رگونى مصون هستند، ادعايى است خرافى .
و همچنين اين ادعا كه كسى بگويد: مراد از انسان در آيه شريفه تنها كافر است ، و مراد از رد او بردنش به جهنم ، و يا استثناء در آيه منقطع است ، و مراد از رد، نكس در خلقت است .

الا الذين امنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون

مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح كردند، كه اجرى غير ممنون يعنى غير مقطوع دارند، و اين استثناء متصل و استثناء از جنس ‍ انسان است ، و حرف (فاء) جمله (فلهم اجر...) را متفرع بر اين استثنا مى كند، و اين خود مويد آن است كه مراد از رد انسان به سوى اسفل سافلين ، ردش به سوى شقاوت و عذاب است .
معناى آيه : فما يكذّبك بعد بالدين ...) و تقرير احتجاجى كه براى اثبات بعث  وجزا متضمّن است 

فما يكذبك بعد بالدين اليس اللّه باحكم الحاكمين

خطاب در اين آيه به انسان است ، البته به اعتبار جنس انسان .
ولى بعضى گفته اند: در ظاهر خطاب به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، و در واقع منظور ساير مردمند. كلمه (ما) در آن استفهامى و استفهامش توبيخى است ، و جار و مجرور (بالدين ) متعلق است به جمله (يكذبك )، و كلمه (دين ) به معناى جزا است . و معنايش - به طورى كه گفته اند - اين است كه اى انسان ! آن انگيزه اى كه تو را واداشته كه جزاى روز قيامت را تكذيب كنى چيست ؟ آن هم بعد از اينكه ما انسان را را دو طايفه كرده ، يك طايفه كه به سوى اسفل سافلين برگشتند، و طايفه اى كه پاداش داده شدند، پاداشى قطع ناشدنى .
(اليس اللّه باحكم الحاكمين ) - اين استفهام براى تقرير و تثبيت مطلب قبل است ، و احكم الحاكمين بودن خدا به اين معنا است كه او فوق هر حاكم است ، چون حكمش متقن ترين حكم است ،
و در حقيقت و نفوذ از حكم هر حاكم ديگر برتر است ، حكم او به هيچ وجه دچار وهن و اضطراب و بطلان نمى گردد، خداى تعالى در عالم خلقت و تدبير حكمى مى راند كه به مقتضاى حكمت بايد رانده شود، حكمى متقن و زيبا و با نفوذ، و چون از يكسو خداى تعالى احكم الحاكمين ، و از سوى ديگر مردم از نظر اعتقاد و عمل دو طايفه هستند حكمت واجب مى سازد كه خداى تعالى بين اين دو طايفه از نظر جزا در حيات باقى آخرت فرق بگذارد، و همين است كه مساءله بعث را واجب مى كند.
پس تفريعى كه در جمله (فما يكذبك بعد بالدين ) شده ، از قبيل تفريع نتيجه بر حجت است ، و جمله (اليس اللّه باحكم الحاكمين ) حجت مذكور را تتميم مى كند، چون تماميت حجت ، موقوف بر احكم الحاكمين بودن خداست .
و حاصل آن حجت اين است كه : بعد از آنكه مسلم شد كه انسان در احسن تقويم خلق شده ، و معلوم شد كه بعد از خلقت ، به دو طايفه تقسيم مى شود، طايفه اى كه از تقويم خداداديش كه تقويمى احسن بود خارج و به سوى اسفل سافلين برمى گردد، و طايفه اى كه به همان تقويم احسن الهى و بر صراط فطرت اولش باقى مى ماند. و از سوى ديگر خداى تعالى مدبر امور ايشان ، احكم الحاكمين است . و از سوى سوم حكمت اين خدا اقتضا دارد كه با اين دو طايفه يك جور معامله نكند نتيجه مى گيريم كه پس بايد روز جزايى باشد، تا هر طايفه اى به جزاى عملى كه كرده اند برسند، و عقل و فطرت آدمى اجازه نمى دهد و بهانه اى ندارد كه اين روز جزا را تكذيب كند.
پس آيات مورد بحث به طورى كه ملاحظه مى كنيد - همان معنايى را افاده مى كند كه آيه زير آن را افاده مى كند: (ام نجعل الذين امنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار)، و نيز آيه زير كه مى فرمايد: (ام حسب الذين اجترحوا السيئات ان نجعلهم كالذين امنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحكمون ).
و بعضى از مفسرين كه خطاب در آيه (فما يكذبك ) را متوجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) دانسته اند،
كلمه (ما - چيزى كه را) به معناى (من - كسى كه ) گرفته اند، و نيز حكم را به معناى قضا گرفته ، و در نتيجه آيه را چنين معنا كرده اند: وقتى مردم مختلف هستند، و لازمه اختلافشان اختلاف جزايشان در روز جزاست ، پس كسى كه تكذيب جزا را روش خود كرده آيا خداى تعالى را (اقضى القاضين ) نمى داند؟ آرى او بين تو و تكذيب گران به تو به روز جزا حكم خواهد كرد.
ولى خواننده عزيز توجه دارد كه صاحبان اين وجه بيهوده خود را به زحمت انداخته اند.
بحث روايتى  
(چند روايت راجع به مراد از (تين ) ، (زيتون ) و (البلد الامين )  
در تفسير قمى در ذيل آيه (و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين ) آمده كه : منظور از (تين )، مدينه ، و از (زيتون ) بيت المقدس ، و از (طور سينين ) كوفه ، و از (هذا البلد الامين ) مكه است .
مؤ لف : اين معنا در بعضى از روايات از موسى بن جعفر (عليه السلام ) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز آمده ، ولى خالى از اشكال نيست .
و در بعضى ديگر آمده : تين و زيتون ، حسن و حسين ، و طور على ، و بلد امين رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ولى اين روايات به هيچ وجه از باب تفسير نيست .
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از جابر بن عبد اللّه روايت كرده كه گفت : خزيمه بن ثابت - البته اين غير آن خزيمه بسم اللّه الرحمن الرحيم

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (5) كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى (6) أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى (7) إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى (8) أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى (9) عَبْداً إِذَا صَلَّى (10) أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى (12) أَرَأَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى (13) أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى (14) كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ (15) نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ (16) فَلْيَدْعُ نَادِيَه (17) سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ (18) كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ (19)

ترجمه آيات

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر، بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد (1).
انسان را از خونى بسته شده آفريد (2).
بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريم تر است (3) .
كسى است كه به وسيله قلم تعليم كرد (4).
آرى انسان را تعليم كرد چيرهايى را كه نمى دانست (5).
چنين نيست كه انسان حقشناس باشد مسلما طغيان مى كند (6).
به خاطر اينكه خود را بى نياز مى بيند (7).
ولى بايد بداند كه برگشت همه به سوى اوست (8).
آيا ديدى آن شخص را كه نهى مى كرد؟ (9).
بنده اى را كه به هنگامى كه نماز مى خواند (10).
خبر بده اگر او بر طريق هدايت بود (11).
و به تقوى امر مى كرد (12).
چه وظيفه اى را بر خود واجب مى شمرد و حالا كه تكذيب كرد و اعراض نمود آيا بغير از عذاب استحقاق دارد؟ (13).
آيا نمى دانست كه خدا او را مى بيند (14).
نه ، چنين نيست كه او خيال مى كند مى دانست و اگر دست از عمل زشتش برندارد موى پيشانيش را به شدت مى گيريم (15).
پيشانى دروغگوى خطاكارش را (16).
آن وقت اهل مجلس خود را صدا بزند (17).
ما هم به زودى ماموران دوزخمان را مى خوانيم (18).
نه ، تو او را ا