ا شكار خشكى مادامى كه در احراميد، و بترسيد از خدايى كه بسوى او محشور مى شويد (96).
خداوند مكه را بيت الحرام و مايه قوام مردم قرار داده و نيز بهمين منظور، شهر حرام و بردن هدى به مكه و قلائد را تشريع فرموده است ، تشريع فرموده تا بدانيد كه خداوند ميداند آنچه را كه در آسمانها و در زمين است و بدرستى خداوند بهر چيز دانا است (97).
بدانيد بدرستى خداوند سختگير و شديد العقاب است و بخشنده و مهربان است (98).
بر عهده رسول جز رسانيدن پيام چيزى نيست و خداوند مى داند آنچه را كه اظهار مى كنيد و آنچه را كه كتمان مى نمائيد (99).

بيان آيات 

اين آيات درباره حكم شكارهاى دريايى و صحرايى در حال احرام نازل شده است .

يا ايها الذين آمنوا ليبلونكم الله بشى ء من الصيد تناله ايديكم و رماحكم 

(بلاء) به معناى امتحان و آزمايش است ، و لام قسم و نون مشدد هر دو براى تاكيدند، و اينكه فرمود: (بشى ء من الصيد) مى خواهد ناچيزى و بى مقدارى شكار را تلقين كند، تا مخاطب را در انتهاى از نهيى كه در آيه بعدى است و دست برداريش از سود ناچيز آن ، كمك كند، و اينكه فرمود: (تناله ايديكم و رماحكم ) مى خواهد به شكار از جهت آسانى و دشوارى تعميم دهد، يعنى چه آن شكار آسان بدست آيد مانند جوجه هاى مرغ و بره هاى وحشى و تخم مرغ هاى وحشى كه با دست و به آسانى صيد مى شوند. و چه به دشوارى بدست آيد مانند حيوانات وحشى بزرگ كه عادتا جز بوسيله سلاح شكار نمى شود. و ظاهر آيه و سياقش اين است كه مقدمه است براى حكم مشددى كه در آيه دومى است ، و لذا دنبالش فرمود: (ليعلم الله من يخافه بالغيب ) چون در اين جمله اشعار هست به اينكه در اينجا حكمى از قبيل منع و تحريم در بين هست ، سپس فرمود: (فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب اليم ).

ليعلم الله من يخافه بالغيب 

بعيد نيست اينكه فرمود خداوند شما را مى آزمايد تا بداند چه و چه كنايه باشد از اينكه بزودى پيشامدى را مقدر مى كند تا مردم تشخيص داده شوند كدام يك از آنان از عذاب ناديده خداوند مى ترسند و كدام يك نمى ترسد، زيرا جهل در ساحت مقدس ‍ پروردگار راه ندارد، تا بخواهد با پيش آوردن اين صحنه ها مطيع و عاصى را تشخيص دهد، و به اين وسيله جهل خود را بر طرف سازد، و ما سابقا هم راجع به معناى امتحان خداوند در ذيل آيه : (ام ا حسبتم ان تدخلوا الجنه ...)، در جلد 4 عربى اين كتاب بحث مفصل و كاملى ايراد كرده و معناى ديگرى هم براى علم خداوند بيان نموديم ، اما اينكه فرمود: (من يخافه بالغيب ) ظرف (بالغيب ) در اينجا متعلق است به خوف و معناى خوف بالغيب اين است كه انسان از عذابهاى دردناك اخروى كه خداى تعالى انسان را از آنها تحذير كرده - با اينكه محسوس به هيچيك از حواس ظاهره اش نيست - بترسد، چنانكه مى فرمايد: (انما تنذر من اتبع الذكر و خشى الرحمن بالغيب ) و نيز مى فرمايد: (و ازلفت الجنه للمتقين غير بعيد. هذا ما توعدون لكل اواب حفيظ. من خشى الرحمان بالغيب و جاء بقلب منيب ) و نيز مى فرمايد: (الذين يخشون ربهم بالغيب و هم من الساعه مشفقون ) و اينكه فرمود: (فمن اعتدى بعد ذلك ) به اين معنا است كه اگر كسى بعد از اين امتحان از حدى كه خداوند برايش معين نموده تجاوز كند براى اوست عذابى دردناك .
بيان حرمت صيد در حال احرام

يا ايها الذين آمنوا لا تقتلوا الصيد و انتم حرم ... 

(حرم ) (به ضم حا و را) جمع حرام ، و حرام صفت مشبه است ، در مجمع البيان گفته است : (رجل حرام ) و (رجل محرم ) به يك معنا است كما اينكه (رجل حلال ) و (رجل محل ) به يك معنا است ، و (احرم الرجل ) به اين معنا است كه فلان مرد داخل در ماه حرام شد، و نيز (احرم الرجل ) يعنى فلان مرد براى حج احرام بست ، و (حرم ) نيز به معناى احرام است ، چنانكه در روايت دارد: (كنت اطيب النبى لحرمه - من رسول الله (صلى الله عليه و آله ) را در احرامش خوشبو مى كردم ) و معناى اصلى اين كلمه منع است ، و از همين جهت زنان را (حرم ) مى گويند، زيرا مردان دست اغيار را از آنان منع مى كنند، و محروم را هم از اين رو محروم مى گويند كه از روزى ممنوع شده است .
و نيز گفته است مثل (به كسر ميم ) و مثل (به فتح ميم و ثا) و همچنين (شبه ) و (شبه ) به يك معنا هستند.
و نيز گفته است - بنابر گفته زجاج (نعم ) در لغت به معناى شتر و گاو و گوسفند است ، و در خصوص شتر به تنهايى هم (نعم ) گفته مى شود، اما گاو به تنهايى و گوسفند به تنهايى را (نعم ) نمى گويند.
و نيز گفته است فراء چنين گفته كه (عدل ) (به فتح عين ) چيزى را گويند كه معادل چيزى از غير جنس خود باشد، و (عدل ) (به كسر عين ) به معناى مثل است ، مى گويى ، من غلامى عدل غلام تو دارم ، يا گوسفندى عدل گوسفند تو دارم ، در اينجا عدل را به كسر عين مى خوانى چون غلام يا گوسفند تو از جنس غلام يا گوسفند اوست ، و اما اگر بخواهى از جهت قيمت ملاحظه كرده و چيزى را به غير جنس خود مقايسه كنى عدل را به فتح عين مى خوانى ، ليكن بصريين اين حرف را نپذيرفته و گفته اند عدل و عدل هر دو به معناى مثل است ، چه در دو چيز از يك جنس بكار رود، و چه در دو چيز از دو جنس .
و نيز صاحب مجمع البيان گفته است : (و بال ) سنگينى نامطلوب هر چيزى را گويند، و به همين معنا است (طعام وبيل ) و (ماء وبيل ) يعنى خوراك و آبى ناگوار و سنگين و غير قابل هضم ، و نيز به اين معنا است آيه شريفه (فاخذناه اخذا وبيلا - او را بطرز شديد و ناگوارى دستگير كرديم ) و به همين اعتبار چوب كرباس شوى را (وبيل ) مى گويند.
(لا تقتلوا الصيد و انتم حرم ) نهى است از كشتن شكار، ليكن جمله بعدى يعنى (احل لكم صيد البحر) تا اندازه اى آنرا از جهت صيد بودن تفسير مى كند، و مى فهماند مراد از آن صيد، صيد خشكى و صحرايى است ، چنانكه از جهت معناى قتل جمله (و من قتله منكم متعمدا فجزاء...) با كلمه (متعمدا) كه حال است از (من قتله ) آنرا تفسير مى نمايد، و ظاهر تعمد مقابل خطاست و معناى قتل خطايى اين است كه قتل را بدون قصد انجام دهد مثلا به منظور تمرين در تيراندازى تير به هدفى مى اندازد، اتفاقا تير به شكارى اصابت مى كند و آنرا از پاى در مى آورد، بنابراين از آيه استفاده مى شود كه اگر تير و يا سلاح ديگر خود را به قصد شكار بكار برد و شكار را از پاى در آورد كفاره واجب مى شود، چه اينكه بياد احرامش باشد يا آنرا فراموش كرده باشد.
كفاره صيد در حال احرام
(فجزاء مثل ما قتل من النعم يحكم به ذوا عدل منكم هديا بالغ الكعبه ) ظاهرا معنايش اين است كه اگر چنين كند بعهده اوست اينكه جزا و كفاره آنرا حيوانى اهلى نظير حيوانى كه كشته است بدهد، و تشخيص اينكه اين حيوان نظير آن شكار هست يا نيست بعهده دو نفر از مردان عادل و ديندار شما است ، و در حالى اين جزا جزاى در راه خدا مى شود كه به صورت هدى درآيد، يعنى به مكه فرستاده شود تا طبق دستور سنت در خود مكه يا در منا نحر و يا ذبح شود، بنا بر اين ، لفظ (جزاء) مرفوع است به ابتدا، و مبتدائى است براى خبر محذوف كه ظاهر كلام دلالت بر آن محذوف دارد، و تقديرش : (فعليه جزاء) است ، و جملات : (مثل ما قتل ) و (من النعم ) و (يحكم به ...) همه اوصافى هستند از براى كلمه (جزا