ند. مردم همه بيرون شده و حمزه نيز بيرون شد، و چون قبلا به آن حال به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) برخورد كرده بود همه جا از آن جناب فاصله مى گرفت ، تا آنكه دو لشكر روبرو شده و صف آراستند، حمزه در بين سپاهيان حمله گرانى افكند، بطورى كه در بين صفوف دشمن ناپديد شد، بعد از آنكه به قرارگاه خود برگشت و مردم تحذيرش كردند، و گفتند زنهار، اى عم رسول ! مبادا كه قبل از عذر خواهى از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) خود را به كشتن دهى ، بيا نخست آن جناب را از خود راضى كن سپس به ميدان برو، حمزه هيچ نگفت و حمله ديگرى نمود، در اين حمله نيز از نظرها ناپديد شد، پس از ساعتى برگشت و مردم بار ديگر تحذيرش كردند، حمزه ناگزير روى به جانب رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نهاد، آن جناب وقتى ديد كه عمويش مى آيد شتابان استقبالش نمود، و او را در بر گرفت ، و با او معانقه نمود، و بين دو چشم عمو را را بوسه زد، و سپس فرمود حمله كند بر اين مردم ، حمره حمله ديگرى نمود و در آن حمله شهيد شد، حضرت رسول (صلى الله عليه و آله ) بدن او را با نمره كه پارچه ايست پشمى و داراى راه راه سفيد و سياه كفن كرد.
در اينجا امام صادق (عليه السلام ) اشاره به پرده در منزل خود كرد و فرمود: نظير اين پارچه كه بر در منزل مى بينى ، بعدا فرمود: قامت حمزه آنقدر كشيده بود كه وقتى رسول (صلى الله عليه و آله ) نمره را به روى صورت حمزه مى انداخت پاهايش بيرون مى افتاد، و اگر پاهايش را مى پوشانيد صورتش بيرون مى ماند، ناچار نمره را به روى صورتش انداخت و با علف صحرا پاهايش را پوشانيد.
امام صادق (عليه السلام ) در اينجا فرمود: بعد از شهادت حمزه شكست فاحشى به لشكر اسلامى وارد آمد، بطورى كه همه گريختند، و تنها على (عليه السلام ) بجاى ماند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: يا على چكار خواهى كرد؟ عرض كرد جز پايدارى كارى نمى كنم ، فرمود جز اين هم از تو توقع نمى رفت . باز امام صادق فرمود: سپس رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) سر بسوى آسمان بلند كرده و عرض كرد: بار الها به وعده اى كه به من دادى وفا كن چون اگر تو خود نخواهى پرستش نمى شوى .
عمر در حال مستى اشعار كفرآميز مى خواند
و در ربيع الابرار زمخشرى است كه درباره شراب سه آيه نازل شده ، يكى آيه (يسئلونك عن الخمر و الميسر) است كه بعد از نزول آن بعضى از مردم ترك كردند و بعضى نكردند، حتى يك نفر شراب خورد و با حال مستى به نماز ايستاد، و در نماز هذيان گفت . به دنبال آن اين آيه نازل شد: (يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوه و انتم سكارى ) باز عده زيادى از مسلمين دست از آن بر نداشته و به ميگسارى خويش ادامه دادند. حتى در اين ايام عمر در حال مستى استخوان فك شترى را برداشته و بر فرق عبد الرحمن بن عوف كوفت ، و سرش را مجروح نمود و سپس نشست و شروع به خواندن اشعار اسود بن يغفر نمود، و بر كشته شدگان بدر نوحه سرايى كرد، و بر آنها گريست ، و آن اشعار اينها است :
و كاين بالقليب قليب بدر
 
من القنيات و الشرب الكرام
 
و كاين بالقليب قليب بدر
 
من السرى المكامل بالسنام
 
ايوعدنا ابن كبشه ان نحيى
 
و كيف حياه اصداء و هام
 
ايعجزان يرد الموت عنى
 
و ينشرنى اذا بليت عظامى

الا من مبلغ الرحمن عنى
 
- بانى تارك شهر الصيام
 
فقل لله : يمنعنى شرابى
 
و قل لله : يمنعنى طعام
 
يعنى چه بسا كنيزان نغمه سرا و هم پياله اى گرامى در چاه بدر پنهان شدند و چه بسا بزرگان كه با بزرگترين خود در چاه بدر زير خاك رفتند و خوابيدند. آيا ابن كبشه ما را به زنده شدن بعد از مرگ وعده مى دهد؟! و چه معنا دارد كه انسان پس از آنكه صدى وهام شد دوباره زنده شود؟ او اگر راست مى گويد مرگ را از من بگرداند، نه اينكه بعد از پوسيدن استخوانهايم بار ديگر زنده ام كند، آيا كسى هست پيامى از من بسوى رحمان ببرد و به او بگويد كه من روزه رمضان تو را نمى گيرم ؟ آرى به خدا بگوييد اگر مى تواند مرا از نوشيدن منع كند، اگر مى تواند مرا از خوردن جلوگيرى نمايد.
اين داستان به سمع مبارك رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) رسيد، پس رسول الله خارج شد در حاليكه چنان به خشم در آمده بود و چنان به سرعت حركت مى كرد كه ردايش به زمين كشيده مى شد، وقتى به او رسيد دست بلند كرد تا او را با چيزى كه در دست مباركش بود بزند و تاديبش كند. عمر گفت : پناه مى برم به خدا از غضب خدا و غضب رسول خدا. رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از شنيدن اين كلام لحظه اى آرام گرفت ، و اين آيه نازل شد: (انما يريد الشيطان ... فهل انتم منتهون ) عمر وقتى آيه را شنيد عرض ‍ كرد: آرى منتهى شديم ، و دست از اين عمل برداشتيم .
و در در المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابوالشيخ و ابن مردويه و نحاس در كتاب ناسخ خود همگى از سعد بن ابى وقاص نقل كرده اند كه گفت : آيه تحريم شراب درباره سرگذشتى از من نازل شده است ، و آن سرگذشت اين بود كه : روزى مردى از انصار طعامى پخت و ما را بر آن مائده دعوت كرد، غير ما هم عده اى آمده بودند، بعد از طعام شراب سيرى صرف شد، بطورى كه همه سرشار شدند، - البته اين داستان قبل از تحريم شراب بود -، بعد از آنكه سرها از نشئه شراب گرم شد شروع كردند به تفاخر، انصار گفتند ما بهتريم از قريش ، قريش گفتند ما از انصار بهتريم ، مردى از آن ميان دست برد و استخوان فكى كه در آن ميان بود برداشت و به بينى من كوفت ، و بينى مرا شكافت ، (بينى سعد تا آخر عمرش شكافدار بود) من با آن حال به شكايت نزد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) رفته و داستان خود را به عرض آنحضرت رسانيدم ، در جواب عرض حال من اين آيه نازل شد، و آن جناب تلاوتش فرمود: (يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر...)
نقد و بررسى روايات تحريم شراب در اسلام
مؤ لف : روايات راجع به داستانهائى كه منجر به تحريم شراب در اسلام شده است از طريق عامه بسيار است ، و بسيار هم از جهت مضمون با هم اختلاف دارند. و اما بحث و گفتگو درباره احوال كسانى كه در اين روايات از آنها اسم برده شده از اصحاب رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و اينكه شراب خورده اند چون از غرض ما اجنبى است و به كار ما (تفسير) ارتباطى ندارند از اين جهت متعرض ‍ آن نشده و مى گذريم ، و اگر اين اخبار را نقل كرديم غرضمان اين بود كه دانسته شود بر طبق بيان سابق كه گفتيم اين آيات اشعار و يا دلالت دارند بر اينكه جمعى از مسلمين بعد از نزول آيه بقره هنوز دست از شرب خمر بر نداشتند، تا اينكه اين آيات نازل شد.
چنانكه اين روايات هم هست كه على (عليه السلام ) و عثمان بن مظعون حتى قبل از نزول تحريم هم شراب را بر خود تحريم كرده بودند.
در كتاب ملل و نحل رجالى را از عرب اسم مى برد كه در جاهليت شراب را بر خود تحريم كرده بودند و بعضى از آنان موفق به درك اسلام و تشرف به آن شدند، از آن جمله عامر بن ظرب عدوانى و قيس بن عاصم تميمى ، (اين شخص اسلام را درك كرده ) و صفوان بن اميه بن محرث كنانى ، و عفيف بن معدى كرب الكندى ، و اسلوم اليامى است ، كه زنا و شراب را با هم ترك گفتند، و بر خود تحريم كردند