 پچ و خنده شنیدم. حول برگشتم دیدم به به!! همه ی نسوان همسایه اومدن روی پشت بوم خونمونو شاهکارمو میبینن!! یه لگد زدم به آدم برفیو رفتم اطاقم. همین کارا رو میکنن که ما مغزا فرار میکنیم...نکنین خب

فرستنده : mmlmml777



یه گودزیلا داریم 3سالشه. دیشب موقع خواب بهم گفت: خودت خوب میدانی. گفتم چیو عزیزم. گفت: خیلی احمقی!!!. خداییش اند گودزیلاستا! هربار یاد حرفش میفتم دهنم تلخ میشه! بابا ما هم سن اینا بودیم فرق تخم مرغ و توپ تنیسو نمیدونستیم. اینا کیان !!

فرستنده : mmlmml777



کلاس آزمایشگاه داشتم دیر رسیدم به کلاس. خانومی که استادمون بود هم یه اولین تدریسشو تجربه میکرد. وقتی وارد کلاس شدم منو صدا کرد اینارو آروم ازم پرسید: کجا بودی?؟! چرا دیر اومدی؟ ... چرا زودتر نیومدی؟ چرا زودتر اونجا نرفتی؟ چرا دیر رسیدی؟ خب پس چرا بعد از من اومدی؟ اصلن چرا دیر اومدی؟؟ چرا خب به زمان توجه نداری؟.. چرا به ساعتت نیگا ننداختی؟! (خندم گرفته بود اساسی ولی به همه سوالاش جواب میدادم. ملت استاد دارن مام اوستاد داریم!)

فرستنده : mmlmml777



یه خاطره دارم از سوم دبستان. اونموقع یه درسی داشتیم به اسم فلسطین اشغالی. معلممون گفتش راجع به فلسطین انشا بنویسید. منم یه انشای خوب نوشتم ولی 8 گرفتم!. نمیشه اینجا بگم چی نوشتم ولی اشاره میکنم که متن انشا بیشترش پیشنهاد صلح یا مهاجرت فلسطینیا بود!!!

فرستنده : mmlmml777 یه بار زنداداشم زنگ زده بود با مامانم صحبت می کرد که گوشی رو داد به برادر زادم
اونم که دوسالو نیمشه(همون گودزیلا) پرسید:
عزیز ناهار چی پختی؟
مامانم: هیچی
گودزیلا: خاک تو سرت
از اون وخت به بعد دیگه مامانم -هیچی- درست نمی کنه!!!!
من دلم هیچی می خواد خووو...
من:((((
گودزیلا:)))))

فرستنده : Mori



چن وخ پيش تو مغازه دوستم نشسته بودم يه يارو امده
داشت با گوشيش بلند بلند صحبت مي كرد فك كنم موتور پرايدش سوخته بود
اصلا داغون شده بود
ميخواست بگه "فندكا چنده"
گفت"چندكا فنده"
آقا ما ديگه داشتيم مي تركيديم از خنده ((((((((((((((((:
يارو نفهميده چه سوتي داده امده مي خواد منو بزنه
ميگه مگه قيافم خنده داره ................

فرستنده : badboy2



استادمون امده سر كلاس ازساعت 8تا 11 سه بار حاضر غايب كرده هر3بار اسم يكي از بچهارو اشتباه تلفظ كرده
بهش ميگم:استاد مي خواي يه جلسه اسماي بچه هارو باهم كار كنيم
برگشته ميگه: نمره امتحانت از 18
بهش ميگم :چوب استاد گله هركي نخوره خوله
ميگه: نمره امتحان از 14
هيچي ديگه الان توراه افقم

فرستنده : badboy2



آقا ابتدایی بودیم داشتیم تو کلاس شلوغ میکردیم یهو ناظم اومد با یه شلنگ (که صد البته دهه شصتیا میدونن کاربردش چی بود) تو دستش
یه شلنگ یوغور(نمیدونم املاش درسته یا نه) تو دستش
دستاتونو بگیرید ببینم
آقا این میزد و ماهم الکی آخ و اوخ میکردیم
شلنگش فقط قیافش ترسناک برانگیزناک بود
اون میزد و ماهم الکی داد وبیداد میکردیم
جا داره از همین تریبون اعلام کنم که آقای بووووووووووق!! آقای سادیسمی فکر کردی همیشه مارو میزدی و حالشو میبردی؟
اینجوری سرکارت میذاشتیم
خخخخخخخخخخخ

فرستنده : HaMeD



بچه ها یادتونه وقتی میخواست برنامه کودک نشون بده اون بچه هه میومد دستاشو میگرفت پشتش و هی راه میرفت؟
من اینجوری باهاش میخوندم:
بات بات بات بات، بات بات بات، بات بات بات
بات بات بیبینی بات بات بیبینی بی بی بی با با بات بات ببینی بات بات بینی بی بی بی
نخندین بچه بودم خو

فرستنده : HaMeD



عاغا چشت روز بد نبينه.عصاي بابا بزرگم بره تو حلقم اگه دروغ بگم. شب خواستگاري خواهرم بود ما هم با چه تشکيلاتي آماده بوديم .خونواده داماد که اومدن تو،جعبه شيريني رو دادن بهم.واي يه گودزيلا همراشون بود البته گودزيلا چه عرض کنم يه شامپانزه که هي از پله داخل خونمون مي رفت بالا ،از اون بالا مي افتاد پايين .خلاصه ديگه مراسم خواستگاري نبود مراسم حرص خورون بود.انقد اين شامپانزه رفت بالا اومد پايين که ما نفهميديم چي به خورد اون بدبختا داديم شيرينيه هم سر بسته موند که موند .آخرش هم هر چي .... بود نثار گودزيلاي شامپانزه نما کردم

فرستنده : پلاک5



عاغا آخرای ترم بود ما سر کلاس بودیم که یکی اومد داخل
استاد گفت اسمت چیه
گفت فلانی
عاغای فلانی شما که از اول ترم تا حالا نیومدی که
استاد به خدا عمل داشتیم
همه یه لحظه هنگ کردن
منم که استاد فعل بداه گویی
گفتم عه ایول الان ترک کردی اومدی سر کلاس؟
کلاس ترکید یارو هم رفت بیرون.
عه خوب یهو اومد تویه ذهنم عه عه اونجور نگو

فرستنده : saeed



رفتم حموم دوش بگيرم لباسامو كه درآوردم ديدم ى سوسك رو ديوار حمومه دمپايى برداشتم بزنم رفت لاى در،درو باز كردم ديدم داره ميره تو اتاق.خلاصه پريدم بيرون و زدمش(موقع زدن هم ى فحش بد بهش دادم)يهو سرمو بلند كردم ديدم من لخت و بابام ايستاده داره با تعجب نگام ميكنه.

فرستنده : امیرعلی18



با یکی بچه ها رفتم دانشگاه درس زبان انگلیسی بگیرم کلا دانشگاه ما یدونه استاد زبان داشت که اینم همش سر کلاس انگلیسی صحبت میکرد و مهربون بود (چون سر کلاس خیلی بد برخورد بود بهش میگیم مهربون کلا از کلاس 30 نفری 10 نفر به زور قبول میشن خوده منم یه ترم حذف کرد) ما هم که فارسی بلد نیستیم چه برسه به انگلیسی.
زده بود این ترم یه استاد خانم محترم این درسو داد ما هم با هزار آرزو رفتیم که باهاش بگیریم شانس ما همه منتظر بودن تا یکی دیگه این درس ارائه کنه بگیرن به ما که رسید پر شد ماهم قاطی رفتیم دفتر آموزش گفتیم که من میخوام زبان با این استاد بگیرم اونا هم گفتن که پر شدهو برو با آقای ....(همون مهربونه)بگیر منم قاطی کلی دری وری به مهربون گفتم در هین (حین) دیدم دوستمون داره میخنده چندتا دری وری هم نصار دوست گرامی کردیمو اومدیم بیرون یکم آروم شدم به رفیقم میگم چرا میخندی ؟
میگه هیچی استاد مهربون پشت سرت نشسته بود خواستم بهت بگم اما دیدم خیفه بزار بخندیم.
رفیقه ما داریم؟
من:-S
رفیقم=))
استاد مهربونX-(
الان ترم نهمو فقط مهربون درس ارائه کرده من چیکار کنم؟؟؟؟؟

فرستنده : amir



دیروز با خواهرم رفته بودم بیرون از پشت دوستمو دیدم آروم بهش نزدیک شدم ،بشکونش گرفتم !!!
تا برگشت دیدم اشتباهی یکی دیگه رو بشگون گرفتم
من:مجسمه
دختره:متعجب
خواهرم:از خنده غش کرده بود

فرستنده : تنها



شركت ما طبقه ي چهارم و بدون آسانسوره
واسه مدير داخليمون سفارش داديم صندلي مديريتي بيارن (از اين بزرگا)
بيچاره كارگره تا طبقه ي چهارم رو با پله اومده نفس زنون ! بعد مديرمون تا در رو باز كرد و رنگ صندلي رو ديد گفت چرا بجاي سبز مشكي آوردي ؟؟
ببرش عوض كن
بنده خدا كارگره دوباره راه افتاده رفته طبقه اول
يهو مدير خان جان پشيمون شده از بالاي راه پله ها داد مي زنه آقاي صندلي!آقاي صندلي ! عيب نداره همين خوبه بيارش
ما:0:
آقاي صندلي :اااا:
مدير :(:
ديوونه ي ديوونه خونه -----0o0o0o0o0o0o0

فرستنده : گردو



بد آموزی داره به غرعان این 4جک....
خیر سرمون اومدیم تریپ بچه مثبتی برداریم به سفارش دوستای 4جکی...
رفتم خونه به مامانم میگم: سلاااااااااام به بت بزرگ خودم. خسته نباشی.
چپ چپ نیگام کرده میگه: چه گندی زدی زود بگو بابا حمومه الآن درمیاد
خو تقصیر شماس هی میگین دیگه. تازه شانس آوردم نرفتم دستشو ببوسم
والا

فرستنده : بهار



آغا روز اول کاری صاحب کارم بهم گفت اگه کسی زنگ زد بگو جلسه دارم تماس میگیرم!!!همون لحظه یکی زنگ زد تا گوشی رو ورداشتم گفتم تماس دارن جلسه میگیرن...خودمم پشت گوشی زدم زیر خنده

فرستنده : تنها



آغاچشت روزبدنبینه داشتم تست شیمی حل میکردم؛میخاسم بگم" گزینه 2 "یهو گفتم" گونیزه 2 "انقدخندیدم
انقدخندیدم که آووگادرو بیچاره هم توقبر بندری میرقصید!
*شاهین*از بانه

فرستنده : *شاهین*از بانه



امروز اولین جلسه کلاس بود رفتیم تو کلاس یکی از بچه ها نیومده با استاد بحثش شد......
استاد برگشت بهش گفت من خرم که وقتمو میذارم میام واسه شما درس بدم....
پسره برگشت گفت نه استاد من خرم که اومدم تو این دانشگاه که استادش شما باشین....
خلاصه یه خر تو خری شد که نگو .....
هیچی دیگه ما رفتیم پا درمیانی کردیم موضوع حل شد

فرستنده : Vahab



عاغا از شما دوستان گل 4جوکی خواهش میکنم
به من کمک
کنین
امروز مامانم گفت
یه راحل خوف پیدا کردم برای
ترک تو (از 4 جوک)عاغا من نخوام ترک کنم 4 جوکو باید کی رو ببینم
گفتم بگو
تا اینو گفتم پرید گلومو گرفت فشار داد منم جیغ
نکن مامان این چه کاریه تا حد مرگ گلوموفشار میداد و میگفت بار آخرت باشه در مورد من جوک میگی
گفتم غلط کردم پی پی تو حلقم بسه
بزور ولم کرد
تا این از یه جایی دیگه ناراحته از جوکایی خوشملی که در موردش نوشتم
از فکوفامبل عزیز تقاضا دام این همه دهن لق نباشین

فرستنده : artemis18



با فک و فامیل 30 40 نفری رفتـه بودیـم شهرستـان شب بـود میخواستـیم بخوابـیم منـم شـلوار راحتـی نداشتـم ایـن صـاب خونـه هـم یـه شـلوار بـه مـن داد گیـر سه پیـچ کـه بایـد بپوشـی یه انبـاری داشتـن رفتـم اونجـا شـلوارمو عـوض کـردم اومـدم نشستـم یـهو احسـاس کـردم یه چـی داره از پـام میـره بـالا نگـا کـردم دیـدم هـزارپـاس مـنو میـگی جـــــــــــیـغ جــــــــیـغ کــولی بــازی بــــابــــا بـــابـــا
بابام: چـــیه چـــته بــگو
حـالا مـنم دور اتـاق جُفتـک مینداختـم یـه لنـگه پـا هِـی اون پـامو تـکون مـیدادم چــنان عَرقــی کرده بودم خخخخخ اصلا یه وضـــــــی
حـالا بـابـام به زور هزارپا رو گرفتـه تـو دستش منـم دارم میبیـنم تـو دسـتش بـاز جـــــــــــــــــــــیـــغ جــــــــــیــــغ
بابام:نفـهم این تو دسـت منـه تـو چـرا جیـغ میـکشی؟
هه دیـدم راس میـگه خیـالم که راحـت شـد یه لـحظه نـگا کـردم دیـدم همه نفری یه موبایـل دسـتشون دارن فیـلم میـگیرن نـامردا
حالا این فیلم شده تفریح فک و فامیل خدا میدونه کی میخوان بزارن تو فیس بوک
فِک نکنید من میترسم ها!!! نـــــــــه چِندِشَم میشه

فرستنده : 1369



این خاطره مربوط میشه به دختر عموم با اجازشون
من با دوستم حمید که تو خونه پشتیه ما زندگی می کنن قرار گذاشتیم هر وقت همدیگه رو کار داریم بیاییم پشت پنجره و برای هم سوت بزنیم ی نوع سوت رمز دار بود که می شد(هو هو ..... هوهوهوهو.......هوهو)
خلاصه یروز عموم اینا خونمون بودن بعد دختر عموم اومده کمک مامانم واسه پختن ناهار مامانم می خواسته بره طبقه پایین خونمون به دختر عموم می گه هر وقت آب قابلمه جوش اومد از این پنجره یه سوت بزن من میام بالا.
دختر عمومم با مدل سوت زدنه من آشنا بود.
خلاصه آب جوش میاد و میاد پشت پنجره.
اینم دقیقا مثل من شروع میکنه به سوت زدن
حمید بخت برگشته هم که فکر می کنه منم
شروع می کنه به عربده کشیدن:
مهدییییی؟؟؟
مهدیییییی؟؟
اوی مهدی؟؟؟
مهدی خره؟؟؟؟
دختر عموی منم تا میبینه اوضاع خیطه میگه
زنعمووووووووو آب جوش اومد
حمیدم از اون طرف داد می زنه که:
آقااااااااااااا مهدی گله؟؟؟
حمید: @<---< (چسبه به سقف)
دوستاش:))))))))))))))))))
دختر عموی من :DDDDDDDDDDDD

فرستنده : MEHDI>>>100%MOKH



دانش آموز یعنی این!
این آقا سعید خیلی ابهت داشت. یه بار ناظم اومد اعلام کرد زنگ تفریح تمومه و با یه لحن بدی همه رو می فرستاد سر کلاس، تا به سعید رسید گفت (باورتون میشه)
آقا سعید بفرمایید سر کلاس
من تو اون لحظه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تازه یه بار هم دعواشون شده بود بعد کلی داد و فریاد سعیدو بردن دفتر و ناظم ازش عذر خواهی کرد
حالا شما بگید دهه شصتیا دانش آموز بودن یا این جوجه 70 و 80 یا؟!!

فرستنده : Mori



دوم دبیرستان که بودم توی اون یکی کلاس یه پسر شلوغی به اسم سعید بود. یه روز یکی از بچه هاشون (سعید نه) یدونه (روم به دیفار) آفتابه آورده بود گذاشته بود رو میز معلم
بعد این که معلم میاد تو کلاس و ...(خودتون می دونید چی می شه دیگه)
این آنتن کلاس اسم سعیدو به عنوان مجرم رد می کنه و ...
خلاصه اینکه آنتن هم آنتنهای قدیم

فرستنده : Mori



دیـشـب گـوشـیم رو ویـبره بـود گـذاشـته بـودمـش رو شـکمم ؛ خـیلـی
خـستـه بـودم همـینطـوری خـوابـم بـرد تـو خـواب شـیریـن بـودم یـدفه یـه اس
ام اس اومـد انـگار یـه شـوک تـمام وجـودمو گـرفت عـین روانـیا نـمیـدونم چـی
فـکر کـردم گـوشیو بـرداشتـم پـرت کـردم تـو دیـوار خـردِ خـاکشیر شـد یـهو بـه خـودم اومـدم دیـدم هـمه چـار چِـشی دارن منـو نگـا میـکنـن
بـابـام دسـتاشو گـرفته رو بـه آسـمون : خـــــــــــدایــــــا آخـه ایـن تـاوان کـدوم گناه مـن بـود

فکر نکنم دیگه امیدی باشه!!!!!

فرستنده : 1369



آخــــــــــی ...
شماها هم مادر بزرگ، پدر بزرگتون از این تسبیح های فسفر سانس ( سانس سینما رو نمیگما!) از اونا که تو تاریکی نور میداد داشتن؟؟؟
مامان بزرگ من یدونه داشت همیشه کش میرفتمش میرفتم زیر تخت نور که میداد ذوق مرگ میشدم!!!
همیشه هم تو کف بودم این چطوری کار میکنه!
ما تفریح داشتیم بچه های الانم تفریح دارن! والا به خدا ...

فرستنده : eshghe fizik



یادش بخیر ...
بچه که بودم مامان بزرگم وقتی از بچه هاش میپرسید فلان چیز کجاست؟
میگفتن تموم شده، من سریع میگفتم نه تموم نشده تو کابینت بغله گازه
تو فلان کشو!
میگفتن نه بابا نداریم تموم شده! بعد من با افتخار دستشونو میگرفتم
میبردم نشونشون میدادم!
ینی همچین بچه فضولی بودم من !!!!

فرستنده : eshghe fizik
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="folder" href="w:html:33.htm:false:true">جوک متفرقه</a><a class="folder" href="w:html:39.htm:false:true">جوک جدید</a><a class="folder" href="w:html:43.htm:false:true">جوک دوستانه</a><a class="text" href="w:text:50.txt">جوک مردان</a><a class="text" href="w:text:51.txt">جوک زنان</a><a class="text" href="w:text:52.txt">جوک جمله سازی</a><a class="text" href="w:text:53.txt">جوک حیوانات</a><a class="text" href="w:text:54.txt">جوک ورزشی</a></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:34.txt">جوک متفرقه(بخش اول)</a><a class="text" href="w:text:35.txt">جوک متفرقه(بخش دوم)</a><a class="text" href="w:text:36.txt">جوک متفرقه(بخش سوم)</a><a class="text" href="w:text:37.txt">جوک متفرقه(بخش چهارم)</a><a class="text" href="w:text:38.txt">جوک متفرقه(بخش پنجم)</a></body></html>آقا (آره با سوادم املام هم همیشه بیسته :D ) ما یه فرا گودزیلای دهه نودی داریم
البته پسر خالمونه
ایشون که میبینی با 5 ماه سن مامانشو گاز میگیره بعدش مبشینه میخنده :|

فرستنده : ali.ila



سلام بچه ها می خواستم بگم توجه کردین حال وهوای 4جوک عوض شده؟! اون اوایل بچه ها جوک میذاشتن و همه میخندیدیم و لایک میکردیم اما حالا علاوه بر جوک بچه ها از خودشون میگن واگه مشکلی داشته باشن بقیه دل داری شون میدن همه با هم صمصیمی شدن انگار 4جوک یه خانواده شده یه خانواده خیلی بزرگ ومهربون که همه به فکر همن!!!
حالا میشه من خواهر کوشولوتون باشم عایا؟؟؟!!!
خواهرکوشولو بچه های خانواده 4جوک!!چه باحال!!!!!!!!!!!!

فرستنده : نگار



تمام چيز هاي خواستني تو دنيا.....
.
يا دست نيافتي هستن
يا گروونن
يا چاق کننده هستن
والا به غورررران....!!!! :|

فرستنده : Hamidinho



یکی از فانتزیای خفن خوفناک زندگیم
اینه که با abas_m223 و D$D$D (آقا کیان) و shey2nak و امیر21 و بقیه ی دوستان یه برنامه تلویزیونی بسازیم به اسم "فانتزی آیدل" (مدیونین اگه فکر کنید اسمشو از آمریکن آیدل ورداشتم)
بعد یه تعدادی میان تست فانتزی میدن و ماهم فانتزیاشونو مورد بررسی قرار میدیم و هرکی فانتزیش خوب باشه تو 4جک، با 30امتیاز اضافه عضوش میکنیم
بعد یه بار توی این برنامه مخاطب خاص قبلی من شرکت میکنه و یه فانتزی از خودش ول میده. منم میخوام مثل "سایمون کاول" وقتی فانتزی میده بگم: اه... خیلی مزخرفه. متاسفم.. خاک تو سرت، تو رد شدی
بعدش دختره هم بزنه زیر گریه و بره خونشون و وقتی برنامه تموم شد من دارم با پیرهن یقه 7 سفید و شلوار لی میرم سمت پرایدم که سوار شم، یهو ماشین بترکه و موجش منو بگیره و از اونور دختره با داداشش بیاد و داداششم منو بزنه با آسفالت کف خیابون یکی کنه و بترکم
در اینجا چند تا نکته وجود داره:
1- abas_m223 و D$D$D (آقا کیان) و shey2nak و امیر21 ، اینقدر بیکار نیستن که بیان با مــــــــن برنامه درست کنن
2- من که تا حالا مخاطب خاص نداشتم، پس توهم زدم
3- من روانی ام و فانتزیام به درد این میخوره که توی دستشویی بندازی و سیفونو بکشی

فرستنده : Mr.Blake



مامانم ميگه برو چيز رو از چيز بيار بعد چيزش كن
ميگم چي رو چي كار كنم!!؟!!!؟!!؟!!؟!؟
ميگه همون چيز رو كه كنار چيزه
ميگم چي رو؟!!؟!!؟!!
بعد ميگه خدايا به همه بچه دادي به مام بچه دادي يك ذره عقل تو كلش نيست

فرستنده : Mohamma



عايا شما هم وقتي مدرسه ميرفتيد كلاستون مثل انبار باروت بود كه فقط نياز به يه جرقه داره تا منفجر بشه؟؟؟
مثلا:
استاد: خب بچه ها همين طور كه داشتم ميگفتم sinX برابر با...
يه صدا از ته كلاس: ممييوووو...‏!‏
كلاس: بووووم...هاهاها...هرهرهر...قاقاقاقا...خخخخخخ...

فرستنده : هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏



خبرهاي پسته اي:
در پي گران شدن پسته؛ باغ هاي پسته مجهز به دوربين مدار بسته ميشوند...
وام هاي خريد پسته با سود 23% از امروز در تمامي شعب بانك ملي قابل دريافت هستند...
خريداران محترم پسته از اين پس ميتوانند قيمت آنلاين طلا و پسته را در سايت www.gold-and-pesteh.ir مشاهده كنند...
سه نفر زخمي در سرقت مسلحانه از يك آجيل فروشي...

فرستنده : هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏



تو كشورهاي خارجي بچه ها هر وقت دندونشون ميوفته؛ ميزارنش زير بالشتشون و صبح كه از خواب پا ميشن ميبينن "پري دندون ها‏"‏ دندونشون رو ورداشته و به جاش يه سكه گذاشته...‏
اما تو مملكت ما ملت ميرن رب تبرك ميخرن و ميزارن تو يخچال؛ صبح كه پا ميشن ميبينن "حمي-----د‏"‏ رب ها رو ورداشته و به جاش ساعت گذاشته تو يخچال‏!‏‏!‏‏!
.
خو لامصب ما اگه ساعت ميخواستيم كه رب نمي گرفتيم...

فرستنده : هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏



وقتی من دارم درس می خونم:
پا روی مبل
کله روی بالش
کتاب توی دست
دست پشت سر(ینی کتاب زیر سر:d)
تازه مگس هارم میشمرم.:)
اینا هیچ،روانشناسا هم سبکمو تائید کردن.:d

فرستنده : ممدرشتی



آقا رفتم برای داداش گودزیلام اسباب بازی بخرم
ماشین اسباب بازی پراید از ماشین لامبور گینی گرون تر بود
والا به مولا

فرستنده : amin



ای بابا این گوگل به زور میخواد از من شماره بگیره، هی میگه واسه کار امنیتیه
نمیدم آقا مگه زورههههه من خودم نامزد دارم
عجبا:)
شیطونه میگه پاشم سیستم رو خاموش کنم برم دنبال کارام
ولی…
عمرا گول بخورم !

فرستنده : Mahdieh



يعني بايد جفت پا رفت تو صورت اين استادايی كه ميگن : از تعطيلات عيد استفاده كنين درسا رو مرور كنين...! :\

فرستنده : ali_atishpare



یه پسره به جای عکس پروفایلش اینو نوشته بود:
به علت خوشگلی زیاد از دادن عکس معذوریم :||||
ته دیگ ماکارونیمو یکی دیگه بخوره اگه دروغ بگم :|

فرستنده : ali_atishpare



برادرزاده ام معدلش شده 19.42 سه روزه رفته تو اتاق درو رو خودش بسته :|
من همسن این بودم 12 میشدم تا خونه با کیف رو پایی میزدم :دی

فرستنده : ShayaN_XoXo



من هر وقت یه مطلب میذارم توی 4 جوک بعد میام میبینم که تایید نشده یه غم عجیبی توی دلم می شینه یه چیزی تو مایه های غم بعد از ظهر سیزده به در .یا روز اول مهر .اصلا یه وضعه اسف(اصف.اثف.عصف.عثف)باری ها
شما هم اینجورین؟
اگه جوابتون مثبته بزنین لایک قشنگه رو.....

فرستنده : حسرت



دوستان من یه سؤال دارم اگه جوابشو بهم بگین بزرگترین چالش زندگیم برطرف میشه....عاقا...من یه دوستی دارم هر روز میاد یقمو میگیره میگه گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟؟؟؟؟؟؟ از هر کی میپرسم نمیدونه.....سهرابم اشغاله همش....

فرستنده : narsius



می دونید دردناک ترین چیز در دنیا چیه؟؟؟؟
اینه که با کلی زحمت یه پیام 5صفحه ای بنویسی بعد ییهو مامانت صدات بزنه هول بشی دست بره رو دگمه خروج...........اخرِ دنیا یعنی همینجاست.......
چقدر دردناکه
من که دیگه ترجیح می دم ننویسمش دیگه..!!!!!!!!!!

فرستنده : silver moon



آخرین ویرایش شعر محسن یگانه توسط یکی از بچه های ایران زمین:))
من برعکس همه نمره ریاضیم کمه
تو برعکس منی عاشق نمره ندادنی
ولی تو فوقش آخرش میگی کلاه رفته سرش
باشه کلاه رفته سرم ولی نمرمو از یاد میبرم
خط و نشون کشیدم که خدایی نکرده دیدم
چشام تکلیف عیدو نبینه ،آره دوری و دوستی همینه
خاطرش برام عزیزه{ریاضی}ولی از امتحانی که غلیظه،
بهتره دوری باشه نه که یه امتحان زوری باشه
هوایی شدی خواستی که نکلیف عیدم بدی،
دل تو دلت نبود بزنی عیدو خرابش کنی،
کار از کار گذشته دیگه نمیشه به روت بیارم.
یه یه دونه تو دهنی بت میزنمو حالتو جا میارم
تکلیف عیدمونو بهم بگو که بدونم،حل کنم؟نکنم؟بخونم یا نخونم؟
میترسم که بفهمی هیچ راه حلی ندارم
یا اینکه که کنج کلاس از روی بچه ها کپ زدم.
آخه دوسش دارم{ریاضی}من بیچاره.
مگه دلم تو دنیا جز اون ذرسی رو داره

فرستنده : زی زی



ورژن جدید اتل متل توتوله:
5انگشت یکی از دستاتون و بگیرین جلوتون و با اون یکی دستتون شعر رو به این ترتیب بخونین:انگشت1 اتل.2 متل.3 توتوله.4 گاو حسن ....
این بازی فقط برای کسایی که تنهان کاربرد داره مث خودم...

فرستنده : mobi77



سلام خدمت تمام 4jok ی های عزیز
این اولین پست منه امید وارم خوشتون بیاد و لایک نوازی کنید
(( قدیما میگفتن کلید خوشبختی دو تا < پ > هس