م.
الانم یک کلاسی با نمرم میزارم میگم من نوزده دارم تو دانشگاه
اونایی که نوزده دارن لایکو بزنن

فرستنده : Mamal--->Anti Gudzila



برای اینکه صبح زود بیدار شم، زنگ هشدار گوشیم(بله گوشیم زنگ هشدار هم داره) رو روی ی ساعتی تنظیم میکنم.
وقتی گوشیم در ساعت مورد نظر زنگ زد، برای 10 دقیقه بعدش تنظیم میکنم تا یکم بیشتر بخوابم.
و اینکار 2 ،3 بار تکرار میشه تا ب طور کامل بیدار شم.
آیا شما هم مثل منید.

فرستنده : omid69



این گودزیلاهای فامیل ما مخصوصا خواهرزاده ها و برادرزاده هام با تمام کارهاشون اون حرفشنویی که از من دارن اگه بیشتر از بابا مامانشون نباشه کمتر نیست
یعنی یه همچین شکارچی گودزیلایی هستم من
یه نمونش هم اینکه معمولا به کسی سلام نمیدن ولی منو که میبینن هم سلام میدن هم روی ماهم رو میبوسن
اگه بچه های خوبی بودید بهتون یاد میدم چه کار کنید

فرستنده : Mori



یه بار خواهرم می خواست پسر 3سالشو(گودزیلاشو) تنبیه کنه دستشو میگیره میبره بیرون از خونه تو راه پله میگه:
بگو ببخشید تا نندازمت بیرون
ولی این گودزیلا زیر نمی ره، خلاصه هی اصرار و اصرار تا اینکه بالاخره گودزیلا میگه:
اسگل ببخشید
گودزیلا:)))
خواهرم:((((
ما بعد از شنیدن این خاطره :)))))))))))))))))))

فرستنده : Mori



عاغا یه داداش دارم،(چهار ساله!!!) بهش میگم بزرگ شدی چجوری میخوای
خرج زن و بچتو در بیاری؟!
در کمال نا باوری خیره شده تو چشام میگه:نگران نباش اون خودش پولداره،خونه هم هم داره!
ای خدااااااااااا!این دیوار بتونی عزیزم کجاست؟!!میخوامش!

فرستنده : B@r@n امروز با لپتاپ کار میکردم که یه دفعه خاموش شد
هرچی دکمه پاورو زدم روشن نشد که نشد
ددددددددددددد لا مصب روشن شو دیگه
پیش خودم گفتم
وایییییی نکنه سوخته باشه
حالا یه لپ تاپ جدید چند تومان هست؟
5 6 ملیونی باید باشه
پولشو از کجا بیارم؟
فکر کردمو فکر کردم
یه لحظه به فکرم رسید "کلیه"
اره کلیمو میفروشم
باهاش میتونم یه لپ تاپ نو بخرم
حتی یه پیانو
میتونم یه حساب بانکی با حد اقل پنج تا صفر جلو یه عدد بین 5 تا 9 حتی شایدم ششتا صفز جلوش
دماغمم میتونم عمل کنم
وای چی میشه یه دماغ قلمی کوچیک
حتی از شر این عینکهای لعنتی هم میتونم راحت شم تو فکر عمل چشمام بود
که
چشمام خورد به شارژره لپ تاپ انگاری کمی جلو بود
اره از تو لپ تاپ در امده بود
فشار دادم توی لپ تاپو دکمه پاورو گرفتم
روشن شدو تمام ارزوهای من خراب شد

فرستنده : lool



دیدین لیوانو وقتی سرده توش آب گرم میریزیم ترک میخوره؟‌ آدم وقتی تو 4جوک صفحه اصلی(یعنی همون که عاشقانه و جوک و ... درهمه)رو می خونه، صورتش دقیقا هونجوری ترک میخوره
یه متن میخونی از تنهایی و بدبختی داره اشکت میاد،یهو مطلب بعدی ی جوک خنده داره
انقد ی خنده گریه شدم اینجا پوست صورتم چروک شده
اصلا فکرکنم واسه همینه برام خواستگار نمیاد
همش تقصیره توئه که دارم میترشم 4جوک:-)))

فرستنده : GhaZaaL



کیا تعداد افراد خانوادشون از یه ماشین بیشتره و همیشه واسه بیرون رفتن روی سر همدیگه می شینن؟
البته کسایی که پراید دارند قطعا جزء این افراد نیستند.

فرستنده : kitaro



از طرف سایلار :
آقا یکی از فانتزیام اینه که :
برم سر کلاس استاد ریاضی ... کلاسم پر از دانشجوهای ترم یک باشه .. دخترو پسر قاطی.. بعد استاد شروع کنه اسم تک تک بچه ها رو خوندن .. بعد به اسم من که میرسه بگه .... إإإ آقای رفیعی شما دیگه چرا اومدین سر کلاس .. شما سرور مایی .. استاد مایی.. نمره شمارو من جلو جلو 20 رد کردم .. میتونید تشریف ببرید....منم به افق نگاه کنم و بگم نه استاد جام راحته .. بعد هی التماس کنه .. منم از جام بلند شم .. همه جا ساکت باشه .. صدای تق تق کفشام بیاد ..بزنم تو کوش استاد.. بعد برم به سمت افق ..
پسرا بگن کاش این رفیق ما بود .. دخترا بگن کاش این شوهر ما بود
// خب حالا میگین واسه چی زدم تو گوش استاد ؟؟ نه ؟ اونش دیگه به خودم مربوطه .. با استادم شوخی دارم ..
حالا قیافه کارلوس کی روش : (*_*)

فرستنده : saylar



روز بعد از ولنتاین رفته بودم کلـاس زبان
تیچرم از همه پرسید:برای ولنتاین از چه کسی هدیه چی گرفتین؟
نوبت من که شد هنوز می خواستم بگم دهنمُ باز کنم گفت:
تو بی خود می کنی تو این سن با کسی باشی! :)
و از نفر بعد همین سوال رو پرسید...!
تا حالـا این جوری ضایع نشده بودم:(
جالب این جاست از یک پسر ِ ای که یک سال از من بزرگتر هس همین سوالُ پرسید و اونم جواب داد!!!
چرا تبعیض قائل میشی معلم گلم؟!!!
افسردگی مزمن گرفتم:((

فرستنده : Dreama



یکی از فانتزیهام اینه که دو نفر بریزن سرم منم هر دوتاشونو بزنم بعد در حالی که دارم رد میشم فامیلاشون حدود ده نفر با چماق و چاقو بدون سمتم منم در حالی که دارم میرم سمتشون به حالت نیم رخ برگردم به دختر خوشکله که خیلی وقته تو نخش هستم بگم : میدونی من از دعوا خیلی بدم میاد بعد در حالی که همشونو نفله کردم رو زمین بیفتم و همون دختر خوشکله به حالت اسلومیشن بدو بیاد سمتم و در کنارم زانو بزنه و گریه کنه منم آروم بهش بگم دوستت داشتم اما تو نفهمیدی بعدش بمیرم ، هی اگه واقعیت داشت چی می شد

فرستنده : poooooo



یادش بخیر قدیما فیلم بروسلی که تموم میشد همه ی بچه ها میومدن تو کوچه نوبتی یکی میرفت وسط مثل بروسلی میکرد و به اون یکیا میزد.....کارمون که تموم میشد اینبار راستی راستی دعوا میکردیم که کی بهتر مثل بروسلی کرده!!!به افتخار سادگی و یک رنگی بچیگمون بزن لایکو

فرستنده : ایرانسل



یـــه رُ تـِــیـــل گـــنــده ی عــروســـکــی دارم بــا صــدای بـــلــنــد
شـــروع مــیــکــنــه بـــه دســتـــو پـــا زدن...
داداشـــم دیــروز اومـــده تــو اتــاقــم….
جـــیــغ زد کــار نــیــوفــتــاد ، دســـت زد کــار نــیــوفــتــاد
بـــعد نـــمــیــدونــســت بــزنــه بـــه چـــی صــدای بـــلــنــدتــری بـــده
دیــدم ســـرشـــو بـــرد نــزدیــک عــروســکــه شــروع کــرد کــوبــیــدن
تـــو ســـر خـــودش؟؟؟؟؟؟
مـــــن :-)))))))))))))))))))))
داداشـــم :-((((((((((((((((((
ایـــنــقــد کـــله پـــوکـــه واقـــعــا!!!!
تـــازه اســـتــعــداد درخـــشـــانــــــ درس مـــیــخــونـــه!!!!
هععععععععی....

فرستنده : مسیــحا G1.Killer



امروز مدیر کارخونه بتادین و جای اسید آورده . حالا کارگرای ما که چیزیشون نمیشه ولی مریضای اونا چی؟
مدیر ما داریم
این سوتی کوچیکشه

فرستنده : دنیا



دیشب یکی از این گودزیلاها اومده بودن خونمون...
اومده یواش به من میگه، خااااله آبه میخام...
منم پاشدم بردمش آشپزخونه یه لیوان آب بهش دادم....آب رو تا ته خورده...
میگه، آخییییییییشش...لاحت شووودم....بیا کله پوک اینم لیفانت....
منO_o
ینی دیگه حرمت خاله ها از بین رفته....مسیولین خاهشن رسیدگی کنید.با تچکر

فرستنده : rez1



یکی از فانتزیای دوران طوفولیتم این بود که شاهرخ خان بیاد شیراز....بهد توی خیابووون که رد میشم منو ببینه و عاشقم بشه....O_o .
حالا جالب اینجاس که اونموقع با اون مغز ناقصم میگفتم حالا اگه یه 20سالی هم ازم بزرگتر باشه عیب ندارهههه....مهم اینه که ما عاشق همیم.....
...فیلم هندی بودم واسه خودمااا....
ینی قوه فانتزی سازی از همون بچگی توی وجودم ریشه دوانیدهههه بووود....
مخلثم!!!

فرستنده : rez1



يه پسر دايى دهه گودزيلايى دارم8سالشه دختر داييمو زده گريوندتش ميگم ااا امير گناه داره چرا ميزنيش ميگه چون گردنم کلفته!سرم بلند کردم ميگم خدااا آخه چرا،برگشته ميگه براى اينکه زيرا يعنى حاضر جوابيت تو حلقم افقى

فرستنده : Love sam



بچم دو سالشه الان یه ماهه به من میگه دایی محسن
نه دایی داره نه محسن داریم !!! امکان داره آدم تو این سن توهم بزنه ؟
فک و فامیله داریم؟

فرستنده : nafas



نمی دونم چرا تلویزیون همش گل خوشگل روبرتو کارلوس به فرانسه(سال 97) رو نشون میده؟ مگه قرار نیست حمایت از تولید ملی باشه؟
خو منم دوم دبیرستان که بودم آخرین روز قبل عید داشتیم با دفتر دار مدرسه و بچه ها فوتبال میزدیم که از وسط زمین عین روبرتو شوتیدم و از میونه 10 نفر توپ رفت توگل. تازه گل من زیباتر هم بود چون تو زمین فوتسالی و دروازه 3 متری زده شد
(کل 50000 جوک داخل 4جوک تو حلقم اگه دروغ بگم) یعنی دهن دفتردار یه دیقه باز مونده بودا !
حالا شما از تولید من حمایت کنید تا دلم نشکنه :)

فرستنده : Mori



چند روز پیش داداشم با خانوادش شام مهمونمون بودن. مادرم داشت لوبیا پلو می پخت که من خیلی دوست دارم، این برادر زاده ی گودزیلام از مادرم می پرسه:
عزیز چی می پزی؟
مادرم: لوبیا پلو
گودزیلا: چرا؟
مادرم : چون عمو Mori خیلی دوست داره
گودزیلا: عمو غلط کرد!!!
مادرم :اااا
گودزیلا :)))))
من :((((

فرستنده : Mori



بچه ها یادتونه دبستانو راهنمایی که بودیم معلم میگفت هر کی شلوغ کنه بهش منفی میدم واقعا هم میداد ولی این ذهن منو همیشه درگیر خودش میکرد که چرا وقتی ساکت بودیم مثبت نمیگرفتیم؟!
چچچچچچچچررررررررررااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

فرستنده : mahta



امروز بالاخره تمام عقده هامونو سر دبیر زبانمون در آوردیم....
آخه نمیدونید چه ادم عقده ای بی خاصیتی ای که..تازه خودشم نمیفهمه چی داره درس میده......
امروز در کمال آرامش یه آدامس موزی(ببین چه خرجیم کردم واسش!!!)رو تو کلاس جویدمو بعدش که داشت با یه بچه ها سر اینکه سر کلاس چیز خورده بود(!)دعوا میکرد چسبوندم به مانتوش..!!!مانتوش نوی نو هم بود لامصب..!!!!
هیچی دیگه بعدش بلافاصله از محل حادثه دور شدم...تازه یه بچه هام بعدش همون آدامس منو آنچنان سفت کرده بود رو مانتوش که دیگه کنده نشه..هههه...
هیچی دیگه جالب اینجاس که تا آخر ساعت مدرسه که داشت میرف بره،نه خودش متوجه شده بود نه بقیه...
الانم به احتمال بالا در حال ور رفتن با آدامسس وداره به ماها فحش میده...
(هرچی میگی باخودتی ی ی..حقته...!!!)

فرستنده : zari mohandes



رفته بودیم خونه خاله خانومم پسرخالش به دخترم: ریحانه باباتو بکشم؟
دخترم(دوسالشه): نه...!! منو بکشید!! منو بکشید!!
آقا مونده بودیم چارچنگولی
فداش بشم

فرستنده : HaMeD



ی سری من بابام داداشم و مامانم همگی نشسته بودیم تو حال هر کی سرش به کار خودش بود مامانم هم داشت تلویزیون شبکه 1 نگاه میکرد یهوووووووووو برگشت گفت:
eeeeeee بچه ها ملوان زیل(همونی که اسفناج میخورد قوی میشد)
ما هم سرمونو اووردیم بالا دیدیم... شما فکر میکنید کی بود؟!
.
.
.
دهقان فداکار (داشتن باهاش مساحبه میکردن...)
ریزعلی خواجوی :(((((((((((((((
ما =))))))))))))))))
ملوان زبل :00000
فقط مامان من این جوری سوتی میده یا مامان شمشم این جوریه؟!
چاکر همه ی مامانای خوب دنیام هستیمااااا...!

فرستنده : mahta



“عمو جون درد نداره شل کن”
تلخ ترین و بزرگ ترین دروغ تاریخ در تزریقات دوران طفولیت !
من که تا همین الانشم میترسم برم دکی آمپول بزنم :))

فرستنده : smj13سید مصطفی



هــیچ وقت اولیــن روزی که آدامــس خرســی خــریــدم رو یــادم نمــیـره !!
از خوشــحــالــی آدامــسه رو بعــد از دو دقـــیـقــه جــویــیدن، غــورت دادم !!
بــــعدش کلی هم غصه خوردم !!

فرستنده : محمّدرسول



حالا بیست سال دیگه به نوه هات ثابت کن وقتی همسن شما بودیم بربری دونه ای یه تومن بود
ماهم برا خودمون اصحاب کهفی بودیما خبر نداشتیم
والا!

فرستنده : MahdiAghlmand



اولین حرکتی که بعداز تایید شدن پستام انجام میدم اینه که مطلب ارسالیمولایک میکنم
فقط من عقده لایک دارم یا شمام اینجورین آیا؟

فرستنده : MahdiAghlmand



اين خاطره واسه دهه شصتيا خيلي ملموسه
امتحان زبان داشتيم معلم خدابيامرزمون آقاي پيري يكي از خندان ترين دبيرابود.ربع ساعت مهلت داد بخونيم امتحان بگيره يكي ازبچه ها باك بخاري رو ازبالا خالي كردتوبخاري دبيرمون ديد ازپشت دركلاس روقفل كرد رفته بود توحياط شاهد سوختن بخاري و دوده مالي شدن مابود ديگه داشتيم بيهوش ميشديم اومد دروبازكرد فرستادمون بيرون تايكماه انگشت ميكرديم تودماغمون سياه ميشد.
يادش بخير
نتيجه اخلاقي:بچه هاهيچوقت به لباسشويي دست نزنيد

فرستنده : DNET DEVIL(black hat)



سلام
ما رفته بودیم کلاس آموزش رانندگی .خلاصه رفتیم توی یک کوچه باریک مربیم گفت دور بزن . من با اعتماد به نفس ؟؟؟؟گفتم یک فرمونه
مربیمون !!!!!!! والا من بیست ساله راننده ام ولی توی این کوچه نمی تونم یک فرمونه دور یزنم!!!!!!

فرستنده : a_r



به سلامتى معلمايى كه ميگفتن ساكت باشيد وگر نه منم مث دبيرايى كه سال هاى گذشته داشتيم ميشينم سر صندلى و مىگم كه از رو كتاب بخونيد آخر سال هم كل كتاب رو امتحان مي گيرم صلوات

فرستنده : Ezraeil



یکی از فانتزیام اینه که توپ فیزیک بلد باشم بعد وقتی معلممون بلندم کرد همه سوالارو کامل جواب بدم طوری که فک معلممون بخوره زمین( هوا بره ....! ) بعد معلممون بهم بگه چقدر پیشرفت کردی ....و بم لبخند بزنه و من بی توجه به اون از پنجره به بیرون خیره شم و همون روز تصادف کنم بمیرم و بچه ها خبر مرگم و به معلم فیزیکمون بدن و اون کلی بگه که من چه دانش آموز توانایی بودم و....
بعد در حالی که خودش از این که همیشه منو مینداخته بیرون از کلاس ، شرمنده شه و در اون لحظه روح من در حالی که تو کلاس بوده لبخند میزنه و از پنجره میره بیرون و در افق مححووووووووو میشه........
واللللا به خدا!!!!!
مگه اینجوری قدر مارو بدونن!!!!

فرستنده : خخخخخ.....=)))))



یاده یه بار تلویزیون داشت یه برنامه پخش میکرد که مثلا ژاپن چه گوشیایی تولید کرده، مثلا یه مدلش رو آب شناور میموند
مجریه گفت واسه این ژاپنیا خیلی مهمه وقتی دارن تو آب غرق میشن گوشیشون رو آب معلق بمونه
که بالاخره ایران روی همه شونو کم کرد و glx رو زد

فرستنده : HaMeD



آخر شب با خانومم رفتیم توی راه پله آپارتمان دیدم لامپه خاموشه و روشن نمیشه
هیچی دیگه پریدم یه چهارپایه آوردم و سفتش کردم روشن شد
خانومم: فدات بشم مهندس من
من: (O_o)
کسی مدرک مهندسی نمیخواد؟

فرستنده : HaMeD



هي
يادش بخير دبستان((تا كلاس سوم)) ك بوديم اگه نوزده ميگرفتيم براي اين ك گريه نكنيم بمون ميگفتن نوزده برادر بيسته ولي نميدونم چرا تو دبيرستان 9/75
برادر 10 نيست
مثل اينكه تحريما روي برادريشون تاثير گذاشته

فرستنده : علي سوتي



داستان هاي باورنكردني......
دوستم گوشيش از تو جيبش مي افته توي (گلاب به روي همگي)كاسه توالت
حالا بماند كه با چه وضعي درش اورده
رفته شسته گوشي رو!
با الكل هم ضدعفوني كرده>>>>>>>>مطمئنم باور نميكنين ولي گوشيه كار ميكنه!

فرستنده : Parmida



چند روز پیشا معلم عربیمون وسط کلاس برمیگرده میگه:
یه شعر یادم اومد که متاسفانه اسم شاعرش یادم رفته
(بعد از چند لحظه مکث)متاسفانه خود شعرم یادم رفت.
من:-)
کلاس:-)
شاعر اون شعره:-(
نظام آموزش پرورش;-)
به نظر شما تحریما اثر کرده
یا مشکل از جایه دیگس؟

فرستنده : navid-barjasteh



دوستم رفت توالت در اومده میگه میدونی چی شد؟.
گفتم نه .چی شد؟
میگه گوشیم افتاد تو توالت .
گفتم درش نیاوردی؟
میگه نه تازه یه افتابه اب هم ریختم روش تا بعدا عذاب وجدان نگیرم که چرا درش نیاوردم

فرستنده : javid110



کیا یادشونه وقتی کفش میپوشیدیم اول بند کفشمونو یه دور،دور مچ پامون میچرخوندیم بعد میبستیمش؟

فرستنده : MahdiAghlmand



عاغا چن روز پیش یکی به مامانم اس داده :
سلام نمیدونم شما کی هستی من ن مزاحمم ن قصد ازیت کردن دارم فقط خواستم با یکی درد و دل کنم ببخشید...
مامانم ×.×
من بعداز شنیدن 0-0
چکار میکنه این تحریم

فرستنده : VeSaL 74



امروز یکی از دبیرامون سیاه پوش بود، اومد کلاس. بعد بچه ها از زیر زبونش کشیدن و به این نتیجه رسیدیم یکی از فامیلای نزدیکش فوت کرده.
ما هم حساب کتاب کردیم و روز های سوم،چهارم،هفتم و... رو پیدا کردیم.
تازه ساعت و ناهار و... رو هم حساب کردیم...
بدبختانه هفتمش 5 شنبه هست...
از این بدتر، چهلم طرف، افتاده به تعطیلات عید ...
این 2تا روز از شکست عشقی برامون سخت تره...
خو با این دبیر فقط یکشنبه ها درس نداریم...

فرستنده : mkn020



دوره ي كارداني يه دوستي داشتم كه خيلي خنگول بود! تو يه دنياي ديگه بود اصلا!!!
يه بار كه بعد از ظهر كلاس داشتيم درسشم سخت بود اين دوستم خواب بود يه جورايي سر كلاس!
استاد داشت درس ميداد يهو تون صداش رفت بالا اين از خواب پريد واسه اينكه ضايع نشه به استاد گفت: خااااله مي شه اين قسمت و دوباره توضيح بدين؟
ما همه!!!!!!!!!!!!:-))))))))
استاد بيچاره!!!!!!!!!!!!
بعدش يه دختره(دوست شماره 2) پاشد رفت بيرون. همون موقع استاد مي خواست حضور غياب كنه به اسم اين دختره كه رسيد (دوست شماره 2) هيچكي جواب نداد استاد خواست غيبت بذاره براش اين دوست عتيقه ما داد زد: غيبت نذار استاد فلاني هستش الان رفت بيرون همون دختره بود كه كت دامن پوشيده بود!!!!!!!!
كت دامن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو دانشگاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
استاد كه ديگه انقد خنديده بود از حال رفت .حال ماهم كه وصف ناپذيره:-))))))))))))))))))))
خدا شفاش بده واقعا

فرستنده : م.نفر



یادش بخیر ، سوم دبیرستان ما که سوم ریاضی بودیم ، به ما می گفتند سوّم یاغی ، تو کل تاریخ سوم ریاضی شر تر از ما نبود ، یکی از خاطرات قابل پخش ما این بود که مدرسه ی ما یه رسم خوبی داشت که پنجشنبه صبح ها از ساعت شیش و نیم مدرسه باز بود و زیارت عاشورا می خوندیم ، البته خوبیش این بود که هر دفعه بچه های یک کلاس پول جمع می کردند صبحونه می دادند ، بعد همون صبحونه رو هم بقیه اش رو می دادند به معلم ها ، بسته به کَرَم بچه ها صبحونه می دادند ، ولی کلاس ما که کلاً همه تنبل حوصله ی صبح زود بیدار شدن و رفتن مدرسه رو نداشتیم ( البته اجباری نبود رفتن به زیارت عاشورا )
مدیر شاکی شد ، گفت شماها الگوی مدرسه هستین ، چرا این قدر کارهای خلاف انجام می دین ، یه بارم کلاس شما صبحونه بده خلاصه یک ساعت نصیحت کرد و اسب شدیم و افتاد نوبت ما ،
تقریباً آخر های سال بود ، منم مسئول شدم و پول جمع کردم ، لوبیا درست کردیم واس صبحونه با نوشابه و مخلفات ، بقیه ی پولم رف تو جیب خودم ، صبحونه رو که دادیم تو نماز خونه دعوا شد ما هم قابلمه رو کنار کفش کن گذاشته بودیم واس بچه ها می کشیدیم ، آخر های کار هر چی کفش بود سمت هم دیگه پرتاب می کردیم ، دو سه تا کفش هم افتاد تو قابلمه ، یه دفه پای یکی از بچه ها خورد با قابلمه یک چهارم لوبیا ریخت رو زمین ، منم با خونسردی کامل کفش ها رو از تو قابلمه بر داشتم ، رو زمین هم جمع کردم ریختم تو قابلمه با گلپر و آبلیمو طعمش رو خوب کردم دادم به معلما ، جالب اینجاست که همون روز هر معلمی که تو کلاسمون اومد از مزه ش تعریف کرد ، البته بگما نصف بچه ها بعدش دلدرد گرفتند و بوهای عجیب غریب تو مدرسمون زیاد شد اون روز ، یکی از این سال پایین ها داستان رو لو داد نمره ی انظباط همه مون رو پنج نمره کم کردند . راستی یکی از معلما هم به گلپر حساسیت داشت ، آمبولانس اومد مدرسه بردتش ، بیچاره داشت تشنج می کرد ، بعد که اومد مدرسه تمام پوست صورتش مثل جوش قرمز بود و اونقدر خارونده بود زخمی بود تمام صورتش ........................

فرستنده : رضا 93 


یکی از دوشواری های زندگیم میدونید چه وقتیه؟
وقتی تو دانشگاه دوستام بهم این طوری میگن...
عــــزیزممم، فلان کتابو ک ترم پیش پاس کردی
میشه این ترم بدی به مــــن؟؟؟
منم ک با همه وجود دلم میخواد داد بزنم..
نـــــــــــــــــــــــــــــه، نمیــــــــــــــــشه عوضی، دلــــم نمیخواد..
ولی در عوض مث گوش مخملیا میگم:
آره عــــــزیزم، حتمــــــا برات میارمش!!
خو یکی نیست به اینا بگه حداقل برای یادگاری هم ک شده
چندتا از کتاباتونو بخرید و مث مفلوکا از این و اون منت نکنید..
نه خدایی دروغ میگم؟؟

فرستنده : تارا



يكي از فانتزي هام اينه يه روز كه سر كلاس معادلات ديفرانسيل نشستم استاد يكي از بچه هارو بدجور ضايع كنه بعدشم تو جواب اعتراض تك و توك بچه ها بگه هركي مشكلي داره بره بيرون !!
سه ثانيه بعدم من اروم وسايلمو جمع كنم و سرمو بندازم پايين و برم طرف در تا مي خوام درو باز كنم يكي ديگه از بچه هام بلند شه و سه سوت بعد كل كلاس خالي بشه استاد كنف بشه..خخخخخخخ

فرستنده : chino



چن سال پیش تو کلاس کنکوری نشسته بودیم. یدفه دو نفر شروع کردن ب دعوا کردن و دهن همدیگرو سرویس کردن و همه جا پر از خون شد. عاقا دو نفر دعوا میکنن، این وسط ی نفر دیگه غش میکنه!
ب قول معروف: دو نفر دعوا کنند؛ دیگران غش می کنند.
کلاسه ما داشتیم!

فرستنده : omid69



ی روز ب من اس فرستادن ک "شما برنده یک دستگاه ال سی دی(یادم نیست چند اینچ بود) شده اید. نام و نام خانوادگی و نشانی و ... خودتان را بفرستین. و4 تا شارژ 5000 تومانی بابت هزینه پستی بفرستین.
ایرانسل"
منم در جوابش نوشتم" داداش این روشا قدیمی شده، ی شارژ 5 هزاری بفرس، روش جدیدشو بهت یاد میدم"

فرستنده : omid69



اعتراف میکنم برای اولین بار ک سوار ون شدم، موقع پیاده شدن دستگیره در رو فشار دادم تا باز کنم .
نمیدونستم که در اتوماتیکه و باید راننده وا کنه.

فرستنده : omid69



بچه هااااا ميخام براتون قصه بگممم...
دوم دبيرستان بودم يه اكيپ 5نفره ي شربوديم بقيه ام مثبت بودن توكلاس.زنگ جغرافي بودومام معلم نداشتيم..يك هويه معلم جديدكله ي مباركوازدرآورد بيرونوگفت:سلللام بچه ها من معلم تقويتي رياضيم اومدم باهم رياضي كاركنيم