ى مربوط به آگهى آنان در هنگام مرگ و دومى به آگهى در روز قيامت است .
تخطئه و تهديد متكاثران و معناى (لترونّ الجحيم ) و (ثم لترونهّا عين  اليقين) 

كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم

اين جمله ردعى است بعد از ردع تا سه بار آن را تكرار نموده ، تا مطلب را تاءكيد كرده باشد، و كلمه (يقين ) به معناى علمى است كه شك و ترديد در آن راه نداشته باشد، و جواب (لو - اگر) در جمله (اگر به علم يقين بدانيد) حذف شده ، تقدير كلام (لو تعلمون الامر بعلم اليقين لشغلكم ما تعلمون عن التباهى و التفاخر بالكثره - اگر به علم يقين حقيقت امر را ببينيد آنچه ببينيد شما را از مفاخرت به كثرت نفرات باز خواهد داشت ) بوده است . و جمله (لترون الجحيم ) كلامى از نو است ، و لام در آن لام قسم است ، مى فرمايد: سوگند مى خورم كه به زودى جحيم را كه جزاى اين مفاخرت است خواهيد ديد. ديگران اينطور تفسير كرده و استدلال كرده اند به اينكه جمله (لترون الجحيم ) نمى تواند جواب حرف (لو) باشد، چون اين حرف امتناع را مى رساند، بر سر هر جمله در آيد مى فهماند مضمون اين جمله نشدنى است ، و رؤ يت هر چيزى به معناى تحقق وقوع آن است ، و جواب نشدنى ، شدنى قرار نمى گيرد.
و اين تفسير مبنى بر اين است كه مراد از رؤ يت جحيم ، رؤ يت آن در قيامت باشد، و آيه شريفه بخواهد به مضمون آيه (و برزت الجحيم لمن يرى ) اشاره كند، و اين خيلى مسلم نيست ، بلكه از ظاهر كلام بر مى آيد كه مراد از ديدن جحيم ، ديدن آن در دنيا و قبل از قيامت و به چشم بصيرت است ، منظور رؤ يت قلب است ، كه به طورى كه از آيه زير استفاده مى شود خود از آثار علم اليقين است ، (و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السماوات و الارض و ليكون من الموقنين )، كه بحث در پيرامون آن گذشت ، و اين رؤ يت قلبى قبل از قيامت است ، و براى مردمى كه سرگرم مفاخرتند دست نمى دهد، بلكه در مورد آنان امرى ممتنع است ، چون چنين افرادى ممكن نيست علم اليقين پيدا كنند.

ثم لترونها عين اليقين

مراد از (عين اليقين ) خود يقين است ، و معنايش اين است كه جحيم را با يقين محض مى بينند، و مراد از (علم يقين ) در آيه قبل مشاهده دوزخ با چشم بصيرت و در دنيا است ، و به عين اليقين ديدن آن در قيامت با چشم ظاهر است ، دليلش آيه بعدى است كه سخن از سؤ ال و باز خواست در قيامت دارد، مى فرمايد: (ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم ).
ولى بعضى از مفسرين گفته اند، مراد از رؤ يت اولى ، قبل از دخول در جحيم ، و مراد از دومى بعد از دخول در آن است ، و خلاصه منظور از هر دو رؤ يت در قيامت است .
بعضى ديگر گفته اند: منظور از رؤ يت اولى معرفت ، و از دومى ديدن و مشاهده است .
بعضى هم گفته اند. مراد يك رؤ يت است ، و تكرارش صرفا براى فهماندن استمرار و خلود در دوزخ است .
و بعضى وجوهى ديگر گفته اند، كه همه آنها ضعيف است .
توضيحى درباره (نعمت ) و استفاده از آن در راه اطاعت و  سؤال از آن در قيامت 

ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم

از ظاهر سياق بر مى آيد كه خطاب (باز خواست مى شويد) و همچنين خطابهاى قبلى (الهيكم )، (زرتم )، (تعلمون ) و (ترون ) همه به عموم مردم است بدان جهت كه در بين آنان كسانى هستند كه سرگرم به نعمت هاى پروردگار خود شده ، از خود پروردگار بى خبر ماندند، تكاثر در نعمت از ياد صاحبان نعمت بى خبرشان كرده ، آرى توبيخ و تهديد اين سوره به ظاهر متوجه طايفه خاصى نيست ، بلكه متوجه عموم مردم است ، ولى در واقع متوجه طايفه خاصى از ايشان است ، و آن همان كسانى است كه تكاثر از خدا بى خبرشان كرده .
و همچنين از ظاهر سياق بر مى آيد كه مراد از (نعيم )، مطلق نعمت ها است ، يعنى هر چيزى كه كلمه (نعمت ) بر آن صادق باشد، پس هر انسانى از هر نعمتى كه خدا به او داده بازخواست خواهد شد.
براى اينكه نعمت - يعنى هر چيزى كه سازگار با زندگى و كمال منعم عليه است ، و به نوعى خير و منفعت او را تضمين مى كند - وقتى نعمت مى شود كه در موردى استعمالش كند كه اين استعمال سعادتى براى او باشد، و از آن سعادت سود ببرد، اما اگر در خلاف آن به كار ببرد، مثلا نعمت آب را در سوراخ گوش خود بريزد ديگر نعمت نيست چون آب سازگار با گوش نيست ، هر چند كه خودش فى نفسه نعمت است .
و خداى تعالى انسان را آفريده ، و غايت و هدف نهايى از خلقتش را كه همان سعادت او و منتهى درجه كمال او است تقرب عبودى به درگاه خود قرار داده ، همچنان كه خودش فرمود: (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )، و اين تقرب عبودى همان ولايت الهى نسبت به بنده اش مى باشد، و خداى سبحان تمامى آنچه مايه سعادت او است و از آن در سلوكش به سوى غايتى كه براى آتش خلق كرده منتفع مى شود، و آن عبارت است از همه نعمت هاى ظاهرى و باطنى كه در اختيار او نهاده .
پس استعمال اين نعمت ها به طريق خداپسندانه كه انسان را به غايت مطلوبش برساند همان طريقى است كه آدمى را به غايت و هدف از خلقتش كه همان اطاعت است مى رساند، و استعمال آنها به طور دلخواه و بدون در نظر گرفتن اينكه اين نعمت ها وسيله اند نه هدف ، گمراهى و بريدن از هدف است ، و اين خود معصيت است ، چون خداى سبحان به قضايى رد و تبديل ناپذير حكم كرده كه انسان به سويش برگردد تا از عملش بازخواست نموده ،
به حساب اعمالش برسد، و بر طبق آن جزايش دهد، و عمل بنده كه گفتيم به حسابش مى رسند همان استعمال نعمت هاى الهى است ، (اگر دروغ و تهمت و غيبت و مجامله و چه و چه است استعمال زبان است ، كه يكى از بزرگترين نعمتهاى او است ، و اگر زنا و دزدى و قتل نفس است استعمال آلت تناسلى و استعمال دست و ساير جوارح است ) و لذا خداى تعالى مى فرمايد: (و ان ليس ‍ للانسان الا ما سعى و ان سعيه سوف يرى ثم يجزاه الجزاء الاوفى و ان الى ربك المنتهى )،
پس سؤ ال از عمل بنده سؤ ال از نعيم الهى است ، كه به چه صورت مصرفش كرد، آيا شكر نعمت را بجاى آورد، و يا آن را كفران نمود؟
بحث روايتى  
چند روايت درباره شاءن نزول سوره تكاثر 
در مجمع البيان است كه بعضى گفته اند: اين سوره در باره يهود نازل شده كه گفته بودند: عده ما از جمعيت بنى فلان و بنى فلان و بنى فلان بيشتر است ، و خلاصه ما از همه اين سه قبيله نيرومندتريم ، همين معنا آنان را به خود مشغول كرد تا گمراه از دنيا رفتند - نقل از قتاده .
بعضى ديگر گفته اند: در باره شاخه اى از انصار نازل شده كه با شاخه اى ديگر تفاخر كردند - نقل از ابى بريده . و بعضى گفته اند در باره دو قبيله از قريش نازل شده ، يعنى بنى عبد مناف بن قصى ، و بنى سهم بن عمرو كه با يكديگر تكاثر نموده ، اشراف خود را مى شمردند، و عدد اشراف بنى عبد مناف بيشتر شد، آنگاه بنى سهم بن عمرو زير بار نرفته ، گفتند بايد مرده هايمان را هم به شمار آوريم ، شروع كردند به شمردن قبرها، اين قبر فلانى است و اين قبر فلانى ، و در نتيجه عدد بنى سهم بيشتر شد، چون در دوران جاهليت عدد آنان بيشتر بود - نقل از مقاتل و كلبى .
و در تفسير برهان از برقى از پدرش از ابن ابى عمير از هشام بن سالم از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (لو تعلمون علم اليقين ) فرموده : علم 