بشان آمده بود، و يا كلام انبياى آنان در توضيح و تفسير بيان الهى است ، همچنان كه در آيه زير بينه را به همين دو قسم بيان تفسير نموده ، مى فرمايد: (و لما جاء عيسى بالبينات قال قد جئتكم بالحكمه و لابين لكم بعض الذى تختلفون فيه فاتقوا اللّه و اطيعون ان اللّه هو ربى و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم فاختلف الاحزاب من بينهم ).
بيان اينكه كتب آسمانى براى عموم بشر آورده شده و آيه (و ما تفرق الذين  اوتواالكتاب ...) حكايت حال مشركين نيز هست 
در اينجا ممكن است اين سؤ ال پيش آيد كه : چرا در آيه مورد بحث متعرض اختلاف اهل كتاب در مذاهب خود شد، ولى اختلاف و تفرقه مشركين و اعراضشان از دين توحيد و انكارشان مساله رسالت را متعرض نگرديد؟
در پاسخ مى گوييم : بعيد نيست جمله (و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب )، شامل مشركين هم بشود، چون در آيه مورد بحث مى توانست بفرمايد: (و ما تفرق اهل الكتاب الا من بعد...)، ولى به جاى جمله (اهل الكتاب ) جمله (الذين اوتوا الكتاب ) را آورد، و تفاوت بين اين دو تعبير بر كسى پوشيده نيست ، چون تعبير اهل كتاب در عرف قرآن تنها شامل يهود و نصارى و صابئان و مجوسيان ، و يا تنها يهود و نصارى مى شود. ولى تعبير دوم يعنى (آنانكه كتاب برايشان نازل شده )، شامل مشركين هم مى شود، چون كتاب خدا براى عموم بشر نازل شده ، و در قرآن كريم تصريح فرموده به اينكه خداى تعالى در اولين روز تشكيل اجتماع بشرى ، و بروز اختلافهاى حيوانى در بينشان كتاب براى آنان نازل كرد، يعنى شريعت و قانونى بر ايشان تشريع كرد تا در اختلافهايى كه در امور زندگى و حيوانيشان رخ مى دهد حكومت كند، ولى بشر بعد از آمدن شريعت هم آن اختلافهاى قبلى را در شريعت خدا سرايت دادند، با اينكه حق برايشان روشن شده و حجت بر آنان تمام گشته بود، پس به حكم اين آيات ، عموم بشر مشمول كتب آسمانى بوده و هستند، چيزى كه هست در اثر اختلاف (ناشى از پيروى هواى نفس )، بشر چند طايفه شدند، بعضى ها به كلى فراموش كردند كه كتابى از ناحيه آفريدگارشان برايشان نازل شده ، و بعضى ديگر اين معنا را از ياد نبردند و ليكن هواى نفس را در دين خدا رخنه داده ، به دينى تحريف شده متدين شدند، طايفه اى ديگر دين خدا را بدون كم و كاست حفظ كرده ، بدان متدين شدند، اينك يكى از آن آيات از نظر خواننده مى گذرد: (كان الناس امه واحده فبعث اللّه النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جاءتهم البينات بغيا بينهم ، كه تفسيرش ‍ گذشت .
و در اين معنا است آيه اى ديگر كه مى فرمايد: (تلك الرسل فضلنا بعضهم ... و لو شاء اللّه ما اقتتل الذين من بعدهم من بعد ما جاءتهم البينات و لكن اختلفوا فمنهم من امن و منهم من كفر).
و كوتاه سخن اينكه : جمله (الذين اوتوا الكتاب ) اعم از اهل كتاب است ، و بنابر اين ، جمله (و ما تفرق الذين اوتوا الكتاب ...) شامل مشركين مى شود، همانطور كه شامل اهل كتاب مى شود.

و ما امروا الا ليعبدوا اللّه مخلصين له الدين حنفاء...

ضمير در جمله (امروا) به همان (الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين ) بر مى گردد، مى فرمايد: رسالت رسول اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و (كتب قيمه ) كه در صحف وحى است اين كفار از اهل كتاب و مشركين را امر نمى كند مگر به عبادت خداى تعالى ، به قيد اخلاص در دين ، پس بايد كه چيزى را شريك او نگيرند.
كلمه (حنفاء) حال است از ضمير جمع در (ليعبدوا)، و اين كلمه جمع حنيف است ، كه از ماده حنف است كه به معناى متمايل شدن و انحراف از دو حالت افراط و تفريط به سوى حالت اعتدال است ، و خداى تعالى اسلام را بدين جهت دين حنيف خوانده كه خلق را دستور مى دهد به اينكه در تمامى امور حد وسط و حالت اعتدال را از دست ندهند، و از انحراف به سوى افراط و تفريط بپرهيزند.
و جمله (و يقيموا الصلواه و يوتوا الزكوه ) از باب ذكر خاص بعد از عام ، و يا ذكر جزء بعد از كل است ، كه در مواردى صورت مى گيرد، كه گوينده به آن فرد خاص عنايت بيشترى دارد، در اينجا نيز خداى تعالى بعد از ذكر كلى عبادت ، نماز و زكات را ذكر كرد، چون اين دو عبادت از اركان اسلامند، يكى توجه عبودى خاصى است به درگاه خداى تعالى ، و ديگرى انفاق مال است در راه رضاى او.
بيان مفاد جمله (و ذلك دين القيمه )  
(و ذلك دين القيمه ) - يعنى اين است دين كتب قيمه - مفسرين چنين معنا كرده اند. و مراد از (كتب قيمه ) اگر همه كتابهاى آسمانى يعنى كتاب نوح و پايين تر از او از ساير انبيا (عليهم السلام ) باشد، معناى جمله اين مى شود كه : اين دعوت محمدى كه بشر به پذيرفتن آن مامور شده ، دينى است كه در همه كتابهاى قيم آسمانى مكلف بدان بودند، و دين نوظهورى نيست ، چون دين خدا همواره يكى بوده ، پس بناچار بايد به آن بگروند، براى اينكه قيم است .
و اگر مراد از كتب قيمه ، معارفى است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از صحف مطهره براى آنان خوانده ، معناى آيه چنين مى شود كه : مردم در دعوت اسلامى مامور نشده اند مگر به احكام و قضاهايى قيم ، احكام و قضايايى كه مصالح جامعه انسانى را تاءمين مى كند، پس با در نظر گرفتن اين معنا بر مردم واجب است به اين دعوت ايمان آورده ، و به اين دين متدين شوند.
پس آيه شريفه به هر حال اشاره دارد به اينكه دين توحيد (كه قرآن كريم متضمن آن است ، قرآنى كه مصدق كتب آسمانى قبل از خويش و به حكم آيه 48 از سوره مائده مهيمن و مافوق آنها است )، با دستوراتى كه به مجتمع بشرى مى دهد قائم به امر آنان و حافظ مصالح حياتشان است ، همچنان كه آيه زير اين معنا را با وافى ترين بيان خاطرنشان ساخته ، مى فرمايد: (فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللّه التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ذلك الدين القيم ).
و با اين آيه بيان عموميت رسالت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و شمول و فراگيرى دعوت اسلامى عموم بشر را، تكميل مى شود، پس اينكه فرمود: (لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين ...)، اشاره مى كند به اينكه از نظر سنت هدايت الهى ، بر خداى تعالى است كه همه عالم را هدايت نموده ، لازم است حجتش را بر هر كسى كه كافر شده و دعوت او را نپذيرفته تمام كند، چه كافر از اهل كتاب و چه از مشركين ، گو اينكه در روز نزول آيه كفار از اهل كتاب و از مشركين بعضى از كفار بودند نه همه آنان ولى اين معنا را به طور قطع مى دانيم كه در تعلق دعوت فرقى ميان بعضى با بعض ديگر نيست ، اگر در عصر نزول متعلق به بعضى شده ، بايد كه متعلق به كل كفار هم بشود.
و جمله (رسول من الله ) اشاره دارد به اينكه آن بينه عبارت است از محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و جمله (و ما تفرق ...) اشاره دارد به اينكه تفرقه و كفرى كه در سابق نسبت به حق داشتند نيز بعد از آمدن بينه بوده .
و جمله (و ما امروا الا ليعبدوا الله ...) مى فهماند كه آنچه بدان دعوت شده اند، و مامور به آن گشته اند، دينى است قيم ، كه مصالح اجتماع بشريشان را تاءمين مى كند، پس بر همه آنان لازم است به آن دين ايمان آ