تشها مى افروزد، و با پاره سخنان سخت و ناهنجار خود فتنه ها مى انگيزند، ليكن اين اقوال سخنانى ضعيف است .

فالمغيرات صبحا

كلمه (مغيرات ) جمع مونث اسم فاعل از باب افعال (اغاره ) است ، و (اغاره ) و همچنين (غاره ) به معناى سواره هجوم بردن بر دشمن به طور ناگهانى است ، و اين جمله كه به ظاهر و مجازا صفت خيل قرار گرفته ، در واقع صفت سوارگان صاحب خيل است ، و معنايش اين است كه : سوگند مى خورم به سوارگان كه در هنگام صبح و بناگهانى بر دشمن هجوم مى آورند.
ولى بعضى گفته اند: مراد از مغيرات ، شترانى است كه سوارگان خود را در روز قربان از مشعر به منى مى آورند، سنت هم همين است كه از مشعر حركت نكنند تا آفتاب روز عيد طلوع كند، و اغاره در اينجا به معناى غارت بردن نيست ، بلكه به معناى سير سريع است .
ولى اين تفسير از اين نظر كه خلاف ظاهر كلمه اغاره است درست نيست .

فاثرن به نقعا

كلمه (اثرن ) جمع مونث غايب از فعل ماضى و از مصدر (اثاره ) است كه به معناى انگيختن گرد و غبار و امثال آن است ، و كلمه (نقع ) به معناى غبار است .
و معناى آيه اين است كه : سو گند به هجوم كنندگان در صبح ، كه با اغاره به دشمن و دست و پاچه كردن آنان گرد و غبار بر مى انگيزند.
بعضى از مفسرين در پاسخ از اين اشكال كه چرا در اين سوره ، فعل (اثرن ) عطف بر اسم فاعل (مغيرات ) شده ، با اينكه اسم فاعل صفت است ، و فعل عطف به صفت نمى شود؟ گفته : هيچ عيبى ندارد، چون اسم فاعل مذكور به معناى فعل است و كانه فرموده : (اقسم باللاتى عدون فاورين فاغرن فاثرن ) (سوگند به سوارگانى كه نفس زنان مى دوند، و جرقه از نعل اسبانشان مى جهد، پس ‍ غارت مى برند و غبار مى انگيزند).

فوسطن به جمعا

كلمه (وسط) كه مصدر فعل (وسطن ) است ، به معناى توسط - در وسط قرار گرفتن - است ، و ضمير (به ) به صبح بر مى گردد، و حرف (باء) به معناى حرف (فى ) است ، كه در اين صورت معنا چنين مى شود: (پس در وقت صبح در وسط جمع قرار گرفتند). ممكن هم هست ضمير به كلمه (نقع ) برگردد، و حرف (با) براى ملابسه باشد، كه در اين صورت معنا چنين مى شود: (پس در هنگام صبح دسته جمعى در وسط غبار قرار گرفتند).
بعضى گفته اند: منظور در وسط قرار گرفتن شتران در جمع منى است .
ولى خو اننده محترم توجه دارد كه حمل كردن آيات پنجگانه ، با اينكه تك تك مفردات آن ظهور در سواركاران دارد، بر شتران حاجيان كه از مشعر به منى كوچ مى كنند حملى است بى اندازه خلاف ظاهر.
پس متعين آن است كه آيات را حمل بر جنگندگان اسلام كنيم ، و سياق آيات مخصوصا جمله (فالمغيرات صبحا)، و جمله (فوسطن به جمعا) مى رساند كه منظور همان جنگندگان است ، كه خداى تعالى در اين آيات به آنان سوگند ياد كرده ، و حرف (فاء) در آيات چهارگانه دلالت دارد بر اينكه مضمون آنها مترتب بر همين سوگند است .
دو خصلت بنى آدم : (كنود) بودن حبّ مال داشتن  

ان الانسان لربه لكنود

كلمه (كنود) به معناى كفرانگر است و اين آيه مانند آيه شريفه (ان الانسان لكفور) از آنچه در طبع بشر نهفته شده خبر مى دهد، و آن اين است كه پيرو هواى نفس و دلداده به لذائذ دنيا است ، و در نتيجه از شكر پروردگارش در مقابل نعمت هايى كه به او ارزانى داشته منقطع مى شود.
و در اين لحن گفتار تعريضى است به آن مردمى كه مسلمانان بر سرشان تاختند، و گويا منظور از كفرانگريشان ، كفران نعمت اسلام است ، كه از بزرگترين نعمت هايى است كه خدا بر بشر و بر آنان انعام فرموده ، و چه كفرانى بالاتر از اينكه چنين نعمتى را كه مايه پاكى زندگى دنيا و سعادت حيات ابديشان است نپذيرند، و كار به جايى برسد كه لشكر اسلام بر سرشان بتازد.

و انه على ذلك لشهيد

ظاهر سياق ضميرهاى پى در پى اين است كه : ضمير در جمله مورد بحث هم مانند ساير ضماير به انسان بر گردد، آن وقت مقصود از شاهد بودن انسان عليه خودش ، اين مى شود كه انسان خودش آگاه به كفرانگرى خود هست ، و نيز مى داند كه كفران صفت نكوهيده اى است ، در نتيجه معناى آيه قبل و آيه مورد بحث اين مى شود كه : انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است ، و خودش بر اين معنا شاهد است ، و كفران خود را تحمل مى كند. پس آيه شريفه در معناى آيه (بل الانسان على نفسه بصيره ) است .
و بعضى گفته اند: ضمير به كلمه (الله ) بر مى گردد. ولى وحدت سياق اجازه نمى دهد اين چنين مرجع ضماير را مختلف بدانيم .

و انه لحب الخير لشديد

بعضى از مفسرين گفته اند: لام در جمله (لحب الخير) لام تعليل است ، و كلمه (خير) در اينجا به معناى مال است ، و معناى جمله اين است كه : انسان براى دوستى مال ، بسيار شديد يعنى بخيل و تنگ نظر است .
و بعضى گفته اند: مراد آيه اين است كه : انسان نسبت به مال دنيا شديد الحب است ، و اين شدت حب وادارش مى كند به اينكه از دادن حق خدا امتناع بورزد، و مال خود را در راه خدا انفاق نكند. اين چنين آيه را تفسير كرده اند.
و بعيد نيست مراد از (خير)، تنها مال نباشد، بلكه مطلق خير باشد، و آيه شريفه بخواهد بفرمايد: حب خير فطرى هر انسانى است ، و به همين جهت وقتى زينت و مال دنيا را خير خود مى پندارد قهرا دلش مجذوب آن مى شود، و اين شيفتگى ياد خدا را از دلش مى برد و در مقام شكرگزارى او بر نمى آيد.

افلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور... لخبير

مصدر (بعثره ) نظير مصدر (بحثره ) به معناى بعث و نشر است ، يعنى برانگيخته شدن و منتشر گشتن ، و در جمله (و حصل ما فى الصدور) منظور از تحصيل آنچه در سينه ها است ، جدا سازى صفاتى است كه در باطن نفوس است ، يعنى صفات ايمان از كفر و رسم نيكوكارى از بدكارى ، همچنان كه در جاى ديگر فرموده (يوم تبلى السرائر).
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: منظور از تحصيل ما فى الصدور، برملا شدن نهانى هايى است كه هر كس در باطن خود پنهان كرده ، در آن روز اين باطنها ظاهر مى شود، كه هر فردى همانطور كه به حساب ظاهرش رسيدند، و جزاى اعمال ظاهريش را دادند، به حساب باطنش هم برسند، و جزاى آن را نيز بدهند.
و جمله (افلا يعلم ) جمله اى است استفهامى كه بوى انكار از آن مى آيد، و استفهامش براى انكار است ، و مفعول فعل (يعلم ) جمله اى است كه حذف شده ، و مقام دلالت دارد بر اينكه آن جمله چيست ، و آن جمله قائم مقام هر دو مفعول فعل (يعلم ) است ، و جمله (افلا يعلم ) با آنچه حذف شده جمله اى است تمام ، و از كلمه (اذا بعثر) مطلبى از نو شروع شده ، تا انكار در جمله قبل را تاءكيد كند. و منظور از جمله (ما فى القبور) بدنهاى آدميان است .
و معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است كه : آيا انسان نمى داند كه به خاطر كفران نعمت هاى پروردگارش عقوبت هايى دارد كه وى به زودى به آن مى رسد، و با آن جزا داده مى شود؟ وقتى آنچه بدن در قبرها هست از قبرها بيرون شود، و نه فته هاى در باطن نفوس بر ملا گردد، و معلوم شود در باطن كافرند يا مومن ؟ مطيعند يا عاصى ؟ در آن وقت خدا به وضع ايشان با خبر است ، و بر معيار باطن نفوس ، جزايشان مى دهد.
بحث روايتى  
(روايتى راجع به نزول سوره عاديات درباره نبرد اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در  جنگذات السلاسل ، و روايتى ديگر) 
در مجمع البي