اف - باشد كه به معناى حمل باشد، به هر حال چه آن باشد و چه اين ، مراد از اثقال زمين كه در قيامت زمين آنها را بيرون مى ريزد - به طورى كه ديگران هم گفته اند - مردگان و يا گنجها و معادنى است كه در شكم خود داشته . و ممكن هم هست منظور همه اينها باشد، كه البته براى هر سه قول قائلينى هست ، و اولين قول به نظر نزديك ترين قول است ، و از آن گذشته قول سوم است كه اشاره دارد بر اينكه خارج شدن براى حساب است ، و جمله (يومئذ يصدر الناس ) اشاره دارد به اينكه بعد از بيرون شدن ، به سوى جزا روانه مى شوند.

و قال الانسان مالها

يعنى انسانها بعد از بيرون شدن از خاك در حال دهشت زدگى و تعجب از آن زلزله شديد و هول انگيز مى گويند: (ما للارض ) زمين را چه مى شود كه اين طور متزلزل است ؟!
بعضى از مفسرين گفته اند: منظور از (انسان ) تنها كفار هستند، نه آنهايى كه در دنيا به مساله معاد و رستاخيز ايمان داشتند. بعضى ديگر سخنانى ديگر گفته اند كه به زودى ان شاء اللّه مى آيد.
معناى اينكه در روز قيامت زمين به وحى الهى از اخبار خود سخن مى گويد  

يومئذ تحدث اخبارها بان ربك اوحى لها

آنگاه زمين به اعمالى كه بنى آدم كردند شهادت مى دهد، همانطور كه اعضاى بدن خود انسانها و نويسندگان اعمالش يعنى ملائكه رقيب و عتيد و نيز شاهدان اعمال كه از جنس بشر و يا غير بشرند همه بر اعمال بنى آدم شهادت مى دهند.
و در جمله (بان ربك اوحى لها) حرف لام به معناى (الى - به سوى )است ، چون مصدر (ايحاء) كه فعل (اوحى ) مشتق از آن است با حرف (الى ) متعدى مى شود، و معناى جمله اين است كه : زمين به سبب اينكه پروردگار تو به آن وحى كرده و فرمان داده تا سخن بگويد از اخبار حوادثى كه در آن رخ داده سخن مى گويد، پس معلوم مى شود زمين هم براى خود شعورى دارد، و هر عملى كه در آن واقع مى شود مى فهمد، و خير و شرش را تشخيص مى دهد، و آن را براى روز اداى شهادت تحمل مى كند، تا روزى كه به او اذن داده شود، يعنى روز قيامت شهادت خود را ادا كرده ، اخبار حوادث واقعه در آن را بدهد. و در تفسير آيه (و ان من شى ء الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم )، و نيز در تفسير آيه (قالوا انطقنا اللّه الذى انطق كل شى ء) گذشت ، كه از كلام خداى سبحان به دست مى آيد كه حيات و شعور در تمامى موجودات جارى است ، هر چند كه ما از نحوه حيات آنها بى خبر باشيم .
در بين مفسرين اختلاف شديدى به راه افتاده در اينكه معناى خبر دادن زمين به وسيله وحى از حوادثى كه در آن واقع شده چيست ؟ آيا خداى تعالى زمين مرده را زنده مى كند، و به آن شعور مى دهد تا از حوادث خبر دهد؟ و يا اينكه صوتى در روى زمين خلق مى كند تا آن صوت خبر دهد و يا آنكه زمين به زبان حال دلالت مى كند بر اينكه بر پشت آن چه حوادثى رخ داده ؟ ليكن بعد از آنكه بيان ما را شنيدى هيچ جايى براى اين اختلاف نيست ، علاوه بر اين با هيچ يك از اين وجوه و هيچ يك از اقسام شهادت كه در اين وجوه آمده حجت تمام نمى شود.
معناى اينكه فرمود: (يومئذ يصدر الناس اشتاتا) 

يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم

كلمه (صدور) كه فعل (يصدر) از آن مشتق شده به معناى برگشتن شتر از لب آب بعد از رفتنش بدانجا است . و كلمه (اشتات ) مانند كلمه (شتى ) جمع شتيت است ، كه به معناى متفرق است . و آيه شريفه جواب دوم است براى كلمه (اذا)، بعد از جواب اول يعنى آيه (يومئذ تحدث اخبارها).
و مراد از (صادر شدن مردم در قيامت با حالت تفرقه )، برگشتن آنان از موقف حساب به سوى منزلهاشان كه يا بهشت است و يا آتش مى باشد، در آن روز اهل سعادت و رستگارى از اهل شقاوت و هلاكت متمايز مى شوند، تا اعمال خود را ببينند، جزاى اعمالشان را نشانشان دهند، آن هم نه از دور، بلكه داخل در آن جزايشان كنند، و يا به اينكه خود اعمالشان را بنابر تجسم اعمال به ايشان نشان دهند.
و بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از صدور مردم ، بيرون شدنشان از قبور به سوى موقف حساب است ، و منظور از متفرق بودنشان ، متمايز بودن آنان از نظر سيما است ، بعضى با روى سفيد، و برخى با روى سياه بيرون مى آيند، بعضى با حالت امنيت ، برخى با حالت فزع ، و همچنين تمايرهاى ديگر كه از جزاى اعمالشان و نتيجه حسابشان خبر مى دهد، و تعبير از آگهى از جزا با واژه رويت ، و تعبير از اعلام به نتيجه حساب با واژه (ارائه ) نظير تعبيرى است كه در آيه (يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء)، ولى وجه اول هم به ذهن نزديك تر و هم روشن تر است .
بيان عدم منافات بين آيه : (فمن يعمل  مثقال ذرة ) با آياتى كه بر حبطاعمال ، تبديل و تكفير سيئات و انتقال حسنات و سيئات دلالت دارند

فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره

كلمه (مثقال ) به معناى هر وسيله اى است كه با آن وزنها را مى سنجند، و كلمه (ذره ) به معناى آن دانه هاى ريز غبار است ، كه در شعاع آفتاب ديده مى شود، البته اين كلمه به معناى مورچه هاى ريز نيز مى آيد.
آيه مورد بحث به دليل اينكه حرف (فاء) بر سر دارد تفريع و نتيجه گيرى از آيه قبلى است ، كه سخن از ارائه اعمال بندگان داشت ، و همان بيان را تاءكيد نموده مى فهماند كه از كليت ارائه اعمال هيچ عملى نه خير و نه شر نه كوچك و نه بزرگ حتى به سنگينى ذره استثناء نمى شود،
و نيز حال هر يك از صاحبان عمل خير و عمل شررا در يك جمله مستقل بيان نموده ، جمله را به عنوان يك ضابطه و قاعده كلى كه مورد هيچ خصوصيتى ندارد) ذكر مى فرمايد.
بيان عدم منافات ... 
در اينجا اين سؤ ال به ذهن مى رسد كه در آيات شريفه قرآن آياتى هست كه با اين ضابطه كلى سازگار نيست ، از آن جمله آياتى كه دلالت دارد بر حبط و بى نتيجه شدن اعمال خير به خاطر پاره اى عوامل ، و آياتى كه دلالت دارد بر انتقال اعمال خير و شر اشخاص به ديگران ، مانند انتقال حسنات قاتل به مقتول ، و گناهان مقتول به قاتل ، و آياتى كه دلالت دارد بر اينكه در بعضى توبه كاران گناه مبدل به ثواب مى شود، و آياتى ديگر كه در بحث از اعمال در جلد دوم اين كتاب و نيز در تفسير آيه (ليميز اللّه الخبيث من الطيب ) گذشت .
جواب از اين سؤ ال اين است كه آيات مذكور حاكم بر اين دو آيه است ، و بين دليل حاكم و محكوم منافاتى نيست ، مثلا آياتى كه دلالت دارد بر حبط اعمال ، شخص صاحب عمل خير را از مصاديق كسانى مى كند كه عمل خير ندارند، و چنين كسى عمل خير ندارد تا به حكم آيه مورد بحث آن را ببيند، و همچنين قاتلى كه نگذاشت مقتول زنده بماند و عمل خير انجام دهد، اعمال خيرش را به مقتول مى دهند، و خودش عمل خيرى ندارد تا آن را ببيند، و توبه كارى كه گناهش مبدل به حسنه مى شود، براى اين است كه گناه موافق ميل او نبوده ، عواملى خارجى باعث گناهكارى او شدند، و آن عوامل كار خير، موافق طبعشان نيست ، ولى چون مى خواستند در بين مردم نيكوكار و موحد باشند، و بلكه رئيس و رهبر آنان باشند، لذا با زبان شكار حرف زدند، پس خوبيهاشان از خودشان نيست ، لذا در قيامت بديهاى توبه كاران را به آن عوامل مى دهند، و خوبيهاى آن عوامل را به توبه كاران ، در نتيجه توبه كارا