مى ) كه بر سر (لتفعل ) درمى آيد اين معنا را مى رساند، و ليكن از كلام زجاج برمى آيد كه افاده اين معنا از (ل ) به تنهائى ساخته نيست ، زيرا وى گفته است كه در آيه مورد بحث لفظ (كى - براى اينكه ) حذف شده و تقدير آيه (و امرنا لكى نسلم ) بوده است .
اين جمله يعنى جمله (و امرنا...) عطف تفسيرى است براى جمله (ان هدى الله هو الهدى ) و مى فهماند كه امر پروردگار به اينكه مردم مسلمان شوند، خود مصداقى است براى هدايت الهى ، و معنايش اين است كه خداوند ما را امر كرده كه تسليمش شويم ، و به خاطر اينكه زمينه براى وضع جمله (لرب العالمين ) در موضع ضمير فراهم گردد فاعل فعل (امر) را ذكر نكرده و فعل را به صيغه مجهول (امرنا - مامور شده ايم ) آورد، تا بدين وسيله دلالت كند بر علت امر، پس معناى آيه اين است كه : ما از ناحيه غيب مامور شده ايم كه در برابر خداوند تسليم شويم ، به علت اينكه او پروردگار همه عالميان است ، نه براى همه آنها، پروردگار ديگرى است ، و نه آنطور كه بتپرستان پنداشته اند، براى بعضى از آنها رب ديگرى است .
از ظاهر اين آيه مانند ظاهر آيه (ان الدين عند الله الاسلام ) - چنانكه در تفسير آن گذشت - چنين برمى آيد كه مراد از اسلام تنها اقرار به توحيد و نبوت نيست ، بلكه مراد از آن اين است كه انسان در همه امور تسليم خداى متعال شود. 

و ان اقيموا الصلوة و اتقوه 

در اينجا، در نظم كلام تفننى به كار رفته است ، به اين معنا كه امرى كه در جمله قبل بود، در اين جمله معناى قول را به خود گرفته گويا گفته شده باشد: (به ما گفته اند در برابر پروردگار عالميان تسليم شده ، و نماز به پاى داشته و از او بپرهيزيد) با ذكر كلمه (و اتقوه ) تمامى عبادات و اعمال دين را خلاصه كرد و تنها از ميان آنها نماز را اسم برد براى آن اهميتى كه داشته ، و عنايتى كه خداوند در امر آن دارد، زيرا اهتمام قرآن شريف نسبت به نماز جاى هيچ ترديد نيست .

و هو الذى اليه تحشرون 

وقتى بازگشت و حشر همه شما به سوى خدا باشد و حساب و جزاى شما به دست او است ،
جا دارد كه تسليمش شده و از غضبش بترسيد.

و هو الذى خلق السماوات و الارض بالحق ... 

در اينجا پاره اى از اسماء و صفات خدا ذكر شده ، و غرض از ذكر آن بيان مطالب قبلى و تعليل آن است ، زيرا نخست فرمود: هدايت صحيح آن است كه او هدايت كند، آنگاه همين هدايت را به طور اجمال تفسير كرد به تسليم شدن در برابر دستورهاى خداوند و نماز و تقوا كه خلاصه و فشرده جميع احكام ديگر دين است . آنگاه جهت و دليل اين معنا را كه چطور هدايت او هدايتى است كه نمى توان از قبولش شانه خالى كرد، چنين بيان فرمود كه چون حشر همه به سوى او است . سپس به بيان كاملترى چنين فرمود: (او كسى است كه آسمانها و زمين را به حق آفريده ...) پس اسماء و صفاتى كه در اين بيان و احتجاج ذكر شده ، اسماء و صفاتى است كه اگر يكى از آنها ذكر نمى شد، بيان حجت تمام نبود.
مثلا همين جمله مورد بحث ، با اينكه جمله كوتاهى است ، و ليكن خود متضمن حجت و دليل دندانشكنى است . زيرا در اين جمله مى فرمايد خلقت همه عالم فعل حق تعالى است ، و همه آنها را به حق آفريده نه به باطل ، و فعلى كه به حق انجام شده و يك خردل باطل در آن راه ندارد، ناچار غايت و غرضى در انجامش منظور بوده ، و غرض از خلقت عالم همانا بازگشت به سوى او است و اين حجت يكى از دو حجتى است كه آيه شريفه (و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الذين كفروا...) متضمن آن است .
(و يوم يقول كن فيكون ) - سياق آيه دلالت دارد بر اينكه : مقصود از آن چيزى كه خدايش مى گويد: (موجود شو، پس موجود مى شود) همان روز حشر است ، گر چه خلقت هر موجود ديگرى هم همينطور است ، به شهادت اينكه فرمود: (انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون ) كلمه (يوم ) ظرفى است متعلق به (يقول ) و معنايش اين است : روزى كه به قيامت مى گويد موجود شو، موجود مى شود بعضى از مفسرين گفته اند: مخاطب در خطاب (كن ) (شى ء) است ، يعنى روزى كه به چيزى مى گويد به هستى درآى و آن چيز هم به هستى درمى آيد. و ليكن آنچه ما گفتيم با سياق آيه مناسبتر است .
(قوله الحق ) - اين جمله بيان علت جمله قبلى است ، و از اين جهت با (فصل ) ذكر شده . (حق ) به معناى ثابت به تمام معناى ثبوت است ، و ثابت به حقيقت معناى ثبوت همان وجود خارجى است ، پس معناى (قوله الحق ) اين است كه قول خداى تعالى فعل او و ايجاد او است ، و وقتى قول او عبارت باشد از ايجاد، همچنانكه آيه (و يوم يقول كن فيكون ) هم دلالت بر آن دارد، پس قول او نفس حق است ، برگشتى براى آن نبوده و تغيير دهندهاى براى كلماتش وجود ندارد. و اين است معناى اينكه فرمود: (و الحق اقول - حق را مى گويم ).

و له الملك يوم ينفخ فى الصور 

مراد از اين روز قيامت است ، و اين همان معنائى است كه آيه (يوم هم بارزون لا يخفى على الله منهم شى ء لمن الملك اليوم لله الواحد القهار) متضمن آن است .وجه وجهت اثبات ملك و سلطنت براى خداى تعالى در روز قيامت .
جهت اينكه فرمود: (براى او است سلطنت در روزى كه در صور دميده مى شود) و حال آنكه ملك و سلطنت او منحصر در آن روز نيست ، اجمالا اين است كه آن روز: روز از كار افتادن اسباب و از بين رفتن روابط و انساب است . در مباحث گذشته كم و بيش ‍ راجع به اين معنا بحث كرده ايم و به زودى نيز در جاى مناسب در باره اين معنا و هم در باره معناى (صور) - ان شاء الله تعالى - بحث خواهيم كرد.
(عالم الغيب و الشهادة ) در سابق معناى اين جمله گذشت ، و اين اسمى است از اسماى خدا كه قوام مساله حساب و جزا به آن است ، همچنين دو اسم (الحكيم الخبير). آرى ، خداى تعالى به علمى كه به غيب و شهادت دارد، ظاهر هر چيز و باطن آن را مى داند، و هيچ ظاهرى به خاطر ظهورش و هيچ باطنى از جهت اينكه باطن است بر او پوشيده نيست ، و همچنين به حكمتى كه دارد با كمال دقت و محكم كارى به كار و حساب مخلوقاتش رسيدگى مى كند و آنطور كه بايد و شايد موارد كيفر و پاداش را از يكديگر تميز مى دهد، پس در كار او و حساب او ظلم و گزاف نيست . و نيز با آگاهى و بينشى كه به كنه حقيقت دارد هيچ كوچكى را به خاطر كوچكى و خرديش و هيچ بزرگى را به خاطر بزرگى و عظمتش از قلم نمياندازد.
بنابراين روشن شد كه اين اسماء و صفات به نحوى كه از آن بهتر تصور ندارد، اين معنا را بيان مى كند كه همه مخلوقات به سوى او بازگشت خواهند نمود، و هدايت ، هدايت او است نه هدايت ديگران و دين فطرى كه مردم را به آن دعوت نموده ، دين حق است نه اديان ديگر، زيرا كه خداى تعالى اگر عالم را آفريد به خاطر منظورى است كه داشت ، و آن منظور بازگشت مردم است به سوى او، و به همين منظور روز بازگشت را به وجود خواهد آورد، و خواهد فرمود: (كن ) و چون قول او حق است پس چنين روزى خواهد آمد و در آن روز براى همه معلوم خواهد شد كه ملك و سلطنت براى او است ، و غير او هيچ كسى سلطنت بر چيزى ندارد. وقتى اين معنا براى همه معلوم شد، آن وقت خداوند با تشخيصى كه دارد فرمانبرداران خود را از گنهكاران ، تميز مى دهد، چون او از آنجائى كه حكيم و خبير است ، هر غيب و 