ـیــش حــرف مــیــزدمــ
و خــودمــم حــالــیــم نـــمــیــشــد، زیـــرنـــویـــســو مــیــخــونــدم؟؟؟؟
دیــــوانــه شـــدیـــم رفـــتــــ .....
هــــعععععععی....

فرستنده : مسیــحا G1.Killer



با پسر خاله ام رفته بودیم روستا میخواستیم از رودخونه بگذریم
پسر خالم گفت منم کول کن ببر خیس نشم گفتم باشه آقا کولش کردم وسط رودخونه پسر خالم گفت هش هش یه تکونی دادم با سر زدمش تو آب بدبخت از آب اومد بیرون داشت مثل بیدمیلرزید گفتم توباشی دیگه از این غلطا نکنی

فرستنده : وفا به نام بی کران بخش  خطاپوش. . . .
سلام خدمت همه شما دوستان ... خوبین همگی؟؟
دوستان عزیز این ایبوکی که در دست شماست..مجموعه کاملی از انواع اس ام اس هاست..فک نکنم تا حالا ایبوکی با این همه گوناگونی موضوعات ساخته شده باشه.
این ایبوک یک امکان دیگه ای از سایت 4jok.com  است..دوستان عزیز همه این اس ام اس های موجود در کتاب توسط طرفداران و بازدید کننده های سایت ارسال شده
شما هم میتونین پیامک بدین و مهم اینکه حتما درج  میکنیم..برای آشنایی با نحوه ارسال پیامک به ما و درج شدن آن به بخش (ارسال مطلب) برین..
دوستان هدف ما از ساخت این کتاب شاد کردن شما و پرکردن اوقات فراغت شماست که امیدواریم بتونیم به اهدافمون برسیم..
دوستان عزیز..خواهش میکنم اگه کوچکترین اشکالی تو ایبوک دیدین بمون خبر بدین یا هر انتقاد یا پیشنهادی داشتین بگین.
این کتاب رایگان بوده و هزینه اون فقط 1 صلواته...برای شفای همه بیماران و ظهور آقا..

نظراتتون رو به این ایمیل ها ارسال کنین..

arman.4jok@yahoo.com
4jok.com@gamil.comرفتیم با بروبَچ تو المپیاد شرکت کردیم
نه تنها چیزی نخونده بودیم،
بلکه هیچی حالیمون هم نمیشد !!
هیچی! قرار گذاشتیم هر سوالی که قشنگ بود و خوشمون اومد از 1 تا 5 بهش امتیاز بدیم !! (سوالای المپیاد 5 گزینه ای هستن )
فک کنم اول بشیم !!

فرستنده : محمّدرسول



آقــــــــــــــــا دیروز ما تو اتوبان یه ماشین دیدیم که پشتش نوشته بود:
تعداد سرنشین دو نفر
فقط من و عشقم ...

فرستنده : علی& نئی



یکی از فانتزیام اینه ک؛
برای بازی در نقش اصلی فیلم تایتانیک 2 از من دعوت بشه، من قبول نکنم.
بازم ازم خواهش کنن؛ و در حالی که گوشه لبم سیگاری روشنه، بگم من درس دارم نمیتونم.

فرستنده : omid69



داخل مسجد بودم داشتم وضو میگرفتم دیدم یک گودزیلا با باباش اومدن وضو بگیرن که آب فشارش کم بود یک دفعه گودزیلا گفت که ا بابا چرا آب فشار نداره .
باباش گفت:مشکلی نیست بابا جون
بچه گفت نه نمیشه یک دفعه دست کرد شیر آب منو بست !!!
هیچی دیگه نگاش هم نکردم گفتم چشم به چشم میشیم میزنه اسفالتمون میکنه
والله...

فرستنده : kengil



خیلی تنهام ، بغضم گرفته ، دیگه نمیتونم این بی کسی رو تحمل کنم اشک تو
چشمام جمع شده و بیرون نمیریزه به لامپ نیگا میکنم مثل الماس میدرخشه ،
چندتا قرص دستمه با یه لیوان آب میخواستم بندازم بالا که یه هو :
ناگهان پیامکی دریافت میکنم ، <<< هیچ کس تنها نیست همراه اول>>>
با بغض کامل قهقه میزنم! بازم این همراه اول هوامون رو داره وگرنه همون روز خودکشی میکردم. دمش گرم فردا میرم استخدام شم.
هیچکس تنها نیست 4 جوک
اینم سیمکارت داریم ما

فرستنده : محمد حسن شفائی



دیروز پدر و مادر بنده نشستن در مورد وضعیت امتحانات با من صحبت کردن.کلی بچه های فامیل رو تو کله من کوفوندن(اسمی از تنبل ها و ترک تحصیلی ها نشد!تبعیض قائل میشن!) منم عین خیالم نبود(البته یه نمه بود رگ غیرتم یه نمه میزد) که یه دفعه یه حرفی زدن که عزممو جزم کردم واسه درس خوندن.بهم گفتن با این وضعیت بهت زن نمیدن!منم به خودم اومدم و به خودم گفتم این چه کاریه میکنی پسر؟چرا با آینده خودت بازی میکنی.هیچی دیگه باید 4جوکو ببوسم بذارم کنار چون وضعیت قرمزه

فرستنده : رضــــا جــــون



من خودم به شخصه اعتقاد نداشتم که این دهه هشتادیا گودزیلا باشن تا اینکه بهم صابت شد که بعله.......
حالا شرح ماجرا:::
سوار اوتوبوس بودم(بین شهری) یکی از این دهه هشتادیا (3-4ساله) که مادرش اینا اومدن پیاده شن و پول رو دادن به این دهه هشتادی که کرایه رو حساب کنه و خودشون از در عقب پیاده شدند.
آغا اومد کرایه رو داد به راننده. راننده هم یه مشت تخمه داد به این گودذیلای خوناشام آدم نما.
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ..این گودزیلای قصه ما هم ،از راننده تشکر وخدافظی کرد ....
و این چنین بود که قصه ما به سر رسید و کلاغه تو راه تصادف کرد وبه خونش نرسید!!!
خخخخخخخخخخخخخخخخ
حالا حتما از خودتون میپرسین که چطور بهم ثابت شده؟؟؟ پاسخ روشن است چون خودم دو تا پسر عموی دهه هشتادی دارم..
بچه ها سر نمازتون من رو هم حتما" دعا کنید تا از این حالت خل وچلی در بیام... یادتون نره.....

فرستنده : جوپاری



یادش بخیر 7-8 دوست بودیم که زمین و زمان رو به هم میدوختیم.. آخه این چه دل دردی بود چه شوخی هایی بود که ما میکردیم .. چند مدت بود که با بچه ها قرار میزاشتیم که بی هوا شلوار یه نفر رو بکشیم پایین و در بریم.. و اون بنده خدا تا چند مدت سوژه کل محل میشد..از قضا یه روز قرعه به نام من افتاد که حال رضا رو بگیرم.. جونم براتون بگه قرار شد صبح جمعه بریم در خونشون زنگ خونشون رو بزنیم و... در ضمن من همیشه عادت داشتم وظیفم رو به نحوه احسنت انجام بدم.. خلاصه جمعه شد و ما رفتیم برای انجام عملیات. و زنگشون رو زدم و تا صدای پاش رو شنیدم گارد گرفتم که آماده حمله بشم.. و تا در رو باز کرد مثل ملخ چسبیدم به شلوارش و برای محکم کاری پام رو گذاشتم روش.. چشمتون روز بد نبینه یهو صدای نعره بابای رضا رو شنیدم که میگفت.. شلوارم رو ول کن... ما که به مرز سکته رسیده بودیم.. د در رو.. و در عرض 3 ثانیه هیچ اثری از موجود زنده توی کوچه نبود.. و با اینکه20 سال از این قضیه میگذره و هیچ کس اون رو فراموش نکرده.. و بابای رضا هنوز هم به رضا میگه آخر اسم اون دوست بی تربیتت رو بهم نگفتی..

فرستنده : amin



عاغا نمیدونم چرا وختی ابتدایی(افتضاحی) بودم فک میکردم اگه بچه زرنگ کلاص (کلاس-کلاث) باشم الزاماً باید بدجنس هم باشم؟؟؟!!!!!
خععععععععلی بدجنس بودماااااا
ای بدجنس بودم ای بدجنس بودم
من :)))
همکلاسی],:(((
حافض شیرازی(><)
البطه اون وختا هم اینجور دیکته رو 20 میگرفتم

فرستنده : بدجنس



اعتراف میکنــم سوم دبســتان بــودم ، ســر کلاس فارســـی (الان شــده بخــوانیـــم فکـ کنـم !!!!) معلـــم گفـــت مــن بخـــونم !
شـــروع کــردم بــه خونــدن !!!!!
داشتـــم واســه خــودم میخـــونـــدم یهـــو ســـرم رو آوردم بالا دیــدم معلـــم داره زمیـــن رو گــاز میـــزنه !!! بچـــه هــا هـــم سیـــنه خیـــز میــرن !
از کنـــاریــم پــرسیـــدم چـــــی شـــده علــــی؟ :(
گفــت : گـــوزن رو خــونــــدی Goozan !!!!! :)))))
تــا یـــه هفتـــه مامانـــــم هــــرکـــاری میکــــرد نمیــــرفتــــم مــــدرســـه :(
کـــلا از درس و مــــدرســـه متنفــــر شـــده بــــودمـــا :D

فرستنده : shey2nak



ســال سـوم راهنمــاییــی بــودیــم تــازه ایــن چاپگر لیــــزریا مـــُد شــده بــود...
مــام یــه همــکلاســـی داشــتــیــم ۳ روز مــریــض شـــد نـیــومـــدش مــدرســـه!!!
هیچـــــی دیگــه شیــطونـیــمــون گــُـل‌ کــردش بــرداشــتــیــم واســش اعــلامیــه فـــوت چــاپ کـــردیــم یکــیشـــو شبــانه آوردیـــم زدیـــم پـشـــت در مـــدرســـه!!!!
فـــرداش مـــدیر و معــلمــا زنــگ زده بــودنــد خــونــشـــون تســلیــت گفــته بــودنــد گنــدش در اومـــــد...
کــل کــلاس ۱۲ نفـــر بودیــم یـــه صبـــح تــا ظهـــر تـــوی دفتـــر مـــدرسـه سیــن جیـــم شــدیم آخــرشـــم ۱ نمـــره از نمــره انـضــباط همــه کــم شــدش
جـالــب اینــجا بــود کــه از خــوده طـــرف هــم 2 نمــــره کـــم کــردند بـدبخــت روحشــم خبــر نــداشــت از هیـــچی‌

فرستنده : shey2nak



يــه بارم يـــه مشتـــري داشتـــم واســش كلــــي لپـ تاپـ آوردمــ راجبــه امکاناتـشون فـَـکــ زدم هيـــچي نگــفــ رفـــتــ !!!!!
منـــم بـلنـــد گــفــتم دستــم دردنـكـنــه!!!
ســرمــو آوردم بـالاديــدم واستــــاده روبــه روم بــدجــورنیگـــام ميــكنــه,بـنـــده خـــوودا دوقـــدم رفتـــه بــود شــوهـــرشـــو صــداكـنه. كلي خجـــالتــ كشيـــدم :(
مانــــــــی ِخولـــه ^__^

فرستنده : shey2nak



شمـــــــــــا هم وقتی به کســـــــی میــــگین فــــلان ســــاعت بــیـــدارم کــــن !
وقتـــــی کـه داره بــیــــدارتون مـیکـــنه از کَــــرده خــــودتــــون پشـــیمون مـیــــشـــــین ؟!

فرستنده : محمّدرسول



کیا تو دوران مدرسه از سر حواس پرتی با دمپایی رفتن مدرسه؟؟؟؟ کلاس دوم ابتدایی بودم به جایه اینکه کفش بپوشم دمپایی پوشیدم از این دمپایی نیکتا ها حالا بگید چه رنگی؟؟؟؟ قرمز!!! بالاخره با هزار بدبختی که چه عرض کنم اون روزو گذروندیم ولی خدا رو شکر کسی نفهمید!!!!! کیا این اطفاق واسشون افتاده بزنید اون لایک قشنگه رو؟؟؟؟؟؟

فرستنده : shakilaa2006



کیا یادشونه ؛
وقتی کوچیک بودیم فاصله بین خونه و دستشویی رو میدویدیم.
هر کی یادشه لطفا بلایکه.

فرستنده : omid69



ی گالن سم تو یقه لباسم اگه دروغ بگم؛
ی هفته پیش بابام برای سم پاشی زمین، کارگر میگیره.
دستگاه سم پاش هم طوریه که طرف باید مثل کوله پشتی بذاره پشتش و باکش هم روشه و این باک رو با سم پر میکنن. سم رو با آب تو ی گالن قاطی میکنن.
کارگره چهارزانو میشینه زمین، در حالی که دستگاه سم پاش رو دوششه ؛ به بابام میگه بیا پشتم و گالن محتوی سم رو خالی کنه تو باک. بابام ب جای اینکه سم رو تو باک خالی کنه؛ اشتباها میریزه توی یقه طرف.
بابام میگه صدایی از هیچکدوممون بلند نشد فقط دیدم که کارگره سری به نشانه تأسف تکون داد.
کارگره:(((
بابام :|
سم :))))))))))

فرستنده : omid69



هفته های اولی بود که میومدیم دانشگاه با ۳ تا از دوستام توی یه کلاس نشسته بودیم.
قیافه های بچه ها نا اشنا بود.
ولی ما هنوز همه رو نمیشناختیم. خلاصه استاد اومد سر کلاس استادو که دیدیم فهمیدیم که مثل اینکه کلاسو اشتباهی نشستیم.
من رفتم بیرون لیست کلاسا رو نگاه کردم ساعت ۱۰ تا ۱۲ امروزو با فردا اشتباهی گرفته بودیم.
برگشتم سر کلاس و دوستامو صدا زدم.
حالا ما هم ته کلاس نشسته بودیم ازون کلاسای شلوغ بود تا خودشونو به در کلاس رسوندن صدای خنده قطع شدنی نبود.
خودمونم خندمون گرفته بود.
تا دم در کلاس خودمون که رفتیم تازه فهمیدم که کیفم نیست دوستام کیفمو نیاورده بودن!!!
حالا شما تصور کنین من برگرشتمو و رفتم از ته کلاس کیفمو برداشتم و خنده بچه ها…
خخخخخخخخخخخ
یادش بخیر

فرستنده : wine



داشتیم دسته جمعی فوتبال نگاه میکردیم! نیمه ی دوم هم بود! فکر میکنم نتیجه هم دو بر یک بود! بعدش این عمه ی ما هم یهو از راه رسید و خواست یه خودی نشون بده و بگه آره، منم از فوتبال یه چیزی سرم میشه و این حرفا، یهو برگشت گفت: بگید ببینم، مهاجم حریف چجوری گُل زد؟؟؟ با “هِد” زد یا “کله” ؟؟
خخخخخخ

فرستنده : wine



یارو از کمیته امداد اومده زنگ زده رفتم دم در. صندوق صدقات رو میخواست. بهش دادم. خالی کرد. گفت همین یه دونست؟!
خو الان یعنی چی این جمله؟ مگه هر نفر یه صندوق صدقات جداگانه داره واسه خودش تو خونواده؟!

فرستنده : Mehdi 19



تو تاکسی تو ترافیک بودم و هوا هم بارونی بود. لاین سمت راست خیابون هم پر از آب بود و هیچ ماشینی از اون لاین حرکت نمیکرد.من جلو نشسته بودم و شیشه ی سمت منم پایین بود. همینطور که منتظر بودیم یهو راننده گفت یا اباالفضل! نیسان!
من دیگه هیچی نفهمیدم! فقط یه لحظه حس کردم یه چیز آبی رنگ از لاین سمت راست با سرعت رد شد و من خیس شدم!
کلا میخواستم از همین جا از تمام رانندگان نیسان های آبی تشکر کنم که با این وضع رانندگیشون موجبات شادی بقیه ی مسافرین تاکسی ها رو فراهم میکنن! با خاک یکسان شدم جلو بقیه مسافرا!!!

فرستنده : Mehdi 19



پارسال واسه عید دیدنی یکی از فک و فامیلی که خیلی باشون رودواسی داشتیم اومده بودن خونمون.
موقع خدافظی دخترشون بهم گفت خیلی ببخشید بهتون زحمت دادیم:)
منم یدفه هول کردم گفتم بله میدونم !
بی تربیت بی خدافظی رفت باید زنگ بزنم مامانش دخترشو تربیت کنه

فرستنده : .::TiToNiCk::.



امروز داشتم میرفتم افق. آخه آخر هفته ها با دوستان جمع میشیم میریم اونجا, یهو دیدیم یه تابلو زدن جلوی ورودی که هر نفر بیست هزار تومن!!
هیچی دیگه برگشتیم!!!
گفتیم بریم توی عمود محو شیم ارزونتر درمیاد!

الان توی جاده افق به عمود هستیم,
اگه اونجا هم گرونی بود بهتون میگم!

فرستنده : سعید پرستار



به دختره میگم تا حالا بی اف داشتی ?
میگه: بی اف یعنی چی?!!
از اونجا بود که فهمیدم همونیه که میخوام!!

فرستنده : سعید پرستار



عاقا ما یه خونه داریم شبی نیس مهمون نیاد یعنیا یه روز مهمون نیومده باشه ساعت 23:55 باشه بقال محل خودشو میرسونه یه چایی می خوره میره !!!!
هالا گذشته از این حرفا دیگه غریبه و آشنا هرکی میاد ( از بس میان و میرن ) کاروانسرا ( خونمون ) خودش میره آشپزخونه چایی و میوه میاره ( واسه مام میاره هههه ) بعدشم ظرفاشو می شوره میره !!!!
مهمون :">
ما (o_0)

مهمون با درک+مصرف بالاست ما داریم ؟

فرستنده : سین دو میم



عاغاما دیروز رفتیم اشغال سبزی هارو بدیم به همسایه مون که چن تا گوسفند داره دادیم به طرف بیچاره یه کلی تشکر کرد منم حواسم نبود گفتم نوش جون عاغا یه نیگایی کرد به من کردتازه من متوجه نشدم اومدم برا بقیه تعریف کردم تازه فهمیدم
اینم اولین مطلبمه

فرستنده : سینه سرخ



يه معلمم داشتيم يه ساعت خريده بود دلش نميومد دستش كنه يه بار خودش سر كلاس نشونمون داد كه هنوز توي جعبش بود!!!!!

فرستنده : كلاه قرمزي



دوران راهنمايي يه معلم داشتيم مسن بود خيلي با مزه بود روي صندلي ٤زانو ميشست !!!زياد حوصله درس دادنم نداشت هر جلسه يكي كنفرانس ميداد!!!!تازه روز تولدشم كفته بود همه براش كادو برديم كلي خوشحال شد!!!!

فرستنده : كلاه قرمزي



يه معلم داشتيم خيلي جدي و مخوف بود هر جلسه هم درس ميبرسيد يه دفه منو صدا كرد برم با تخته ميخواستم بلند شم كه كفت نه و يكي ديكه را صدا زد من و دوستام هم اروم در حال شادي بوديم و دوستام بهم تبريك مي كفتن و منم خدا را شكر ميكردم كه ناكهان معلم دوباره منو صدا كرد كه ازم درس ببرسه.....
خو اخه برا جي با اعصاب دانش اموزا بازي ميكني؟! نه واقعا جرا؟؟؟؟!!!
(ببخشيد كيبورد عربيه!!!)

فرستنده : كلاه قرمزي



دیشب جمعیت مدام برا من کف می زدند و من گیتار به دست ترانه ها را اجرا می کردم.خیلی خوشحال بودم بعد از مدت ها دوندگی به آرزوم رسیده بودم.کنسرت در فضای باز وشرشر باران بر زیبایی ترانه ها اضافه می کرد. در این موقع صدای مادرم رو شنیدم:آب داره سرد میشه از حموم بیا بیرون.

فرستنده : Ahmad_021



چند روز پيش يكي از بچه هاي كلاس يه كاريكاتور از يكي از معلما آورده چسبونده به ديوار كلاس.اين معلمه خيلي ادعاي انتقاد پذيريش ميشه...حالا دختره رو مجبور كرده تا آخر سال هر روز يه كاريكاتور بياره.
بدبخت دختره!!!!!!!!!
معلمه(:
دختره))))):
بچه هاي كلاس()()()():

فرستنده : mahsa103



بچه که بودیم یه تفریح خیلی سالم داشتیم که سنگ بازی بود.لامصب خیلی حال میداد.یه روز از تو سنرم اومدم بیرون یه سنگ ول دادم سمت رفیقم،چشمتون روز بد نبینه رفیقم هم از سنگرشش اومده بود بیرون و حواسش نبود که سنگه خورد تو ملاجش و راهی بیمارستان و ...
اما جالبش اینه که بعد 18 سال فهمیدم همه ملت فکر کرده بودن کار یکی دیگه از رفیقامونه و برا همین بود که هیچکی چک و لقدیمون نکرد!
اما من عذاب وجدان دارم خودم میرم تو افق محو بشم!

فرستنده : ابراهیم




ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﻫﻢ ﺧﻴﺎﺑﻮﻧﺎ ﺧﻴﺲ ﺑﻮﺩ.ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﺮﻣﻴﮕﺸﺘﻢ ﻳﻪ ﭘﺮﺍﻳﺪﻩ ﺑﺎﺳﺮﻋﺖ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﺭﺩ ﺷﺪ ﻣﻮﺵ ﺍﺑﻜﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪﻡ
ﻣﻦ.ﻫﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻱ.
ﻳﻬﻮ ﻣﺮﺩﻩ ﺯﺩ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﻃﺮﻓﻢ(ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﻧﺎ)
ﻣﺮﺩﻩ.ﭼﻲ ﮔﻔﺘﻲ.
ﻣﻦ.ﭼﻴﻪ؟؟؟ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻴﺴﺖ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻲ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻴﺸﻲ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻱ ﻫﺮ ﺟﻮﺭﻱ ﺩﻟﺖ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﻣﻴﺘﻮﻧﻲ ﺑﺮﻭﻧﻲ؟؟
ﻃﺮﻑ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩ.ﻳﻪ ﻛﻢ ﻧﮕﺎﻡ ﻛﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﻳﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺍﻓﻖ ﻣﺤﻮ ﺷﺪ.
ﺧﺪﺍﻳﻴﺶ ﺷﺎﻧﺲ ﺍﻭﺭﺩﻡ.ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺑﻲ ﺭﻭ ﻣﺪﻳﻮﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﻱ ﭼﻬﺎﺭ ﺟﻮﻛﻢ...

فرستنده : ehsan93



قبول دارین که یکی از لذت بخش ترین اتفاقای عمرمون دیدن دوستان قدیمی مونه .. مخصوصا دیدن دوستان دوران ابتدایی
هـــــــــــــــــــی
یعنی من اینقد احساسی ام. آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما چی میگین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : V @ H ! D n



يه شب كه بد جوري بي خواب شده بودم با خودم گفتم هدفون بزارم تا خوابم ببره
هدفون رو برداشتم ديدم يا خدا چه گره در گره شده همينجور كه در تلاش باز كردن گره هدفون بودم خوابم برد؟؟؟؟؟؟؟
فك كنم از گوسفند شمردن موثر تره.............امتحان كنيد؟؟؟؟؟

فرستنده : بچه مثبت



داشتم لقمه غذا رو میلوبوندم و هم زمان آواز خر در چمن سر میدادم که بیا و ببین.گرد و خاکی کرده بودم که نگو حرکات موضونش هم بماند اینجوری بگم که کاملأ خونه شده بود طویله یهو خونواده سر رسید منم تو حس خودم بودم.بابام گفت تو با این سن خجالت نمکشی؟؟این دیونه بازیا چیه؟؟بعد گفت آخه من با تو چه کنم؟؟؟
یهو داداش کوچیکه گفت بابا تیمارستان دو کوچه پایین تر هستش.
مامانم گفت ولش کنید بچمو مگه چیکار کرده منم خوشحالو که مامان هوامو داره که یهو حرفشو کامل کرد که فقط پسرم یکم جو ریدی خورده داره با جفتگبازیش حزمش میکنه.
خلاصه که قشنگ با خاک یکسان کردن منو و منم تصمیم گرفتم دیگه شعر نخونم.
تورو خدا پا در میونی نکنین که دیگه راه نداره و این حنجره طلاییمو با خودم به گور میبرم

فرستنده : pinko



من و خاطراتم ...
سوم ابتدایی بودم برای جشن تکلیفمون برنامه داشتیم، قرار بود من یه دکلمه بخونم
مامانم یه کیک دو طبقه گرفته بود، فیلمبردار هم اومده بود یه میز گذاشته بودن برای
مجری وقتی من رفتم دکلمه ام رو اجرا کنم کیک رو گذاشتن رو میز منم رفتم پشت میز وایسادم.
همچنان که من رفته بودم تو حس و با دستام ادا در میاوردم و دوربین هم رو من زوم
کرده بود در یک لحظه که دستم اومد پایین وقتی اومد بالا دیدم یا خدا ...
انگشتم از اینور کیک رفته از اونورش در اومده، هیچی دیگه هرچی فکر کردم چیزی به
ذهنم نرسید انگشتمو تا ته کردم تو حلقمو در آوردم!
بعدش هم در کمال آرامش ادامه دکلمه ام رو خوندم!!!
دیگه ملت مرده بودن از خنده تازه حساب کنید دوربین هم رو من زوم کرده بود!!!

فرستنده : eshghe fizik



بچه ها توجه کردین خیلی چیزایی که الان داریم قبلا جز فانتزیامون بوده؟؟؟

فرستنده : H O S N A



چن شب پیش حدودا ساعت 2 بود که تازه داشت خوابم میبرد که با صدایی وحشتناک بیدار شدم!اقا فکر کردم بمب ترکیده!
رفتم دم پنجره ببینم چه خبره نگو این پسر همسایه اومده بره حیاط خلوت تا درو واکرده پشتت یه سری قابلمه و دیگو روی و مسو ...بوده همه رو زده انداخته پایین!
پنجره رو وا کردم دیدم خشکش زده مث گربه ی شرک مونده داره نیگا میکنه!هول شد میگه:ببخشید خانم قابلمه مهسا افتاد!!!
یعنی فقط تونستم پنجره رو ببندم تختو گاز بگیرما!!!

فرستنده : mahsakhanoom!



سر میدون واستاده بودم منتظر دوستم ...
پن دقیقه نگذشته بود دیدم یکی تق تق با دس زد رو پاهام !!
یه بچه دهه هشتادی بود !
بهــــم گفت عمــــــــــــــــــــو!! یه کم بهم پول میدی برم تاکســی ســـوار شم؟
اصلا قیافش به گــــدا ها نمیخورد !!
هیچی! اســــــب شدم یکم بهش پول دادم !!
رفت اونور خیابون منم داشتم نیگـــاش میکردم . هیچی دیگه رفت تو یه مغـــــازه ای یه چیپس واسه خودش خرید و به راهش ادامه داد !!!
عجـــــــــــبا!! اینا آدم ان .......؟!

فرستنده : محمّدرسول



امروز مهمون داشتیم هالا ده هشتادی کوچیکه رو به مهمون:
خاله میای بازی کنیم؟؟
خاله مزکور همراه با لبخند گشاد:آره عزییییزم:))
-خاله هر چی میگم بگو "نچ نچ" دسمال من زیر درخت آلبالو گم شده. سواد داری؟
خالهه:نچ نچ
-بی سوادی؟
=دوباره خاله:نچ نچ
-پس...تو... خَ...رِ...من...هس...تی
یعنی باید بودین میدیدین قیافه خاله مهربونه رو .برا حفظ آبرو اومدم اتاقم کلمو کردم تو بالش هر چی دلم خواس خندیدم!

فرستنده : Iman



یه کوچولو داریم خیلی نازه. سه سالشه. چند روز پیش توی خونه راه میرفت کلوچه میخوردو خورده هاش میریخت رو فرشا. بهش گفتم نریز زمین همه جارو کثیف کردی!. با تعجب گفت پس مورچه ها چی بخورن!!!
منو میگی 00
مورچه ها : )))
سازمان حمایت از مورچه ها (0!0)
راستش هنوز موندم حرفش جدی بود یا منو اسکل کرده بود!!

فرستنده : mmlmml777



یکی از کارایی که خوب بلدم درست کردن آدم برفیه. یه سال برف خوبی باریدو داخل حیاطمون یه آدم خوشگل بشکل نیمتنه درست کردم. کسی اون لحظه خونمون نبود. منم گفتم آدمکه ورزشکار باشه قشنگ تره. داشتم سینه هاشو حجیم میکردم که از بالای سرم صدای پ