بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود: (و ما ادريك ما ليله القدر ليله القدر خير من الف شهر).
مراد از بهتر بودن شب قدر از هزار شب ، و منظور  ازتنزّل ملائكه و روح به اذن پروردگارشان (من كلّ امر) 

ليله القدر خير من الف شهر

اين جمله به طور اجمال آنچه را كه در جمله (و ما ادريك ما ليله القدر) بدان اشاره شده بود، يعنى عظمت آن شب را بيان مى كند، و مى فرمايد: بدين جهت گفتيم آن شب مقامى ارجمند دارد كه از هزار شب بهتر است .
و منظور از بهتر بودنش از هزار شب به طورى كه مفسرين تفسير كرده اند بهتر بودنش از حيث فضيلت عبادت است ، و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است ، چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به سوى خدا نزديك ، و به وسيله عبادت زنده كند، و زنده دارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب . و ممكن است همين معنا را از آيه سوره دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركت خوانده ، و فرموده : (انا انزلناه فى ليله مباركه ). البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست ، كه ان شاء اللّه در بحث روايتى آينده خواهد آمد.

تنزل الملئكه و الروح فيها باذن ربهم من كل امر

كلمه (تنزل ) در اصل تتنزل بوده ، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى تعالى در باره اش فرموده : (قل الروح من امر ربى )، و اذن در هر چيز به معناى رخصت دادن در آن است ، و يا به عبارت ديگر اعلام اين معنا است كه مانعى از اين كار نيست .
و كلمه (من ) در جمله (من كل امر) به گفته بعضى از مفسرين به معناى باء است . بعضى ديگر گفته اند: به معناى خودش است ، يعنى ابتداى غايت ، ولى سببيت را هم مى رساند، و آيه را چنين معنا مى دهد: (ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مى شوند).
بعضى ديگر گفته اند: باء براى تعليل به غايت است ، و معنايش اين است (ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى شوند، براى خاطر اينكه هر امرى را تدبير كنند).
ليكن حق مطلب اين است كه : مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد كه آيه (انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون ) تفسيرش ‍ كرده ، حرف (من ) براى ابتدا خواهد بود، و در عين حال سببيت را هم مى رساند، و به آيه چنين معنا مى دهد: (ملائكه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مى شوند، در حالى كه نزولشان را ابتدا مى كنند و هر امر الهى را صادر مى نمايند).
و اگر منظور از امر مذكور هر امر كونى و حادثه اى باشد كه بايد واقع گردد، در اين صورت حرف (من ) به معناى لام تعليل خواهد بود، و آيه را چنين معنا مى دهد: ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى شوند براى خاطر تدبير امرى از امور عالم .

سلام هى حتى مطلع الفجر

در مفردات گفته : كلمه (سلام ) و (سلامت ) به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است .
پس جمله (سلام هى ) اشاره است به اينكه عنايت الهى تعلق گرفته است به اينكه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود كه به سوى او روى مى آورند، و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد. و لازمه اين معنا آن است كه طبعا در آن شب كيد شيطان ها هم موثر واقع نشود، همچنان كه در بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره رفته است .
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از كلمه (سلام ) اين است كه : در آن شب ملائكه از هر مشغول به عبادت بگذرند سلام مى دهند. برگشت اين معنا هم به همان معناى اول است و اين دو آيه يعنى آيه (تنزل الملئكه و الروح ) تا آخر سوره در معناى تفسيرى است براى آيه قبلى كه مى فرمود (ليله القدر خير من الف شهر).
بحث روايتى  
در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت آورده كه گفت : به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عرضه داشتم يا رسول اللّه آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر بر آنان نازل مى شده و چون از دنيا مى رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مى شده است ؟ فرمود: نه بلكه شب قدر تا قيامت هست .
مؤ لف : در اين معنا روايات زيادى از طرق اهل سنت نيز آمده .
و در مجمع البيان است كه از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) از شب قدر پرسيدم ، فرمود در نوزدهم رمضان و بيست و يكم و بيست و سوم جستجويش كن .
مؤ لف : در معناى اين روايات رواياتى ديگر نيز هست ، و در بعضى از اخبار ترديد بين دو شب شده ، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم ، مانند روايتى كه عياشى از عبد الواحد از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده . و از رواياتى ديگر استفاده مى شود كه شب قدر خصوص بيست و سوم است ، و اگر معينش نكرده اند به منظور تعظيم امر آن بوده ، تا بندگان خدا باگناهان خود به امر آن اهانت نكنند.
و نيز در تفسير عياشى در روايت عبد اللّه بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق (عليهماالسلام ) آمده كه فرمود: شب بيست و سوم همان شب جهنى است ، و حديث جهنى اين است كه گفت : به رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عرضه داشتم : منزل من 566
مؤ لف : حديث جهنى كه نامش عبد اللّه بن انيس انصارى بود، از طرق اهل سنت نيز روايت شده ، و سيوطى آن را در الدر المنثور از مالك و بيهقى نقل كرده .
و در كافى به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضا در شب بيست و سوم است .
مؤ لف : در اين معنا هم روايات ديگرى هست .
پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه : شب قدر تا روز قيامت باقى است ، و همه ساله تكرار مى شود، و نيز ليله القدر شبى از شبهاى رمضان ، و نيز يكى از سه شب نوزده و بيست و يك و بيست و سه است .
و اما از طرق اهل سنت روايات به طور عجيبى اختلاف دارند كه به هيچ وجه نمى شود بين آنها را جمع كرد، ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم است ، و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده . از خوانندگان محترم هر كه بخواهد آن روايات را ببيند بايد به تفسير الدر المنثور و ساير جوامع حديث مراجعه كند.
روايتى دالّ بر اينكه سوره قدر براى تسليت  بهرسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) كه در رؤ يا بنى اميه را بر منبر خود ديده بودنازل شده 
و در الدر المنثور است كه خطيب از ابن مسيب روايت كرده كه گفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: در خواب به من نشان دادند كه بنى اميه بر منبرم بالا مى روند، و اين معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در اين مناسبت سوره (انا انزلناه فى ليله القدر) را نازل كرد.
مؤ لف : نظير اين روايت را خطيب هم در تاريخ خود از ابن عباس آورده . و ترمذى و ابن جرير، طبرانى ، ابن مردويه و بيهقى هم روايتى در معناى آن از حسن بن على نقل كرده اند. و در اين ميان روايات بسيارى در اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نقل شده ، و در آنها آمده كه خداى تعالى ليله القدر را كه بهتر از هزار ماه سلطنت بنى اميه است به عنوان تسليت به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) عطا فرمود