ار گوناگون، عصبي‌اش کرده بود. با خودش فکر مي‌کرد که ديگر نمي‌تواند اين شرايط را ادامه دهد. بچه‌ها هر چند حرفي به او نمي‌زدند ولي در قلب او غوغايي برپا بود.
غروب بود که بوي غذا دوباره در ساختمان پيچيد. سميرا و سوسن دخترانش سعي مي‌کردند که به روي خودشان نياورند. ولي پسرها بي‌تاب‌تر شده بودند. گاه قطره‌ اشکي درخشان را در چشمان بچه‌هايش مي‌ديد و قلبش درد مي‌گرفت.
نمي‌دانست چه شده است ولي وقتي صداي زنگ در آپارتمان به گوش رسيد، از خواب پريد.
چه کسي اين موقع شب زنگ در خانه‌شان را زده بود؟
به ياد اسماعيل افتاد. شوهرش هر شب همين موقع به خانه برمي‌گشت. اطراف اتاق را نگاه کرد. هر کدام از بچه‌ها گوشه‌اي روي کتاب‌هايشان به خواب رفته بودند.
آرام از جا بلند شد. در را که باز کرد، مليحه خانم را پشت‌ در ديد. درون سيني بزرگي که در دست داشت دو ديس بزرگ غذا بود.
-خيلي گرفتار بودم. نشد که اين چند وقت به شما سر بزنم ولي امروز احساس کردم که بايد به من کمک کني. راستش دو دختر تو در مدرسه شاگرد اول هستند ولي بچه‌هاي من درس‌شان خوب نيست. اگر زحمتي نيست، به آنها کمک درسي کنند. من هم جبران مي‌کنم. خودت که هر روز سرکار مي‌روي و فرصت رسيدگي به غذاي بچه‌ها را نداري. چهره‌ات خيلي خسته است. من که غذا درست مي‌کنم، کمي بيشتر مي‌پزم، با هم مي‌خوريم. هر چه باشد ما از قديم با هم دوست هستيم.
سيني را زمين گذاشت. سفره قديمي را پهن کرد. بچه‌ها دور سفره نشسته بودند. زن با افتخار به بچه‌هايش نگاه مي‌کرد. قطره‌هاي‌ اشک اين‌بار از شوق در چشمانش شتک مي‌زدند.

فرستنده : smj13سید مصطفی



بعد از 5 ســــال مســــتاجری و .... از صبح تا شب کــــــار کردن .... با هـــــزار جور قرض و بدهی ..... بالاخره تونستیم یه آپارتمان 60 متری بخــــریم ..... خدابا شکر .....
مسیر محل کارمون یه طوریه که رفت و برگشت از جلوی...
**** خـــــونـــــمـــــون ****
رد میشیم نمیدونید که چقدر ذوق میکنیم ...... به همون اندازه برای همتون دعا میکنیم که هر چی آرزو دارین خدا بهتون بده ... هر چی که خوشحالتون میکنه و امیدوارم این دم عیدی هیچ کسی غم نداشته باشه و همه بخندن ....

فرستنده : تیردخت



از تمام دلتنگي ها.از اشك ها و شكايت ها كه بگذريم.........
بايد اعتراف كنم : مادرم كه مي خندد ...خوشبختم...

فرستنده : آوات



خط خطی های משורמןו :
می روم از لحظه ای دل بکنم عاقبت
طاقت ماندن نماند،می شکنم عاقبت
می روم و می برم با خودم این درد را
این تن یخ بسته را،این هوس سرد را
می روم و می شوم دورتر از یادها
بغض فروخورده ام در نفس بادها
هیچ حصاری نماند،غرق رهایی منم
بی منم و بی تنم،این منم آری منم
با توام ای سرنوشت،با کلک ساده ات
روح بلندم نشد بسته ی قلاده ات...

فرستنده : AmirAli



وقتی ساعت یا الارم گوشی برای نماز صبح زنگ میزنه یه لحظه ی خیلی کوتاه هست که بین یه دوراهی میمونی با خودت میگی یکم دیگه بخوابم حالا وقت هست و یا به چشمات فشار میاری و بازشون میکنی و از رختخواب گرمت دل میکنی...
لایک=ایشالا هممون مخصوصا خودم(که چن روزه نماز صبحم قضا شده و خیلی ازین بابت ناراحتم)همیشه راه دومو انتخاب کنیم.

فرستنده : AmirAli



آهـــای کـارخانـه دار..!
مـن هــَم سـِن ِ پـسر ِ تـو هــستم...
وتـو هـم سـِن ِ پـدر ِ مـن هـستی..
تـو "کـارخـانـه" ،داری...
مــن "کـار" دارم...ولـی "خـانـه" نـدارم..!
تــو عــاشـق ِ پــولـــی...
مــن عــاشـق ِ دوســتدار ِ پـول(عـشقم).....!!!
تـو بـا پـنجاه شـصت سـال سـن،آنـقدر امـیدواری کـه بـه فـکر ِ سـفر بـه آمـریکـایی...
و مـن بـا هـفده هـجده سـال سـن،آنقـدر نـاامـیدم کـه فـقط و فـقط بـه فـکر ِ سـفر ِ آخـرتم..!
مـوهـای تـو ریـختـه انـد...
ولـی مـن زود بـه زود مـوهـایم را کـوتاه مـیکنم تـا بـُلندای ذهـنم را مـحدود کـنم..!
آخــر هـر چـه بـیشتر از ایـن زنـدگی مـیفـهمم غـمگیـن تـر مـیشـوم...!
تـو بـا آن سـن بـرای خـودت تـولد مـیگیری و فـکر ِ شـادی و لـذت هـستی...
و مــن روز ِ تـولدم بـه این مـی اندیـشم کـه الان یـک سـال بـه عـمر ِ مـن اضـافـه شـد یـا یـک سـال از عـمر ِ مـن کـم شـد؟؟؟
فـهمـیدی چـقدر نـا امـیدم..؟!
فـهمـیدی چـقدر فــرق داریــم..؟!
بـه یـاد داشـته بـاش..!
خـدا نـگفت کـه بـرایش از مـأمـوریـت ِ زمـین سـوغـاتی "پـول" بـبریم...
خـدا یـک تـکه کـاغـذ در کـولـه آدم گـذاشـت و در آن نـوشـت...
"لـیست ِ سـوغـاتی هـای مـاموریـت ِ زمــین"
عــــبـــادت و بـندگـــی...
مـهربــانــی...
و عــــشــــق........

فرستنده : لابسـتر



مینویسم دفتری با اشک و آه: در شبی غمگین و تاریک و سیاه: مینویسم خاطرات از روی درد: تا بدانی دوریت با من چه کرد.:

فرستنده : سجاد چی



در فراسو شهریست که یکی عزیزی انجا دارد.. هرکجا هست ... به هر حال ... به هر فکر ... ب هر کار... عزیز است (خدایا به سلامت دارش)

فرستنده : (..Exclusiv..)



من بیادت آه را بر روی غم حک میکنم... تابدانی انتظار یعنی اوج عشق

فرستنده : (..Exclusiv..)



عاغا مخاطب خاصم تو روزای اول که با هم تازه اشنا شده بودیم
گفت امشب خوابتو دیدم
منم گفتم چی دیدی
گفت داشتیم با هم عمو ذنچیر باف بازی میکردیم
هیچی دیگه
تنها تونستم با خیس کردن دمپایی های دستشویی خودمو خالی کنم

فرستنده : امیر حسین 17



نزدیک عید که میشه ، به جای اینکه خوشحال بشم ناراحت میشم !
به خدا وقتی که پدر و مادر هایی رو میبینم که برای خریدن لباس برای فرزندانشون دست به چه کارهایی که نمی زنند ، قلبم به درد میاد و تا یک ربع نیم ساعت وضع آشفته ای دارم !
ما تو این سایت این همه برای همدیگه جوک میگیم و فانتزی تعریف می کنیم و می خندیم ولی خدا وکیلی دلم میخواد با هر لایکتون یک آمین به این آرزوی من بگید :
" خدایا هیچ پدر و مادری را شرمنده زن و بچه اش نکن ، مخصوصاً این شب های عید "
فکر کنم ارزشش بیشتر از فانتزی و ... باشه !

فرستنده : !? Why So Serious



محبت همه چیزرا شکست می دهد ولی خود شکست نمی خورد

فرستنده : امیرتقی زاده



کســی را دیــدم کــه جوانــی اش
شانــه لا بـه لای مـو هایـش گـیر نمــی کرد
کســــــــی کــــه آرزو داشـــــــت
بــالای چشمَــش ابـــرو باشــــد.
کســـی کــه کودکیــش را
بـــا چشم چشم دو "ابــرو" آغــــاز نکرد...
بیاین با هم برای کسایی که حتی ملاقاتشون
هم ممنوع شده ، دعا کنیم

فرستنده : غريبه



غمگینم!!!!!!!!!!
همچون پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر میکند که چگونه بمیرد؟؟؟
گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر؟؟؟
##### زندانی

فرستنده : zendani



سایه از نخل برهنه مطلب
از مردم این زمانه یاری مطلب
عزت به قناعت است و خاری به طمع
با عزت خود بساز و خاری مطلب
###### زندانی

فرستنده : zendani



"مادر - پدر" بی تو شماهم میتوانم زنده بمانم . . . .
البته نمیدانم زیر خاک هم میتوانم نفس بکشم یا نه . . . .
لایک = عاشقتونـــــــ(ماما - بابا)ــــــــیم

فرستنده : محمد مهدی سلطانی



آری تو راست میگفتی . . . با تو بودن هم سر حدی دارد . . .
تازه معنی " سر حد مرگ " را می فهمم . . . .

فرستنده : محمد مهدی سلطانی



اس ام اس هایش را پاک کردی ، درست
نامه هایش را سوزاندی ،‌درست
هدیه هایش را دور انداختی ، درست
.
.
.
خاطراتش را فراموش کردی ، . . . . . نه دیگر نمیتوانی بگویی درست و تو می مانی و خاطراتی که حتی نمیتوانی از خاطر پاکشان کنی . . . .
اینجاست که میشوی یک انسان به هیچ باخته . . . .

فرستنده : محمد مهدی سلطانی



شما نمیتوانید کسی را وادار کنید که دوست تان بدارد،اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند...

فرستنده : (مهدیه)Ashk



ای کاش مخاطب خاصم نبودی . . . . کاش فقط خاصّه من بودی نه مخاطبی خاص برای چندین نفر . . . . ..
لایک = قبول دارم داش محمد

فرستنده : محمد مهدی سلطانی



حرفهایی هست که بدجور دل را میشکند! بدجور دل را می سوزاند! روح را ویران میکند! حرفهایی شاید از سوی نزدیکترین و عزیزترین کسانت... گاهی دلت میخواهد، این نزدیک ترین ها، اینقدر برایت عزیز نبوند! یا اگر بودند، کمی بیشتر حواسشان به تاثیر حرفهایش بود! گاهی برخی کلمات آنچنان تخریب کننده اند که اثرش سالها باقی می ماند. اگر می روی، تــَرک میکنی، یا عهدی را می شکنی، کمی، فقط ک
ی آرا
متر
و مه
ربان
تر...
کم
ی ه
م به
انسا
نی که روبرویت است فکر کن

فرستنده : xabiz



ایـــن بـــار ،
سیـــگار را بـــکش ،
از طـرفـــی کـــه مـــی ســـوزد ؛
تـــا بــــدانــی چـــه میـــکشم …

فرستنده : hajman



خــدایــا ...
تـو که انقــد باحــالی ... تو کــه عشــق ٍ منـــی...
نوکـــرتم !
یه کـاری کـن قبـل از عیــد هیــچ بچــه ای تو حســرت ٍ لبــاس ٍ نــو نمــونه ...
دمـــت گـــرم *

فرستنده : امیر21



*******************(!!!)علامت اختصاصی abas_m223
آهای پسر سرزمین من ,دیروز مردان غیورسرزمینم مردانه در میدان میجنگیدند...معلوم هست کجایی خیلی وقت است تو را گم کرده ایم !!!
امروز داری توی آرایشگاه ها ابرو بر میداری ، مو رنگ میکنی ، دماغت را سر بالا میکنی درجستجوی .....هستی!!!
آهای پسر سرزمین من . . دختران سرزمین من نیاز به مردی دارند که محکم باشد ، قوی باشد در سختی ها ،در دشواری ها همراه و همیارشان باشد انقدر قوی وغیور باشد ....که همه دنیا در برابرش کم بیاورد...
آهای دختر سرزمین من ....احساس میکنم این روزها معنای زیبایی را گم کردی خواهرم باور کن زیبایی در چشمهای امانتیه رنگ روشن و لبهای برجسته کرده سرخ نیست...
باور کن هر چه قدر هم دماغت را کوچک کنی و سر بالایش کنی در چشم یک پسر واقعی زیبا نخواهی شدملاک های زیباییت را تغییر بده...
زیبایی ظاهری هر فرد همانیست که خدا در وجودش قرار داده زیبایی ظاهر زمانی به چشم خواهد آمد که تو قلب پاکی داشته باشی ...این حرف شعارنیست هرگز,اونوقت همه تو را زیبا خواهند دید
دختر زیبای سرزمین من از صمیم قلب برایت آرزو میکنم زیبایی حقیقی گم شده ات را دوباره پیدا کنی!!!

فرستنده : abas_m223



در غروب گریه کردم هیچ کس یادم نکرد روزگار بیمعرفت لحظه ای شادم نکرد آرزو مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

فرستنده : rashid



بنویس نام مرا در کف دستت ای دوست،تا به هنگام قنوتت نبری از یادم

فرستنده : سیدهادی موسوی



میشود با توکل ب تقوا ،ب ارامش دست یافت
میشود با توجه ب انهایی که ریا کار و دو رو هستند زندگی ی
خوبی داشت..

فرستنده : Ice berg



حالم مثل درختيست ...كه كنار كارخانه چوب بري روييده.....

فرستنده : M & S 4 EVER



ب یادت ارزو کردم ک چشمانت اگر تر شد به شوق ارزو باشد ن تکرار غم دیروز....

فرستنده : (..Exclusiv..)



سلام . هیچی فقط خواستم بی هیچ حرفی توی چشمت بیام

فرستنده : تیدا



بهترین لحظه های روز و شبم
لحظه های شکفتن سحر است
که سیاهی شکسته پا به گریز
روشنایی گشوده بال و پر است
فریدون مشیری

فرستنده : دانش آموز



ی تو مهتاب تنهای دشتم
بی تو خورشيد سرد غروبم
بی تو بی‌نام و بی‌سرگذشتم.
بی تو خاکسترم
بی تو، ‌ای دوست!
شاملو

فرستنده : دانش آموز



بهار فلسفه ساده ای است
برای آنکه بدانيم
زمين عرصه کوچ است
و غفلت
آه غفلت
چه دريغ مطولئ دارد
سلمان هراتی

فرستنده : دانش آموز



زندگی ساعت تفریحی نیست
که فقط با بازی
یا با خوردن آجیل و خوراک
بگذرانیم آن را
هیچ می دانی آیا
ساعت بعد چه درسی داریم؟
زنگ اول دینی
آخرین زنگ حساب!
سلمان هراتی

فرستنده : دانش آموز



امروز تو مغازه نشسته بودم..داشتم پستاتونو میخوندمو میخندیدم...خوشو شنگول بودم.....
یهو یه خانومی چهل پنجاه ساله اومد تو ....خندیدنمو قطع کردمو صدای آهنگم بستم..گفتم بفرمایین...؟
خانومه گفت:جوون یه کمکی کن...مریضم......و...
اون داشت حرف میزدو من پیش خودم گفتم داره دروغ میگه.....داشتم با خودم فکر میکردم که یهو خانومه بغض کرد...تو صداش بغض بود...راحت میشد بغضو توی صداش فهمید.....
تو چشاش میشد اشکو دید...
میشد نداری رو دید.....
میشد شرمندگی جلو بچه هاشو دید.....
میشد هزار تا چیزه دیگه هم تو چشاش دید که شاید کلکسیون بیچارگی بود....میشد شرمو تو نگاهش دید که از سر ناچاری داره کمک میخواد...
بغضم گرفت...بدجوریم بغضم گرفت....پیش خودم گفتم این به خاطر بچه هاش اومده ...
آره شک ندارم که به خاطر بچه هاش اومده بود....
یه کمکی کردمو رفت...ولی باعث شد کلی فکر کنم......به اونایی که ندارن....به اونایی که امسال عید بازم مثه هر سال طعم لباس نو رو نمیچشن....لباس نو که چیزی نیس...به اونایی که حتی یه غذای خوب واسه خوردن ندارن....
خدایا کمکشون کن...خودت کمکشون کن.....برسونشن به اونجایی که باید برسن....
یه مهرو محبتیم توی دل ماها بنداز که اگه کسی ازمون کمک خواست...بدون چون وچرا کمکش کنیم....
اصلا قبل از اینکه دستشونودراز کنن به سمتمون...خودمون دستشونو بگیریم....کمک کن آدمیت یادمون نره......کمک کن قبل بغض کردنشون درکشون کنیم...!!!!!

فرستنده : اسی69



این آخرین صحبتهای حاج هــمــــــت بود در دو کوهه که پس از آن دیگر هیچوقت صدای او را نشنیدند اما صـــدایـــــش هنوز در دو کوهه طنین انداز استــــــــــ... :
تنها حرکت در راه خدا مهم است
خداوند شکست می دهد، پیروزی می دهد ....
عملیات به دست دیگریست و دست ما نیست ...
ما این جنگ را باخون پیش می بریم.

و این آخرین صحبتهای حاج هــمــــــت بود در دو کوهه که پس از آن دیگر هیچوقت صدای او را نشنیدند اما صـــدایـــــش هنوز در دو کوهه طنین انداز استــــــــــ...
یادش گرامی ... اللهم صل علی محمد و آل محمد

فرستنده : Fatoo



بــه سلــامتــی تمـــام لحظــاتـــ شیــریـــن زندگیمــــون...
کــه تـــا اومـدیـــم لــذتشـــو ببــریـــم...
یــا زود تمـــوم شــد یـــا سـریـــع واسمـــون تلخــش کــــردن ....

فرستنده : عمو رسول مهربون



ﺩﺧﺘﺮ: ﺑﺎﺑﺎ ﮐﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺧﺮﯾﺪ ﻋﯿﺪ ﮐﻨﯿﻢ؟؟
ﭘﺪﺭ: ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺟﻨﺲ ﻫﺎ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺮﻓﻪ
ﺟﻮﯾﯽ ﮐﻨﯿﻢ
ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺳﺎﻋﺖ 9
ﺁﻗﺎ ﺍﻭﻣﺪﯾﻦ ﺧﺮﯾﺪ؟؟
_ ﺑﻠﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﻨﺲ ﻫﺎ ﺍﺭﺯﻭﻥ ﻫﺴﺘﺶ ﻭ ﻗﯿﻤﺖ
ﻫﺎ ﻣﻨﺎﺳﺐ
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﭘﺪﺭ ﮐﺎﺭﮔﺮﺵ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﯾﺎ ﺍﺧﺒﺎﺭ

فرستنده : Man



ما که هستم در جمال خاک تو/دل نثار لحظه ای دیدار تو/در رفاقت ذره ای ماراببخش/مشکلات است که نمیذارد بپرسم حال تو !

فرستنده : سیدهادی موسوی



..و..مولا علی (ع) فرمود
....عاقل در ملک عاریه تاسیس اساس نمیکند و ما هرچه داریم برای بعد فرستاده ایم جایی که عاریه است اهمیت دادنش خلاف عقل است .....
.....

فرستنده : ودیگرهیچ.....



...و...خدا به موسی وحی کرد ::
....من راحتی را در بهشت قرار دادم ومردم در دنیا یه دنبال آن هستند...
....من علم را در گرسنگی قرار دادم و مردم در سیری به دنبال آن هستند..
..من عزت را در نماز شب قرار دادم و مردم در ابواب سلاطین به دنبال آن هستند.......

فرستنده : ودیگرهیچ.....



...و.......(دکتر علی شریعتی)
......چه رنجی میکشد ..
...........آنکس که انسان است و از احساس ..........
....سرشار است.............................................

فرستنده : ودیگرهیچ.....



شیــر و رفقـاش نشـسته بـودن و خــوش میگــذروندن.....
بیــن صحــبت شیــره نگـاهـی بـه سـاعتـش میــندازه و میگـه:آُه! اُه! ساعـــت 11 شـــده! بایــد بـــرم! خــانووم خــونه منتظــــره!"
گاوه پـــوزخنــدی میــزنه و میگـــه: زن ذلیـــلو نیگــا ! ادعـاتم میشـــه سلطـــان جنگلــی!
شیـــر لبخنـــد تلخــی میــزنه و میگـــه:
تــوی خــونه یــه شیـــر منتـــظرمه ! نــه یـه گاوی مثـل تــو !!!!
بســــلامتی همه شیــــر صفـــــــــــــــت ها...

فرستنده : shey2nak



پسر نیازی به ته ریش نداره...
نیازی به قدِ بلندُ حتا دورِ بازوی ضخیم...
همینکه قلبش صاف باشد..
همینکه احساس امنیت کنی تو رابطه کافیه ♥

فرستنده : virangare 141



جا گذاشتي..........!!!!
رد خاطراتت را جا گذاشتي..........
مال ناراضي از گلوي ما پايين نميرود............
بيا برش دار و با خودت ببر............

فرستنده : آوات



صورت زیبا پیر می شود،
اندام زیبا تغییر خواهد کرد؛
اما یک انسان خوب، همیشه انسانی خوب خواهد ماند ...
[ خوب بودن را برایتان آرزو دارم ]

فرستنده : Mammad.V8



روزی میرسد.بی تفاوتی هایت را به جای خالی ام را حس کنی،وشایددردلت بابغض بگویی کاش اینجا بود،آن وقت است که میفهمی چقدر زود دیرمیشودومن حتی به خوابت هم نمی آیم...!

فرستنده : the BEST



خودم پراندمت وقتي درشعرهايم بالت دادم..حالارنگ آسمانهاي ديگررابه رخم ميکشی؟!

فرستنده : the BEST



چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست
جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست
ما کجا و نورباران شب دریا کجا!
قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست
ما کجا و بارگاه حضرت خوبان کجا!
هر گدایی، لایق هم صحبتی با شاه نیست
عشق، اینجا بین آدم ها غریب افتاده است
پایمردی کن برادر! یوسفی در چاه نیست
بارمان را آب برد و تازه فهمیدیم که
در بساط خالی ما، آه حتی آه نیست
ریشه در خاکیم و دم از آسمان ها می زنیم
بت پرستانیم و مثل ما کسی گمراه نیست
تک سوار قصه ها، یک روز می آید ولی
جز خدا از پشت پرده، هیچ کس آگاه نیست

فرستنده : **یــه دیـــونـــــه**



اینم برای خودمون(پسرا)
نگاه که هرزه باشد .حجاب هم که داشته باشی انطور که میخواهد تورا تصور میکند پس فکری به حال مغزهای فاحشیمان کنیم نه حجاب زنانمان......!!!!

فرستنده : اسی69



آرزو میکنم بزرگترین آرزوت، کوچکترین چیزی باشه که خدا واسه ت رقم زده

فرستنده : وحید



اهای کافه چی!!!
در این روز های پر رفت و بی امد...
ندیدی عزیزی را که تمام تلاشش در رفتن بود و نماندن؟
این اخری ها خبر دیدنش را در کافه ای به من دادند!
اگر رفته که هیچ!
اگر در پس رفتنش امدی بود...
تو قهوه ای تلخ تر از تمامی تلخ ها به حساب من برایش بریز!
اگر از تلخی اش گله و شکایتی کرد بگو:
فلانی گفت:
این تلخی در برابر رفتنت هیچ است...!

فرستنده : aida shiraziiiiii



سنت فاطمه(س)
زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد زیبایی بدنش را نشان نمی دهد.
دکتر شریعتی

فرستنده : اسی69



خاطره باشد و تو نباشی...!

فرستنده : FERI.NG



******************(!!!)علامت اختصاصی abas_m223
دیروز در اتوبوس دختری را دیدم با موهایی طلایی به او غبطه خوردم خیلی بشاش به نظر میرسیدهنگام پیاده شدن در راهروی اتوبوس می لنگید او فقط یک پا داشت و با عصا راه می رفت اما هنگام عبور لبخند می زد.... !!!خدایا مرا به خاطر گله هایم ببخش!من دو پا دارم...
پیاده شدم تا لواشک بخرم.جوانی که آن را می فروخت خیلی سرش شلوغ بود با او صحبت کردم.و هنگامی که او را ترک کردم گفت:"مرسی شما خیلی مهربان هستید . از صحبت با افرادی مثل شما لذت میبرم .من نابینا هستم"
خدایا مرا ببخش به خاطر ناشکری هایم من دو تا چشم بینا دارم!!!
مدتی بعد وقتی در خیابان قدم میزدم کودکی با چشمان آبی دیدم که ایستاده بود و بازی دیگران را تماشا می کردلحظه ای توقف کردم و گفتم: عزیزم تو چرا با آنها بازی نمیکنی؟بدون آنکه عکس العملی نشان دهد رو به رو را نگاه میکردفهمیدم که او نمیشنود...
خدایا !مرا ببخش به خاطر ناشکری هایم من دو گوش شنوا دارم دنیا از آن من است ...
خدایا مرا ببخش به خاطر گله هایم من سلامت هستم و قدرش را می دانم,اما خدایا ,همه مریضها رو به کرمت شفا بده....

فرستنده : abas_m223



شهر من رو به زوال است تو باید باشی
دل من زیر سوال است تو باید باشی

فال حافظ زدم، آن رند غزل خوان می گفت :
زندگی بی تو محال است تو باید باشی............

فرستنده : roza



چه لذتي بالاتر از اين كه (( اسمت )) قسم راست يك نفر باشد............
.......چه لذت هايي داري كه من ندارم.......

فرستنده : آوات



از قديم نديما گفتن: واسه كسي بمير كه واست تب كنه !!!!!
قديما چه پر توقع بودن !!!........
من واست مي ميرم.......حرفي نيست.......
اما خدا نكنه......تو.......تب كني....

فرستنده : آوات



ضربه ي آخر را خدايم زد..............!!!
آن زمان كه تو براي رفتنت استخاره كردي و..........
.....خوب آمد.....

فرستنده : آوات



حافظ هنوز هم اصرار دارد .......( خبر خوشي در راه است ).....
تو كجاي دنياي مني كه هر چه مي آيي نمي رسي ؟؟!!!!............

فرستنده : آوات



حس بودنت قشنگ ترین حس دنیاست

تو که باشی ..

هر روز را .. نـه!

هر ثانیه را .. عشق است !!

فرستنده : mehran GH



عاقبت یک روز که نزدیک است ، از دنیایی که در آن بی تو مرده ام زنده خواهم شد ، به سویت خواهم دوید و تا ابد در آغوشت جان خواهم داد !

فرستنده : mehran GH



"مــُبـارزه ی مـن و روزگــار"
آهــای روزگـار..!
اگـه مـیخـوای بـه سـفارش هـای مـن گـوش بـده زودتـر بـرنده شـی:(
تـوی ریــنـگ...
گـاردت رو بـاز بـذار...!
بـذار بفـهمم اونــقد حـقیرم کـه ارزش گـارد بـالا بـُردنم نـدارم...
مـن بـه حـقارت عـادت دارم...!
سـعی کـن هـمه چـپ راسـتاتـو بـزنی تـو صـورتـم!!!
عـاشـقه لـظه ای أم کـه ضـربـه مـیخوره بـه چـشـمم...
بـه بـهونـه ی چـشم درد...
سـریع دو سـه قـطره اشـک مـیریزم یـکم خـالی شـم...
سـعی کـن آپـــر کـاتـِت دقـیق بخــوره تـو چـونـه م...!
بـذار واسـه چـند سـاعـتم شـده نـتونـم خـوب صـحبت کـنم...
اشـکال نـداره آخــه راسـتشو بـخوای کـَسی رو نـدارم بـاهـاش حـرف بـزنم...
هـــوکـتو دقـیق بـزن تـو گــیجـگاهـم!!!
شـایـد واسـه چـند لـحظه ام شـده فـرامـوشـی گـرفـتم...
آخـه مـیدونـی؟؟؟خـاطره هـای گـذشـته بـدجور