دن كار عيسى است به پروردگار عيسى ، چون فعل عيسى هم فعل خدا است يا از نظر اينكه عيسى هر چه دارد از خدا است . چون اگر اينطور توجيه مى كرد اشكال حضور و غيبت بر آن وارد نمى شد، ليكن متاسفانه اگر اينطور هم مى گفت اشكال ديگرى متوجهش مى شد و آن اين بود كه افعالى را از انبيا ميتوان به خدا نسبت داد كه مستلزم نقص و قصور در ساحت مقدس باريتعالى نشود، مانند هدايتشان و علم و ساير كمالاتشان ، نه صفاتى كه از لوازم عبوديت و بشريت شان مى باشد، مانند زبونى و فقر و احتياج به آب و نان و امثال اينها، و ثانيا اين توجيه ، مساءله زشتى تعبير و خالى بودن آن را از مراسم ادب علاج نمى كند.
توجيه ديگر اينكه (استطاعت ) در اينجا به معنى (اطاعت ) است ، و معنى آيه اين است : آيا خداوند تو را اطاعت مى كند و اگر دعا كنى دعايت را اجابت مى نمايد يا نه ؟ اين توجيه نيز اشكال دارد و در حقيقت از اشكال كوچكى گريختن و به اشكال بزرگترى ملتزم شدن است . زيرا معلوم است كه استفهام از اطاعت و فرمانبرى خداى سبحان در برابر عيسى ركيك تر و زننده تر از استفهام از قدرت اوست .بعضى هم در مقام سر و صورت دادن به اين توجيه بر آمده و آنرا چنين تقرير كرده اند: استطاعت و اطاعت هر دو از ماده (طوع ) مشتق مى شوند، و (طوع ) در لغت ضد (كره ) است . روى اين حساب اطاعت عبارتست از اينكه كار از روى رضا و اختيار انجام شود، و استفعال از اين ماده مانند استفعال از ماده اجابت است ، همانطورى كه معنى استجابت ، قبول دعا و خواهش است معنى استطاعت هم قبول طاعت و انقياد و در فرمان درخواست كننده در آمدن است ، زيرا (سين ) و (تا)ى باب استفعال در هر دو ماده - بنابر قول مشهور - طلب كردن است ، ليكن طلبى است كه در حقيقت متعلق است به فعل محذوفى كه فعل مذكور دلالت و ترتب بر آن دارد. و معنى (استطاع الشى ء) اين است كه از فلان چيز طلب اطاعت نمود، و خواست تا در فرمانش در آيد و آن چيز هم پذيرفت و در اطاعتش در آمد. و معنى (استجاب ) اين است كه از كسى سؤ ال كرد و خواست تا آن كس اجابتش كند آن شخص هم اجابت كرد. آنگاه اين شخص اضافه مى كند كه با اين شرح دقيقى كه ما كرديم خواهيد فهميد كه گفتار مفسرى كه گفته است : (يستطيع ) در اينجا به معنى (يطيع ) است و معنى يطيع كار را از روى اختيار و رضايت انجام دادن است گفتارى است صحيح . بنابراين حاصل معنى آيه اين مى شود كه : آيا پروردگار تو رضايت مى دهد و اختيار مى فرمايد كه مائده اى از آسمان بر ما نازل كند تا ما درخواستش را بكنيم يا تو براى ما آنرا درخواست كنى ؟.
اشكالاتى كه بر يكى از آن توجيهات كه گفته مراد از ((يستطيع )) ((يطيع )) استوارد مى باشد
اين بود حاصل تقريرى كه اين شخص در كلام مفسر مزبور نموده ، و در آن چند اشكال است :
اول اينكه اين شخص در تقرير مزبور كارى صورت نداده ، جز اينكه (استطاع ) را به (استجاب ) قياس كرده و معنى اين را به آن داده و اين خود قياسى است كه در لغت ممنوع است .
دوم اينكه برگشت (استطاع ) به حسب ماده به (طوع ) كه مقابل (كره ) است چه ربطى دارد باينكه بگوييم واجب است در تمامى استعمالات رعايت معناى ماده اصلى را نمود و در همه مشتقات آنرا حفظ
زيرا بسيارى از مواد هست كه معناى اصلى خود را در هياءت هاى اشتقاقى از دست مى دهد مانند (ضرب - زد) (اضرب - اعراض كرد) و (قبل - پذيرفت ) (اقبل - روى آورد) (قابل - مقابله نمود) (استقبل - پيشواز رفت ) كه بر حسب تبادر استعمالى چيزى كه اصلا به ذهن نمى آيد معناى ماده اصلى آنها است ، و اگر در بحث اشتقاق لغوى حفظ ماده را معتبر مى دانند غرضشان اين است كه بفهمند و بفهمانند ماده اصلى بر حسب عروض اشتقاق هاى مختلف بر آن و جدا شدن شاخ و برگ ها از آن تا كجا معناى اصليش محفوظ مانده و كجا است كه ديگر معناى اصلى خود را از دست داده و داراى معناى ديگرى شده است ، نه اينكه غرض شان اين باشد كه احكام مشتقات لغو است و معناى ماده اصلى بايد در تمامى شاخ و برگ ها محفوظ مانده و همه مشتقات در همان معنا استعمال شود (دقت فرمائيد).
پس اعتبار تنها به آن معنايى است كه لفظ بر حسب استعمال داير و رايجى كه دارد آنرا افاده مى كند نه به معنائى كه در ماده لغوى آن است : در كلام خداى تعالى بيش از چهل مورد لفظ (استطاعت ) به كار رفته ، و در تمامى اين موارد به معنى قدرت استعمال شده ، و لفظ (اطاعت ) هم نزديك به هفتاد مورد به چشم مى خورد و در همه اين موارد به معنى انقياد استعمال شده و هم چنين لفظ (طوع ) در هر جا استعمال شده در معنى مقابل (كره ) استعمال شده است ، با اين حال چطور ممكن است (يستطيع ) به معنى (يطيع ) و (يطيع ) هم به معنى (طوع ) گرفته شود آنگاه حكم شود به اينكه (يستطيع ) در آيه به معنى رضايت مى دهد است ؟! و اما داستان (اجاب ) و (استجاب ) اين دو لفظ هم در كلام الله مجيد هر جا استعمال شده به يك معنى بوده چيزى كه هست استعمال (استجابت ) خيلى بيشتر است از استعمال (اجابت )، (استجاب ) در حدود سى مورد و (اجابت ) در حدود ده مورد استعمال شده اند، با اين حال چطور مى توان (اطاع ) و (استطاع ) را به آن قياس نمود؟
و اگر اين دو كلمه اجابت و استجابت به يك معنا استعمال شده براى اين بوده كه دو عنايت مختلف در يك مورد منطبق شده اند، نه اينكه معناى آنها يكى بوده باشد. زيرا معناى اجابت اين است كه جواب از شخص مسوول تجاوز كرده و به سائل برسد، استجابت اينست كه مسوول خودش از خود مطالبه جواب سؤ ال را نموده و خود را حاضر كند كه جواب سائل را بدهد. از همينجا معلوم مى شود تفسيرى كه اين شخص براى كلمه (استجابت ) كرد و گفت : معناى استجابت اين است كه از كسى سؤ ال كند و بخواهد كه آن شخص اجابتش كند و او هم اجابت بكند، تفسير صحيح و درستى نيست ، براى اينكه معلوم است كه باب استفعال براى طلب فعل (جواب ) است نه براى طلب افعال (اجابت ).
سوم اينكه سياق آيه با اين توجيه سازگار نيست ، زيرا اگر معنى گفتار حواريين كه گفتند: (هل يستطيع ربك ان ينزل علينا مائده من السماء) اين باشد كه آيا خدايت راضى مى شود كه ما از او درخواست كنيم ، يا تو براى ما از او تقاضا كنى كه مائده اى از آسمان بر ما نازل كند، و غرض شان اين باشد كه بخواهند با كسب اجازه براى سؤ ال يا با ديدن نزول مائده ايمان شان قوى شود، ديگر چه جا داشت كه عيسى ايشان را توبيخ نموده و بفرمايد: (اتقوا الله ان كنتم مؤ منين )؟! و وجه اينكه خداوند در جواب شان كفار را وعده عذابى دهد كه احدى از عالميان را به آن عذاب دچار نكرده باشد چيست ؟!! بنابراين توجيه و تقرير حواريين كه جز حرف حسابى چيزى نگفتند و جز حاجتى مشروع چيزى نخواستند، پروردگار خودش فرموده : (و اسئلوا الله من فضله ).

قال اتقوا الله ان كنتم مؤ منين 

توبيخى است كه عيسى (عليه السلام ) از آنان نموده براى اينكه كلام شان مشتمل بود بر پرسش از قدرت پروردگار وى بر فرستادن مائده ، و اين كلام به هر صورت شبهه آور است . و اين توبيخ بنابر وجهى كه ما اختيار كرديم جهتش واضح است ، زيرا گفتيم اصل اين مواخذه و بازخواست كه متعقب است به آن وعيد شديد، مربوط به