...
ما5نفر:/:/:/:/:/
بقيه ي كلاس:))))))))))
خلاصه بچه هاي گل...من كه اصلاسرزنگ جغرافي ومخصوصاوختي معلم نبوداصلا حال رياضي نداشتم شروع كردم يكي ازشعراي بنيامين كه 2سال پيشش اومده بودآروم خوندم اون 4نفرديگه ام كم نذاشتن وهمكاري كردن...يهومعلمه شاكي شدگفت بريدناظموبيااااااااريييد:@
بعدناظممون اومدمعلمه گفت اوناشعرميخونن نميذارن درس بدم ناظمه برگشته به من ميگه چه شعري ميخوندي؟گفتم محمود كريمي ميخونديم خانوم:)))
بعدنيشش بازشدگفت ااااا؟جديييي؟؟پس محرم مداح داريم ديگه لازم نيس دعوت كنيم:)))حالاجدي جدي توسالن اجتماعات تومحرم دعوتمون كرد روسن كه بخونيم بمــــــــــــاند به جاي خود...

فرستنده : *خيارشور*



دوستــم تــازه نامــــزد کــردہ
عکــس نــامزدشــو بهــم نشــون داد
خواستــم بگــم " به چــــشم بــرادری نامــزدت خشگلــــه " گفتــم " به چــشم نامــــزدی بــرادرت خشگلــه"
ھیچــی دیگــه برادرشــم اونجــا بود تا آخــر اون روز ھــی زیــر چشمــی نگــام میکــرد و رنــگ به رنــگ میشــد

فرستنده : هستــــی پــــاشـــا
ادم بخار بشه اما ضایع نشه
ترم اول بودم ی لباس نو پوشیدم.از 9 تا 5 کلاس بودم
موقع برگشت دوستم اومد طرفم طی یک حرکت انحتاری(انهطاری ,انحطاری,انهتاری...)یه چیزی از کلاه لباسم کند
اتیکت بود دیگه
من
بازم من
هیچی دیگه من محو بودم

فرستنده : r.a.h.a



با خونواده رفته بودیم مسافرت
خواستیم بریم موزه نادر شاه ؛داداش کوچیکم از بابام چرسید اونجا چی داره؟؟؟؟
بابامم خیلی با کلاس گفت هیچی پسرم وسابل نادرشاه اونحاست,مثه شمشیرنادرشاه,.....سپرنادرشاه......,اسب نادرشاه...........
عااااااااااااااااخه پدر من اسب نادرشاه تو موزه هست؟؟؟؟
من:(((
نادرشاه:(((
اسب نادرشاه:(((
میراث فرهنگی:(((
دبیر تاریخ دوران دبیرستان بابام:(((

فرستنده : civil



شمام مث من تو توهم بودین بچگیاتون؟
مثلا من دوم سوم ابتدایی که بودم به همکلاسیام میگفتم اندی میخواد بیاد خواستگاریم...
خو چــــــتونه؟؟؟؟؟
بچه بودم فک میکردم ترانه که میخونه داره به من نیگا میکنه
بی جنبه ها...

فرستنده : بهار



کیــــــا یادشونه؟
آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ آ ـ
ب ـ ب ـ ب ـ ب ـ ب ـ ب ـ ب ـ ب ـ
آب ـ آب ـ آب ـ آب ـ آب ـ آب ـ آب ـ
به جان خودم ، من یادم نمیاد !!

فرستنده : محمّدرسول



بـــزرگتــرین ریســکم تو دوران بچــگیم ایــن بــود که واســه دو تا کتــاب دو تا دفــتر یـه شــکل میــگرفــتـم !!

فرستنده : محمّدرسول



ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﺳﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﻤﻪ
ﻫﻮ ﻣﯿﮑشیدن .....
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ... ﺑﻨﺪﻩ
ﮐﻪ ﺭﺩﯾﻒ ﺟﻠﻮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﺴﺘﻢ ...... ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ
ﻣﺸﻐﻤﻮﻝ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺳﺮﻣﻢ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻮﺩ .... ﻭﻟﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ .....
ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﻓﻘﻂ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﻮ ﻣﯿﮑشم ﺳﺮﻣو
ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺑﺎﻻ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﺎﻇﻢ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻣ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ
ﺧﻨﺪﻩ ...... ﻣﻨﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺟﻮﮔﯿﺮ ﺷد یهو ﺯﺩ تو ﮔﻮﺷﻢ :((

فرستنده : ά๗Į√ 711



امروز از دانشگاه اومدم خونه و داشتم لباسامو عوض میکردم. همینطور که سرم داخل تی شرتم بود و داشتم میپوشیدمش، صدای اخبار ورزشی رو شنیدم که داشت میگفت بارسا میخواد دخیا رو بگیره و... منم تو همون حالت میخواستم برم از اتاق بیرون که ببینم چی میگه که تو محاسبات مسیریابیم دچار اشتباه شدم و با سر رفتم تو دیوار!!
الانم که در خدمتتونم، وسط پیشانیم باد کرده کلم عین پفیلا شده!

فرستنده : Mehdi 19



سوار اتوبوس بودیم یهو اتوبوس پنچر کرد.راننده به شاگردش گفت برو زاپاس رو بیار تا لاستیک رو عوض کنیم... بعداز یه ربع راننده دید شاگردش نمیاد, رفت دید قوطی پیچ و مهره رو ریخته رو زمین. بهش گفت داری چیکار میکنی.گفت دارم دنبال زاپاس میگردم.:-)))))))))

فرستنده : بچه های دهق



عاقا جونم براتون بگه یه بار تو 10سالگیم یه شعبده باز اومده بود تو شهرمون, منم رفتم ببینم چیکار میکنه.کصافط چاقو رو برداشت گفت میخوام از وسط زبونم ردش کنم.بعد از یه شیشه ی خالی یه چیزی مالید رو زبونش(به قول خودش پودر نامرئی) بعدچاقو رو از وسط زبونش رد کرد. منم کف کردم...زنگ زدم به بابام که بندرعباس کار میکرد گفتم یه شیشه پودر نامرئی برام بگیر بیار... یه هفته بعدش بابام زنگ زد هرچی از دهنش در میومد بارم کرد...گفت اینجا به هرکی میگم پودر نامرئی میخوام فکر میکنه اسگلم.:-)))))))))))))))))

فرستنده : بچه های دهق



شیر مامان تا شیش ماه (دیریریرین)
تنها غذای منه (دیریریرین)
تا من بشم دو ساله
همراه هر غذایی شیرم ادامه داره
نه شیر خشک نه شیشه ، شیر مامان همیشه
از برنامه هاي آموزشي ما دهه هفتاديا

فرستنده : ali_atishpare



یکی از فانتزیام اینا که همه فانتزیای بچه های فورجوکو تو افق محو کنم که یه ذره با واقعیت روبرو شن!

فرستنده : کلمنده



پسرخالم کلاس اول که بود یه چن بار معلمش از خواب بیدارش کرد، شاکی شد گذاشت رفت بیرون کلاس!.. معلمه ازش پرسید گفت کجا میری!.. گفت میرم یه آبی به صورتم بزنم، تو درستو بده ...

فرستنده : ali_atishpare



به خواهرم تو مدرسه شون گفتن زیر یه چیزیو امضا کنه گفته امضا دیگه چیه!
معلمشم گفته ینی نقاشی!
این خواهر مام برداشته یه جوجه کشیده !!!
اونم با جزییاتی در حد پیکاسو و یه ظرف آبم جلوش :-))

فرستنده : sabuadla



آقا اس ام اس تازه فعال شده بود رو موبایلها ( اون موقع که میرفتیم درخواست میدادیم برامون فعال میکردن 2000 هم میومد روی اولین قبضش بعنوان فعالسازی) داییم رفته بود پیش یکی از فامیلاش بعد که اومد پیش من با تعجب: آره رفتم پیش فلانی ورداشت یه چیزایی نوشت تو موبالش و شماره منو زد نوشته هه اومد تو گوشیم (O_o)
حیف ... !!! حیف اون موقع نه دیوار بتنی ای بود نه افقی

فرستنده : HaMeD



هر کی فرار از مدرسه رو دوس داره بکوبه لایکو بخدا یه کیفی داره مخصوصا زنگ بزنن خونه

فرستنده : AMHD



ای خدا مارو با کیا کردی 75 میلیون نفر !!؟؟
دیشب،‌شب تولدم بود !‌ منم خوردو خسته از باشگاه اومدم خونه دیدم ی کلی کفش دمه در هست ! بعد کلید انداختم رفتم تو دیدم همه چراغ ها خاموشه و همی جا تاریک هیچ صدای هم نمیاد ! همون دمه در دوزاریم افتاد چی ب چیه ! ب زور جلو خندمو گرفتم و بلند گفتم خداااا یعنی این شومصد جفت کفش دمه در ماله کیه !؟؟
چند لحظه سکوت شد یهو کله خونه منفجر شد از خنده خونواده !
همشون تازه فهمیده بودن چ سوتی فجیهی داده بودن ! خخخخخ
آخه شما ک بلد نیستین این کارا واسه چیه ؟!‌:دی

فرستنده : >>.<<



دوستم میگفت با ماشین داشتم میرفتم یه دختره دست بلند کرد
وایسادم، گفت تا فلان جا میری؟ ( با ناز)
منم که خرکیف، انگار خرو ول کرده باشی تو مزرعه تی تاب گفتم بیا بالا
یهو دیدم یکی ... دوتا ... سه تا ... چهارتا ... پنج تا زن سوار شدن
من: (O_o)
هیچی دیگه رسوندمشون
البته واسه رضای خدا هــــــآ
فکر بد نکنید

فرستنده : HaMeD



سلام خوبید؟خوشید؟ به من چه اصلا...
عاقا همین الان از بیرون اومدم اصلا قیافم همش اینطور بود(O_O) تا رسیدم خونه. میتونی حدس بزنی چی دیدم؟
وای خدا تو خیابون هر یکی در میون پراید میدیدم تو خیابون به خدا به جانه خودم:دی
ملت این همه پولو از کجا میارن که ما نداریم اخه:((
تازه دروغم نگفته باشم رسیدم دمه در خونمون همسایمون اومد بیرون بهش سلام کردم اونم یه نگاه اندر عاقلانه کردو گشیشو خیلی راحت از جیبش در اوردو شروع کرد به حرف زدنو رفت تو افق منم دهنم باز مونده بود( میدونم الان میگید گوشیش GLX بود افرین حدستون درست بود:) واسه همین دیگه نمیگم چی بود) دیگه هیچی درو باز کردم رفتم خونه تا الان که دارم براتون مینویسم قیافم اینطور (O_O) مونده هنوز . نمیدونم ملت این همه پولو از کجا میارن :|
ولی خودمونیم به شهرمون افتخار میکنم که همچین شهروندان پولدار و باکلاسی دارما:| :))
تا خبر جدید فعلا...:)

فرستنده : **HESSAM**



بچه های دهه شصتی! 20تومنی یادتونه؟؟ سبز بود روشم عکس تراکتور داشت؟؟
دیروز رفتم روکش صندلی ماشینو عوض کنم یه دونه بیست تومنی تانخورده پشتش پیدا کردم. انقد ذوق کردم مثل اینکه یه دوست خیلی قدیمی رو دیده باشم خیلی شوق مرگ شدم.
یارو فروشندهه مونده بود که چرا؟
دهه هفتادیا که نیتونن درک کنن این شوقو. قبول دارین؟

فرستنده : بهار



چند سال پیش پدر شوهر عمه م فوت کرده بود و ما رفته بودیم تبریز برای مراسم.تو مسجد که بودیم عمه م دم در وایستاده بود و از مهمونا تشکر میکرد و گریه میکرد.یکی از مهمونا موقع خداحافظی عمه مو بغل کرد و عمه م حواسش نبود و دماغشو با روسری اون خانومه پاک کرد.ما دیگه مرده بودیم از خنده!!!!

فرستنده : wine



یکی از فانتزیام اینه که وقتی یک ثانیه مونده مایکروویو زمانش تموم شه، خاموشش کنم!
اصلا احساس خنثی کردن بمب تو ثانیه آخر بهم دست میده!

فرستنده : shik posh



تو فيلما نشون ميده دختر پسره تو كافي شاپ يا رستورانن بعد دعواشون ميشه دختره غذاشو يا بستنيشو دست نخورده ميذاره و ميره. بعد پسره كلافه است و ميگه اقا صورت حساب
حالا سوالاتِ من:
آيا واقعا دختره صبر نميكنه غذاشو بخوره بعد بذاره بره؟
آيا واقعا پسره خوشحال نميشه و شروع نميكنه به خوردنِ غذاي اون؟
آيا واقعا پسره حساب ميكنه؟
... آيا اينجور مواقع ميشه رفت سر ميزشون و غذاشونو كش رفت؟
و هزاران آيا ي ديگر

فرستنده : shik posh



آقا امروز رفتیم دانشگاه...
ساعت 1 تا 3 کلاس فارسی داشتیم که استاد یادش رفت بیاد،ساعت 2.5 اومد فقط نیم ساعت درس داد:)
بعدشم از ساعت 3 تا 5 کلاس فیزیک داشتیم که پدر استادمون فوت کرده بود نیومد:(
بعدشم ساعت 5 تا 6.5 کلاس سیستم عامل داشتیم که اون استاد هم یه مشکلی واسش پیش اومد که نیومد:)))))))))))))))))
منو این همه خوشبختی محاله:))))))))))))))

فرستنده : behnam130.



یه مادر بزرگ دارم ، بنده خدا 25 ساله زمین گیره و بیرون نمیره ، دائیم امروز گوشت خریده بود برده بود خونه ، مادر بزرگه ازش پرسید : کیلو چند خریدی ؟؟؟ دائیم هم بنده خدا گفته : کیلو 3 هزار تومان ....... یه دفعه مادر بزرگم داد زده گفته : 3 هزار توماااااااان ؟؟؟؟؟؟ وقتی گرونه خوب نخورید مگه مجبورید ؟؟؟؟؟؟
بنده خدا دائیم میگفت : اگه بهش میگفتم 30 هزار تومان باید حجله اش رو میزاشتیم سر خیابون ....!!!!!‬

فرستنده : خیار



آخی یه خاطره خوندم افتادم یاد بچگیام. براتون میگم: بچه که بودم اولین باری که رفتم نونوایی هر کی میپرسید آخر کیه؟ میگفتم: منم. خلاصه اینکه وقتی نونمو گرفتم اومدم بقیه دعواشون شد! نونوایی ریخت به هم آخه همه پشت سر من بودن. نکنه مام گودزیلا بودیم!!

فرستنده : mmlmml777



یکی از فانتزیام اینه که :
وسط بازی بارسا و رئال مادرید ، لباس رئال رو بپوشم و بپرم وسط زمین و هیچکس متوجه حضور من در زمین نشه !
خلاصه برم وسط زمین و توپ رو از مسی بگیرم و تک و تنها ( عجب اعتماد به نفسی ) به سمت دروازه ویکتور والدس برم و یک نگاه به تماشاگرا بندازم که همه از جاشون بلند شدن و یک نگاه به نیمکت نشینها بکنم و تک به تک بشم ولی توپ رو اشتباه بزنم اوت !!!!!!
بعد بشینم روی زمین و چند تا ضربه به زمین بزنم و دستم رو روی صورتم بگیرم ، و در این وقت رونالدو بیاد دستم رو بگیره و بگه : اشکالی نداره !
منم بهش بگم برو گمشو ، تو دیگه کی هستی !
و در این لحظه ، هفت هشت تا مامور بریزن توی زمین و منو ببرن انفرادی و بعد مامن بابام برام سند بذارن ، آزاد بشم تا دیگه از این گه خوری ها نکنم !
خوب بید ؟

فرستنده : !? Why So Serious



یادم میاد بچه تر که بودم ، تازه کامپیوتر خریده بودیم منم رفتم کلاس کامپیوتر تا یه خورده یاد بگیرم ، استادمون یه زن بود ، به دلیل اینکه کرم درونم اذیت می کرد برنامه ی اذیت کردن استاده یا یکی از بچه ها رو چیدم ...
اوّل کلاسی رفتم فیش مَوس کامپیوتر کناریم ( یه دختره بود از اینایی که خرخون و ادعای اینکه از دماغ فیل افتاده بودن ، تازه ادعاش می شد خیلی بارشه ، ههه ) رو کندم زدم به کامپیوتر خودم و فیش مَوس کامپیوترم رو زد به کامپیوترش ..
بعد همه کامپیوترها رو روشن کردیم ، داشتم به دستش نگاه می کردم هر طرف که موس را می برد ، منم خلاف جهت می بردم ، الکی رو آیکن ها کلیک می کردم ، عکس دسکتاپ رو عوض می کردم ، بیچاره فک کرد کامپیوتر رو خراب کرده ، استاد رو صدا کرد
اونم تا تونست ور رفت ، اصلاً مشکوک نشد ، چون موُسش رو وصل کرده بودم به کامپیوتر خودم چراغش روشن بود ، آخر گفت باید ویندوز عوض شه ، بعد اینکه داستان رو گفتم همه داشتن در و دیوار رو گاز می زدند ، دختره از خجالت دیگه سر کلاس ما نیومد ، رفت سانس قبلی ، دمه استادمون هم گرم ، با اینکه زن بود ولی خیلی از ایدم خوشش اومد ، ولی نمی دونم چرا از جلسه ی بعد یه استاد دیگه اومد سر کلاسمون ، بله بچه ها قصه ی ما به سر رسید ، کرم درون من به خونش نرسید ......!

فرستنده : رضا 93



عاغا(آقا عاقا آغا) امروز سر کلاس دین و زندگی معلم یکی از دانش آموزارو بیرون یرد تا وضو بگیره.وضوشو که گرفت معلم پرسید چه عیبی داشت وضوش؟یکی میگفت مسح رو اشتباه کشیده یکی ذیگه میگفت اول دست چپشو آب کشید.یهو من از بین جمع بلند شدم گفتم اصل کار خلوص نیته که اون نداشت!!!عاغا جاتون خالی کلاسمون ترکید!!!

فرستنده : ایرانسل



یکی از سوتی های جالب تو فامیل ما اینه...
ی سری برق رفته بود عمم اینا خونمون بودن.یهو عمم برگشت گفت:مگه برق نرفته ساعت چرا کار میکنه!!!!!!!!
فک و فامیل :))))))))
عمم :((((((

فرستنده : mahta



وقتی کلاس 5 دبستان بودم سر زنگ تاریخ معلم داشت درس مغول ها رو میداد.
ما هم جو گیر شده بودیم زنگ تفریح داشتیم در باره ی مغولا حرف میزدیم...
یهههههههههووووووووووووووو...دیدیم در مدرسه بازه هیچ کس هم نیست بعد فکرای شیطانی اومد تو سرمون که مدرسه رو ب÷یچونیم...
وقتی اومدیم که بریم بابای مدرسه اومد.گفت کجا!مام گفتیم ی نفر رفت بیرون
(میخواستیم ذهنش منحرف شه)گفت کی!!!!!!
ما هم جو گیرررررر.گفتیم چنگیز خان مغول...گفت الان میرم دنبالش :000
باورتون میشه رفت دنبال چنگیز مغول بگرده...
چنگیز خان :000
من و دوستام :)))))))

فرستنده : mahta



ی کرمی تو بدنم همین جور داش ول میچرخید ، همزمان داشتم جک میخوندم و لایک میکردم ، بعد از اینکه پست رو لـــــــــــــــــایک کردم
جنبش کرم ه فوران گرفت ، بم گف باس دوباره پست رو لایک کنی :O
حالا میدونستم داره بام شوخی میکنه ولی اینبار من ول کن نبودم :| دوباره پست رو لایک کردم با این پیغام روبرو شدم.
شما یکبار رای داده اید!

فرستنده : RaM30n



چند صد سال دیگه همین سایت:
بچه ها یادتونو یه گوشیایی بود راحت از جیب در می اومد

فرستنده : علی& نئی



آقـــــــــــــــــــــا
دقت کردین هر وقت گوشیتون روی سایلنته گــــــــــــم میشه؟؟؟
چی؟ دقت نکردین؟؟؟
خوب ایندفعه بزارش رو سایلنت ببین چی میشه
مسئولیتش با خودته

فرستنده : علی& نئی



3روز پیش خالم رفته بود ازمایشگاه برای مکه ازمایش مدفوع داره بهش ظرف داده بودن پر کنه اینم دیروز ظرف رو پر کرده بو تو کیسه محکم بسته داشته میرفته تو ازمایشگاه دیده تو خیابون کیفش رو زدن و فقط ظرف ازمایش رو بردن :D

فرستنده : mohammadreza



میگم اینایی که میگن بکوب اون لایکو یکمم به فکر موسهای مردم و تاچ پد لپتاپ ما(حالا فهمیدید لپتاپ دارم یا نه؟؟) باشند. باور کنید از بس کوبیدیم که دیگه داره خراب میشه. حالا آروم بزنیم نمیشه؟ حتما باید بکوبیم؟؟

فرستنده : hadi_hadi



یادش به خیر دوران دبیرستان میز دبیرمون فرسوده شده بود به همین خاطریه رومیزی بزرگ می انداختن روش , تازه میخ پرچ های نوپانش هم در اومده بود به غیر از یکی دو تاش که اون ها رو هم به یاری بچه ها در آوردیم و بعد نوپان رو به اندازه ی کافی به طرف کلاس کشیدیم(آخه اون طرف دیوار بود)جوری که ضایع نباشه بعدش هم رومیزی رو انداختیم روش.معلم خرامان چون طاووس مست وارد کلاس شد طبق معمول دفتر نمره و کیفش رو گذاشت روی میز شروع کرد به درس دادن,نیم ساعت نگذشته بود که برگشت سمت کلاس رفت گوشه ی میز بشینه که آقا چشاتون روز بد نبینه ازتوصیف حالات خودش که چطور روی زمین پخش شد بگذریم دفتر نمره وکیف به انضمام محتویات از روی سر ش به پرواز در اومدن و وسط کلاس فرود اومدن همین موقع بود که کلاس منفجر شد یکی از بچه ها می گفت آقا میزو چرا شکستید!!!؟؟؟

فرستنده : saeedspeed



یکی از بچه های ۴جوک_کیمیا میگه دوستم اومده پیشم میگه حساب کرده چهارشنبه سوری امسال افتاده دوشنبه
کیمیا جان بدان و آگاه باش که دوستت خیلی بی سواده
چون دوست من حساب کرده میگه یکشنبس

فرستنده : هعیی روزگار



یادمه چند سال پیش با مامان رفته بودیم بازار رضا برای خرید عید. داشتیم مغازه هارو نگاه می کردیم و از اون قسمتی که راهروهای باریکی داره میگذشتیم و اصلن هم هواسمون(حواصمون،حواسمون)به رو به رو نبود یه لحظه صدای یه مغازه داریو شنیدم که گفت:قبل از برخورد با آینه از اجناس ماهم دیدن کنید!!!!!
بله با آینه ی انتهای راهرو برخورد کردیم شدید!!!قسمت جالبش اونجا بود که من سرمو آوردم بالا و وقتی با ترکیب خودم تو آینه مواجه شدم چشام اندازه لیمو ترش شد.مامانم که هنوز متوجه قضیه نشده بود گفت بروکنار خانم!!!
گفتم مامان جان خانم کجا بود!!خودمونیم رفتیم تو آینه.
نمی دونید با چه حالی راهرو،رو برگشتیم.ینی دلم می خواست تو اولین افق محو شم وقتی صدای خنده ی فروشنده هارو شنیدم.

فرستنده : ^^^DARYA^^^



رفتم پیش مامانم میگم مامانی. من میدونم دختر واقعیت نیستم
پنهان کاری بسه بهم بگو مامانم کی بوده
میگه خدا رو شکر خودت متوجه. شدی. آخه گفتنش یکم برام سخت بود
خوب پاشو برو آلبوم قدیمیا رو وردار بیار تا عکس مادرتو بهت نشون بدم
( :*)من
یونیسف:*)
بچه های سر راهی:*)
بابام از اون ور برگشته میگه بابا دخترم دل شیر داشته باش
آخرش که باید میفهمیدی

فرستنده : هعیی روزگار




این خاطره رومیگم واستون سرهیچی خیلی بلاهاسرم اومدکه نگو
دوهفته پیش داشتم میرفتم باغمون که یه قسمتیشوبیل بزنم یکی ازگودزیلاهای فامیلم به زور گیردادمنم میام مجبورشدم ببرمش مارسیدیم باغ وشروع کردم به بیل زدن درحین بیل زنی کرم خاکی هم درمیومد فراوون این گودزیلای 6ساله هم دوتاظرف پیداکرده داره کرمهارو جمع میکنه عادلانه هم تقسیم میکنه تو دوتاظرف میزاره بعد نیم ساعت دیدم ظرفا پرشده میگم میخوای چیکارشون کنی؟
برگشته یکی ازظرفهای پرازکرم خاکی و بطرف من گرفته میگه بیا این سهم تو
میگم چیکارشون کنم میگه خیلی بیفکری ماباید یکمی هم رعایت حال خانواده هامونو بکنیم تواین گرونی قرارنیست که همش گوشت مرغ وگوسفند بخوریکه ایناهم گوشتن بپزن دیگه مزه گل نمیدن خوشمزه ترمیشن بایدیکمی هم ازاینابخوریم بلکه پس اندازبرااینده داشته باشیم
من تاعصربکوب بالامیاوردم تافرداش نمیتونستم هیچی بخورم رفتیم دکتر گفت انقدربالا اوردی به عضلات شکمت خیلی فشاراومدن کوفتگی کردن تاچندروز سرم غذایی زدن بهم بلکه چیزی نخورم یادم بره
جون بچه های 4جوک پیش این گودزیلاها ازتحریم وگرونی حرف نزنید هرکی اون کاسه کرم خاکی رومیدید قربون صدقه تحریمات میرفت

فرستنده : sajjad



مامانم اگه حوصلش سر بره یه پرتقال میگیره پوست میکنه
و با چاقو هر تیکه از پوستشو به هزار تیکۀ کوچکتر تبدیل میکنه
تا اینکه ما بریم نجاتش بدیم

فرستنده : noOshoO



من ﮐﻠﻦ ﻫﻤﺶ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺍﺻﻦ ﻧﻤﯿﺨﻨﺪﻩ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﻣﺮﺍﺳﻢ
عروسی یکی ازفامیلای نزدیک مام رفتیم عکس بگیریم ﻋﮑﺎﺳﻪ خلچل دیوونه ﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ
ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﺰﻥ .
ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺍﺯ برادرت ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺒﯿﻦ ﭼﻘﺪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﻪ ؟
ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻮﺭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍﺯ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺒﯿﻦ ﺍﺻﻦ ﻧﻤﯿﺨﻨﺪﻩ ؟؟!!

دوتایی طی یک عملیات انتحاری گند زدیم به همه عکسایی ‏که توش بودیم

فرستنده : voroJAK&



باید اعتراف کنم یه سری بودن توو مدرسه (کلاس دوم) که پلک چشمشون رو بر میگردونند و من مث سگ میترسدم ازشون :|

فرستنده : مارمولک پشت آبگرمکن



این سرویس ذخیره شماره هست برا ایرانسل
تماسای ناموفقو اس ام اس میکنه خیلی ماهه :)
مخاطبم زنگ زده تو دسترس نبودم
بعدش پیام رسیده شما از این شماره در ساعت فلان 2 تماس داشتین
همین پیامو فوروارد کردم برا خودش
بیچاره هنگ کرده بود کی به خودش زنگ زده !
جوون مردم از دست رفت بس كه فكر كرد .
فكر كنم نسلشم منقرض شد . :دي
قيافه من در اون لحظه :))))))))
قيافه مخاطبم :0
باز هم قيافه مخاطبم پس از كشف ماجرا :|
ايرانسل :))))
كبوتراي رو دكل ايرانسل :#

فرستنده : نفيس21



عاغا من بچگيام از سگ خيلي ميترسيدم يه روز برفي که داشتم ميرفتم مدرسه وسط کوچه که رسيدم يه سگ ديدم حالا اونقدام بزرگ وحشتناک نبود منو ميگي اينقد جيغ زدم سگه بيچاره شوکه شد با زوزه از کناره من در رفت وايييييييي که چقد خنديدم

فرستنده : herblove



امروز اولین روز دانشگاه بود رفتم 4ترمه از یکی خواستگاری میکنم یا فش میده یا فرار میکنه از دستم الان پرایدمو دیده از دور نیش خند میزنه نمیدونم چکار کنم بهش بگم یا بی