)، و جمله (هديا بالغ الكعبه ) وصف و موصوف است ، و هدى همانطورى كه گفتيم حال است از (جزاء)، اين بود معنايى كه ما براى آيه بنظرمان رسيد، البته ديگران هم طور ديگرى معنا كرده اند.
(او كفاره طعام مساكين او عدل ذلك صياما): دو خصلت ديگرى است براى كفاره صيد در حرم ، و اما اينكه آيا بين اين سه خصلت ترتيب هست ، يعنى اگر ممكن است اول هدى كردن حيوانى نظير آن شكار، اگر ممكن نشد اطعام مساكين ، و اگر اين نيز ميسور نشد به همان مقدار روزه واجب است ، يا اينكه ترتيب در بين نيست حتى اگر دو كفاره اولى هم ممكن باشد مى تواند سومى را اختيار كند؟ اين سؤ الى است كه جوابش را بايد از اخبار استفاده كرد، و گرنه صرف اينكه كلمه (او) در آيه بكار رفته دلالت بر عدم ترتيب ندارد، و بيش از ترديد را نمى رساند، چيزى كه هست اينكه فرمود: (او كفاره ) از آنجا كه طعام مساكين را كفاره ناميد سپس معادل آنرا از روزه معتبر دانست خالى از اشعار به ترتيب بين سه خصلت نيست : (ليذوق وبال امره ): لام در (ليذوق ) براى غايت است ، كه با مدخولش متعلقند به كلمه (فجزاء) و بنابراين ، از آيه شريفه اين معنا كه كفاره خود نوعى از مجازات است بخوبى استفاده مى شود.

عفا الله عما سلف و من عاد فينتقم الله منه ...)

كه (عفو) را متعلق به (ما سلف - كارهاى گذشته ) فرموده قرينه است بر اينكه مراد از ما سلف شكارهايى است كه قبل از نزول اين آيه در حال احرام كرده اند، نه شكارهايى كه در حين نزول اين آيه و يا بعد از آن صيد شده اند، بنابراين جمله (عفاالله ...) براى اين است كه كسى خيال نكند آيه كفاره شامل شكارهاى سابق بر نزول حكم هم هست ، بنابراين خود يكى از ادله اى است كه مى توان به آن استدلال كرد بر اينكه صحيح است عفو خداوند شامل عملى شود كه گر چه گناه نيست ليكن در طبعش مفسده ايست كه اقتضاى نهى مولوى را دارد، اما اينكه فرمود: (و من عاد فينتقم الله منه و الله عزيز ذو انتقام ): ظاهر (عود) تكرار كردن عمل است ، ليكن در اينجا مراد تكرار افعال گذشته نيست تا معناى آيه اين بشود: كسى كه تكرار كند مثل اعمال گذشته را خداوند از او انتقام مى ستاند. زيرا اگر به اين معنا باشد آيه منطبق مى شود با عملى كه حكم (و من قتله منكم متعمدا فجزاء...) متعلق است به آن ، و در نتيجه مراد از (انتقام ) همان حكم به كفاره كه حكمى است فعلى خواهد بود. ليكن ظاهر جمله (فينتقم الله منه ) اين است كه مى خواهد از يك امرى آينده خبر دهد، نه از حكمى فعلى ، و اين خود شاهد است بر اينكه مراد از عود تكرار عملى است كه كفاره به آن متعلق شده است ، و در نتيجه مراد از انتقام ، عذاب الهى خواهد بود، نه همان كفاره .
بنابراين ، آيه شريفه با صدر و ذيلش در صدد بيان جهات مساءله قتل صيد است . كه خدا از آنچه قبل از نزول آيه ارتكاب شده عفو فرموده ، و هم اينكه از اين به بعد هر كس مرتكب شود كفاره اى شبيه به آنچه صيد كرده به گردنش مى آيد و هم اينكه اگر بار دوم آنرا مرتكب شود كفاره نداشته و خداوند عذابش مى كند، بيشتر اخبارى كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) در تفسير اين آيه وارد شده به همين معنا دلالت دارد، و اگر اين معنى ، مقصود نباشد متعينا بايد (انتقام ) را حمل كرد بر چيزى كه شامل وجوب كفاره هم بشود، مانند مواخذه و امثال آن ، و (عود) را هم بايد حمل كرد بر عملى كه شبيه باشد به اعمال گذشته ، يعنى شكاركشى ، آنگاه معناى آيه اين مى شود: هر كس بار ديگر شكاركشى سابق خود را از سر گيرد خداوند از او انتقام مى ستاند. يعنى او را با ايجاب كفاره مواخذه مى فرمايد، و اين معنا همانطور كه ملاحظه مى كنيد خيلى از ظاهر آيه بعيد است .

احل لكم صيد البحر و طعامه متاعا لكم و للسياره ... 

اين آيات در مقام بيان حكم شكار كردن حيوانات دريايى و صحرايى است ، نه حكم خوردن آنها، و اين خود شاهد است براينكه بايد متعينا بگوييم مراد از (طعامه - خوردن ) كه معناى مصدرى است ، نيست ، بلكه مراد شكار كردن است و مقصود از حليت طعام دريا حليت خوردن آن است ، در نتيجه از حليت صيد جواز شكار كردن حيوانات دريايى استفاده مى شود، و از طعام دريا حليت خوردن هر چيزى كه از دريا گرفته شود بدست مى آيد، و لو اينكه اين عنوان (آنچه از دريا گرفته شود) اعم است ، هم شامل شكار مى شود و هم مردارهايى كه آب بيرون مى اندازد و هم غير حيوان ، الا اينكه آنچه از اخبار اهل بيت (عليهم السلام ) وارد شده است اين عنوان (آنچه از دريا گرفته مى شود) را تفسير مى كند به ماهى هاى شور و امثال آن از شكارهاى مانده و كهنه ، و اينكه فرمود: (متاعا لكم و للسياره ) كانه حال است براى (صيد البحر و طعامه ) و در آن اشاره اى هم به اين جهت هست كه خداوند از در منت آنرا حلال فرموده ، و چون خطاب به مؤ منين از جهت محرم بودنشان است عبارت (لكم و للسياره ) بمنزله اينست كه گفته شود براى شما محرمها و غير شما يعنى آنهايى كه احرام ندارند.
اين را هم بايد دانست كه در آيات مورد بحث گفتگوهاى فقهى زيادى هست كه ، اگر كسى بخواهد از آن اطلاع حاصل كند بايد به كتب فقهى مراجعه نمايد.
توضيح آيه شريفه : (جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس ...)

جعل الله الكعبه البيت الحرام قياما للناس و الشهر الحرام و الهدى و القلائد 

تعليق كلام به (كعبه ) و سپس توصيف آن به (بيت الحرام ) كعبه بيت الحرام است ، و همچنين توصيف ماه را به حرام و سپس ‍ ذكر (هدى ) و (قلائد) كه از شؤ ونات حرمت كعبه هستند همه دلالت دارند بر اينكه ملاك دراين امرى كه در آيه است همانا احترام است .
راغب گفته : (قوام ) و (قيام ) چيزى است كه انسان يا هر چيز ديگرى بوسيله آن بر پا مى شود، و قيام و قوام هر دو اسم اند براى چند چيز، مانند ستون و تكيه گاه ، و به همين معنا است قيامى كه در اين آيه است : (و لا توتوا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قياما - اموال خود را بدست سفيهان ندهيد، چون خداوند كال را مايه قوام و امساك شما قرار داده و سفيه آنرا ضايع مى سازد)و همچنين قيامى كه در آيه (جعل الله الكعبه البيت كالحرام قياما للناس - خداوند كعبه را بيت الحرام و مايه قوام شما قرار داده ) چون دنيا و آخرت آنان قوامش به كعبه بود. اصم گفته است چون كعبه الى الابد پايدار است و نسخ نمى شود. البته بعضى از قراء (قياما)را (قيما) خوانده اند، كه آن نيز به معناى قيام است .
و بنابر گفته او برگشت معناى آيه مورد بحث به اين مى شود: خداى تعالى كعبه را احترام كرده و آنرا بيت الحرام قرار داده ، و به همين منظور بعضى از ماهها را هم حرام كرده و بوسيله حكم به وجوب حج در آن ماهها، بين ماههاى حرام و بيت الحرام ارتباط برقرار كرد.
البته در اين بين امورى را هم كه مناسب با حرمت است مانند هدى و قلائد جعل فرمود، و غرض از همه اينها اين بود كه كعبه را پايه حيات اجتماعى سعيدى براى مردم قرار دهد، و آنرا قبله گاه مردم كند، تا در نماز، دل و روى خود را متوجه آن كنند و اموات خود و ذبيحه هاى خود را بسوى آن توجه دهند، و در هر حال احترامش نمايند و در نتيجه جمعيت واحده اى را تشكيل داده و ج