الح مى سازد، و اين سوره هم با نزول در مكه مى سازد و هم نزول در مدينه ، هر چند كه از نظر سياق به مدنى بودن شبيه تر است .
تفسير آيه : (لم يكن الّذين كفروا من  اهل الكتاب ...) كه گفته شده ازمشكل ترين آيات قرآنى است 

لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتى تاتيهم البينه

آيات اين سوره در سياقى است كه به قيام حجت عليه كافران به دعوت اسلامى اشاره مى كند، چه از اهل كتاب و چه مشركين ، و نيز عليه عده اى از اهل كتاب كه بعد از آمدن حجت به خاطر اختلافهاى ناشى از منيت حجت خدا را رها كردند.
و با در نظر داشتن اين سياق از ظاهر آيات بر مى آيد كه منظور اشاره به اين معنا است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از مصاديق حجت بينه اى است كه عليه مردم قيام شده ، و سنت الهى كه در بندگان جارى است اقتضا كرده اين حجت قائم گشته ، و اين رسول مبعوث شود، چون سنت جارى خدا ايجاب مى كرد بينه و حجت روشنگرش به سوى اين طوايف نيز بيايد، همانطور كه به طوايف و اقوام گذشته قبل از اختلافشان همين اقتضا را كرد و بر ايشان حجت فرستاد، چيزى كه هست خودشان از آن حجت استفاده نكردند، و با يكديگر اختلاف راه انداختند.
بنابر اين ، مراد از جمله (الذين كفروا) در آيه شريفه ، همه كافران از دعوت اسلامى است ، چه از اهل كتاب و چه مشركين ، و كلمه (من ) در جمله (من اهل الكتاب ) تبعيض را مى رساند، نه تبيين را، و كلمه (و المشركين ) عطف است بر كلمه (اهل الكتاب )، و مراد از (مشركين )، غير اهل كتاب است حال چه بت پرست باشند، و چه اصناف ديگر مشركين .
و كلمه (منفكين ) از ماده انفكاك است ، كه به معناى جدايى دو چيز است كه به شدت به هم متصل بوده اند، و مراد از آن - به طورى كه از جمله (حتى تاتيهم البينه ) استفاده مى شود - جدا شدن از مقتضاى سنت هدايت و بيان است ، گويا سنت الهى دست بردار از آنان نبوده ، تا حجت و بينه بيايد، همينكه آمد آن وقت رهاشان مى كند، و به حال خودشان واگذار مى كند، همچنان كه در جاى ديگر به اين معنا اشاره نموده مى فرمايد: (و ما كان اللّه ليضل قوما بعد اذ هديهم حتى يبين لهم ما يتقون ).
(حتى تاتيهم البينه ) - اين جمله به همان معناى ظاهريش معناى مى شود، يعنى منظور از كلمه (تاتيهم ) كه صيغه مضارع است همان آينده است ، و كلمه (بينه ) به معناى دليل روشن است . و معناى آيه شريفه اين است كه : خداى تعالى كسانى را كه به رسالت و يا دعوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كافر شدند، و يا به قرآن كفر ورزيدند، رها نخواهد كرد، تا آنكه بينه و دليل روشن كه همان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است براى آنان بيايد، (و ساده تر آنكه خداى تعالى دست از هدايت اين كفار بر نمى دارد تا زمانى كه حجت بر آنان تمام شود، و خودشان يقين كنند كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) رسول خدا است ، و راست مى گويد، و لجاج و عناد وادار به كفرشان ساخته ).
و اما مفسرين در تفسير آيه و معانى كلمات آن اختلافى عجيب به راه انداخته اند، به طورى كه بعضى از آنان - آنطور كه مى گويند - گفته اند: اين آيه از مشكل ترين آيات قرآن است ، هم از نظر نظم و هم از نظر تفسير.
ولى معنايى كه ما براى آيه كرديم با سياق آيات سوره سازگار است ، و هيچ تناقضى بين مفردات و جمله هاى آن رخ نمى دهد، و از خوانندگان هر كس بخواهد به طور مفصل به آن قيل و قالها واقف شود بايد به تفاسير مطول مراجعه كند.

رسول من اللّه يتلوا صحفا مطهره فيها كتب قيمه

اين آيه بيانگر معناى بينه است ، مى فرمايد: منظور از بينه ، محمد رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است و اين معنا به طور قطع از سياق استفاده مى شود.
و كلمه (صحف ) جمع صحيفه است ، كه به معناى هر چيزى است كه در آن مى نويسند (از قبيل كاغذ، و لوح هاى سنگى و فلزى و امثال آن ) و منظور در اينجا اجزايى است كه از قرآن كريم نازل شده بود، و در كلام خداى تعالى اطلاق صحف بر اجزاى كتابهاى آسمانى ، و از آن جمله خود قرآن كريم مكرر آمده ، از آن جمله فرموده : (فى صحف مكرمه مرفوعه مطهره بايدى سفره كرام برره ).
و مراد از اينكه فرموده : (مى خواند صحفى مطهره را) اين است كه اجزاى قرآن از لوث باطل پاك است ، و شيطان در آن دست نينداخته ، و اين معنا نيز در قرآن كريم مكرر آمده كه خداى تعالى قرآن را از مداخله شيطانها حفظ مى كند، از آن جمله فرموده : (لا يمسه الا المطهرون ).
موارد استعمال واژه (كتاب ) و مراد از اينكه فرمود درصحف مطهّره اى كه  پيامبر(صلى الله عليه و آله ) تلاوت مى كند (كتب قيمة ) هست 
و در جمله (فيها كتب قيمه ) منظور از (كتب ) كه جمع كتاب است جرم كتاب نيست ، بلكه منظور مكتوب و مطالبى است كه در كتاب نوشته شده ، و كلمه (كتاب )، هم بر كاغذ و لوحهاى مختلف اطلاق مى شود و هم بر كلمات و الفاظ نوشته شده اى كه نقوش ‍ حك شده و يا با قلم سياه شده ، از آن الفاظ حكايت مى كند، و چه بسا بر معانى آن الفاظ هم اطلاق شود، به اين اعتبار كه آن معانى به وسيله الفاظ حكايت شده ، و نيز بر حكم حاكم و قضاى رانده شده نيز اطلاق مى گردد، مثلا مى گويند: (كتب عليه كذا بر فلانى چنين نوشتند يعنى حكم كردند كه بايد چنين و چنان كند،
در قرآن هم آمده كه : (كتب عليكم الصيام )، و نيز فرموده : (كتب عليكم القتال )، و ظاهرا مراد از كتبى كه در صحف است همين معناى آخر باشد، يعنى احكام و قضايايى الهى باشد، كه در مورد اعتقادات و اعمال صادر شده است ، دليلش توصيف كتاب است به صفت (قيمه )، چون كلمه (قيمه ) از قيام كردن به امر خيرى ، و حفظ و مراعات مصلحت آن ، و ضمانت سعادت آن است ، همچنان كه در قرآن كريم در مورد دين استعمال شده ، آنجا كه فرموده : (امر الا تعبدوا الا اياه ذلك الدين القيم )، يعنى دينى كه خدا آن را حفظ مى كند، و بقايش را ضمانت كرده است ، و معلوم است كه صحف آسمانى قيم اند، چون امر مجتمع انسانى را بپا مى دارند، و با دستورات و احكام و قضايايى كه متعلق به عقايد و اعمال است مصالح بشر را حفظ مى كنند.
پس معناى آيه مورد بحث اين مى شود كه آن حجت و بينه روشنى كه از ناحيه خداى تعالى براى آنان آمده ، عبارت است از رسولى از ناحيه خدا، كه براى مردم صحف آسمانى پاك را مى خواند، پاك از پليدى باطل ، صحفى كه در آن احكام و قضايايى است قائم به امر مجتمع انسانى ، و اداره كننده آن به بهترين وجه ، و حافظ مصالح آن .

و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءتهم البينه

آيه اول سوره كه مى فرمود: (ما دست بردار از كفار اهل كتاب و مشركين نيستيم تا حجت بر آنان تمام شود)، به كفرشان به نبوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و كتاب او، كه متضمن دعوت حق او است اشاره مى كرد، و آيه مورد بحث به اختلافى كه قبل از دعوت اسلامى داشتند اشاره مى كند، و در قرآن كريم در چند جا به اين اختلاف اشاره شده ، از آن جمله مى فرمايد: (و ما اختلف الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم )، و از اين قبيل آياتى ديگر.
و منظور از آمدن بينه براى كفار همان بيانات كتب انبياى گذشته اى است كه در ك