ه رو بفرستم جواب داد:
وای چه تعبیر رمانتیکی!!! یک دنیا سکوت....جملات وصف ناپذیر,دنیایی از حرف های ناگفته ...آفرین آفرین واقعا خیلی توی زمینه ادبیات استعداد داری!!!
حیف شیشه هامون نشکنه,مگه نه تا الان 100 بار با سر رفته بودم تو شیشه!!!

فرستنده : abas_m223



من یه سوالی دارم ؟؟؟
دانشگاه شماهم 90% افراد , از ورودی خواهران وارد میشن ؟؟
ینی اونا همگی خواهرن ؟؟؟
اون 10% هم که از ورودی برادران وارد میشن منو رفقامیم ..

فرستنده : alikhal le



*************(!!!)علامت اختصاصی abas_m223
دوستان پرسیدن اگه استادی نمره پایین داد یا زیر 10 داد چیکار کنیم؟
بعله سوال جالبیه,یک عدد اسپری مشکی رنگ تهیه کنید...
شماره استادتون رو خیلی بزرگ با این عناوین روی دیوارهای مختلف بنویسید
1) تخلیه چاه فاضلاب با نازلترین قیمت
2)آب حوض کشی....لوله باز کنی...خرید لاستیک دسته دوم....
3)نظافت منزل (شستن جوراب کصیف شما ارزانتر از همه جا)
4)پرستاری کودک(تعویض پوشک بچه در کمتر از 30 ثانیه)
5)قالی شویی دکتر ....(فامیلی استاد)دم عید بدرد میخوره
6)فلافل مخصوص استاد با سس ویژه و....
دوستی پرسیدن عباس جان مرض داری؟؟؟بعله سوال خیلی جالبیه ولی اونش به شما ربطی نداره...

فرستنده : abas_m223



معین توی یکی از آهنگ هاش میگه:
یک شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ای دلبر خوشگل ما
الان سؤالم اینه دقیقا میخواسته شب دلبرش بیاد خونشون چیکار کنه؟
مشکلش چی میتونه باشه؟
ویندوزش بالا نمیاد یا پسورد فیس بوکش یادش رفته؟
چی پس عاخـــــه!!؟ والااا

فرستنده : MoTeZaaD



یه پسر همسایه داریم دهه 80...اومده به مامانم میگه برو مامانمو دعواش کن به حرف من گوش نمیده و منو اذیت میکنه
یعنی عمق فاجعس

فرستنده : so3



آغا یه عمو داریم اعتراف میکرد که چند سال پیش که واسه اولین بار سالاد الویه خورده گفت عجب حلیم خوشمزه ای حیف که انقدر سرده !!!حالا دیگه خودتون قضاوت کنید این فک وفامیل ما داریم.....

فرستنده : arezo.omid



عاغا روز اول دانشگاهو بود:
یدفه یکی از دخترا که جلو نشسته بود در کیفشو باز کرد بعد یه سیب (تغذیه واسه زنگ طفریح)سر خورد افتاد وسط کلاس من آمدم به رو خودم نیارم برگشتم دیدم همه دارن میزا رو گاز میزنن منم غش غش خندیدم دیگه داشتم دل غشه میگرفتم.
(به افتخار نون پنیرای ابتدایی دستا رو موس حالا لایک لایکلایک لای لای لای لایک).

فرستنده : ofogh



امروز داشتم به این فک میکردم که اگه یه دختر 22 ساله بودم تا الان شوهر کرده بودم تازه شاید الان یه گودزیلا هم داشتم! پسر شدیم که چی آخه؟! تازه دو سااااااااااال سربازی هم باید بریم!!!!
به نظرتون دارم عقده ای میشم؟؟؟؟؟
خطی های افق کجا وامیستن؟

فرستنده : sokooot_entezar



یکـی از فانتـزیام اینـه کـه برم تـو اتاق پسرم!!!!!!!
(چیه مگه به من نمیاد پسر داشته باشم؟؟؟ حسودا :پی)
بعد بهش بگم:
پسرم اوضاع مالـیت چطـوره ؟
پـول مول داری؟!
اونم تریپ جنتلمنی برداره بگه آره فعلاً دارم ،
.
.
.
منم بگم: خوب یه هفـت تومن بده من برم بـنـزین بـزنـم

خخخخخخخخخخ

فرستنده : ....RaHIM



یکی از فانتزیام اینه که پورشه پانامرا دیدم باعجله سوار شم
بگم : چرا انقد دیر اومدی ؟؟!!!
بعدش که راننده رو دیدم بگم : اااا ببخشید فک کردم بابامه !
بعد پیاده شم :))

فرستنده : HeDyEh



کشیش به قهرمان در حال مرگ گفت:
شیطان را لعنت کن پســـــــرم !
قهرمان گفت:
الان وقت این نیست که برای خودم دشمن بتراشم پـــــــدر!

فرستنده : علی& نئی



من ی مدته خیلی فکرم درگیر شده
لامصب هر چی تلاش میکنم ک ادای بچه پولدارا رو در بیارم نمیشه
آخه نه گوشیم راحت از تو جیبم در میاد
(البته در بیشتر مواقع اصلا در نمیاد)
ن میتونیم ی ماشین مدل بــــآلا ترجیحا پــــرایــــد بخریم
ن پسته فروشی دارم
این چ زندگیه آخه؟؟

فرستنده : شاهین



دختر آبجیم 3سالشه، دقت کنید می گم 3 سال نه 30 سال!!!!!! سر سفره باباش به من گفت نوشابه زرده رو بده!! یه نیگاه به باباهه انداخت یه نیگام به من و گفت:« بابا این که نارنجیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!» یعنی 75 میلیون ملت اینو نفهمیده بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! این جقله فهمید!!!!!!؟

فرستنده : MEHDI



اخرين وصيت من به شما اينه كه :
.
.
..
.
.
منو با استخون چنتا حيوون دفن كنيد تا دانشمندا منو كشف كنن يكم سركار برن روحم شاد بشه

فرستنده : hamid



***************(!!!)علامت اختصاصی abas_m223
اینایی که پست میذارن و هیچکی لایک نمی کنه همونایین که می رفتند کوچه اما بچه ها بازیشون نمیدادن....,الهی فداشون, خودم لایکشون می کنم...
اینایی هم که پستها رو نخونده همرو لایک می کنن همونایی هستن که دستشون رو میذاشتن رو زنگای مردم و در می رفتن!!!
اینایی هم که پست بچه ها رو می خونن و باهاش کلی می خندن اما لایک نمی کنن همونایی هستند که می رن عروسی فقط شیرینی و شام میخورن!!! نه شاباش میدن نه می رقصند و...کصافطا حداقل یه دست به افتخار عروس داماد بزنید!!!هههه
خیلی زیاد حرف می زنم,من خودم برم افق تا کتک نخوردم!!!

فرستنده : abas_m223



پسته رسید......... به زعفرون........... ، خدا برس به دادمون :|

فرستنده : شاهین



سلام اولین پستمه
من هیچ وقت به این اندازه از خودم نا امید نمی شم وقتی قیافمو پشت قاشق تماشا می کنم شمام اینطوری هستین یا فقط من؟؟؟!!

فرستنده : aji nanaz



خالم اینا رفته بودن مشهد وواسه سرگرمی رفته بودن سیرک. شعبده باز 1داوطلب خواسته بودوپسرخاله ی مام داوطلب میشه. یارو ازش میپرسه ناهار چی خوردی این میاد خالی بندی کنه میگه چلوکباب یارو میگه راستشو بگو وگرنه شکمتو پاره میکنم ک پسرخاله ی شجاع مام میترسه وسریع میگه ابدوخیار.دیگه تصور چهره های جمع باشما

فرستنده : leila



آقا آمار سادات تو سایت رفته بالا میدونید این ینی چی؟!!!
1- سایت 4جوک پرستیژ بیشتری پیدا کرده :))
2- الان باید بجای رنگ بنفش زمینه سایت سبز بشه :))
3- مدیریت سایت اگه جرات داری روز چهارشنبه پست سیدا رو تایید نکن :))

فرستنده : smj13سید مصطفی



شما هم مث من هر وقت دارین با نیش باز 4جک میخونین یه دفعه یکی میاد تو اتاق سریع قیافه جدی میگیرین که انگار دارین یه کار مهم با گوشی یا لپ تاپ(لب تاپ،لب تاب) انجام میدین عایا؟؟؟؟؟!!!یا فقط من اینجوریم

فرستنده : Kiana jo0n



اغا یه پیشنهاد دارم اگه امسال جایی عیدی رفتین دیدین پسته هاش گریونه(در بسته دیگه)با کمال پررویی یه مشت بردارین بعد یواشکی بریزین تو جیبتون رفتین خونه همه رو با چکش بشکونین بخورین....

فرستنده : Kiana jo0n



**********(!!!)علامت اختصاصی abas_m223
یه بار هم تو گوگل جستجو کردم“عکس نیمه گم شده ی من ....
عکس یه بزغاله اومد داشت نوشابه می خورد!!!
هیچی دیگ الان یه سالی هست نوشابه نمیخورم و افسردگی گرفتم!!!
گوگل کصافط

فرستنده : abas_m223



جاتون خالی چند ساعت پیش تو پراید دوستم داشتم پسته میخوردم ... :|

فرستنده : Meysam_0861



صادقانه‌ترین تبلیغی که تو این چند سال دیدم بنر شهرداریه ؛
که نوشته: هر شهروند؛ یک درخت!!

فرستنده : Abol2006



تو برنامه ویتامین 3 علی ضیا از یارو پرسید چطوری با عروس اشنا شدی یارو گفت:
فامیلا زیاد تعریف کردن منم وسوسه شدم!!!!

فرستنده : Abol2006 

یه معما جالب:
چهار تا مورچه بودن که داشتن پشت سر هم راه میرفتن.
از اولین مورچه میپرسن چند تا مورچه پشتته؟میگه 3 تا
از دومین مورچه میپرسن چند تا مورچه پشتته؟میگه 2 تا
از سومین مورچه میپرسن چند تا مورچه پشتته؟میگه 5 تا
حالا میتونین بگین چرا مورچه سوم گفت 5 تا مورچه پشت سرم هستن؟؟؟؟؟!!!!!!!
.
.
خوب معلومه دیگه:
مورچه سوم دروغگو بود:)))))))))))))))))))))))

فرستنده : behnam130.



کیا یادشونه؟؟
بچه که بودیم،کوشولو که بودیم
وقتی مامانمون نماز میخوند دستامونو دور گردنش حلقه
میکردیمو آویزونش میشدیم!‏
تو رکوع:-‏|‏
تو سجده،
همچنان تا آخر نماز:-‏)‏
بعد حس سوار شدن به الا کلنگ بهترین پارک رو داشتیم
حالا یکی از بچه های فامیلم ک کنارمون بود
میگفتیم:
ما الا کلنگ داریم...تو که نداری ی ی ی ی:-‏)‏‏)‏
ها؟
چیه؟
آره پسرم
همچین اسکلایی بودیم تو دوران خودمون:-‏)‏‏)‏
تازه خدا نگه داره همه اون مامانایی رو که تا آخر نماز خسته نمیشدن وپرتمون نمیکردن پایین..
هعیییییییییییی یادش بخیر

فرستنده : Talatom22



مردم ایران الان این شکلین
یه دلم میگه بخر بخر " گرون میشه " یه دلم میگه نخر نخر " ارزون میشه "

فرستنده : eeeeeeeeehsan



یه وقتایی هم اینقدر به آدم میگن تو باید محکم باشی تو باید محکم باشی
که احساس میخ طویلگی به آدم دست میده!!!!!!!!

فرستنده : narsis367 


درسته ما دوران مشروطه نبودیم ،
اما حالا خودمان رقمش زدیم
جمعی از دانشجویان بعد از مشروطیت نیم سال92-91

فرستنده : بادل



توخوابگاه ما مایع دستشویی وظرفشویی روهربار یکی به نوبت میخره.من همیشه میپیچوندم ونمیخریدم اون روز بادوستام رفتم فروشگاه خرید کنم که گیر دادن باید بخریوهرکارکردم نشد بپیچونم.خلاصه رفتم سمت غرفه مربوطش وگفتم ارزون ترینشومیخوام:-D
کلاجفتش باهم شد۲۸۰۰!:-o
فقط الان سه روزه دستام عجیب قرمز شده ومیخاره:-(

فرستنده : mari tanha



اعتراف میکنم اولین عشق زندگیم " تارو" بود. ( فوتبالیست ها دیگه)
شانس و میبینی ؟ اونم درد بی درمون داشت.
ینی کلا ناف من و با سیاه بختی بریده بودن فک کنم.

فرستنده : پردیس 68



یکی از آرزوهای تقریبأ دست نیافتنیم اینه که یه روز برا 4جوک 5تا پیام بفرستم حداقل 2تاش تایید شه‏!‏‏!‏‏!

فرستنده : .::↳tanbe10↲::.



دم خودم گرم که وقتى میام فورجک،نه سراغ پیاماى عاشقانه میرم،نه دلتنگى،نه جدایى ودلشکستگى ،فقط وفقط جک جدیدوپیاماى سرکارى وخنده دارو مى خونم ولایک میزنم .....،پس به سلامتیم....

فرستنده : raziye&...



سازمان هوا شناسی اعلام کرد از فردا موج جدید از تعطیلات وارد کشور خواهدشد!!!

فرستنده : Ahmad_021



یکی از فانتزیام اینه دوست دخترم رو تو خیابون ببینم با یکی دیگه برم پیشش بگم تو با این عوضی اینجا چیکار میکنی با توام کسافت حرف بزن چرا لال مونی گرفتی تو به خاطر این تن لش به من جواب نه دادی تو لیاقتت همینه بعد تا میام دستم و لبند کنم بزنم تو گوشش دوستش دستم و میگیره میگه داداش درسته تو باهاش رفیقی ولی من عاشقشم میخوام باهاش ازدواج کنم بعد هیچی دیگه من قانع بشم ازش معذرت خواهی کنم برم همون جای همیشگی

فرستنده : SPSS_QOM



یکی از فانتزیام اینه که ایران بره جام جهانی برزیل بعد من به عنوان گزارشگر بازی های ایران برم برزیل بعد از این که بازی شروع شد بگم به نام خدا صدای منو مستقیم از ورزشگاه جام جهانی سائوپائولو در جنوب شرقی برزیل می شنوید اصلا حس سفر به کره ی مریخ رو به آدم میده بقرعان

فرستنده : SPSS_QOM



محاله ایرانی باشی و این جمله رو نشنیده باشی :
“حوله کجاست ؟”

فرستنده : Mehrdad



دیشب خیر سرمون هوس تن ماهی کردم !
رفتم خریدم ۶۵٠٠ تومن فکر کنم توش پری دریایی باشه با این قیمت :|

فرستنده : Mehrdad



"ویـــژه لابستر"
حــتی اخـبارم نــشون داد...
22 بــهمـن بــچـه هــای گــُل ِ اســلامـشهر رو پــارچــه نـــوشــته بــودن:
مــــیدونم شــما فــک مــیکنید مــا بـچه هــای اســلامــشهر واسه کـیک سـاندیس اومــدیم راه پــیمایی،آره،ولـــی نــاموسن مــرگ بــر آمریــکا!!!
جــا داره بـا اجــازه ی مــدیر ِ ســایت از بــچه هــای بــاحال و وطن دوسـتِ اســلامشـهر تــشکر کـنم...
کــوچــیکـه شــما حــبیب هــیژده ســاله از اســلامشــهر:)))

فرستنده : لابسـتر



كاملا معلومه تازه واردم ها‏!‏‏هزار بار نوشتم و پاك كردم ولی اصلا ب نظرم خنده دار نشد‏!‏ لطفا با لایك هاتون بهم انرژی بديد منم باید بتونم

فرستنده : ghoorbaghe



اغا چهار تا مورچه میرن حموم 2 تاش میاد بیرون!اگه گفتی اون 2 تا کجا رفتن؟
خخخخخ به صابون چسبیدن!
صابون :|
مورچه ها :()()()

فرستنده : ....RaHIM



بنظر من؛وقتی گوشی رو سایلنته...
خودش باید شعور داشته باشه؛گــــــــم نشه..

فرستنده : Miss.gol



اگه پولدار بودم دیگه هیچ وقت نمیگفتم اگه پولدار بودم !

فرستنده : Y.2.J Is Back Baby



درسته خوش تیپ و خوشگل نیستم ولی در عوض پولدار و خوش هیکل هم نیستم !

فرستنده : Y.2.J Is Back Baby



کسی میدونه ترکیبات قرص خواب آور و کتابای درسی چه ارتباطی به هم دارن؟!؟!
آخه من هر وقت کتابامو میذارم جلوم خوابم میگیره!!

فرستنده : sokooot_entezar



این دخترای کم سن و سالی که تا ساعت 12 ،1 شب
تو خیابون دور دور میکنن ..
به مامان باباهاشون چی میگن ؟
بیان مارم در جریان بذارن ..
ما که هم سن اونا بودیم بهانه هانمون
تا ساعت 7...8 کاربرد داشت :-|

فرستنده : Ali Raisi



اخی یا دش بخیر
پارسال روز معلم دوتا برف شادی خریدیم معلمو کردیم آدم برفی
معلمم هر چی از دهنش درومد به همون گفت و محترمانه بالگد اونایی که این کارو کرده بودن انداخت دم دفتر
ولی تا آخر آونروز داشتیم به معلمه می خندیدیم

بعدشم تاآخر سال معلمه وقتی داشت میرفت سر کلاس اول سرک می کشید ببینه کسی در کمین نباشه

از خاطرات روز معلم تو مدرستون بگید
چیه همش دارید تو افق محو میشید

فرستنده : eh



عاقا ما یه پسر عمه داریم(دهه هشتادی)ازاون ابر گودزیلاهاست
چن رو پیش رفتم یه جفت کفش گرفتم این ابر گودزیلاهم تشریف اورده خونه ما رفته کفشا را برداشته هرچی واکس بوده روسر کفشای من بدبخت خالی کرده
اخه من بااین ابر گودزیلا چیار کنم .....
.
.
.
.
فک وفامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرستنده : mohammad72



بابام داشت ديشب عكس هاي بچگياي منو آبجيم رو نگاه ميكرد كه يهو برگشت رو به مامانم كرد و به من اشاره كرد و گفت: اين بچه رو از كجا آوردي زن؟ قيافش عين تايوان تايلندي ها ميمونه! مامانمم برگشت گفت از تو آتوآشغالا پيداش كردم...
يعني من كشته مرده ي محبت خانواده امم!

فرستنده : نسيم_20



ايرانسل هنوز ولنتاين رو بهم تبريك نگفته
فكر كنم داره بهم خيانت ميكنه!!

فرستنده : مهتاب .:.



اقا دوران راهنمایی یه درس داشتیم به اسم هنر !
توش یه قسمتی بود که با نشاسته و رنگ یه چیزی درست میکردی به اسم ابر و باد!
به ما گفته بودن درست کنید بیارید. من کل خونه رو به گند کشیدم با این نشاسته و رنگ! مامانم فرداش عصبانی پا شد اومد مدرسه دم کلاس به معلم گفت : اقا این " ان و باد " چیه دادی این بچه درست کنه خونه رو به گند کشیده !!! یعنی همه کلاس داشتن هم دیگه رو میجویدن !!! :-))))
مادره عصبانی دمت گرم خوب حال اون معلم رو گرفتی ... عاشقتم :-*

فرستنده : MR.X



اینطوری که پیش میره فکر کنم آخر سریال " زمانه " فقط فیلمبردار میمونه!!!!!!!!!

فرستنده : Abol2006



فیزیک خیلی آسونتر میشد، اگه به جای سیب، خود درخت رو نیوتن افتاده بود.

فرستنده : مجیداریافر



قبلا موقع بچگی که در میزدیم و فرار میکردیم وقتی من در میزدم فرار نمی کردم چند قدم می رفتم عقب وموقعی که دررا باز میکرد از جلوش رد می شدم بعد اون به خودش می گفت الان اونی که در زد باید سر کوچه باشه پس کار این نیست .حال کن از همون بچگی فیزیکم خوب بود به افتخار خودت بزن لایکو

فرستنده : امیرحسین دهه هفتادی



عاقا چشتون روز بد نبینه.خیر سرم اومدم تو جمع فک وفامیل کلاس بزارم که مثلا رشته م تجربی بوده و اطلاعات علمیم بالاست(کاش لال میشدم وچیزی نمیگفتم)گفتم کی میدونه وزن مغز چقدره؟داداشم گفت 4-5 کیلو میشه(ینی هوش در حد جلبک)مامی اینا گفتن حدود 2 کیلو.منم با یه لبخند توام با غرور گفتم نخیر نادانان 49 گرمه...یهو دیدم همه رفتن رو هوا...اصلا نمیزاشتن از خودم دفاع کنم فقط میخندیدن.منم که بهم برخورده بود گفتم میخواین بریم اینترنت سرچ کنیم(اعتماد به نفسو داشتی؟آخه به جون خودم تو کتاب زیست یه 49 گرم دیده بودم ولی دقیق یادم نیست واسه چی بود!)عاقا سرتونو درد نیارم رفتیم اینترنت دیدیم نوشته بین 1200تا1700گرمه!من تو اون لحظه در حال یافتن افق بودم که فقط محو شم...دیدم جو سنگینه پا شدم رفتم دیدم داداشم دوباره داره هرهر میخنده.میگم دیگه چه مرگته اورانگوتان؟میگه بدبخت شلوارتم برعکس پوشیدی...دیدیم بعلللللللللللله آرم آدیداس پشته...نتیجه اخلاقی:بمیرم هم هیچوقت تو جمع اظهار نظر نمیکنم چون الان یه هفته ست بهم میگن چه طوری 49 گرمی؟!

فرستنده : alone(A)1



یه چیزی بگم همه با هم گریه کنیم ………….!!!!!!!!!
.
.
.
خونه تکونی نزدیکه!

فرستنده : Abol2006



وقتی بچه بودم مثل فیلما ب خودم زور میزدمو فشار وارد میکردم تا بدون اینکه دس ب لیوان بزنم بتونم لیوانو از جا تکونش بدم ینی فشاری ک بهم وارد میشد 100 برابر فشار وارده بر میوه فشار بود.ی بارم نزدیک بود از شدت فشاربترکم

فرستنده : mehdi suba



تا حالا دقت کردین چـرا به لوک میگن خوش شانس ؟
.
.
.
چون همیـشه فانتزیاش به حقیقت تبدیل میشنو تـو افق محـو میـشه :)))))

فرستنده : nafise



سه هفته پیش بود که داشتم تو هال درس میخوندم .نصف شب همه خواب بودن(یه همچین رفیق درس خونی دارین)ییییهو یه سوکس از نوع بالدارش دیدم:((من تا حالا دستمو به خون هیچ سوسکی آلوده نکرده بودم.نه که بترسما!ترسو خودتی فقط چینچیشم میشه.با تمام شجاعتی که نمیدونم یدفه از کجا اومد سراغم(درسته دیگه؟)عضم کشتنشو داشتم ولی رف پشتTV!دیگه بیخیالش شدم دیگههه!
حالا امروز مامان گل من داش خونه تکونی میکرد....جیق بنفش
مامانم:جلل خالق بیا ببین این سوسکه؟؟؟
من:تو راه رسیدن به مامانم:چییی؟
-اگه سوسکه پ چرا سفیده
وقتی نگاش کردم غم تو دلم جوونه زد(غم هم جوونه میزنه دیگه نههه؟)
خودش بود کاش دنبالش نمیکردم اون روز. فک کنم دچار کمبود مواد معدنی شده بود(هوعععع)فشارشم افتاده بود آخه رنگش پریده بود.خودمو مقصر میدونستم.تو این فکرای پر از پشیمونی بودم که یهو
شششتتترررققققققققق
بابام با دمپایی ترکوندش!
بی احساس:(

فرستنده : Iman



یکی از فانتزیام اینکه تو یه خیابون خلوت وقتی که چند تا پسر دارن به یه دختر خانوم با حجاب اذیت میکنن من سر برسم و همشونو با حرکات تکنیکی بزنم بیفتن زمین. بعد در حالی که من دارم میرم طرف دختره تا ببینم بهش چیزی نشده از پشت یکی از اون پسرا با تیر و کمون منو بزنه . منم بیفتم بغل اون دختره و اون دختره هی با صدای بلند بگه نه تو نباید بمیری منم بگم این تقدیرمونه که این طور بشه. بعد تو افق محو شم. بعد تو اون دنیا همی کسانی رو که برای من لایک زدن از ته ته دل دعا کنم

فرستنده : farzan



یکی از فانتزیام اینه که یه لشکر 100000 نفری رو با دوستم فرماندهی کنیم و به دشمن حمله کنیم{ با شمشیر } بعد یه نفر جاسوسی ما رو واسه دشمن بکنه. منم ندونم اون کیه . تا اینکه اونو تو جنگ ببینم که یه کلاخود توسرشه طوری که شناخته نمیشه. بعد با هم جنگ کنیم. من با شمشیر بزنم کلاه از سرش دربیاد. بعد ببینم که اون جاسوس همون دوستمه در حالی که شمشیرم رو گلوی دوستمه بیفتم زمین تو چشمام اشک جمع بشه بعد تو افق محو شم
انصافا فانتزی خوبی نبود پس بزن لایکو

فرستنده : farzan


<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:73.txt">اس ام اس زیبا (بخش اول)</a><a class="text" href="w:text:74.txt">اس ام اس زیبا (بخش دوم)</a><a class="text" href="w:text:75.txt">اس ام اس زیبا (بخش سوم)</a><a class="text" href="w:text:76.txt">اس ام اس زیبا (بخش چهارم)</a><a class="text" href="w:text:77.txt">اس ام اس زیبا (بخش پنجم)</a><a class="text" href="w:text:78.txt">اس ام اس زیبا (بخش ششم)</a><a class="text" href="w:text:79.txt">اس ام اس زیبا (بخش هفتم)</a></body></html>خنده داره . . . . .
وقتی مال یکی دیگه میشی
تازه همه یادشون میفته
تو هم وجود داشتی.....!

فرستنده : محمد مهدی سلطانی



۞ بخونید هیچ ضرری نمیکنید ۞

انگار منتظر بود هر لحظه زنگ در به صدا آید و او با همان صدای گرمش پشت در ایستاده باشد ، بار دیگر روبروی اون بنشیند و پاهایش را روبروی او دراز کند و شروع کند به بزله گویی ...دوست داشت بار دیگر صدای گرمش را بشنود ، در کنارش بنشیند و ببوسدش ، اگر فرصت دیگری داشت لحظه ای درنگ نمیکرد , بیوقفه او را میبوسید . دوست داشت آخرین بوسه ای که بخاطر می آورد بوسه بر پوست گرمش بود با عطر مردانه ش ، نه بوسه ای بر پیکری یخ کرده و کفن پیچ شده .
انگار منتظر بود هر لحظه پیش از سال تحویل با او تماس بگیرد و انگار میخواست دوباره چمدانش را بگشاید و پدر به جانش غر بزند و یکبار دیگر ؛ تنها یکبار دیگر بر سر اینکه لحظه تحویل سال تلویزیون خاموش باشد یا روشن مجادله کنند و میخواست همه چیز به صورت قبل برگردد .
این سکوت مرگبار آزارش میداد ؛ دلش برای یک تماس از دست رفته از پدر پر میکشید ، دوست داشت باز هم بر سر همه چیز بحث کنند .
هیاهوی جمعیت آزارش میداد و صدای خنده های مردم به گوشش بیگانه بود ؛ او در میان پیر و جوان مردی را میخواست که همیشه دوستش داشت ، دوستش داشت برای تمام لحظه های تلخ و شیرین باهم بودنشان ...دوستش داشت بخاطر پدر بودنش و تمام .
دوستش داشت چون دستان زیبای او هیچگاه مجال ِ پیر شدن و چروکیدن را نداشت .
آخرین بار که نازنین دستانش را در دست گرفته بود پدر بی آنکه چیزی بگوید محکمتر فشارشان داده بود و به او نگاه کرده بود .

دست پدر برای این دختر تا ابد همان دستان گرم ، محکم و گشاده بود ...

فرستنده : شـــــــایـــــــانــــــــــــsh_m0



تعداد،صورت مسئله را تغییر نمی دهد
حدس بزن چندبارگفته ایم وشنیده نشده ایم
چند بار شنیده ایم وباورمان نشده است
چند بار...
پدرم می گفت :
پدربزرگت ، دوستت دارم را
یک بار هم به زبان نیاورد
مادربزرگت اما