ر كار باشد، و ما سابقا در بعضى از مباحث بيان كرديم كه تقوا يك مقام خاص دينى و معنوى نيست بلكه حالتى است روحى كه شامل تمامى مقامات معنوى مى شود، به اين معنا كه براى هر درجه و مقامى از مقامات معنوى ، تقوائى است مخصوص به خود آن مقام .
پس ملخص آنچه گذشت اين شد كه مراد از آيه شريفه (ليس على الذين آمنوا و عملوا الصالحات جناح فيما طعموا...) اين است كه بر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح نموده اند نسبت به آنچه از شراب نوشيده و يا از ساير محرمات مرتكب شده اند حرجى نيست ، اما بشرطى كه علاوه بر ايمان و عمل صالحشان در جميع مراحل و اطوار خود ايمان به خدا و رسول و احسان در عمل را دارا باشند، و جميع واجبات را انجام داده و از جميع محرمات پرهيزكار باشند.
با داشتن چنين فضائلى اگر قبل از نزول آيه تحريم و رسيدنش بگوششان و يا قبل از اينكه معناى آنرا فهميده باشند به يكى از اين پليدى ها كه عمل شيطان است مبتلا بوده اند، حرجى بر آنها نيست و خداى تعالى از گناهان گذشته آنان صرفنظر نموده است ، و اين آيه نظير آيه شريفه ايست كه در بين آيات راجع به تحويل قبله واقع است . در پاسخ سؤ ال آنان از نمازهاى گذشته كه رو به بيت المقدس خوانده اند مى فرمايد: (و ما كان الله ليضيع ايمانكم ).
به هر حال سياق اين كلام خود شاهد ديگرى است بر اينكه آيه مورد بحث (ليس على الذين آمنوا و عملوا الصالحات جناح ...) متصل است به ما قبل خود، و اينكه نزولش با آنها بوده ، و اينكه اين آيات آخرين آياتى هستند كه در باب تحريم شراب نازل شده ، و نيز - همانطورى كه قبلا هم گفتيم - استفاده مى شود كه بعضى از مسلمين در ايام بعد از آيات اول تحريم و قبل از اين آيات دست از عمل زشت خود برنداشته بوده اند. و نيز به دست مى آيد كه بعد از نزول اين آيات سؤ ال شده است از حال كسى كه قبل از تحريم شراب به شرب آن مبتلا بوده اند، و لابد كسانى بوده اند كه ابتلاى شان به اين عمل قبل از نزول تحريم بوده و كسانى بعد از نزول و قبل از فهميدن آن و اشخاصى بعد از نزول و بعد از فهميدن معناى آن بدون هيچ عذرى و جواب اين چند طايفه طورى داده شده كه هر طايفه اى حكم مساءله اش بحسب خصوص حال خودش معلوم شود، پس كسى كه با داشتن ايمان و احسان و در چنين حالى آنرا چشيده (و مسلما كسى است كه قبل از تحريم و يا از روى جهل نوشيده ) حرجى بر او نيست ، و كسى كه در غير اين شرايط و بدون عذر مرتكب شده حكمش غير اين است . اين بود توجيه ما درباره آيه مورد بحث .
وجوه متعددى كه در توجيه تكرار (تقوا) در آيه شريفه گفته شده است 
و مفسرين ديگر را در اين آيه بحث هائى است طولانى : يكى راجع به جمله (فيما طعموا) كه خلاصه آنرا در سابق گذرانديم . يكى راجع به ذيل آيه از جهت اينكه تقوا در آن سه بار تكرار شده است ، و همچنين عمل صالح را هم تكرار نموده ، و در خاتمه احسان را ذكر كرده .
بعضى گفته اند: مراد از اينكه فرمود: (اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ) اين است كه از محرم بپرهيزند، و بر ايمان و عمل صالح ثبات ورزند، و مراد از اينكه فرمود: (ثم اتقوا و آمنوا) اين است : آنگاه بپرهيزند از چيرهايى كه بعدا بر آنها تحريم مى شود، مانند شراب و امثال آن ، و به تحريم آن ايمان آورند. و مراد از اينكه فرمود: (ثم اتقوا و احسنوا) اين است كه بر اين تقوا و پرهيز از معاصى استمرار داشته و به عمل صالح اشتغال بورزند.
بعضى ديگر گفته اند: اين تكرار به اعتبار حالات سه گانه استعمال تقوا است ، چون تقوا و ايمان به خدا يك مرتبه بين انسان و خودش ‍ ملاحظه مى شود، يك مرتبه بين او و مردم ، و يك مرتبه بين او و خداوند متعال ، و احسان بنابراين ، احسان به مردم خواهد بود.
بعضى ديگر گفته اند: تكرار به اعتبار مراتب سه گانه مبداء و وسط و منتهى است ، و همين است حق تقوا.
بعضى ديگر گفته اند: تكرار به اعتبار آن چيزى است كه از آن بايد پرهيز شود، چون از محرمات بايد پرهيز كرد بخاطر محفوظ ماندن از عقاب ، و مشتبهات را بايد دورى نمود، از جهت وقوع در حرام ، و از بعضى از مباحات بايد اجتناب نمود از جهت حفظ نفس از پستى و تهذيب آن از آلودگيهاى طبيعى .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از تقواى اول ، پرهيز از شرب خمر، و مراد از ايمان اول ايمان به خدا است ، و مراد از تقوا دوم ادامه تقواى اول و مراد از ايمان دوم ادامه ايمان اول است . و مراد از تقواى سوم ، انجام واجبات ، و مراد از احسان ، عمل به مستحبات است .
و بعضى ديگر گفته اند: تقواى اول پرهيز از معاصى عقلى و ايمان اول همان ايمان به خدا و به زشتى اين گناهان است ، و تقواى دوم پرهيز از معاصى است كه بدليل نقل تحريم شده و ايمان دوم هم همان ايمان به وجوب اجتناب از اين گناهان است ، و تقواى سوم مخصوص است به مظالم بندگان خدا، و هر گناهى كه ضرر و ظلم و فسادش عايد غير شود، و مراد از احسان هم احسان به مردم است .
بعضى ديگر گفته اند: شرط اولى مخصوص است به گذشته و شرط دومى مربوط است به دوام بر آن و استمرار بر انجام آن در آينده ، و شرط سوم مخصوص است به مظالم بندگان .
و بر همين قياس است اقوال ديگرى كه بر هيچيك از آنها دليلى نيست ، نه لفظى از خود آيه و نه قرينه اى از خارج هست كه بتوان بخاطر آن آيه را بر يكى از اين اقوال حمل كرد، و كمى تامل در سياق آيه و مطالب گذشته ما، اين معنا را روشن مى سازد.

بحث روايتى 
رواياتى متضمن داستانهايى كه منجر به تحريم شراب در اسلام شده است 
در تفسير عياشى است كه هشام بن سالم مى گويد: از امام ابى عبدالله (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: در بينى كه حمزه بن عبدالمطلب و رفقايش در بساط شراب خود كه نامش سكر بود نشسته بودند ناگهان صحبت از شريف به ميان آمد. حمره گفت چطور مى توانيم تهيه كنيم ؟
گفتند: اينك شتر برادر زاده ات على بن ابيطالب در همين نزديكى است ، حمره برخاست و شتر على (عليه السلام ) را نحر نموده و كوهان و جگرش را برداشته و براى رفقاى خود آورد، على (عليه السلام ) از جريان با خبر و ناراحت شد و بعنوان شكايت نزد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) رفت . رسول الله به اتفاق على (عليه السلام ) به راه افتاد تا حمره را مواخذه كند، به حمره خبر دادند كه اينك رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بيرون خانه است . حمره خيلى از اين ماجرا ناراحت شد و با حالت خشم بيرون آمد. وقتى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ديد كه حمره خشمگين است برگشت . هشام مى گويد: در اينجا امام صادق (عليه السلام ) فرمود كه حمزه به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) عرض كرد پسر ابى طالب چنان در تو نفوذ كرده كه هر جا بخواهد تو را مى كشد و مى برد، پس حمره بدرون خانه رفت و رسول الله (صلى الله عليه و آله ) هم برگشت .
و نيز امام صادق (عليه السلام ) فرمود: اين واقعه قبل از جنگ احد بود، بعد از اين واقعه آيات تحريم خمر نازل شد. رسول الله (صلى الله عليه و آله ) دستور داد تا تمام ظرفهاى شراب را واژگون ساخته و شرابهاى موجود را از بين ببرند، سپس براى جنگ احد خيمه بيرون زد و مناديش ندا در داد تا همه مسلمين بسوى احد بيرون شو