 آورده و اعمال صالح كنند كه پاداشى قطع ناشدنى دارند (6).
حال اى انسان ! آن انگيزه اى كه تو را وا مى دارد به اينكه روز جزا را تكذيب كنى چيست ؟ (7).
مگر خدا را احكم الحاكمين نيافتيد؟(8).

بيان آيات

اين سوره مساءله بعث و جزا را ياد آور شده ، مطلب را از راه خلقت انسان در بهترين تقويم ، و سپس اختلاف افراد انسان در بقا بر فطرت اولى و خارج شدن از آن ، و در نتيجه تنزلش تا اسفل سافلين را بيان نموده ، در آخر خاطر نشان مى كند كه به حكم حكمت الهى واجب است كه بين دو طايفه در دادن جزا فرق گذاشت ، و پاداش هر دو نبايد يكسان باشد.
و اين سوره مكى است ، هر چند كه مى تواند مدنى هم باشد، مؤ يد مكى بودنش سوگند به (و هذا البلد الامين ) است هر چند كه اين نيز صريح نيست در اينكه سوره در مكه نازل شده ، چون احتمال دارد سوگند به شهر مكه بعد از هجرت آن حضرت و مراجعتش به مكه نازل شده باشد.
مراد از (تين ) و (زيتون ) و وجه تسميه مكه به (البلد الامين ) 

و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين

بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از كلمه (تين ) (انجير) و (زيتون ) دو ميوه معروف است ، كه خداى تعالى به آنها سوگند ياد كرده ، به خاطر اينكه در آنها فوايد بسيار زيادى و خواص و منافعى سراغ داشته .
ولى بعضى ديگر گفته اند: منظور از تين ، كوهستانى است كه دمشق بر بلندى آن واقع شده ، و منظور از زيتون كوهستانى است كه بيت المقدس بر بالاى يكى از كوه هايش بنا شده ، و اطلاق نام دو ميوه انجير و زيتون بر اين دو كوه شايد براى اين بوده كه اين دو ميوه در اين دو منطقه مى رويد، و سوگند خوردن به اين دو منطقه هم شايد به خاطر اين بوده كه عده بسيارى از انبيا در اين دو نقطه مبعوث شده اند. و بعضى ديگر احتمال هايى ديگر داده اند.
و مراد از (طور سينين )، كوهى است كه در آن خداى تعالى با موسى بن عمران تكلم كرد، كه طور سيناء هم ناميده مى شود، و مراد از (هذا البلد الامين ) مكه مشرفه است ، و بلد امينش خواند، چون امنيت يكى از خواصى است كه براى حرم تشريع شده ، و هيچ جاى ديگر دنيا چنين حكمى برايش تشريع نشده ، و اين حرم سرزمينى است كه خانه كعبه در آن واقع است ، و خداى تعالى درباره آن فرموده : (او لم يروا انا جعلنا حرما امنا)، و نيز در دعايى كه قرآن كريم از ابراهيم خليل (عليه السلام ) حكايت كرده آمده : (رب اجعل هذا بلدا امنا)،
و در دعاى ديگرش آمده : (رب اجعل هذا البلد امنا).
و در آيه مورد بحث با آوردن كلمه (هذا) و اشاره كردن به مكه احترام خاصى از آن كرده ، و فهمانده كه كعبه نسبت به آن سه نقطه ديگر شرافت خاصى دارد، و اگر آن را امين خوانده يا به اين جهت است كه كلمه (امين ) را به معناى (آمن ) گرفته ، و آمن معناى نسبت را افاده مى كند، و در نتيجه به معناى (ذى الامن - داراى امن ) است ، مثل اينكه كلمه (لابن و تامر) به معناى دارنده لبن (شير) و تمر (خرما) است . و يا به خاطر اين است كه فعيل در اينجا به معناى مفعول است ، يعنى شهرى كه مردم در آن ايمن هستند، و كسى از اهالى آن اين ترس را ندارد كه بر سرش بريزند و آسيبش برسانند، پس نسبت امن به خود شهر دادن نوعى مجازگويى است .
منظور از خلقت انسان در احسن تقويم و اشاره به مقام رفيع او بر حسب طبع اوّلى  واستعداد ذاتى 

لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم

اين آيه جواب چهار سوگند قبل است ، و منظور از (خلق كردن انسان در احسن تقويم ) اين است كه : تمامى جهات وجود انسان و همه شوونش مشتمل بر تقويم است . و معناى (تقويم انسان ) آن است كه او را داراى (قوام ) كرده باشند، و قوام عبارت است از هر چيز و هر وضع و هر شرطى كه ثبات انسان و بقايش نيازمند بدان است ، و منظور از كلمه (انسان ) جنس انسان است ، پس ‍ جنس انسان به حسب خلقتش داراى قوام است .
و نه تنها داراى قوام است ، بلكه به حسب خلقت داراى بهترين قوام است ، و از اين جمله و جمله بعدش كه مى فرمايد: (ثم رددناه اسفل سافلين الا الذين ...) استفاده مى شود كه انسان به حسب خلقت طورى آفريده شده كه صلاحيت دارد به رفيع اعلى عروج كند، و به حياتى خالد در جوار پروردگارش ، و به سعادتى خالص از شقاوت نائل شود، و اين به خاطر آن است كه خدا او را مجهز كرده به جهازى كه مى تواند با آن علم نافع كسب كند، و نيز ابزار و وسائل عمل صالح را هم به او داده ، و فرموده : (و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها) پس هر وقت بدانچه دانسته ايمان آورد، و ملازم اعمال صالح گرديد، خداى تعالى او را به سوى خود عروج مى دهد و بالا مى برد، همچنان كه فرمود: (اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه ، و نيز فرموده : و لكن يناله التقوى منكم ،
و نيز فرموده : (يرفع اللّه الذين امنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات )، و نيز فرموده : (فاولئك لهم الدرجات العلى )، و آيات ديگر از اين قبيل ، كه دلالت مى كند بر اينكه مقام انسان مقام بلندى است ، و مدام مى تواند به وسيله ايمان و عمل صالح بالا رود، و اين از ناحيه خدا عطايى است قطع ناشدنى ، و خدا آن را پاداش خوانده ، همچنان كه آيه ششم اين سوره به آن اشاره دارد، و مى فرمايد: (فلهم اجر غير ممنون ).
چند احتمال درباره مراد از (ردّ) انسان (جز مؤ منان  صالحالعمل ) به (اسفل سافلين )

ثم رددناه اسفل سافلين

كلمه (رد) كه مصدر فعل (رددنا) است ، ظاهرش اين است كه به همان معناى معروفش باشد، در نتيجه كلمه (اسفل ) به خاطر افتادن حرف جر يعنى حرف الى از اولش منصوب شده ، و تقديرش (رددناه الى اسفل ) است ، و مراد از (اسفل سافلين ) مقام منحطى است كه از هر پستى پس تر، و از مقام هر شقى و زيانكارى پايين تر است .
و معناى آيه اين است كه : سپس ما همين انسان را كه در بهترين تقويم آفريديم ، به مقام پستى برگردانديم كه از مقام تمام اهل عذاب پست تر است .
احتمال هم دارد كه كلمه (رد) در اينجا به معناى جعل باشد، يعنى ما او را پست ترين پست ها قرار داديم . و نيز احتمال دارد به معناى تغيير باشد، و معنا چنين باشد كه : ما سپس همين انسان را كه آنطور آفريديم تغيير مى دهيم ، و مراد از (سفالت ) به هر حال شقاوت و عذاب است .
و بعضى گفته اند: مراد از خلقت انسان در احسن تقويم ، همان شرايطى است كه يك انسان در آن شرايط، هستى مى يابد و به حد جوانى مى رسد، حدى كه قوايش استقامت يافته ، صورت ظاهريش ، و جمال هيئتش به كمال مى رسد.
و مراد از رد انسان به اسفل سافلين بر گرداندنش به دوران ضعف قواى ظاهرى و باطنيش در پيرى است ، كه قد و قامتش از استقامت به انحناء مى گرايد، و هوش و حواسش ناتوان مى شود، در نتيجه اين آيه مفاد آيه زير را مى رساند كه فرموده : (و من نعمره ننكسه فى الخلق ).
و ليكن اين معنا با آيه (الا الذين امنوا و عملوا الصالحات ) نمى سازد، چون به طور مسلم اين استثناى متصل است ، و برگشتن خلق و خوى انسان در دوران پيرى استثناپذير نيست ، چون حكم خلقت عمومى است ، و مؤ من و كافر سرش نمى شود، هر كس به دوران پيرى برسد چه صالح باشد و چه طالح ، خلقت ظاهرى و خوى باطنيش تغيير مى كند، و ادعاى اينكه مردم صالح و مؤ من چنين نمى شوند، و از د