ن اهل كتاب از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كه با بودن قرآن در دسترس شان كتاب ديگرى بر ايشان نازل كند و قرآن در اين باره مى فرمايد: (يسئلك اهل الكتاب ان تنزل عليهم كتابا من السماء فقد سالوا موسى اكبر من ذلك فقالوا ارنا الله جهره ) تا آنجا كه مى فرمايد: (لكن الله يشهد بما انزل اليك انزله بعلمه و الملائكه يشهدون و كفى بالله شهيدا) و نيز مانند درخواستيكه مشركين در خصوص نازل كردن
ملائكه و نشان دادن پروردگارشان از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كردند، و خداى تعالى درباره آنان فرموده : (و قال الذين لا يرجون لقائنا لو لا انزل علينا الملائكه او نرى ربنا لقد استكبروا فى انفسهم و عتوا عتوا كبيرا)و نيز فرموده : (و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق لو لا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا او يلقى اليه كنز او تكون له جنه ياكل منها و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا، انظر كيف ضربوا لك الامثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا) و همچنين آيات زياد ديگرى نظير اينها.
و اين بى اعتنائيهاى قرآن همه براى اين است كه غرض از معجره ظهور حق و اتمام حجت است نه چيز ديگر، و معلوم است كه براى ظهور حق و اتمام حجت ، انجام يك معجره كافى است ، و سؤ ال از تكرار آن جز بازيچه گرفتن آيات خدا و لعب با مقام ربوبى و ترديد بى جا، معناى ديگرى ندارد و اين خود بزرگترين طغيان و استكبار است ، و اگر همين عمل زشت از مؤ منين سر بزند معلوم است كه گناهش بيشتر و زشتيش نمودارتر است . مومن با اينكه ايمان به خدا دارد و خصوصا مومنى كه معجزات و آيات خدا را به چشم خود ديده آنگاه ايمان آورده است ، چه كار با معجره مجدد و نزول آيات آسمانى دارد؟ و آيا مطالبه معجزات مجدد را با اين فرض جز به اقتراحات هواپرستان و درخواستشان از شعبده بازان و مرتاضين كه براى سرگرمى و خوش گذرانى شان عجيب و غريب ترين نمايشها را بدهند، مى توان تشبيه نمود؟
و بيان وه تهديد شديد حواريون در ((فمن يكفر منكم ...))
و چيزى كه ظاهر آيه (اذ قال الحواريون يا عيسى بن مريم هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائده ) آنرا افاده مى كند اين است كه حواريين از مسيح تقاضاى معجره مخصوصى كرده اند در حالى كه خود از اصحاب و از خواص آن جناب بوده اند، و بارها معجزات باهره و كرامات ظاهره اى كه داشت از او ديده بودند. آرى مسيح مبعوث به قوم خود نشد مگر به همان معجزات ، كما اينكه آيه (و رسولا الى بنى اسرائيل انى قد جئتكم بايه من ربكم انى اخلق لكم من الطين كهيئه الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله ...) اين معنا را به خوبى مى رساند، با اين حال چگونه تصور مى شود كسى كه به مسيح ايمان آورده معجزات او را نديده باشد؟
با اينكه مسيح خودش به خودى خود معجره بود، زيرا خداوند او را بدون پدر آفريده ، و به روح القدس تاييدش نمود، و در نتيجه در گهواره با مردم تكلم مى كرد، همانطورى كه در كهولت مى كرد، و خداوند با معجزات پى در پى روز بروز به كرامتش مى افزود تا آنكه بسوى درگاه خويش صعودش داد، و عاقبت امرش را هم به عجيب ترين معجزات خاتمه داد، با اين حال درخواست كردن حواريين معجره اى را كه به سليقه خود انتخاب كرده بودند (مائده ) بعد از مشاهده آن همه آيات ، عمل بسيار زشتى بود، و از همين جهت مسيح (عليه السلام ) با اين كلام خود (اتقوا الله ان كنتم مؤ منين ) آنها را توبيخ نموده است ، و بخاطر همين زنندگى بود كه خود آنها اقتراح و درخواست خود را توجيه كرده و مطالبى گفتند كه آن حدت و صولتى را كه در اطلاق كلامشان بود شكست و آن مطالب اين بود كه گفتند: (نريد ان ناكل منها و تطمئن قلوبنا و نعلم ان قد صدقتنا و نكون عليها من الشاهدين ) غرض ما از اين درخواست تنها خوردن و تفنن به امور خارق العاده و بازيچه گرفتن آيات الهى نيست بلكه اغراض ديگرى در نظر گرفته ايم و آن عبارتست از تكميل علم خود و ازاله خاطرات سوء از دلهايمان و گواه بودنمان بر آن معجره .
و اين اعتذارشان خود مويد گفتار ما است كه اين درخواست از حواريين زشت و غير متوقع است ، و ليكن در عين اينكه غرض خود را از اين درخواست توجيه كردند، مع ذلك از مساءله خوردن صرفنظر نكردند، و اشكال هم همين جا است ، باز اگر مى گفتند: (نريد ان ناكل منها فتطمئن قلوبنا... - مى خواهيم از آن مائده بخوريم و در نتيجه خوردن آن دلهايمان مطمئن شود) اشكال كمتر بود از اينكه گفته اند: (نريد ان ناكل منها و تطمئن قلوبنا - مى خواهيم از آن بخوريم و دلهايمان مطمئن شود) براى اينكه بين اين دو تعبير فرق واضحى است ، تعبير اول به خوبى مى رساند كه غرض هوسرانى و گزاف گوئى نيست به خلاف تعبير دومى .
و چون حواريين در اين پيشنهاد خود پافشارى كردند، عيسى (عليه السلام ) درخواست آنان را پذيرفت و از پروردگار خود خواهش ‍ كرد كه آنها را به مائده اى كه خواسته اند اكرام نمايد، و چون اين معجره در نوع خود منحصر است به امت عيسى و بر خلاف ساير معجزات كه در حال ضرورت انجام مى شده بدون هيچ ضرورت و تنها به خاطر اقتراح در يك امر غير لازم انجام يافته است ، از همين جهت عيسى (عليه السلام ) به درخواست خود عنوانى داد كه صلاحيت داشته باشد سؤ ال خود را از ساحت عظمت و كبريائى خداوند به آن عنوان توجيه نمايد، عرض كرد: (اللهم انزل علينا مائده من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و اخرنا - بار الها فرو فرست بر ما خوانى از آسمان تا براى همه ما از اولين و آخرين عيدى باشد) چون عيد در نزد هر قوم و ملتى عبارتست از روزى كه در آن روز به افتخار موهبتى اختصاصى نايل آمده باشند، و روز نزول مائده هم براى مسيحيت همين خاصيت را دارد.
بارى عيسى (عليه السلام ) از پروردگار خود خواست آنچه را كه خواست ، و حاشا كه عيسى از خدا خواهشى كند مگر بعد از اينكه بداند و اميدوار باشد كه خداوند دعايش را مستجاب مى كند و او را در نزد امتش خوار و رسوا نمى سازد، و حاشا كه پروردگار، پيغمبرش را در خواهشى كه كرده نا اميد ساخته و دست رد به سينه اش بزند. آرى پروردگار مسيح دعاى او را مستجاب كرد، الا اينكه شرط كرد كه هر كس نسبت به اين معجره كفر بورزد همانطورى كه خود معجره بى سابقه و مخصوص اين امت است ، عذاب آنكس ‍ هم بى سابقه و عذابى خواهد بود كه كسى تاكنون به آن عذاب معذب نشده است و فرمود: (انى منزلها عليكم فمن يكفر بعد منكم فانى اعذبه عذابا لا اعذبه احدامن العالمين ). 

اذ قال الحواريون يا عيسى بن مريم هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائده من السماء 

كلمه (اذ) ظرفى است متعلق به مقدر و تقدير آن چنين است : (اذكر اذقال - به ياد آر روزى را كه حواريون گفتند) و يا كلمه ديگرى نظير آن .
بعضى از مفسرين بر آنند كه كلمه (اذ) متعلق است به (قالوا امنا...) كه در آيه قبلى است و معناى آن اين است : حواريون گفتند ايمان آورديم به خدا و تو گواه باش كه ما مسلمانيم ، وقتى اين را گفتند و اظهار ايمان كردند كه به عيسى گفتند آيا پروردگار تو مى تواند مائده اى از آسمان به سوى ما نازل كند؟
و به زعم اين مفسرين مراد از اين آيه اين است 