لم ) پرسيد بيرون كنندگان من قوم من خواهند بود؟ گفت بله ، هيچ پيامبرى نياورده مثل آنچه تو آورده اى ، مگر آنكه مورد حمله و دشمنى قومش قرار گرفته ، و من اگر آن روز تو را دريابم ياريت خواهم كرد، يارى صميمانه ، ليكن چيزى نگذشت كه ورقه از دنيا رفت و مدتى وحى تعطيل شد.
ابن شهاب مى گويد: ابو سلمه بن عبد الرحمان برايم حديث كرد كه جابر بن عبد اللّه انصارى روزى از مساءله وحى سخن مى گفت ، در ضمن سخن ، گفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود در حينى كه داشتم قدم مى زدم ناگهان صوتى از طرف آسمان شنيدم ، سربلند كردم ناگهان همان كسى را ديدم كه در غار حرا او را ديده بودم ، ديدم كه بين آسمان و زمين بر كرسى نشسته من از ديدنش دچار رعب شده به خانه برگشتم ، و گفتم مرا بپيچيد مرا بپيچيد، در همين حال اين آيه نازل شد كه : (يا ايها المد ثرقم فانذر و ربك فكبر و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر) از آن به بعد وحى خدا پى در پى رسيد.
و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و ابن جرير و ابو نعيم (در كتاب دلائل )، از عبد اللّه بن شداد روايت كرده اند كه گفت : جبرئيل بر محمد (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نازل شد و گفت : اى محمد بخوان . پاسخ داد من خواندن نمى دانم ، او را در آغوش ‍ خود كشيد، سپس گفت : اى محمد بخوان ، پاسخ داد سواد ندارم . گفت : (اقرا باسم ربك الذى خلق ... ما لم يعلم ).
پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نزد خديجه آمد و گفت : اى خديجه به گمانم چيزى به من شده . خديجه گفت حاشا، به شما چيزى نشده ، به خدا قسم پروردگار تو به تو آسيبى نمى رساند، چون تاكنون حتى يك عمل زشت نكرده اى ، خديجه اين را گفت و برخاسته نزد ورقه رفت و جريان را به او گفت . ورقه گفت اگر مطلب همينطور باشد كه او گفته (به تو مژده مى دهم كه ) شوهرت پيغمبرى از پيامبران است ، و به زودى از امتش صدمه هاى بسيار خواهد ديد، و اگر من نبوتش را درك كنم حتما به او ايمان مى آورم .
راوى مى گويد: بعد از اين جريان مدتى جبرئيل نازل نشد خديجه گفت : به نظرم پروردگارت بر تو خشم كرده آنگاه خداى تعالى اين سوره را نازل كرد: (و الضحى و الليل اذا سجى ما ودعك ربك و ما قلى ).
و بيان اشكالى كه در اين روايت ديده مى شود 
مؤ لف : در اين باب روايتى آمده كه سوره اى كه جبرئيل بر آن جناب نازل كرد سوره حمد بود.
ولى اين داستان كه در روايات آمده خالى از اشكال و بلكه اشكالها نيست ، براى اينكه اولا به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نسبت شك در نبوت خود داده و گفته كه : آن جناب احتمال داده آن صدا و آن شخصى كه بين زمين و آسمان ديده و آن سوره اى كه به او نازل شده همه از القاآت شيطانى باشد، و ثانيا به وى نسبت داده كه اضطراب درونيش زايل نشد، تا وقتى كه يك مرد نصرانى - ورقه بن نوفل - كه خود را به رهبانيت زده بود به نبوتش شهادت داد، آن وقت اضطرابش زايل شد، با اينكه خداى تعالى درباره آن جناب فرموده : (قل انى على بينه من ربى )، و چگونه ممكن است چنين كسى از سخنان يك نصرانى تحت تاءثير قرار گيرد، و براى آرامش خاطرش محتاج به آن باشد، مگر در آن سخنان چه حجت روشنى بوده ؟ و مگر خداى تعالى درباره آن جناب نفرموده : (قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيره انا و من اتبعنى ) و آيا اعتماد كردن به قول ورقه بصيرت است ، و بصيرت پيروانش هم همين است كه ايمان آورده اند به كسى كه به گفتارى بى دليل ايمان آورده و اعتماد كرده ؟ و آيا وضع ساير انبياء هم بدين منوال بوده ، و آنجا كه خداى تعالى مى فرمايد: (انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده )، امت اين انبيا هم اعتمادشان به نبوت پيغمبرشان براى اين بوده كه مثلا پير مردى همانند ورقه گفته است كه نوح پيغمبر است ، و يا هود و صالح پيغمبرند؟ قطعا پايه تشخيص نبوت يك پيغمبر اينقدر سست نيست .
بلكه حق اين است كه : نبوت و رسالت ملازم با يقين و ايمان صد در صد شخص پيغمبر و رسول است ، او قبل از هر كس ديگر يقين به نبوت خود از جانب خداى تعالى دارد، و بايد هم چنين باشد، روايات وارده از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) هم همين را مى گويد.
شاءن نزول آيات : (اءراءيت الذّى ينهى ...)، سجده نزديكترين حالت عبد به  ربّ،سوره عزائم 
و در مجمع البيان در ذيل آيه (ارايت الذى ينهى ...) آمده كه ابو جهل گفت راستى محمد صورت خود را در حضور شما به خاك مى گذارد؟ گفتند: بله . گفت به آن كسى سوگند كه بايد به او سوگند خورد، اگر او را ببينم كه چنين مى كند گردنش را لگدمال خواهم كرد.
شخصى در همان بين صدا زد اين است كه دارد نماز مى خواند، ابو جهل پيش رفت تا گردن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را لگدكوب كند، چيزى نگذشت كه عقب عقب برگشت ، در حالى كه دستها را پيش رويش گرفته بود، (گويى از چيزى پرهيز مى كرد و بلايى را از خود دور مى ساخت )،
مردم از او پرسيدند تو را چه مى شود اى ابا الحكم ؟ گفت بين من و او خندقى از آتش است ، و اينها بالدارهايند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود به آن خدايى كه جانم به دست او است اگر به من نزديك مى شد ملائكه تكه تكه بدنش را مى قاپيدند، اينجا بود كه خداى تعالى آيه (ارايت الذى ينهى ) را تا به آخر سوره نازل كرد.
اين روايت را مسلم هم در صحيح خود نقل كرده .
و در تفسير قمى در تفسير آيه مورد بحث گفته : وليد بن مغيره مردم را از نماز خواندن و از اطاعت خدا و رسول نهى مى كرد، خداى تعالى در باره اش فرمود: (ارايت الذى ينهى عبدا اذا صلى ).
مولف : مفاد اين روايت با سياق آيات نمى سازد، چون از سياق بر مى آيد نمازگزار رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بوده نه مردم .
و در مجمع البيان آمده كه در حديثى از عبد اللّه بن مسعود آمده كه فرمود: نزديك ترين حال بنده به خدا حال سجود است .
و در كافى به سند خود از وشاء روايت كرده كه گفت : من از حضرت رضا (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: نزديك ترين حال بنده به خدا حالت سجود او است ، و به همين جهت است كه فرموده : (و اسجد و اقترب ).
و در مجمع البيان است كه عبد اللّه بن سنان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: سوره هاى عزائم كه سجده آنها واجب است عبارتند از (الم تنزيل ) و حم سجده و (النجم اذا هوى ) و (اقرا باسم ربك )، و بقيه سجده ها كه در سراسر قرآن است بسم اللّه الرحمن الرحيم

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ (2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ (4) سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)

ترجمه آيات

به نام خداوند رحمان و رحيم . ما اين قرآن عظيم الشان را (كه رحمت واسع و حكمت جامع است ) در شب قدر نازل كرديم (1).
و تو چه مى دانى شب قدر چيست ؟ (2).
شب قدر (در مقام و مرتبه ) از هزار ماه بهتر و بالاتر است (3).
در اين شب فرشتگان و روح (يعنى جبرئيل ) به اذن خدا از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت خلق ) نازل مى شوند (4).
اين شب رحمت و سلامت و تهنيت 