ز پى آنان هم قومى ديگر را (كه منكران قرآن باشند) نيز هلاك مى كنيم (17).
ما بدكاران عالم را همين گونه هلاك مى سازيم (18).
واى در آن روز به حال آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند! (19).
آيا ما شما آدميان را از آبى پست و ناچيز بدين زيبايى نيافريديم ؟ (20).
سپس آن را (از صلب پدر) به قرارگاه رحم منتقل ساختيم (21).
تا مدتى معين و معلوم (در رحم بماند) (22).
و ما تقدير مدت رحم (و تعيين سرنوشت او تا ابد) را كرديم ، كه نيكو مقدر حكيمى هستيم (23).
واى در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند (24).
آيا ما زمين را محل اجتماع بشر قرار نداديم ؟ (25).
تا زندگان روى زمين تعيش كنند و مردگان درونش پنهان شوند (26).
و در زمين كوههاى بلند برافراشتيم و از ابر و باران به شما آب زلال گوارا نوشانديم (27).
واى در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند (28).
خطاب رسد اى منكران ! شما امروز به سوى آن دوزخى كه تكذيب كرديد برويد (29).
برويد زير سايه دودهاى آتش دوزخ كه داراى سه شعبه است (30).
نه آنجا سايه اى خواهد بود و نه از شرار آتش هيچ نجاتى دارند (31).
آن آتش هر شرارى بيفكند مانند قصرى است (32).
گويى آن شراره (در سرعت و كثرت ) همچون شتران زرد موى است (33).
واى در آن روز به حال آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند (34).
اين روزى است كه كافران (براى نجات خود) سخنى نتوانند گفت (35).
و به آنها رخصت عذرخواهى نيز نخواهند داد (36).
واى در آن روز به حال آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند (37).
اين روز فصل (حكم و جدايى نيك و بد) است كه شما را با همه در گذشتگان پيشين به عرصه محشر جمع گردانيم (38).
پس اگر چاره اى بر نجات خود مى توانيد انجام دهيد كنيد (39).
واى در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند (40).
آن روز سخت بندگان با تقوا در سايه درختان بهشت و كنار نهرهاى جارى متنعمند (41).
و از هر نوع ميوه كه مايل باشند فراهم است (42).
به آنها خطاب شود كه از هر طعام و شراب بخواهيد بخوريد و بياشاميد كه شما را گوارا باد پاداش اعمال نيكى كه در دنيا بجا آورديد (43).
ما البته نيكوكاران عالم را چنين پاداش مى دهيم (44).
واى در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند (45).
اى كافران شما هم بخوريد و تمتع بريد به عمر كوتاه دنيا كه شما بسيار بدكاريد (46).
واى در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند (47).
و هر گاه به آنها گفته شد كه نماز و طاعت خدا را به جاى آريد اطاعت نكردند (48).
واى در آن روز به حال آنانكه آيات خدا را تكذيب كردند (49).
شما پس از آيات خدا (كه آن را تكذيب كرديد) باز به كدامين حديث ايمان مى آوريد؟! (50).

بيان آيات

اين آيات حجت هايى است كه بر يگانگى خداى تعالى در ربوبيت دلالت مى كند، ادله اى است كه به حكم آن بايد يوم الفصلى باشد، و در آن مكذبين به جزاى خود برسند، و نيز به كيفرهايى كه براى آنان تهيه شده ، و به نعمت و كرامتى كه براى مردم با تقوى آماده شده اشاره مى كند، و سوره را با توبيخ و مذمت منكرين كه از عبادت خدا و ايمان به گفتار او استكبار مى ورزند، ختم نموده است .
بيان احتجاجاتى بريگانگى خداوند در ربوبيت ، و بر اثبات  يومالفصل كه از آيه : (الم نهلك الاولين ...) و آيات بعد از آن استفاده مى شود

الم نهلك الاولين ثم نتبعهم الاخرين كذلك نفعل بالمجرمين

استفهام در اين آيه انكارى است ، و منظور از (اولين ) امثال قوم نوح و عاد و ثمود است ، كه از امت هاى قديم العهدند، و منظور از (آخرين ) امت هايى است كه بعدا به ايشان پيوستند، و كلمه (اتباع ) به معناى آن است كه چيزى را دنبال چيزى ديگر قرار دهند.
در جمله (ثم نتبعهم ) كلمه (نتبع ) را به رفع مى خوانيم ، بنابر اينكه استينافى و از نو باشد، چون عطف به كلمه (نهلك ) نيست ، وگرنه آن نيز مجزوم مى شد. و معناى آيه اين است كه : ما تكذيب گران را كه در امتهاى اولين بودند هلاك كرديم ، و سپس ما امتهاى ديگر را به دنبال آنان هلاك مى كنيم .
و جمله (كذلك نفعل بالمجرمين ) به منزله تعليل براى مطالب قبل است ، و لذا بدون فصل (واو) آمده و عطف به ما قبل نشده ، گويا گوينده اى پرسيده : آخر چرا هلاك شدند؟ در پاسخ فرموده : براى اين كه سنت ما با مجرمين همين است ، و اين آيات - به طورى كه ملاحظه مى كنيد - انذار است ، و مى خواهد لحن بيان را به همان اصلى كه محور آيات اين سوره است يعنى جمله (ويل يومئذ للمكذبين ) برگرداند، و در عين حال حجتى است بر يگانگى خدا در ربوبيت ، چون هلاك كردن انسانهاى مجرم ، خود تصرفى در عالم انسانى و تدبيرى براى آن است ، و چون غير از خدا هلاك كننده اى نيست ، و خود مشركين هم به اين اعتراف دارند، پس رب هم تنها او است و غير او رب و معبودى نيست .
علاوه بر اشارات ياد شده بر وجود يوم الفصل هم دلالت دارد، چون اهلاك قومى به خاطر جرائمى كه داشته اند وقتى تصور دارد كه قبلا تكليف كرده باشد، و تكليف هم وقتى مى تواند متوجه قومى بشود كه مجازاتى هم در كار باشد، اطاعت كاران را پاداش و گنهكاران را كيفر دهند، پس معلوم مى شود كه در اين ميان يوم الفصلى هست ، و در آن افراد مطيع پاداش ، و عاصيان كيفر داده مى شوند، و پاداش و كيفر آن روز از جنس پاداش و كيفر دنيا نيست ، چون پاداش و كيفر دنيوى نمى تواند همه اولين و آخرين را شامل شود، پس در اين ميان روزى هست كه هر انسانى در برابر هر كارى كه كرده جزا داده مى شود، و اين همان روز فصل و روز (مجموع له الناس )است .

الم نخلقكم من ماء مهين ... فنعم القادرون

استفهام در اين آيه انكارى است ، و كلمه (ماء مهين ) به معناى آبى خوار و پست است ، كه خودش نمى تواند خود را نگه دارد، و مراد از آن نطفه است ، و مراد از (قرار مكين ) محفظه رحم است ، و منظور از (قدر معلوم ) مدت حمل است .
و فعل (فقدرنا) از باب قدر به معناى اندازه گيرى است ، و حرف (فاء) براى تفريع قدر بر خلق است ، و معنايش اين است كه : ما شما را خلق كرديم و حوادثى كه بعدها بر سرتان مى آيد و اوصاف و احوالى كه در آينده به خود مى گيريد همه را معين و تقدير كرديم . خلاصه هم خلقتان كرديم ، و هم حوادثى كه در طول زندگى برايتان پيش مى آيد معين كرديم ، يكى عمرش طولانى و ديگرى كوتاه شد، يكى قيافه اش زيبا و ديگرى زشت شد، يكى سالم و ديگرى مريض شد، و همچنين از نظر رزق و چيرهاى ديگر.
بعضى احتمال داده اند كه : جمله (قدرنا) از قدرت در مقابل عجز گرفته شده باشد،
و مراد اين باشد كه ما بر همه اينها تواناييم . ولى وجه قبلى وجيه تر است .
و معناى آيه اين است كه : ما شما را از آبى پست و ناچيز كه همان نطفه باشد آفريده ايم ، و آن آب را در قرارگاهى محفوظ كه همان رحم مادران باشد جاى داديم ، و تا مدتى معلوم كه همان مدت حمل باشد در آنجا نگه داشتيم ، پس ما همه اين حوادث و صفات و احوال را كه با هستى شما ارتباط دارند تقدير كرديم ، و چه خوب مقدرى هستيم ما.
در اين آيات و اينكه مضمونش حجتى بر وحدانيت خداى تعالى در ربوبيت است ، نظير آن بيانى كه در آيات سابق داشتيم جريان دارد. و همچنين در اينكه اين حجت ، حجت بر تحقق يوم الفصل نيز هست ، چون ربوبيت اقتضاى آن دارد كه مر