ارد و نسبت او با ساير اجزاى عالم چه نسبتى است ، نفس خود را مى يابد كه منقطع و بريده از غير خداست و حال آنكه غير متذكر چنين دركى ندارد و همين متذكر هم قبل از تذكرش نفس خود را بسته و مربوط به عالم مى يافت و نيز مى يابد كه در برابرش حجابهايى است كه كسى را جز پروردگارش به آن حجابها مساس و دسترسى و احاطه و تاءثير نيست تنها پروردگار او قادر بر رفع آن حجابها است پروردگارى كه او را هم از پشت سر دفع داده و دورش مى كند، و هم از پيش روى بوسيله قدرت و هدايت بسوى خود مى كشاند، و نيز نفس خود را مى يافت كه با پروردگار خود خلوتى دارد كه مونسى و دوستى جز او برايش ‍ نيست .
اينجا است كه معناى جمله اى كه بعد از جمله : (عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم ) يعنى جمله (الى الله مرجعكم جميعا فينبئكم بما كنتم تعملون ) و نيز معناى اين كلامش را كه فرمود: (او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس ‍ كمن مثله فى الظلمات ليس بخارج منها) بخوبى درك مى كند. و اينجاستكه ادراك و شعور نفس عوض شده و نفس از افق شرك به موطن عبوديت و مقام توحيد مهاجرت نموده و اگر عنايت الهى دستگيرش شود و توفيق شامل حالش گردد شرك و اعتقاد به موهومات و دورى از خدا و تكبر شيطانى و استغناى پوشالى و خيالى را يكى پس از ديگرى به توحيد و درك حقايق و نزديكى به خدا و تواضع رحمانى و فقر و عبوديت تبديل مى نمايد. و ما گر چه از نظر اينكه موجودى خاك نشين و دل بسته به علايقى هستيم كه ما را از درك حقايق مشغول نموده و نمى توانيم آنطور كه بايد اين حقيقت را هم درك نماييم ، و ما را مانع مى شود از اينكه بجاى اهتمام به فضلات اين دنياى فانى كه كلام الهى در بيانات خود آنرا جز لهو و لعب معرفى ننموده چنان كه در سوره انعام فرموده : (و ما الحيوه الدنيا الا لعب و لهو) و در سوره نجم فرموده : (ذلك مبلغهم من العلم ) غوطه اى در درياى حقايق بزنيم الا اينكه اعتبار صحيح و بحث زياد و تدبر كافى ما را به تصديق كليات اين معنا بطور اجمال وادار مى سازد اگر چه به تفصيل آن احاطه پيدا نكنيم ، (و خداوند هدايت كننده است ).
احتمالات ديگرى كه در معناى آيه شريفه : (يا ايهاالذين آمنوا عليكم انفسكم ...) مىرود.
اين بود توضيح درباره نكته اى كه آيه مورد بحث اشاره به آن نموده است ، و گويا ما در اين توضيح از حد اختصار تجاوز نموديم ، بنابراينبه همان مقدار كه بيان شد قناعت نموده ، بر سر اصل مطلب رفته و مى گوييم :
ممكن هم هست آيه را به خطاب اجتماعى حمل نموده و گفت كه روى سخن در جمله (يا ايها الذين آمنوا) مجتمع مؤ منين است ، و در نتيجه مراد از اينكه فرمود: (عليكم انفسكم ) اصلاح وضع اجتماعى جامعه اسلامى و مهتدى به هدايت الهيه دين شدن و معارف دينيه و عمل صالح و شعائر عامه اسلاميه را حفظ كردن است ، چنانكه فرمود: (و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا) و ما در تفسير آن بيان كرديم كه مراد از اين اعتصام دسته جمعى ، همان اخذ به كتاب و سنت است ، و نيز بنابراين حمل ، مراد از (لا يضركم من ضل اذا اهتديتم ) همانطور كه گفتيم اين است كه جامعه مسلمين ايمن است از اضرار مجتمعات گمراه و غير مسلمان ، بنابراينلازم نيست مسلمين خود را به تعب انداخته و بيش از حد متعارف در انتشار و تبليغ اسلام جديت بخرج دهند، و يا مراد اين است كه جائز نيست مسلمين از ديدن اينكه مجتمعات گمراه بشرى همه در شهوات و تمتع از مزاياى زندگى باطل خود فرو رفته اند نسبت به هدايت دينى خود دلسرد گردند، زيرا مرجع همه شان بسوى خداست و بزودى خداى تعالى آنان را به آنچه كه كرده و مى كنند خبر مى دهد.
بنابراين احتمال ، آيه شريفه مورد بحث جارى مجراى آيه : (لا يغرنك تقلب الذين كفروا فى البلاد. متاع قليل ثم ماويهم جهنم و بئس ‍ المهاد) و همچنين آيه : (لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهره الحيوه الدنيا) خواهد بود.
در اينجا ممكن است از جمله : (لا يضركم من ضل اذا اهتديتم ) از نظر اينكه منفى در آن يعنى جمله : گمراهان بشما ضرر نمى رسانند مطلق است ، و صفت و عمل معينى از آنها نيست اين معنا را استفاده كرد كه كفار هيچ وقت نمى توانند به جامعه اسلامى پرداخته و آن را بصورت جامعه غير اسلامى در آورند، بعبارت ديگر ممكن است معناى آيه اين باشد كه : شما اى مسلمين هدايت خود را حفظ كنيد، و بدانيد كه گمراهان هيچوقت نمى توانند با قوه قهريه خود مجتمع اسلامى شما را به يك مجتمع غير اسلامى تبديل كنند.
بنابراين احتمال ، آيه مورد بحث در مقام بيان مطلبى است كه آيه (اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون ) و آيه : (لن يضروكم الا اذى و ان يقاتلوكم يولوكم الادبار) در صدد بيان آنند.
جمعى از مفسرين گذشته گفته اند كه مفاد آيه ، ترخيص و تجويز ترك دعوت دينى و تبليغ و امر به معروف و نهى از منكر است ، و گفته اند كه آيه مختص است به زمان و حالى كه شرط دعوت و امر به معروف و نهى از منكر كه همان ايمنى از ضرر است موجود نباشد، و در اين باره روايات زيادى هم نقل كرده اند كه ما بزودى در بحث روايتى آينده به آنها اشاره مى كنيم ، و لازمه اين تفسير اين است كه جمله (لا يضركم من ضل اذ اهتديتم ) كنايه باشد از نبودن تكليف يعنى شما خود پايدار در دين باشيد و بدانيد كه آنان بشما ضررى نمى رسانند، يعنى از ناحيه ايشان تكليفى متوجه شما نمى شود. و گرنه متضرر شدن مجتمع اسلامى از ناحيه شيوع گمراهى و كفر و فسق آنها قابل انكار و جاى شك نيست .
اين معنايى است كه بعضى از مفسرين سلف براى آيه كرده اند، و ليكن معنائى است بسيار بعيد، و سياق آيه بهيچوجه با آن سازگار نيست ، چون لسان آيه لسان مخصص عمومات امر به معروف و نهى از منكر نيست ، ناسخ هم نمى تواند باشد، زيرا آيات دعوت به دين و امر به معروف و نهى از منكر قابل نسخ نيستند، به هر حال براى اين بحث تتمه ايست كه (ان شاء الله ) بعدا از نظرتان خواهد گذشت .
بحث روايتى 
در الغرر و الدرر آمدى از على (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود: (من عرف نفسه عرف ربه ) يعنى هر كس نفس خود را بشناسد خداى خود را هم شناخته است .
مؤ لف : اين روايت را شيعه و سنى از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نيز نقل كرده اند. و خود حديث معروفى است . بعضى از علما گفته اند: اين حديث معرفت نفس را تعليق بر محال نموده و امام مى خواهد بفرمايد شناختن نفس محال است چنان كه احاطه علمى بر خداى تعالى داشتن محال است ، و ليكن اين سخن مردود است ، اولا بدليل اينكه در روايت ديگرى دارد: (اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه ) نفس شناس ترين شما خداشناس ترين شما است ، ثانيا بدليل اينكه حديث مزبور در حقيقت عكس نقيض آيه شريفه (و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم ) است و نيز در همان كتاب مذكور از آن جناب نقل كرده كه فرمود: زيرك كسى است كه خود را بشناسد و اعمال خود را خالص كند.
مؤ لف : در بيان سابق اين مطلب كه چگونه اخلاص عمل مربوط به معرفت نفس و متفرع بر آنست تشريح شد.
و نيز در همان كتاب از آن جناب نقل شده است كه فرمود: از آن دو 