اعت مكن ، سجده كن و نزديك شو (19).

بيان آيات

در اين سوره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را امر مى كند به اينكه قرآن را كه به وحى خدا نازل مى شود تلقى كند. و اين سوره اولين سوره اى است كه از قرآن نازل شده ، و سياق آياتش آنچنان به هم ارتباط دارد كه بتوان گفت يكباره نازل شده ، و به زودى بدان اشاره خواهيم كرد، و اين سوره به طور قطع در مكه نازل شده است .
معناى (قرائت ) و مفاد (اقراء باسم ربّك الّذى خلق ...) 

اقرا باسم ربك الذى خلق خلق الانسان من علق

راغب در مفردات مى گويد: كلمه (قرائت ) به معناى ضميمه كردن حروف و كلمات به يكديگر در زبان است ، و اين كلمه را به هر ضميمه كردنى نمى گويند، مثلا در جمع كردن عده اى را به دور هم نمى گويند: (قراءت القوم )، دليل اين ادعا اين است كه تكرار يك حرف از حروف الفباء در زبان را هم قرائت نمى گويند.
و به هر حال وقتى گفته مى شود (قرات الكتاب ) معنايش اين است كه از ضميمه كردن چند حرف از آن ، كلمه در آوردم و از ضميمه كردن كلمات آن با يكديگر جمله هايى در آورده ، مطالبى استفاده كردم ، هر چند كه آن حروف و اين كلمات را به زبان هم نياورده باشى پس قرائت ، هم شامل مطالعه مى شود، و هم شامل آنجايى كه جمع حروف و كلمات را تلفظ بكنى ، و هم آنجايى كه اين عمل را با شنيدن انجام دهى ، كه اطلاق قرائت بر معناى اخير تلاوت هم ناميده مى شود، همچنان كه خداى تعالى فرموده : (رسول من اللّه يتلوا صحفا مطهره ).
و ظاهر اينكه به طور مطلق فرمود: (اقرا)، اين است كه منظور از آن معناى اول است ، و مراد، امر به تلقى آياتى از قرآن است كه فرشته وحى از ناحيه خدا به آن جناب وحى مى كند، پس جمله مورد بحث امر به قرائت كتاب است ، كه خود اين امر هم از آيات آن است ، و اين ، نظير گفتار هر نويسنده اى است كه در آغاز نامه اى كه به ديگرى مى نويسد سفارش مى كند كه اين نامه مرا بخوان ، و به آن عمل كن ، پس اينكه مى گويد: (اين ) و يا مى گويد (آن ) خودش نيز جزو نامه است .
از اين سياق دو احتمال تاءييد مى شود:
اول اينكه : اين آيات اولين آياتى است كه از قرآن كريم بر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل شده .
دوم اينكه : تقدير كلام (اقرا القرآن ) و يا چيزى كه اين معنا را برساند مى باشد.

خلاصه مى خواهيم بگوييم آيه شريفه امر به مطلق قرائت نيست ، و نخواسته با چشم پوشى از مفعول ، فعل (اقرا) را به طور لازم استعمال كرده باشد، و نيز منظور از اين دستور خواندن به مردم نيست و نخواسته با حذف متعلق (مردم ) اقرء را در (اقرا على الناس ) استعمال كرده باشد، هر چند كه خواندن بر مردم هم يكى از اغراض نزول وحى است ، همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (و قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا)، و نيز كلمه (باسم ربك ) مفعول فعل (اقرا) و حرف (باء) در آن زايده ، و تقدير كلام (اقرا اسم ربك )، يعنى بسم اللّه الرحمن الرحيم نيست .
و جمله (باسم ربك ) تعلق است به كلمه اى تقديرى ، نظير (اقرا مفتتحا) و يا مبتدئا باسم ربك .
و ممكن هم هست متعلق به خود (اقرا)، و حرف باء براى ملابسه (اتصاف ) باشد، و اين منافات ندارد با اينكه بسم اللّه اول سوره جزو سوره باشد، و تكرار آن نيست ، چون در بسم اللّه خود خداى تعالى كلام خود را با آن آغاز كرده ، و در (اقرا باسم ربك ) دستور مى دهد بندگانش خواندن را به نام او آغاز كنند، هر چند كه در جاى ديگر دستور داده هر كارى را كه مى خواهند آغاز كنند، با بسم اللّه آغاز كنند، پس در حقيقت آيه مورد بحث دستور العمل است نظير امر به گفتن ان شاء اللّه در آيه (و لا تقولن لشى ء انى فاعل ذلك غدا الا ان يشاء الله ) - دقت فرماييد.
معناى (قرائت ) و مفاد (اقراء باسم ربّك الّذى خلق ...) 
و در جمله (ربك الذى خلق ) اشاره شده است به اينكه رب تو تنها و تنها آن كسى است كه عالم آفريده ، و اين همان توحيد ربوبيت است كه مقتضى است عبادت را در او منحصر كنند، و اين خود رد اعتقاد مشركين است كه مى گفتند خداى سبحان تنها خلقت و ايجاد را به عهده دارد، و اما ربوبيت يعنى مالكيت و تدبير عالم از آن مقربين درگاه او است ، و خداى تعالى بعد از ايجاد عالم تدبير امور آن را به عهده آنان گذاشت ، كه يا از جنس فرشتگانند، و يا از جنس جن ، و يا افراد برجسته اى از انسان . در آيه مورد بحث اشاره كرده به اينكه خير، چنين نيست ، و تصريح كرده به اينكه ربوبيت هم مانند خلقت مخصوص خداى تعالى است .
و در جمله (خلق الانسان من علق ) منظور از (انسان ) جنس بشر است ، كه از راه تناسل پديد مى آيد، و كلمه (علق ) به معناى خون بسته شده است ، يعنى اولين حالتى كه منى در رحم به خود مى گيرد.
پس آيه شريفه ، به تدبير الهى وارد بر انسان اشاره دارد، تدبيرش از لحظه اى كه به صورت علقه در مى آيد، تا وقتى كه انسانى تام الخلقه مى شود، و داراى صفاتى عجيب و افعالى محير العقول مى گردد، پس انسان انسانى تمام و كامل نمى شود، مگر به تدبير مستمر و پى در پى خداى تعالى كه اين تدبير پى در پى چيزى نيست مگر خلقت پى در پى ، (پس ممكن نيست خلقت را از خدا و تدبير را از غير او بدانيم ) پس خداى تعالى بعين همان دليل كه خالق انسان است مدبر او نيز هست در نتيجه انسان چاره اى جز اين ندارد كه خداى واحد را رب خود بگيرد. بنا بر اين در جمله مورد بحث احتجاجى بر توحيد در ربوبيت شده است .

اقرا و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم

در اين سه آيه امر به قرائت را تكرار نموده ، تا مطلب يعنى امر اولى را تاءكيد كند، چون ظاهر سياق اطلاق همين است ، كه منظور از دومى هم همان اولى است ،
وگرنه قيدى براى دومى مى آورد. ولى بعضى گفته اند: مراد از امر اولى ، اين است كه خودش بخواند، و مراد از دومى اين است كه براى مردم بخواند و تبليغ كند. همچنان كه بعضى ديگر گفته اند: مراد از هر دو امر، اين است كه قرآن را بر مردم بخواند. ولى اين دو وجه از آيه استفاده نمى شود.
و معناى (و ربك الاكرم ) اين است كه : پروردگار تو كسى است كه عطايش فوق عطاى هر كس ديگر است ، چون هر كس ديگر كه به تو عطايى مى كند به استحقاق مى كند، ولى پروردگارت بدون استحقاق عطاء مى كند، علاوه بر اين ، عطاى ديگران هم عطاى او است ، و بالاخره هر عطايى به او منتهى مى شود.
مراد از امر به قرائت در (اقراء و ربّك الاكرام ) و مفاد توصيف خدا به (الّذى  علّمبالقلم ) بعد از امر به قرائت 
(الذى علم بالقلم ) - حرف باء در اين جمله سببيت را مى رساند، مى فرمايد: خداى تعالى قرائت و يا كتابت و قرائت را به وسيله قلم بياموخت ، و اين جمله هم مى تواند حاليه باشد، و هم استينافيه ، و به هر حال زمينه آن زمينه تقويت روح رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و از بين بردن اضطراب آن حضرت است ، اضطرابى كه از دستور قبلى به آن جناب دست داده بود، چون دستور خواندن به كسى كه امى است ، نه سواد خواندن دارد و نه نوشتن ، اضطراب آور است ، گويا فرموده : كتاب پروردگارت را بخوان ، كتابى را كه او به تو وحى مى كند، و از اين فرمان اضطراب و خوفى به خود راه مده ، و چه جاى تر