كه حواريون نه در دعوى ايمان راستگو بودند و نه در اينكه عيسى (عليه السلام ) را كه بر اسلام و ايمان خود گواهى مى گرفتند جدى بودند، و اين تفسير صحيح نيست ، و نمى توان گفت متعلق (اذ) جمله (قالوا امنا) در آيه قبلى است ، زيرا با ظاهر سياق آيه قبلى نمى سازد چون از آن آيه استفاده مى شود كه ايمان حواريون خالص بوده و خداوند به آنان الهام كرد كه به من و به رسولم ايمان بياوريد و به همين موهبت به عيسى منت نهاده ، با اين حال چطور مى توان گفت ايمان شان خالص نبوده ؟! علاوه براين ، اگر آيه مورد بحث نشانه بى ايمانى شان بود جا نداشت حواريون اين حرف را بزنند و بى ايمانى خود را اظهار كنند تا آنكه خداوند رسوايشان سازد.
(مائده ) سفره و خوانى را گويند كه در آن طعام باشد. راغب گفته است : (مائده ) طبق و خوانى است كه در آن طعام باشد هم بخود آن طبق مائده گفته مى شود و هم به آن طعام ، و گفته مى شود: (مادنى ، يميدنى - غذايم داد، غذايم ميدهد).
و متن سؤ الى كه خداوند در اين آيه از حواريون حكايت نموده ، يعنى جمله : آيا پروردگار تو مى تواند مائده اى از آسمان بر ما نازل كند، معنى ظاهريش معنائى است كه بسيار بعيد به نظر مى رسد كه از مثل حواريين صدور يابد و حال آنكه آنان اصحاب مسيح و شاگردان و خواص و ملازمين او بودند و از انوار علم و معارف او اقتباس مى نمودند، از آداب و آثارش پيروى مى كردند و پست ترين مراتب ايمان در آدمى اين مقدار اثر را دارد كه بفهمد خدا بر هر چيز قادر است و عجز و زبونى در ساحت او راه ندارد. با اين حال چطور ممكن است حواريون با داشتن مراتب عاليه ايمان اين معنا را نفهمند و از پيغمبر خود بپرسند كه آيا پروردگارش ميتواند مائده اى از آسمان نازل كند؟!، از همين جهت بوده كه كسائى - كه يكى از قاريان هفتگانه است - آيه شريفه را اينطور قرائت كرده : (هل تستطيع ربك ) يعنى كلمه (تستطيع ) را با (تاء) كه يكى از علائم فعل مضارع است خوانده و كلمه (ربك ) را هم به فتح (باء) قرائت كرده تا مفعول باشد براى فعل مقدر و تقدير آيه - بنابراين قرائت - چنين است : (هل تستطيع ان تسال ربك - آيا مى توانى از پروردگارت خواهش كنى كه ...) و چون معنا معلوم بوده ، كلمه (تسال ) حذف شده و (تستطيع ) به جاى آن باقيمانده است . اكثر مفسرين نيز بناى شان بر اين است كه آيه را توجيه كنند چون فهميده اند كه مراد از آيه غير آن چيزى است كه از ظاهر آن استفاده مى شود، زيرا ساحت حواريين از چنين جهالت سخيف و رسوايى منزه است .
بهترين توجيهى كه در باره مسئول حواريون گفته شده است 
بهترين توجيهى كه در اين باب شده است اين است كه (استطاعت ) كنايه است از اقتضاى مصلحت و وقوع اذن و رخصت ، چنانكه (امكان ) و (قوه ) و (قدرت ) هم كنايه آورده مى شود براى وجود مصلحت و گفته مى شود: پادشاه قدرت ندارد به حرف يك يك ارباب حوائج گوش دهد.
و مراد اين است مصلحت ملك مانع است از اينكه شاه اينقدر افتادگى كند. نه اينكه گوش دادن به حرف اشخاص از قدرت او خارج است ، و نيز گفته مى شود: مرد توانگر استطاعت ندارد كه به هر سائلى پول بدهد، و مراد اين است كه مصلحت حفظ مال مانع است از بذل و بخشش او، نه اينكه برايش مقدور نيست ، و نيز گفته مى شود: ممكن نيست دانشمندان آنچه را كه مى دانند انتشار دهند، و مراد اين است كه مصلحت دين و مصلحت مردم و نظامى كه در ميان شان دائر است اجازه نمى دهد كه چنين كنند، خود ما هم به يكديگر مى گوييم : آيا استطاعت دارى با من بيائى ؟، اينگونه پرسشها سوال از اصل استطاعت و توانايى نيست ، بلكه از استطاعت بر حسب مصلحت و حكمت است .

اين بود بهترين وجهى كه درباره سؤ ال حواريون گفته شده است ، البته وجوه ديگر هم گفته شده است ، از آن جمله يكى اين است كه اين سؤ ال براى خاطر بدست آوردن اطمينان از راه ايمان به راى العين است ، نه براى خاطر رفع شك در قدرت خداى سبحان ، نظير تقاضايى است كه ابراهيم (عليه السلام ) از خداى خود نمود، و قرآن آنرا حكايت مى كند كه گفت : (رب ارنى كيف تحيى الموتى قال اولم تومن قال بلى و لكن ليطمئن قلبى )، و اين توجيه صحيح نيست ، زيرا شاهدى بر آن نيست ، و اگر سؤ ال ابراهيم را به همين وجه توجيه مى كنيم و مى گوييم براى اطمينان و بدست آوردن ايمان از راه مشاهده بود دليلش اين است كه ابراهيم داراى مقام عصمت است و اين خود دليل منفصل و شاهد بزرگى براى اين حمل است .
و اما حواريون ، چون ثابت نشده كه آنها هم داراى مقام عصمت اند، از اين رو مجبور نيستيم كلام شان را به وضعى كه خالى از ركاكت باشد توجيه كنيم . بلكه دليل بر خلاف داريم ، و آن اين است كه تعبير حواريون نظير تعبير ابراهيم (عليه السلام ) نيست ، زيرا حواريون نگفتند: (نريد ان ناكل منها فتطمئن قلوبنا - مى خواهيم از آن بخوريم تا در نتيجه ايمانمان كامل و دل هايمان مطمئن شود) كما اينكه ابراهيم همين طور گفت : (بلى ولكن ليطمئن قلبى - ايمان دارم و ليكن براى اين تقاضا كردم كه دلم مطمئن شود)، و اما حواريين گفتند: (و تطمئن قلوبنا - مى خواهيم از آن بخوريم و دل هايمان مطمئن شود) خوردن را يكى از غرضها و اطمينان قلب را هم يكى ديگر غير مربوط به خوردن ذكر كردند، علاوه براين ، اين توجيه تنها مى تواند دلهاى حواريين را منزه از شك و ترديد كند،
و اما اشكال زشتى كلام شان به جاى خود باقى است ، مضافا بر اينكه در تفسير آيه شريفه (اذ قال ابراهيم رب ارنى كيف تحيى الموتى ...) گذرانديم كه مراد آن جناب مشاهده وضع زنده شدن مردگان بعد از مردن و پوسيدن نيست كما اينكه مبناى اين توجيه بر همين نحو مشاهده است . زيرا اگر مراد اين باشد لازمه اش اين است كه ابراهيم (عليه السلام ) بعد از آنكه خدا را به عيان ديده و در عين اينكه با او تكلم مى كند از او معجره بخواهد، بلكه مراد آن جناب ديدن كيفيت زنده كردن است به معنايى كه در تفسيرش ‍ گذشت . توجيه ديگر اينكه اين سؤ ال در حقيقت سؤ ال از فعل است نه از قدرت بر فعل ، الا اينكه حواريين لازمه فعل را كه قدرت است ذكر كرده اند.
اين توجيه نيز صحيح نيست ، براى اينكه اولا دليل و شاهدى بر آن نيست ، و ثانيا به فرضى هم كه ما از دليل صرفنظر كنيم تازه اين توجيه مى تواند جهل آنان را به قدرت مطلقه الهيه نفى كند نه اشكال زشتى تعبيرشان و ناسازگارى آنرا با مراسم بندگى .
وجوه ديگرى در توجيه سخن حواريون
توجيه ديگر اينكه از كلام حواريين چيزى حذف شده و تقدير آن چنين بوده (هل تستطيع سؤ ال ربك - آيا مى توانى از خدايت خواهش كنى ) شاهد اين توجيه هم اين است كه بعضى از قراء آيه را (هل تستطيع ربك ) قرائت كرده اند و بنابراين قرائت معناى آيه اين است كه : آيا مى توانى بدون اينكه چيزى جلوگيرت شود از خدايت خواهش كنى كه ...؟
اين وجه نيز باطل است زيرا اولا حذف و تقدير هيچوقت باعث نمى شود كه لفظ (يستطيع ربك ) بر گردد و بشود (تستطيع ربك ) براى اينكه خود فعل در اين دو قرائت از نظر غيبت و حضور مختلف است ، تقدير هرگز نمى تواند فعل غايب را حاضر كند، خوب بود صاحب اين توجيه مى گفت : اين آيه از قبيل نسبت د