ن ، است كه : گويند رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) لشكرى به سوى قبيله اى از كنانه گسيل داشت ، و منذر بن عمرو انصارى يكى از نقباء را سرپرست آنان كرد، لشكر به طرف آن قبيله روان شد، و مراجعتش طول كشيد، منافقان گفتند همه آنان كشته شدند، خداى تعالى سوره مورد بحث را نازل كرد، و خبر داد كه (و العاديات ضبحا) - نقل از مقاتل .
بعضى ديگر گفته اند: اين سوره وقتى نازل شد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) على (عليه السلام ) را به جنگ ذات السلاسل فرستاد، و على (عليه السلام ) لشكر دشمن را شكست داده بود، و اين بعد از چند نوبت اعزام لشكر واقع شد كه رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله و سلم ) بسركردگى غير على (عليه السلام ) فرستاده بود، آنها نتوانستند كارى صورت دهند و هر يك لشكر را دچار شكست نموده ، نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) برگشتند، اين قصه در حديثى طولانى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده .
آنگاه فرموده : و از اين جهت آن را ذات السلاسل خوانده اند كه آن جناب شكست فاحشى به ايشان داده و عده اى را كشت و جمعى را اسير نموده ، اسيران را در طناب آنچنان به هم بست كه گويى در كنده و زنجيرند.
و وقتى اين سوره نازل شد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از خانه به ميان مردم آمد و نماز صبح را خواند و در نماز همين سوره را تلاوت كرد، بعد از آنكه نمازش تمام شد اصحابش عرضه داشتند: ما اين سوره را نشنيده بوديم ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: بله على بر دشمنانش ظفر يافت و خداى تعالى اين سوره را فرستاد، و جبرئيل امشب با آوردن آن ، فتح على را به من مژده داد، چند روز بيشتر نگذشت كه على (عليه السلام ) با غنائم و اسيران برسيد.بسم اللّه الرحمن الرحيم

الْقَارِعَةُ (1) مَا الْقَارِعَةُ (2) وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ (3) يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ (4) وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ (5) فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ (6) فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ (7) وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ (8) فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ (9) وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ (10) نَارٌ حَامِيَةٌ (11)

ترجمه آيات

به نام خداى رحمان و رحيم . آن حادثه كوبنده (1).
و چه كوبنده عظيمى ؟! (2).
و تو نمى دانى كه كوبنده چيست ؟ (3).
روزى است كه مردم چون ملخ فرارى رويهم مى ريزند (4).
و كوهها چون پشم رنگارنگ حلاجى شده مى گردد5).
اما كسى كه اعمالش نزد خدا سنگين وزن و داراى ارزش باشد (6).
او در عيشى رضايت بخش خواهد بود (7).
و اما آنكه اعمالش وزن و ارزشى نداشته باشد (8).
او در آغوش و دامن هاويه خواهد بود (9).
و تو نمى دانى هاويه چيست (10).
آتشى است سوزند (11).

بيان آيات

اين سوره تهديد به عذاب قيامت و بشارت به ثواب آن است ، ولى جانب تهديدش بر بشارتش مى چربد، و سوره در مكه نازل شده .
وجه تسميه قيامت به (قارعه ) و تشبيه مردم پس از بر انگيخته شدن ، به  تودهملخ 

القارعه ما القارعه

اين جمله مبتدا و خبر است ، و كلمه (قارعه ) از ماده (قرع ) است كه به معناى زدن بسيار سختى است كه احتياج دارد زننده به جايى اعتماد كند، و اين كلمه در عرف قرآن از اسماى قيامت است . بعضى گفته اند: بدين مناسبت قيامت را قارعه ناميده كه دلها را با فزع شديدش و دشمنان خدا را با عذابش مى كوبد.

و سؤ ال از حقيقت قارعه در جمله (ما القارعه - قارعه چيست ) با اينكه معلوم است كه چيست ، به منظور بزرگ نشان دادن امر قيامت است ، و اينكه بيست و هشت حرف الفباى گوينده ، و دو سوراخ گوش شنونده نمى تواند به كنه قيامت پى ببرد، و به طور كلى عالم ماده گنجايش حتى معرفى آن را ندارد و به منظور تاءكيد اين بزرگداشت مجددا جمله را به تعبيرى ديگر تكرار كرد و فرمود: (و ما ادريك ما القارعه ).

يوم يكون الناس كالفراش المبثوث 

كلمه (يوم ) ظرفى است متعلق به مقدرى از قبيل (بياد آر)، (مى كوبد) (مى آيد)، و از اين قبيل ، و خلاصه معناى آن اين است كه : (بياد آر روزى را) كه و يا (مى كوبد در روزى كه ) و يا (مى آيد روزى كه ). و كلمه (فراش ) به طورى كه از فراء نقل شده به معناى ملخى است كه زمين را فرش كند، يعنى روى گرده هم سوار شده باشند، پس فراش به معناى غوغاى ملخ است .
بعضى از مفسرين در اينكه چرا مردم روز قيامت را به فراش تشبيه كرد؟ گفته اند: براى اين است كه فراش وقتى جست و خيز مى كند نقطه معلومى را در نظر نمى گيرد، مانند مرغان ، و به طرف معينى نمى پرد، بلكه بدون جهت پرواز مى كند، مردم نيز در روز قيامت چنين حالتى دارند، وقتى از قبورشان سر بر مى آورند آنچنان ترس و فزع از همه جهات احاطه شان مى كند كه بى اختيار و بى هدف به راه مى افتند، و در جستجوى منزلها كه يا سعادت است و يا شقاوت سر گردانند.
و كلمه (مبثوث ) از ماده (بث ) است كه به معناى تفرقه است ، و (فراش مبثوث ) يعنى ملخ ‌هاى متفرق .

و تكون الجبال كالعهن المنفوش 

كلمه (عهن ) به معناى پشمى است كه رنگهاى مختلف داشته باشد، و كلمه (منفوش ) از مصدر (نفش ) است ، كه به معناى شيت كردن پشم است يا با دست و يا با كمان چه حلاجى ، و يا با چيز ديگر. پس (عهن منفوش ) به معناى پشم شيث شده اى است كه داراى رنگهاى مختلف باشد، و اين تشبيه اشاره دارد به اينكه در آن روز كوه ها كه رنگهاى مختلف دارند با زلزله قيامت متلاشى ، و چون پشم حلاجى شده مى گردند.

فاما من ثقلت موازينه فهو فى عيشه راضيه

اين آيه اشاره دارد به اينكه اعمال - هم مانند هر چيزى براى خود - وزن و ارزشى دارد، و اينكه بعضى اعمال در ترازوى عمل سنج سنگين است ، و آن عملى است كه نزد خداى تعالى قدر و منزلتى داشته باشد، مانند ايمان به خدا و انواع اطاعتها، و بعضى ديگر اينطور نيستند، مانند كفر و انواع نافرمانيها و گناهان ، كه البته اثر هر يك از اين دو نوع مختلف است ، يكى سعادت را دنبال دارد، و آن اعمالى است كه در ترازو سنگين باشد، و ديگرى شقاوت را، و ما در تفسير سوره هاى قبلى در معناى ميزان سخن گفتيم و بحث كرديم .
(فهو فى عيشه راضيه ) - كلمه (عيشه ) - به كسر عين - نظير كلمه (جلسه ) - به كسر جيم - از مصاديق بناى (فعله ) است ، كه نوعيت را مى رساند، مثلا جلسه به معناى نوعى نشستن است ، و عيشه به معناى نوعى زندگى كردن است ، مانند (عيشه راضيه )، يك زندگى خوش ، و اگر راضيه و خوشى را به خود عيش نسبت داد، با اينكه صاحب عيش راضى و خشنود است ، يا از باب مجاز عقلى است ، و يا كلمه (راضيه ) به معناى (ذات رضى ) و تقديرش (فى عيشه ذات رضى ) است ، يعنى در عيشى رضايت بخش .
معناى اينكه درباره كسى كه اعمالش سبك است فرمود: (فامه هاويه )  

و اما من خفت موازينه فامه هاويه

ظاهرا مراد از (هاويه ) جهنم است ، و نامگذارى جهنم به هاويه از اين جهت باشد كه اين كلمه از ماده (هوى ) گرفته شده ، كه به معناى سقوط است ، مى فرمايد: كسى كه ميزانش سبك باشد سرانجامش سقوط به سوى اسفل سافلين است ، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (ثم رددناه اسفل سافلين الا الذين امنوا).
پس اينكه آتش دوزخ را توصيف كرده به هاويه و 