ار ناشى از يك قاعده اى است كه مى گويد: كلمه اى كه الف و لام بر سر دارد و به اصطلاح معرفه است ، اگر در كلامى تكرار شود، منظور از آن همان كلمه اول است ، و هر دو كلمه يك چيز را مى رسانند، ولى اگر نكره باشد دومى معنا و منظورى غير منظور اولى را افاده مى كند، مثلا اگر بگويى : (اذا اكتسبت الدرهم - يا: درهما - فانفق الدرهم ) معنايش اين است كه وقتى درهمى - يك درهم - كاسبى كردى ، همان درهم را خرج كن ، و اما اگر بگويى (اذا اكتسبت درهما فانفق درهما) معنايش اين است كه اگر درهمى را كسب كردى ، درهمى را خرج كن ، و در اين جمله منظور اين است كه درهمى را خرج كن ، ليكن اين قاعده كليت ندارد.
تنوينى كه در كلمه (يسرا) است به قول بعضى براى بزرگداشت يسر است ، و مى فهماند با هر عسر، يسرى گرانقدر مى آيد، ولى به نظر ما تنوين تنويع است ، و مى خواهد بفرمايد با هر دشوارى نوعى گشايش هست ، و منظور از كلمه (مع - با) واقع شدن يسر به دنبال عسر است ، نه اينكه منظور از معيت اين باشد كه يسر و عسر در زمان واحد تحقق مى يابد.

فاذا فرغت فانصب و الى ربك فارغب 

اين آيه خطاب به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، و مطلبش به خاطر اينكه حرف (فاء) در آغازش آمده نتيجه گيرى از بيان آيات قبل است ، كه سخن از تحميل رسالت و دعوت بر آن جناب داشت ، و منت هاى خدا را بر او كه شرح صدرش داده ، وزر را از او برداشت ، و نامش را بلند آوازه كرد، بر مى شمرد، و در آخر، همه اينها را از باب يسر بعد از عسر دانست
و بنابر اين ، معنايش اين مى شود: حال كه معلوم شد هر عسرى كه تصور شود بعدش يسر مى آيد، و زمام عسر و يسر تنها به دست خدا است و لا غير، پس هر گاه از انجام آنچه بر تو واجب شده فارغ شدى نفس خود را در راه خدا يعنى عبادت و دعا خسته كن ، و در آن رغبت نشان بده ، تا خدا بر تو منت نهاده راحتى كه دنبال اين تعب است و يسرى كه دنبال اين عسر است ، به تو روزى فرمايد.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد اين است كه هرگاه از واجباتت فارغ شدى ، به نمازهاى مستحب بايست .
بعضى ديگر گفته اند: معنايش اين است كه هر گاه از نماز فارغ شدى به دعا بپرداز.
ليكن صاحبان اين دو قول بر روى بعضى از مصاديق انگشت گذاشته اند، و نمى توانند بگويند آيه تنها در اين معنا نازل شده .
بعضى ديگر گفته اند: معنايش اين است كه هر گاه از جنگ فارغ شدى ، در عبادت بكوش .
و بعضى گفته اند: مراد اين است كه هر گاه از دنيايت فارغ شدى به آخرتت بپرداز، و بعضى وجوه ديگرى ذكر كرده اند كه وجوهى ضعيف است .
بحث روايتى  
(رواياتى متضمن تمثيلى حاكى از شكافته شدن سينه پيامبر (صلى الله عليه  وآلهوسلم ) و تبديل و تبديل قلب او و رواياتى ديگر درذيل آيات گذشته ) 
در الدر المنثور است كه عبد اللّه بن احمد در كتاب (زوائد الزهد)، از ابى بن كعب روايت كرده كه گفت : ابو هريره از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) پرسيد اولين چيزى كه از امر نبوت ديدى چه بود؟ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) خود را جمع و جور كرد و نشست ، و فرمود: اى ابو هريره (خوب ) سؤ الى كردى ، من در صحرا بودم در حالى كه بيست سال و چند ماه از عمرم گذشته بود، ناگهان از بالاى سرم سخنى شنيدم ، به بالا نظر كردم مردى را ديدم كه از مردى ديگر مى پرسيد، آيا اين همان است آنگاه هر دو به طرفم آمدند، با چهره هايى كه نظير آن را هرگز در خلق نديده بودم ، و ارواحى كه در خلق هيچ چنين چيرهايى نديده بودم ، و نيز جامه هايى كه در خلق بر تن احدى نديده بودم ، آن دو نفر نزديك من مى آمدند، و آنقدر جلو آمدند كه هر كدام يك بازوى مرا گرفت ، ولى من احساس تماس دست آنها با بازويم را نمى كردم .
در اين حال يكى به ديگرى گفت بخوابانش و او بدون فشار و يا كشيدن مرا خوابانيد، پس يكى به ديگرى گفت : سينه اش را بشكاف ، پس آن ديگرى سينه ام را گرفت آن را شكافت ، و تا آنجا كه خودم مى ديدم خونى و دردى مشاهده نكردم ، پس آن ديگرى به وى گفت : كينه و حسد را در آور، و او چيزى بشكل لخته خون در آورده بيرون انداخت ، باز آن ديگرى گفت راءفت و رحمت را در جاى آن بگذار، و او چيزى به شكل نقره در همانجاى دلم گذاشت ، آنگاه انگشت ابهام دست راستم را تكان داد و گفت برو به سلامت . من برگشتم در حالى كه احساس كردم كه نسبت به اطفال رقت ، و نسبت به بزرگسالان رحمت داشتم .
مؤ لف : و در نقل بعضى از ناقلان - از قبيل نقلى كه در روح المعانى آمده - كه : (من ده ساله بودم ) بجاى (بيست سال و چند ماه ).
و در بعضى روايات آمده كه اين قصه در هنگام نزول سوره (اقرا باسم ربك ...) واقع شده كه آنجناب چهل ساله بوده .
و در بعضى ديگر نظير آنچه در صحيح بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى نقل شده آمده كه اين قصه در شب معراج اتفاق افتاده .
و به هر حال بدون اشكال اين قصه جنبه تمثيل دارد، و دانشمندان اسلامى بحث هايى طولانى پيرامون مفاد اين روايات كرده اند كه همه اين بحث ها بر اساس اين پندار است كه جريان يك جريان مادى و يك برخورد مادى بوده ، و به همين جهت وجوهى را ذكر كرده اند كه چون اصل و اساس بحث باطل بود از نقل آن وجوه خوددارى كرديم .
و در همان كتاب است كه ابو يعلى ، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، ابن حبان ، ابن مردويه ، و ابو نعيم (در كتاب دلائل )، همگى از ابى سعيد خدرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بروايت كرده اند كه فرمود: جبرئيل نزد من آمد و گفت : پروردگارت مى فرمايد: هيچ مى دانى چگونه نامت را بلند آواز كردم ؟ عرضه داشتم خدا بهتر مى داند. گفت پروردگارت مى فرمايد: از اين راه كه هر و در همان كتاب است كه عبد الرزاق ، ابن جرير، حاكم و بيهقى ، از حسن روايت كرده اند كه گفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) روزى خوشحال و خندان از خانه بيرون مى آمد و مى فرمود: هرگز يك (عسر) حريف دو (يسر) نمى شود، (ان مع العسر يسرا)، (ان مع العسر يسرا).
و در مجمع البيان در ذيل آيه (فاذا فرغت فانصب و الى ربك فارغب ) مى گويد معنايش اين است كه وقتى از نماز واجب بپرداختى ، برخيز و در برابر پروردگارت به دعا بايست ، و با رغبت از او درخواست كن . آنگاه صاحب مجمع البيان مى گويد: اين معنا از امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) نقل شده .بسم اللّه الرحمن الرحيم

وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ (1) وَطُورِ سِينِينَ (2) وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ (5) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ (6) فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ (7) أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ (8)

ترجمه آيات

به نام خداى رحمان و رحيم ، سوگند به دو سرزمين (انبياء خيز) شام و بيت المقدس (ياقسم به انجير و زيتون ) (1).
و سوگند به سرزمين طور سينا (2).
سوگند به مكه اين بلد امين (3).
كه ما انسان را به بهترين نظام خلقت خلق كرديم (4).
سپس او را - در صورتى كه منحرف شود - به پست ترين مرحله برگردانديم (5).
مگر كسانى را كه ايمان