ه قرآن راجع به مائده دارد در هيچيك از خصوصيات تطبيق نمى شود، در انجيل يوحنا، اصحاح ششم داستان نان و ماهى را چنين نقل مى كند:
1 - بعد از آن مسيح گذشت به پل درياى جليل (و آن درياى طبريه است ) 2 - جمع كثيرى هم به دنبالش رفتند، چون معجزاتى را كه در خصوص بيماران انجام مى داد از او ديده بودند
3 - مسيح بر فراز كوهى صعود نمود و با شاگردانش در آنجا نشست 4 - و اين داستان در ايامى بود كه عيد فصح يهود (روزى كه يهود از مصر بيرون شدند) نزديك بود 5 - مسيح چشم انداخت و ديد كه جمع كثيرى به سويش مى آيند، رو به فيلبس كرد و گفت : از كجا نانى تهيه كنيم كه اين جمعيت بخورند؟ 6 - اين را براى اين گفت كه فيلبس را بيازمايد، براى اينكه مسيح مى دانست كه وى تصميم چه عملى را گرفته 7 - فيلبس پاسخش داد با دويست دينار هم نمى توان اين جمعيت را نان داد و لو اينكه سير هم نشوند و هر كدام جز مختصرى نخورند 8 - يكى از شاگردانش كه همان اندراوس برادر سمعان بطرس بود گفت 9 - در اينجا جوانى است كه همراهش ‍ پنج گرده نان جو و دو عدد ماهى هست ، و ليكن اين غذاى مختصر كجا كفاف اين همه جمعيت را مى دهد 10 - مسيح گفت بگوئيد مردم تكيه كنند، اتفاقا در آن مكان علف سبز فراوان بود، مردم كه عده شان به پنج هزار نفر بالغ مى شد همه تكيه دادند 11 - مسيح نان ها را گرفت و شكر گذاشت آنگاه آنها را در بين شاگردان خود تقسيم نمود، شاگردان اين نان ها را به مردمى كه تكيه داده بودند دادند، و همچنين دو عدد ماهى را تقسيم كرد و هر كسى هر چه خواست گرفت 12 - پس از آنكه همه سير شدند مسيح به شاگردانش گفت پاره نان ها را جمع كنيد تا چيزى از آن ضايع نشود 13 - پس آنها را جمع كردند و دوازده زنبيل را از آن پاره هائى كه از پنج گرده نان زياد آمده بود پر كردند 14 - وقتى مردم اين معجره را از مسيح ديدند، گفتند اين مرد در حقيق همان پيغمبرى است كه بنا بود به عالم بيايد 15 - و اما مسيح چون دانست كه آنها بنا دارند بيايند و او را ببرند و به پادشاهى خود منصوبش كنند، از آنجا هم برگشت و به تنهايى بر فراز كوه رفت .
اين بود داستان نان و ماهى كه انجيل يوحنا آنرا نقل كرده ، و همان طورى كه مى بينيد با داستان مائده قرآن مطابقت ندارد، و به هر حال دقت در داستان مائده و سياق آيات قرآن كه متضمن نقل آن است انسان را به يك بحث ديگرى راهنمايى مى كند، زيرا سؤ الى كه در اول اين آيات از قدرت خداى تعالى شده به ظاهرش سؤ الى است خالى از ادبى كه رعايتش در حق خداى تعالى واجب است ، آخر اين آيات هم منتهى مى شود به اينكه خداى تعالى كسى را كه به اين آيات كفر بورزد تهديد به عذابى كرده كه نظيرش در خصوص ‍ هيچيك از معجزات مخصوص به انبيا و معجزاتى كه امت ها از پيغمبران خود مطالبه كرده اند، از قبيل درخواستهاى قوم نوح و هود و صالح و شعيب و موسى و محمد (صلى الله عليه و آله ) ديده نشده است .
از دقت در صدر و ذيل آيه اين سؤ ال پيش مى آيد كه حواريون به چه جرمى مستحق چنين كيفر باشند، كيفرى كه نظيرى براى آن نباشد ؟ اگر بگويى از جهت سؤ ال كه خارج از ادب و نزاكت شان بوده ، زيرا تعبيرشان تعبير كسى است كه در قدرت خداى سبحان شك داشته باشد.
در جواب مى گوييم سوالات امت هاى سابق بر امت مسيح و همچنين رفتار سركشان قوم رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و رفتار يهودى هاى معاصر آن جناب خيلى بدتر و به مقام پروردگار اهانت آميزتر بود، بلكه آنان انبياء خود را مسخره و استهزاء مى كردند، تا چه رسد به بى ادبى در كلام .
و اگر بگويى براى اين بوده كه حواريين قبل از اين سؤ ال ايمان آورده بودند و در اين صورت صحيح است كه تهديد شوند به اينكه اگر بعد از ايمان و نزول مائده و مشاهده اين معجره باهره باز هم كفر بورزند مستحق چنين عذاب شديد هستند.
در جواب مى گوييم : گر چه كفر اينطورى طغيان بزرگى است ، ليكن باز هم اختصاص به حواريين نداشته و عمل بيسابقه نيست ، زيرا در ساير امت ها نيز از اين قبيل طغيانها زياد بوده و هيچيك از آنان حتى كسانى كه بعد از رسيدن به مقام قرب حق و مشاهده آيات خداوندى مرتد شدند به چنين وعيدى مواجه نشدند، مانند آن شخصى كه خداى تعالى درباره اش فرمود: (و اتل عليهم نبا الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين ) چيزى كه در اين مقام ممكن است گفته شود اين است كه اين قضيه از جهت سؤ الى كه در صدر آن است به معناى مخصوصى از ساير معجزات انبيا، كه در قبال درخواست امت هاى خود و يا ضرورت هاى ديگرى اقامه كرده اند متمايز مى شود.
ذكر انواع معجزات انبياء (ع ) و خصوصيت معجزه مائده
توضيح اينكه معجزاتى كه كلام الله مجيد از آنها ياد كرده چند قسم است : يكى معجزاتى كه پروردگار در همان اوان بعثت انبياء به آنان داده تا مويد و حجت بر نبوت يا رسالتشان باشد، مانند يد بيضا و عصايى كه به موسى (عليه السلام ) داد، و زنده كردن مردگان و خلقت طير و شفاى كور مادر زاد و پيسى ، كه به عيسى (عليه السلام ) ارزانى داشت ، و قرآنى كه به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نازل فرمود. و اين نوع معجزات را به خاطر دعوت انبيا و اتمام حجت شان بر كفار، خداوند به آنان داده است تا اگر كسى زير بار نرفت و گمراه شد حجت بر او تمام باشد و آن كس هم كه پذيرفت و به نور ايمان زندگى يافت با حجت و بينه زنده شده باشد.
قسم ديگر، معجزاتى است كه كفار، انبياى خود را به ارائه آن تكليف كرده اند، مانند ناقه صالح و امثال آن و از همين قسم است عذابهاى مخوفى كه انبيا در دعوت خود استعمال كرده اند، مانند ملخ ، شپش و قورباغه و غير اينها از عذابهاى هفتگانه اى كه موسى (عليه السلام ) درباره قوم فرعون بكار برده و نيز مانند طوفان نوح و زلزله ثمود و باد صرصر عاد و غير اينها. و اينگونه معجزات مخصوص معاندينى بوده كه زير بار حق نمى رفتند.
قسم سوم معجزاتى است كه خداوند متعال در مواقعى كه احتياج و ضرورتى ايجاب مى كرده آنرا ارائه ميداده ، مانند منفجر شدن چشمه از شكم سنگ و نزول (من ) و (سلوى ) در بيابان بر بنى اسرائيل و كندن كوه طور از ريشه و نگهداشتنش بر بالاى سر آنان و شكافتن دريا براى نجاتشان از فرعون و ستمگرى هاى او، همه اينها معجزاتى بوده كه به منظور ترسانيدن عاصيان و كسانى كه از پذيرفتن حق استنكاف مى ورزيدند يا به منظور تعظيم و تكريم مؤ منين انجام مى شده ، تا شايد كلمه رحمت ، در حقشان تمام شود، گر چه خودشان درخواست نكرده باشند.
و از همين باب است مواعيدى كه خداى تعالى در قرآن كريم مؤ منين را به آنها وعده داده تا كرامتى باشد براى رسول الله (صلى الله عليه و آله )، مانند وعده به فتح مكه و خذلان مشركين از كفار قريش و غلبه روم و غير آن .
اين بود انواع معجزاتى كه در قرآن كريم و در تعليمات الهى از آنها ياد شده ، و اما اينكه بعضى از هوسبازان با ديدن معجره باز مطالبه معجره ديگرى كرده اند - و ما آنرا در اين اقسام ذكر نكرديم - براى اين بود كه اين عمل به تعبير قرآن و تعليمات الهى هذيانهائى بوده كه نبايد به آنها اعتنا نمود، مانند مطالبه كرد