گواهى دارد.
رواياتى در ذيل آيه شريفه : (عليكم انفسكم ..) و بيان اينكه مفاد آن با ادله امر بهمعروف سازگار است 
و در تفسير قمى در آيه (يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم ... ) مى گويد: امام (عليه السلام ) فرمود: خود را اصلاح كنيد، و لغزش هاى مردم را جستجو مكنيد، براى اينكه اگر شما خود صالح باشيد گمراهى مردم به شما ضررى نمى رساند.
مؤ لف : اين روايت نيز منطبق بر يك نكته از بيان قبلى ما است ، و آن نكته اين بود كه گفتيم آيه شريفه در مقام بيان نهى از اين است كه آدمى درپرداختن به اصلاح حال مردم از حد معمول و متعارف در دعوت به حق و امر به معروف و نهى از منكر تجاوز كند، نه اينكه بخواهد ترك امر به معروف و نهى از منكر راتجويز نمايد.
و در كتاب نهج البيان از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: اين آيه (آيه مورد بحث ) درباره تقيه نازل شده است .
مؤ لف : مفاد روايت اين است كه اين آيه تنها متعرض بيان حال تقيه است ، و اينكه چون دعوت اهل ضلال بسوى حق و امر به معروف و نهى از منكر مشروط است به اينكه تقيه اى در بين نباشد از اين رو اگر خوف ضررى از ناحيه اهل ضلال در بين باشد در آنصورت دعوت نبايد كرد. و ليكن ما سابقا گفتيم كه ظاهر آيه با اين معنا سازگار نيست ، و بيان كرديم كه آيه در مقام بيان نكته ديگرى است .
در الدر المنثور هم از مفسرين سلف نقل شده كه عده اى از آنها همين معنا را گفته اند، مانند ابن مسعود، ابن عمرو، ابى ابن كعب ، ابن عباس و مكحول و آنچه از رواياتى هم كه از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در اين باره نقل شده هيچكدام دلالت بر اين معنا ندارند، از آن جمله روايتى است كه از ترمذى - وى روايت را صحيح دانسته - و ابن ماجه و ابن جرير، و بغوى در معجم خود و ابن منذر و ابن ابى حاتم و طبرانى و ابى الشيخ و ابن مردويه و حاكم - وى نيز آنرا صحيح دانسته - و بيهقى در كتاب شعب همگى از ابى اميه شعبانى نقل كرده اند كه گفت : من آمدم نزد ابا ثعلبه خشنى و به او گفتم اين آيه را چه مى كنى ؟ گفت كدام آيه ؟
گفتم آيه : (يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم ) گفت : به خدا سوگند من اين آيه را از شخص خبيرى پرسيدم ، او گفت من از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) معناى آن را پرسيدم فرمود: معناى آيه ترك امر به معروف و نهى از منكر نيست ، بلكه امر به معروف و نهى از منكر را بايد تحمل كنيد تا آنكه كار مردم به اطاعت از بخل و تبعيت از هوا و ترجيح دنيا بر آخرت و اعجاب هر صاحب راى به راى خود منجر شود كه در اينصورت بايد به حفظ خود كوشيده و از كار عوام كناره گيرى كنند، چون شما در پشت سر خود ايامى داريد كه بايد در آن ايام صبر را پيشه خود كنيد، صابرين در آن ايام كارشان به دشوارى كار كسى است كه آتش سرخ در دست گرفته باشد، و اجر كسانى كه در آن ايام عامل به وظيفه اند مانند اجر پنجاه نفر از كسانى است كه عملشان مثل عمل شما باشد.
مؤ لف : و در اين معنا است روايتى كه ابن مردويه از معاذ بن جبل از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نقل كرده ، و اين روايت دلالت مى كند بر اينكه امر به معروف و نهى از منكر با اين آيه رفع نشده .
و در الدر المنثور است كه احمد و ابن ابى حاتم و طبرانى و ابن مردويه همگى از ابى عامر اشعرى نقل كرده اند كه در دل او و امثال او شبهه اى وارد شده بود كه بخاطر آن از آمدن خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و قيام به وظيفه و اشاعه و ترويج دين خود دارى كردند، پس از چندى شرفياب شد، حضرت فرمود: كجا بودى ؟ و چرا و به چه عذرى در اين مدت حاضر نمى شدى ؟ عرض ‍ كرد: يا رسول الله اين آيه را خواندم : (يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم ) مى گويد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود: كجا مى رويد؟ يعنى معناى آيه اين نيست كه شما فهميده ايد بلكه آيه شريفه در اين مقام است كه بفرمايد اگر شما خود اهل هدايت باشيد ضلالت كفار شما را آسيب نمى رساند.
مؤ لف : اين روايت هم همانطورى كه مى بينيد جواز ترك دعوت به حق را منحصرا مختص به كفار و مخالفين اصول عقايد دانسته ، و اذهان را از اينكه خيال كنند آيه در مقام ترخيص ترك امر به معروف و نهى از منكر در فروع هم هست منصرف ساخته است ، علاوه بر اينكه آيات وجوب دعوت و همچنين توابع آن يعنى آيات جهاد و امثال آن هم در اباى از ترخيص ، دست كمى از آيات امر به معروف و نهى از منكر ندارد.
و نيز در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابى سعيد خدرى نقل مى كند كه گفت : من اين آيه را نزد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) خواندم : (يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم ) آن حضرت (صلى الله عليه و آله ) فرمود تاويل اين آيه نيامده و نخواهد آمد مگر بعد از اينكه عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) به زمين فرود آيد.
مؤ لف : گفتار در اين روايات نظير همان گفتاريست كه در روايت گذشته گذشت . و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم از حذيفه نقل كرده اند كه در ذيل آيه شريفه (عليكم انفسكم ) گفته است : اين وقتى است كه شما به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر خود عمل كنيد.
مؤ لف : اين معنا معناى معتدلى است كه برگشت آن به همان مطلبى است كه ما گفتيم ، و نظير آن هم از سعيد بن مسيب نقل شده است .
بحث علمى 
(شامل چند اشاره تاريخى و چند علمى مربوط به نفس در چندفصل 
ملفق از چند اشاره تاريخى ، و چند بحث علمى مربوط به نفس كه در چند فصل ايراد مى گردد:
1 توجيه عاميانه (نفس ) در زمانهاى گذشته
1 - تا آنجا كه مى دانيم و تاريخ بشرى نشان مى دهد همواره بر زبان انسان حتى بر زبان انسان اولى در خلال گفتگوهايش كلمه : (من )، (خودم ) جارى مى شده و مسلما با اين كلمه حكايت از حقيقتى از حقايق خارجى اين عالم مى كرده اند، و يقينا مى فهميده اند كه چه مى گويند، و از اين كلمه چه حقيقتى را مى خواهند، چيزى كه هست چون مردمى مادى و نظرهايشان كوتاه و بيشتر سر و كارشان با حوائج جسمى و بدنى خود بوده از اين رو همين پرداختن مداوم به رفع حوائج مادى خود باعث شد كه از معناى واقعى اين كلمه و امثال آن غفلت ورزيده و مانعشان شد از اينكه لحظه اى بخود آمده و درباره معنايى كه كلمات (من )، (خودم ) و امثال آن آنرا حكايت مى كنند تعمق و دقتى بعمل آرند و چه بسا وادارشان مى كرده كه خيال كنند معناى اين كلمات همان بدن مادى آنان است و بس . و نيز چه بسا گمان مى كرده اند كه فرق ميان زنده و مرده بحسب ظاهر عبارت از همان نفسى است كه آدم زنده در تمام طول زندگيش با آن دم زده و آنرا فرو برده و بيرون مى دهد، و روى اين حساب بدن زنده را عبارت از بدنى دانسته اند كه دستگاه تنفسش بكار باشد و اما بدنى كه يا فاقد آن دستگاه است و يا در اثر بسته شدن مجاريش از كار افتاده ، چنين بدنى را مرده مى شمردند، مرده اى كه هيچ چيزى را درك نمى كند، و بطور كلى وجود و آثار وجوديش باطل شده ، و شخصيت و حقيقتش ‍ معدوم گرديده .
چون چنين خيالى مى كرده اند رفته رفته اين مطلب در نظرشان مسلم شده است كه نفس (من )، (خودم ) 