ستین تبریک بگین امسال میخوایم تولد بگیریم تو روستای شهرمون تو باغ ای حال میده

راستی یه سوال دیگههههههه
امسال 30روز داریم هر چهار سال یه بار اتفاق میوفته
کیا تو روز 30اسفند خاطره دارن خخخخخخخخخخخخخ
عرض دیگه ای نبود جز دوری خودم
یه شعر میگه
تو رو جون مادرت
عید اینطوری بیرون نیا میدزدنت
امی ی ی ی ی ی ی ی ی ید جهــــــــــــــان

فرستنده : من برعکس همتونم در جواب اقا مهدی پست 53049
که گفتی نمیخوام کسی مثل تو باشه اگه قرار باشه کسی مثل شما باشه کی پس جای اونو بگیره هر کسی زندگی خودشو داره
کار پدرت درست نبود که قیدتو زد
خدا گفته وقتی من یه بچه ای به خانواده ای بدم خودم روزیشو میرسونم
درک خیلی چیزا دل نمیخواد عقل میخواد کمی منطق فکر
اینطور که میگی فکر کنم تمام نظام عشق هستش
چند سال دیگه ما خدا رو عاشق ببینیم استغفرالله خدایا توبه
اخه مهدی تو خیلی فانتزی داری میری جلو همتون فانتزی میرین جلو
خدایـــــــــــــــــــــیش اگه قضیه به غیر از عشق این وسط مطرح بود همتون هیچ وقت از عشق نمیگفتین
بهتون قوووووول میدم نصف ادمای که میان اینجا از یه عشق ساده عشق فانتزی میسازن فقط بخاطر اینکه بگن ما هم یه زمانی عاشق بودیم و زندگیموون همینطوری نرفته جلو
مهدی من قصدم توهین به کسی نیست و نخواهد بود همتون بمونید از خاطرات بگین از عشق هم بگین
ولی اخه من نمیدونم چند سال که با هم بودین یه خاطره شیرین نداشتین خوب اونو بگین همش درد
بازم منو ببخشین من قصدم توهین یا برخورد خوشنت نیست فقط میخوام بگم که زندگیتونو جدی بگیرین ی نگاه به شناسنامه بندازین

فرستنده : من برعکس همتونم



فکر نمیکردم روزی چوب صداقت این همه درد داشته باشه.....

فرستنده : vine



گریه ام میگیرد وقتی می بینم کسی که همه دنیای من بود ،،،،
منت آغوش دیگری را می کشد ...
طاها ، تک و تنها ....

فرستنده : taha



طاها ، تک و تنها ....
گفتم ازش متنفرم گفتم ازش بیزارم گفتم امیدوارم بدبخت بشه زندگیش از هم بپاشه ولی بچه ها من من من من من من من لعنتی آره من لعنتی هنوزم دوسش دارم خیلی هم دوسش دارم .
جوابشو نمیدم چند بار بهم زنگ زده ولی به خدا جوابشو ندادم.
پیام هاشو نخونده پاک میکنم ولی خوب چی کار کنم دوسش دارم هنوز.
لایک : هنوزم باورم نمیشه تو آغوش دیگری هستی

فرستنده : taha



خدا تو خواب در گوشم گفت:تو را چه به عاشقی/گفتم چرا؟گفت تو در خوابی و عشقت در اغوش دیگری....گفتم خدایا شاید تو خوابی و از رسم زمونه خبر نداری..
تقدیم به تمام عاشقان به معشوق نرسیده.

فرستنده : *hany*



برای امیرطاها:
داداشم بخاطر فراموش کردن عشقت و اینکه خانوادت ببخشنت کس دیگه ای رو قاطی بازی نکن. اون چه گناهی کرده؟
اگه واقعا دوسش داری دل بزن به دریا
یه گوشه ای هم از گذشتتو بگو که اعتماد بدون صداقت انگار هیچی به هیچی
چاکرت

فرستنده : AA؟؟؟/...



ياد چشماش افتادم...
اه
بازم دلم گرفت

فرستنده : AMIR WOLF



4 سال پيش........
وقتي واس اولين بار ك ديدمش فك ميكردم بهترين لحظه ي عمرمو دارم ميگذرونم
واقعا همينطور بود
قشنگترين احساس رو داشتم وقتي واس اولين بار چشاشو ديدم
بچه ها ي سوال؟؟؟؟
چرا ما پسرا انقد از چشماي عشقمون ميگيم؟؟؟؟؟
واقعا چشماشون بهمون ارامش ميدادن؟؟؟؟؟

فرستنده : AMIR WOLF



سلام به همه ي برو بچه هاي 4jok
خيلي وقته پستاي قشنگتون رو ميخونم ولي خودم تو اين يكي دو روز عضو شدم
راستش منم يكيم مث همه ي شما
عاشق شدم و الان بدون عشقم زندگي ميكنم
از امروز ميخوام خاطره هاي خودمو با عشقم براتون تعريف كنم
منتظرم باشين........
همه تون رو دوست دارم

فرستنده : AMIR WOLF



طاها ، تک و تنها ....
اون شب که زدم تو گوشش تا صبح نخوابیدم
تو سه سال و نیم نشده بود از گل بهش نازکتر بگم . بچه ها سه سال و نیم هیچ قهری تو دوستی ما نبود .
وقتی بهش سیلی زدم انگار تمام نفرتم رو گذاشته بودم تو اون دستم زدم تو گوشش.
شبی که سیلی زدم بهش میخواستم شاهرگمو بزنم ولی قبلش یاد چشمای مادرم افتادم دوس نداشتم تو چشای مادرم اشک بیاد
قید همه چیزو زدم . قید علاقم به آمیتیس رو زدم.
دیگه الآن بهش حسی ندارم.ازش متنفرم.زندگیمو خراب کرد.خدا زندگیشو خراب کنه . نفرینش میکنم از ته دل آره از ته دل نفرینش می کنم .
خدایا به عدالتت شک می کنم اگه حقمو ازش نگیری.
خوشحالم از این به بعد میخوام زندگی جدیدی برای خودم بسازم.زندگی به دور از علاقه به آمیتیس . به دور از عشق آمیتیس.
دعام کنید بتونم فراموشش کنم .
یا علی

فرستنده : taha



مــــــــرد کسی نیست که گریــــــــه نکنه
مرد کسیه که به گریــــــــه نندازه...
:(

فرستنده : داداشی



لبخندي تلخ بر لبانم مينشيند هنگامي كه شيريني نگاهت را تقديم كس ديگري ميكني.

فرستنده : Arash



بـا اجـازه ی صـاحـبِ سـبک...
"یـکی از لـذت هـایـی کـه نـیسـت..."
ایـنه کـه بـبرمـش پـارک...
بـشیـنه رو تـاب،مـنم آروم آروم هـُلـش بـدم...
هـِی جـُک و خـاطره تـعریف کـنیم بـخندیم...
عـشقم در مـورد آیـنده مـون حـرف بـزنـه و نظـر بـده...!
بـعد واسـه خـنده بـگم چـرا ایـن تـاب تـکون نـمیخوره؟؟؟
نـکنه داری چـاق مـیشی...؟؟؟
بـعد هـمونجور کـه دسـت بـه سـینـه رو تـاب نـشـسته اخم کـنه و عـقبو نـگاه کـنه...!
بـا حـرص و شـیطـنت بـگه:مـــَن؟!مـَـن؟!یـنی مـیکـُشـمت!!!
مـنم از اوج شـادی و لـذت بـرم رو چـمن دراز بـکشم و قـهقهه بـزنم...
...
دوران اوج یـعـنی اون روزای مـــَن......

فرستنده : لابسـتر



درسكوت دادگاه سرنوشت عشق برماحكم سنگيني نوشت گفته شد((دل داده هاازهم جدا))واي براين حكم واين قانون زشت

فرستنده : sun girl



میشنوی...؟صدای قلبم نمی آید!!!به دار کشیده مرا بغض نبودنت...

فرستنده : پویاPM



سلامتی کسایی مثل خودم که بااینکه بی شرفی رو مخاطب خاصش به انتهارسوند
ولی
هنوزم که هنوزه حتی بانگاهم بهش خیانت نکرده....................!!!!!!

فرستنده : دلکنده



داداش امیر طاها
اگه ممکنه از تصمیمت بگو میخای چیکار کنی بعد اون شب؟

فرستنده : نرمین....



طنز تلخیست،عشق من و بیخیالی تو

فرستنده : Raya



یادش بخیر
از ی دختر بی حجاب ی فرشته چادری ناز ومعصوم ساخت میگفت نمیخوام کسی نگات کنه
ولی الان که رفت حتی ی لحظم به این فک نکرد که فرشته کوچولوشو گذاشته واسه یکی دیگه و رفته، نمیدونم اونهمه غیرت ی دفه کجا رفت؟؟!

فرستنده : Raya



میگفت عاشق صدامه، صدای خنده هام، شب تا صب نمیذاشت بخوابم که دلش واسم تنگ میشه
ولی موقع رفتن حتی نخواست صدامو بشنوه
!!!!!
شاید ترسیده گریه کنم و باز دلش به رحم بیاد

فرستنده : Raya



داداش امیر طاها سلام. امیدوارم که حالت خوب باشه و زندگیت پر ارامش... من در حدی نیستم که بخوام راهنماییت کنم یا بهت بگم چیکار کنی اما ی لحظه خودتو بذار جای اون پسر. تو با پذیرش امیتیس زندگی اون پسرو خراب میکنی. درسته اون باعث شد امیتیسو نداشته باشی اما مقصر اصلی امیتیس یا بقول خودش خانوادشه. من تو همین سایت این جمله رو خوندم کسی که رفت حتی اگه برگرده مثل اولش نیس امیتیس که دیگه ازدواج کرده. عزیز دل اجی درکت میکنم میدونم داری چی میکشی میدونم لحظه لحظه یاداوری خاطراتتون چه اتیشی تو دلت بپا میکنه اما اون دیگه مال تو نیست. زندگی خودتو اونو خراب نکن...

فرستنده : sanaz71



سلام امیرطاها تازه پستتو خوندم انشااله کارشناسی قبول میشی خیلی خوشحال شدم که با دختر عمت حرف زدی بهترین کار کردی هیچ کار خدا بی حکمت نیست مطمئن باش شک نکن به کار خدا،شک کردی بازی رو باختی. من یه جایی خوندم که نوشته بود هیچ وقت د مورد عشق گذشته تون به همسر اینده تون حرفی نزنید. این شرایط سختیه ولی به نظر من در مورد امیتیس اگه بهش چیزی نگی شاید یه وقتی یه جایی از زبون یکی دیگه فهمید اون وقت بدتر میشه و بقول خودت بی اعتماد. من فکر می کنم از زبون خودت بشنوه خیلی بهتره ولی یه جوری باهاش حرف بزن که فراموشش کردی و دیگه بهش فکر نمیکنی و این اعتماد بهش بده که حاضر نیستی اونو با هیچ کسی تو زندگیت عوض کنی و حاضری واسش هر کاری انجام بدی تا خوشبختش کنی اگه اونم دختر منطقی باشه و تو هم از ته دلت باهاش حرف بزنی مطمئن باش اگه باورت کرد جوابش مثبت اینو مطمئن باش.
با مامان و باباتم مشورت کن ببین اونا چی میگن هر چی باشه اونا خوبی تو رو میخوان حتما نظرشونو بپرس...
فقط فقط سعی کن از ته دلت دوسش داشته باشی و از ته دلت باهاش حرف بزنی که واقعا اونم باورت کنه. از ته قلبم واست ارزوی خوشبختی میکنم و انشااله زود پست بذاری بگی همه چیز درست شده...

فرستنده : sapedeh



توهم برو تو هم خسته شدی میدونم پس دیگه خاطر یه کلمه نه من نگو دیگه نه من نه تو .....ولی تو گفتی ..........

فرستنده : زخم خورده



موهايم را بلند گذاشته ام!!چند وقت ديگر احتياجشان دارم!!ميخواهم کسى را اعدام کنم....

فرستنده : h.2afm



برای mehdi100%mokh:
درسته که اولین باره پست میذارم ولی دو ماه میشه که شاید بیشتر از خودت برات اشک ریختم ی بار تو جواب یکی از بچه ها گفته بودی اگه یکی بهت بگه دوست داره حاضری بخاطرش هرکاری بکنی حالا من بهت میگم ندیده دیوووووووووووونتم و اصلا انتظار ندارم درک کنی فقط اینو گفتم که خواهشم بی معنی نباشه
ازت خواهش میکنم مواظب چشمات و روابطتت با پدر مادرت باش
مطمئن باش اونا حاضرن جونشونو برت بدن پس با اذیت کردن خودت اینقد عذابشون نده.
مواظب خودت باش

فرستنده : malake tanhaii



دنیا یه مشت خاکه صاحبه عزت تویی
دنیا میشه شادیو با منم قسمت کنی

فرستنده : akhare khat



امروز مخاطب خاصم که بهم خیانت کرده بود رفته بود با دوستم رفیق شده بود به دوستم هم خیانت کرده رفته با دوستش رفیق شده
اینجاست که جمله ی معروف (از ماست که بر ماست ) مطمئن شدم
هر کی به این جمله اعتقاد داره لایکو بزنه !!!!!

فرستنده : احسان



چند ماهی هست که هر روز میام چهار جوک همیشه موقع خواندن انقدر می خندیدم که مامانم داد می زد(تو باز زد به سرت؟؟؟)
اما از سه شنبه تا حالا که رفته نه حوصله فانتزیارو دارم نه خاطرات خنده دار
پاتوقم شده اطاق تنهایی و دلتنگی... نمی دونم چرا رفت گفت دوستت دارم خداحافظ
خب لعنتی اینطوری من تا ابد منتظرت می مونم!!!

فرستنده : بانو67



تمام خاطراتو دوره کردم،دوباره تا ب اسم تو رسیدم/نوشتم با چشای خیس و گریون ک بی تو رنگ شادی رو ندیدم/نوشتم از تب و تابی ک دیگه توی حرفای من جون میسپاره/از اندوهی ک گل کرده تو شعرم از آوازی ک غمگینه دوباره/غم سردرگمی هامو نوشتم ک مث سایه هردم پا ب پامه/نوشتم از سکوت واژه هایی ک تنها هم کلام لحظه هامو...

فرستنده : دنیا71



بر انچه گذشت...
انچه شکست...
انچه نشد...
حسرت نخور . زندگی اگر اسان بود با گریه اغاز نمیشد.....

فرستنده : شنل قرمزی



سلام!
میدونم این پست طولانی میشه ولی خواهش میکنم بخونین؟؟(مخصوصا لابستر)
این چند روز که سایت آپ نمیشد ایبوک بهمنو خوندم...رسیدم به یه پست که یکی مکالمه ی خودشو با کبوترش نوشته بود...
نوشته بود از درد نبود عشقش لب به همه چی زده بود ترامادول اتانول.....فقط زود زود میخوندم تا به نویسندش برسم....نویسنده:لابستر
یعنی اون لحظه بدترین خاطره ی من از 4جوک شد......
داداش حبیب؟؟منکه باور نمیکنم.....
چرا با خودت این کارا رو کردی؟؟؟؟؟واسه ی کی؟؟؟؟؟یکی که با پای خودش رفت؟؟؟؟
پس داداش کیان چی بگه که حلالش حرومش شد؟؟؟داداش مهران چی بگه؟؟؟؟
آخه پسر میدونی اینا یعنی چی؟شاید ترامادول واسه خیلیا یه اسم وحشتناک باشه اما واسه منی که پزشکی قانونی خوندم یعنی مرگ!!!میدونی ترامادول با اتانول خوردن یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟
به فرآن بفهمم حتی لب به سیگار زدی دیگه 4جوک نمیام:(((((((((((((((تورو به ابوالفضل با خودتون این کارو نکنین!!!!!به آیندتون فکر کنین خواهش میکنم؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
بچه اگه موافقین بگبن چند تا پست واسه اثرات مواد مخدر بذارم؟؟ممنون

فرستنده : میم مثل...



چشم هرچي شما امركني ماميگيم اميرطاها جان;-)
خيلي روزاي سختي داري عزيزم ولي اين روازم ميگذره تحمل كن همه چي حل ميشه واينم هميشه يادت باشه كه يه راه اشتباه رو،دوبار تكرار نكن تو بهترين كارو كردي گرچه سيليتم ازرو عشق بود.موفق باشي

فرستنده : _Khanome~khas_



او برایم
يادگــــار روزهـــايىست كه نه فراموش ميشوند و نه تكــــرار...

فرستنده : ملیکا



كاش فاصله هااجازه ميدادند وقتی قلبها به يادهم میافتند دركنارهم باشند..

فرستنده : ملیکا



من روی خطوط ممتد تنهایی
من لحظه به لحظه ی بد تنهایی
تو کارشناسی غروری کاذب ....
من کارشناس ارشد تنهایی..........

فرستنده : من برم مریض دارم:)



*ویژه مریم بی ستاره *
دیگر فکرم به جایی قد نمیدهد
اصلااز اول هم به جایی قد نمیداد واگرنه
من کجا؟و عشق کجا ؟
من خوب میدانم رسیدن به او یعنی مرگ شاعری ام ...
آه چه دوراهی مرگ آوری ....
یا او ؟یا شعر؟
آخر مگر شاعر بی ضمیر شعر هایش شاعر است ؟؟؟؟
به افتخار کسی که خیلی وقته نیست =لایک اولین پستم بود

فرستنده : من برم مریض دارم:)



پست براي داداش اميرطاهاي خوشگل وگلم داداش كلم بعد از خوندن پستت واقعا هنگ كردم !!! حرف خاصي ندارم بزنم فقط بهتون ميگم ادما تا تو يه موقعيت مشابه مثل موقعيت طرف مقابلشون قرار نگيرن حق ندارن راجبش قضاوت كنن...شما كه جاي اميتيس نيستين پس زود راجبش قضاوت نكنين,شايد يه سري چيزا و اتفاقات باشه كه شما ازش خبر نداشته باشين.شايد واقعا مجبور بوده.پس راجبش قضاوت عجولانه نكنين. خيلي دوستون دارم بچه هاي تنهايي :* خصوصا ابجي hilda رو... واقعا دوست دارم چون يه جورايي هم درديم اجي گلم

فرستنده : از عشقم,متنفرم



بچه ها من اکثر پستاتونو خوندم امیدوارم هم داداشا هم ابجیا منو به عنوان ابجی خودشون قبول کنن.برا همتون ارزوی موفقیت دارم.(افا طاها اگه اشکال نداره داداش طاها صدات کنم؟سفارشی برات دعامیکنم که بتونی بهترین تصمیمو بگیری)

فرستنده : ghazal.20@



سکوت کن...
بگذار بغضهای سر بسته بمانند
گاهی سبک نشوی....
ســـنگـــــیــــن تــــــــــــــــــری

فرستنده : LILY



لالایی اش را من خواندم...
روی پای دیگری خوابش برد...!!!!
عجب دنیای نامردی شده

فرستنده : LILY



خسته شده ام .... از اين كه هميشه همه چيز را در خودم ريخته م... بيا كمي حرف بزنيم... از حسرت ها...از فاصله ها و بغض هاي نشكسته ي پردرد...از باهم بودن هاي بي هم...از ثانيه هاي بي فروغ وپر غم...از اينده ي تلخ و شيرين مبهم...از من ...از خودت... اره بيا حرف بزنيم...

فرستنده : از عشقم,متنفرم



میشنوی...؟
دیگر صدای نفسم نمی آید...
به دار کشیده مرا بغض نبودنت...

فرستنده : Nafas



تن خاکی من اینجا همان جایی است که
گفته اند ماازخاکیمو به خاکیم
اری به انتها رسیده ام
دیگر بارت رابرزمین بگذار ای روح خسته
اینجا انتهای ادمیت است
جایی که عشق را به سکه فروختند
نفرت را به جان خریدن و
خیانت راهدیه دادند به هم.................
اشک یگانه کالای پذیرایی
واین منم هم اکنون مقابل یک لشکر تنهایی
پیاده وسربرهنه چاره ای جز تسلیم ندارم
آری جسم خاکیم اینجا زمین است
به باران بگو توراکه میگفتند نیا زمین جای قشنگی نیست.....
من رفتم ودیدم زمین خیانت سراست
(دلنوشته ی خودم بعد3ماه اولین بار خواست یه چیزی دوباره بگم)

فرستنده : دلکنده



فقط چند قدم مانده بود برسم به تو...

اگر این خواب ادامه داشت...

فرستنده : freeheart



ساعت از ده گذشت به دوازده رسید.من به تو کی میرسم؟

فرستنده : freeheart



شکننده عزیز از لطفت نسبت به من و نوشته هام ممنونم، خدانکنه چشمای قشنگت طوری بشن، ایشالا هیچوقت هیچکدومتون گذرتون به دکتر جماعت نخوره، که بد جماعتین! پزشک همکار خداست اما متاسفانه....
وقتی کسی اینجا میگه که با خوندن نوشته های ما گریه میکنه بیشتر مصر میشم که پست غمگین نذارم و شاد بنویسم هرچند سخته
از belfi عزیز هم که قبلا تو پاتوق از من گفته بود و وقت نشد ازش تشکر کنم سپاسگذارم، حرف زدن و نوشتن من تقلید کودکانیه ایه از ژوزه ساراماگو فرانسوی نویسنده رمان کوری که یه شاهکاره ادبیه( توصیه میکنم حتما بخونیدش)
نکته آخر، حواستون هست که hotboy797 تو قسمت دلتنگی چی گفته بود؟
خواهش میکنم واسش دعا کنید و ازش بخواید که برگرده البته اگه ......

فرستنده : Hilda



طاها اسمتو کامل نمی نویسم چون شبیه اسم عشقم میشه طاقت ندارم اسمشو به زبون بیارم...اون الان ماله یکی دیگه است منم عادت ندارم به ناموس یکی دیگه فکرکنم هرچند اون 9سال عشقم بود ولی الان دیگه سهم یکی دیگه شده...نمی دونم چرا رفتی فقط دلم ازاین می سوزه ک بهم دروغ گفتی..میدونم اهل اینجورجاها نیستی فقط دلم میخاست بدونی نامردی رو درحدمردونگی درحقم تموم کردی نمی بخشمت همه چیزمو ازم گرفتی

فرستنده : mitraaa



داداش امیر طاها.هیلداجونم داداش کیان وبقیه ی بچه های ک خیلی شبیه من هستید کاش یه روزی برسه ک به این روزامون بخندیم هرچند محال می دونم اینو ولی خوب آرزو ک عیب نیست مثل هزارتا آرزوی دیگه ک داشتیم وبهش نرسیدیم

فرستنده : mitraaa



آهای تویی ک 9سال زندگیمو به بازی گرفتی برگرد وبهم بگو چ جوری جواب اینایی ک میگن دوستت نداشتو بدم؟چ جوری بهشون ثابت کنم هرشب با عاشقانه هات خوابم میکردی؟چ جوری بگم شاید بیشترازهزاربارگفتی دوستت دارم...تو مگه نگفتی فقط امیر منی پس چرا له ام کردی؟میدونی روز ازدواجت وقتی تولباس دامادی دیدمت چ حالی شدم؟چقدر خوشگل شده بودی!!!!!!!اندازه ی من دوستش داری؟

فرستنده : mitraaa



تغییر نام داده ام
از
عشق من
به
یه اشتباه !

فرستنده : Hilda



خدایادارم کم میارم..به معنای واقعی کم آوردم کاش اینبار نگه واسه خاطر...خدایا اینایی ک اینجاند همه یه درد دارن اونم عشقه عشق آدمیزاد ب آدمیزاد

فرستنده : mitraaa



روزي از شهر تو من خواهم رفت

غرق در غنچه اشك

و پس از آن شايد

جويباران نجيب نگه ما

چون دو خط متوازي با هم

هيچگه ميل تلاقي نكنند

روزي از شهر تو من خواهم رفت

گريه ام مي گيرد.......
گریه ام می گیرد........

فرستنده : Hilda



خیلی وقتا دلت میخواد بازم باهاش باشی اما تنهایی رو بیشتر ترجیح میدی...اونم تو تاریکی...با آهنگ امشب درسر شوری دارم
لایک=ترجیح دادن تنهایی

فرستنده : تک سوار تاریکی



الان که تنهایی...
خیلی سخته دلت بودنش رو بخواد...
ولی به نبودنش عادت کنی....
لایک=همدردی

فرستنده : تک سوار تاریکی



دیشب از بیرون بهش زنگ زدم.........بچم عصبانی بود.....عصبی بله گفت......منم حرف نزدم فقط یه ساعت تو باجه تلفن گریه کردم...........آخه عشقم چرا ناراحت بودی........تو که رفتی دنبال یکی دیگه..........منو گذاشتی کنار که بری با اون.............من که دارم هزار بار میگم دردای توام خدا بده به من اما فقط شادی تو رو ببینم پس چرا غصه داشت صدات..........
بچه ها شما بگین چرا وقتی دوستم یا خودمو میبینه از دور میریزه بهم........پشت هم سیگار میکشه......دل نگزانشم
شما بگین من چیکار کنم؟

فرستنده : mahsa tanha



"مجلس ترحیم"
انالله وانا الیه الراجعون
شادروان عشق
براثر سانحه "خیانت"درگذشت.
مجلس ختم آن عزیز در (مسجد دل) همه روزه برپاست.
خانواده های داغ دیده:دل شکسته ها و...

فرستنده : شکننده



سلام دوستای خوبم.خواهش میکنم منت بذاریدوتاتهش بخونید.
من خیلی وقته باسایت رفیق،یعنی باشمارفیق شدم،شماکاری کردیدکه بعدسالهاپشت کامپیوترنشستن برای اولین بارعضوسایت شم/بچه هانمیدونم چقدرمیشه این صحفه بنفش رو باورکرد امامن همه غصه هاتونو باوردارم،نمیدونم چقدرش راست...امامن میخوام حقیقت زندگیو بنویسم/من یه دختر26ساله ام که20ساله برای زنده موندنم بازندگی جنگیدم/نمیدنم شماچه لحظه های سختی داشتیداماسخترین لحظه زندگیم وقتی بودکه تو آریشگاه امیرآبادجلوی دختریی که اومده بودن فشن شن،من موهامو باماشین ازته تراشیدم تابرم بیمارستان شریعتی برای شیمی درمانی وپیوندمغزاستخوان/نمیدونم شماچه دردهایی کشیدیدامابدترین دردهای زندگیم وقتی بودکه سوزنهای30سانتی میکردن لای دندهاونخام تابیوبسی شم/بچه هابنظرم زندگی خیلی بارزشترازاینکه بخوایین بخاطر یه نفرکه حالاشماروتحت هرشرایطی رهاکرده،خرابش کنید وتلخ سپریش کنید/نمیدونم ماچرامیخوایم ضعف وناتوانیمونو بذاریم به پای احساسی وعاطفی بودنمون/بخدامنم عاشق بودم،هنوزم وقتی میبینمش ضربان قلبم دست خودم نیست،اماهرگز به خودم اجازه ندادم بازنده باشم/خواهش میکنم اگه میتونیدوبراتون امکان داره یه باربریدملاقات مریضایی که طبقه پنجم بیمارستان شریعتی بجش پیوندمغزاستخوان تابفهمیدزندگی چقدرباارزشه وبعضی هابرای حفظش چقدربدبختی ورنج میکشن///همتونودوستدارم///ممنون که تاتهش خوندید فدای چشماتون.

فرستنده : سکوت...!



( لباس غم )

ساکت و مبهوت

زانوانم را بغل گرفته ام

گوشۀ دیوار خانۀ من

و سقفش را به میهمانی چشمانم فراخوانده ام

همان چشمانی خسته و منتظر و در عین حال عاشق ...

از غمهایم لباسی گرم دوخته ام

از خیالاتم کلاهی نرم بافته ام

و تو ای کاش !!

بودی و می دیدی

حال و روز غریبانـۀ مرا ...

جمال ملّاء 1391/12/18

فرستنده : جمال



دلم لک زده واسه لحظه هایی که باهاش بودم.لحظه ای که دستاشو میگرفتم.اون لحظه ها که سرشو میذاشت رو سینم منم آروم دست میکشیدم رو موهاش او لحظه هایی که موهاشو از جلو صورتش میزدم کنارو بوسش میکردم.لحظه هایی که باهاش بود