارنشده بیام اینجاوبرنده نشم
ایا شماهم مثل من خوش شانسید؟
:)

فرستنده : ❁◕ ‿ ◕❁



****elena20******
اقا تحريما واقعا فشار كه هيچ توهم اورده‌%$$$$$$$$$
داشتم بر نامه پشت صحنه هموني كه احسان عليخاني مجريشه رو ميديدم
احسان خنديد مادربزرگم گفت اي جان چقدر قشنگ ميخنده چقدر خشگله !!!!!!!:0000
گفت الي مادر شمارشو ميتوني پيدا كني!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من:××××××××××××××××
بازم من:0000000000
مادربزرگ اينقدر پايه شما كه نداريد!!!!!دي دي دي
به افتخاره مادر بزرگه بزن لايكووووووووووووووووو

فرستنده : 20elena 



اغا امدم به مامانم گفتم یه کار پیدا کردم که شب هم انجا بخوابم شبا هم خونه
نمی یام تا از دستم راحت بشی این که گفتم مادرم گفت چی شب خونه نمیای واسه چی؟ تو دلم گفتم الان میگه نه نمی خواد شبا بای خونه دلمون واست شور میزنه منم واسش ناز کنم که گفت اون وقت ما مهمونی رفتیم چی تو چیکار میکنی که با خودم گفتم داداش ببین چه ارزشی داری از الان گه نرفتی نگرانته . گفتم به من چه تنهایی برین من نمیام گفت که چی نمیای من نگران خونم تو شبا تیای ما بریم مهمونی کی نکهبانی خونه رو بده .........
بگین چیکار کنم اقا را افق کدوم طرفه ........................

فرستنده : mehdi



تا حالا توجه کردین هيچ قنادي قند نميفروشه
هيچ عطاري عطر نميفروشه
قهوه خونه هام همه چي دارن جز قهوه جدا چرا ... .. . ؟ كسافتا

فرستنده : noneme




یکی از فانتزیام اینه که
دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان
بعد دکتر بگه : اوه خدای من ! این گروه خونیش خَـعلی کم یابه !
بعد پرستار با قیافه ی عاشوفته به دکتر بگه دکتـــــــــــــــر نبضش ضعیف شده باید هرچه زود تر بهش خون برسونیم
بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن
پدرش به دکتر بگه دِ عـاخه لامـــــصب یه نگاهی به دور و بَـرت بـنداز ! دخترم داره جون میده !

بعد دکتر داد بزنه , کسی نیست این فداکاری رو انجام بده !؟
بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو در میارم
از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخنده ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن

بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماده گــُلم ؟ :)
بعد من برم توی عٌـتاق عمل بعد که دختره بهوش اومد بگه مهدی مَـن کوش ؟
بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و لبخند رضایت بگه مهدی به خاطـره ها پـیـوست
روحـش شاد

فرستنده : MEHDI



وااايـــــ خــــدا ديــشــبـ داشــتــم از خــنــده مــنـفـجـر مــيـشــدمــ....!!!!!!!!!!
فــكــ كــنـــم حـــدوداي ســـاعــتـ 12شــبـ بـــود مــن رفــتـــم مــسـواكـــ زدم بـــعــد اومــدم ديــدم مـــامـــانـــم وسط حــال خـــوابـشـ بــرده.....اومــدم آروم صــداش كـــردم گــــفــتـــم:مـــامــانـــمـمممم مـــن رفــتــم مـــســـواكـــ زدم دارم مـــيـــرم بــــخــوابـــم تـــو هـــم پـــاشــو بـــخـــواب ي وقـــت تــا صـــب ايـــنـــجــا خــــوابـــت نــــبـــره هـــاااااا....
بـــيــچـاره مـــامـــانــم گـيـج خــواب بــود يــهــو تـو هــمــون حــالــت خـــواب و بــيــداري گــفــت:هـــههااااااااااا چـــي شـــده؟؟؟هــمــه ي عــــالــم اومـــدن تــــو دســشــويـــي مـــا مــســواكـ زدن؟؟؟؟؟
مـــن:)))))))))))))))
مامانم(--- ــ ---)
همه عالم:////

فرستنده : pardis-G



امروز با عشقم رفتیم بیرون هوا هم سررررررررررررررد برف میبارید داشتیم پیاده روی میکردیم پاش لیز خورد افتاد زمین منم همینجوری داشتم میحرفیدمو میرفتم حواسم نبود کتلت شده ...الهی فداش بشم من....ی 100 متری که رفتم جلو دیدم جواب نمیده داد زدم حواست به منه هااااااااااااااااااااان؟؟که دیدم نیس برگشتم دیدم نشسته رو زمین اسفالتو گاز میزنه خلاصه انقد خندیدیم جاتون خالی....خدا جونم نمیخواااااااام عشقمو ازم بگیری من بدون دستاش میمیرم ... عشقم میدونم اینارو میخونی میخواسم بگم دستام بوی ادکلنتو گرفته با عطرش اروووووم میشم ...

فرستنده : saharak



با یکی از رفیقام داشتیم تو سرمای زمستون قدم میزدیم ، یهو یه مــــاشین (پراید نبودا) برامون بوق زد ، ما هم خوشــحال گفــتیم ایول یه آشنا اومد سوارمون کنه !
با لبخند برگشتیم نگاه کردیم ، دیدیم یارو گازش رو گرفت و رفت!
هیچی دیگه طرف ما رو اشتباه گرفته بود !
ینی طرف ضایع نشد . در اصل ما ضایع شدیم !
ای خـــــدا اونایی که موجبات ضایع شدن دیگران را فراهم می آورن به فانتزی بچه های دهه هشتادی تبدیل نما !!

فرستنده : محمّدرسول



آقــــــــــــــــا

تا حالا جوراب تونو توی ﻣﺎﮐﺮﻭﻭی خشک کردید!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : علی& نئی



یک شنبه ها ریاضی و فیزیک و عربی و زبان خارجه داریم!(وایییییییییی خیلی چرته!)
همشون هم میخواست امتحان بگیرن!!!!!(از این امتحانا که هر چی گرفتی بانمره مستمر جمعه میشه تقسیم بر2!!!)
ما هم با بچه ها مشورت کردیم هر زنگ ی بهانه بیاریم تا از شر امتاحانا در امون باشیم!!!!!!!!!
زنگ اول ریاضی معلم(خوب بچه ها ورقه ها رو در بیارید تا ی امتحان بگیرم!) نقشه اول!دوتا از بچه ها شروع کردن به دعوا کردن!!!!بزن و بکوب شدید!!!ما هم کلاسو ریختیم به هم در حد المپیک!!!جالب اونجاس که جنگشون شد واقعی!!!!کل زنگ اول درگیری بود!!!
زنگ دوم فیزیک!!!معلم قبل از اینکه وارد بشه رفتیم از تو دسشویی کمی مایع اوردیم ریختیم در کلاس!!!معلم اومد تا گفت سلام زاررررررررررررررت خورد زمین!!!!بیچاره دستش درد گرفته بود در حد المپیک!ولی نشکسته بود!رف دفتر امتحان لغو شد!
زنگ سوم عربی!!!من گفتم اقا شما بلدید ترجمه عربی بکنید؟؟معلم(خعلی مغرور!)اره خیلی اسونه برا چی؟من ولی فلان معلم عربی(رقیب معلممون !)گف شما بلد نیستید ترجمه بکنید.معلم عصبانی!از اون اقا خیلی بهتر هم بلدم.من پس ی فیلم عربی اورم اگه بلدید ترجمش کنید!خلاصه رفتیم ازمایشگاه گذاشتیمش رو پروژکتور و کل زنگ و ترجمه کرد!!!مخمون رو خورد!ی جای فیلم هم صحنه خاک تو سر داش که کل کلاس ترکید از خنده!
زنگ اخر زبان!!!مدیر زنگ اخر رف خونه .ما هم به معلم زبان گفتیم مادر زن اقای مدیر فوت کردن همه معلما رفتن شما نمیرید؟؟اون بیچاره هم بدون اینکه بپرسه از بقیه رف به ادرسی که ما دادیم!!
چند دقیقه مونده بود به زنگ که همه ما خوش حال بودیم ناگهان چهار تا دبیر با مدیر عصبانی اومدن تو!!
همه ما(یا ابولفظل چی شده؟)نصف قضیه رو فهمیده بودن که یکی از بچه خرخونا شروع کرد به گریه کردن همه چیزو گف!گف همش تقصیر بنامینه!من :|
کتک خورن که هیچی!اخر سر هم به هممون 4 تا صفر دادن!تا ما باشیم درسمون رو بخونیم دنبال نقشه گرفتن نباشیم!!!:)

فرستنده : bnyamin



ترم 5 دانشگاه بودم....یه کلاس عمومی داشتیم صبح زود شرو میشد...ساعت 9:30.....منم هر وخ میرفتم سر کلاس...نصف وقت کلاس گذشته بود....یه سری رفتیم نشستیم ته کلاس....دیدم استاد روی تخته وایت برد(واید برد،رایت برد)داشت مینوشت.....ولی رو نوشته های قبلی.....!!!!از پسره بقلیم پرسیدم چرا تخته رو پاک نمیکنه دوباره بنویسه...پسره گفت با ماژیک غیر مخصوص نوشتن... پاک نمیشه....منم کرم درونم گرفت:چن بار دستمو بردم بالا ولی استاد ندیدما...آخه کلاس شولوغ بود...پا شدم رفتم پیش استاد که داشت مینوشت...یهو استاد گفت تو اینجا چی میخوای...گفتم استاد اومدم تخته رو پاک کنم...استاد گفت پاک نمیشه...گفتم من بلدم...انقد اسرار کردم تا تخته پاکنو بهم داد....منم خیلی معمولی تخته پاکنو یه بار کشیدم روی تخته وایت برد....!!!بعدش خیلی ریلکس گفتم:استاد پاک نمیشه...!!!!!ترکیدن کلاس همانا...بیرون افتادن منم از کلاس همانا....!!!خخخخخخ

فرستنده : اسی69



آقــــــــــــــــا
ما دیروز امتحان داشتیم
یه دفعه یه کاغذ نمی دونم چه جوری و از کجا رسید دستم
یواشی نگا کردم دیدم تمام جوابها اون توئه
منو میگی اصلا ازش استفاده نکردم
یواش انداختمش دور
نتیجه اومد شدم 4
البته شما زیاد باور نکنید

فرستنده : علی& نئی



یادش بخیر قدیما اخبار درباره یه نفر میگفت:(مثلن)وی گفت یا وی افزود!من دو ساعت فکر میکردم خدایا این وی کیه که همیشه اسمشو میبرن!اون موقع نمیدونستم

فرستنده : ایرانسل



دوستان شماها هم همه ی خرابکاری های مدرسه رو مینداختین گردن اون شیفتی ها یا فقط ما اینجوری بودیم؟؟؟؟؟

فرستنده : پریما



سر کلاس ریاضی پیش نشسته بودیم.یه استاد داشت از دهه ی نودیا گودزیلا تر.یه دفعه برگشت گفت کسی تو کلاس دستمال داره.فکر کنم میخواست میزش رو تمیز کنه.یکی از این بچه های فیلم کلاس گفت ما دستمال یزدی داریم استاد.استاد شاکی شد گفت مگه من با تو شوخی دارم.خیلی جدی با حالت دعوا عین این لات ها برگشت به استاد گفت منم با تو شوخی ندارم بعد یه دستمال یزدی از جیبش درآورد شلپ کوبید به هم.
از این داستان نتیجه میگیریم دستمال یزدی یکی از ابزار های دانشجو میباشد.لطفا در حفظ آن کوشا باشید.

فرستنده : چاپلین



از طرف سایلار :
سلااااااااام بچه ها ... این هفته یه سوتی دادم در حد تیم ملی که مربیش کیه ؟؟ آفرین کارلوس کی روش .. که قیافش اینجوریه (&_&)
آقا پنج شنبه رفتیم سر خاک مادر بزرگم.. همیشه یکی از این اسپیکرها که مموری میخوره میبردیم واسه اینکه قرآن بخونه ..
آقا دو تا مموری بود من یکیشو گذاشتم تو اسپیکر که بخونه ..
حالا یه جمعیتی هم اومده بود سر مزار که نگو ... صدای اسپیکر هم تا اخر زیاد بود ..
بعد چی شد ؟؟؟ اسپیکر اینو خوند ( آقایون و خانوما دس دس .. میخوایم بریم بندر .. سیا نرمه نرمه .. سیا توبه توبه) ... منو میگی مث یخ وا رفتم .. مگه افق پیدا میشد که برم توش... دیگه شیرجه شدم رو اسپیکر ... حالا دکمه هاشم کار نمیکرد که .. دیگه باتریشو در آوردم ولی کار از کار گذشته بود .. حسابی گند زدم.. همه داشتن نگا میکردن .. دیگه دست به دامن کارلوس کی روش شدیم و از وسط جمعیت اومدیم بیرون //
حالا وقتی رفتم بیرون 4 تا پیام واسم اومد به شرح زیر :
پدرم : فقط نیای خونه ... پدرتو در میآرم
مادرم : خاک تو سرت آبرومونو بردی
دوستم پوریا : عجب آهنگی بود .. یادم بنداز شب بیام ازت بگیرم
کارلوس کی روش : karlos narma narma ... karlos tobe tobe

فرستنده : saylar



پسره اومده بهم پی ام داده چقد قیافت اشناس,هم دیگرو میشناسیم؟
میگم نه,فک نمیکنم
میگه هاااااا!!!!!!!!!!فهمیدم,تو دوست دختر بعدیمی!!!!!!!!! )))))))))))
من l:
پـــسره
اعتماد به نفس :|

فرستنده : noneme



من یه بار انگلیسی با یه یارویی بحثم شد اول بحث حق با من بود ولی بعد از دو دیقه دایره واژگانم تموم شد تصمیم گرفتم حق رو بدم به اون :|

فرستنده : ali_atishpare



دیشب مهمون داشتیم آبجی کوچیکم داشت چایی تعارف میکرد به زن عموی بابام که رسید،بهش گفت :الهی پیر شی.آبجیه منم که معنیه این حرفو نمیفهمید گفت الهی خودت بمیری،(تا نیم ساعتم رفت تو اتاقش گریه کرد)
:|

فرستنده : ali_atishpare



بعد مدت ها مامانم بهم اس داده سلام
منم در حد پراید خوشحال شدم و با یه ذوق خاصی نوشتم سلام مامانم خوبی
بعدش جواب فرستاده اشتباه اس دادم
هیچی دبگه من الان وسایلامو جمع کردم دارم میرم افق گفتین کدوم ایستگاه باید سوار شم؟؟؟

فرستنده : Moshen



یه بار مارو بردن هسته مشاوره برای آشنایی با مشاور مشاوره و درس زندگی و......
خانومه اومد گفت آرزوهاتونو روی کاغذ لیست کنید.مام نوشتیم به .....(ای خدا)نوشت میخوام زن بگیرم این خانومه خوشش اومد شروع کرد پرسیدن . بعد یهو از من پرسید شما اگه بخوای بری زن بگیری خودت میری میگری و تنها؟من:پ ن پ بر بچز و میفرستم آپلود کنن لینکشو بیارن خودم دانلودش میکنم آقا خانومه ترش کرد منو انداخت بیرون. هرچیم گفتم بذا بیام تو گفت نه بی حیا تو منو دست انداختی....
اون پ ن پ ایاش لایک کنننننننن محکمممم

فرستنده : dahe80



من کلا صبح که میرم دانشکاه میخوابم حالا چه کلاس باشه چه امتحان.
امتحان داشتم ساعت 8 دست به جزوه نزدم(البته نداشتم که بزنم)یه دختره پشت سرم بود منم تا برگه هارو دادن مثه بز هی دختررو نگاه میکردم اونم گفت بلد نیستی گفتم نه گفت اسم ننویس منم نامردی نکردم خوابیدم ییهو یه چی رفت پشتم نامردی نکردو با خودکار زد تو کمرم که برگرو بگیر منم گرفتمو اسممو نوشتم و رفتم اما قیافه دختره یادم نموند ازش تشکر کنم
حالا نمرم شده بود 19 بالاترین نمره دانشگام بود خودم باورم نمیشه هنوز
منو نوزدهههههههههههههههههههه
اگه الان تو 4جوک هستی کمال تشکرو ازت دارم خداییش قیافت یادم نموند تشکر ک