ود. و اين عيد از مختصات قوم عيسى (عليه السلام ) است چنانكه خود اين معجزه هم همانطورى كه گفتيم بى سابقه و از خصايص مسيحيت است .
(و ايه منك ) بعد از اينكه فائده اساسى نزول مائده را كه همان عيد بودن است كه خود خواهشى به جا و خالى از اشكال است ذكر نمود، دنبالش عرض كرد مى خواهيم اين مائده معجره اى باشد، كانه خواست اشاره كند به اينكه غرض اصلى ما اين نبود، بلكه همان عيد بودن روز نزول مائده بود، و اين يك فائده زائدى است كه قهرا بر آن غرض اصلى مترتب مى شود، نه اينكه غرض اصلى ما اين باشد تا مستحق سرزنش و يا سخط تو گرديم . و گرنه اگر غرض تنها ديدن معجره بود نتيجه اين درخواست نامطلوب مى شد زيرا آنچه را كه از مزاياى حسنه براى ديدن اين معجره فرض شود همه آنها در ساير معجزات روزمره عيسى ممكن الحصول بود.
(و ارزقنا و انت خير الرازقين ) اين فائده ديگرى است كه مسيح آنرا به عنوان يكى ديگر از فوائدى كه بر غرض اصلى (عيد) مترتب ميشود برشمرده . در حاليكه حواريون همين را غرض اصلى خود دانسته و گفته بودند: (نريد ان ناكل منها) حتى اين را جلوتر از ساير اغراض خود ذكر كرده بودند. و ليكن مسيح (عليه السلام ) آنرا در ضمن فوائد غير مطلوب بالذات ، آنهم در آخر همه ذكر نمود، علاوه بر اين ، لفظ (اكل - خوردن ) را هم برداشت و بجايش كلمه رزق را بكار برد، و بلا فاصله گفت : و تو بهترين روزى دهندگانى .
دليل اينكه گفتيم مسيح فائده مقصود بالذات حواريين (خوردن ) را به عنوان فائده مترتبه بر غرض اصلى ذكر كرد، اين است كه مسيح (عليه السلام ) غرض اول را كه همان عيد بودن است و او خودش از پيش خود آنرا اضافه كرد و براى خود و امتش درخواست نمود، و باين وسيله مساءله معجره بودن و روزى بودن مائده دو وصف خاصى شد كه در نظر بعضى فائده است و در نظر بعضى فائده نيست .
نظير فوائد مترتبه اى كه عموميت ندارند. اينجاست كه خواننده محترم بخوبى پى مى برد كه تا چه اندازه اين پيغمبر عظيم الشان نسبت به پروردگار خود مودب بوده ، مخصوصا وقتى كلام او را با كلام حواريين مقايسه نمايد، با اينكه هر دو كلام در مقام اداى يك چيز (نزول مائده ) بودند، يقينا به شگفت درمى آيد. زيرا مى بينيد كه عيسى (عليه السلام ) حرف آنان را گرفت و چيزى را بر آن اضافه و چيزى را از آن حذف نمود و بعضى از جملات آنرا مقدم و بعضى را مؤ خر كرد و پاره اى از الفاظ را بلفظ ديگرى تبديل و پاره اى ديگر را دست نزد تا بدين وسيله كلام سراپا پر از اشكال حواريين را بصورتى در آورد كه براى عرض به درگاه عزت و ساحت عظمت پروردگار، لايق شود. و از جهت مشتمل بودنش بر آداب عبوديت زيباترين كلام شود. خواننده محترم بيشتر در جزئيات كلام آن جناب دقت فرمايد تا بيش از پيش تعجب كند.

قال الله انى منزلها عليكم فمن يكفر بعد منكم فانى اعذبه عذابا لا اعذبه احدا من العالمين 

اهل مدينه و شام و هم چنين عاصم كلمه (منزلها) را با تشديد (زاء) خوانده اند و ساير قراء به طورى كه مجمع البيان گفته بدون تشديد قرائت كرده اند، و به نظر مى رسد بدون تشديد با قواعد موافق تر باشد، زيرا (انزال ) دلالت بر نزول دفعى دارد و مائده هم دفعتا نازل شده نه به تدريج ، به خلاف (تنزيل )، كه همانطورى كه مكرر گفته ايم استعمال شايع تنزيل در نزول تدريجى است .
او وعده صريح خداوند به انزال مائده (انى منزلها عليكم ) استفاده مى شود كه مائدهنازل شده است 
اينكه فرمود: (انى منزلها عليكم ) وعده صريح است به انزال ، مخصوصا از نظر اينكه با صيغه اسم فاعل ذكر شده ، نه با لفظ فعل . و از همين جا استفاده مى شود كه مائده مورد سوال مسيح نازل شده و لو اينكه مسيحيان از آن خبرى ندارند. بعضى از مفسرين گفته اند كه مائده نازل نشد كما اينكه صاحب در المنثور و مجمع البيان و غير اين دو از حسن و مجاهد نقل كرده اند كه گفته اند: مائده نازل نشد، زيرا حواريين وقتى آن شرط مذكور در آيه را در جواب شنيدند از تقاضاى خود صرفنظر كردند. و درخواست كردند كه نازل نشود، و گفتند: ما به مائده احتياج نداريم . از همين جهت مائده نازل نشد. و ليكن حق مطلب اين است كه ظاهر آيه به خوبى دلالت بر نزول آن دارد.
زيرا متضمن وعده صريح به نزول آن است . و حاشا كه خداى تعالى با اينكه مى دانست بزودى حواريين از سؤ ال خود صرفنظر مى كنند چنين وعده قطعى و صريحى به آنها بدهد. آرى وعده اى كه در آيه است صريح است ، ولى شرطى كه در آن ذكر شده صريح و قطعى نيست ، بلكه مشروط و مربوط به كفر بعد از نزول است ، به عبارت ديگر نخست وعده قطعى و بدون قيد و شرطى به انزال مائده داده و سپس تعذيب بر كفر را متفرع بر آن نموده است ، نه اينكه مشتمل باشد به وعده به انزال ، مشروط بر اينكه آنان عذاب تخلف و كفر را بپذيرند تا در نتيجه مشروط كه وعده به انزال است با نبودن شرط كه قبول عذابست منتفى شود. و مائده با استعفاى آنان نازل نگردد (دقت فرمائيد).
و به هر حال نمى توان گفت وعده خداوند به انزال مائده از جهت اينكه مشتمل است بر وعيد شديد به عذاب كفار بنى اسرائيل رد دعاى عيسى است ، بلكه اين وعده صريح ، خود استجابت دعاى اوست ، چيزى كه هست چون ظاهر سياق استجابت بعد از دعا، اين است كه معجره براى تمامى مردم نعمت است چه اولين و چه آخرين ، و ممكن است خيال شود كه حتى كفار امت هم از اين نعمت برخوردار مى شوند، از اين جهت خداى تعالى براى رفع چنين توهمى اطلاق كلام خود را مقيد به آن شرط نمود و ما حصل آن شرط هم اين بود كه اين عيد كه خداوند مسيحيت را به آن اختصاص داد نعمتى است كه همه شان از آن منتفع نمى شوند. بلكه تنها كسانى از آن بهره مند مى گردند كه ايمان داشته و بر ايمان خود پايدار باشند. و اما كسانى كه به اين نعمت كفر مى ورزند نه تنها از اين نعمت برخوردار نمى شوند، بلكه به شديدترين وجه متضرر هم مى گردند. پس در حقيقت اين دو آيه شريفه از جهت اينكه دعا در آن بر حسب لازمه اى كه دارد، مطلق و استجابت در آن مقيد است ، عينا نظير اين آيه است : (و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين ) و هم چنين اين آيات كه داستان موسى (عليه السلام ) را حكايت مى كند: (انت ولينا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خير الغافرين . و اكتب لنا فى هذه الدنيا حسنه و فى الاخره انا هدنا اليك قال عذابى اصيب به من اشاءو رحمتى وسعت كل شى ء فساكتبها للذين يتقون و يوتون الزكوه و الذين هم باياتنا يومنون ) سابقا هم گفته شد كه جهت اصلى در اين عذابى كه مخصوص به قوم مسيح است همان درخواستى است كه خودشان كردند و در نوع خود بى نظير و مخصوص به خودشان مى باشد، بنابراين اگر خداوند دعايشان را مستجاب كند، بجا است كه در صورتى كه كفر بورزند عذابى بچشند كه آن هم در نوع خود بى نظير باشد.
از همين جا روشن مى شود كه مراد از (عالمين ) عالمهاى جميع اعصار است نه تنها عالمهاى زمان آنان ، براى اينكه امتيازى كه خدا به آنان داد منحصر به امت معاصرشان نبود، بلكه آنان را از جميع اهل عالم و براى هميشه ممت