بدون جماعت مى خواند، و از خواندن آن به جماعت نهى مى كرد، و مى فرمود: در نافله جماعت نيست ، و براى آن جناب نمازهاى مخصوص ديگرى است كه در كتابهاى دعا از آن جناب نقل شده ، و چون از غرض ما در اين مقام خارج بود از ذكرش خوددارى نموديم ، و هم چنين در نمازهايش مستحبات و دعاها و اورادى است كه اگر كسى بخواهد به آنها وقوف يابد بايد به همان كتابها مراجعه كند.
151 - و در كافى به سند خود از يزيد بن خليفه نقل كرده كه گفت : خدمت حضرت صادق (عليه السلام ) عرض كردم : عمر بن حنظله درباره اوقات نمازها از شما براى ما مطالبى نقل كرده ؟ حضرت فرمود، او بر ما دروغ نمى بندد - تا آنجا كه مى گويد - عرض كردم عمر بن حنظله مى گويد: وقت مغرب موقعى است كه جرم آفتاب پنهان شود، چيزى كه هست رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در مسافرتها زمانى كه با شتاب راه مى پيمود، نماز مغرب را تاخير مى انداخت و آنرا با نماز عشا مى خواند، امام فرمود: عمر بن حنظله درست گفته .
152 - و در تهذيب به سند خود از طلحه بن زيد از جعفر بن محمد از پدر بزرگوارش (عليه السلام ) نقل كرده كه فرموده : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در شبهائى كه باران مى باريد نماز مغرب را مختصر مى خواند و در خواندن عشا هم عجله مى كرد و آنرا زودتر از وقت فضيلتش - يعنى با مغرب - مى خواند و مى فرمود: كسى كه به مردم رحم نكند در حقش رحم نمى كنند.
151 - و نيز در تهذيب به سند خود از ابن ابى عمير از حماد از حلبى از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) وقتى كه در سفر بود و هم چنين در مواقعى كه كار فورى داشت ، ظهر و عصر را با هم مى خواند و هم چنين بين مغرب و عشا فاصله نمى انداخت ،...
مؤ لف : در اين باره روايات زيادى است كه مرحوم كلينى ، شيخ و فرزندش و شهيد اول (رحمهم الله ) آنها را نقل كرده اند.
154 - و در كتاب فقيه به سند خود از معاويه بن وهب از ابى عبدالله (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: بسيار مى شد كه موذن در گرماى ظهر مى آمد دنبال رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، حضرت مى فرمود: (اءبرد، اءبرد - بگذار هوا خنك شود).
مؤ لف : صدوق (عليه الرحمه ) ميگويد: معنى اينكه فرمود: (ابرد، ابرد) اين است كه بشتاب بشتاب ، و گويا نامبرده كلمه مزبور را از (بريد) گرفته ، و ظاهر روايت اين است كه مراد از كلمه (اءبرد، اءبرد) تاخير انداختن تا خنك شدن هوا و كاسته شدن شدت گرما است ، چنانكه اين ظهور را روايت كتاب علاء از محمد بن مسلم هم تاييد مى كند، چه در آن روايت محمد بن مسلم مى گويد: حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) در مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از كنار من گذشت ، در حالى كه من نماز مى خواندم ، بعدا روزى مرا ديد و فرمود: هيچ وقت نماز واجب را در آن وقتى كه مى خواندى مخوان ، آيا نماز را در آن شدت گرما مى خوانى ؟! عرض ‍ كردم نماز واجب نبود نافله بود.
155 - در كتاب احياء العلوم آمده رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) هيچ وقت در نماز كسى به خدمتش نمى آمد و در كنارش ‍ نمى نشست مگر اينكه براى خاطر او نماز را كوتاه مى كرد و متوجه او مى شد و مى فرمود: آيا حاجتى دارى ؟ پس از آنكه حاجت او را برمى آورد مجددا به نماز مى ايستاد.
156 - و در كتاب زهد النبى تاءليف جعفر بن احمد قمى است كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى به نماز مى ايستاد از ترس ‍ خدا رنگش مى پريد، و از اندرون دل و قفسه سينه اش صدائى نظير صداى اشخاص خائف و وحشت زده شنيده مى شد.
مؤ لف : اين معنا را ابن فهد و ديگران هم نقل كرده اند.
157 - و نيز در احياء العلوم مى گويد: در روايت ديگرى دارد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى كه نماز مى خواند مانند پارچه اى مى شد كه در گوشه اى افتاده باشد.
158 - و در بحار مى گويد: عايشه گفته است : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) براى ما و ما براى او سخن مى گفتيم ، همينكه موقع نماز مى شد حالتى به خود مى گرفت كه گوئى نه او ما را مى شناخته و نه ما او را مى شناخته ايم .
159 - و مفيد الدين طوسى در كتاب مجالس به سند خود كه آن را منتهى به على (عليه السلام ) كرده ، نقل نموده كه آن جناب وقتى كه ولايت مصر را به محمد بن ابى بكر داد، دستور العملى به او مرحمت نمود، و در ضمن آن فرمود: مواظب ركوع و سجود خودت باش ، زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از همه مردم نمازش كامل تر و در عين حال اعمالش در نماز از همه سبك تر و كمتر بود.
160 - و در كتاب جعفريات به سند خود از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: هر وقت دهن دره و خميازه رسول خدا را مى گرفت آن جناب آنرا با دست راست خود رد مى كرد.
مؤ لف : در كتاب دعائم نيز روايتى نظير اين روايت نقل شده .
161 - و در كتاب علل به اسناد خود از هشام بن حكم از ابى الحسن موسى بن جعفر (عليه السلام ) حديثى نقل كرده كه در ضمن آن گفته است : خدمت آن حضرت عرض كردم به چه علت بايد در ركوع بگويند: (سبحان ربى العظيم و بحمده ) و ليكن در سجود گفته شود: (سبحان ربى الاعلى و بحمده ) فرمود: اى هشام وقتى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را به معراج بردند و در آنجا نماز گذاشت و ذكر گفت و از عظمت خداوند ديد آنچه را كه ديد بندهاى بدنش مرتعش شد و بدون اختيار به حالت ركوع درآمد، و در آن حال گفت : (سبحان ربى العظيم و بحمده ) وقتى كه از آن حالت برخاست نظرش به عظمت خداى خود در مكان بلندترى كه از آن بلندتر تصور نمى شود افتاد و بدون اختيار صورت خود را به خاك نهاد و گفت : (سبحان ربى الاعلى و بحمده ) و هم چنين تكرار مى كرد تا پس از گفتن هفت مرتبه قدرى از آن رعبى كه دلش را پر كرده بود كاسته گرديد، از اين جهت در امتش هم اين دو ذكر سنت شد.
162 - و در كتاب تنبيه الخواطر تاءليف شيخ ورام بن ابى فراس از نعمان نقل مى كند كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هميشه صفوف نماز ما را منظم مى فرمود به طورى كه اگر تيرى رها مى شد فاصله نيمه از آن تير يكسان بود تا اينكه رفته رفته براى همه عادت شد، اتفاقا روزى به مسجد تشريف آورد و به نماز ايستاد، خواست تا تكبيره الاحرام بگويد متوجه شد كه مردى سينه اش جلوتر از سايرين است ، فرمود: بندگان خدا صفوف خود را منظم كنيد و گرنه ميان شما اختلاف خواهد افتاد.
163 - و نيز در همان كتاب از ابن مسعود نقل مى كند كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) دست به شانه هاى ما مى گذاشت و ما را پس و پيش مى كرد و مى فرمود: منظم بايستيد و گرنه اگر در ايستادن اختلاف داشته باشيد دلهايتان هم مختلف خواهد شد...
164 - و در فقيه به سند خود از داود بن حصين از ابى العباس از ابى عبدالله (عليه السلام ) نقل مى كند كه فرمود: رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) در ماه رمضان در دهه اول معتكف شد، سال بعد از دهه دوم اعتكاف كرد، ولى پس از آن هميشه در دهه سوم اعتكاف مى كرد.
165 - و نيز در فقيه مى گويد امام صادق (عليه السلام ) فرموده : جنگ بدر در ماه رمضان اتفاق افتاد، در آنسال رسول الله اعتكاف نكرد، سال بعد كه شد آن جناب دو دهه اعتكاف كرد، يكى براى همان سال يكى هم براى قضاى اعتكاف سال 