ا مونده..بابای بنده هم که نصف عملیات رو انجام داده بود دوباره باز کرد درو ورفتیم موبایلشو اوردیم و دوباره اعلام کردیم کسی چیزی جا نذاره...بابا شروع کرد زنجیر بندازه..دوبارههه یه نفر دیگه جیییغ..نبندین کیفم جا مونده..اغا همه میخواستیم لهش کنیم دیگه..بابای منم دیگه خون اشام شده بود قیافش...زن دایی بنده هم اومد تیریپ نصیحت برداره ک: ای بابا حواستون کجاست چقد ادم حواس پرت یکم دقت کنین..( بابا هم دروقفل و زنجیر کرد)یه دفعه دیدیم همه ترکیدن از خنده وسط صحبت زن داییم...اومدیم ببینیم چی شده...چشمتووون روز بد نبینه ، زن دایی بنده با دمپایییی اومده نشسته تو ماشین ، کفشاش هم تو خونه جا گذاشته....دیگه تا اینو دیدیم همه منفجر شدیم از خنده...طلفک زن داییم تا نصف راه حرف نمیزد...یه وضعیییی ..هی ب پاهاش نگا میکردیم زیر لبی میخندیدیم...بعد الکی ب دخترتش میگفتم خووب حواستون جم کنین دیگههه... خخخخخخخ یادش بخیر

فرستنده : بچه شر



کلا نسل ما نسل بی اعصابیه،فقط میتـونه با کامپیوترش زندگی کنه
هر شبی که پیش خانواده نشستیم بحثمون شد

فرستنده : سيد(همون تنها) - اصلا روزایی که می خوام با مامانم برم فروشگاه زنجیره ای که خرید که از کله سحر با ذوق بیدار می شم ... بس که ازون کالسکه خریدا دوس می دارم!

فرستنده : Black Rings121



تلفن خونمون زنگ خورد برداشتم بجا اینکه بگم الو بله
گفتم بلو اله
طرف هم قاطی کرد گفت سلو الام :|

فرستنده : SaEid



کله سحر ساعت 10 کارگر شهرداری زنگ زده جز منم کسی خونه نبود،صدای زنگو شنیدم ولی حسش نبود بیدار شم.یدفه دسشو گزاشته رو زنگ برم نمیداشت!کپ کردم پاشدم میگم کیه با همون لحجه ی شیرینش میگه:کارگر شهرداریم ی چای میخاسم!!!
میخواسم بگم بالای در نوشته چای خانه سنتی یا نوشته تفرج گاه کارگران خسته؟حالا اینا ب کنار..مرد حسابی چرا اینجووری میزنگی! (-_-)
خلاصه رفتم ی لیوان چای با ی قندون "پر" با ی تیکه کیک گذاشتم تو سینی بردم بش دادم اومدم داخل رفتم بخوابم باز دسشو گذاشته رو زنگ تا من آیفون برنداشتم دسشو بر نداشت!
رفتم ازش گرفتم اصن باورم نمیشد..فقط لیوانه با سینیه و قندونه مونده بود!!!همه ی قندا رو خورده بود!:|
میخاسم بگم انقد قند خوردی ک این شکلی شدی =))))
هیچی دیگه ترسیدم منم بخوره ب این خوشمزه ای دویدم اومدم توو

فرستنده : ά๗Į√ 711



بچه ها شمام وقتي ميريد سلموني حوصله حمومو ندارين، سرتونو جارو برقي ميكشين خورده موهاتون بره يا من اينطوريم؟؟؟
هان آيا اينگونه؟؟

فرستنده : shangool



یه دوست داشتیم بعضی وقتا زنگ تفریح از مدرسه جیم میزد !!
رو کردم بهش گفتم داداش چرا میری بیرون از مدرسه گفت میرم مال 50 تومن نون میخرم میخورم
اخه کلوچه ها که تو مدرسه میفروشن کمه سیر نمیشم
بنده خدا الان تو این بحران اقتصادی فکر کنم دیگه نون هم نمیتونه بخره
به افتخار اونایی که پول تو جیبی نمیگیرن که مامان و باباشون تو زحمت نیوفتن:(

فرستنده : Shik 0 P!k



این دانشگاه پیام نور ما اینقدر داغونه که نگوو::::
یک ساختمون دارن میسازن 5 طبقه ... طبق اخرین امار بدست اومده کلنگش رو سال 1370 زدن تا الان که این پست رو که میزارم شاید 60%پیشرفت فیزیکی داشته
با یک حساب سر انگشتی فکر کنم نسل های بعد از ما میتونن ازش استفاده کنن
والااااااااااااااااااااا
کلا یک کارگر هم توش بیشتر کار نمیکنه :DDD
نمیدونم کل دانشگاه های پیام نور اینجوری هست یا فقط از شانس ماست!!!
مسئولین 4JOK رسیدگی کنی

فرستنده : Shik 0 P!k



یادش بخیر اون روزا تو جوبهای وسط کوچمون سدخاکی درست میکردیم و کلییییی حال میکردیم آخه حس مهندسا بهمون دست میداد تازه بعدش اون چرخامون که دوتا چرخ کمکی هم عقبش داشت رو میذاشتیم وسط جوب و همه آبهارو با چرخ عقبش میپاشیدیم هوا..........
.
.
.
خوش به حال کوچولوها(همون گودزیلاهای شما)

فرستنده : نجف آباد-پرچم بالا



هههههههییییی
یادش بخیر
اون روزا تو حموم سر شیر یه دونه جوراب زنونه میبستن! یعنی حموم با طعم جوراب!!
آخه اون روزا تو آب لوله کشی سنکگ ریزه خیلی بود

فرستنده : نجف آباد-پرچم بالا



یادش بخیر میرفتیم سوپری سر کوچه از تلفنا داشت که سکه 5 تومنی توش میزاشتیم موقعی طرف بر میداشت باید فشار میدادیم تا بتونیم بحرفیم منم همیشه یادم میرفت بفشارم !!!! تازه نونم دونه ای 10 تومن بود !!

فرستنده : vaheeeeeeeeeeeeed



دیروز تو کلاس تنظیم ...
استاد داشت توضیح می داد که نرخ رشد جمعیت ایران 1.5
بعد نیم ساعت گفت هر خانواده تو ایران به طور متوط 2 تا بچه دارن
آخر کلاسم پرسید حالا تو ایران نرخ رشد جمعیت چنده ؟
یکی از دخترا با تمام استرسی که داشت گفت :1.5
کلاس ترکید که هیچ در و پنجره منفر شدن اونم هیچ همه بچه ها رودشونم پیچ خورد......!!!!!!!!!!!
بعد دو روز هنوز نمیدنم چجوری حساب کرده
البته فک کنم 1 پسر+0.5دختر+1.5 بشه ننه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : zahean radiology



امروز رفتم کفش بگیرم وایسادم پشت ویترین به فروشنده گفتم: آقا اون چنده؟
کفش رو ورداشت گذاشت تو کیسه گفت: 70 تومن مبارکت باشه!

فرستنده : Black Rings121



یادش بخیر سریال زیر آسمان شهر
نـــــــــــــــــــــــــــــــــه غلام !!!
هر کاری کردم آخرش نتونستم مث خشایار بگم
لوتی ساختمون
غلام شیش لول بند
ملوک خانوم
بهروز خالی بند
بعدش فک کنم اسم سریاله عوض شد
یه شخصیته دیگه بش اضافه شد
سپر بابا

فرستنده : V @ H ! D n



به اطلاع هموطنان گرامی میرسانم پس از ثانیه ثانیه لحظه شماری و انتظار دانشگاهمون اون 44000 تومان رو به حسابم واریز کرد. باور کنید راست میگم. فتوشاپ نبود.

فرستنده : @rez



آقا چشتون روز بد نبینه امروز تو بزرگراه آزادگان تو ترافیک مونده بودم که دیدم یک ماشین که رانندش زن بود تکرار میکنم رانندش زن بود پشت سر ما حرکت میکرد بعد دیدم یک خورده از ما دور شد که یک دفعا با سرعت هر چه تمام از پشت زد به ما !!
من(((((((
رفتم پاین میگم چته خانم صافمون کردی میگه ماشینم خاموش شد روشن کردم و گازش و گرفتم که پشت سر شما برسم
(تو دلم گفتم تو میخواستی از پشت رو ما رد شدی)
من هنوز(((((

فرستنده : kengil



کیا یادشونه...
بچه که بودیم اگه هلکوپتر از بالا سر خونمون رد می شد خودمونو می کشتیم که این لامصب رو ببینیم،
الان دیگه باور کن اگه بیاد تو حیاط خونه مونم بشینه با بلندگو هم صدامون بزنه بگه تورو خدا بیا منو ببین هم نمی ریم نیگاش کنیم :)))
هععععععععععععععععععععععععی لوله گاز :))

فرستنده : smj13سید مصطفی



یکی از دوشواری های زندگیم اینه که بفهمم اون وردی که مییو مییو موقع عوض شدن میخونه چیه؟ یعنی کل دوران طفولیت درگیر بودم باهاش !!! کصافط یجوری میگفت خودش فقط بفهمه بقیه نتونن عوض شن!
بچه ها لایک نمیخوام فقط اگه کسی میفهمید اون چی داره میگه به منم بگه هرکی گفت پیشاپیش دمش گرم!

فرستنده : همساده



چند وخ پیشا با همون دوستم که به "چ" میگفت "ش" داشتم میرفتم مدرسه اون روز بارون میومد شدید!منم عینهو موش دور خودم پیچیده بودم که موهامو(اخه خیر سرم یکم مودل داده بودم بهش:|)فرمش بهم نخوره:|اونم با خودش چتر اورده بود بعد گفت کسری شترو(چترو:دی) باز کنم؟!:|
‏(اخه این سوال کردن داره؟!)بعد منم با خودم گفتم ولش!نمیفهمه که بذار هیشی نگم(به قول خودش :دی)وقتم تلف میشه با این الاغ بحرفم(شما فک کن چجوری باهاش دوست شدم!)
سرتونو درد نیارم اونم که دید چیزی نگفتم چترو باز نکرد(!!)تا ده متر مونده بود به مدرسه که یهو چترو باز کرد:|گفتم چی شد باز کردی؟!گفت دیدم اونموقع بارون نمیومد الان که بارون میاد بازش کردم:|ینی موندم این بچه توانایی حس بارونم نداره:|
من برم معرفیش کنم 4جوک بچه تنها استعدادیم که داره حروم نشه یکم شاد شین خدافس:|

فرستنده : ادمین رمانتیک



دیروز تو اتوبوس از قسمت زنونه وارد شدیم با بچه ها ! دختر دبیرستانیا هم بودن توش !! آقا ما وایسادیم مخ زنی و تیکه اندازی در حد لالیگاا ( حالا من ک همیشه ساکتم) :(( آقا ی دفه ی چیزی زارتتت اومد تو صورتم !! نگا کردم دیدم مامانمه !! حالا وایساده تو اتوبوس نصیحت رو نصیحت ک این کارا زشته و .... ! آبروم رفت !‌ امروزم هم به بهونه مریضی مدرسه نرفتم :(
من: :|
دخترا : :)))))))

فرستنده : >>.<<



و اینک مغز متفکر، عـــشق فــــیزیک تقدیم مینماید:
دی دی دی دینگ
عاقا الان که آجیل شب عید خیلی گرون شده من یه فکری کردم.
میتونید یک عدد آینه بردارید، خوردش کنید بعد دور تا دور ظرف آجیل مورد نظرتون رو چسب بزنید و خورده شیشیه هارو بچسبونید بهش بعد هم چندتا دونه پسته و بادوم و از این چیزا که مرفع ( مرفه شایدم مرفح ) بی درد میدونن چیه میریزید توش و در پایان هم یه سلیفون قشنگ میکشید روش میزارید زیر میز!
بعد که مهمون اومد داشتن میرفتن، برای اطمینان که برنگردن صبر کنید کفشاشونو پاشون کنن بعد میگید ای واییییییییییی
فلانی پس چرا آجیل نیاوردی؟؟؟
اونم میگه وای زیر میز بود حواسم نبود!
تحریما فشار آورده ها !!! خدا عقلم بده شفا بگیرم بزن لایکو

فرستنده : eshghe fizik



خب اینقدر اینجـــــــا اینقدر فــــــــــــانتزی گفتین من این بلا سرم اومد :((
امروز مُعَـــرَّق داشتیم بعد یه تیکـــه خیـلـــــــــی کوچیکش مونده بود؛خود طرحشم خیلی سخت بود ولی تا اونجا خوب در اومده بـــــــــــــود.
به دوســــــــــــتم که داشت ارّه میکــــــــــــــرد گفــــتم : « الان فانتزی ـیم اینه که این در آخرین لحظه بشکنــــه » همون لحظه از وسط شکست :/
نه شانسه من دارم آخه؟ :/
از بین اون همه فانتزی ـی که داشتم همینــــــــ یکی باید برآورده میشد؟ :/
آخه چــــــــــــــــــــــــــــــرا؟ :/

فرستنده : Blue Seven



جان خودم این دیگه آخره اعتماد به نفسه یکی از اقوام مسنه بهم زنگ زده مهندس بیا گیس بر ماشین خراب شده مهدی برای ویتنام جشن گرفته بریم بهش برسیم
حالا من شیبه علامت سوال
اخر سر فهمیدم به گیربکس میگه گیس بر به ولنتاین هم میگه ویتنام
خوب مردک مگه مجبوری کلاس بذاری
تا سه ساعت درگیر بودم این کلمات چه معنی داره
والله به خدا

فرستنده : mk1985



این 3 ثانیه ای که 4jok میگه صبر کنیم تا به طور اتوماتیک وارد سایت شیم قضیه همون معلمای دوران مدرسه ست که وقتی میگفتیم خسته ایم میگفتن این سوال آخرهـهـهـهـهـ و اون سوال آخر حتی بعد از خوردن زنگم نمی رسید تا ما راحت شیم و هنوز این مسئله تو دانشگاهم ادامه داره

فرستنده : GooGooli



دوستم ی چت رو میرف.
منم گفتم بزار ی کم اذیتش کنم!
با اسم ترانه18رفتم تو!
بهش پیغام دادمو حرف زدیم تا اینکه گف من از کجا هستم تو از کجایی؟
من گفتم چه جالب همشهری هستیم!
خلاصه خوب مخشو زدم.رفتیم تو یاهو.این قد حرف عاشقانه زدم که گف بیا همو ببینیم.گفتم باشه فردا پارک فلان ساعت4 بیا با دختر داییم میام!
اونم خیال کرده الان دوتا هلو گیرش میاد رفته بود تیپ خفنی زده بود!
منتظر بود که با دوستم رفتیم پیشش!
گفتم سلام من ترانه هستم ایشون هم دختر داییم اتنا هستن!!!!!!!!
دوستم:|
ما=))
بیجنبه افتاد دنبالمون بزنمون:|
که پاش رف تو جوب شکست!!!!!!!!
=))منو دوستم که دیگه داشتم درختای پارک رو تیکه تیکه میکردیم از شدت حنده!

فرستنده : bnyamin



%yourghon%
این خاطره یست گریه دار.دوست اینجا باهام همدردی بشه.داشتم تو جاده میرفتم تو لاین دوم بودم.یوهو(همون یهو)یکی از پشت اومد ذارت خابوند پشت ماشین ما(طرف تو لاین سوم بود).بعدش که زدیم بغل از یارو پرسیدم که چی شد زدی به ماشین ما.یارو برگشته میگه سرعتم زیاد بود داشتم میزدم ماشین جلوییم.گفتم خوب چرا زدی به ماشین من.برگشته میگه آخه ماشین جلوییم مدل بالا بود.
اون لحظه
من
یارو
شوماخر
لوییز همیلتون
آخه مگه پراید مدل پایینه برادر مومن من

فرستنده : yourghon



%yourghon%
یه بارم مدیر ساختمونمون جلسه گذاشته بود(تازه مدیر شده بود بنده خدا)داشتش کلی با کلاس صحبت میکرد درباره فرهنگ آپارتمان نشینی.انقد این جمله رو تکرار کرد آخر سر قاطی کرد گفت فرهنگ نشینی آپارتمان بعضیا ندارن.آغا مام ترکیدیم از خنده.ولی عوضش مارو تا آخر جلسه سوژه کرد گفتم باشه عب نداره دارم.خلاصه اینجوری شد که مام اومدیم اینجا سوژه کردیم.حالا شما بگید کودممون بیشتر سوژه شدیم؟

فرستنده : yourghon



یادتونه بچه ک بودیم زنگ در خونه ها رو میزدیم و تا میخواستیم فرار کنیم یهو یکی درو باز میکرد تا سرمونو برمیگردوندیم تا همه دوستامون فرار کردن رفتن؟؟؟؟؟!!!!!!هرکی ازین کارا کرده لایک کنه.........

فرستنده : جوجه اردک زشت



خدا هیچ بچه ای رو شرمنده پدر مادرش نکنه وقتی history مرورگرش رو چک میکنن
استفاده من از اینترنت از نظر پدر مادرم :
تحقیق برا دانشگاه
تحقیق برا آموزش زبان
چیزی که تو واقعیت وجود داره:
4 جوک
فیس بوک
4 جوک
فیس بوک
سایتا خاک بر سری بوووووووق
و این چرخه همچنان ادامه داره
ما که اینترنت مون رو قطع کردن کافی نت شده پاتوق مون
این نصیحت رو از یه زخم خورده گوش کن:
خواهر و برادر عزیزم خواهشا history تون رو پاک کنید

فرستنده : mamareza



رفتیم خونه خاله خانومم، تی وی داشت پت و مت و نشون میداد منم نشسته بودم میدیدم و قهقه میخندیدم
یهو برگشتم دیدم همه دارن نگام میکنن، مادرزنم میگه شوهر اینجوری خوبه ها !!!
با 1000تومن میشه خوشحالش کرد یه سی دی کارتون بخر بهش بده ببینه
یعنی اینجا بود که به این نکته رسیدم که رفیق با کلک مادرزن

فرستنده : HaMeD



%yourghon%
کیا وقتی معلمشون میگفت دیکته شب بنویسید خودشون کتابو باز میکردن از روی کتاب مینوشتن؟تازه آخر سرم یه غلط کوچلو از خودشون میگرفتن به خودشون نوزده و نیم میدادن واسه اینکه تابلو نشه.(لازم به ذکره که نود درصد مواقع بیست میشدیم تنها ده درصد از مواقع نوزده و نیم میشدیم)

فرستنده : yourghon



از دهه شصتیها کسی مثه من وقتی بچه بوده با خودکار روی مچ دستش ساعت میکشیده و کلی لذت ببره؟
اااای ی ی ی عجب روزگاری بود....

فرستنده : متولد اردیبهشت



عاغا فلات تبت تو حلقم اگه دروغ بگم
امروز رئیس ازم پرسید این ماه چند روز اومدی؟ من همچی خواستم تریپ بردارم از اون اعتماد به سقف کاذب خودم کمک گرفتم آقا باور کن من کل 30 روز هفته رو اینجا بودم!!!!!!
(30 روز هفته؟؟؟؟؟؟)
همکارا رئیس ارباب رجوعا همه انگشتشون طرف من بود و در و دیوارو گاز میگرفتن بعضیا هم که وضعیتشون حاد تر بود سینه خیز میرفتن
من تو این وضعیت به نظرم رسید در حال حاضر امن ترین جا همون افق باشه که همه میرن رفتم افق راهم ندادن گفتن درجه ضایع شدنم از حدش گذشته و در حوزه افق نیست خلاصه افق هم راهم ندادن
من(××)
ارباب رجوعان محترم :))))
همکاران گرامی:))))
افق:))))))
حافظ شیرازی (××)

فرستنده : بدجنس



آغا ما بچه دبیرستانی که بودیم خودمون یه پا اژدهای 70سر بودیم از بس آتیش میسوزوندیم!
یه روز امتحان مطالعات اجتماعی داشتیم و( ماهم انتقدر درسخون بودیم که بیشتر اوقات کلاس رو میپیچوندیم!)از قضا موندیم چکار کنیم،چشتون روز بد نبینه این قرصا بود که گرما بهشون میخورد بوی بد پخش میکردن؟؟؟؟؟؟ما از اونا یکی انداختیم توی بخاری ،امتحان که لغو(لقو،لغب و...)شد هیچ کل کلاس تعطیل شد!ههههههههههههههههی یادش بخیر!

فرستنده : جیغ جیغو 


دوستم بهم زنگ زد و بعد از کلی احوالپرسی گفت
عزیزم میخوایم بیایم تهران با خواهرم میشه همراهیمون کنی
منم پاسخ دادم چرا که نه
بعد گفت خوب پس سه شب پیشتونیم
من :O
دوستم :]
نتونستم چیزی بگم با اجازه برم تو افق محو شم :,(

فرستنده : تک و تنها



با اجازتون امروز با عسل آجیم رفتم بيرون تمام بانكها رو رفتيم از همشون هم ي سوال پرسيديم سوالمون اين بود ك ما فروشگاه داريم(الكي) مي خوايم دستگاه كارت خوان بگيريم شرايطشو مي گين ؟؟
رئيس بانك : بفرمايين بشينين چنان گرم صحبت شده بود و توضيح مي داد قشنگ
ما از اينور نيشخند مي زديم
كل بانكها رو رفتيم
واي نبودين قيافه هاي جدي رئيسا رو ببينين ك با چ جديتي جواب سوال ما رو مي دادن تازشم بعضياشون شماره دادن ك باهاشون بتماسيم
حالا اينها هيچ بانك ملي شهرومون ديه ماها رو ميشناسه ميترسيديم لو بريم همه جا رو چك كرديم ديديم ايول رئيس عوض شده منو عسل چنان وانمود كرديم ك بمب همرامونه دو تا سرباز سريع اومدن پيمونهر جا مي رفتيم بودن تموم حركاتمونو زير نظر داشتن
واي چ حالي داد امروز بيچاره سربازه بر ميگشت نگامون مي كرد نكنه عينهو لينچان خرشو بچسبم ۴ دونگي مي پاييدمون :)
اون يكي سربازه جلو درو گرفته بود ك نكنه بعدش فرار كنيم !
به آخرين بانك ك رسيديم سوالمونو تكرار كرديم بعد اونم همون حرف قبليا رو زد .
گفتمش ببخشيد چرا همه بانكها شرايطشون يكيه ؟؟ (نیشخند)
برگشته اينجوري : مات و مبهوت :/
من و عسل : نیشخند :)
من رو به عسل : عسل لو رفتيم (نیشخند)
عسل : آره (نیشخند) :)
من بريم : نیشخند :)
رئيس بانك : هنوز مات و مبهوت :/

فرستنده : ۩۩ کچـــــــــــــــــل بزرگــــ ۩۩



چند وقته سرم خیلی درد میکنه پیش خودم گفتم نکنه تومور مغزی دارم رفتم پیش خواهرم میگم آجی شاید بمیرم بهم میگه : اگه مردی طلاهات رو میدی به من میگم باشه مال تو ، بعد گفت گوشیت رو هم میدی اون یکی خطم رو بندازم توش ، گفتم باشه مال تو ، گفت لباسات و مانتوهات رو هم بردارم ، من با یه حالت بغض گفتم باشه اونا هم مال تو .......... دیدم یه لحظه رفت تو فکر ، پیش خودم گفتم الان میاد میبوسم و میگه چرت و پرت نگو یه دفعه دیدم گفت فری الان دستمون یکم خالیه اگه مردی برات مجلس نگرفتیم اشکال نداره گفتم نه ... بعد برگشته تو چشم من نگاه میکنه میگه الان دیگه میتونی بمیری مشکلی نیست (یعنی اجازه صادر شد)
با بغض رفتم برای مامانم تعریف کردم که آجیم بهم چیا گفت بهم میگه ناراحت نباش مجلس که برات میگیریم بالاخره آبروی خودمونه
ینی من واقعا سر راهیم آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : فرزانه



عاغا هميشه چشمتون روز خنده دار ببينه انشاله. آخرهاي ترم بود استاد آموزش قرآنمون گفت بياين همتون يه آيه از قرآن رو با صوت بخونين و برين به سلامت.خلاصه بچه ها يكي يكي رفتن و هر كدوم يه جوري نمرشونو گرفتن .ديگه آخراش بود كه نوبت رسيد به دوستم....سوره ياسين.....كلاس هم ساكتتتتت!...... شروع كرد با صوت بسيار زيبا : اعوذ بالله ما شيطان رجيم.....بسم الله الرحمن الرحيم.....yesssssssss!!!!!!! .....(منظورش همون ياسيييين بوده)...(آخه يس نوشته ميشه).يعني كلاس رفت رو آسمون و همونجا موند!!! هيچي!!!! استاده اينقد خنديد كه نتونست حرف بزنه.آخرش با اشاره بهمون فهموند كه ديگه بقيه نميخواد امتحان بدن همتون بريد بيرون.ما هم با زمين گاز زدن كلاس رو ترك كرديم!!!دوستم هم هنوز هاج و واج مونده بود كه چرا همه دارن غش ميكنن!!همش ميپرسيد چيشد مگه؟؟؟چيشد مگه؟؟؟ گفتم هيچي فقط با صوت خوندنت تو حلقم!!!!پسره ديوانه 24 سالشه يه بار هم نه به قرآن نگاه كرده نه اگه كسي خونه باشه گوش كرده خير سرش!!!! خداوكيلي استاده با شعور بود بهش داد 12.من جاش بودم صفرم نميدادم!!!! :))))))

فرستنده : آقا پارسا



امروز ساعت 9 صبح گوشیم صدا داد ... دینگ دانگ
یعنی اس ام اس اومده
منم غرق مکاشفه بودم و گفتم خب حتما ایرانسله دیگه
هیچ چی
دو ساعت بعد دوباره صدا اومد..... دینگ دانگ
گفتم برم ببینم کی کارم داره، دیدم ایرانسله
اه پس اون قبلی کی بوده
حالا بماند که چه شخصیت مهمی باهام کار داشت
خب الان من چیکار کنم؟
ای ایرانسل نامرد حده اقل سر موقع هر روزت اس ام اس بده

فرستنده : یه عاشق



بچه بودم بابا بزرگم تلنگر میزد به کلم میگفت نه هنوز نپخته...از هندونه یاد بگیر!
یه چندسالی هندونه واسم حکم اینشتنُ داشت و بهش حسودی میکردم!

فرستنده : sevdam



اقا ما تو راهنمایی ی معلم جوون داشتیم
که خعلی اذیتمون میکرد
ما هم ی روز تصمیم گرفتیم حالشو بگیریم!
قبل از اینکه بیاد چن تا پونز باحال گذاشتیم رو صندلیش!
وقتی که اومد همه خیال کردیم الان میشینه روش و کلی میخندیم!
دیدیم اومد ولی نشست رو صندلی!(یکی از بچه های خرخون قضیه رو بهش گفته بود:|)
هی سر پا بود درس میداد!
ما هم هی بهش میگفتیم اقا بشین خسته شدی اقا بشین:|:|
ما:|:|
دیدم پاشد اومد نزدیکم گف بنیامین برو درس رو توضیح بده!
منم با ترس رفتم پای تابلو
یهو دیدم اومد گف بشین تا راحت باشی!
گفتم نه خیلی ممنون!
شونه ام رو گرف فشار داد !
تا اینکه نشیستم!:|
و داد من همانا و ترکیدن کلاس همان!!!!!!!

فرستنده : bnyamin



یـــه شـــب خــواب دیـــدم در حـــد لالـــیگــا
تـــو خــواب نـــشــســـتــه بــودم پـــای یـــه فــیــلــم امـــریــکــایــی تـــوپــــــِ زیــرنویــســی...
بــکــش بــکــش،اکـــشـــن،رومانـــتـیـــک همــــه چـــی داشـــت ولـــی هنـــوز
نـــقـــش اول فـــیـــلــم نــَــیــومــده بــود تـــو فـــیـــلــم.......
یــــدفـــه تـــخـــمه پـــریـــد تـــو حـــلـــق ..... بــععععـلـــه نـــقــش اول بـــا بـــازوهــای
گــــنــده و یــــه تـــیـــر بار رو دوش وارد شد....
حـــالا لابـــد مــیـــگی ایـــن خــواب کــجــاش تــعـریــف داشـــت؟؟؟
مـــیــدووونی اخـــه گــوش شــیــطـون کـــر نقــــش اول فـــیــلــم خــودم بودمــــ . ..
خــنــده دار ایــنــجــاشــه کــه تـــو فـــلـــیــم داشــتــم ایــنــگــیــلـ