سيدن است ؟ در حالى كه پروردگار اكرم تو آن كسى است كه قرائت را به وسيله قلم به انسان آموخت ؟ خوب ، وقتى سواد سواد دارها هم به وسيله قلم است كه او آفريده ، و در اختيارشان قرار داده ، تا منويات خود را بنويسند، چرا نتواند قرائت كتاب خود را بدون وساطت قلم به تو تعليم دهد؟ آن هم با اينكه به تو امر كرده كه : بخوان اگر تو را تواناى بر خواندن نكرده بود، هرگز امر به آن نمى كرد.
بعد از جمله مورد بحث كه خطابش به شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، نعمت تعليم را عموميت داده ، مى فرمايد: (علم الانسان ما لم يعلم ) به جنس انسان چيزهايى را كه نمى دانست تعليم داده ، و اين خود مزيد تقويت است ، و رسول خدا را بيشتر دلگرم و خرسند مى سازد.
و مراد از انسان به طورى كه از ظاهر سياق برمى آيد جنس انسان است .
ولى بعضى از مفسرين گفته اند : مراد از آن خصوص آدم است .
بعضى ديگر گفته اند: ادريس است ، چون او بود كه براى اولين بار با قلم خط نوشت .
و بعضى ديگر گفته اند: همه انبيايى هستند كه مى توانستند بنويسند. ليكن اين اقوال ، ضعيف و از فهم بدورند.

كلا ان الانسان ليطغى ان راه استغنى

اين دو آيه ردع و رد رفتارى است كه انسان در مقابل نعمت هاى الهى از خود نشان مى دهد، رفتارى كه از خلال آيات قبل استفاده مى شود، چون از آيات بر مى آيد كه خداى تعالى نعمت هاى بزرگى نظير تعليم به قلم و تعليم از طريق وحى را به انسان داده ، پس بر انسان واجب است شكر آن را بجاى آورد، ولى او بجاى شكر، كفران و طغيان مى كند.
بى نياز دانستن خود، منشاء و علّت طغيان آدمى است  
(ان الانسان ليطغى ) - يعنى انسان بجاى شكر طغيان مى كند، يعنى پا از گليم خود فراتر مى نهد. و اين خبرى است از آنچه در طبع بشر است ، نظير آيه زير كه خبر مى دهد از اينكه بشر طبعا ظلوم و كفرانگر است : (ان الانسان لظلوم كفار).
(ان راه استغنى ) - كلمه (راه ) از مصدر راى است ، نه مصدر رويت ، يعنى ديدن به چشم ، و فاعل (راه ) و نيز مفعولش ‍ همان انسان است ، و جمله مورد بحث مى خواهد علت طغيان انسان را بيان كند، مى فرمايد علت طغيانش اين است كه او خود را بى نياز از پروردگار خود مى داند، پروردگارى كه بر او انعام كرده و سراپاى وجود او انعام وى است ، و نعمت هاى بى شمار او را كفران مى كند، و علت اين انحراف آن است كه انسان به خود و هواهاى نفسانى خود مى پردازد، و دل به اسباب ظاهرى كه تنها وسيله مقاصد او است (و نه هدف ) مى بندد، و در نتيجه از پروردگارش غافل مى شود، و به هيچ وجه خود را محتاج او نمى بيند، چون اگر خود را محتاج او مى ديد همين احتياج وادارش مى كرد كه به ياد او بيفتد، و او را ولى نعمت هاى خود بداند، و شكر نعمت هايش را بجاى آورد، نتيجه اين انحراف اين است كه در آخر خدا را به كلى فراموش نموده ، سر به طغيان بردارد.

ان الى ربك الرجعى

كلمه (رجعى ) مانند كلمه (رجوع ) به معناى برگشتن است ، و به طورى كه از سياق تهديد آينده بر مى آيد اين جمله تهديد به مرگ و بعث است ، و خطاب در آن به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است .
و بعضى گفته اند: خطاب در آن به طريق بكار بردن التفات به جنس انسان است ، تا تشديد بيشترى كرده باشد. ولى ظهور آيه در معناى اول بيشتر است .

ارايت الذى ينهى عبدا اذا صلى ارايت ان كان على الهدى او امر بالتقوى ارايت ان كذب و تولى الم يعلم بان اللّه يرى

اين شش آيه جنبه مثل دارد، و مى خواهد به عنوان نمونه چند مصداق از انسان طاغى را ذكر كند، و نيز به منزله زمينه چينى است براى تهديد صريحى كه بعدا به عقاب نموده ، عقاب كسانى كه از اطاعت او نهى مى كنند، و نيز زمينه است براى امر به عبادتش . و مراد از عبدى كه نماز مى خواند به طورى كه از آخر آيات بر مى آيد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، چون در آخر آيات آن جناب را از اطاعت آن شخص نهى نموده ، امر به سجده اش و به نزديك شدنش مى فرمايد.
توضيحى راجع به تشريع نماز قبل از شب معراج  وقبل از نزول قرآن كه از آيه : (اراءيت الذى عيدا اذا صلّى ) استفاده مى شود 
و بنابر اين فرض كه سوره مورد بحث اولين سوره نازل شده از قرآن باشد، و نيز بنا بر اينكه از اول تا به آخر سوره يكباره نازل شده باشد، سياق اين آيات دلالت دارد بر اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) قبل از نزول قرآن نماز مى خوانده ، و همين معنا دلالت دارد بر اينكه آن جناب قبل از رسيدنش به مقام رسالت با نزول قرآن ، يعنى قبل از حادثه بعثت از انبيا بوده .
ولى بعضى گفته اند كه : نماز قبل از بعثت آن جناب نماز واجب نبوده ، و به طورى كه از اخبار بر مى آيد نمازهاى واجب در شب معراج واجب شده ، و در سوره اسراء فرموده : (اقم الصلوه لدلوك الشمس الى غسق الليل و قرآن الفجر).
اما اين سخن درست نيست ، براى اينكه آنچه از داستان شب معراج مسلم است ، و روايات معراج بر آن دلالت دارد، تنها اين است كه نمازهاى پنجگانه يوميه در آن شب با شكل خاص خود يعنى دو ركعت دو ركعت واجب شد، و هيچ دلالتى ندارد بر اينكه قبل از آن شب به صورت ديگر تشريع نشده بود، بلكه در بسيارى از آيات سوره هاى مكى و از آن جمله سوره هايى كه قبل از سوره اسراء نازل شده ، نظير سوره مدثر و مزمل و غير آن دو سخن از نماز كرده ، و به تعبيرهايى مختلف از آن ياد نموده ، هر چند كه كيفيت آن را ذكر نكرده ، اما اينقدر هست كه نمازهاى قبل از معراج مشتمل بر مقدارى تلاوت قرآن و نيز مشتمل بر سجده بوده .
و در بعضى از روايات هم آمده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در اوايل بعثت با خديجه و على (عليهما السلام ) نماز مى خواند، در اين روايات هم نيامده كه نماز آن روز به چه صورت بوده .
و كوتاه سخن اينكه : جمله (ارايت ) به معناى (خبر ده مرا) است ، و استفهام در آن به منظور شگفتى انگيختن است ، و مفعول اول فعل (ارايت ) ى اول كلمه (الذى ينهى ) است ، و مفعول (ارايت ) ى سوم ضميرى است كه به موصول (الذى ) برمى گردد، و مفعول (ارايت ) ى دوم ضميرى است كه به كلمه (عبدا) برمى گردد، و مفعول دوم (ارايت ) در هر سه جا جمله (الم يعلم بان اللّه يرى ) است .
و حاصل معناى آيات مورد بحث اين است كه : مرا خبر ده از كسى كه نهى مى كرد بنده اى را كه نماز مى خواند، و خدا را عبادت مى كرد و اين شخص مى داند كه خدا عمل او را مى بيند، و از حال او خبر دارد، و نيز مرا خبر ده از اين نهى كننده كه به فرضى كه بنده نمازگزار نامبرده بر طريق هدايت باشد، و به تقوى عمل كند، او چه حالى خواهد داشت ، با اينكه مى داند خدا او را مى بيند، و باز مرا خبر ده از اين نهى كننده ، كه اگر نهيش تكذيب حق و اعراض از ايمان به حق باشد، و با اين حال شخص نمازگزار را از نماز نهى مى كند، و با اينكه مى داند خدا مى بيند آيا جز عذاب استحقاق جزايى دارد؟
بعضى از مفسرين گفته اند: مفعول اول جمله (ارايت ) در هر سه جا همان موصول و يا ضميرى است كه به موصول بر مى گردد، و اين را بدان جهت گفته اند كه بين ضميرها تفكيك نينداخته باشند.
و بنابر اين ، بهتر آن است كه آيه (ارايت ان كان على الهدى او 