حال آنكه آتش سقوط نمى كند آتشيان سقوط مى كنند، از باب مجاز عقلى است ، همانطور كه راضى دانستن عيش نيز از اين باب بود، و اگر هاويه را مادر دوزخيان خوانده از اين باب بوده كه مادر، ماءواى فرزند و مرجع او است ، به هر طرف كه برود دوباره به دامن مادر بر مى گردد، جهنم هم براى دوزخيان چنين مرجع و سرانجامى است .
ولى بعضى آيه را طورى ديگر معنا كرده و گفته اند: منظور از كلمه (امه )، (ام راسه ) است ، چون كلمه (ام ) وقتى در مورد سر استعمال مى شود معناى فرق سر را مى دهد، مى فرمايد: كسى كه ميزانش سبك باشد فرق سرش هاويه است ، يعنى با فرق سر به سوى هاويه سقوط مى كند، چون اهل دوزخ وقتى قرار شد داخل دوزخ شوند با فرق سر مى افتند.
ولى اين حرف درست نيست ، براى اينكه اگر اينطور معنا كنيم ضمير در كلمه ماهيه بدون مرجع مى ماند.

و ما ادريك ماهيه

ضمير (هيه ) به كلمه (هاويه ) بر مى گردد، و (هاء) زيادى كه در آخرش آمده هاء وقف است ، و جمله مورد بحث تفسيرى است كه عظمت و فخامت امر آن آتش را بيان مى كند.

نار حاميه

يعنى آتشى است سوزنده و شديد الحراره ، اين جمله پاسخ استفهام در آيه قبل است ، و آن را تفسير مى كند.
بحث روايتى  
معناى اينكه درباره كسى كه اعمالش سبك است فرمود: (فامّه هاويه )  
در تفسير قمى در ذيل آيه (كالعهن المنفوش ) آمده : (عهن ) به معناى پشم است ، و در ذيل جمله (و اما من خفت موازينه ) فرموده : يعنى از حسنات سبك باشد، و در ذيل جمله (فامه هاويه ) فرمود: از فرق سرش به طرف آتش پرتاب مى شود.
و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابو ايوب انصارى روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود وقتى جان مومن از كالبدش در مى آيد از بندگان خدا آنها كه اهل رحمتند و قبل از وى مرده بودند به ديدنش مى روند، و بشير كه از دنيا با او آمده به اهل رحمت مى گويد: مهلت دهيد تا خستگى در آورد، او تازه از حال سكرات راحت شده . بعد از رفع خستگى از او مى پرسند: فلانى چطور شد، فلانى خانم چه كرد؟ آيا ازدواج كرد يا نه ؟ به اينگونه احوالپرسى ها مى پردازند وقتى احوال مردى را بپرسند كه قبل از تازه وارد مرده باشد، در پاسخ مى گويد هيهات او خيلى وقت است كه مرده ، او قبل از من مرد، مى گويند: (انا لله و انا اليه راجعون ) به نظر ما او را به دوزخ نزد مادرش هاويه بردند، چه بد مادرى و چه بد مربيه اى .
مؤ لف : اين معنا را از انس بن مالك و از حسن و اشعث بن عبد اللّه اعمى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) روايت كرده .بسم اللّه الرحمن الرحيم

أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (1) حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ (2) كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4) كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ (5) لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ (6) ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ (7) ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ (8)

ترجمه آيات

به نام خداى رحمان و رحيم . مسابقه و مفاخره در داشتن مال و نفرات بيشتر شما را از سعادت واقعيتان به خود مشغول كرد (1).
تا آنجا كه براى شمردن نياكان خود به قبرستان رفتيد (2).
نه ، اين مفاخرتها دردى را از شما دوا نمى كند و به زودى خواهيد فهميد (3).
نه ، تاءكيد مى كنم كه به زودى خواهيد فهميد (4).
نه ، باز تاءكيد مى كنم كه اگر به علم اليقين برسيد (5).
آن وقت دوزخ را خواهيد ديد (6).
آن وقت به عين اليقينش مشاهده خواهيد كرد (7).
و سپس در آن روز از نعيم خدا بازخواست خواهيد شد (8).

بيان آيات

اين سوره مردم را به شدت توبيخ مى كند بر اينكه با تكاثر ورزيدن و مسابقه گذشتن در جمع مال و اولاد و ياوران با يكديگر از خداى تعالى و از سعادت واقعى خود بى خبر مى مانند،
از تبعات و آثار سوء خسران آور اين سرگرمى غفلت مى ورزند. و ايشان را تهديد مى كند به اينكه به زودى نتيجه سرگرمى هاى بيهوده خود را مى دانند و مى بينند، و به زودى از اين نعمت ها كه در اختيارشان گذاشته شده بود تا شكرش را بجاى آورند بازخواست مى شوند، كه چرا در شكرگزارى خدا خود را به نادانى زديد، و به كارهاى بيهوده سرگرم كرديد، و چرا نعمت خدا را با كفران مقابله نموديد.
و اين سوره از نظر سياقى كه دارد هم با مكى بودن مى سازد، و هم با مدنى بودن ، و به زودى روايات در سبب نزول آن در بحث روايتى خواهد آمد ان شاء الله .
توضيح مفردات و مفاد آيات : (الهكيم التكاثر حتى زرتم المقابر...) كه  متضمّنتوبيخ شديد مردم در جمع مال و نفرات است 

الهيكم التكاثر حتى زرتم المقابر

در مفردات مى گويد: كلمه (لهو) به معناى هر كار بيهوده و بى ارزشى است كه آدمى را از كار مهم و پر ارزش باز بدارد، وقتى مى گويند: (الهاه كذا) معنايش اين است كه آن كار بيهوده وى را مشغول به خود كرد و از كارى مهم تر بازش داشت و در قرآن كريم آمده : (الهيكم التكاثر).
اما كلمه (تكاثر) و (مكاثره ) كه اولى مصدر باب تفاعل ، و دومى باب مفاعله است ، هر دو به معناى آن است كه جمعى در كثرت مال و اولاد و عزت با يكديگر مبارات و مفاخره كنند.
و در معناى مقابر گفته جمع مقبره است ، كه - به كسره ميم و فتحه آن - به معناى محل قبر است و در قرآن كريم آمده ، آنجا كه فرموده : (حتى زرتم المقابر) و زيارت مقابر كنايه از مردن است .
و بنا به معنايى كه او كرده و بنابر آنچه به كمك سياق فهميده مى شود معناى آيه اين است كه : تكاثر و مفاخرت شما در داشتن مال و زينت دنيا، و مسابقه گذشتنتان در جمع عده و عده ، شما را از آنچه واجب بود بر شما بازداشت ، و آن عبارت بود از ذكر خدا، در نتيجه عمرى را به غفلت گذرانديد، تا مرگتان فرا رسيد.
بعضى آيه را چنين معنا كرده اند كه : مباهات كردن و افتخار نمودن به كثرت نفرات ،
شما را به خود مشغول نموده ، عمرى را به اين كار لغو گذرانديد كه اين عده بگويند رجال ما بيشتر است ، و آن عده ديگر بگويند ما بيشتريم و به اين هم اكتفا نكرديد تا آنكه به سر قبر مردگان خود رفته ، عدد آنها را به عدد زنده هايتان افزوديد، و به مردگان بيشتر خود مباهات كرديد.
و اساس اين معنا رواياتى است كه در شاءن نزول سوره وارد شده ، كه دو قبيله از انصار با يكديگر تفاخر مى كردند به داشتن مردانى از زندگان و در آخر از مردگان ، و در بعضى ديگر آمده كه اين جريان در مكه اتفاق افتاد، بنى عبد مناف با بنى سهم مفاخرت كردند، و به مفاخرت داشتن نفرات زنده اكتفا ننموده ، در آخر مردگان را هم به حساب آوردند، و سوره مورد بحث در شان آنان نازل شد، و داستانش در بحث روايتى خواهد آمد ان شاء الله .

كلا سوف تعلمون

اين جمله ردع و تخطئه ايشان است از اينكه با سرگرمى به چنين امر بيهوده اى از اهداف مهمشان باز مانند. و جمله (به زودى خواهيد فهميد) تهديد ايشان است و معنايش - به طورى كه از مقام بدست مى آيد - اين است كه : به زودى به آثار سوء اين غفلت خود آگاه خواهيد شد، و وقتى از زندگى دنيا منقطع شديد آن آثار سوء را خواهيد شناخت .

ثم كلا سوف تعلمون

اين جمله ردع و تخطئه قبلى را تاءكيد مى كند.
ولى بعضى گفته اند تاءكيد آن نيست ، بلكه او